توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    خلاصه داستان عزیر زنده می شود کلاس پنجم

    1 بازدید

    خلاصه داستان عزیر زنده می شود کلاس پنجم را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

    زندگینامه حضرت عزیر (ع)، پیامبری که پس از صد سال زنده شد!

    زندگینامه حضرت عزیر (ع)، پیامبری که پس از صد سال زنده شد!

    داستان زندگی حضرت عزیر علیه السلام
    یکی از پیامبران بنی اسرائیل، عزیر (به عربی:عُزَیر) نام داشت. نَسَبش به بنیامین فرزند حضرت یعقوب(ع) می رسد. عزیر شخصیتی است که در قرآن، در آیه ۳۰ سوره توبه ذکر شده است، که گفته می شود او به وسیله یهودیان بعنوان « پسرِ خدا» مورد تقدیس قرار گرفته است. حضرت عزیر به امر خدا در سن جوانی از دنیا رفت و بعد از صدسال زنده شد.


    عزیر از نسل هارون برادر موسی علیه السلام است که در بعضی منابع به ارمیا نیز از وی یاد می شود. عزیر در زمان پادشاهی هخامنشیان می زیسته است. در زبان عبری و متون یهودی، عزرا خوانده می شود.


    نام عزیر در قرآن
    قرآن صراحتاً عُزیر را یک پیامبر ندانسته است، ولی بسیاری از مفسران طبق احادیث، وی را یکی از پیامبران می دانند.
    اسم عزیر پیامبر، تنها یک مرتبه در قرآن مجید و آن هم در آیه ۳۰ سوره توبه آمده است. و یک مرتبه هم بصورت ضمنی در آیه ۲۵۹ سوره بقره (داستان خوابیدن و زنده شدن او و الاغ ش) به آن اشاره شده است. خداوند در قرآن اینگونه به داستان عزیر اشاره می کند:

    أَوْ کَالَّذی مَرَّ عَلَی قَرْیةٍ وَهِی خَاوِیةٌ عَلَی عُرُوشهَا قَالَ أَنَّی یحْیی هَذهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قَالَ کَمْ لَبثْتَ قَالَ لَبثْتُ یوْماً أَوْ بَعْضَ یوْمٍ قَالَ بَلْ لَبثْتَ مِائَةَ عَامٍ فَانْظُرْ إِلَی طَعَامِکَ وَشَرَابکَ لَمْ یتَسَنَّهْ وَانْظُرْ إِلَی حِمَارِکَ وَلِنَجْعَلَکَ ایةً لِلنَّاس وَانْظُرْ إِلَی الْعِظَامِ کَیفَ نُنْشزُهَا ثُمَّ نَکْسُوهَا لَحْماً فَلَمَّا تَبَینَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ( سوره بقره/ سوره۲، آیه ۲۵۹)

    عزیر پیامبر
    پدر و مادر حضرت عُزیر علیه السلام در منطقە بیت المقدس زندگی می کردند. خداوند دو پسر دوقلو به آن ها داد که اسم یکی را عزیر و اسم دیگری را عُذره گذاشتند. عزیر و عذره با هم بزرگ شدند تا به سی سالگی رسیدند. عزیر بعد از آنکه ازدواج کرد به قصد سفر از خانه بیرون آمد. پس از خداحافظی با بستگانش، مقداری انجیر و آب و میوە تازه با خود برداشت تا در سفر مصرف کند. در بین راه به روستایی رسید که بطور وحشتناکی درهم ریخته و خراب شده بود و حتی استخوان های ساکنان آن جا هم پوسیده شده بود.


    عزیر علیه السلام با دیدن این منظره ترسناک به فکر معاد و زنده شدن مردگان افتاد و با خود گفت:چطور خداوند این مردگان را زنده می کند؟ البته وی این سخن را از روی انکار نگفت بلکه از روی تعجب و حیرت گفت. او در این فکر بود که خداوند جانش را گرفت و در ردیف مردگان قرار داد.


    مرگ صد ساله و زنده شدن عزیر
    طبق  قرآن و بعضی منابع تاریخی، عزیر در سن جوانی به امر خدا، روح از بدنش جدا گردید و بعد از صد سال زنده شد.  بعد از زنده شدن عزیر از وی در مورد مدت زمانیکه بر او گذشت سوال شد. عزیر خیال میکرد یک روز یا کمتر خوابیده است. به وی گفته شد صد سال از جان دادنش گذشته است ولی غذا و خوراکی که همراهش بود هنوز فاسد نشده است. بعد از آن از سوی خدا به او گفته شد به استخوان های مرکبش که هم زمان با عزیر از دنیا رفته بود نگاه کند تا از چگونگی زنده شدن مردگان و معاد آگاه شود. حضرت عزیر (ع) بعد از این واقعه به توانا بودن خدا اقرار کرد. این ماجرا در سوره بقره ذکر شده است. مراغی از مفسران اهل سنت معتقد است عزیر قبض روح نشده بود بلکه در این مدت در حالتی شبیه بیهوشی به سر می برده است.

    زندگی عزیر بعد از مرگ صدساله
    عزیر زمانیکه بیدار شد روانه شهر خود گشت. به دلیل تغییراتی که در شهر بوجود آمده بود به دنبال خانه خویش می گشت. بعد از رسیدن به منزل خویش، برای اطمینان، از زنی سال خورده و نابینا خانه خود را جویا شد. زن سال خورده که مدت زیادی بود کسی از او خانه عزیر را جویا نشده بود، با شنیدن اسم عزیر گریه کرد و گفت این اولین بار است که کسی منزل عزیر را جویا می شود. او همانجایی را که عزیر احتمال می داد منزل عزیر معرفی کرد.


    عزیر و اثبات هویت خویش برای بنی اسرائیل
    عزیر برای آن که برای قوم بنی اسرائیل هویت خود را ثابت کند به تقاضاهای بنی اسرائیل برای اثبات ادعای زنده شدنش عمل کرد. او همچنین به دنبال درخواست زنی نابینا که از وی طلب سلامتی نموده بود، برای او دعا کرد و چشمانش بینا شد.


    عزیر برای جلب اعتماد فرزندان سالخورد ه اش، به درخواست آنها نشانه ای که روی کتفش بود را به آنان نشان داد. بنی اسرائیل که هنوز باور نمی کردند این فرد همان عزیر صدسال قبل است از او خواستند تورات را که بعد از سوزاندن بخت النصر به فراموشی سپرده شده بود برای قوم بنی اسرائیل بخواند. عزیر هم تورات را از حفظ برای آنان قرائت کرد. عزیر همچنین محل دفن توراتی را که از طرف پدرش سروحا در روزگار بخت النصر در خاک مدفون بود را به بنی اسرائیل نشان داد. آنان بعد از بیرون آوردن تورات، آن را با آنچه که عزیر از حفظ برای مردم قرائت کرده بود مقایسه کردند و اختلافی در آن ندیدند. همین مسئله باعث شد که بعضی از بنی اسرائیل عزیر را به خاطر تکریم و احترام، فرزند خدا بدانند.


    گردآوری: بخش مذهبی بیتوته

    منبع مطلب : www.beytoote.com

    مدیر محترم سایت www.beytoote.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    ناشناس : من از شما خلاصه ونتیجه گیری عزیر زنده می شود رو از شما می خواستم و شما داستان این رو گفتید😢😢😢

    ناشناس : یک مردی بود به اسم عزیر که میخواست باالاغش از جایی کوچ‌کند نصف راه به فکر فرو رفت که همه مردگان در چه حالی اند خسته بود زیر درختی خوابید و الاغش هم بست که ب خواب عمیق فرو رفت وقتی بلند شد همه چیز تغییر شده بود صدای از فرشته وحی :بنظرت چند سال خوابی او در جواب گفت یک ساعت یا یک روز بعد فرشته وحی گفت که تو صد ساله هستی که خوابیدی تعجب کرد الاغش را استخوانی دید و گفت حالا دیگه به قدرت خدا یقین اوردم

    السا : یک مردی بود به اسم عزیر که میخواست باالاغش از جایی کوچ‌کند نصف راه به فکر فرو رفت که همه مردگان در چه حالی اند خسته بود زیر درختی خوابید و الاغش هم بست که ب خواب عمیق فرو رفت وقتی بلند شد همه چیز تغییر شده بود صدای از فرشته وحی :بنظرت چند سال خوابی او در جواب گفت یک ساعت یا یک روز بعد فرشته وحی گفت که تو صد ساله هستی که خوابیدی تعجب کرد الاغش را استخوانی دید و گفت حالا دیگه به قدرت خدا یقین اوردم بفرمایید اینم خلاصه😚

    ثنا شهرکی : من نتیجه گیری از این داستان رو میخوام نه این که کل داستان،😭

    🦋💙عسل🦋💙 : یک مردی بود به اسم عزیر که میخواست باالاغش از جایی کوچ‌کند نصف راه به فکر فرو رفت﴿﴿ انسان هایی که توسط زلزله مرده بودند چگونه زنده شدند؟﴾﴾. خسته بود زیر درختی خوابید و الاغش هم بست که به خواب عمیق فرو رفت وقتی بلند شد همه چیز تغییر کزده بود صدایی آشنا را شنید و گفت: بنظرت چند سال خواب بودی؟ {{ او در جواب گفت یک ساعت یا یک روز}} فرشته وحی گفت:{{ تو صد سال هست خوابیدی}} تعجب کرد الاغش را استخوانی دید و گفت:﴿﴿ حالا دیگه به قدرت خدا یقین اوردم﴾﴾ 🍨💕عشقام خلاصه رو نوشتم 💕🍨 امیدوارم دوست داشته باشید

    من کوثر صفری هستم : ما خلاصه داستان رو خاستیم اما خلاصه ی زندگیش را برای ما گفته اند😂😂

    فاطمه ملائی : ماخلاصه خواستیم نه کل زندگیش را

    🌹 : ببخشید ما خلاصه داستان را می خواستین اما شما کل داستان را توضیح دادید لطفا خلاصه را برای ما بنویسید.

    علی : خلاصه ی عزیر زنده میشود

    ستایش : من خلاصه ونتیجه گیری عزیر زنده می شود رو از شما می خواستم و شما داستان این رو برای ما آوردید 😢😢😢😢😢😢

    غزیر : داستان عزیز زنده می‌شود را خلاصه کنید

    ناشناس : من خلاصه می خاستم

    pardis❣ : ععع ما خلاصه ی این درس و میخواستیم شما رفتید کل زندگیشو واسمون نوشتید🙄🙄واقعا تعجب اوره 🙄🙄

    م.ش : عهعه ما خلاصه اش را می خوایم نه کل داستان مگر ما توی کتاب نزده بود ما خلاصه اش را می خواستیم

    امیر محمد : من خلاصه درس میخواستم ولی شما از زندگی نامش گفتید😭

    ناشناس : وا. من نوشتم خلاصه اینکه خلاصه نیست😐

    ناشناس : اینم خلاصه

    delaram : من خلاصه یا همون نتیجه رو میخواستم 😑😑😐😐شما زندگینامه رو در سایت قرار دادید🦍🦍🦍

    AVA😍 : بچه ها من از روی خلاصه السا نوشتم نوشته السا خیلی عالی هس شماهم بنویسید

    نیکا خدیور : من نتیجه رو میخواستم نه زندگی شو😐😶

    ناشناس : خلاصه خواستم

    ناشناس : من نتیجه گیری از داستان عزیز زنده می شود رو میخواستم نه زندگی نامه ی عزیر رو

    🤬 : آقا خلاصه رو بده نه زندگی نامه رو

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ناشناس 10 روز قبل
    1

    ممنون

    بنیامین 2 ماه قبل
    1

    من خلاصه خواستم از شما نه زندگینامه خیلی بیخود بود

    ناشناس 6 ماه قبل
    2

    سلام خلاصه شو خواستم

    سرنا 6 ماه قبل
    1

    سلام بلخشید ما زندگینامه رو که نمیخواستیم ممنون میشم رسیدگی کنید ❤♥💋💋💋😊😐

    النا جون 7 ماه قبل
    1

    : یک مردی بود به اسم عزیر که میخواست باالاغش از جایی کوچ‌کند نصف راه به فکر فرو رفت که همه مردگان در چه حالی اند خسته بود زیر درختی خوابید و الاغش هم بست که ب خواب عمیق فرو رفت وقتی بلند شد همه چیز تغییر شده بود صدای از فرشته وحی :بنظرت چند سال خوابی او در جواب گفت یک ساعت یا یک روز بعد فرشته وحی گفت که تو صد ساله هستی که خوابیدی تعجب کرد الاغش را استخوانی دید و گفت حالا دیگه به قدرت خدا یقین اوردم

    السا : یک مردی بود به اسم عزیر که میخواست باالاغش از جایی کوچ‌کند نصف راه به فکر فرو رفت که همه مردگان در چه حالی اند خسته بود زیر درختی خوابید و الاغش هم بست که ب خواب عمیق فرو رفت وقتی بلند شد همه چیز تغییر شده بود صدای از فرشته وحی :بنظرت چند سال خوابی او در جواب گفت یک ساعت یا یک روز بعد فرشته وحی گفت که تو صد ساله هستی که خوابیدی تعجب کرد الاغش را استخوانی دید و گفت حالا دیگه به قدرت خدا یقین اوردم بفرمایید

    النا 7 ماه قبل
    0

    : یک مردی بود به اسم عزیر که میخواست باالاغش از جایی کوچ‌کند نصف راه به فکر فرو رفت که همه مردگان در چه حالی اند خسته بود زیر درختی خوابید و الاغش هم بست که ب خواب عمیق فرو رفت وقتی بلند شد همه چیز تغییر شده بود صدای از فرشته وحی :بنظرت چند سال خوابی او در جواب گفت یک ساعت یا یک روز بعد فرشته وحی گفت که تو صد ساله هستی که خوابیدی تعجب کرد الاغش را استخوانی دید و گفت حالا دیگه به قدرت خدا یقین اوردم

    السا : یک مردی بود به اسم عزیر که میخواست باالاغش از جایی کوچ‌کند نصف راه به فکر فرو رفت که همه مردگان در چه حالی اند خسته بود زیر درختی خوابید و الاغش هم بست که ب خواب عمیق فرو رفت وقتی بلند شد همه چیز تغییر شده بود صدای از فرشته وحی :بنظرت چند سال خوابی او در جواب گفت یک ساعت یا یک روز بعد فرشته وحی گفت که تو صد ساله هستی که خوابیدی تعجب کرد الاغش را استخوانی دید و گفت حالا دیگه به قدرت خدا یقین اوردم بفرمایید

    ناشناس 7 ماه قبل
    0

    : یک مردی بود به اسم عزیر که میخواست باالاغش از جایی کوچ‌کند نصف راه به فکر فرو رفت که همه مردگان در چه حالی اند خسته بود زیر درختی خوابید و الاغش هم بست که ب خواب عمیق فرو رفت وقتی بلند شد همه چیز تغییر شده بود صدای از فرشته وحی :بنظرت چند سال خوابی او در جواب گفت یک ساعت یا یک روز بعد فرشته وحی گفت که تو صد ساله هستی که خوابیدی تعجب کرد الاغش را استخوانی دید و گفت حالا دیگه به قدرت خدا یقین اوردم

    السا : یک مردی بود به اسم عزیر که میخواست باالاغش از جایی کوچ‌کند نصف راه به فکر فرو رفت که همه مردگان در چه حالی اند خسته بود زیر درختی خوابید و الاغش هم بست که ب خواب عمیق فرو رفت وقتی بلند شد همه چیز تغییر شده بود صدای از فرشته وحی :بنظرت چند سال خوابی او در جواب گفت یک ساعت یا یک روز بعد فرشته وحی گفت که تو صد ساله هستی که خوابیدی تعجب کرد الاغش را استخوانی دید و گفت حالا دیگه به قدرت خدا یقین اوردم بفرمایید

    ناشناس 7 ماه قبل
    0

    یکیعمر کردند از پ نگفت بلکه از روی تعجب گفت:

    او در این فکر بود که خداوند جانش را گرفت و در ردیف مردگان قرار داد.پس از صد سال،خداوند عزیر(ع) را زنده کرد.فرشته ای از جانب خدا آمد و از او پرسید: چقدر در این بیابان خوابیده ای؟ او که گمان می کرد ساعاتی بیش در آنجا استراحت کرده باشد در جواب گفت:یک روز یا کمتر!

    فرشته به او گفت:تو صد سال در اینجا بوده ای.اکنون به غذا و آشامیدنی خود بنگر که چگونه به فرمان خدا در تمام این مدت سالم مانده و هیچ آسیبی ندیده است.اما برای اینکه باور کنی به الاغ خود بنگر و ببین که چگونه با مرگ ،اعضای آن از هم متلاشی شده است و اینک ببین که خداوند چگونه اجزای پراکنده و متلاشی شده آن را دوباره جمع آوری کرده و زنده می کند.با دیدن این منظره عزیر گفت:می دانم که خداوند بر هر چیزی توانا است.اینک مطمئن شدم و مسأله معاد را با تمام وجودم حس کردم و قلبم سرشار از یقین شد.

    آنگاه عزیر سوار بر الاغ خود شد و به سوی خانه اش حرکت کرد در مسیر راه می دید که همه چیز تغییر کرده است.وقتی به زادگاه خود رسید دید که خانه ها و آدمها تغییر کرده اند با دقت به اطراف خود نگاه کرد تا مسیر خانه خود را یافت و به نزدیک منزل خود آمد.در آنجا پیرزنی لاغر اندام و خمیده قامت و نابینا را دید از او پرسید:آیا منزل عزیر همین جا است؟ پیرزن گفت:آری همین جا است.سپس به دنبال این سخن گریه کرد و گفت:دهها سال است که عزیر مفقود شده و مردم او را فراموش کرده اند چطور تو نام عزیر را به زبان آوردی؟ عزیر گفت:من خود عزیر هستم.خداوند صد سال مرا از این دنیا برد و جزء مردگان در آورد و اینک بار دیگر مرا زنده کرده است.

    آن پیرزن مادر عزیر بود که با شنیدن این سخن پریشان شد و گفت:صد سال قبل عزیر گم شد.اگر تو واقعا عزیر هستی و راست می گویی(او مردی صالح و مستجاب الدعوه بود) دعا کن تا من بینا شوم و ضعف پیری از من برود.عزیر دعا کرد.پیرزن بینا شد و سلامتی خود را بازیافت و با چشم تیزبین خود پسرش را شناخت و دست و پای پسرش را بوسید و سپس او را نزد بنی اسراییل برد.بزرگ قوم بنی اسراییل به عزیر گفت:ما شنیدیم هنگامی که بخت النصر،بیت المقدس را ویران کرد و تورات را سوزاند فقط چند نفر انگشت شمار حافظ تورات بودند.یکی از آنها عزیر(ع) بود.

    اگر تو شدم و مسأله معاد را با تمام وجودم حس کردم و قلبم سرشار از یقین شد.

    آنگاه عزیر سوار بر الاغ خود شد و به سوی خانه اش حرکت کرد در مسیر راه می دید که همه چیز تغییر کرده است.وقتی به

    .

    النا 7 ماه قبل
    0

    سلام من جوابشو میدونم ولی نماید و میاد متن شما طولانی است

    حوریا 7 ماه قبل
    0

    به من رایگان بدهید

    سلام من نتیجه میخواهم 7 ماه قبل
    0

    عالی

    سلام من نتیجه میخواهم 7 ماه قبل
    1

    عالی

    ناشناس 7 ماه قبل
    2

    من از این نتیجه گرفتم که عزیر گفته کسانی که مرده چطور زنده میشوند اعتماد نداشته که به قدرت خدا زنده می شود او در راه خسته می شود وزیر درختی میخوابد خسته است بعد از صد سال زنده می شود میبیند همه جا ویرانه است الاغ نیست فقط استخوان ها است فرشته وحی می گویند به او آیا می دانید چقدر این سر زمین مانده‌ای او می گوید شاید چند ساعت یا یک روز فرشته وحی میگویند نگاه به الا قطع کن استخوان هایش گوشت و پوست می گیرد ببین که چگونه دوباره زنده میشود حالا معنی هست که آن قدرت خدا اعتماد نداشته است �ر می‌کردند خدا نمی تواند مردگان را زنده کند اما می تواند خدا

    ناشناس 7 ماه قبل
    1

    من از این نتیجه گرفتم که عزیر گفته کسانی که مرده چطور زنده میشوند اعتماد نداشته که به قدرت خدا زنده می شود او در راه خسته می شود وزیر درختی میخوابد خسته است بعد از صد سال زنده می شود میبیند همه جا ویرانه است الاغ نیست فقط استخوان ها است فرشته وحی می گویند به او آیا می دانید چقدر این سر زمین مانده‌ای او می گوید شاید چند ساعت یا یک روز فرشته وحی میگویند نگاه به الا قطع کن استخوان هایش گوشت و پوست می گیرد ببین که چگونه دوباره زنده میشود حالا معنی هست که آن قدرت خدا اعتماد نداشته است �ر می‌کردند خدا نمی تواند مردگان را زنده کند اما می تواند خدا

    هییتی 8 ماه قبل
    1

    سلام این چی😂😭

    س 8 ماه قبل
    1

    بیان محسوس‌تری نسبت به امکان معاد و زنده شدن مردگان به اراده خدا – امکان معاد

    ناشناس 9 ماه قبل
    1

    افتضاحه اصلا ما نتیجه سرچ کردیم نه خلاصه و زندگی

    واقعا که

    سایت هیلی بدیه

    اه

    ایسشششششششش

    به نظر من اول نظر ها رو بخونید بعد زندگی رو

    چون خیلی بده

    زندگیشم درست نیس

    ☺️🌌 9 ماه قبل
    2

    خلاصه داستان عزیر زنده می‌شود عزیر مقداری آب و غذا بر می‌دارد و به قصد سفر شهر خود را ترک می‌کند.

    در بین راه،شهر زلزله زده‌ی ویرانی می‌یابد.به فکر فرو می‌رود چگونه روزی همه‌ی آین مردگان که زیر آوار پوسیده‌ و از بین رفته‌اند ، به قدرت خدا زنده خواهند شد؟»احساس خستگی می‌کند و به خواب سنگینی فرو می‌رود.

    صدای آشنایی می‌شنود که می‌گوید:عزیر!بلند شو!»

    اتفاق عجیبی افتاده است. همه چیز تغییر کرده است.

    صدای فرشته وحی می‌آید که از او می‌پرسد:آیا میدانید چقدر در این سرزمین مانده ای؟ عزیر می‌گوید:شاید چند ساعت یا یک روز!

    فرشته‌ی وحی گفت:اما تو صد سال این جا بودی!مرده بودی!الاغ خودت را نگاه کن. از آن حیوان جز تکه های استخوان و نشانی که بر پیشانی الاغ می بست چیزی ندید. فرشته‌ی وحی گفت:مگر نمی خواستی زنده شدن مردگان را ببینی؟به الاغت نگاه کن که و ببین چطور استخوان هایش گوشت و پوست می‌گیرد و زنده می‌شود!

    عزیر بعد از دیدن این اتفاق می‌گوید:به یقین رسیدم که خدا بر هر کاری تواناست.

    نتیجه:خدا بر هر کاری تواناست و قادر به انجام هر کاری است.

    ناشناس 9 ماه قبل
    3

    نتیجه گیری : عزیر توانایی خداوند را جدی نمی گرفت

    رزا🙂👻 9 ماه قبل
    1

    سلام دوستان من نتیجه میخوام👋🙏

    ستایش 9 ماه قبل
    1

    من نتیجه گیریش را می خوام

    کله کچل 9 ماه قبل
    1

    من خلاصه رو میخوام

    .. 9 ماه قبل
    2

    واقعاما گفتیم نتیجه شو شما برای ما خلاصه شو اوردید ؟

    0
    elahe naeini 8 ماه قبل

    برای بار هزارم گذاشتن خلاصه شوووووو

    1
    حسنا 9 ماه قبل

    آره راست میگه

    ناشناس 9 ماه قبل
    3

    مگه نتیجش نمیشه ما باید به قدرت و عظمت خدا ایمان داشته باشیم 😶

    ستایش 9 ماه قبل
    0

    سلام چرا جواب نمی گم وا

    0
    ستایش 9 ماه قبل

    اره

    ... 9 ماه قبل
    2

    میشه که، خداوند به عزیز نشان داد که خداوند توانا هست و میتونه همه رو تا سال ها در خواب فرو ببره. و به عزیز نشان داد که الاغشو آب و غذایش از بین رفته ولی خود عزیز از بین نرفته، پس این نشان توانایی خدا هست

    3
    غزل 9 ماه قبل

    دست درد نکنه

    -1
    ستایش 9 ماه قبل

    از کجا فهمیدی

    ناشناس 9 ماه قبل
    2

    نتیجه نه زندگیششش

    🤬 9 ماه قبل
    4

    آقا خلاصه رو بده نه زندگی نامه رو

    ناشناس 10 ماه قبل
    2

    لطفا نتیجه گیریش را بنویسید

    -1
    ستایش 9 ماه قبل

    اره

    ناشناس 10 ماه قبل
    2

    من میخاستم ببینم خداوند چه چیزی را به عزیر نشان داد شما زندگی نامه رو آوردین زندگی نامه خودش تو کتاب قرآن بود نیازی نبود بیاودرین

    خسته🥀🕳 10 ماه قبل
    1

    ما خلاصه خاستیم زندگی نامه رو دادع 😂🙄⛓️

    0
    مهدیس 7 ماه قبل

    آره واقعا

    fk 10 ماه قبل
    0

    خلاصه این که اسمش رو نمی دونم یچیزی شد ولی ما اومدیم دمبال جواب میخ سایت رو پاکن چون هیچ چیزی ما نفهمیدیم

    ناشناس 10 ماه قبل
    1

    من نتیجه اش رومی خواستم عععععععع😥😥😡😡😤😖😵

    ناشناس 10 ماه قبل
    -1

    علی من خلاص میخم نازندگی نامش

    ر 10 ماه قبل
    -1

    اگه میشه زود تر جواب بدین ممنون 🖒🖒

    ر 10 ماه قبل
    -1

    سلام میشه بگین خلاصه این درس چی میشه فقط یک خط خلاصه رو بگین ممنونم

    ناشناس 10 ماه قبل
    -1

    زعه

    ناشناس 10 ماه قبل
    -2

    نتیجه

    ناشناس 10 ماه قبل
    -2

    سوالاتش رو هم بزارین لطفاً

    نت 10 ماه قبل
    -1

    متتننذ

    ناشناس 10 ماه قبل
    4

    من نتیجه گیری از داستان عزیز زنده می شود رو میخواستم نه زندگی نامه ی عزیر رو

    -1
    شیپودن 10 ماه قبل

    منم همینطور

    -1
    ر 10 ماه قبل

    منم

    ی ادم بیعشور 10 ماه قبل
    -1

    ِ

    ناشناس 10 ماه قبل
    0

    راست میگه من خلاصه تین داستان را خیلی کوتاه درحد یک نصف برگه A4 ولی این خیلی زیاده

    ناشناس 10 ماه قبل
    4

    خلاصه خواستم

    🦋💙عسل🦋💙 10 ماه قبل
    8

    یک مردی بود به اسم عزیر که میخواست باالاغش از جایی کوچ‌کند نصف راه به فکر فرو رفت﴿﴿ انسان هایی که توسط زلزله مرده بودند چگونه زنده شدند؟﴾﴾.

    خسته بود زیر درختی خوابید و الاغش هم بست که به خواب عمیق فرو رفت وقتی بلند شد همه چیز تغییر کزده بود

    صدایی آشنا را شنید و گفت: بنظرت چند سال خواب بودی؟

    {{ او در جواب گفت یک ساعت یا یک روز}}

    فرشته وحی گفت:{{ تو صد سال هست خوابیدی}}

    تعجب کرد الاغش را استخوانی دید و گفت:﴿﴿ حالا دیگه به قدرت خدا یقین اوردم﴾﴾

    🍨💕عشقام خلاصه رو نوشتم 💕🍨

    امیدوارم دوست داشته باشید

    -1
    مینا 9 ماه قبل

    عالی ممنون

    2
    .. 10 ماه قبل

    ممنون ❤❤❤❤❤

    -1
    یلدا 10 ماه قبل

    مرسی عشقم

    ناشناس 11 ماه قبل
    1

    پس نتیجه کو 🤬👿

    رفته عکس یه مرد چاق رو به جای نتیجه داستان آورده

    بی نام 11 ماه قبل
    0

    جالب بود

    -1
    ستاره 10 ماه قبل

    پیام این داستان به ما چیست نه کل زندگی نامه عزیر😐

    3
    ناشناس 11 ماه قبل

    ما خلاصه رو میخوایم نه کل زندگی نامه عزیر

    ۰ 11 ماه قبل
    -1

    السا خوب نوشتی

    0
    ناشناس 10 ماه قبل

    نه اصلا خوب نبود خلاصه می‌خواستیم نه کل زندگی تعریف کنه

    . 11 ماه قبل
    1

    اقا ما خلاصه میخواستیم

    کژال 11 ماه قبل
    0

    من خلاصه داستان و خواستم این کل داستان

    0
    من خلاصه میخام 10 ماه قبل

    من خلاصه درس را میخوام

    میترا 11 ماه قبل
    2

    بله ما می‌خواستیم خلاصه داستان رو بگین نه زندگی نامه

    به تو ربطی نداره 11 ماه قبل
    0

    من نتیجه میخوام

    ناشناس 11 ماه قبل
    -1

    خوبه

    ناشناس 11 ماه قبل
    -1

    ما خلاصه می خوایم نخ کل زنگی نامش رو 😡😡

    مهسا 11 ماه قبل
    -1

    خلاصه می‌خواستیم کل زندگیش رو نه

    دلارام 11 ماه قبل
    0

    من خلاصه شو میخواستم نه کل داستانو

    علیرضا عظیمی 11 ماه قبل
    -1

    اوپادشهست وخالق هر هستی / اورد بوجود وجود ما ازنیستی/

    الله اکبر

    داستانی زیبا بود

    سپیده بزمی جون 11 ماه قبل
    -1

    با سلام دوستان از این خلاصه امید دارم که خوشتان می آید

    مهسا 11 ماه قبل
    -1

    ممنون

    داوود علیزاده 11 ماه قبل
    0

    سلام من داوود علیزاده هستم خیلی بده

    💮 11 ماه قبل
    0

    واقعا گیجه سازنده سایت؟ 🤔🤔واقعا یعنی چی من خلاصه و نتیجه گیری رو میخواستم نه زندگی عزیر

    💮 11 ماه قبل
    0

    ممنونم از کسانی که خلاصه داستان رو گفتند و سایت فقط زندگی رو گفته زندگی عزیر رو خود معلم من توضیح داد واقعا سایت خیلی زحمت کشیده هسته نباشین دلاوران

    زهرا 11 ماه قبل
    1

    من نتیحه گیری رو میخام😔

    ناشناس 11 ماه قبل
    0

    ما خلاصه خواستیم نه زندگی نامه عزیزا

    تاتنتذدت 11 ماه قبل
    0

    تماماددر

    النا 11 ماه قبل
    -2

    یکی از پیامبر های خدا عزیر نام داشته است

    ناشناس 11 ماه قبل
    1

    جواب کو😕😕😕😕😕😕😕

    ایلیا غنی 11 ماه قبل
    0

    جالبه نوشته خلاصه داستان عزیز بعد زندگی نامشو نوشته😂😂😂

    ناشناس 11 ماه قبل
    2

    داستان عزیر زنده می شود را تعریف کنید

    ناشناس 11 ماه قبل
    0

    من از شما می پرسم شما به من میگید من خلاصه رو بنویسم 😡😡

    ناشناس 11 ماه قبل
    -1

    مبویپیپسپسکصمصپسوسکسن. سوسکسپی. سوسپسس. س. سپسوسپسپ

    کوثر 11 ماه قبل
    -1

    الان این خلاصه بود یا زندگی نامه😑😑

    حدیث 11 ماه قبل
    -1

    ولی منکه نتیجه می خواستم نه خلاصه

    ناشناس 11 ماه قبل
    3

    ولی منکه نتیجه می خواستم نه خلاصه

    0
    زهرا مقیمی 10 ماه قبل

    سلام منم نتیجه گیری میخواستم مه داستان رو

    نادیا 11 ماه قبل
    -1

    خیلی بددددد بود

    منم خلاصه درس رو میخواستم

    اه

    😤😤😤👻😡😡😡😡😡😡😡😳😳😳😳😳😵😵

    ۱۳۷۸ 11 ماه قبل
    -1

    من نتیجه شو میخواستم

    .. 11 ماه قبل
    -1

    ما خلاصه رو خواستیم ها

    دریا 11 ماه قبل
    -1

    من خلاصه میخواممممممم

    یسنا 11 ماه قبل
    2

    عزیر روزی تصمیم گرفت به سفر برود پس کمی غذا و اب برداشت و راه افتاد در راه عزیر به شهر زلزله زده ای رسید او به فکر فرو رفت که چگونه این مردگان زنده می شوند؟

    بعد هم راه افتاد در راه خسته شد و کنار رودی نشت و الاغش را به درخت بست و کنار درخت

    خوابید و بعد از ان صدایی می شنود و پامی شود همه چیز تغیر کرده جز غذا هایش که سالم مانده اول می گوید که من را کسی به اینجا آورده ولی بعد فرشته ی وحی می گوید:می دانی چقدر است که اینجایی تو ۱۰۰ سال است که اینجایی.

    بعد از این حرف وحی گفت به فسیل الاغ خود نگاه کن ببین که در روز قیامت چه می شود و الاغ زنده شد و بعد از این اتفاق عزیر به خدا و قدرت ان ایمان اورد.

    از این نتیجه می گیریم که عزیر فهمید که خدا چقدر قدرتمند است.

    0
    زهرا مقیمی 10 ماه قبل

    وای من این رو دوست داشتم

    1
    آرمیتا 11 ماه قبل

    ععععااااالللللییییی بببووودددد🤩

    -1
    نازلی قاسمی 11 ماه قبل

    عالی بود👌👌👌👌👌

    ممنونم🙏🙏

    -1
    نازلی قاسمی 11 ماه قبل

    عالی بود ممنونم از شما که خلاصه داستان عزیر رو گذاشتین🙏🙏🙏

    سارا رحیمی 11 ماه قبل
    2

    من خلاصه میخواستم اینکه خوده درسه اگه خوده درس میخواستیم میرفتیم تو کتاب نگا میکردیم 😑😑

    مرسی از اونایی که خلاصه رو گفتن

    مهیا 11 ماه قبل
    -1

    عالی ی ولی کاش نتیجه گیری هم داشت

    محمدی 11 ماه قبل
    0

    ما خلاصه داستان عزیز رو می خواستیم نه زندگی نامه 🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣😂🥲

    فاطمه زهرا 12 ماه قبل
    1

    یکی خلاصش را بگه

    محیا 12 ماه قبل
    0

    من کل داستان رو نمیخوام خلاصه میخوام

    ناشناس 12 ماه قبل
    -2

    ما خلاصه می خواستیم 😐😐😐

    نیکا خدیور 12 ماه قبل
    -2

    😐😐😐😐😐

    نیکا خدیور 12 ماه قبل
    4

    من نتیجه رو میخواستم نه زندگی شو😐😶

    هانیه 2 سال قبل
    2

    من خلاصش رو میخواستم نه کل زندگینامش رو

    ELX 2 سال قبل
    1

    خلاصه میخواستم.

    ثنا شهرکی 2 سال قبل
    8

    من نتیجه گیری از این داستان رو میخوام نه این که کل داستان،😭

    ناشناس 2 سال قبل
    1

    نمیدونم ولی خوب نیست میخواستم خلاصه بهم زندگینامه دادن😂😂

    Hilda 2 سال قبل
    3

    من خلاصه می خوام

    درسا براتی 2 سال قبل
    0

    ای وای من برای پیک ادینه می خوام معنیش زو می خوام😭😭

    دخترک بی اعصاب 2 سال قبل
    -2

    گاو خلاصشه

    حدیث 2 سال قبل
    1

    ما خلاصه داستان رو خواستیم

    علی 2 سال قبل
    1

    ممنونم

    السا 2 سال قبل
    8

    یک مردی بود به اسم عزیر که میخواست باالاغش از جایی کوچ‌کند نصف راه به فکر فرو رفت که همه مردگان در چه حالی اند خسته بود زیر درختی خوابید و الاغش هم بست که ب خواب عمیق فرو رفت وقتی بلند شد همه چیز تغییر شده بود صدای از فرشته وحی :بنظرت چند سال خوابی او در جواب گفت یک ساعت یا یک روز بعد فرشته وحی گفت که تو صد ساله هستی که خوابیدی تعجب کرد الاغش را استخوانی دید و گفت حالا دیگه به قدرت خدا یقین اوردم

    بفرمایید اینم خلاصه😚

    -1
    مرینت 8 ماه قبل

    9

    یک مردی بود به اسم عزیر که میخواست باالاغش از جایی کوچ‌کند نصف راه به فکر فرو رفت که همه مردگان در چه حالی اند خسته بود زیر درختی خوابید و الاغش هم بست که ب خواب عمیق فرو رفت وقتی بلند شد همه چیز تغییر شده بود صدای از فرشته وحی :بنظرت چند سال خوابی او در جواب گفت یک ساعت یا یک روز بعد فرشته وحی گفت که تو صد ساله هستی که خوابیدی تعجب کرد الاغش را استخوانی دید و گفت حالا دیگه به قدرت خدا یقین اوردم

    بفرمایید بچه ها جون اینم خلاصه🤩🤩😘😘😘🦄🦄🌸🌸🌸🌺🌺🌹🌹🌷🌷🐞🐞🐞

    -1
    ساده تدر 9 ماه قبل

    باشه فدرتحتاللالیبلخخهللبززز

    -1
    ساده تدر 9 ماه قبل

    باشه فدرتحتاللالیبلخخهللبززز

    -1
    ساده تدر 9 ماه قبل

    باشه فدرتحتاللالیبلخخهللبززز

    3
    نا شناس 11 ماه قبل

    ممنون السا

    4
    AVA😍 1 سال قبل

    بچه ها من از روی خلاصه السا نوشتم

    نوشته السا خیلی عالی هس شماهم بنویسید

    2
    AVA😍 1 سال قبل

    ممنون دوست عزیز

    مرسی السا جونم

    3
    درسا براتی 2 سال قبل

    ممنون

    نویسنده باید از السا یاد بگیره

    کیففففف

    محمد 2 سال قبل
    2

    این که خلاصه نیست

    0
    آرمیتا 11 ماه قبل

    اره

    طاها 2 سال قبل
    1

    واقعا که ما خلاصه خواستیم داستان رو خودمون هم داشتیم

    رزیتا 2 سال قبل
    -1

    چه بی کفایتی . اینهمه خلاصه خواستن جواب داده نشد

    موانا 2 سال قبل
    0

    زندگینامه عالی بود ولی خلاصه داستان [عزیر زنده می شود] نبود لطفا خلاصه را هم بگذارید ممنون میشم🥰😊😊

    -1
    آرمیتا 11 ماه قبل

    بچه ها گذاشتن

    niusha 2 سال قبل
    -1

    ما خلاصه اش رو می‌خواستیم لطفا خلاصه رو بهمون بگید ممنون میشم😍😊❤️

    -1
    سپیده بزمی جون 11 ماه قبل

    چشم عزیزم

    delaram 2 سال قبل
    4

    من خلاصه یا همون نتیجه رو میخواستم 😑😑😐😐شما زندگینامه رو در سایت قرار دادید🦍🦍🦍

    SAMA_BTS 2 سال قبل
    0

    شما ما می‌زنیم خلاصه شما برای ما کتاب میارین مینویسیم من نتیجه گیری میخام لطفا به این کاراتون رسیدگی کامل کنید یا داستان کامل می‌زاری الکی ننویسید که خلاصه🖕با تشکر

    ناشناس 2 سال قبل
    0

    خلاصه بگو

    زهرا 2 سال قبل
    0

    ما خلاصه رو میخوایم

    ناشناس 2 سال قبل
    -2

    سلام من از شما خلاصه درس رو می خواستم ولی شما زندگی ایشان را گفتید 😡😡واقعا عجیبه

    -1
    11 ماه قبل

    راست میگ 🖕

    0
    آرمیتا 11 ماه قبل

    بعضی ها خلاصه گفتن 🙄

    Jungkook 2 سال قبل
    0

    وات د فاخ واقعا که من میخواستم ببینم داستان چی شد ولی شما به جای داستا که داخل قران بود چیز هایی اوردید که اصلا داخل کتاب نبود

    محدثه 2 سال قبل
    0

    ماازشما جواب میخواستیم

    -1
    سپیده بزمی جون 11 ماه قبل

    ساکت شو

    فاطمه شاکر 2 سال قبل
    -1

    خیلی خلاصه گویی جالب بود

    آتنا خلیلی 2 سال قبل
    -1

    سلام به همه من از این چیزی زیادی نفهمیدم ولی هی هم با کمک خودم و هم با کمک این و کتابم تونستم چیزی بنویسم و به معلمم ارسال کنم با تشکر ♥️♥️♥️

    -1
    ندا 11 ماه قبل

    چه خوب خوش بحالت

    بذررررز 2 سال قبل
    0

    خوب بود برای من که نیاز داشتم

    ناشناس 2 سال قبل
    8

    یک مردی بود به اسم عزیر که میخواست باالاغش از جایی کوچ‌کند نصف راه به فکر فرو رفت که همه مردگان در چه حالی اند خسته بود زیر درختی خوابید و الاغش هم بست که ب خواب عمیق فرو رفت وقتی بلند شد همه چیز تغییر شده بود صدای از فرشته وحی :بنظرت چند سال خوابی او در جواب گفت یک ساعت یا یک روز بعد فرشته وحی گفت که تو صد ساله هستی که خوابیدی تعجب کرد الاغش را استخوانی دید و گفت حالا دیگه به قدرت خدا یقین اوردم

    -1
    مهمد 10 ماه قبل

    خوب بود

    -1
    علی 12 ماه قبل

    عالی

    -1
    آنا 2 سال قبل

    عالی ممنون

    -2
    درسا براتی 2 سال قبل

    تشکر

    -1
    السا 2 سال قبل

    مرسی بابت خلاصه😘

    -1
    Setayesh 2 سال قبل

    نمیدونم کی هستی ولی واقعا ممنونم

    0
    ستایش 2 سال قبل

    ممنون بزرگوار

    1
    Jungkook 2 سال قبل

    خوب بود

    4
    ناشناس 2 سال قبل

    اینم خلاصه

    ناشناس 2 سال قبل
    1

    سلام ما از شما خلاصه ی داستانی عزیز زنده می‌شود را خواستیم شما آورده همه زندگی اش را برای ما تعریف کردیم ما این چیزها را در کتاب هم داریم

    -1
    طرف دار 10 ماه قبل

    خانم ما گفت درسته عالی

    -1
    طرف دار 10 ماه قبل

    نه این خلاصشه

    -1
    نا شناس 11 ماه قبل

    خانم من گفت اینا در سته نه اونا که خلاصه درسه

    کوثر 2 سال قبل
    -2

    سلام بچه ها وقتی زحمت کشیدن واستون خوبی میکنن و زحمت میکشند این مطلب را بنویسند خیلی کاره سختی هست این کارها که خیلی بد بود اگه بلد نیستی نزار اینا به جای تشکر که زحمت کشیدن من از این داستان خیلی خوشم آمد ممنون

    مهدیا 2 سال قبل
    2

    سلام من خلاصه رو میخوام

    bbffb. 2 سال قبل
    0

    لطفاً چیزی که میخواهیم درست باشه

    فاطمه 2 سال قبل
    1

    عالی بود ولی جاهای مهمش رو نگفته

    pardis❣ 2 سال قبل
    5

    ععع ما خلاصه ی این درس و میخواستیم شما رفتید کل زندگیشو واسمون نوشتید🙄🙄واقعا تعجب اوره 🙄🙄

    1
    ♥️ 2 سال قبل

    آره واقعا که .....

    ♡☆♡ 2 سال قبل
    3

    میشه نتیجه اش روبگین

    باسپاس

    -1
    ناشناس 10 ماه قبل

    خداوند آنقدر تواناست که می تواند مردگان را زنده کند

    ناشناس 2 سال قبل
    -1

    سلام‌من‌برای‌درسم‌خیلی‌خوب‌بود

    2 سال قبل
    0

    میشه نتیجه گیری داستان رو بگید

    م•ه 2 سال قبل
    3

    سلام اصلا این خلاصه نیست

    وقتی نمیدونید نزارید

    🌹 2 سال قبل
    6

    ببخشید ما خلاصه داستان را می خواستین اما شما کل داستان را توضیح دادید لطفا خلاصه را برای ما بنویسید.

    ناشناس 2 سال قبل
    4

    وا. من نوشتم خلاصه اینکه خلاصه نیست😐

    0
    ماه تو شب🥺🥺 11 ماه قبل

    بسم الله

    0
    م•ه 2 سال قبل

    واقعا

    -2
    ننویشتی 2 سال قبل

    عزیر عزیر عزیر عزیر و

    امیر محمد 2 سال قبل
    4

    من خلاصه درس میخواستم ولی شما از زندگی نامش گفتید😭

    3
    من هم همین طور 2 سال قبل

    من هم همین طور

    . 2 سال قبل
    3

    خیلیییییی بببددد بوودد

    0
    بهار 11 ماه قبل

    من خلاصه میخواستم

    0
    ناشناس 2 سال قبل

    دقیقا

    . 2 سال قبل
    0

    خیلی بد بود اصلا کامل نبود

    Pxjsip 2 سال قبل
    0

    واقعا واقعا واقعا خیلی خیلی خیلی خیلی بدمن نتیجه میخواستم یک چیز دیگه داده 😢😢😢😞😞😞😑

    ناشناس 2 سال قبل
    5

    من خلاصه می خاستم

    0
    منم میخواستم 2 سال قبل

    منم میخواستم

    1
    من هم همین طور 2 سال قبل

    من هم همین طور 😔😔

    امید ابراهیمی کهنوج 2 سال قبل
    0

    عزیز سوار بر الاقش میشود آب بر میدارد و سفر خود را آغاز می‌کند عزیر راه می‌افتد و خود را در شهری زلزله زده میبیند

    ناشناس 2 سال قبل
    0

    عزیر‌زنده‌می‌شود

    😁 2 سال قبل
    2

    عزیز مرده زنده میشه

    0
    ☺️🌌 9 ماه قبل

    واقعا خلاصه تر نداشتیم😁

    بی نام 2 سال قبل
    -2

    منم خلاصه رو میخواستم با نتیجه گیری، نه کل داستان و

    غزیر 2 سال قبل
    5

    داستان عزیز زنده می‌شود را خلاصه کنید

    0
    نه 2 سال قبل

    بد بود

    ناشناس 2 سال قبل
    2

    من هم نتیجه این داستان را میخواستم

    نفیسه آقایی 2 سال قبل
    0

    اره خیلی بدرود

    محمد مهدی 2 سال قبل
    1

    ما خلاصه رو می خواستیم نه زندگی نامه رو

    م.ش 2 سال قبل
    4

    عهعه ما خلاصه اش را می خوایم نه کل داستان مگر ما توی کتاب نزده بود ما خلاصه اش را می خواستیم

    ناشناس 2 سال قبل
    8

    من از شما خلاصه ونتیجه گیری عزیر زنده می شود رو از شما می خواستم و شما داستان این رو گفتید😢😢😢

    ستایش 2 سال قبل
    5

    من خلاصه ونتیجه گیری عزیر زنده می شود رو از شما می خواستم و شما داستان این رو برای ما آوردید 😢😢😢😢😢😢

    فاطمه ملائی 2 سال قبل
    6

    ماخلاصه خواستیم نه کل زندگیش را

    علی 2 سال قبل
    5

    خلاصه ی عزیر زنده میشود

    -1
    به توچه 2 سال قبل

    من خلاصه میخاستم

    من کوثر صفری هستم 2 سال قبل
    6

    ما خلاصه داستان رو خاستیم اما خلاصه ی زندگیش را برای ما گفته اند😂😂

    امل 2 سال قبل
    3

    دوستان خلاصه شو مثل درس نگفته بده

    برای ارسال نظر کلیک کنید