توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    بازنویسی حکایت دو برادر یکی خدمت سلطان کردی

    1 بازدید

    بازنویسی حکایت دو برادر یکی خدمت سلطان کردی را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

    #_معنی_شعر_عمر_گرانمایه 🔽 دو برادر، یکی خدمت سلطان کردی و... - ریاضی دبستان

    #_معنی_شعر_عمر_گرانمایه 🔽

    دو برادر، یکی خدمت سلطان کردی و دیگری به زورِ بازو، نان خوردی.

    باری، توانگر گفت درویش را که: چرا خدمت نکنی تا از مشقّتِ کار کردن برهی؟

    گفت: تو چرا کار نکنی تا از مذلّتِ خدمت، رهایی یابی که خردمندان گفته اند: نانِ خود خوردن و نشستن به، که کمر زرّین بستن و به خدمت ایستادن.

       معنی:
    دو برادر بودند که یکی به سلطان خدمت می کرد و دیگری با کار و تلاش خود روزی به دست می آورد. یک بار برادر ثروتمند به برادر تنگ­دست گفت: چرا به سلطان خدمت نمی کنی تا از سختی کار کردن رها شوی؟

       برادر تنگ­دست گفت: تو چز اکار نمی کنی تا از خواری و پستی خدمت کردن به سلطان رها شوی؟ زیرا دانایان گفته اند: از دست­­رنج خود خوردن و (آسوده) نشستن بهتر است از کمربند طلا داشتن و در خدمت کسی سرِ پا ایستادن.

    🔻به دست آهنِ تفته کردن خمیر          
    به از دست بر سینه، پیش امیر

    معنی:
    آهن گداخته و داغ را با دست خمیر کردن بهتر از دست بر سینه ایستادن در خدمت پادشاه است.

    🔻عمرِ گران­مایه در این صرف شد          
    تا چه خورم صَیف و چه پوشم شتا

    معنی:
    عمر ارزشمند و گران بهای خود را با فکر کردن به این که در تابستان چه بخورم و در زمستان چه بپوشم، هدر دادم.

    🔻ای شکم خیره، به نانی بساز 
    تا نکنی پشت به خدمت، دوتا

    معنی:
    ای شکم گستاخ به تکّه نانی قانع باش تا مجبور نباشی برای خدمت کردن به این و آن خم شوی و تعظیم کنی.

    «گلستان، شیخ مصلح الدّین سعدی شیرازی»

    🔹پیام داستان:
       اگر انسان کارش را خودش انجام دهد و از بقیه کمکی نخواهد، بهتر است. زیرا ممکن است کسانی باشند که در کار او مشکل ایجاد کنند و او را فریب دهند تا به مقصدش نرسد. (کمک گرفتن از دیگران فقط زمانی مفید است که انسان به فرد مقابل اعتماد داشته باشد.)
    @sheshompoya
    #فارسی

    منبع مطلب : math.matrees.ir

    مدیر محترم سایت math.matrees.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    حکایت دو برادر به زبان ساده و کهن | عمر گرانمایه در این صرف شد تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا

    ads

    فرهنگ و هنرحکایت زیبای دو برادر از گلستان سعدی به دو زبان گذشته و امروزی

    دو برادر یکی خدمت سلطان کردی و دیگر به زور بازو نان خوردی باری این توانگر گفت...

    در ادامه مطلب بخوانید ...

    زبان گذشته :
    دو برادر یکی خدمت سلطان کردی و دیگر به زور بازو نان خوردی باری این توانگر گفت درویش را که چرا خدمت نکنی تا از مشقت کار کردن برهی گفت تو چرا کار نکنی تا از مذلّت خدمت رهایی یابی که خردمندان گفته‌اند نان خود خوردن و نشستن به که کمر شمشیر زرّین به خدمت بستن.

    به دست آهن تفته کردن خمیر

    به از دست بر سینه پیش امیر

    عمر گرانمایه در این صرف شد

    تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا

    ای شکم خیره به تایی بساز

    تا نکنی پشت به خدمت دو تا

    زبان حال :
     

         در روزگاران گذشته دو برادر باهم زندگی می کردند.

         یکی از آن ها، در دربار پادشاه خدمت می کرد و پول و ثروت زیادی داشت و دیگری خودش کار می کرد و خرجش را خودش با زحمت و زور بازوی خود به دست می آورد.

        یک بار، شب هنگام وقتی که به خانه بر می گشتند، آن که در خدمت پادشاه بود و فکر می کرد همه باید مثل خودش خوش گذران و مالدار باشند و معنی زحمت و خستگی را درک نمی کرد، نگاهی به برادر زحمتکش و خشته اش انداخت که داشت به سرعت می رفت تا خودش را برای استراحت آماده کند. آخر او باید برای انجام کارهای فردا آماده می شد.

         برادر ثروتمند دلش سوخت و سر انجام طاقت نیاورد. رو به برادر دیگرش کرد و گفت: « آخه چرا این قدر به خودت زحمت می دهی؟ چرا این همه کار می کنی و عذاب می کشی؟ چرا نمی آیی تا من تو را پیش پادشاه ببرم و مثل من ثروتمند باشی و همیشه خوش بگذرانی. لازم هم نیست این همه هر روز خسته و کوفته بشوی.

        برادر زحمت کش نگاهی به داداش ثروتمندش کرد. بعد کمی فکر کرد و به او گفت : «من از وضع خود خیلی راضی هستم. من به تو پیشنهاد می کنم که بیا مثل من شرافتمندانه کار کن و زحمت بکش تا مجبور نباشی زیر بار منت پادشاه یا هر کس دیگری بروی. من هرگز این آزادی و شرافت خودم را رها نمی کنم تا در عوض زیر بار منت شاه و وزیر و آدم ها دیگر بروم.» بعد شعری را برای برادرش خواند که معنای آن، این بود :

         اگر آدمی با دست های خود آن داغ و سوزان  را از کوره بیرون بیاورد و نرم کند و چیزی بسازد، بسیار بهتر و لذت بخش تر است تا آن که دست های خود را روی سینه بگذارد و جلوی شاه و قدرتمندان تعظیم کند و همیشه تملق و چاپلوسی نماید.

    منبع : پرتال جامع ترولیا | www.Trolliya.ir | هر گونه کپی برداری بدون ذکر منبع پیگر قانونی دارد.

    منبع مطلب : www.trolliya.ir

    مدیر محترم سایت www.trolliya.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ناشناس 14 روز قبل
    0

    بازنویسی

    حدیث 17 روز قبل
    1

    خیلی برنامه خوبی هست ممنون😘😘

    ناشناس 23 روز قبل
    0

    بازنویسی حکایت دو برادر یکی خدمت پادشاهی کرد و دیگری به زور بازو نان خوردن

    ناشناس 8 ماه قبل
    0

    عالی

    محدثه اخلاقی 9 ماه قبل
    1

    عالی 😎

    ناشناس 9 ماه قبل
    1

    خوبه

    فاطمه یونسی 11 ماه قبل
    -2

    عالی است

    طه 11 ماه قبل
    -1

    خوب بود

    ناشناس 11 ماه قبل
    -1

    خوب بود

    مهدی 12 ماه قبل
    -2

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید