توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    انشا درباره عینک پایه هفتم صفحه 42

    1 بازدید

    انشا درباره عینک پایه هفتم صفحه 42 را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

    انشا در مورد عینک پایه هفتم【 انشایی بی نظیز 】- سون اسکول

    انشا در مورد عینک پایه هفتم【 انشایی بی نظیز 】- سون اسکول

    انشا در مورد عینک کلاس هفتم

    انشا در مورد عینک صفحه 42 کتاب نگارش پایه هفتم

    مقدمه : عینک ، وسیله ای برای استفاده ی افراد کم بینا یا دارای اختلال در چشم ، ولی گاهی تمامی افراد چه تیز بین و چه تار بین نیازمند استفاده از عینک هستند !

    بند : شاید بپرسید چرا و چه نوع عینکی !؟ ، عینک مخصوص افراد دوربین یا نزدیک بین ؟ ، فریمش باید گرد باشد یا مستطیلی؟ ، هیچکدام ، عینک هایی نامرئی ! ، عینک هایی از جنس دوری از زود قضاوت کردن ، بصیرت ، خوش بینی و آینده نگری و غیره .

    عینک هایی به قیمت استفاده ی خوب از مغز ، عینک هایی که افراد اندیشمند و پرهیزگار کلکسیون دار آن ها هستند ، عینک هایی که دید شما را نسبت به دنیا و جامعه تغییر خواهند داد ، عینک هایی که به قول سهراب سپهری باعث می شود جوری دیگر ببینید !

    یکی از این عینک ها باعث دوربینی بدی های مردم و نزدیک بینی خوبی های آن ها و باعث ایجاد پیوند دوستی قوی تر می شود ، دیگری باعث عاقبت به خیری بوسیله ی دور اندیشی و آینده نگری می شود و بی شک هرکدام از این عینک ها به ارزش باطنی انسان خواهند افزود .

    اما از یاد نبریم که برخی عینک ها نه تنها به ما کمکی نمی کنند بلکه باعث کوری ما خواهند شد ، عینکهایی با برند ها ی بدبینی ، عجله ، ترس و غرور و غیره ولی خوبی این عینک ها مخصوصا عینک هایی با ویژگی مثبت ، ماندگاری و خراب نشدن آن ها است که تا عمر دارید با شماست و اختیار انتخاب آن ها در دستان خود خود شماست !

    نتیجه : از قدیم گفته اند که اگر عینک های متناسب چشم خود را نزنیم یا در کودکی برای تفریح عینک پدر و مادر خود را استفاده کنیم باعث ضعیف شدن چشمان ما می شود ، پس نباید به جهان پیرامون خود از دیدگاه فردی دیگر نگاه کنیم و در برخی اوقات حسرت زندگی آن ها را بخوریم !

    انشای کلاس هفتم متوسطه صفحه 42

    انشا در مورد درباره عینک صفحه 42 ۴۲ کتاب نگارش مهارت های نوشتاری پایه هفتم

    منبع مطلب : 7sc.ir

    مدیر محترم سایت 7sc.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    انشا درباره عینک با مقدمه پایه هفتم | سایت گام با گام ، قدم به قدم تا موفقیت

    انشا درباره عینک با مقدمه پایه هفتم | سایت گام با گام ، قدم به قدم تا موفقیت

    انشا درباره عینک با مقدمه پایه هفتم

    درس سوم صفحه 42 پایه هفتم

    انشا درباره عینک با مقدمه پایه هفتم

    عینک یا آینک، بینه یا بینک به قاب‌های دارای عدسی شیشه‌ای یا پلاستیکی گفته می‌شود که معمولاً به وسیله دو دسته که روی گوش‌ها قرار می‌گیرند در جلوی چشم‌های انسان قرار می‌گیرد. این وسیله برای محفاظت از چشم و بهبود سوی چشم‌ها و گاه هم تنها برای زیبایی و زینت استفاده می‌شود. عینک‌های ویژه‌ای هم هستند که برای مشاهدهٔ صحنه‌های سه‌بعدی یا واقعیت مجازی به‌کار می‌روند.

    درس سوم صفحه 42 پایه هفتم

    **********

    انشا شماره یک
    بچه تر که بودم ، یعنی توی دوره ابتدایی، دلم بدجوری میخواست عینک داشته باشم. شاید عینک هم برام حکم یه اسباب بازی داشت که  مالکیتش لذت بخش بود. به همین دلیل ، بارها فیلم بازی کردم که چشمم ضعیف شده و  بارها آقای چشم پزشک که دکتر ماهری هم بود گفت نه… چشمای تو هیچ مشکلی ندارن.

    این ماجرا ادامه داشت تا وقتی که رفتم کلاس سوم راهنمایی. این بار دیگه واقعاَ احساس ضعف می کردم و وقتی رفتم دکتر، از اینکه در مدت کوتاهی این همه چشمم ضعیف شده بود، تعجب کردم. خلاصه که عینک شد همراه همیشگی من ، برخلاف خیلی ها که دوستش نداشتن، من هنوز هم خوشم می اومد و  فقط  وقتی مجبور می شدم ، برش می داشتم. با این همه، نمره ی عینک من ثابت نمی شد که نمی شد، کم کم برام سخت شد تحملش و  بیشتر وقتا توی مهمونی ، لنز جاش رو گرفت.

    لنز هم سختی های خودش رو داشت .از همه بدتر اینکه به شدت و خیلی زود خسته می شدم و خواب آلود. موقع گذاشتنش توی چشم هم همیشه اذیتم می کرد.شاید چون دیر به دیر ازش استفاده می کردم.

    تا اینکه  پارسال ، حاضر شدیم که بریم به عروسی و چشای من لنز رو نپذیرفت . به شدت سوخت و آزارم داد. همون وقت تصمیم گرفتم به عینکی بودنم پایان بدم. درست بعد ۱۷ سال! اومدم توی وبلاگ نوشتم که میخوام یه کار سخت انجام بدم. واقعاَ هم می ترسیدم از عمل لازیک ولی می خواستم باهاش رو به رو بشم.

    این شد که خودمو در برابر عمل انجام شده قرار دادم. روز ۱۵ مرداد پارسال ، نوبت عمل گرفتم و ترجیح دادم اگر دردی هم هست تحمل کنم ، تا همه چیز تموم بشه.حین عمل ، آقای دکتر باهام صحبت می کرد و همه چیز رو برام توضیح میداد.

    منم در کمال ریلکسی بودم.بعد عمل دکتر گفت احتمالاَ در ۲۴ ساعت آینده ، همتون از این کار پشیمون میشین و درد زیادی می کشین ولی روز بعدش از کارتون راضی میشین. وقتی  بعد عمل  سوار ماشین خواهرم شدم تا بر گردیم، توی راه تماااام تابلوها رو می خوندم. هی مامی می گفت چشماتو ببند، ولی حریفم نمی شد.اومدم خونه و منتظر درد شدم، ولی اینجابود که خدا یکی دیگه از مهربونی هاش رو به من نشون داد. من حتی یک ثانیه درد نداشتم.

    چیزی که استثناست و معمولش اینه که ۷ یا ۸  ساعتی لااقل درد داشته باشی.من اون روزا فقط شکر می کردم خدا رو. باورم نمی شد که منم جزو اون درصد ناچیزی باشم که درد ندارن. حالا هم بعد یک سال راضیم.

    خیلی راضیم که دوباره با چشمای خودم می تونم دنیا رو شفاف ببینم.

    ***************

    انشا شماره دو
    همه ما عاشق عینک خانم معلم علوممان شدیم، درست از همان روز که او برای اولین بار وارد کلاس شد. به خصوص من، از همان اول محو فرم آبی و شیشه‌هایی شدم که زیر نور آفتاب تیره تر به نظر می‌رسیدند.

    به خودمان حق می‌دادیم چون عینک جوری روی صورت خانم معلم نشسته بود که انگار جزئی از صورتش شده بود، با آن پوست مهتابی و لبهای سرخ و بینی قلمی‌ای که داشت، انگار عینک او را از سرزمین دیگری به اینجا آورده بود. حرف که می‌زد من غرق نگاه به عینک، در آن قاب زیبای صورت می‌شدم.

    او هم می‌فهمید، به من نزدیک می‌شد، کنار میز سوم می‌ایستاد، چند لحظه مکث می‌کرد، چشم در چشم من؛ اما من فقط در تاریکی تخیل، عینک فرم آبی با شیشه‌های سیاه، بینی قلمی و لب‌های سرخ را می‌دیدم که انگار همه کنار هم نقاشی شده بودند…بعد از کلاس علوم درباره عینک خانم معلم صحبت می‌کردیم و تمام خواسته من در آن روزها این بود که من هم عینکی باشم مثل خانم معلم علوممان.

    عینکی که در خیالاتم به چشم می‌زدم درست همان بود؛ فرم آبی با شیشه‌های تیره زیر نور آفتاب.روزها می‌گذشت و بچه‌ها کمتر درباره خانم معلم و عینک آبی صحبت می‌کردند؛ اما من تمام پرسش‌ها و چالش هایم این شده بود که چه طور چشم‌ها ضعیف می‌شوند و این سوال را از همه‌ی عینکی‌ها و بی عینک‌ها می‌پرسیدم.

    هم کلاسی هایم هر کدام چیزی می‌گفتند؛ یکی می‌گفت: “اگر به خورشید خیره نگاه کنی، نور، چشم را ضعیف می‌کند.” دیگری می‌گفت: “اگر زیاد به تلویزیون نزدیک باشی.” یکی از آنها ماجرای ضعیف شدن چشم برادرش را تعریف کرد که چه طور یکهو چشمهاش درد گرفته و بعد قرمز شده، با سردرد شدید. یه روز با پدرش رفت دکتر وقتی برگشتند یک عینک با شیشه‌های گرد بزرگ روی چشمهاش بود.

    این را که گفت چیزی در ذهنم جرقه زد…از همان روز سردردهای تصنعی من شروع شد، به خورشید خیره می‌شدم و به هر بهانه‌ای چشم هایم را می‌مالیدم با این کار احساس سوزش ودردی که وانمود می‌کردم واقعی تر به نظر می‌رسید. تا اینکه مادر بالاخره تشخیص داد این سردردهای من طبیعی نیست و با توضیحاتی که از علائم عینکی‌ها دادم و مثال‌هایی که زدم به آنها فهماندم که من نیاز به چشم پزشک دارم.

    مطب چشم پزشکی جایی بود دور از خانه ما، طبقه سوم یک ساختمان قدیمی. بیمار من بودم و پسری هم سن و سال من. او با مادرش آمده بود و من با پدر. کسی هم داخل اتاق دکتر بود، بعد از او نوبت پسر بود.

    من به این فکر می‌کردم که دکتر حتما می‌فهمد… بالاخره نوبت من شد. علامتهای E انگلیسی را دقیق و واضح می‌دیدم، حتی ریزترینشان را، در هر جهتی که بودند. مانده بودم که چرا این همه تمرین برای ضعف چشم هیچ تاثیری روی دید من نداشته! دکتر به علامت‌ها اشاره می‌کرد و من درست جواب می‌دادم تا اینکه رسیدیم به کوچکترین E ها. باید کاری می‌کردم. دکتر اشاره کرد؛ E به سمت بالا بود و من عمداً به پایین اشاره کردم.

    چندتایی را همینطور درست و غلط جواب دادم. دکتر معاینه هم کرد و نسخه نوشت… در عینک فروشی من به دنبال عینک فرم آبی می‌گشتم با شیشه‌های سیاه و هیچ توجهی به اطراف نداشتم، پدر هم از من نپرسید، فقط چند عینک را روی چشمم گذاشت. چانه ام را بالا گرفت و با دقت به صورتم نگاه کرد.

    من انقدر غرق خیالات خودم بودم که فکر می‌کردم همه می‌دانند چه عینکی باید داشته باشم… چند روز بعد به خانه آمد همراه عینک من، خودش انتخاب کرده بود، قاب را باز کرد من بهت زده فقط نگاه می‌کردم، نه از فرم آبی خبری بود و نه از شیشه دودی…رنگ فرمش سیاه بود و شیشه اش معمولی با نمره‌ی بیست و پنج صدم.

    ****************

    انشای توصیفی در مورد عینک

    عینک از دو عدسی و یک قاب یا فریم درست شده است که توسط بینی و گوش‌ها نگه داشته می‌شود و جلوی چشم قرار می‌گیرد. عینک با رفع عیوب بینایی به چشم‌ها کمک می‌کند تا دید بهتری داشته باشند. جنس عینک‌ها از دسته‌های فلزی یا کائوچو و پلاستیک ساخته شده است و شیشه‌های آنها نیز انواع مختلفی دارد. که به مرور زمان سبک‌تر شده و طراحی مناسب‌تری پیدا کرده است.

    در تاریخچه ساخت عینک، بعضی می‌گویند چینی‌ها عینک را دو هزار سال قبل ساخته‌اند ولی ظاهرا آنها تنها از این وسیله برای مراقبت از چشم‌هایشان در برابر نیروهای شیطانی استفاده می‌کردند. بعضی دیگر عقیده دارند اولین عینک را سالوینو دارماتی اهل ایتالیا، در سال ۱۲۸۴ میلادی ساخت. بعضی دیگر اختراع عینک را به مردی به نام روچربیکنبا نسبت می‌دهند که در سال 1266 میلادی با گذاشتن یک گوی کوچک شیشه ای روی کتاب، خطوط و کلمات را درشت‌تر و واضح‌تر می‌دید.

    برای عینک جایگزین‌هایی به وجود آمده است. دسته‌ای از لنز استفاده می‌کنند و بعضی دیگر با عمل جراحی و لیزر نقص بینایی را برطرف می‌کنند. برخی صرفاً از جنبه زیبایی و تمایل به نداشتن عینک دست به عمل لیزر یا استفاده از لنز می‌زنند. برای برخی از افراد جایگزین کردن عینک ضروری است مانند ورزشکاران که نمی‌توانند از عینک در فعالیت‌های ورزشی استفاده کنند.

    عینک‌ها فقط یک ابزار برای افرادی که چشم‌های ضعیف دارند نیستند. افراد در تهیه عینک به آن به عنوان یک وسیله زیبایی هم نگاه می‌کنند. برخی از عینک‌ها آفتابی هستند و برای جلوگیری از نور خورشید استفاده می‌شوند. اگر جنس شیشه عینک آفتابی مناسب نباشد، موجب آسیب رسیدن به چشم می‌شود. عینک‌هایی وجود دارد که با آنها می‌توان فیلم‌های سه بعدی را دید و برخی بازی‌های رایانه‌ای را انجام داد.

    عینک هر زمانی که می‌خواهد اختراع شده و از هر ماده‌ای که ساخته شده باشد، به یکی از ابزاری‌ترین و کاربردی‌ترین وسایل رفع نیازهای انسان درآمده است.

    **********

    انشا در مورد عینک به سبک داستانی

    به دیوار مغازه او عکس مردی است که بابا می‌گوید یک نویسنده است به نام چخوف! چخوف مغازه بابا عینکی بدون دسته را روی بینی‌اش گذاشته که یک نخ به آن آویزان است. من همیشه می‌ترسم عینکش بیفتد و بشکند. یک عکس دیگر هم هست که یک دانشمند است که فقط یک شیشه را با دست جلوی چشمش نگه داشته است. بابا می‌گوید این‌ها اولین عینک‌ها بودند که در زمان‌های قدیم استفاده می‌شدند.

    من گاهی به مغازه او می‌روم و مشتری‌هایش را نگاه می‌کنم. یک روز یک مشتری آمده بود و می‌گفت که عینکی می‌خواهد که به شکل صورتش بیاید. بابا دفتری را که در آن عکس‌های خانم و آقاهای عینکی هستند، نشان داد و گفت: بعضی‌ها عینک را با توجه به گردی و درازی صورتشان انتخاب می‌کنند. عینک‌ها را گذاشت و برداشت و یک عینک خیلی بزرگ را انتخاب کرد و گفت: این بیشتر مد است.

    یک مشتری دیگر عینک قبلی‌اش را از چشمش برداشت و گفت که از وزن آن خسته شده است. به بینی‌اش فشار می‌آورد. روی بینی‌اش جای عینک مانده بود. بابا گفت که به جای شیشه، عدسی پلاستیکی برایش می‌اندازد و بهتر است فریم پلاستیکی بردارد. مشتری دوباره گفت که شیشه‌اش را آنتی رفلکس بزند چون می‌خواهد با کامپیوتر کار کند. از بابا پرسیدم عینک آنتی رفلکس یعنی چه؟ گفت یعنی ضد بازتاب نور است. نور را عبور می‌دهد.

    یکی از مشتری‌هایی که آمد، دعوا کرد و چیزی نخرید، آمده بود عینک آفتابی بخرد. بابا عینک آفتابی‌های خاکستری، زرد، آبی، سبز و قهوه‌ای را جلوی مشتری گذاشت و گفت اگر کوررنگی دارد نباید بعضی رنگ‌ها را بخرد. مشتری همه آنها را که امتحان کرد و چند بار با عینک از مغازه بیرون رفت و آمد. آخرش یکی را برداشت. قیمتش را که پرسید و بابا قیمت را گفت، مشتری با تعجب او را نگاه کرد و گفت: چه خبر است آقا؟ سر خیابان همین را با پنج هزار تومان می‌شود خرید. بابا آرام گفت که بهتر است بیشتر مراقب سلامتی‌اش باشد تا پول‌هایش! او هم عینک را گذاشت و رفت.

    عینک با هر هدفی که استفاده شود، برای بعضی جزئی از وجودشان شده است و بدون آن احساس می‌کنند که چیزی از وجودشان را گم کرده‌اند.

    *************

    مقدمه:یکی از نعمت های بی شمار خداوند دو چشم بینا است تاباان جهان زیبا و رنگارنگ و همه ی  نعمت های خداوند را با چشم ببینیم تاکه شکرگذار باشیم.امادرمیان این همه ادم ،بعضی هاازاین نعمت بی بهره یا کم بهره هستند.یعنی چشمانشان یا به مرور زمان یا از روز تولد و مادرزادی کم سو یا ضعیف هستند و یکی از راه حل های این مشکل عینک است،تا باان جهان و دنیارا شفاف تر ببینیم.

    منبع مطلب : gambagam.ir

    مدیر محترم سایت gambagam.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    یاسین نوری 4 روز قبل
    1

    خیلی خوبه و ممنون من هم شوخی کردم😂😂😂

    یاسین نوری 4 روز قبل
    0

    خیلی خوب بود ولی متنش خیلی زیاد

    🌹🌹

    امیرعلی 4 روز قبل
    1

    بیشتر شبیه داستان بود نه انشا ولی عالی بود

    ناشناس 5 روز قبل
    0

    .......

    محیا تقوی 5 روز قبل
    0

    زیاد بدرد نخورد😕

    ناشناس 8 روز قبل
    0

    در باره ی عینک دودی رو بگید

    ناشناس 10 روز قبل
    -1

    بد نبود

    ناشناس 10 روز قبل
    -1

    بد نبود

    علیرضا 11 روز قبل
    3

    خوب بود

    0
    اره 11 روز قبل

    خوب بود

    جالب بود 13 روز قبل
    2

    ۵

    جالب بود 13 روز قبل
    0

    ۵

    یسی 14 روز قبل
    -1

    عینک خوب

    مریم 19 روز قبل
    2

    خیلی متن عالی بود

    1
    جالب بود 13 روز قبل

    ولی طولانی بود

    یا زینب 24 روز قبل
    0

    خیلی متن های زیبایی داشت و به جاهای زیادی از عینک اشاره کرده بود

    مهدیس 11 ماه قبل
    -1

    من انشا میخواستم ولی این بیشتر به درد داستان نویسی میخوره ولی به هر حال داستان قشنگی بود

    F 1 سال قبل
    -1

    کاش اینقدر طولانی نبود

    رها 1 سال قبل
    2

    خوب بود

    برای ارسال نظر کلیک کنید