توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    بازنویسی ضرب المثل هرکه بامش بیش برفش بیشتر

    1 بازدید

    بازنویسی ضرب المثل هرکه بامش بیش برفش بیشتر را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

    ضرب المثل هر که بامش بیش برفش بیشتر

    ضرب المثل هر که بامش بیش برفش بیشتر

    ضرب المثل هرکه بامش بیش برفش بیشتر

    بازنویسی هرکه بامش بیش برفش بیشتر

    در یک روستای کوچک و دور از شهر دو پسر بودند به نام علی و رضا که باهم از کودکی تا الان که هرکدامشان برای خودش مردی شده بود دوست بودند.

    علی هوش بالاتری نسبت به رضا داشت و همیشه هرکاری که به آن سپرده میشد را به درستی انجام میداد .

    علی و رضا تصمیم گرفتند چوپان شوند و هرکدامشان گَله ای را به چِرا میبرد روزها پشت سرهم میگذشت و تعداد گَله ی علی زیاد میشد اما گَله رضا همانقدر مانده بود.

    چون رضا توانایی بالا تری نسبت به اداره کردن گوسفندان داشت و مردم با اطمینان گَله گوسفند خودشان را دست علی میسپردند.

    گذشت تا هردو گله به صورت اتفاقی بهم رسیدن . علی و رضا از دیدن هم خوشحال شدن و شروع به صحبت کردند و زمان از دستشان در رفت.

    تا به خودشان آمدند دیدند گله علی خیلی دور شده است و اگر بیشتر دور شود پیدا کردنشان سخت میشود اما گله رضا زیاد دور نشده بود.

    علی با عجله به سمت گله رفت تا جلوی آنها را بگیرد وقتی دور میشد رضا با خودش گفت راست میگویند هرکه بامش بیش برفش بیشتر .

    معنی ضرب المثل هر که بامش بیش برفش بیشتر

    ۱- هر کس جایگاه بالاتری داشته باشد، دردسرها و گرفتاری های بیشتری نیز دارد.

    ۲- ثروت زیاد آسایش به بار نمی آورد.

    ۳- هرچه پول و ثروت زیادتر و زندگی وسیعتر باشد سختی و مشکلات زیادی هم دارد.

    ۴- هر کس داراتر است گرفتار تر است.

    داستان برای ضرب المثل هر که بامش بیش برفش بیشتر

    حکایت شده است که یکی از پادشاهان عمرش به سر آمد و دار فانی را بدرود گفت و به سوی عالم باقی شتافت؛ چون وارث و جانشینی نداشت وصیت کرد.

    بامداد نخستین روز پس از مرگش اولین کسی که از دروازه ی شهر در آید تاج شاهی را بر سر وی نهند و کلیه ی اختیارات مملکت را به او واگذار کنند.

    اتفاقا فردای آن روز اولین فردی که وارد شهر شد گدائی بود که در همه ی عمر مقداری پول اندوخته و لباسی کهنه و پاره که وصله بر وصله بود به تن داشت.

    ارکان دولت و بزرگان وصیت شاه را به جای آوردند و کلیه خزائن و گنجینه ها به او تقدیم داشتند و او را از خاک مذلت بر داشتند و به تخت عزت و قدرت نشاندند.

    پس از مدتی که درویش به مملکتداری مشغول بود.به تدریج بعضی از امرای دولت سر از اطاعت و فرمانبرداری وی پیچیدند و پادشاهان ممالک همسایه نیز از هر طرف به کشور او تاختند.

    درویش به مقاومت برخاست و چون دشمنان تعدادشان زیادتر و قوی تر بود به ناچار شکست خورد و بعضی از نواحی و برخی از شهرها از دست وی بدر رفت.

    در این هنگام یکی از دوستان سابقش که در زمانی درویشی، رفیق سیر و سفر او بود، به آن شهر وارد شد و یار جانی و برادر ایمانی خود را در چنان مقام و مرتبه دید به نزدش شتافت و پس از ادای احترام و تبریک و درود و سلام گفت: ای رفیق شفیق شکر خدای را که گلت از خار برآمد و خار از پایت بدر آمد.

    بخت بلندت یاوری کرد و اقبال و سعادت رهبری، تا بدین پایه رسیدی!

    درویش پادشاه شده گفت: ای یار عزیز در عوض تبریک، تسلیت گوی آن دم که تو دیدی غم نانی داشتم و امروز تشویش جهانی! رنج خاطر و غم و غصه ام امروز در این مقام و مرتبه صدها برابر آن زمان و دورانی است که به اتفاق به گدائی مشغول بودیم و روزگار می گذراندیم!

    ما در ایران عزیزمان ضرب المثل ها و حکایت های زیادی با داستان و اتفاق های زیادی برخورداریم که یکی از ضرب المثل ها «هرکه بامش بیش برفش بیشتر»می باشد.

    در روزگاران قدیم،در میان این همه آدم،دو همسایه دیوار به دیوار زندگی می کردند که یکی پیرمردی تنها و سالخورده بود و دیگری جوانی بشاش وکم تجربه.

    پیرمرد خانه ایی کوچک و درویشانه ایی داشت که برای مردی تنها کافی بود.

    اما دراین میان جوان کم تجربه برای خود خانه ایی بزرگ ساخته بود و همیشه پیرمرد را برای خانه ی کوچکش مسخره می کرد و پیرمرد هربار در مقابل سخنان گستاخانه ی جوان سکوت می کرد .

    گذشت و گذشت تا به فصل سرما و زمستان رسید،ابرهای سیاه امدند و گلوله های سفید برف از آسمان فرو آمدند و بر روی سقف خانه ها و زمین و درختان نشست و ارتفاعش زیاد شد.

    به حدی که اهالی روستا به فکر برف روبی افتادند تا مبادا از سنگینی برف سقف بالای سرشان ریزش کند و دراین زمستان سرد و یخ بندان آواره شوند.

    پیرمرد و جوان نیز پاروهای خود را از انباری بیرون آوردند و شروع به برف روبی کردند.

    پیرمرد به دلیل داشتن خانه ایی کوچک و سقفی کم، زود کارش به اتمام رسید و توانست سقفش را از برف خالی کند،اما مرد جوان به علت داشتن خانه و سقف بزرگ هنوز نیمی از برف را به پایین نفرستاده بود در حالی که از خستگی و سرمای زیاد توان ماندن نداشت.

    هیچ زمان کسی را به تمسخر و سخره نگیریم،زیرا که ممکن است به همان علت مورد امتحان و خشم خداوند قرار بگیریم.

    بنابراین برای هرچه که خود یا دیگران دارند شکرگذار باشیم و هیچوقت برای چیزی کسی را مسخره نکنیم و علاوه براین کسی که چیز زیادتری دارد چه از نظر مال و ثروت و چه از نظر عشق و علاقه و محبت،مشکلات و سختی های آن هم زیادتراست.

    بنابراین باید با صبر و شکیبایی در مقابل سختی ها و مشکلات ایستادگی کنیم تا دراین مسیر موفق شویم.

    حتما بخوانید: انشا درباره کلاغ

    منبع مطلب : einaky.com

    مدیر محترم سایت einaky.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    بایگانی‌های باز نویسی ضرب المثل با موضوع هر که بامش بیش برفش بیشتر - انشا باز

    پایه ی هفتم-درس سوم-صفحه ی ۴۶-هرکه بامش بیش برفش بیشتر

    باز نویسی ضرب المثل با موضوع هر که بامش بیش برفش بیشتر

    مقدمه:ما در ایران عزیزمان ضرب المثل ها و حکایت های زیادی با داستان و اتفاق های زیادی برخورداریم که یکی از ضرب المثل ها ن«هرکه بامش بیش برفش بیشتر»می باشد.

    تنه انشا:در روزکاران قدیم،در میان این همه ادم،دو همسایه دیوار به دیوار زندگی می کردند که یکی پیرمردی تنها و سالخورده بود و دیگری جوانی بشاش وکمتجربه.پیرمرد خانه ایی کوچک و درویشانه ایی داشت که برای مردی تنها کافی بود.اما دراین میان جوان کم تجربه برای خود خانه ایی بزرگ ساخته بود و همیشه پیرمرد را برای خانه ی کوچکش مسخره می کرد و پیرمرد هربار در مقابل سخنان گستاخانه ی جوان سکوت می کرد .گذشت و گذشت تا به فصل سرما و زمستان رسید،ابرهای سیاه امدند و گلوله های سفید برف از اسمان فرو امدند و بر روی سقف خانه ها و زمین و درختان نشست.نشست و ارتفاعش زیاد شد.به حدی که اهالی روستا به فکر برف روبی افتادند تا مبادا از سنگینی برف سقف بالای سرشان ریزشکند و دراین زمستان سرد و یخ بندان اواره شوند.پیرمرد و جوان نیز پاروهای خود را ازانباری بیرون اوردند وشروع به برف روبی کردند.پیرمرد به دلیل داشتن خانه ایی کوچک و سقفی کم زود کارش به اتمام رسید و توانست سقفش رااز برف خالی کند،اما مرد جوان به علت داشتن خانه و سقف بزرگ هنوز نیمی از برف را به پایین نفرستاده بود در حالی که از خستگی و سرمای زیاد توان ماندن نداشت.پیرمرد که باتجربه بود و همیشه در مقابل سخنان جوان گستاخ سکوت می کرد این بار لب به سخت گشود  و گفت «هرکه بامش یبش برفش بیشتر»

    نتیجه گیری:هیچ زمان کسی را به تمسخر و سخره نگیریم،زیرا که ممکن است به همان علت مورد امتحان و خشم خداوند قرار بگیریم.بنابراین برای هرچه که خود یا دیگران دارند شکرگذار باشیم و هیچوقت برای چیزی کسی را مسخره نکنیم و علاوه براین کسی که چیز زیادتری دارد چه از نظر مال و ثروت و چه از نظر عشق و علاقه و محبت،مشکلات و سختی های ان هم زیادتراست.بنابراین باید با صبر و شکیبایی در مقابل سختی ها و مشکلات ایستادگی کنیم تا دراین مسیر موفق شویم

    (بیشتر…)

    منبع مطلب : enshabaz.ir

    مدیر محترم سایت enshabaz.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    انشا در مورد هر که بامش بیش برفش بیشتر پایه هفتم نتیجه گیری

    انشا در مورد هر که بامش بیش برفش بیشتر پایه هفتم نتیجه گیری

    انشا در مورد هر که بامش بیش برفش بیشتر پایه هفتم نتیجه گیری

    انشا در مورد هر که بامش بیش برفش بیشتر پایه هفتم نتیجه گیری

    انشا درباره هر که بامش بیش، برفش بیشتر برای پایه هفتم درس سوم صفحه ۴۶ که بازنویسی و توضیح ضرب المثل هرکه بامش بیش برفش بیشتر می باشد. این انشا مقدمه و نتیجه گیری دارد. نظر خود را در رابطه با این انشای جذاب با ما در میان بگذارید.

    مقدمه : ما در ایران عزیزمان ضرب المثل ها و حکایت های زیادی با داستان و اتفاق های زیادی برخورداریم که یکی از ضرب المثل ها «هرکه بامش بیش برفش بیشتر» می باشد.

    این ضرب المثل در معنی ظاهری می گوید کسی خانه بزرگتر داشته باشد و در رفاه در آن زندگی کند،  زحمت پارو کردن و سختی کشیدن بیشتر هم بر دوشش است. و برای افرادی که از مقام و مکنت بالایی برخوردارند و از سختی های کار هایی که بر دوششان است می نالند به کار می رود.

    می‌گویند که در روزگاران قدیم پادشاهی بود که در اثر بیماری در می گذرد. قبل از مرگ وصیت می‌کند چون وارث و جانشینی نداشته، فردای آن روز اولین کسی که وارد شهر شد را بر جایگاه قدرت بنشانند و او را پادشاه جدید شهر معرفی کنند.
    فردای آن روز مردم و امرا دستور شاه درگذشته را بر سر می‌گذارند و گدایی را که در تمام عمر تنها اندوخته‌اش خرده پولی بوده و لباس کهنه‌ای، به عنوان شاه معرفی می‌کنند و او را بر تخت پادشاهی می‌نشانند.
    روزها می‌گذرد و این گدا که حالا شاه شده و البته معتبر، بر تخت می‌نشیند و امور را اداره می‌کند. تا اینکه برخی از امیران شهر و زیردستانش سر ناسازگاری با او بر می‌دارند و با دشمنان دست به یکی می‌کنند و شاه تازه هم که توان مدیریت امور را از کف داده، بخشی از قدرت را به آن‌ها واگذار می‌کند.
    روزی یکی از دوستان دیرینه اش که از قضا رفیق گرمابه و گلستانش بود، وارد شهر می‌شود و می‌شنود که رفیقش حال پادشاه آن دیار است. برای تجدید دیدار و البته عرض تبریک نزد او می‌رود.
    پادشاه جدید در پاسخ تبریک و تعریف و تمجید دوستش می‌گوید: «ای رفیق بیچاره من، بدان که اکنون حال تو بسیار از من بهتر است. آن زمان غم نانی داشتم و اینک تشویش جهانی را بر دوش می‌کشم. سختی‌ها و رنج‌های بسیاری را متحمل گشته‌ام».

    نتیجه گیری : هیچ زمان کسی را به تمسخر و سخره نگیریم،زیرا که ممکن است به همان علت مورد امتحان و خشم خداوند قرار بگیریم.بنابراین برای هرچه که خود یا دیگران دارند شکرگذار باشیم و هیچوقت برای چیزی کسی را مسخره نکنیم و علاوه براین کسی که چیز زیادتری دارد چه از نظر مال و ثروت و چه از نظر عشق و علاقه و محبت،مشکلات و سختی های ان هم زیادتراست.بنابراین باید با صبر و شکیبایی در مقابل سختی ها و مشکلات ایستادگی کنیم تا دراین مسیر موفق شویم.

    انشا هر که بامش بیش برفش بیشتر

    منبع مطلب : hidoctor.ir

    مدیر محترم سایت hidoctor.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 23 روز قبل
    0

    خوب بود

    shaghayegh 1 ماه قبل
    0

    کاشکی زیاد توش داستان میزاشتید حداقل بتونیم ایده بگیریم

    شقایق 1 ماه قبل
    0

    بد نیس

    علی 1 ماه قبل
    0

    عالی

    Tahmine 2 ماه قبل
    0

    بدک نیست

    0
    سهیل عزیزی 1 ماه قبل

    بدک نیست !!!!! خیلی هم عالیه

    Tahmine 2 ماه قبل
    1

    Khobe

    مهدیه 1 سال قبل
    1

    خیلی خوب بود ممندن

    سحر 1 سال قبل
    3

    عالی بود ممنون

    لاله 1 سال قبل
    2

    عالیه

    مهدی 1 سال قبل
    2

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید