توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    به ذَرّه گَر نَظَرِ لُطف بوتُراٰب کُنَد به آسِمان رَوَد و کارِ آفتاب کُنَد

    1 بازدید

    به ذَرّه گَر نَظَرِ لُطف بوتُراٰب کُنَد به آسِمان رَوَد و کارِ آفتاب کُنَد را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

    به ذره گر نظر لطف بوتراب کند/به آسمان رود و کار آفتاب کند

    نقل شده یکی از علمای نجف که اتفاقاً شاعر زبردستی هم بوده و به

    دو زبان فارسی و عربی هم خیلی خوب سخن می گفته، در حرم مطهر

    حضرت علی (ع) نشسته بود، دید یک نفر عوام آمد جلوی ضریح مقدس

    و این شعر را گفت:

    شمع می سازم برایت یا امیرالمؤمنین (علیه السلام)

                    قد این گلدسته هایت یا امیرالمؤمنین (علیه السلام)

    این عالم مشاهده می کند به محض اینکه آن مرد عوام این شعر را

    گفت ، جلوي ضریح امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در آنجا یک قندیل

    بسیار گرانقیمت نصب نموده بودند که هدیه یکی از پادشاهان برای

    حرم مولا بود که ناگهان از جا کنده شد و پایین آمد.

    بلافاصله آن مرد عوام قندیل گرانبها را گرفت که نشکند، اتفاقا تولیت 

    حرم آنجا مشرف بود و ماجرا را مشاهده کرد و فهمید عطای مولا

    علی عليه السلام است ولی آن بنده خدا ابتدا قبول نکرد که قندیل

    طلا را بگيرد. آنرا به تولیت آستان پس داد. چهار پایه آورند و آنرا نصب

    کردند ولی دوباره قندیل رها شد و آمد و افتاد در دامن آن مرد عوام !

    این دفعه نکته ای بود و آن اینکه بار اول مرد عوام زیر قندیل بود ولی

    این دفعه زیر قندیل نبود ولی باز آمد و در دامنش افتاد. در نتیجه در این

    مطلب که این قندیل طلا عطای مولا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه

    است کسی شک نکرد!

    تولیت حرم گفت: معلوم است این را حضرت به شما جایزه مرحمت

    کرده اند ، ببر و بفروش.

    مرد عوام گفت: این را خودم هم فهمیدم ولی به چه کسی بفروشم؟

    تولیت حرم گفت: من از پولهایی که مردم نذرامیرالمؤمنین علیه السلام

    کرده اند به شما می دهم و این را از شما می خرم و این دفعه نخواهد

    افتاد و همینطور هم شد و قندیل طلا را در جای اولش نصب کردند.

    (این قندیل الان هم داخل ضریح مطهر امیرالمومنین(ع) می باشد که

    از طرف پایین پای مبارک نزدیک درب ضریح مطهر قابل رویت است.)

    آن عالم شاعر كه اتفاقا وضع مالي خوبي هم نداشت با ديدن اين

    كرامت ،سری تکان داد و گفت: عجب ما تا حال ضرر کردیم، این قدر

    که در فقر بسر بردیم، عقلمان نرسیده که یک قصیده ای برای حضرت

    بگوییم و بیاییم پول بگیریم لذا همان شب نشست و یک قصیده بسیار

    خوبی در مدح مولا سرود.

    فردا آمد نگاه کرد ببیند کدام قندیل قیمتش بیشتر است زیر یکی از

    آنها نشست و خودش را یک کمی عقب کشید که اگر افتاد سرش را

    نشکند. قصیده را با صدای خوب خواند و منتظر بود که قندیل بیفتد اما

    خبری نشد.

    «به آسمان رود و کار آفتاب کند»

    به او بگو مصرع اول را بگوید و تو این را بگو چون نذر کرده به کسی که

    مصراع دوم شعرش را بیاورد، جایزه كلاني بدهد».

    این شخص بالاخره عازم هندوستان شد و فرد مزبور را پیدا کرد و به او

    گفت: شنیده ام شما شعری در مدح امیرالمؤمنین صلوات الله علیه

    سروده ای و در مصرع دوم یک بیت مانده ای؟

    جواب داد: بله ! هنوز کسی ادامه آن را نگفته و نذر کرده ام هر کس

    بگوید نصف ثروتم را به او بدهم و شعر را خواند :

    « به ذره گر نظر لطف بوتراب کند »

    بلافاصله عالم شاعر گفت:

    « به آسمان رود و کار آفتاب کند »

    شاعر هندوستانی گفت: احسنت ! معلوم است شاعر زبردستی

    هستی! عالم جواب داد: شاعر هستم ولی این حکایتی دارد و جریان

    را گفت. او هم خیلی خوشحال شد که آقا امیرالمؤمنین (ع)  شعر او

    را قبول کرده و به نذر خود عمل کرد و ثروتش را بین خود و او تقسیم کرد.

    بیت مشهوری که مصرع دومش را امیرالمومنین(ع) فرمودند

    بیت مشهوری که مصرع دومش را امیرالمومنین(ع) فرمودند

    به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم، استاد حسین انصاریان در یکی از سخنرانی‌های خود به بیان خاطره‌ای از سفر به ترکیه و دیدار با مفتی استانبول اشاره کرد و گفت: در این ملاقات با استفاده از منابع خودشان اثبات ولایت امیرالمؤمنین (ع) و حقانیت شیعه را انجام دادم.

    *مفتی استانبول و اثبات حقانیت شیعه
    مفسر، مترجم و پژوهشگر قرآن و نهج البلاغه تعریف می‌کند: در استانبول با مفتی اعظم ترکیه ملاقاتی داشتم که یک ساعت طول کشید و خیلی ملاقات خوبی بود.

    به مفتی اعظم استانبول گفتم: دوست دارم علت شیعه بودن ما را از ما بپرسید.

    گفت: خودتان بفرمایید.

    جلد اول تفسیر فخر رازی (از عالمان سنی مذهب) را آوردم و باز کردم. در بحث بسم الله که فخر رازی می‌گوید: چند مکتب در بسم‌الله فتوا و حکم داده‌اند.

    رفتم دنبال نماز حضرت علی بن ابی‌طالب (ع) که همراه با پیغمبر اکرم (ص) بوده است تا ببینیم ایشان در نماز با بسم‌الله چه‌کار می‌کرده، دیدم علی بن ابی‌طالب (ع)، بسم‌الله را در تمام نمازهایش می‌خوانده و بلند هم می‌خوانده، من به همان سیره علی نماز می‌خوانم.

    فخر رازی بعد این جمله را نوشته که «من اتخذ علیاً امامه فی دینه و دنیاه فقد استمسک بالعروة الوثقی».

    گفتم آقای مفتی! ببینید شما به ما مدرک واقعی دادید که هر که علی (ع) را در دین و دنیایش امام خود قرار دهد به ریسمان محکم چنگ زده است، مفتی اعظم ترکیه واقعاً مبهوت ماند که چه پاسخی بدهد.

    استاد انصاریان در ادامه سخنان خود به حکایت شیرین دیگری با محوریت مولا علی بن ابیطالب اشاره کرد و حکایت را اینگونه نقل کرد:

    *طلبه‌ای که به لوستر‌های حرم امیرالمؤمنین (ع) اعتراض داشت
    یکى از طلبه‌هاى حوزه باعظمت نجف از نظر معیشت در تنگنا و دشوارى غیرقابل تحملى بود. روزى از روى شکایت و فشار روحى کنار ضریح مطهر حضرت امیرالمؤمنین (ع) عرضه مى‌دارد: شما این لوسترهاى قیمتى و قندیل‌هاى بى‌بدیل را به چه سبب در حرم خود گذارده‌اید، در حالى که من براى اداره امور معیشتم در تنگناى شدیدى هستم؟!

    شب امیرالمؤمنین (ع) را در خواب مى‌بیند که آن حضرت به او مى‌فرماید: اگر مى‌خواهى در نجف مجاور من باشى اینجا همین نان و ماست و فیجیل (نوعی سبزی) و فرش طلبگى است و اگر زندگى مادى قابل توجهى مى‌خواهى باید به هندوستان در شهر حیدرآباد به خانه فلان کس مراجعه کنى، چون حلقه به در زدى و صاحب‌خانه در را باز کرد به او بگو‌: به آسمان رود و کار آفتاب کند.

    پس از این خواب، دوباره به حرم مطهر مشرف مى‌شود و عرضه مى‌دارد: زندگى من اینجا پریشان و نابسامان است شما مرا به هندوستان حواله مى‌دهید؟! بار دیگر حضرت را خواب مى‌بیند که مى‌فرماید: سخن همان است که گفتم، اگر در جوار ما با این اوضاع مى‌توانى استقامت‌ورزى اقامت کن، اگر نمى‌توانى باید به هندوستان به همان شهر بروى و خانه فلان راجه را سراغ بگیرى و به او بگویى: به آسمان رود و کار آفتاب کند.

    پس از بیدار شدن و شب را به صبح رساندن، کتاب‌ها و لوازم مختصرى که داشته به فروش مى‌رساند و اهل خیر هم با او مساعدت مى‌کنند تا خود را به هندوستان مى‌رساند و در شهر حیدرآباد سراغ خانه آن راجه را مى‌گیرد. مردم از اینکه طلبه‌اى فقیر با چنان مردى ثروتمند و متمکن قصد ملاقات دارد، تعجب مى‌کنند.

    وقتى به در خانه آن راجه مى‌رسد در مى‌زند، چون در را باز مى‌کنند، مى‌بیند شخصى از پله‌هاى عمارت به زیر آمد، طلبه وقتى با او روبرو مى‌شود، مى‌گوید: به آسمان رود و کار آفتاب کند. فوراً راجه پیشخدمت‌هایش را صدا مى‌زند و مى‌گوید: این طلبه را به داخل عمارت راهنمایى کنید و پس از پذیرایى از او تا رفع خستگى‌اش وى را به حمام ببرید و او را با لباس‌هاى فاخر و گران قیمت بپوشانید.

    مراسم به صورتى نیکو انجام مى‌گیرد و طلبه در آن عمارت عالى تا فردا عصر پذیرایى مى‌شود.

    فردا دید محترمین شهر از طبقات مختلف، چون اعیان و تجار و علما وارد شدند و هر کدام در آن سالن پرزینت در جاى مخصوص به خود قرار گرفتند. از شخصى که کنار دستش بود، پرسید: چه خبر است؟

    گفت: مجلس جشن عقد دختر صاحب خانه است. پیش خود گفت: وقتى به این خانواده وارد شدم که وسایل عیش براى آنان آماده است. هنگامى که مجلس آراسته شد، راجه به سالن درآمد. همه به احترامش از جاى برخاستند و او نیز پس از احترام به مهمانان در جاى ویژه خود نشست.

    او نگاه رو به اهل مجلس کرد و گفت: آقایان من نصف ثروت خود را که بالغ بر فلان مبلغ مى‌شود از نقد و مِلک و منزل و باغات و اغنام و اثاثیه به این طلبه که تازه از نجف اشرف بر من وارد شده مصالحه کردم و همه مى‌دانید که اولاد من منحصر به دو دختر است؛ یکى از آن‌ها را هم که از دیگرى زیباتر است براى او عقد مى‌بندم و شما اى عالمان دین، هم‌اکنون صیغه عقد را جارى کنید.

    چون صیغه جارى شد طلبه که در دریایى از شگفتى و حیرت فرو رفته بود، پرسید: شرح این داستان چیست؟

    راجه گفت: من چند سال قبل قصد کردم در مدح امیرالمؤمنین (ع) شعرى بگویم، یک مصراع گفتم و نتوانستم مصراع دیگر را بگویم. به شعراى فارسى زبان هندوستان مراجعه کردم. مصراع گفته شده آن‌ها هم چندان مطلوب نبود. به شعراى ایران مراجعه کردم. مصراع آنان هم چندان چنگى به دل نمى‌زد. پیش خود گفتم حتماً شعر من منظور نظر کیمیا اثر امیرالمؤمنین (ع) قرار نگرفته است؛ لذا با خود نذر کردم اگر کسى پیدا شود و مصراع دوم این شعر را به صورتى مطلوب بگوید، نصف دارایى‌ام را به او ببخشم و دختر زیباتر خود را به عقد او درآورم.

    شما آمدید و مصراع دوم را گفتید. دیدم از هر جهت این مصراع شما درست و کامل و تمام و با مصراع من هماهنگ است. طلبه گفت: مصراع اول چه بود؟ راجه گفت: من گفته بودم: به ذره، گر نظر لطف، بوتراب کند، طلبه گفت: مصراع دوم از من نیست، بلکه لطف خود امیرالمؤمنین (ع) است. راجه سجده شکر کرد و خواند:
    به ذره گر نظر لطف بوتراب کند/ به آسمان رود و کار آفتاب کند.

    وقتى نظر کیمیا اثر حضرت مولا، فقیر نیازمندى را اینگونه به ثروت و جاه و جلال برساند، نتیجه نظر حق، در حق عبد، چه خواهد کرد؟

    منبع:فارس

    انتهای پیام/

    بازگشت به صفحه رسانه‌ها

    ماجرای عالِمی که طمع کرد و شرمنده شد

    به گزارشحوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛عالمی از علمای نجف اشرف که اتفاقا شاعر زبر دستی هم بوده و به دو زبان فارسی و عربی هم خیلی خوب سخن می‌گفته، در حرم مطهّر حضرت علی علیه السلام نشسته بود که می‌بیند یک نفر عوام آمد جلوی ضریح مقدّس و این شعر را گفت:

    شمع می‌سازم برایت یا امیر المؤمنین * قدّ این گلدسته هایت یا امیر المؤمنین

    شاعر عالِم که اتفاقا از نظر مالی هم خیلی در مضیقه بوده مشاهده کرد به محض اینکه آن مرد عوام این شعر را گفت:، طرف روبروی امیرالمؤمنین (علیه السلام) مقابل آنجایی که ضریح مبارک با انگشت حضرت شکافته شده که در آنجا یک قندیل بسیار گران قیمت بود و آن هدیه یکی از پادشاهان که برای حرم آورده و نصب نموده بودند، پاره شد و پائین آمد بلافاصله این مرد آن را گرفت که نشکند، تولیت آستان قدس علوی آنجا مشرّف بودند.

    بیشتربخوانید: آثار و برکات یاد امیرالمومنین (ع) در زندگی

    ماجرا را مشاهده کرد، فهمید عطای مولا علی است، ولی این بنده خدا که نمی‌خواست قندیل طلا را ببرد آن را به تولیت  آستان داد.
    تولیت هم بلافاصله چهار پایه آوردند و قندیل را نصب کردند، ولی وقتی پایین آمدند دوباره قندیل پاره شد و در دامن این آقا افتاد! ولی این دفعه یک نکته‌ای بود و آن اینکه دفعه اول مرد عوام زیر قندیل بود، ولی این دفعه زیر قندیل نبود لذا آمد و در دامنش افتاد.

    در نتیجه‌ی این مطلب که این عطای مولا علی (علیه السلام) است کسی شک نکرد.
    تولیت گفت:این قندیل را حضرت به شما جایزه مرحمت کرده اند، این را ببر و بفروش.

    مرد عوام گفت: این را خودم هم فهمیدم، ولی به کی بفروشم؟!
    خود تولیت گفت: من از پول‌هایی که مردم نذر امیر المؤمنین کرده اند و در ضریح مقدّس ریخته اند، به شما می‌دهم و این را از شما خریداری می‌کنیم، این دفعه پاره نخواهد شد و همین طور هم شد.

    قندیل را بردند و نصب کردند، ولی این بار پاره نشد.

    حکایت خواندنی شمع می‌سازم برایت یا امیر المؤمنین (علیه السلام)
    آن عالم شاعر فقیر، سری تکان داد و گفت: عجب! ما تا حال ضرر کردیم، این قدر که در فقر بسر بردیم، عقل مان نرسید که قصیده‌ای برای حضرت بگوییم و بیاییم پول بگیریم، لذا همان شب نشست و یک قصیده یا غزل بسیار خوبی در مدح مولا سرود.

    فردا آمد نگاه کرد ببیند کدام قندیل قیمتش بیشتر است زیر یکی از آن‌ها ماند و خودش را یک کمی عقب کشید که اگر افتاد سرش را نشکند.
    قصیده را با صدای خوب خواند و منتظر بود که قندیل بیفتد، ولی خبری نشد.

    با خودش گفت: شاید حضرت نپسندیده، به همین دلیل سه روز پی در پی شعر‌هایی سرود، ولی خبری نشد.

    روز سوم خیلی عصبانی شد و با عصبانیت گفت:یا علی! اگر بگویی «اول مسلمان بودم» قبول، اگر بگویی «داماد پیغمبر بودم» قبول، اگر بگویی «فاتح خیبر بودم» قبول اگر...، ولی ذوق شعری نداشته اید، آخه اون شعر بود که عطا را دادی؟


    شمع می‌سازم برایت یا امیر المؤمنین (علیه السلام) *قدّ این گلدسته هایت یا امیر المؤمنین (علیه السلام).

    ولی برای شعر من چیزی ندادی؟!

    بیشتر بخوانید: فضایل و رذایل اخلاقی در کلام حضرت علی(ع)

    سپس با حضرت قهر کرد و رفت. همان شب مولا علی (علیه السلام) را در خواب زیارت کرد در حالی که لبخند بر لب‌های مبارکش نقش بسته بود، فرمود: او خالص برای خدا گفته بود، ولی تو به خاطر عطا گفته ای. فرق شعر تو با شعر او این بود، ولی در عین حال، چون تا کنون کسی از در خانه ما دست خالی برنگشته (۲) ا، این مطلب را یاد بگیر و برو، و آن اینکه:
    یکی از شعرای شیعه و ثروتمند که در هندوستان است (آن موقع پاکستان و هندوستان از هم جدا نشده بود) بیتی را سروده و در مصرع دوم آن مانده! شما این را یاد بگیر: «بــه آسمان رود و کــار آفتاب کند»
    به او بگو مصرع اول را بگوید و شما این را بگو و، چون نذر کرده که نصف ثروتش را به کسی بدهد که مصرع دوم را بیاورد، بگو و جایزه را بگیر.

    بالاخره رفت و آن شیعه را پیدا کرد و به او گفت: شنیده ام شما شعری در مدح امیر المؤمنین علیه السلام سروده‌ای و در مصرع دوم مانده ای؟
    جواب داد: بـــله سپس شعر را گفت:
    «به ذرّه گـــر نظر لطف بوتــراب کند».
    شنیده ام تا به حال کسی بقیه اش را نگفته؟
    گفت: بله، کسی نگفته و نذر کرده ام هر کس بگوید نصف ثروتم را بدهم.

    بلافاصله عالمِ شاعر گفت: "به آسمـــان رود و کار آفتاب کند"
    شاعر هندوستانی گفت: احسنت! معلوم است شاعر زبردستی هستی!
    گفت: شاعر هستم -ولی این حکایتی دارد- و جریان را گفت.

    او هم خیلی خوشحال شد که آقا امیر المؤمنین علیه السلام شعر او را قبول کرده و به نذر خود عمل کرد و ثروتش را بین خود و او تقسیم کرد.


    به ذرّه گر نظر لطف بوتراب کند***به آسما رود و کار آفتاب کند.

    انتهای پیام/

    ماجرای سرودن شعربه ذرّه گر نظر لطف بوتراب کند

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    منتظر المهدی 21 روز قبل
    0

    در ساخت دلم به هر بدی, لیک دلم

    با انکه بد علی به لب داشت نساخت

    نیما یوشیج.

    ناشناس 2 ماه قبل
    1

    جانم فدایمولام علی

    یا علی فریاد رس

    حسین علائی 3 ماه قبل
    2

    به ذره گر نظر لطف بو تراب کند

    به آسمان رود و کار آفتاب کند

    ابوریحان 3 ماه قبل
    1

    هرچه بخواهد علی میکند

    یا امیر المومنین ادرکنی

    طیار 3 ماه قبل
    1

    درباره شعر ،به ذره.گر........ مطلبی را نشنیده ام امادراتوبوس شهری این بیت را دیده بودم : /با علی ازیاعلی یک نقطه کم دارد/ /باعلی بودن کجایاعلی گفتن کجا /

    یاعلی 4 ماه قبل
    1

    اینجاست که شاعر میگه نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

    دوستان صراط مستقیمی جز علی نیست...

    یا علی مدد

    رحیم 4 ماه قبل
    0

    سلام این کارها در دست مولا مثل اون ذره ای بیش نیست

    ناشناس 5 ماه قبل
    1

    سلام بنده درمورداین بیت نظری شعرنظری ندارم ولی چون صحبت از کرامات اقاومولاامیرالمومنین علی ابن ابی طالب درمیان هست یا بیت شعری افتادم که یکی ازشعراسروده بود گرحساب روزحشرباعلی است ،. بروهرچه خواهی گناه کن_اقابه خواب این شاعرامدوگفت مصرع دوم شعرشماکفرامیزاست بایدبگویی _گرحساب روزحشرباعلی است_شرم زرخ علی کن وکمترگناه کن

    ول کن 6 ماه قبل
    -2

    بابا این ارطال نظر رو بردارید بزارید اخر داستان ببینیم چی داریم میخونیم

    مهدی 2 سال قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید