توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    حضرت قاسم در چند سالگی به شهادت رسید

    1 بازدید

    حضرت قاسم در چند سالگی به شهادت رسید را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

    قاسم بن حسن

    حضرت قاسم که بود و چند سال داشت و در کربلا چه کرد؟

    حضرت قاسم که بود و چند سال داشت و در کربلا چه کرد؟

    همه چیز درباره حضرت قاسم و نحوه شهادت ایشان

    هر یک از شب های محرم به نام یکی از شهدا یا شخصیت ها یا وقایعی مرتبط با جریان کربلا نام گذاری شده است. شب ششم ماه محرم و روز ششم متعلق به حضرت قاسم (س) است. حضرت قاسم، پسر امام حسن (ع) است که از یاران عمویش امام حسین (ع ) بود و در روز عاشورا و در کربلا به شهادت رسید. در ادامه این بخش از دین و مذهب نمناک به شما می گوییم حضرت قاسم که بود و چگونه به شهادت رسید ؟

    حضرت قاسم کیست ؟

    حضرت قاسم، پسر امام حسن (پسر امام علی) بود که در اوائل سال 48 هجری قمری به دنیا آمدند. مادر حضرت قاسم به روایتی کنیزی به نام رمله بوده است.

    رمله یا نفیله کنیز خوش خویی بود که در بیت حضرت امام حسن مجتبی(ع) روزگار می گذرانید. او مسیر پارسایی را طی می کرد و سازندگی خود رااز طریق عبادت پی گرفت و سرانجام این افتخار را به دست آوردکه به عنوان ام ولد (مادر فرزند) برای حضرت امام حسن(ع) پسرانی آورد که همه اهل رزم و حماسه آفرینی بودند. نام حضرت قاسم را امام حسن به یاد فرزند جدش قاسم نام نهاد و از آن تاریخ نفیله را ام قاسم صدا می زدند.

    آن حضرت دو یا سه ساله بود که پدرش به دست جعده ملعون (همسر امام حسن (ع) ) مسموم شد و به شهادت رسید. حضرت قاسم ‏علیه السلام از نظر ظاهری شباهت بسیاری به پدر بزرگوارش امام حسن ‏علیه السلام داشت به طوری که امام حسین (ع ) را به یاد برادرش می انداخت. چهره حضرت قاسم بسیار زیبا و دل ‏انگیز بود و او را به پاره‏ ی ماه یا ستاره‏ ی زیبا تشبیه می کردند.

    حضرت قاسم پس از شهادت پدر انس عجیبی با امام حسین داشت و در مهد تربیت حسینی بزرگ شد، ایشان در صحرای کربلا حضور داشتند و از یاران باوفای عموی خود بودند که به میدان رفته و در سن سیزده سالگی و به روایت دیگر 16 سالگی در سال 61 هجری قمری به شهادت رسیدند.

    شهادت حضرت قاسم (ع) در واقعه ی کربلا

    شب عاشورا، امام حسین(ع) به اصحاب فرمود:فردا همه ی شما کشته خواهید شد، قاسم(ع) نزد عمویش آمد و عرض کرد:عمو جان من هم فردا کشته خواهم شد؟ امام او را به سینه اش چسباند و فرمود:مرگ در نظر تو چگونه است؟ قاسم(ع) جواب داد:از عسل شیرین تر است.

    امام به او فرمود:تو بعد از بلایی عظیم کشته می شوی و عبدالله شیرخوار هم شهید می شود.

    حضرت قاسم به نزد عموی خود آمد تا اذن جهاد بگیرد اما امام حسین (ع ) به او اجازه جهاد نمی داد. امام حسین به دلیل علاقه ای که به فرزند برادر داشت، به او اذن رفتن به میدان را نمی داد و فرمود:ای یادگار برادر، با حضور تو تسلی می جویم. قاسم که برای رفتن به میدان نبرد در پوست خود نمی گنجید از این وضع ناراحت شد و در گوشه ای نشست و با حالاتی از حزن واندوه بنای گریستن نهاد. اما شهادت علی اکبر، قاسم را بی طاقت نمود و دیگرموسم آن فرا رسیده بود که رخصت جهاد گیرد. بنابراین قاسم عمو را خطاب قرار داد و عرض کرد:«پس از علی اکبر (ع) تاب ماندنم نیست به جان بابا بگذارید بروم» و بعد گریه به او مجال نداد و امام نیز با او شروع به گریستن نمود. سپس قاسم(ع) اجازه طلبید و امام دوباره به او اجازه نمی داد.

    ناگاه قاسم به یادش آمد که پدرش او را توصیه ای نموده و دعایی بر بازوی راستش بسته است و وی را تذکر داده که به هنگام تالم خاطر می تواند با عمل بر محتویاتش از تاثری که برایش رخ داده خود را برهاند. نوشته را باز کرد و بوسید و شتابان به سوی عموی خویش رسید و آنچه پدرش بر آن تاکید فرموده بود به عرض آن حضرت رسانید. چون امام توصیه برادر را مطالعه کرد به شدت منقلب شد و گریست، و فرمود:آیا با پای خود به سوی مرگ خواهی رفت؟ قاسم عرض کرد:چگونه چنین نباشد. روحم فدایتان و جانم نثار وجودتان.

    حضرت قاسم اندام کوچکی داشت، زره ای که متناسب با وی باشد در میان لباس های رزم نیافتند و او جامه معمولی بر تن نمود، عمامه ای بر سر گذاشت و با بخشی از آن جلو صورت را پوشانید. بعضی نقل می کنند که امام حسین(ع) هنگام روانه کردن قاسم(ع) به میدان، عمامه اش را دو نصف کرد نیمی از آن را مانند کفن بر تن قاسم(ع) نمود و نیمی دیگر را بر سر قاسم(ع) بست. تشبیه چهره ی قاسم(ع) به نیمه ی قرص ماه از این رو بود که پارچه ی عمامه نیمی از صورت او را پوشانده بود.قاسم در حالی که اشک بر دوگونه اش جاری بود، از خیمه بیرون آمد و جان برکف، سوار بر اسب گردید و رفت تا سینه خود را آماج پیکان دشمن نماید.

    به سوی میدان رفت و فرمود:اگر مرا نمی شناسید، من قاسم پسر حسن(ع) و نوه ی پیامبر(ص) هستم که برگزیده ای از سوی خداوند است، این عمویم حسین(ع) است که مانند اسیران، گروگان گرفته شده و در بین مردم گرفتار شده است.

    حمیدبن مسلم نقل می کند:پسری را دیدم که برای جنگ از خیمه ها بیرون آمد، گویی رخسارش همچون پاره ی ماه بود، شمشیری در دست و پیراهن و شلواری بر تن و نعلینی در پای خود داشت که بند یکی از آنها پاره شده بود و فراموش نمی کنم که بند نعلین چپش بود...

    سپس عمروبن سعد بن نفیل اَزُدی گفت:به خدا سوگند به این پسر حمله می کنم، گفتم سبحان الله این چه قصد و اراده ای است که نموده ای؟ این گروهی که پیرامون او را فراگرفته اند، برای او بس است آن مرد گفت:سوگند به خدا، بر او می تازم.

    پس بر قاسم (ع) تاخت تا آنگاه که شمشیری بر فرق مبارک آن مظلوم زد و سر او را شکافت.

    حضرت قاسم(ع) با صورت روی زمین افتاد و فریاد زد:ای عمو! به فریادم برس... حمیدبن مسلم می گوید:چون صدای قاسم(ع) به گوش امام حسین(ع) رسید، آن حضرت با شتاب سربرداشت و به قاسم(ع) نگاه کرد، آنگاه به عمرو حمله کرد و با شمشیری دست او را جدا نمود.

    عمرو فریادی کشید به طوری که لشکریان صدای او را شنیدند، سواران اهل کوفه حمله کردند تا عمرو را از دست امام رها کنند ولی همین که هجوم آوردند، بدن عمرو با سینه ی اسب ها برخورد کرد و او زیر پای اسبان لگدکوب و کشته شد.

    حمیدبن مسلم می گوید:چون گرد و غبار فرو نشست، دیدم امام بالای سر قاسم(ع) است و آن جوان در حال جان کندن می باشد و پای بر زمین می ساید.

    حضرت فرمود:سوگند به خدا که دشوار است بر عموی تو که او را بخوانی و او نتواند اجابت کند و اگر اجابت کند، تو را سودی نبخشد. دور باشند از رحمت خدا، جماعتی که ترا کشتند.

    آنگاه امام حسین(ع) قاسم(ع) را از زمین برداشت و در بر کشید و سینه ی او را به سینه ی خود چسباند و به سوی خیمه ها روان گشت، در حالیکه پاهای قاسم(ع) بر زمین کشیده می شد. سپس او را در نزد پسرش، علی بن الحسین(ع) در میان کشته شدگان اهل بیت خود، جای داد.

    بر حسب برخی روایات و نقل مقاتل مستند حضرت قاسم 70 نفر را کشت و با صدای بلند گفت:به درستی که من قاسم هستم از نسل علی(ع) به خدا سوگند که ما به پیامبرسزاوارتریم از شمر بن ذی الجوشن و یا از آن زاده زنا.

    قصه دامادی حضرت قاسم در صحرای کربلا

    ماجرای دامادی حضرت قاسم صحت ندارد اما در منابع نامعتبر آمده است که حضرت امام حسین(ع) به حضرت قاسم فرمودند من از پدرت وصیتی دارم و می خواهم مقدمات عروسی تو با فاطمه دخترم را فراهم کنم. اما قاسم می گوید در حالی که پیکر شهیدان بنی هاشم پاره پاره گشته و بر زمین قرار گرفته است، راه انداختن بساط عروسی روا نمی باشد. در این منابع مخدوش بر ماجرای ناکامی و داماد نشدن حضرت علی اکبر(ع) خیلی تاکید شده است.

    علامه مجلسی می نویسد:قصه دامادی حضرت قاسم را در کتب معتبر ندیده ام، محدث نوری صاحب آثاری چون مستدرک الوسائل در اثر معروفی که پیرامون آداب اهل منبر به نگارش درآورده در این باره اظهار داشته است:از اخبار موهونه و کتب غیر معتمده که بزرگان علمای گذشته به آنها اعتنا نکردند و مراجعه ننمودند.

    شهید آیت الله قاضی طباطبائی داستان عروسی قاسم را فاقد اعتبار می داند و می افزاید علامه مامقانی در کتاب تنقیح المقال می گوید:آن چه در کتاب منتخب طریحی از قصه تزویج قاسم نقل شده من و سایر اهل تتبع در کتاب های سیره، تاریخ و مقاتل با اعتباربر آن اطلاع نیافتیم، بسیار دور از اعتبار است که چنین قضیه ای روز عاشورا با آن اوضاع و احوال و شدت بلایا اتفاق افتد.

    اگر در این ماجرا بیاندیشیم در می یابیم که آیا خواهری که در سوگ شهادت برادرخود می خروشد و ناله سر می دهد در برابر پیکر غرق به خون حضرت علی اکبر(ع) آماده عروسی می گردد.

    مرحوم محدث قمی هم خاطر نشان نموده است، حضرت امام حسین(ع) را دو دختر بوده یکی حضرت سکینه(س) و دیگری فاطمه(س) نام داشته است. اولی راسید الشهداء(ع) به عقد ازدواج عبد الله درآورد که شوهرش در کربلابه شهادت رسید. و دومی همسر حسن مثنی است که در کربلا حاضر بود.

    شهید آیت الله مرتضی مطهری دراین باره می گوید:«... در همان گرماگرم روز عاشورا که می دانید مجال نماز خواندن هم نبود، امام نماز خوف خواند و با عجله هم خواند، حتی دو نفر از اصحاب آمدند و خودشان را سپرقرار دادند که امام بتواند این دو رکعت نماز خوف را بخواند...ولی گفته اند در همان وقت امام فرمود:حجله عروسی راه بیندازید، من می خواهم عروسی قاسم با یکی از دخترهایم را در این جا لااقل شبیه آن هم که شده ببینم! یکی از چیزهایی که از تعزیه خوان های ما هرگز جدا نمی شد عروسی قاسم نوکدخدا:یعنی نوداماد بود. در صورتی که این در هیچ کتابی از کتاب های تاریخی معتبر وجود ندارد.»

    میزان علاقه ی امام حسین (ع) نسبت به قاسم (ع)

    میزان علاقه امام حسین(ع) به قاسم(ع)، طوری بود که ایشان در وداع با حضرت قاسم(ع) غش کرد و در ابتدای امر، اجازه نداد که حضرت قاسم(ع) به میدان برود. هنگامی که امام حسین (ع) ناله ی حضرت قاسم(ع) را شنید، با شتاب به بالین قاسم(ع) آمد و لشکر را نفرین نمود.

    امام حسین(ع) وقتی که به بالین حضرت قاسم(ع) آمد سینه اش را به سینه ی او چسباند، همانطور که روایت شده صورت خود را به صورت علی اکبر چسباند بنابراین امام حسین(ع) حضرت قاسم(ع) را مانند پسر خود علی اکبر(ع) دوست داشت.

    منبع مطلب : namnak.com

    مدیر محترم سایت namnak.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    قاسم بن الحسن علیه السلام چگونه به شهادت رسید؟+ صوت

    مرورگر شما از این ویدیو پشتیبانی نمیکنید.

    به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان؛  قاسم، فرزند امام حسن علیه السلام است.  رمله یا نفیله کنیز خوش‏خویی بود که در بیت‏ حضرت امام حسن‏ مجتبی(ع) زندگی می کرد او بوی عطر معنویت را از این مکان‏ استشمام می‏کرد و خدا را شکر می کرد که این لیاقت را به  او داده که درخانه ریحانه جهان، سید جوانان بهشت و دومین فروغ امامت زندگی کند. نفیله جزو آن کنیزانی بود که‏ نمی‏خواست از خانه امام برود،حتی اگر آزادش هم می‏کردند چنین تمایلی نداشت.

    نفیله رفته رفته مسیر پارسایی را طی می‏کرد و سازندگی خود رااز طریق عبادت پی گرفت و سرانجام این افتخار را به دست آوردکه به عنوان ام ولد (مادر فرزند) برای حضرت امام حسن(ع)پسرانی آورد که همه اهل رزم و حماسه‏ آفرینی بودند و در قیام‏ شکوهمند کربلا از خود رشادت‏های قابل تحسین بروز دادند.


    نفیله‏ در سال 46 ه. ق و به نقلی در سال 47 ه.ق باردار شد و دریکی از شب‏های این سال  نوزادی به دنیا آورد.کودک را در قنداق سفیدی پیچیدند و در دامن حضرت ‏امام حسن(علیه السلام) نهادند. آن حضرت او را در آغوش کشید و در گوش‏ راست او اذان و در گوش دیگرش اقامه گفت. در روز هفتم سر کودک را تراشیده و به وزن‏ مویش نقره صدقه دادند. امام به یاد فرزند جدش که قاسم نام‏ داشت این کودک را قاسم نام نهاد و از آن تاریخ نفیله را ام‏ قاسم صدا می‏زدند. این نام هم هویت کودک را روشن می‏کرد و هم ‏یادآور نخستین طفل رسول اکرم(ص) بود. قاسم از لحاظ سیما به‏ پدر شباهت زیادی داشت و نیز کشیدگی قامت و حسن خلق امام راداشت.

    ازدواج حضرت قاسم بن الحسن (ع)؛ تحریف تاریخ
    قاسم بن الحسن(علیه السلام) در واقعه ‎ی کربلا هنوز به پانزده سالگی نرسیده بود. طبری می‎گوید: قاسم ده سال داشت و در مقتل ابی‎ مخنف آمده: قاسم در کربلا چهارده ساله بود.علامه مجلسی بر این باور است که ماجرای عروسی قاسم سند معتبری ندارد. منشأ این حکایت دو کتاب است؛ یکی منتخب المراثی، اثر شیخ فخرالدین طریحی ـ نویسنده‎ی مجمع البحرین ـ و دیگری روضة الشهدا، نوشته‎ی ملاحسین کاشفی ـ صاحب انوار سهیلی ـ است. این کتاب اولین مقتلی است که به فارسی نوشته شده است.

    روضه قاسم ابن الحسن (ع) شهید استاد مطهری

    در این باره روایت می‎کنند که وقتی امام حسین(ع) مسیر مدینه تا کربلا را طی می‎کرد، حسن بن حسن از عموی خویش، امام حسین(ع)، یکی از دو دختر او را خواستگاری کرد. امام حسین(ع) فرمود: هر یک را که بیشتر دوست داری اختیار کن، حسن خجالت کشید و جوابی نداد، امام حسین(ع) فرمود: من برای تو فاطمه را اختیار کردم که به مادرم دختر رسول خدا، شبیه‎تر است. به این ترتیب وجود فاطمه‎ی نو عروس در کربلا امری مسلم است. اگر فرض کنیم ازدواج قاسم درست باشد، باید گفت: امام حسین(ع) دو دختر به نام فاطمه داشتند که یکی را به حسن تزویج کرده و دیگری را برای قاسم عقد نموده‎اند، یا این که بگوییم: دختری که به عقد قاسم درآمده، نامش فاطمه نبود و نقل تاریخ در این مورد اشتباه است و اگر این داستان را صحیح ندانیم، باید بگوییم راویان نام حسن را از روی اشتباه، قاسم نقل کرده ‎اند.

    در هر صورت، بیشتر تحلیل‎گران واقعه عاشورا، عروسی قاسم را نادرست می‎دانند. محدث قمی در منتهی‎الآمال و نفس المهموم، دامادی قاسم را رد می‎کند و می‎گوید: نویسندگان، نام حسن را با قاسم اشتباه کرده‎اند. استاد شهید مرتضی مطهری نیز عروسی قاسم را مردود می‎داند و مستند می‎کند به این که در هیچ کتاب معتبری وجود ندارد و حاجی نوری هم بر این باور است که ملاحسین کاشفی، اولین کسی است که این مطلب را در کتاب روضة الشهدا آورده و اصل قضیه صد در صد دروغ است.

    در «زیارت رجبیّه»، نام وى آمده و در «زیارت ناحیه مقدّسه» نیز در باره وى آمده است:
    السَّلامُ عَلَى القاسِمِ بنِ الحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ ، المَضروبِ عَلى هامَتِهِ ، المَسلوبِ لامَتُهُ ، حینَ نادَى الحُسَینَ عَمَّهُ ، فَجَلا عَلَیهِ عَمُّهُ كَالصَّقرِ ، وهُوَ یَفحَصُ بِرِجلَیهِ التُّرابَ وَ الحُسَینُ یَقولُ : «بُعداً لِقَومٍ قَتَلوكَ ! و مَن خَصمُهُم یَومَ القِیامَةِ جَدُّكَ و أبوكَ»

    سلام بر قاسم، فرزند حسن بن على؛ ضربت خورده بر سرش، و زِرهش كَنْده شده، هنگامى كه عمویش حسین را صدا زد! پس عمویش، خود را مانند بازى شكارى، بر بالاى سرش رسانْد و او، پاهایش را به خاك مى سایید و حسین علیه السلام مى فرمود: «[از رحمت خدا] دور باشند قاتلان تو؛ كسانى كه روز قیامت، دشمنشان، جدّ تو و پدر تو هستند!»

    سپس فرمود: «به خدا سوگند، بر عمویت گران است كه او را بخوانى و پاسخت را ندهد یا پاسخت را بدهد، ولى تو كشته شده، بر خاك افتاده باشى و سودى برایت نداشته باشد. به خدا سوگند، امروز، روزى است كه كُشندگان او (عمویت)، فراوان و یاورانش، اندك اند!»
    خداوند، مرا در روز قیامت، با شما دو نفر (قاسم و امام حسین علیه السلام )، قرار دهد و در جایگاه شما، جاى دهد. خداوند، قاتلت عمر بن سعد بن عروة بن نُفَیل اَزْدى را لعنت كند و او را به دوزخ برساند و عذابى دردناك، برایش آماده سازد!

    چگونگی شهادت قاسم بن الحسن علیهماالسلام
    خوارزمى در مقتل الحسین علیه السلام می نویسد: پس از عون بن عبداللّه بن جعفر، بر اساس برخى نقل ها، عبداللّه بن حسن بن على بن ابى طالب و بر اساس برخى دیگر، قاسم بن حسن كه نوجوان بود، به میدان آمد.هنگامى كه حسین علیه السلام به او نگریست، او را در آغوش گرفت و آن قدر با هم گریستند كه هر دو از حال رفتند. سپس جوان، اجازه پیكار خواست و عمویش حسین علیه السلام، از اجازه دادن ، خوددارى كرد . جوان ، پیوسته دست و پاى حسین علیه السلام را مى بوسید و از او اجازه مى خواست تا به او اجازه داد . او به میدان آمد و در حالى كه اشك هایش بر گونه هایش روان بود ، چنین مى خواند :

    اگر مرا نمى شناسید ، من شاخه گل حسنم / نواده پیامبرِ برگزیده و امین    
    این ، حسین است ، به سان اسیرى در بند / میان مردمى كه خدا كُند از آب باران ننوشند
    سپس حمله بُرد و صورتش به پاره ماه مى مانْد . جنگید و با وجود كمىِ سنّش ، 35 مرد را كُشت.

    مقتل خوانی حضرت قاسم (ع) توسط مقام معظم رهبری


    تاریخ الطبرى به نقل از حُمَید بن مسلم می نویسد : جوانى به سان پاره ماه ، شمشیر به دست ، به سوى ما آمد . او پیراهن و بالاپوش و كفش هایى داشت كه بند یك لِنگه اش پاره شده بود ، و از یاد نبرده ام كه لنگه چپ آن بود .

    عمرو بن سعد بن نُفَیل اَزْدى به من گفت : به خدا سوگند ، بر او حمله مى برم .

    به او گفتم : سبحان اللّه ! و از آن ، چه مى خواهى ؟ ! كُشتن همین كسانى كه گرداگردِ آنها را گرفته اند ، براى تو بس است .
     

    گفت : به خدا سوگند ، به او حمله خواهم بُرد !

    آن گاه ، بر او حمله بُرد ، و باز نگشت تا با شمشیر ، بر سرش زد . آن جوان ، به صورت ، [بر زمین] افتاد و فریاد برآورد : عموجان !

    حسین علیه السلام ، مانند باز شكارى ، نگاهى انداخت و مانند شیر شرزه ، به عمرو، یورش بُرد و او را با شمشیر زد . او ساعد دستش را جلوى آن گرفت امّا از آرنج ، قطع شد . فریادى كشید و از امام علیه السلام ، كناره گرفت . سواران كوفه ، یورش آوردند تا عمرو را از دست حسین علیه السلام بِرَهانند ؛ امّا عمرو در جلوى سینه مَركب ها قرار گرفت و سواران ، با اسب بر روى او رفتند و وى را لگدمال كردند تا مُرد.

    غبار [ نبرد ] كه فرو نشست ، حسین علیه السلام بر بالاى سر جوان ، ایستاده بود و او پاهایش را از درد ، به زمین مى كشید . حسین علیه السلام فرمود :
    بُعداً لِقَومٍ قَتَلوكَ، ومَن خَصمُهُم یَومَ القِیامَةِ فیكَ جَدُّكَ! «از رحمت خدا دور باد گروهى كه تو را كُشتند و كسانى كه طرفِ دعوایشان در روز قیامت ، جدّ توست!»

    سپس فرمود :
    ثُمَّ قالَ: عَزَّ وَاللّه ِ عَلى عَمِّكَ أن تَدعُوَهُ فَلا یُجیبَكَ ، أو یُجیبَكَ ثُمَّ لا یَنفَعَكَ! صَوتٌ وَاللّه ِ كَثُرَ واتِرُهُ و قَلَّ ناصِرُهُ.

    «به خدا سوگند ، بر عمویت گران مى آید كه او را بخوانى و پاسخت را ندهد یا پاسخت را بدهد و سودى نداشته باشد ؛ صدایى كه ـ به خدا سوگند ـ ، جنایتكاران و تجاوزگران بر آن ، فراوان و یاورانش اندك اند» .

    سپس او را بُرد و گویى مى بینم كه پاهاى آن جوان، بر زمین كشیده مى شود و حسین علیه السلام، سینه اش را بر سینه خود، نهاده است. با خود گفتم: با او چه مى كند؟ او را آورد و كنار فرزند شهیدش على اكبر و كشتگان گِرد او كه از خاندانش بودند، گذاشت. نام آن جوان را پرسیدم. گفتند: قاسم بن حسن بن على بن ابى طالب است.

    منبع: جهان نیوز

    انتهای پیام/

    نوجوانی که مرگ را از عسل شیرین‌تر می‌دید/ چگونگی شهادت قاسم بن الحسن(ع)+ فیلم و صوت

    منبع مطلب : www.yjc.ir

    مدیر محترم سایت www.yjc.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    باران : ۱۴سالگی

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    سل 9 ماه قبل
    0

    سلام الان نمی دونم در چند سالگی به شهادت رسید حضرت قاسم علیه السلام

    حسین پاپی پور 10 ماه قبل
    0

    من همان سوال که نوشتم بگید لطفا

    سارا 11 ماه قبل
    -1

    سلام من نمی دونم اومدم که از شما یاد بگیرم ممنون میشم کامل بزارین با تشکر

    امیرعلی یوسفی 12 ماه قبل
    2

    حضرت قاسم درچند سالگی به شهادت رسید

    6
    باران 12 ماه قبل

    ۱۴سالگی

    برای ارسال نظر کلیک کنید