توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    به راستی که یکی از نوابغ ادب است میان شاعره ها تا کنون نظیرش نیست از کیست

    1 بازدید

    به راستی که یکی از نوابغ ادب است میان شاعره ها تا کنون نظیرش نیست از کیست را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

    عبارت را چه کسی و در مورد کدام شاعر گفته است؟                                                           «به راستی که یکی از نوابغ ادب است           میان شاعره ها تا کنون نظیرش نیست» | فارسی و نگارش هفتم شماره 16311 | گاما، سامانه آزمون آنلاین

    عبارت را چه کسی و در مورد کدام شاعر گفته است؟                                                           «به راستی که یکی از نوابغ ادب است           میان شاعره ها تا کنون نظیرش نیست» | فارسی و نگارش هفتم شماره 16311 | گاما، سامانه آزمون آنلاین

    عبارت را چه کسی و در مورد کدام شاعر گفته است؟                                                          

    «به راستی که یکی از نوابغ ادب است           میان شاعره ها تا کنون نظیرش نیست»

    معنی درس 9کتاب ادبیات هفتم کلش نظر یادتون نره

    چشم دوختن : کنایه از نگاه کردن            
      جاذبه : گیرایی/جذابیت
    دستپاچگی:عجله/شتاب زدگی         
    جرئت:شجاعت
    لحن:آهنگ 
    مندیش:نیندیش /مخفف میندیش  
    پاسی:قسمتی یابخشی از زمان /پاسی ازشب:قسمتی ازشب  
    مردم چشم:مردمک چشم 
    تحسین:آفرین گفتن
    نوابغ:جمع نابغه باهوش و زیرک
    خرد:کوچک
    نظیر :همانند 
    فراغت :آسودگی
    پروا:ترس
    تلاوت:خواندن قران
    درک:فهمیدن ودریافتن
    معانی:جمع معنی  
      چمیدن: به ناز راه رفتن   زنده دلان :هوشیاران /دل آگاهان
    روحیه دادن :کنایه از امیدواری وشجاعت ایجاد کردن 
    بی نظیر:بی مانند /بی همتا
      واردات :کلاهایی که از خارج کشور به کشور اورده میشود
    آراسته :زیبا و مرتب شده 
      ملک وجود :هستی و وجود به سرزمین وملک تشبیه شده است( اضافه تشبیهی )
    لبریز:پرو انباشته   
    چشم از جهان فرو بست :کنایه از فوت کرد
    معظم:بزرگوار
    پژوهشگر:جست وجو گر 
    نوید: مژده
    صالح:درستکار

    مشاعره: مسابقه شعر خوانی

    رمیدن:گریختن

    نیرزد:ارزشی ندارد

    چیره:غلبه

    وا می داشت:وادار می کرد

    معنی ابیات

    ای مرغک خرد، ز اشیانه           پرواز کن و پریدن آموز

    ای پرنده کوچک از آشیانه خود پرواز کن تا راه و روش پرواز کردن را یاد بگیری

    تا کی حرکات کودکانه           در باغ و چمن چمیدن آموز

    تا کی می خواهی به رفتار های کودکانه خود ادامه بدهی؟با ناز در باغ و چمنزار پریدن را بیاموز

    رام تو نمی‌شود زمانه           رام از چه شدی، رمیدن آموز

    روزگار رام و مطیع تو نمی شود .تو چرا در برابر روزگار و سختی های آن رام شدی ؟نحوه مقابله با روزگار و سختی های آن را یاد بگیر.

    مندیش که دام هست یا نه           بر مردم چشم، دیدن آموز

    به بودن یا نبودن دام و تله فکر نکن .بلکه خوب دیدن را به چشمانت بیاموز

    شو روز بفکر آب و دانه           هنگام شب، آرمیدن آموز

    روز به دنبال آب و دانه باش و هنگام شب استراحت کن.

    بیت شهریار

    به راستی که یکی از نوابغ ادب است        میان شاعره ها تا کنون نظیرش نیست

    به درستی پروین اعتصامی یکی از استعدادهای درخشان ادبیات فارسی است.و تا کنون در میان زنان شاعر همتایی نداشته است.

    خود ارزیابی

    ١ معلّم، برای تشویق نیما چه کرد؟بعد از این که به صورت کلامی او را تشویق کرد،کتابی را از کیفش درآورد و گفت این کتاب را با دقت بخوان و از نیما خواست اشعارش را برایش بیاورد و بخواند.

    ٢ دکتر حسابی و دکتر کاظمی آشتیانی چه خصوصیّات مشترکی داشتند؟1-علاقه مندی به مطالعه وپژوهش2-علاقه مندی به شعر و دب فارسی3-علاقه مندی به حفظ قرآن و تلاوت آن4-خستگی ناپذیری5-تلاش و کوشش در زمینه استقلال و شکوفایی کشور

    ٣ به نظر شما چرا دکتر حسابی، با «علم بدون عمل » مخالف بود؟زیرا هیچ گونه سودی برای انسان ندارد و باعث رشد و شکوفایی فرد و جامعه نمی شود و تاثیر مثبتی در اخلاق و رفتار و زندگی فرد ندارد.
    ٤ ………………………………………………………………

    دانش های زبانی و ادبی

    نکتۀ اوّل
    به این جمله ها توجّه نمایید و دربارهٔ آنها گفت وگو کنید.
     دانش آموز، برای قدردانی از معلّم خود، نامه نوشت.
     دانش آموز، برای قدردانی از معلّم خود، نامه می نویسد.
     دانش آموز، برای قدردانی از معلّم خود، نامه خواهد نوشت.

    می دانیم که فعل مهم ترین جزء جمله است. فعل ویژگی هایی دارد که یکی از آنها زمان است. در
    جملهٔ اوّل فعل «نوشت » بر زمان گذشته، در جملهٔ دوم فعل «می نویسد » بر زمان حال و در جملهٔ سوم فعل
    «خواهد نوشت » بر زمان آینده، دلالت دارد. اکنون دربارهٔ نمودار زیر، گفت و گو کنید.

    گذشته                     حال                               آینده
    دیروز                        امروز                              فردا
    نوشت                   می نویسد                  خواهد نوشت

    نکتۀ دوم
    شعر زیر را، یک بار بخوانید و طرز قرار گرفتن قافیه را در آن مشخّص کنید.

    چه خوش گفت زالی به فرزند خویش               چو دیدش پلنگ افکن و پیل تن

    گر از عهد خردیت یاد آمدی                          که بیچاره بودی در آغوش من

    نکردی در این روز بر من جفا                        که تو شیر مردی و من پیر زن

    به این نوع شعر «قطعه » می گویند. اکنون به شکل قافیه در شعر توجّه کنید:
    ……………………………… …………………………………

      ……………………………… …………………………………
    ……………………………… …………………………………
    قطعه، شعری است که در آن به پند و اندرز و مسائل اخلاقی و اجتماعی می پردازند و مصراع های
    دوم همهٔ بیت های آن هم قافیه هستند

    فعالیت های نوشتاری

    1 زمان فعل های زیر را مشخّص کنید.
    خواهم رفت    می نویسند    گرفته بودی شنیدیم   نشسته بودید آمدند

    آینده             حال               گذشته      گذشته     گذشته     گذشته

    ٢ پیام، قافیه و ردیف را در «قطعهٔ زیر » بنویسید.

    برزگری پند به فرزند داد          کای پسر این پیشه پس از من توراست
    هر چه کُنی کشت، همان بدْرَوی    کار بد و نیک چو کوه و صداست

    قافیه:تورا- صدا  ردیف: ست ست

    پیام: انسان هرکاری را انجام دهد نتیجه آن را هم می بیند

     3-با توجّه به متن درس، جای خالی را با کلمهٔ مناسب، پرکنید.
     معلّم با همان لحن گرمش ادامه داد: «خیلی عالی است. »
     اگر با او همسفر می شدی در طول راه تلاوت زیبای قرآن او را می شنیدی.
    ٤ در متن زیر غلط های املایی را پیدا کنید و شکل درست آنها را بنویسید.
    مهم این است که در مقابل سختی ها تصلیم نشد. اگر انسان در برابر دشواری ها بایستد، بر آن چیره می شود، البتّه باید سبر و تاقت را از دست نداد و هیچ گاه ناسپاسی نکرد. صحیح کلمات: تسلیم- صبر - طاقت

    ٥ تعدادی سؤال دربارهٔ دکتر حسابی مطرح کنید، سپس پاسخ ها را به ترتیب اهمیّت مرتّب کنید
    و آنها را با کلمات مناسب به یکدیگر پیوند دهید. متن آماده شده را به صورت یک بند در کلاس بخوانید.
    ٦ بیت زیر را در دو سطر توضیح دهید

    سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز    مرده آن است که نامش به نکویی نبرند

    انسان نیکوکار و نیک نام،به خاطر اعمال شایسته و زیبایش همیشه و پس از مرگ در یادها جاودانه می ماند.اما انسان بدکار نه دل ها را تسخیر می کند و نه نامش به خوبی ذکر می شود گویی برای همیشه فراموش شده است و مرده است.

    ٧ یکی از چهره های ادبی ایران را با استفاده از کتاب های مرتبط، معرفی کنید. )انشا

    زندگینامه جلال الدین محمد بلخی (مولانا)
    نامش محمد و لقبش جلال الدین است. از عنوان های او خداوندگار و مولانا در زمان حیاتش رواج داشته و مولوی در قرن های بعد در مورد او به کار رفته است. در ششم ربیع الاول سال ۶۰۴ هجری قمری در شهر بلخ متولد شد. نیاکانش همه از مردم خراسان بودند. خود او نیز با اینکه عمرش در قونیه گذشت، همواره از خراسان یاد می کرد و خراسانیان آن سامان را همشهری می خواند.
    پدرش ، بهاالدین ولدبن ولد نیز محمد نام داشته و سلطان العلما خوانده می شده است. وی در بلخ می زیسته و بی مال و مکنتی هم نبوده است . در میان مردم بلخ به ولد مشهور بوده است. بها ولد مردی خوش سخن بوده و مجلس می گفته و مردم بلخ به وی ارادت بسیار داشته اند.

    دوران کودکی در سایه پدر

    بها ولد بین سال های ۶۱۶_۶۱۸ هجری قمری به قصد زیارت خانه خدا از بلخ بیرون آمد . بر سر راه در نیشابور با فرزند سیزده چهارده ساله اش ، جلال الدین محمد به دیدار عارف و شاعر نسوخته جان ، شیخ فریدین عطار شتافت . جلال الدین محمد، بنا به روایاتی در هجده سالگی ، در شهر لارنده ، به فرمان پدرش با گوهر خاتون ، دختر خواجه لالای سمرقندی ازدواج کرد.

    دوران جوانی

    پدرش به سال ۶۲۸ در گذشت و جوان بیست و چهار ساله به خواهش مریدان یا بنا به وصیت پدر ، دنباله کار او را گرفت و به وعظ و ارشاد پرداخت. دیری نگذشت که سید برهان الدین محقق ترمذی به سال ۶۲۹ ه.ق به روم آمد و جلال الدین از تعالیم و ارشاد او برخوردار شد. به تشویق همین برهان الدین یا خود به انگیزه درونی بود که برای تکمیل معلومات از قونیه به حلب رهسپار شد. اقامت او در حلب و دمشق روی هم از هفت سال نگذشت. پس از آن به قونیه باز گشت و به اشارت سید برهان الدین به ریاضت پرداخت.
    پس از مرگ برهان الدین ، نزدیک 5 سال به تدریس علوم دینی پرداخت و چنانچه نوشته اند تا ۴۰۰ شاگرد به حلقه درس او فراهم می آمدند.

    مولانا و شعر فارسی

    شعر فارسي در دوره هاي پيش از مولانا با طلوع امثال رودكي , عنصري , ناصر خسرو , مسعود سعد , خيام ,انوري ,نظامي ,خاقاني راه درازي سپرده ودر قرن هفتم هجري كه زمان زندگاني مولوي است , به كمال خود رسيده بود. شعر عرفاني هم در همين دوره به پيشرفت هاي بزرگ نائل آمده و بدست عرفاي مشهوري همچون سنايي , عطار و ديگران آثار با ارزشي مانندحديقه , منطق الطير , مصيبت نامه , اسرار نامه و غيره پديد آمده بود.
    مولوي را نمي توان نماينده دانشي ويژه و محدود به شمار آورد. اگر تنها شاعرش بناميم يا فيلسوف يا مورخ يا عالم دين, در اين كار به راه صواب نرفته ايم . زيرا با اينكه از بيشتر اين علوم بهره وافي داشته و گاه حتي در مقام استادي معجزه گر در نوسازي و تكميل اغلب آنها در جامعه شعرگامهاي اساسي برداشته , اما به تنهايي هيچ يك از اينها نيست, زيرا روح متعالي و ذوق سرشار, بينش ژرف موجب شده تادر هيچ غالبي متداول نگنجد.
    شهرت بي مانند مولوي بعنوان چهره اي درخشان و برجسته در تاريخ مشاهيرعلم و ادب جهان بدان سبب است كه وي گذشته از وقوف كامل به علوم وفنون گوناگون, عارفي است دل اگاه, شاعري است درد شناس, پر شور وبي پروا و انديشه وري است پويا كه ادميان را از طريق خوار شمردن تمام پديده هاي عيني و ذهني اين جهان, همچون: علوم ظاهري , لذايذ زود گذر جسماني, مقامات و تعلقات دنيوي , تعصبات نژادي, ديني و ملي, به جستجوي كمال و ارام و قرار فرا مي خواند. آنچه مولانا ميخواهد تجلي خلق و خوي انساني در وجود آدميان است كه با تزكيه درون و معرفت حق و خدمت به خلق و عشق و محبت و ايثا و شوق به زندگي و ترك صفات ناستوده به حاصل مي آيد.
    هنر بزرگ او بحث و برسي هاي دلنشين و جاودانه اي است كه به دنبال داستان ها پيش مي آورد و انديشه هاي درخشان عرفاني و فلسفي خود را در قالب آنها قرار ميدهد. داستان بهانه اي است تا بهتر بتواند در پي حوادثي كه در قصه وصف شده ، مقاصد عالي خود را بيان دارد.
    در تعريف تصوف سخنان بسيار آمده است. از ( ابو سعيد ابو الخير ) پرسيدند كه صوفي كيست؟ گفت: آنكه هر چه كند به پسند حق كند و هر چه حق كند او بپسندد. صوفيان ترك اوصاف و بي اعتنايي به جسم و تن را واجب مي شمارند و دور ساختن صفات نكوهيده را آغاز زندگي نو وتولدي ديگر به شمار مي آورند.

    آغاز شیدایی

    تولد دیگر او در لحظه ای بود که با شمس تبریزی آشنا شد. مولانا درباره اش فرموده:" شمس تبریز ، تو را عشق شناسد نه خرد." اما پرتو این خورشید در مولانا ما را از روایات مجعول تذکره نویسان و مریدان قصه باره بی نیاز می سازد. اگر تولد دوباره مولانا مرهون برخورد با شمس است ، جاودانگی نام شمس نیز حاصل ملاقات او با مولاناست. هر چند شمس از زمره وارستگانی بود که می گوید : گو نماند زمن این نام ، چه خواهد بودن؟
    آنچه مسلم است شمس در بیست و هفتم جمادی الاخره سال ۶۴۲ ه.ق از قونیه بار سفر بسته و بدین سان ،در این بار ،حداکثر شانزده ماه با مولانا دمخور بوده است . علت رفتن شمس از قونیه روشن نیست . این قدر هست که مردم جادوگر و ساحرش می دانستند و مریدان بر او تشنیع می زدند و اهل زمانه ملامتش می کردند و بدینگونه جانش در خطر بوده است . باری آن غریب جهان معنی به دمشق پناه برد و مولانا را به درد فراق گرفتار ساخت .در شعر مولانا طوماری است به درازای ابد که نقش "تومرو"در آن تکرار شده است .
    گويا تنها پس از یک ماه مولانا خبر یافت که شمس در دمشق است و نامه ها و پیامهای بسیاری برایش فرستاد . مریدان و یاران از ملال خاطر مولانا ناراحت بودند و از رفتاری که نسبت به شمس داشتند پشیمان و عذر خواه گشتند . پس مولانا فرزند خود،سلطان ولد،را به جستجوی شمس به دمشق فرستاد . شمس پس از حدود پانزده ماه که در آنجا بود پذیرفت و روانه قونیه شد .اما این بار نیز با جهل و تعصب عوام روبرو شد و ناگزیر به سال ۶۴۵ از قونیه غایب گردید و دانسته نبود که به کجا رفت.مولانا پس از جستجوی بسیار،سر به شیدایی بر آورد.انبوهی از شعرهای دیوان در حقیقت گزارش همین روزها و لحظات شیدایی است .

    صلاح الدین زرکوب

    پس از غیبت شمس تبریزی ، شورمایه جان مولانا دیدار صلاح الدین زرکوب بوده است. وی مردی بود عامی ، ساده دل و پاکجان که قفل را "قلف" و مبتلا را " مفتلا" می گفت. توجه مولانا به او چندان بود که آتش حسد را در دل بسیاری از پیرامونیان مولانا بر افروخت . بیش از۷۰غزل از غزل های مولانا به نام صلاح الدین زیور گرفته و این از درجه دلبستگی مولانا به وی خبر می دهد . این شیفتگی ده سال یعنی تا پایان عمر صلاح الدین دوام یافت.

    حسام الدین چلپی

    روح ناآرام مولاما همچنان در جستجوی مضراب تازه ای بود و آن با جاذبه حسام الدین به حاصل آمد. حسام الدین از خاندانی اهل فتوت بود. وی در حیات صلاح الدین از ارادتمندان مولانا شد . پس از مرگ صلاح الدین سرود مایه جان مولانا و انگیزه پیدایش اثر عظیم او، مثنوی معنوی ، یکی از بزرگ ترین آثار ذوقی و اندیشه بشری ، را حاصل لحظه هایی از همین هم صحبتی می توان شمرد.

    پایان زندگی

    روز یکشنبه پنجم جمادی الآخره سال ۶۷۲ ه.ق هنگام غروب آفتاب ، مولانا بدرود زندگی گفت. مرگش بر اثر بیماری ناگهانی بود که طبیبان از علاجش درمانده بودند. خردو کلان مردم قونیه در تشییع جنازه او حاضر بودند. مسیحیان و یهودیان نیز در سوگ او زاری و شیون داشتند. مولانا در مقبره خانوادگی خفته است و جمع بسیاری از افراد خاندانش از جمله پدرش در آنجا مدفون اند.

    چکيده عمر مولانا :

    نام: جلال الدين محمد بلخي رومي
    نام پدر: بهاء الدين الولد سلطان العلماء
    تاريخ و محل تولد: ۶ ربيع الاول ۶۰۴ در بلخ

    مهمترين وقايع زندگي مولانا:

    ۵ سالگي خانواده اش بلخ را به قصد بغداد ترک کردند.
    ۸ سالگي از بغداد به سوي مکه و از آنجا به دمشق و نهايتاْ به منطقه اي در جنوب رود فرات در ترکيه نقل مکان کردند.
    ۱۹ سالگي با گوهر خاتون ازدواج کرد و دوباره به قونيه (محلي در ترکيه امروزي) رفت.
    ۳۷ سالگي در روز شنبه ۲۶ جمادي آلخر ۶۴۲ ه.ق با شمس ملاقات کرد.
    ۳۹ سالگي در ۲۱ شوال ۶۴۳ شمس قونيه رو ترک کرد.

    معروفترين کتابهاي مولانا:

    ديوان شمس- مثنوي معنوي - فيه ما فيه

    تاريخ و محل فوت:

    در غروب روز ۵جمادي الاخر ۶۷۲ه.ق در سن ۶۸ سالگي در قونيه فوت کرد که الان مقبره اين شاعر برزگ قرن ششم در قونيه (ترکيه امروزي) مي باشد که محل زيارت عاشقان و شيفتگان اين شاعر برزگ هستند.

    اشعاری از مولانا

    *رو سر بنه به بالین ، تنها مرا رها کن
    ترک من خراب شبگرد مبتلا کن
    *ماییم و موج سودا، شب تا به روز تنها
    خواهی بیا ببخشا ، خواهی برو جفا کن
    *از من گریز تا تو ، هم در بلا نیفتی
    بگزین ره سلامت، ترک ره بلا کن
    * ماییم و آب دیده ، در کنج غم خزیده
    بر آب دیده ما صد جای آسیا کن
    * خیره کشی است مارا ، دارد دلی چو خارا
    بکشد ، کسش نگوید :" تدبیر خونبها کن"
    * بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد
    ای زرد روی عاشق ، تو صبر کن، وفا کن
    *دردی است غیر مردن ، آن را دوا نباشد
    پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن؟
    *در خواب ، دوش، پیری در کوی عشق دیدم
    با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن
    * گر اژدهاست بر ره ، عشق است چون زمرد
    از برق این زمرد ، هین ، دفع اژدها کن

    میان شاعره‌ها تاکنون نظیرش نیست...

    میان شاعره‌ها تاکنون نظیرش نیست...

    خبرگزاری مهر- گروه فرهنگ: او را مشهورترین شاعر زن ایران می‌دانند که در ۳۴ سالگی و بر اثر بیماری حصبه، بدرود حیات گفت و به سرای باقی شتافت.

    پس از مرگ، یادداشتی از او با این عنوان که «این قطعه را برای سنگ مزار خودم سروده‌ام»، یافت شد و همان بود که بر سنگ مزارش حکّ شد:

    اینکه خاک سیهش، بالین است
    اختر چرخ ادب، پروین است

    گر که جز تلخی ایام ندید
    هر چه خواهی، سخنش شیرین است

    صاحب آن همه گفتار امروز
    سائل فاتحه و یاسین است

    بیند این بستر و عبرت گیرد
    هر که را چشم حقیقت بین است

    هر که باشی و ز هر جا برسی
    آخرین منزل هستی این است

    آدمی هر چه توانگر باشد
    چون بدین نقطه رسد، مسکین است.

    و شاید تلخی ایامش، اشاره به مرگ پدر، یوسف اعتصامی به عنوان اولین استادش دارد و البته عدم موفقیت در زندگی مشترک؛ زندگی مشترکی با یک افسر شهربانی که دیری نپایید و به دلیل ناسازگاری روحیه لطیف و آزادمنشی او با روحیه همسر، به جدایی انجامید.

    سخن از رخشنده اعتصامی، با تخلص «پروین» است که در ۲۵ اسفند سال ۱۲۸۵ دیده به جهان گشود و بعدها همین روز در تقویم، به عنوان «روز گرامیداشت پروین اعتصامی» ثبت شد تا یاد و نام او و اشعار کم نظیرش در تاریخ ثبت شود.

    نمایی از خانه پروین اعتصامی در تبریز

    «دیوان اشعار»، تنها اثر منتشر شده از پروین است که روح اخلاق، انسانیت، ظلم ستیزی، عدالت خواهی و دفاع از مظلوم، در آن موج می زند و شعر "اشک یتیم"، اوج این هنرنمایی است:

    روزی گذشت پادشهی از گذرگهی
    فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست

    پرسید زان میانه یکی کودک یتیم
    کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست...

    شعری که در کنار اشعاری مانند «پند و نصیحت» و «گرگ و شبان» کتاب‌های درسی دانش آموزن ایران زمین را نیز مزیّن کرد و خاطره‌هایی نوستالژیک از کلاس‌های درس، در ذهن بسیاری از ما نقش بست.

    عدالت خواهی و ظلم ستیزی پروین اعتصامی تا آن جا بود که حتی پیشنهاد ورود به دربار پهلوی برای تدریس به فرزندان درباریان را رد کرد و البته مدال لیاقت اهدایی از سوی دربار را هم نپذیرفت و به جای آن‌ها، شعر «صاعقه ما، ستم اغنیاست» را سرود.

    می‌توان چنین گفت که مفاهیم شعر پروین، به شعر ناصر خسرو و سعدی بسیار نزدیک است؛ اگرچه باید به این نکته هم اذعان کرد که وی سبکی را با عنوان «مناظره» یا «پرسش و پاسخ» پیگیری کرد که از دیرباز تا کنون، به نام وی ثبت است و حکایات «نخ و سوزن»، «عدس و ماش» و «نخود و لوبیا» از آن جمله است:

    نخودی گفت لوبیایی را
    کز چه من گِردم این چنین، تو دراز؟

    گفت: ما هر دو را بباید پخت
    چاره ای نیست، با زمانه بساز.

    نمونه دیگر، شعر «سیر و پیاز» است که در ظاهر، گفت و گویی بین این دو در گرفته است؛ اما در باطن آن، رذیلت اخلاقی «عیب جویی»، مذمت می شود:

    سیر یک روز طعنه زد به پیاز
    که تو مسکین، چقدر بد بویی

    گفت: از عیب خویش بی‌خبری
    زان ره از خلق، عیب می‌جویی.

     این سبک مناظره‌ای و سوال و جواب، حدود یک چهارم از اشعار دیوان پروین اعتصامی را تشکیل می‌دهد؛ اشعاری که وی از حدود ده سالگی آن‌ها را سروده است و با توجه به رفت و آمد بزرگانی مانند علامه دهخدا و ملک‌الشعرای بهار به خانه یوسف اعتصامی، رخشنده از کودکی، این اشعار را برای این استادان و البته برای پدرش به عنوان نویسنده و مترجم چیره دست آن روزگاران – که سابقه نمایندگی مجلس آن دوران را هم در کارنامه داشت – می‌خواند و آنان نیز، او را به تداوم شعرسرایی تشویق می‌کردند.

    پروین اعتصامی در عمر کوتاه خود تلاش کرد تا معارف ناب و حکمت‌های برگزیده را در قالب‌های قصیده، قطعه، مثنوی و غزل ریزد تا پارسی زبانان از خوانش و فهم چنین اشعاری، مشعوف شوند:

    ای خوش از تن کوچ کردن، خانه در جان داشتن
    روی مانند پری از خلق پنهان داشتن

    همچو پاکان، گنج در کُنج قناعت یافتن
    مور قانع بودن و مُلک سلیمان داشتن.

    او به آسایش مردم می‌اندیشید و می‌سرود:

    شنیده‌اید که آسایش بزرگان چیست
    برای خاطر بیچارگان، نیاسودن.

    همین شد که یکی از نوابغ ادب نام گرفت و محمدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار، درباره اش سرود:

    به راستی که یکی از نوابغ ادب است
    میان شاعره‌ها، تا کنون نظیرش نیست

    این شاعره بی‌نظیر، بامداد ۱۶ فروردین سال ۱۳۲۰، دعوت حق را لبیک گفت و در کنار پدرش، در آرامگاهی در صحن امام رضای حرم مطهر حضرت کریمه اهل بیت، فاطمه معصومه سلام الله علیها آرمید؛ اما شعر حکمت آمیز او تا ابد، تشنگان حکمت و معنویت و انسانیت و عدالت را سیراب خواهد کرد.

    رهنمای راه معنی جز چراغ عقل نیست
    کوش پروین تا به تاریکی نباشی رهسپار.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    ALI : تحلیلش رو هم بزارید

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    م 15 روز قبل
    0

    گش گوروم

    جواب 1 ماه قبل
    0

    جواب: به درستی پروین یکی از استعداد درخشان فارسی هست و تو میان زنان شاعر تا الان هم تایید نداشته (یعنی شعرش بعتر از همه تو شاعر زنان هست )

    به تو چه 1 ماه قبل
    1

    این شهر یکی از فکر های خوب و تفکر های ادب تو هست شعر تو بهتر از شاعر دیگر است و کسی مثل شعر خای تو نیست :)))

    امیرعلی منفرد 5 ماه قبل
    2

    به درستی که پروین اعتصامی یکی از استعداد های درخشان ادبیات فارسی است و تا کنون در میان زنان شاعر همتایی نداشته است

    کیوان 1 سال قبل
    1

    نههههههه

    مهسا 1 سال قبل
    1

    بیت براستی که یکی ا ز نوابغ ادب است میان شاعرها تاکنون نظیرش نیست

    احمد رضا موسوی( مجری) 1 سال قبل
    1

    عالی بود تو برنامه ام به دردم خورد

    ALI 1 سال قبل
    4

    تحلیلش رو هم بزارید

    مهدی 2 سال قبل
    2

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید