توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    از زبان روباه و کلاغ با هم صحبت کرده و بنویسید

    1 بازدید

    از زبان روباه و کلاغ با هم صحبت کرده و بنویسید را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

    قصه کودک3 ـ روباه و کلاغ ; _ story kids for iranian children farsi

    زاغکـی قـالب پنیـری دیـد                 به دهان بر گرفت و زود پرید

    بر درختی نشست در راهی              که از آن می گـذشت روباهـی

    روبه پر فریـب وحیلت ساز                رفـت پـای درخـت کـرد آواز

    گـفت بـه بـه چقـدر زیبائی                چـه سـری چه دمی عجب پائی

    پرو بالت سیاه رنگ و قشنگ             نیست بـالاتر از سیـاهـی رنگ

    گرخوش آواز بودی و خوش خوان         نبودی بهتر از تو در مرغان

    زاغ می خواسـت قارقار کند               تـا کـه آوازش آشـکـار کنـد

    طعمه افتاد چون دهان بگشود            روبهک جست و طعمه را بربود

    منبع مطلب : www.koodakan.org

    مدیر محترم سایت www.koodakan.org لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    روباه و زاغ

    روباه و زاغ

    افسانه روباه و کلاغ (به فرانسوی: Le Corbeau et le Renard) که در ایران به نام روباه و زاغ‌ شهرت دارد یکی از کهن‌ترین حکایت‌های بشری است که در افسانه‌های ازوپ (مربوط به حدود ۶۰۰ پیش از میلاد) با شماره ۱۲۴ در شاخص پری دیده می‌شود. در منابع اولیه لاتین و یونانی نمونه‌هایی از این حکایت وجود دارد و حتی تصاویری بر روی گلدان‌های یونان باستان به چشم می‌خورد که گمان می‌رود این حکایت را به تصویر کشیده است.[۱] از این داستان به عنوان هشداری در برابر گوش دادن به چاپلوسی‌ها استفاده می‌شود. در دنیای امروز روایت‌های متعددی از این داستان موجود است که اغلب آن‌ها بر می‌گردد اثری از ژان دو لا فونتن، مشهورترین حکایت‌نویس فرانسه که در کتابش «حکایات» برای اولین بار در سال ۱۶۶۸ منتشر شده‌است. در ایران انتشار شعری از این داستان با ترجمه اقتباسی حبیب یغمایی از روایت لا فونتن در کتاب فارسی سوم دبستان برای سال‌ها در کتاب فارسی سوم دبستان موجب شد تا چندین نسل از کودکان ایرانی این داستان را از حفظ بخوانند که البته در کتاب درسی به نام شاعر اصلی آن اشاره‌ای نشده است.[۲]

    داستان[ویرایش]

    در این حکایت یک زاغ، تکه‌ای از پنیر را پیدا کرده و برسر شاخساری به خوردن آن مشغول است. یک روباه به هوس تصاحب پنیر، به چاپلوسی زاغ پرداخته و می‌گوید تو که اینقدر زیبا و شگفت‌انگیز هستی تصور می‌کنم که صدایت نیز همین قدر شیرین و زیباست. هنگامی که زاغ قارقار سرمی‌دهد پنیر می‌افتد و روباه آن را می‌رباید.

    تاریخچه[ویرایش]

    قدیمی‌ترین نسخه‌های بازمانده از این حکایت در هر دو منابع یونانی و لاتین دیده می‌شود که به سده اول پس از میلاد برمی‌گردند. شواهدی وجود دارد که این داستان را پیش از هوراس، شاعر سرشناس رومی که کمی پیش از میلاد مسیح می‌زیست، به خوبی می‌شناختند. او دو بار در آثارش به این حکایت اشاره کرده: یکبار در رساله‌ای به یک مفت خور بی دست و پا به نام اسکیوا می‌پردازد و نصیحت می‌کند اگر زاغ سکوت می‌کرد و غذایش را می‌خورد سرانجام بهتری داشت و بسیار کمتر مورد نزاع و حسادت قرار می‌گرفت.[۳] و در جایی دیگر در یک طنز، در بیتی به مسخره بودن و گول خوردن خمیازه کلاغ اشاره می‌کند.[۴]

    این شعر به‌طور کلی به عنوان هشداری در برابر گوش دادن به چاپلوسی و درس گرفتن فضیلت فراموش شدهٔ دوری از جاه‌طلبی مورد توجه است.[۵] در نسخه یونانی بابریوس روباه، داستان را با یک شوخی با کلاغ ساده‌لوح به پایان می‌برد. «تو لال نبودی، به نظر می‌رسد صدا هم داری؛ تو همه چیز داری جناب کلاغ، به جز مغز.»[۶] در حکایت‌های دو لا فونتن (فصل اول حکایت دوم) روباه یک نتیجه اخلاقی برای پاداشی عالی ارائه می‌دهد.[۷]

    حکایت روباه و زاغ در روایت نویسنده آلمانی گوتهولد افرایم لسینگ جالب و پرآب و تاب است. در حکایت او یک باغبان گوشت مسمومی را برای کشتن موش مهاجم رها کرده. کلاغ آن را برمی‌دارد اما چاپلوسی‌های روباه موجب می‌شود که آن را رها کند و رویاه به جای کلاغ با درد و رنج بمیرد. تأکید اخلاقی او بر این نتیجه است که «چاپلوسی‌های ناپسند ممکن است موجب شود پاداش شما سمِ دیگری باشد!».[۸]

    یک نسخه شرقی از داستان پاداش چاپلوسی، در موتون مقدس بوداییان با نام جامبهو-خاداکا-جاکاتا به چشم می‌خورد.[۹] در این حکایت یک شغال به ستایش صدای کلاغ می‌پردازد تا از میوه‌های درخت رز-سیب یا سیزیگیوم بخورد. پاسخ کلاغ در به نمایش گذاشتن زیبایی صدایش به همانند بقیه محاسن خود، موجب لرزش و فرو افتادن میوه‌ها برای شغال می‌شود.

    تصویری در یک گلدان نقاشی شدهٔ مکشوف در حفاری‌های لوتال در تمدن دره سند دیده می‌شود که به نظر می‌آید مربوط به این این داستان باشد. این سَند می‌تواند حاکی از آن باشد که این افسانه حداقل هزار سال زودتر از هر منبع دیگرِ شناخته شده، در آن ناحیه وجود داشته‌است.[۱۰] در این صحنه پرنده‌ای به تصویر کشیده شده که بر روی یک درخت نشسته و یک ماهی را نگه داشته‌است در حالی که یک روباه در زیر درخت به این دو می‌نگرد.[۱۱]

    در ایران[ویرایش]

    درس «روباه و زاغ» در کتاب درسی فارسی سال سوم دبستان برای سال‌ها معرف شعر حبیب یغمایی و تصویرسازی زیبای پرویز کلانتری از این داستان است که زاغی را با یک قالب پنیر به دهان، بالای درختی نشسته و روباهی پای درخت در حال صحبت با او و در واقع گول‌زدن اوست، را نشان می‌دهد. این شعر در واقع ترجمه منظوم حبیب یغمایی است از شعر شاعر فرانسوی قرن هفدهم یعنی «ژان دو لافونتن»، که البته در کتاب درسی به نام شاعر اصلی آن اشاره‌ای نشده است.[۲]

    ترجمه حبیب یغمایی[ویرایش]

    افزون بر ترجمه معروف حبیب یغمایی، دست‌کم دو ترجمهٔ آزاد دیگر هم یکی از ایرج میرزا و دیگری از نیره سعیدی از این شعر به زبان فارسی منتشر شده‌است.[۱۲]

    ترجمهٔ ایرج میرزا[ویرایش]

    ترجمهٔ نیره سعیدی[ویرایش]

    نسخه‌های موسیقایی[ویرایش]

    از آنجا که سرآغاز این حکایت در دنیای امروز به لا فونتن می‌رسد کودکان فرانسوی نسل‌هاست که این شعر را معمولاً از حفظ فرامی‌گیرند. از این روست که شاهد تنظیم‌های مختلف بر اساس شعر او توسط آهنگسازان بسیاری هستیم. برخی از آن‌ها عبارتند از:

    در هنرهای دیگر[ویرایش]

    این افسانه بیش از سه بار در حاشیه فرشینه بایو به تصویر کشیده شده‌است که بر این باورند که از آن به عنوان نوعی نصیحت و تفسیر سیاسی استفاده می‌شده است. در تصویر این فرشینه پرندهٔ زشتی بر روی یک درخت نشسته که در زیر آن حیوانی مشغول دروغ‌گویی است. آن‌ها با دهان باز به یک دیگر نگاه می‌کنند و شیئی در هوا بین آن‌ها است. دلیل اشاره خاص به این حکایت کاملاً روشن است. غرور باعث از دست دادن همه چیز می‌شود.[۲۱][۲۲]

    این افسانه در معماری کلیساها نیز دیده می‌شود. مهمترین آن‌ها در یک ستون در کلیسای رمانسک سن مارتین ده تور در اسپانیا دیده می‌شود. در سده‌های بعد این افسانه در چینی‌های خانگی[۲۳] کاشی‌ها[۲۴] گلدان‌ها[۲۵] و در تصاویر سری مدال‌های لا فونتن در فرانسه توسط ژان ورنون مورد استفاده قرار گرفت.[۲۶] استفاده کمتر رایجی را می‌توان در مجسمه متحرکی دید که در لابیرنت ورسای برای لویی چهاردهم در سده هفدهم میلادی ساخته شد.[۲۷][۲۸] در بنای تاریخی لا فونتن، تصویر روباه و کلاغ در میان بسیاری دیگر از جانوران توسط آشیل دومیلاتخ در سال ۱۸۹۱ طراحی شده بود[۲۹] که در جنگ جهانی دوم از بین رفت و به جای آن توسط چارلز کورییا بنای تاریخی موجود در سال ۱۹۸۳ ساخته شد.[۳۰]

    با توجه به شرایط جایگزینی، تعجب‌آور نیست که طراحی این اثر جدید، بسیار سنتی و در واقع یادآور مجسمهٔ قرن هجدهمی لا فونتن اثر پیر جولین در موزه لوور باشد.

    اما این حکایت در سرزمین‌های شوروی سابق در انطباق با داستان «روباه و زاغ» ایوان کریلوف مبتکرانه و مدرن است.[۳۱] نمونه‌ای از اشاره به داستان ایوان کریلوف، که آن را از لا فونتن اقتباس کرده، در کنار بنای یادمان آندره دروین در مسکو در میان چندین اثر دیگر قرار گرفته‌است. یکی دیگر از آثار مرتبط با این حکایت مجسمه‌ای خیابانی است که بسته‌بندی پنیر فرآوری شده‌ای را با نام تجاری دروژبا (دوستی) در خیابانی در مسکو نشان می‌دهد؛ که تقلید طنزآمیز کارتونی است به نام خشت کلاغ (Пластилиновая ворона) که بر اساس این افسانه در سال ۱۹۸۱ ساخته شده بود.

    در آلمان این حکایت به دلیل ترجمه اقتباسی دقیق مارتین لوتر بسیار محبوب بود. مجسمه‌هایی بر اساس این داستان در چندین باغ وحش وجود دارد که دوتای آن‌ها اثر استفان هوروتا است. در باغ وحش روستوک روباه به درخت می‌نگرد و پرنده در حال نشستن است.[۳۲][۳۳] همچنین بر روی دیوار مجاور ورودی باغ وحش کوچک وایسواسر پلاکی سرامیکی از این افسانه ساخته شده که مربوط به قبل از سال ۱۹۹۰ است.

    در ایالات متحده، تصویر این حکایت زمانی به عنوان یکی از شش پانل برنز دروازه کلیسای ویلیام در زمین یادبود آزبورن در پارک مرکزی منهتن در سال ۱۹۵۲ بود.[۳۴] مجسمه‌ای اثر پل منشیپ از این حکایت در حال حاضر در موزه هنر آمریکایی اسمیتسونیان نگهداری می‌شود. در سال ۱۹۷۲ آندره دلول نیز مجسمه‌ای از این داستان را از سنگ در اتامپ ساخت.[۳۵]

    تصاویر زیادی به صورت چاپ یا نقاشی از این داستان معروف در تمام قرن‌ها ارائه شده‌است.[۳۶][۳۷][۳۸]

    تمبر[ویرایش]

    این افسانه در طرح تمبرهای یادبود بسیاری از کشورها آمده. از جمله برخی نمونه‌های مشهور عبارتند از:

    جستارهای وابسته[ویرایش]

    پانویس[ویرایش]

    منابع[ویرایش]

    منبع مطلب : fa.wikipedia.org

    مدیر محترم سایت fa.wikipedia.org لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    روباه و کلاغ

    قصه روباه و کلاغ

    یکی بود یکی نبود. روزی کلاغی یک قالب پنیر دید، آن را با نوکش برداشت و پرواز کرد و روی درختی نشست تا با خیالی آسوده پنیر را بخورد.

    روباه که مواظب کلاغ بود، پیش خودش فکر کرد کاری کند تا قالب پنیر را به دست بیاورد. روباه مکار نزدیک درختی که کلاغ روی آن نشسته بود، رفت و شروع به تعریف از کلاغ کرد:

    به به! چه بال و پر زیبا و خوش رنگی داری، پر و بال سیاه رنگ تو در دنیا بی نظیر است.
    عجب سر و دم قشنگی داری و چه پاهای زیبایی داری.‌ حیف که صدایت خوب نیست اگر صدای قشنگی داشتی از همه پرندگان بهتر بودی.

    کلاغ که با تعریف های روباه مغرور شده بود، خواست قارقار کند تا روباه بفهمد که صدای قشنگی دارد ولی همین که دهانش را باز کرد تا آواز بخواند، پنیر از منقارش افتاد و روباه آن را برداشت و سریع از آنجا دور شد.

    کلاغ تازه متوجه حقه و حیله روباه شده بود ولی دیگر سودی نداشت.

    شعر زاغک و پنیر:

    زاغکی قالب پنیری دید
    به دهان بر گرفت و زود پرید

    بر درختی نشست در راهی
    که از آن می گذشت روباهی

    روبه پر فریب و حیلت ساز
    رفت پای درخت و کرد آواز

    گفت به به چقدر زیبایی!
    چه سری، چه دمی، عجب پایی

    پر و بالت سیاه رنگ و قشنگ
    نیست بالاتر از سیاهی رنگ

    گر خوش آواز بودی و خوش خوان
    نبُدی بهتر از تو در مرغان

    زاغ می خواست قارقار کند
    تا که آوازش آشکار کند

    طعمه افتاد چون دهان بگشود
    روبهک جست و طعمه را بربود
    ***

    منبع مطلب : kadbanoo.net

    مدیر محترم سایت kadbanoo.net لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    پریناز 1 ماه قبل
    -1

    سلام دوستان عزیز من چهارم میخونم توی کتاب ما شعر روباه و زاغ اومده خیلی خوبه عالی

    مهدی 2 سال قبل
    -1

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید