توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    تا یار که را خواهد و میلش به که باشد گنجور

    1 بازدید

    تا یار که را خواهد و میلش به که باشد گنجور را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

    گنجور » سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۱۵

    علی (شیرازی) نوشته:

    بر در قدیمی آرامگاه سعدی نوشته بود:

    ز خاک سعدی شیراز بوی عشق آید
    هزار سال پس از مرگ او گرش بویی

    بزرگان ما میگفتند، عرفا عاشق شدن را جاودانگی می دانستند.
    دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند.
    واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند.

    هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
    ثبت است بر جریده عالم دوام ما
    و گاهی پا را از این فراتر نهاده و کسی را که عاشق نباشد، شایسته مقام انسانی نمی دانند.
    چنانچه جناب عراقی میفرماید:
    آن شنیدی که عاشقی جانباز
    وعظ گفتی به خطه شیراز
    و…. خلاصه اینکه در این مجلس که همه سخنان نغز در باره عشق گفته می شد

    👆☹

    منبع مطلب : ganjoor.net

    مدیر محترم سایت ganjoor.net لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    تا یار کرا خواهد و میلش به که باشد

    تا صبح قضا سهل و سهیلش به که باشد

    تا شام قدر رجعت و میلش به که باشد

    در بزم وصالش همه کس طالب دیدار

    تا یار کرا خواهد و میلش به که باشد

    (دولتشاه)

    منبع مطلب : kindangel1981.blogfa.com

    مدیر محترم سایت kindangel1981.blogfa.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    تا یار کرا خواهد ومیلش به که باشد

    من آن روزی که چون شبنم عزیز آن چمن بودم

    تو ای باد سحرگاهی، کجا در بوستان بودی؟ ( صائب)

    ***

    سرنوشتم اگر اینست که می بینم

    حکم تغییر قضا را به که باید گفت؟

    آی خط خوردگی صفحه پیشانی من!

    این همه خط خطا را به که باید گفت؟( قیصرامین پور)

    ***

    قند آمیخته با گل نه علاج دل ماست

    بوسه ای نیز بیامیز به دشنامی چند( حافظ)

    ***

    کو باده، تا به شیشه گردون زنیم سنگ                

    تا کِی زمانه سنگ زند بر سبوی ما؟ ( شرف قزوینی)

    ***

    عضوی ز تو گر دوست شود با دشمن

    دشمن تو شمُر، تیغ دو کِش ، زخم دو زَن ( ابوالفرج رونی)

    ***

    خون خورده ی دردیم و چراغانی داغیم

    گل کرده ی باغیم و به چیدن نرسیدیم

    یک عمر دویدیم و لب چشمه رسیدیم

    خشکید و به یک جرعه چشیدن نرسیدیم( قیصر امین پور)

    ***

    داشتم خوش حالتی امشب میان کفر و دین

    دیده مشغول بت و،  دل گرم استغفار بود( ملک قمی)

    ***

    دانی که چرا کنند نهان گنج زیر خاک؟

    یعنی که خاک بر سر اسباب دنیوی

    ***

    نوبهار آمد و بگذشت ولیکن من و دل

    همچنان در تب آسیب خزانیم هنوز

    نه گلت خار برآورد و نه از جورت کاست

    باری از هست خود ما بگمانیم هنوز(ادیب نیشابوری)

    ***

    ای ماهتاب آهسته رو اندر حریم یار من

    ترسم صدای پای تو از خواب بیدارش کند( ترب جهرمی)

    ***

    تکرار لحظه ها به جنونم کشانده است

    دیگر بهانه ای که بماند نمانده است( صابر همدانی)

    ***

    طوفان نوح زنده شد از اشک چشم من

    با آنکه در غمت به مدارا گریستم( واقف هندی)

    ***

    چو عاشق می شدم گفتم ربودم گوهر مقصود

    ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد

    ***

    یک جفت قلب ساده، درختی کنار راه

    اینها فقط نشانه ما بود پیش از این (سهیل محمودی)

    ***

    هرچند یار جانب اهل هوس گرفت

    ما داده ایم دل نتوانیم پَس گرفت (قطره اصفهانی)

    ***

    قضا شخصی است پنج انگشت دارد

    چو خواهد ز کسی کامی بر آرد

    دو بر چشمش نهد، دیگر دو بر گوش

    یکی بر لب نهد یعنی که خاموش(شاه قاسم انوار)

    ***

    ای دوست، دزد حاجب و دربان نمی شود

    گرگ سیه درون، سگ چوپان نمی شود(اعتصامی)

    ***

    گریبان چاک، بر سر خاک و، بر دل دست و،  بر گِل پا

    میان عاشقان، احوال من دارد تماشایی ( رفعت نهاوندی)

    ***

    نعمت روی زمین قسمت پررویان است

    خون دل می خورد آنکس که حیایی دارد

    ***

    ای دوست بر جنازه دشمن چو بگذری

    شادی مکن که بر تو همین ماجرا رود ( سعدی)

    ***

    گر بگویم که مرا حال پریشانی نیست

    رنگ رخسار خبر می دهد از سرِّ درون(فروغی)

    ***

    گفتم چشمم، گفت به راهش می دار

    گفتم جگرم، گفت پر آهش می دار

    گفتم که دلم، گفت چه داری در دل

    گفتم غم تو، گفت نگاهش می دار( ابوسعید ابوالخیر)

    ***

    ای دوست به کام دشمنانم کردی

    بودم چو بهار چون خزانم کردی(حافظ)

    ***

    غره مشو بدین که جهانت عزیز کرد

    ای بس عزیز را که جهان کرد زود خوار

    مارست این جهان و جهانجوی مارگیر

    وز مارگیر مار برآرد شبی دمار(مروزی)

    ***

    ای فلک اندوه شیرین بر دل خسرو منه

    کاین بضاعت را خریداری به از فرهاد نیست(جامی)

    ***

    ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تو را

    خبر از سرزنش خارجفا نیست تو را؟(وحشی بافقی)

    ***

    دل داغ تو دارد ارنه بفروختمی

    در دیده تویی و گرنه بردوختمی

    جان منزل تست ورنه روزی صدبار

    در پیش تو چون سپند برسوختمی(بقلی شیرازی)

    ***

     با علمت اگر عمل برابر گردد

    کام دو جهان ترا میسر گردد

    مغرور برین مشو که خواندی ورقی

    زآن روز حذر کن که ورق برگردد( ناصح تبریزی

    ***

    بهوش باش دلی را  ز قهر  نخراشی

    به ناخنی که توانی گره گشایی کرد( غارت)

    ***

    تا صبح قضا سهل و سهیلش به که باشد

    تا شام قدر رجعت و میلش به که باشد

    در بزم وصالش همه کس طالب دیدار

    تا یار کرا خواهد و میلش به که باشد(دولتشاه)

    منبع مطلب : rezahatefi.blogfa.com

    مدیر محترم سایت rezahatefi.blogfa.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ریحانه 9 ماه قبل
    -1

    سلام شعرهایی که انتخاب کردید عالی بودن

    فقط من سوالی ندیدم که ب

    پاسخ بدم

    مهدی 2 سال قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    1
    نیما 1 ماه قبل

    خیلی هم عالی

    تا یار که را خواهد و میلش ب که باشد

    برای ارسال نظر کلیک کنید