توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    ارکان تشبیه چه باشی چو روبه به وامانده سیر

    1 بازدید

    ارکان تشبیه چه باشی چو روبه به وامانده سیر را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

    سعید جعفری

    سعید جعفری

    ۱- یکی روبهــی دید بی دســت و پای/ فرو مــــاند در لطف و صـنع خدای

    قلمرو زبانی: فروماندن: تعجب کردن /  لطف: مهربانی و نیکویی /  صـنع: آفرینش / قلمرو ادبی: قالب مثنوی / روبه: نماد فریبکاری / بی دست و پای: کنایه از ناتوان، معلول / روباه: نماد افراد بی کوشش و ناتوان

    بازگردانی: فردی، یک روباه ناتوان و بی دست و پایی را دید و از آفرینش و لطف خدا حیران شد،

    ۲- که چون زندگانی به ســر مـی‌برد؟ / بدین دست و پای از کـجا می‌خورد؟

    قلمرو زبانی: چون: چگونه / به سر می‌برد: می‌گذراند، فعل مرکب / بدین: با این / قلمرو ادبی: دست، پای: تناسب / سر، دست و پای: ایهام تناسب

    بازگردانی: که این روباه توان خواه (معلول) چگونه روزگار خود را می‌گذراند؟ و با این حال و روز از کجا خوراک به دست می‌آورد؟

    پیام: رسیدن روزی به هر جاندار

    ۳- در این بود درویش شـوریده رنگ / کـــه شیری برآمد شغـــالی به چنگ

    قلمرو زبانی: درویش: تهیدست / شوریده رنگ: آشفته حال / برآمد: جلو آمد، بیرون آمدن / شغال: جانور پستانداری است از تیره سگان که جزو رسته گوشتخواران است. / چنگ: پنجه / قلمرو ادبی: رنگ، چنگ: جناس / شیر: نماد دلاوری / تناسب: شیر، شغال

    بازگردانی: درویش آشفته حال در این اندیشه بود که ناگهان شیری که شغالی را شکار کرده بود جلو آمد.

    ۴- شغال نگون بخــت را شیر خـورد / بماند آنچه روباه از آن ســـیر خورد

    قلمرو زبانی: نگون بخت: بدبخت / قلمرو ادبی:  شیر، سیر: جناس/ شیر، روباه: تناسب

    بازگردانی: شیر، شغال بدبخت را خورد و روباه از آنچه مانده بود، خورد تا سیر شد.

    ۵- دگـــر روز باز اتفــاق اوفــــــــتاد / که روزی رســان قوت روزش بداد

    قلمرو زبانی: قوت: خوراک، غذا، رزق روزانه / دگر: دیگر(صفت مبهم) / روزی: رزق / روزی رسان: منظور خداوند است / مرجع ضمیر «ش» به روباه برمی گردد / قلمرو ادبی: روزی، روز: جناس / واژه آرایی: روز

    بازگردانی: روز دیگر همین اتّفاق پیش آمد که خداوند روزی رسان، خوراک روباه را به او رساند.

    ۶- یقــین، مــرد را دیده بیننده کــــرد / شـــد و تکـــیه بر آفــــریننده کــــرد

    قلمرو زبانی: دیده: چشم / بیننده: بینا / را: اضافه گسسته: مرد را دیده (دیده مرد) / شد: رفت / قلمرو ادبی: دیده: مجاز از مرد

    بازگردانی: چشمان مرد با این یقین بینا شد (به آگاهی رسید)، رفت و به خداوند آفریننده اعتماد و تکیه کرد.

    پیام: توکل نادرست به خدا

    ۷- کزین پس به کنجی نشینم چــو مور / کـــه روزی نخوردند پیلان به زور

    قلمرو زبانی: کنج: گوشه / نشینم:‌ می نشینم / مور: مورچه / روزی: رزق / پیل: فیل / قلمرو ادبی: چو: مانند، تشبیه / مور، پیل: تناسب / مور، زور: جناس

    بازگردانی: درویش با خود گفت: از این به بعد مانند مورچه ای در گوشه ای می‌نشینم، زیرا جانوران بزرگ و درّنده به زور و توانایی خود روزی نمی‌خورند. (خداوند روزی ایشان را می‌دهد.)

    پیام: توکل نادرست به خدا / به دست آوردن روزی به زور و توانمندی نیست.

    ۸- زنخدان فــرو برد چــندی به جیب / که بخشــنده روزی فرســـتد ز غیب

    قلمرو زبانی: زنخدان: چانه / جیب: گریبان، یقه / که: زیرا / غیب: پنهان، نهان از چشم؛ عالمی که خداوند، فرشتگان … در آن قرار دارند / قلمرو ادبی: زنخدان به جیب فروبرد: یعنی چانه در گریبان بردن: کنایه از به تفکر فرورفتن و در اینجا نشستن و کوشش نکردن نیز مقصود است» / جیب، غیب:‌ جناس / تلمیح به آیه «إنّ الله هوالرزّاق»

    بازگردانی: درویش مدتی چانه اش را در گریبان خود فرو برد (اندیشید) و باور یافت که خداوند بخشنده، روزی او را از غیب خواهد فرستاد.

    پیام: توکل نادرست به خدا

    ۹- نه بیگانه تیمار خوردش نه دوست / چو چنگش رگ و استخوان ماند و پوست

    قلمرو زبانی: تیمار: غم / جهش ضمیر: «ش» (مضاف الیه) / چنگ: نوعی ساز که سر آن خمیده است و تارها دارد. / قلمرو ادبی: تیمار: کنایه از یاری و پرستاری / بیگانه، دوست: تضاد / رگ، استخوان، پوست: تناسب / دوست، پوست: جناس / چو چنگ، رگ واستخوان و پوستش ماند: تشبیه، وجه شبه: لاغر شدن

    بازگردانی: نه آشنا و نه دوست، در اندیشه کمک به او نیفتادند تا این که از شدّت ضعف، مثل ساز چنگ، رگ و استخوان و پوستش به جا ماند. (لاغر و نزار شد.)

    پیام: بی توجهی مردم به درویش

    ۱۰- چو صبرش نماند از ضعیفی و هوش / ز دیوار محــرابش آمــــد به گــوش

    قلمرو زبانی: چو: هنگامی‌که / محراب: محراب مسجد / آمد: رسید / جهش ضمیر در « محرابش»: به گوشش آمد/ قلمرو ادبی: هوش، گوش: جناس

    بازگردانی: هنگامی که از ضعف و ناتوانی صبر و هوشش تمام شد، از دیوار محراب این آوا به گوشش رسید:

    پیام: تمام شدن صبر

    ۱۱- برو شــیر درنده باش، ای دغــــل / مینداز خـــــود را چـــو روباه شـــل

    قلمرو زبانی: دغل: فریبکار، ناراست، حیله گر/ شل: لنگ، دست و پای از کار افتاده / قلمرو ادبی: شیر درنده باش: تشبیه فشرده / انداختن: کنایه از ناتوان نشان دادن / چو روباه: تشبیه / شیر، روباه: تناسب

    بازگردانی: ای انسان فریبکار، برو مانند شیر درّنده باش (خودت شکار کن) و خود را مانند روباه معلول ناتوان نشان نده.

    پیام: ترغیب به کوشش و جنب و جوش

    ۱۲- چنان سعی کن کز تو ماند چو شیر / چه باشی چو روبه به وامانده سیر؟

    قلمرو زبانی: سعی کردن: کوشش کردن / قلمرو ادبی: چو شیر: تشبیه / شیر، روباه: تناسب / وامانده: پس مانده / چه: چرا / پرسش انکاری / واژه آرایی: چو / جناس: چه، چو / واج آرایی: «چ»

    بازگردانی: چنان بکوش که همانند شیر از تو چیزی بماند تا دیگران از تو بهره مند شوند، چرا مانند روباه با غذای پس مانده دیگران سیر می‌شوی.

    پیام: تشویق به کار

    ۱۳- بخـــور تا توانی به بازوی خویش / کــــه سعیت بود در ترازوی خویش

    قلمرو زبانی: سعی: کوشش / قلمرو ادبی: بازو: مجاز از زور و توانایی / در ترازوی است: کنایه از اینکه سنجیده می‌شود / تلمیح به آیه «ان لیس للانسان الّا ما سعی»

    بازگردانی: تا می‌توانی از درآمد بازوی خودت غذا بخور، چرا که سعی و تلاش خودت میزان و سنجش رفاهت خواهد بود.

    پیام: توصیه به کوشش

    ۱۴- بگیر ای جوان دست درویش پــیر / نه خود را بیفگن کـــه دستم بگــــیر

    قلمرو زبانی: درویش: گدا / افکندن: انداختن (بن ماضی: افکند، بن مضارع: ‌افکن) /  قلمرو ادبی: دست گرفتن: کنایه از کمک کردن / جوان، پیر: تضاد / واژه آرایی: دست، بگیر / خود را افکندن:‌ کنایه از «به ناتوانی زدن»

    بازگردانی: ای جوان دست پیرمرد درویش را بگیر (به او کمک کن) نه این که خودت را بیندازی و ناتوان جلوه بدهی تا دیگران دستت را بگیرند و به تو کمک کنند.

    پیام: کمک به دیگران

    ۱۵- خدا را بر آن بنده بخشــایش است / که خلق از وجودش در آسایش است

    قلمرو زبانی: را در«خدا را»: دارندگی«خدا دارد»/ بخشایش: آمرزش؛ فعل بخشودن (بن ماضی: بخشود، بن مضارع: بخشا) / خلق: مردم / قلمرو ادبی: ردیف: است / واج آرایی: صامت «ش»

    بازگردانی: خداوند نسبت به آن بنده ای لطف و بخشش دارد که دیگران از وجود او در آسایش و راحتی باشند.

    پیام: کمک به مردم سبب رستگاری است

    ۱۶- کرم ورزد آن سر که مغزی دراوست / کــــه دون همتانند بی مغز و پوست

    قلمرو زبانی: کرم ورزیدن: جوانمردی کردن / همّت: اراده، عزم نیرومند / دون همّت: فرومایه / واو در «بی مغز و پوست»: واو همراهی/ قلمرو ادبی: سر: مجاز از انسان / مغز: مجاز از اندیشه و خرد /  پوست: مجاز ظاهر / اوست، پوست: جناس / مغز، پوست: تناسب

    بازگردانی: کسی که در سرش مغز و عقل دارد به دیگران نیکی می‌کند؛ زیرا آنان که نادان و بی مغز هستند فرومایه و بی خردن و تنها پوست و ظاهری از انسان بودن را دارند.

    پیام: بخشندگی نشانه خردمندی است

    ۱۷- کسی نیک بیند به هر دو ســـرای / کــــه نیکـــــی رساند به خلق خدای

    قلمرو زبانی: بیند: می بیند / سرا: خانه / خلق: مردم / قلمرو ادبی: سرا: استعاره از جهان؛ دو سرا: دنیا و آخرت / نیک، نیکی: جناس /  تلمیح به آیه «فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره» و نیز تلمیح به حدیث «الدنیا مزرعه الاخره»

    بازگردانی: کسی در دو جهان لطف و احسان خدا را می‌بیند که به آفریدگان خدا نیکی و دهش کند.

    پیام: رستگاری انسان بخشنده

    کارگاه متن پژوهی

    قلمرو زبانی

    ۱) معنای واژه های مشخّص شده را بنویسید.

     معیار دوستانِ دغل روز حاجت است /  قرضی به رسم تجربه از دوستان طلب  (صائب)    / دغل: ناراست، حیله گر

    صورتِ بی صورتِ بی حدّ غیب / ز آینه دل تافت بر موسی ز جیب  (مولوی) /    تافت: تابید (بن ماضی: تافت، بن مضارع:‌ تاب)

    فخری که ار وسیلت دون همّتی رسد / گر نام و ننگ داری، از آن فخر،عار دار   (اوحدی) / دون همّت: کوتاه همّت

    ۲) واژه «دیگر» امروزه غالبا به عنوان صفت مبهم در جایگاه وابسته پسین به کار می رود، مانند: «بهار دیگر از راه رسید.» در متون کهن گاه این صفت مبهم در جایگاه وابسته پیشین قرار می گرفته است مانند: «دیگر روز، برای تفرّج، به بوستان رفت.»

    نمونه ای از این شیوه کاربرد صفت مبهم، در متن درس بیابید.

    دگر روز باز اتفاق اوفتاد

    صفت های مبهم: هر، همه، هیچ، چند، فلان، دیگر

    ۳) معانی فعل “شد” را در سروده زیر بررسی کنید.

    گریه شام و سحر شکر که ضایع نگشت / قطره باران ما گوهر یکدانه شد / شدن: گشتن (فعل اسنادی)

    منزل حافظ کنون بارگه پادشاست / دل بردلدار رفت جان بر جانانه شد   (حافظ) / شدن: رفتن (فعل تام)

    ۴) معانی برخی واژه ها تنها در جمله یا زنجیره سخن قابل درک است.

    با استفاده از شیوه های زیر به معنای هر یک از واژه های مشخص شده دقیق تر می توان پی برد:

    الف) قرار گرفتن واژه در جمله:

    ماه، طولانی بود.                                                       ماه، تابناک بود.

    ب) توجه به رابطه های معنایی (ترادف، تضاد، تضمن و تناسب)

    سیر و بیزار ← ترادف                                                سیر و گرسنه ← تضاد

    سیر و پیاز ← تناسب                                                  سیر و گیاه ← تضمن

    اکنون برای دریافت معانی واژه های «دست» و«تند» به کمک دو روش بالا چند جمله مناسب بنویسید.

    معناهای دست: عضوی از بدن انسان از شانه تا سرانگشتان، یک نوبت بازی، واحدی برای بعضی از چیزها، سوی …

    بهرام دو دست بازی را برد. (نوبت بازی)     بهرام دستش را شست. (ید، اندام بدن)

    مادرم دو دست لیوان خرید. (واحد شمارش)     دست راست برو (سوی)

    دست و ید ← ترادف                                                  دست و پا ← تضاد

    دست و سر ← تناسب                                                 دست و تن ← تضمن

    معناهای تند: سریع، دارای سرازیری بسیار، تندخو

    بهرام تند به خانه رفت. (سریع)       این خورشت تند است. (پرادویه)

    تند و تیز ← ترادف                                                    تند و کند ← تضاد

    تند و خودرو ← تناسب                                                تند و سرعت ← تضمن

    قلمرو ادبی

    ۱) از متن درس، دو کنایه بیابید و مفهوم آنها را بنویسید.

    زنخدان به جیب فروبردن: یعنی چانه در گریبان بردن: کنایه از به تفکر فرورفتن و در اینجا نشستن و کوشش نکردن نیز مقصود است» / دست گرفتن: کنایه از یاری رساندن

    ۲) در بیت زیر،  شاعر، چگونه آرایه جناس همسان(تام) را پدید آورده است؟

    با زمانی دیگر انداز، ای که پندم می دهی / کاین زمانم گوش بر چنگ است و دل در چنگ نیست  (سعدی)  چنگ: ۱ـ گونه ای ساز ۲- پنجه دست (جناس همسان)

    ۳) ارکان تشبیه را در مصراع دومِ بیت دوازدهم مشخّص کنید.

    مشبه: تو / مشبه به: روباه / ادات تشبیه: چو / وجه شبه: به وامانده سیر شدن

    ۴) در این سروده “شیر” و “روباه” نماد چه کسانی هستند؟

    شیر: نماد مردان کوشا و متکی به خود / روباه: نماد کسانی که هیچ کوششی نمی کنند.

    قلمرو فکری

    ۱) معنی و مفهوم بیت سیزدهم را به نثر روان بنویسید.

    بازگردانی: تا می‌توانی از درآمد بازوی خودت غذا بخور، چرا که سعی و تلاش خودت میزان و سنجش رفاهت خواهد بود.

    ۲) درک و دریافت خود را از بیت زیر بنویسید.

    یقین، مرد را دیده ، بیننده کرد /  شد و تکیه بر آفریننده کرد 

    درویش با دیدن روباه دست از جنب و جوش برداشت. روش زندگانی خود را تغییر داد و فقط منتظر رسیدن روزی شد.

    ۳) برای مفهوم هر یک از سروده های زیر، بیتی مناسب از متن درس بیابید.

     رزق هرچند بی گمان برسد /  شرط عقل است جُستن از درها

    گرچه کس بی اجل نخواهد مُرد / تو مرو در دهان اژدرها (سعدی)     

    ■ برو شیر درنده باش ای دغل / مینداز خود را چو روباه شل

    چنان سعی کن کز تو ماند چو شیر / چه باشی چو روبه به وامانده سیر

    سحر دیدم درخت ارغوانی /  کشیده سر به بام خسته جانی   

    به گوش ارغوان آهسته گفتم / بهارت خوش که  فکر دیگرانی               (فریدون مشیری) 

    ■ کسی نیک بیند به هر دو سرای / که نیکی رساند به خلق خدای

    چه در کار و چه در کار آزمودن /  نباید جز به خود محتاج بودن  (پروین اعتصامی)

    ■ بخور تا توانی به بازوی خویش / که سعیت بود در ترازوی خویش

    ۴) درباره ارتباط معنایی متن درس و مَثَل  “از تو حرکت، ازخدا برکت” توضیح دهید.

    هر دو متن به این مطلب اشاره دارند که آدمی باید کوشش و جنب و جوشی داشته باشد و خداوند نیز هنگامی که کوشش آدمی را ببیند به او یاری می رساند.

    گنج حکمت: همّت

    موری را دیدند که به زورمندی کمر بسته و ملخی را ده برابر خود برداشته. به تعجّب گفتند این مور را ببینید که [بار] به این گرانی چون می‌کشد؟ مور چون این بشنید، بخندید و گفت «مردان، بار را به نیروی همّت و بازوی حمیّت کشند، نه به قوّت تن.»

    قلمرو زبانی: مور: مورچه / زورمندی: قدرت / گران:‌ سنگین، پروزن / چون: ۱- چگونه؛ ۲- هنگامی که / همّت: اراده و عزم نیرومند / حمیّت: غیرت، جوانمردی، مردانگی/ قلمرو ادبی: کمر بستن: آماده اقدام به کاری شدن / جناس: چون: ۱- چگونه؛ ۲- هنگامی که /  نیروی همّت: ‌اضافه تشبیهی / بازوی حمیّت: اضافه استعاریبهارستان، جامی

    بهارستان، جامی

    منبع مطلب : www.jafarisaeed.ir

    مدیر محترم سایت www.jafarisaeed.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    ادبیات فارسی

    درس اول فارسی یازدهم

    حکایت درویش با روباه از #بوستان سعدی،باب دوم در #احسان ،انتخاب شده است.
    نوع آن #تعلیمی وپندواندرزی است/#وزن:فعولن،فعولن،فعولن،فعل/(متقارب مثمن محذوف یاوزن شاهنامه)/#قالب:مثنوی
        بیت اول/یکی روبهی دیدبی دست وپای/فروماند درلطف وصنع خدای
    🔹قلمرو زبانی:

    یکی:اسم مبهم ونهاد/روبهی:اسم ناشناس«ی»نکره/بی دست وپا:صفت مشتق مرکب
    روباه بی دست وپا:ترکیب وصفی ومفعول/فروماند:فعل پیشوندی،تعجب کرد،حیران شد
    لطف:مهربانی،احسان/صنع:آفریدن،آفرینش،احسان و.../درلطف وصنع:متمم قیدی/لطف وصنع:ترادف/دست وپا:تناسب/بیت دوجمله ی مستقل ساده است
    🔹قلمرو ادبی:دست وپا:مراعات نظیر//

    🔹قلمرو فکری:
    شخصی روباه بی دست وپایی دیدو درلطف وآفرینش خداونددرمانده وحیران شد.
        بیت دوم/که چون زندگانی به سرمی برد؟/بدین دست وپای ازکجامی خورد؟
    🔹قلمروزبانی:
    بیت اول ودوم موقوف المعانی هستند./چون:چگونه،قید/دست وپا:تناسب/به سرمی برد:فعل مرکب،سپری کردن،گذراندن/بدین دست وپای:بااین دست وپا/بیت دوجمله مستقل ساده است/زندگانی:اسم مشتق/می برد ومی خورد:مضارع اخباری/

    🔹قلمرو ادبی:
    دست وپا:مراعات نظیر/به سربردن کنایه ازگذراندن،سپری کردن/

    🔹قلمرو فکری:
    چگونه زندگی خودرامی گذراندوبااین بی دست وپایی ودرماندگی ازکجاغذایش رابه دست می آورد.(تعجب ازخلقت روباه وناتوانی اودربه دست آوردن روزی)
      بیت سومدراین بود درویش شوریده رنگ/که شیری برآمدشغالی به چنگ
    🔹قلمرو زبانی:
    شوریده رنگ:صفت غیرساده مرکب،متعجب،پریشان،رنگ پریده/درویش شوریده رنگ:ترکیب وصفی/این:ضمیراشاره،(این فکر)/برآمد:فعل پیشوندی،آمد/بیت کامل یک جمله مستقل مرکب وسه جمله است/شغالی به چنگ:جمله ی وابسته باحذف فعل«داشت»،نقش قیدی(قیدحالت)/شیروشغال:تناسب
    🔹قلمروادبی:
    شیروشغال:مراعات نظیر/شوریده رنگ:کنایه ازپریشان حال ،آشفته ومتعجب
    چنگ ورنگ:جناس( البته بعضی ازهمکاران معتقداندکه جناس نداردچون شوریده رنگ یک واژه است ونمیشه بارنگ جناس گرفت.)/به چنگ آوردن کنایه ازشکارکردن
    🔹قلمروفکری:
    درویش پریشان دراین فکربودکه شیری آمدوشغالی راشکارکرد(...شیری آمددرحالی که شغالی درچنگ داشت.)
      بیت چهارمشغال نگون بخت راشیرخورد/بماندآنچه،روباه ازآن سیرخورد
    🔹قلمرو زبانی:
    نگون بخت:صفت مرکب،بدبخت ،بیچاره/شغال نگون بخت:ترکیب وصفی/بیت کامل سه جمله است (مصراع دوم دوجمله ویک جمله مستقل مرکب است)
    شیردرمصراع اول نهاد،شیوه بلاغی وجابه جایی ارکان جمله،تقدیم مفعول
    شغال،شیروروباه:تناسب/

    🔹قلمرو ادبی:
    شغال،شیروروباه:مراعات نظیر/شیروسیر:جناس/نگون بخت بودن کنایه ازبدبختی وبیچارگی
    🔹قلمرو فکری:
    شیر،شغال بیچاره راخوردوآنچه که ازشکارباقی ماندغذای روباه شد.(اشاره به رزاق وروزی رسان بودن خداوند،تقدیرگرایی)
        بیت پنجم/دگرروز باز اتفاق اوفتاد
    /که روزی رسان قوت روزش بداد
    🔹قلمرو زبانی:
    دگرروز:روزدگر،دستورتاریخی(قرارگرفتن وابسته پسین قبل ازهسته ازویژگی های دستورکهن )،ترکیب وصفی/باز:قیدتأکید/اتفاق:نهاد/اوفتاد: افتاد،رخ داد،پیش آمد،کاربردفعل کهن،فعل ساده
    روزی رسان:خداوند،صفت جانشین اسم،صفت مشتق مرکب وفاعلی/قوت :غذا
    قوت روزش:دوترکیب اضافی،گروه مفعولی(ش: مضاف الیه،قوت روز اورا داد)
    بیت دوجمله (یک جمله ی مستقل مرکب )
    🔹قلمرو فکری
    روز دیگر بازاتفاقی افتادوخداوندروزی رسان غذای آن روزش را نیزبه اوداد( خداوندروزی رسان است)
        بیت ششم/یقین،مرد را دیده بیننده کرد/شدوتکیه برآفریننده کرد
    🔹قلمرو زبانی:
    بیت سه جمله ی مستقل ساده است/مصراع اول جمله جهارجزئی بامفعول ومسند
    تکیه... کرد:فعل مرکب،جمله سه جزئی،برآفریننده،متمم فعل،صفت جانشین اسم.
    دیده وبیننده:تناسب/شد:رفت(یکی ازمعانی فعل شد درقدیم)/بیننده :آگاه،مسند
    یقین مردرادیده بیننده کرد👇👇/دواختلاف نظروجوددارد://1_یقینا مشاهده ی آنچه که دیده بود،مرد راآگاه وبیناکرد./که دراین صورت واژه«یقین»قیداست و«را»نشانه مفعولی،دیده نهاداست./2_یقین وایمان به خداوند،دیده ی مرد را آگاه وبینا کرد.(معنی درست تر)
    که دراین صورت«یقین»نهاد، مردرا دیده یعنی دیده ی مرد ،مفعول،«را»فک اضافه است.
    ( البته دکترغلامحسین یوسفی همین نظررادارندو«یقین»رانهادگرفته اند)

    🔹قلمرو ادبی:
    دیده وبیننده:مراعات نظیر/دیده:ایهام تناسب/بیننده کردن کنایه ازآگاه وبابصیرت کردن
    تکیه کردن کنایه ازتوکل کردن/
    🔹قلمرو فکری:
    یقینا آنچه که دیده بودمردرا آگاه کردورفت وبه خداتوکل کرد.( معنی دوم:یقین وایمان به خداوند،دیده وچشم دل آن شخص را بینا وآگاه کرد)( توکل واعتمادبه خداوندو توصیه به عین الیقین)

         بیت هفتم//کزین پس به کنجی نشینم چومور/که روزی نخوردندپیلان به زور
    🔹قلمرو زبانی:
    بیت دوجمله است ( یک جمله مستقل مرکب)/نشینم:می نشینم ،مضارع اخباری/پیل:فیل،دستورتاریخی وفرایندواجی ابدال/کزین:مخفف که ازاین،(یعنی ازاین پس)قید زمان/که :زیرا/به کنجی وبه زور:هردو متمم قیدی/پیلان:نهاد/روزی:مفعول/نخوردند:نمی خورند،مضارع اخباری/بیت به شیوه ی بلاغی بیان شده

    🔹قلمرو ادبی:
    موروزور:جناس وقافیه/چو مور:تشبیه،وجه شبه انزواگزینی/پیل ومور:تضادمعنایی/پیل نماد بزرگی وقدرت/مورنماد ضعف وناتوانی/چو مور بودن کنایه از ناتوانی ،کاری انجام ندادن،انزواگزینی( چون مورچه چیزی تولیدنمی کند وازخرمن دیگران استفاده می کند)
    تمثیل:مصراع دوم//به کنجی نشستن کنایه ازبیکارماندن وکاری نکردن

    🔹قلمرو فکری:
    ازاین به بعدمانندموچه ای درگوشه ای می نشینم زیرافیل هاوقدرتمندان روزی خودرابازور نتوانستندبه دست بیاورند( بازور وظلم به زیردستان نمی توان به ثروت وقدرت رسید ،اعتقادبه رزق مقسوم وتقدیر)

           بیت هشتم//زنخدان فروبرد چندی به جیب/که بخشنده روزی فرستده ز غیب

    🔹قلمرو زبانی:
    زنخدان:چانه،اسم ساده،واژه کهن ،مفعول/جیب:بافتح ج،گریبان،یقه،متمم فعل/بیت دوجمله است( یک جمله مستقل غیرساده یامرکب)/بخشنده:خداوند،صفت جانشین اسم،مشتق
    چندی:قید زمان/مصراع اول جمله چهارجزئی بامفعول ومتمم است ومصراع دوم سه جزئی بامفعول./از غیب:متمم قیدی/روزی:مفعول/فروبرد:فعل پیشوندی//

    🔹قلمرو ادبی:
    جیب وغیب:جناس وقافیه//مصراع اول اینجاکنایه ازتلاش وکوششی نکردن،منتظروبیکارنشستن
    تلمیح به آیه:ان الله هوالرزاق ذوالقوه المتین//
    🔹قلمروفکری:
    مدتی بدون تلاش وکوشش درگوشه ای نشست به این امیدکه خداوندروزی اورا ازغیب می رساند( روزی رسان بودن خداوندو اعتقادبه روزی مقدر وتعیین شده واعتقادنداشتن به اینکه ازتوحرکت ازخدابرکت)//

       بیت نهم//نه بیگانه تیمارخوردش نه دوست//چوچنگش رگ واستخوان ماندوپوست
    🔹قلمروزبانی:
    بیگانه ودوست:تضاد ،نهاد///چنگ،رگ،استخوان وپوست:تناسب//«ش»درخوردش:مضاف الیه است وجهش ضمیردارد. یعنی تیمارش،تیماراو //«ش»درچنگش:مضاف الیه است وجهش ضمیردارد یعنی رگ واستخوان وپوستش باقی ماند مانند چنگ.///چنگ:نوعی سازسیمی که باانگشتان نواخته می شود،متمم//نه:پیوند هم پایه ساز//تیمار:غم،اندوه،فکر،مفعول
    مصراع اول دو جمله است که[ تیمارخوردش]به قرینه لفظی حذف شده
    تیمارخوردش:فعل ساده
    🔹قلمروادبی:
    بیگانه ودوست:تضاد//چنگ،رگ،استخوان. وپوست:مراعات نظیر//تیمارکسی خوردن:غم کسی راخوردن،به فکرکسی بودن،کمک کردن//تشبیه:شخص به چنگ تشبیه شده،وجه شبه لاغری ورگ واستخوان وپوستش باقی ماندن.//مصراع دوم می تواند کنایه ازلاغری وزارونزاری باشد
    چنگ:ایهام تناسب( نوعی ساز،پنجه که به این معنی با رگ ،استخوان وپوست تناسب داردکه این جابه معنی نوعی سازاست)//پوست ودوست:جناس،قافیه//واج آرایی ن
    🔹قلمروفکری:
    هیچ کسی ازغریب وآشنابه فکراونبودومانندچنگ بسیارلاغرشده بود.
        بیت دهم//چوصبرش نماندازضعیفی وهوش/زدیوارمحرابش آمدبه گوش
    🔹قلمروزبانی
    چو:وقتی که//صبرش نماند:صبرش تمام شد//ازضعیفی:متمم قیدی
    هوش:معطوف به صبر(صبروهوشش نماند)//محراب:جایی درمسجدکه پیش نمازدرآن می ایستددراینجاهمان گوشه وکنجی است که درآن نشسته است.//«ش» درمحرابش،مضاف الیه است و جهش ضمیردارد ( به گوشش آمد)
    🔹قلمرو ادبی:

    زدیوارمحرابش آمدبه گوش:کنایه ازاین که درعالم بی هوشی به دل اوالهام شد،ندایی ازغیب شنید//هوش وگوش:جناس،قافیه// محراب: مجاز واستعاره ازعالم غیب ودرون،باطن
    🔹قلمروفکری:
    وقتی که ازشدت ضعف وناتوانی صبرش تمام شدوبی جان وبی هوش شد ندایی ازعالم غیب شنید.
        بیت یازدهم//بروشیردرّنده باش ای دغل/مینداز خودراچو روباه شل
    🔹قلمروزبانی:
    این بیت بابیت قبل موقوف المعانی است//شیروروباه:تناسب//دغل:حیله گر،فریبکار
    شل:لنگ،بی پا،این جابه معنی بی دست وپا//بیت چهارجمله دارد//درنده:غیرساده، وندی(مشتق)//شیردرنده:ترکیب وصفی ،مسند//روباه شل:ترکیب وصفی//چوروباه:مانندروباه،متمم
    مصراع اول سه جمله است//ای دغل:منادا،دغل صفت جانشین اسم یعنی ای مرددغل
    🔹قلمرو ادبی:
    شیروروباه:مراعات نظیر وتضاد(درمفهوم)/دوتشبیه:تشبیه به شیردرنده وروباه شل/شیر:نمادقدرتمندی وشجاعت وخودکفایی/روباه شل:نمادتنبلی،وابستگی وحیله گری
    🔹قلمروفکری
    ای مردحیله گر، برو مانند شیر درنده باش( روی پای خودت بایست وبه دیگران وابسته نباش) ومانند روباه لنگ حیله گری وتنبلی پیشه نکن.(متکی بودن به خود)//این بیت وبیت دوازده، ارتباط معنایی با ابیات زیر دارند://«چون شیر به خود سپه‌شکن باش
    فرزند خصال خویشتن باش»(نظامی)//«هرکه نان از عمل خویش خورد
    منّت حاتم طایی نبرد»( سعدی)

        بیت دوازدهم///چنان سعی کن کزتوماندچوشیر/چه باشی چو روبه به وامانده سیر؟
    🔹قلمرو زبانی:
    وامانده:پس‌مانده، باقی مانده،صفت جانشین اسم ،غیرساده وندی( مشتق)/سعی:کار،تلاش
    شیر و روبه:تناسب//چو:مانند//سیر:مسند//سعی کن:فعل ساده ،سعی:مفعول
    بیت سه جمله است که مصراع اول و یک جمله مستقل غیرساده(مرکب) ومصراع دوم یک جمله مستقل ساده.//نهاد «ماند»، غذا و باقی‌مانده‌ی شکار است. که حذف شده.
    ماند: یعنی باقی‌ماند، بازماند،فعل ناگذر//تو،شیر،روبه و وامانده:متمم
    🔹قلمروادبی:
    شیر وروبه:مراعات نظیروتضادمفهومی//شیروسیر:جناس ناهمسان،قافیه //بیت دوتشبیه دارد
    واج آرایی چ//چه باشی:استفهام انکاری ،یعنی نباش
    🔹قلمروفکری:
    طوری کاروتلاش کن که مانندشیرازشکارتو پس‌مانده ای برای دیگران باقی بماندنه این که مانندروباه ازپس‌مانده‌ی شکاردیگران خودت راسیرکنی.( توصیه به کاروتلاش وکمک به دیگران ونکوهش تنبلی وتن آسایی)
        بیت سیزدهم//بخورتاتوانی به بازوی خویش/که سعیت بود درترازوی خویش
    🔹قلمروزبانی:
    مصراع اول شیوه بلاغی//بخور:بهره مند،برخوردار//که:زیرا//بیت سه جمله//به بازو خویش:متمم فعل،ترکیب اضافی//سعی:نهاد//ترازو:امروزه ساده
    🔹قلمرو ادبی:
    بازو:مجازازقدرت،کار،تلاش//سعی :مجاز ازدست رنج،نتیجه اعمال واستعاره مکنیه (یعنی سعی مانندوزنه درترازوی قراردارد)//که سعی ات بوددرترازوی خویش: کنایه ازاین که نتیجه کاروتلاشت به خودت برمی گردد،به اندازه تلاشت بهره مندمیشوی
    خویش:تکراروردیف//تلمیح به آیات« ان لیس للانسان الا ماسعی» و «ان سعیه سوف یری »
    🔹قلمروفکری:
    ازقدرت ونیروخوداستفاده کن زیرا به اندازه  کاروتلاشت بهره مندمی شوی.(خودکفایی وبهره مندی ازدست رنج وتاتش خود )//ارتباط معنایی با ابیات://«چون شیر به خود سپه شکن باش...»//«بروکارمی کن مگوچیست کار/که سرمایه جاودانه است کار»/«هرکه نان ازعمل خویش خورد...»
        بیت چهاردهم:بگیرای جوان دست درویش پیر/نه خودرابیفکن که دستم بگیر
    🔹قلمروزبانی
    بیت چهارجمله است/ای جوان :منادا/درویش:فقیر،تهی دست/دست درویش پیر:یک ترکیب وصفی ویک اضافی،مفعول/دستم:ترکیب اضافی،مفعول/جوان وپیر:تناسب/مصراع اول شیوه بلاغی،جابه جایی ارکان جمله(تقدیم فعل)/ که:حرف ربط(پیوند)،مصراع دوم یک جمله غیرساده(مرکب)/
    🔹قلمروادبی:
    پیروجوان:تضاد//دست گرفتن:کنایه ازیاری وکمک رساندن//خودرا افکندن:خودرابه ناتاتوانی زدن ،وانمودبه ضعیفی وناتوانی//دست وبگیر:تکرار(بگیرتصدیر)
    🔹قلمروفکری:
    ای جوان بایدبه درماندگان وناتوانان کمک کنی نه این که خودت رابه ناتوانی بزنی که دیگران به توکمک کنند(توصیه به کمک کردن به دیگران ونکوهش تنبلی وریاکاری وحیله گری)
       بیت پانزدهم//خدا را برآن بنده بخشایش است/که خلق ازوجودش درآسایش است
    🔹قلمروزبانی:
    بیت دوجمله است(یک جمله مستقل غیرساده یامرکب)/بخشایش وآسایش:غیرساده وندی(مشتق)/خدارا:را مالکیت=خدابرآن بنده بخشایش دارد/ آن بنده:ترکیب وصفی،متمم
    وجودش :ترکیب اضافی،متمم/بنده وخلق:ترادف/خدا،بنده //خلق:تناسب/بخشایش:رحم،آمرزش گناه/
    🔹قلمروادبی:
    بیت تمثیل یا ارسال المثل است/خدا،خلق،بخشایش وبنده:مراعات نظیر/واج آرایی ش ،ا
    تلمیح به حدیث «المسلم من سلم المسلمون من لسانه ویده »/
    🔹قلمروفکری:
    خداوند نسبت به آن بنده ای لطف وبخشش داردکه دیگران ازوجوداو درآسایش وراحتی باشند(نکوهش مردم آزاری وتوصیه به لطف ومهربانی بادیگران،بخشایش وغفران الهی )
    ارتباط معنایی بابیت:/«من ازبازوی خود دارم بسی شکر/که زورمردم آزاری ندارد»
            بیت شانزدهم//کرم ورزد آن سر که مغزی دراوست//که دون همتانندبی مغزوپوست
    🔹قلمروزبانی:
    سر،مغز وپوست:تناسب/کرم:بخشش،لطف/دون همتان:مرکب،فرومایگان،نهاد،صفت جانشین اسم/پوست:ظاهر/بی مغزوپوست:بی مغز نقش مسند وپوست معطوف به مسند(واو عطف)
    بی مغز:بی معنی،بی اصل،غیرساده وندی(مشتق)//( دراین مصراع شاعرمغز را دربرابرپوست قرارداده ومی خواهدبگوید دون همتان مغز وباطن ندارندوتنهاپوست وظاهرند)
    ورزد:مضارع اخباری( می ورزد)//بیت سه جمله است که مصراع اول یک جمله غیرساده یامرکب است.//که:زیرا ،حرف ربط//
    🔹قلمرو ادبی:
    سر:مجازازکل وجودفرد//آن سر:ترکیب وصفی،نهاد//مغز:مجازازعقل /واندیشه//پوست:مجازازظاهر/مغز،سر وپوست:مراعات نظیر/پوست ومغز:تضاد(ظاهروباطن)
    🔹قلمرو فکری:
    انسان های داناوعاقل بخشنده هستند زیراانسان های پست وفرومایه عقل وخردی ندارندوفقط ظاهرند.(عاقلان بخشنده اندوافرادپست هیچ چیزندارندوتوخالیند)(سفارش به کرم وبخشش)
    / بیت هفدهم//کسی نیک بیند به هردو سرای/که نیکی رساند به خلق خدای
    🔹قلمرو زبانی:
    دوسرا:دنیا وآخرت/بیت دوجمله است که یک جمله غیرساده یامرکب./خلق وخدا:تناسب
    نیک:نیکی،خوبی/بیند:می بیند،مضارع اخباری/رساند:برساند،مضارغ التزامی/نیکی:غیرساده وندی(مشتق)/
    🔹قلمرو ادبی:
    دوسرای:استعاره ازدنیاوآخرت/تلمیح به آیه«فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره» ونیز تلمیح به حدیث «الدنیا مزرعه الاخره»/
    🔹قلمرو فکری
    کسی دردنیا وآخرت نیکی وخوبی می بیندکه به بندگان خدا نیکی کند( توصیه به نیکی کردن وخدمت به خلق)/ارتباط معنایی باابیات وضرب المثل های زیر:/«تونیکی می کن ودردجله انداز
    که ایزد دربیابانت دهد باز»/«عبادت به جزخدمت خلق نیست/به تسبیح وسجاده دلق نیست»
    وعبارت آندره ژید«تا آن جا که ممکن است باربشررابه دوش گرفتن»/«هرچه کنی به خودکنی
    گرهمه نیک وبد کنی »


    منبع مطلب : sharifzadegan.blog.ir

    مدیر محترم سایت sharifzadegan.blog.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    amin 16 روز قبل
    0

    حیف وقتم که برای این سایت گذشتم

    مهدی 1 سال قبل
    -1

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید