توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    داستانی از رشادت های امیرالمومنین در میدان نبرد و یا رفتار اخلاقی و اجتماعی ایشان

    1 بازدید

    داستانی از رشادت های امیرالمومنین در میدان نبرد و یا رفتار اخلاقی و اجتماعی ایشان را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

    بزرگواری امام علی علیه السلام در میدان نبرد

    منابع:

    مراجعه شود به:

    منبع مطلب : daneshnameh.roshd.ir

    مدیر محترم سایت daneshnameh.roshd.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    رشادت‌های امیرالمومنین در جنگ خندق

    مهم‌ترین حادثه‌ای که در ۱۷شوال سال ۵ از هجرت اتفاق افتاد جنگ «خندق» بود، به پیامبر خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) خبر رسید که کفار قریش با هماهنگی و هم‌عهدی با قبایل مختلف آماده نبرد با مسلمانان هستند؛ حضرت نیز مسأله را با اصحاب خود در میان گذاشت و به پیشنهاد جناب سلمان فارسی(رحمه‌الله‌علیه) مبنی بر حفر خندق در اطراف مدینه عمل کردند.
    در این جنگ سپاه مشرکین، به سان مور و ملخ، در کنار خندقی که مسلمانان شش حفر کرده بودند، جمع شدند. آنان تصور می‏‌کردند که هم‌چون گذشته با مسلمانان در بیابان احد روبرو خواهند شد، ولی این بار اثری از آنان ندیدند و لاجرم به پیش‌روی خود ادامه دادند تا به دروازه شهر مدینه رسیدند.
    مشاهده خندقی ژرف در نقاط آسیب‌پذیر مدینه، آنان را حیرت‌زده کرد. شماره سربازان دشمن از ده هزار نفر بیشتر بود، در حالی‌که شماره مجاهدان اسلام از سه هزار نفر تجاوز نمی‏‌کرد.[1]

    محاصره مدینه حدود یک ماه طول کشید و سربازان قریش هر گاه به فکر عبور از خندق می‏‌افتادند با مقاومت پاس‌داران خندق، که در فاصله‏‌های کوتاهی از آن در سنگرهای دفاع موضع گرفته بودند، روبرو می‏‌شدند. تیر اندازی از هر دو طرف روز و شب ادامه داشت و هیچ یک بر دیگری پیروز نمی‌‏شد.

    ادامه این وضع برای سپاه دشمن دشوار و گران بود. زیرا سردی هوا و کمبود علوفه برای چهارپایان آنان را به مرگ تهدید می‏‌کرد و می‌‏رفت که شور جنگ از سرشان بیرون رود و سستی و خستگی در روحیه آنان رخنه کند. از این رو، سران سپاه جز این چاره ندیدند که زور مندان سرسخت و توانای خود را از خندق عبور دهند. شش نفر از قهرمانان سپاه قریش اسب‌های خود را در اطراف خندق به تاخت و تاز در آوردند و از نقطه‌ی ‏‌باریکی عبور کردند و وارد میدان شدند.

    یکی از این شش نفر، قهرمان نامی عرب، «عمرو بن عبدود» بود که نیرومندترین و دلاورترین جنگ‌جوی شبه جزیره به شمار می‌‏رفت و او را با هزار مرد جنگی قیاس می‌کردند. او در برابر صف‌های مسلمانان مانند شیر می‏‌غرید و فریاد می‏‌کشید: «مدعیان بهشت کجا هستند؟ آیا از میان شما یک نفر نیست که من‌را به دوزخ بفرستد یا من او را به بهشت روانه سازم؟»
    کلمات او ندای مرگ بود ونعره‌‏های پیاپی او چنان ترسی در دل‌ها افکنده بود که گویی گوش‌ها بسته و زبان‌ها برای جواب از کار افتاده بود.[2]

    بار دیگر قهرمان سال‌خورده عرب دهانه اسب خود را رها کرد و در برابر صفوف مسلمانان می‌خرامید و مبارز می‌طلبید. هربار که ندای قهرمان عرب برای مبارزه بلند می‏‌شد فقط جوانی بر می‌‏خاست و از پیامبراکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله)، اجازه می‌‏گرفت که به میدان برود، ولی پیوسته با مقاومت و امتناع آن حضرت روبرو می‌‏شد. آن جوان کسی جز امیرالمومنین(علیه‌السلام) نبود و پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در برابر تقاضای او می‌‏فرمود: «بنشین این عمرو است».

    عمرو برای بار سوم نعره کشید و گفت: «صدایم گرفت. آیا در میان شما کسی نیست که به میدان گام بگذارد؟ این بار نیز امیرالمومنین(علیه‌السلام) با التماس فراوان از پیامبراکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) خواست که به وی اذن میدان دهد. پیامبر فرمود: «این مبارز طلب عمرو است». امیرالمومنین(علیه‌السلام) نیز عرض کرد: «باشد». سرانجام پیامبراکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) با درخواست وی موافقت کرد و شمشیر خود را به او داد و عمامه‌ی خود را بر سر او بست و در حق او دعا کرد و گفت: خداوندا، علی را از بدی حفظ فرما. پروردگارا، در بدر عبیده و در احد شیر خدا حمزه را از من گرفتی، خداوندا، علی را از آسیب حفظ فرما».[3] سپس این آیه را تلاوت کرد: «رَبِّ لا تَذَرْنی‏ فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوارِثینَ ‏[انبیاء/89] پروردگارا، من‌را تنها(و بدون فرزند و وارث) و تو بهترین وارث‌ها هستی». سپس این جمله تاریخی را بیان فرمود: «امروز تمام کفر در مقابل تمام اسلام ایستاده است».[4]

    قهرمان عرب پس از آشنایی با امیرالمومنین(علیه‌السلام) از مقابله با او خودداری کرد و گفت: «پدرت از دوستان من بوده و من نمی‏‌خواهم خون فرزند او را بریزم». اما امیرالمومنین(علیه‌السلام) به او فرمود: «تو غصه مرگ مرا مخور. من، خواه کشته شوم و خواه پیروز گردم، خوشبخت‌‏خواهم بود و جایگاه من در بهشت است، ولی در همه احوال دوزخ در انتظار توست. در این موقع عمرو لبخندی زد وگفت: برادر زاده! این تقسیم عادلانه نیست، بهشت و دوزخ هر دو مال تو باشد». [5]

    جنگ شروع شد، ابتدا قهرمان عرب، شمشیر خود را بر سر امیرالمومنین(علیه‌السلام) فرود آورد، حضرت ضربت او را با سپر دفع کرد، ولی سپر به دو نیم شد و کلاه‌خود نیز درهم شکست و سر آن حضرت نیز مجروح شد. در هیمن لحظه امام فرصت را غنیمت‌‏شمرده، ضربتی محکم بر او فرود آورد و او را نقش بر زمین ساخت. صدای ضربات شمشیر و گرد وخاک میدان مانع از آن بود که سپاهیان دو طرف نتیجه مبارزه را از نزدیک ببینند.
    ناگهان صدای تکبیر امیرالمومنین(علیه‌السلام) بلند شد، با این تکبیر صدای شادی از سپاه اسلام برخاست و مسلمانان دریافتند که امیرالمومنین(علیه‌السلام) بر قهرمان عرب غلبه کرده، شر او را از سر مسلمانان کوتاه ساخته است.

    کشته شدن این قهرمان نامی سبب شد که آن پنج قهرمان دیگر، پا به فرار بگذارند. چهار نفر از آنان توانستند از خندق به سوی لشکرگاه خود بگذرند و قریش را از قتل قهرمان بزرگ خود آگاه سازند، ولی نوفل به هنگام فرار با اسب خود در خندق افتاد و حضرت علی(علیه‌السلام)، که در تعقیب او بود وارد خندق شد و او را با یک ضربت از پای در آورد.[6]

    سپس پیامبراکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) با الهام از وحی الهی، فداکاری امیرالمومنین(علیه‌السلام) را در آن روز، چنین ارزیابی کرد: «ارزش ضربتی که علی(علیه‌السلام) در روز خندق بر دشمن فرود آورد، از عبادت جن و انس بالاتر است‏».[7]
    فلسفه این بیان نورانی روشن است؛ زیرا اگر این فداکاری نبود، آیین شرک سراسر جهان را فرا می‏‌گرفت و دیگر مشعلی برای هدایت باقی نمی‌‏ماند که ثقلین دور آن گرد آیند و در پرتو فروغ آن به عبادت و پرستش خدا بپردازند.

    این‌جاست که باید گفت امیرالمومنین(علیه‌السلام) با فداکاری بی‌نظیر خود مسلمانان جهان و پیروان آیین توحید را قرین منت‏ خود قرار داده است و به سخن دیگر، اسلام و ایمان در طی قرون و اعصار گذشته مرهون فداکاری حضرت بوده است.

    -----------------------------------------------------
    پی نوشت
    [1]. به نقل از سیره ابن هشام، ج‏2، ص 238.
    [2]. مغازی، ج‏2، ص 48.
    [3]. تاریخ الخمیس، ج‏1، ص‏486.
    [4]. کنز الفوائد، ص‏137.
    [5]. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج‏2، ص 148.
    [6]. تاریخ الخمیس، ج‏1، ص‏487.
    [7]. مستدرک حاکم، ج‏3، ص 32 وبحار الانوار، ج‏20، ص‏216.
    [8]. برگرفته از کتاب فروغ ولایت/ نوشته آیت الله جعفر سبحانی

    منبع مطلب : btid.org

    مدیر محترم سایت btid.org لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ناشناس 10 روز قبل
    -2

    خیلی طولانی هست

    روکرب 13 روز قبل
    1

    یک متن دیگه بدید

    بنیامین 13 روز قبل
    0

    خیلی طولانی کردین من برای تکلیف میخام اینقدر که شما نوشتین ۱ ماه طول میکشه تا بنویسم😐

    ناشناس 13 روز قبل
    2

    سلام خیلی این مطلب طولانی هست یکم خلاصش کنین بهتر میشه

    ممنون

    ناشناس 14 روز قبل
    2

    خیلییییییی بلنده 😭😡

    طاها 17 روز قبل
    2

    من فقد رشادت امیرالمومنین را میخواهم بدانم در چند کلمه

    ناشناس 19 روز قبل
    -2

    عالللییی

    آرمیتا 29 روز قبل
    -1

    اره

    علیرضا 12 ماه قبل
    2

    عالیییییییی

    ماندانا 12 ماه قبل
    -1

    عالییییییییییییی

    زینب تنیده 12 ماه قبل
    -2

    داستانی ازرشادت های امیرالمومنیندرمیدان نبردویارفتاراخلاقی واجتماعی ایشان پیداکنید

    علی بود 12 ماه قبل
    -2

    عالی بود

    نرجس 1 سال قبل
    0

    به نظرم متن خوبیه ولی کاش کوتاه تر بود

    -2
    آرمیتا 29 روز قبل

    اره

    مهدیس 1 سال قبل
    3

    خیلی مطلب خوبیه ولی خب من برای پیشنهاد کتاب هدیه ها میخواستم که مطلبتون زیادی طولانی هست و بکارم نیومد ولی خی مطلب مشکلی نداشت.

    مهدی 1 سال قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید