توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    داستانی در مورد عشق به میهن فارسی ششم

    1 بازدید

    داستانی در مورد عشق به میهن فارسی ششم را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

    داستانی در مورد عشق به میهن بیابید و در کلاس تعریف کنید فارسی کلاس ششم

    داستانی در مورد عشق به میهن بیابید و در کلاس تعریف کنید فارسی کلاس ششم

    ستارخان، سردارِ مقاومتِ آذربایجان و جنبش مشروطیت نوشته بود:

    من هیچ وقت گریه نمی‌کنم، چون اگه اشک می‌ریختم آذربایجان شکست می‌خورد و اگر آذربایجان شکست بخورد، ایران زمین می‌خورد.

    اما تو مشروطه دو بار، اون هم تو یه روز، اشک ریختم.

    حدود ۹ ماه بود تحت فشار بودیم؛ بدون غذا، بدون لباس. از قرار گاه اومدم بیرون، چشمم به یک زن افتاد با یه بچه تو بغلش. دیدم که بچه از بغل مادرش اومد پایین و چهار دست پا رفت به طرف بوته‌ی علف… علف رو از ریشه در آورد و از شدت گرسنگی شروع کرد خاک ریشه‌ها رو خوردن… با خودم گفتم الان مادرِ اون بچه به من فحش میده و میگه لعنت به ستارخان که مارو به این روز انداخته.

    اما مادر کودک اومد طرفش و بچش رو بغل کرد و گفت : عیبی نداره فرزندم… خاک میخوریم اما خاک نمی‌دهیم… اونجا بود که اشکم در اومد…

    همچنین در مطلب دیگری داستان کوتاه از شهدای حماسه ساز دفاع مقدس تقدیم شما شد که می‌توانید با کلیک بر روی همین لینک بنفش، از آن مطلب نیز بازدید کنید.

    💛 Sci-HuB.iR 💜

    داستانی در مورد عشق به میهن بیابید کلاس ششم – امیرکبیر

    ایران، سال های فراوانی را به یاد دارد که بیگانگان به سرمایه های ملی آن، دست‌اندازی و در سرنوشت ایرانیان دخالت می‌کردند. دوران قاجارها نیز با زورگویی‌های انگلستان و روسیه همراه بود. میرزا تقی خان امیرکبیر از مخالفان گسترش نفوذ تاراج‌گرانه‌ی بیگانگان در ایران بود. او حامی استقلال ملی بود و در برابر خواسته های نابجای بیگانگان، سرسختانه مقاومت می‌کرد. ازاین رو، می‌کوشید از دادن هرگونه امتیازی به این کشورها پرهیز شود.

    ایجاد رابطه با کشورهایی همچون اتریش، ایالات متحده، فرانسه و آلمان، سیاست دیگری برای محدود کردن وابستگی به دو دولت انگلستان و روسیه بود. یکی از نمایندگان انگلیس میگوید: «سعی من و کوشش نماینده روسیه و تلاش مشترک ما، همگی باطل است. کسی نمی‌تواند میرزا تقی خان را از تصمیمش بازدارد»

    میرزا تقی خان امیر کبیر مدت ۳ سال و دو ماه و بیست و هشت روز، صدر اعظم ناصرالدین شاه قاجار را برعهده داشت و در همین مدت توانست منشأ خدمات فراوانی برای کشور شود. اقدامات امیرکبیر مخالفت‌های فراوانی را از بیرون و حتی درون دربار به دنبال داشت اما امیرکبیر بی توجه به مخالفت‌ها به تغییرات زیر بنایی واساسی برای پیشبرد کشور پرداخت. ناظم الاسلام کرمانی معتقد است که «امیرکبیر یکی از کسانی بود که سبب شد مردم ایران در راه تمدن قدم گذارند.»

    امیر کبیر، میرزا محمدتقی خان فراهانی که در مدت کوتاه صدارت 39 ماهه‌ی خود، چنان تحولات شگرفی را در نظام فرهنگی و سیاسی ایران ایجاد کرد که به جرات می‌توان گفت نظیر آن در تمام ادوار تاریخ ایران به چشم نمی‌خورد. اعتلای فرهنگ، بهبود اقتصاد و تطهیر عرصه سیاست کشور، اقدام در جهت احیای دین و بسط عدالت در سطح جامعه، مبارزاتش در جهت قطع نفوذ اجانب و استعمارگران، حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور، ریشه‌کن نمودن فقر و بسیاری دیگر از اقداماتی که نتیجه آن تا امروز روز زندگی ایرانیان پابرجاست، نام او را نه تنها در ایران، که در تمام جهان پر آوازه و کم نظیر نموده است و بدون شک همه‌ی اینها ناشی از عشق امیرکبیر به میهن خودش بوده است.

    منبع مطلب : sci-hub.ir

    مدیر محترم سایت sci-hub.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    داستان در مورد عشق به میهن (ایران)

    داستان عشق به میهنم ایران

    عشق به میهن میهن‌دوستی مفهومی است ناظر به عشق و علاقه به میهنو مردم و آمادگی جهت هر گونه فداکاریو پاسداری از استقلال سیاسی و اقتصادی کشور و دفاع از هویت قومی،ملی و فرهنگیآن ملت. میهن دوست فردی است که به سرنوشت کشور و فرهنگ خود حساس است و همه تلاشش را بکار می‌گیرد تا آنها را به بالندگی برساند.

    داستان اول در مورد عشق به میهن

    تمیستوکل پادشاه یونان در آرزوی کاخی به زیبایی تخت جمشید بود یکی سرداران خویش که زبان ایرانیان را می دانست فرا خواند و به او گفت شنیده ام سنگ تراشی بنام مازیار و شاگردش بانو گلدیس پرسپولیس را همچون جواهرات تراش داده اند آنهم به گونه ایی که پیک های سرزمینهای دیگر از این همه زیبایی در شگفت شده اند به ایران رو و به هر گونه که امکان دارد این دو را به یونان بیاور می خواهم آنها پرسپولیس زیباتری در آتن بسازند.

    آن فرمانده یونانی با چند سرباز دیگر با تن پوشی ایرانی به سرزمین ما آمده و پس از چندی با دو هنرمند ایرانی بازگشت. در حالی که دست های آنها بسته ، رویشان زرد و بسیار نحیف و لاغر شده بودند. تمیستوکل دستور داد دست های آنها را باز کنند و به آنها گفت می خواهم هنرمندان یونانی را آموزش دهید و با کمک آنها کاخی باشکوه تر از پرسپولیس برایم بسازید. مازیار سالخورده گفت نقشی که بر دیوارهای تخت جمشید می تراشیم همه عشق است ما نمی توانیم خواسته شما را انجام دهیم پادشاه یونان تمیستوکل برافروخت و آن دو را به زندان افکند.

    مازیار و بانو گلدیس یک سال در بدترین شرایط شکنجه شدند اما برای اجنبی خدمتی نکردند تا اینکه خشایارشاه پس از شکست دادن یونان و فتح آتن آن دو هنرمند دلیر و میهن پرست ایران زمین را آزاد و به همراه خود به ایران بازگرداند و به هر دوی آنها هدیه های ارزشمندی داد. آن هنرمندان نسبت به سرزمین خویش وفادار بودند چرا که پی به قدرت هنر برده بودند به سخن اندیشمند برجسته ایران زمین: در بلند هنگام هیچ نیرویی نمی تواند در برابر فرهنگ و هنر ایستادگی کند.

    داستان دوم در مورد عشق به میهن ایران

    میترادات، دختر مهرداد پادشاه اشکانی خواب دید ماری سیاه به شهر حمله کرده است. سربازان مار را به بند کشیدند و چون پدرش آن مار زشت را بدید دست او را گرفت و به مارپیشکش کرد. مار به دور خود پیچید و او را از شهر برد. چون از شهر دور شدند، ماری دیگر بر سر راه آنها سبز شد و بدین طریق میترادات از مهلکه گریخت و به سوی شهر خویش باز گشت. مردم شادی می کردند و نوازندگان می نواختند. او هم شاد شد، اما همه چیز برای او غریبه و نا آشنا بود. بر لب جوی آبی نشست، ناگهان موهای خویش را خاکستری دید. زنی کامل در آب دیده می شد. از ترس از خواب پرید و ساعت ها بر خود لرزید و به فکر فرو رفت.

    میترادات در آن هنگام تنها ۱۴ سال داشت. چند سال گذشت. در پایان جنگ ایران با سلوکیان (جانشینان اسکندر) فرمانروای آنها اسیر شد. چندی بعد، یک شب در زیر نور مهتاب پادشاه مهرداد به دخترش میترادات گفت: ای عزیزتر از جان! می خواهم همسر دمتریوس فرمانروای اسیر شده سلوکیان شوی. رایزنانم می گویند اگر دمتریوس را عزیز داریم، در آینده او دودمان سلوکیان را تضعیف خواهد کرد و در نهایت ما می توانیم برای همیشه آنها را نابود کنیم و تو می دانی آنها چقدر از ایرانیان را کشته اند. آیا قبول می کنی همسر او شوی؟

    میترادات به پدر نگاهی کرد و خوابش را به یاد آورد. در دل گفت آه ای پدر، من این مار را قبلا در خواب دیده ام و می دانم کی باز خواهم گشت، زمانی که دیگر نیمی از موهایم سفید شده است. بخاطر ایران و شادی مردمم خواهم رفت. سرش را پایین انداخت و گفت: پدر هر چه شما تصمیم بگیرید، همان می کنم. پادشاه، میترادات را در آغوش گرفت، موی سر او را بوسید و گفت: دخترم می دانی که چقدر دوستت دارم.

    میترادات در دل می دانست آغوش مار در انتظار اوست. اما صدای شادی ایرانیان آرامش می کرد. همچون آرامش آغوش پدر. و آرام گریست. سالها گذشت. میترادات که به ایران باز گشت، همه چیز همانگونه بود که در خواب دیده بود. بر لب همان جوی آبنشست و خود را در آن دید. اشک هایش با آب جوی در هم آمیخت لذا عشق به میهن و طعم میهن دوستی را برای روح و جان ایرانیان به یادگار گذاشت.

    منبع مطلب : www.daneshchi.ir

    مدیر محترم سایت www.daneshchi.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    7 انشا در مورد "ایران" ، "عشق به میهن" ، "ایران سرزمین ما" و "وطن"

    چند انشا در مورد درباره ایران و عشق به میهن

    انشا نوشتن در مورد ایران و عشق به میهن که وطن ما می باشد یکی از زیباترین و بهترین نوشته ها خواهد بود که می تواند تک تک کلمات و جمله ان به عنوان عشق به میهن و وطن پرستی به کار رود همچنین می توان از تاریخ و تمدن و فرهنگ غنی ایرانی نیز در این نوشته ها به کار برد.

    انشا در مورد درباره ایران و عشق به میهن 1

    از قدیم گفته اند وطن جایگاهی است که در آن زندگی میکنیم و باید آنرا چون یک مادر خوب دوست بداریم این تعریف را همیشه شنیده ایم اما نمی دانیم برای چه باید دوست داشت زیرا لازمه دوست داشتن یک چیز است که انسان از آن بهره مند شود.آری دلیل آن در همین نکته باریک است که از روز اول به آن علاقمند شده و برای نگهداری آن از بذل هیچ فداکاری دریغ و مضایقه نکرده ایم میهن خانه ماست که در آنجا متولد شده ایم جایگاهی است که به ما نان میدهد ما را در آغوش خود میپروراند حوائج ما را رفع میکند از زندگی ما دفاع میکند آسایش ما در آن تامین شده و تمام جزئیات زندگی را فراهم مینماید بدیهی است در جایگاهی که همه چیز ما از اوست باید او را دوست بداریم و چون جان شیرین به آن علاقمند شویم و در حفظ و حراست آن کوشش کنیم.

    میهن ما، زمین آن، آسمان، بیابانها کوهها و دشتهای آن، رودها، مزارع و کشتزارهای آن، دره و جنگلهای آن و بالاخره باطلاقها و مردابهای آن همه یادگار گرانبهائی از اجدادو نیاکان ما را در خود ذخیره میکند هر شهری از آن و هر قصبه از آن ماست این سرزمین از اتحاد افرادی که در آن بحالت اجتماع زندگی میکردند بوجود آمده ذرات خاک آن با اجساد پدران ما آمیخته و ممزوج شده محیط پهناور آن میراثی است که از اسلاف پدران ما باقی مانده و ما هم بعد از خود به اخلاف خویش واگذار میکنیم زندگی و حیات ما از اوست از هوای خالص آن بهره میبریم و از آب گوارای آن میاشامیم حفظ حدود این خانه بزرگ , کوشش و عمران آبادی آن دایر کرده اراضی بایر و استخراج معادن و نگهبانی آن از تعرض بیگانگان از وظایف ضروری ما بشمار میرود .

    اتحاد خون، اتحاد نژاد، اتحاد اخلاق، اتحاد مذهب و خلاصه اتحاد این همه چیز، افراد یک ملت را بهم متصل و مربوط میسازد همین اتحاد و یگانگی است که توانسته است افراد یک ملت را بهم علاقمند ساخته و همگی را در حفظ و استقلال سرزمینی که از آن بهره مند میشود متحد می نماید اگر این اتحاد و همبستگی در میان نبود بفاصله کمی استقلال کشور از بین میرفت و ملتهای آزاد مجبور میشدند عمر خود را در اسارت و بندگی دیگران بسر برند.

    .

    .

    .

    انشا در مورد درباره ایران و عشق به میهن 2

    به نام خدا من یک ایرانی هستم. یک ایرانی که به ایرانی بودنش افتخار می کند. ایران قدیمی ترین کشور دنیاست. ایران کشوری با آب و هوای چهار فصل است که محصولات انحصاری مانند زعفران و پسته دارد. کشوری که سرشار از منابع طبیعی می باشد از منابع آهن و آلومینیوم گرفته تا ذخایر نفت و گاز.

    ایران؛ سرزمینی با آدابی اصیل و رسومی تاریخی، بر پایه مهرورزی و محبت است. مثلاً جشن نوروزمان را جمشید بنا نهاد تا ما با شادی کردن و بازدید از خانه های هم دیگر، دل هایمان را به هم نزدیک تر کنیم، نه مانند هالووین که بر پایه ترس و وحشت بنیان گذاشته شده است. ایران؛ سرزمینی است که دنیا آن را به شاعران شیرین سخنی چون حافظ و سعدی و فردوسی و عطار و خیامش می شناسد. شاهنامه تنها یکی از حماسی ترین و شکوهمند ترین آثار پارسی است.

    شاهنامه به عزت و شکوه و قدرت رستم و اسفندیار و آرش اشاره می کند که مایه سربلندی ما می شود. داستان های ما بر پایه ی علم و اندیشه و هیجان و جوانمردی و ایمان است، نه مانند داستان های هری پاتر و آر ال استاین، بر پایه ی تخیل و ترس و وحشت.

    زمانی که اروپا در دوره عصر تاریکی به سر می برد و اروپاییان با حسرت به ایرانیان نگاه می کردند، ایران در قله اقتدار علم دنیا بود و آثار دانشمندانی چون: ابوعلی سینا و رازی و ابوریحان به زبان های زنده ی دنیا ترجمه می شد. ایران؛ سرزمین دلیرمردانی چون پوریای ولی، تختی و رییسعلی دلواری است. ایران؛ سرزمین مردان غیوری است که بر پایه ی “حب الوطن من الایمان” با دستان خالی و دلی سرشار از ایمان در برابر تمام دنیای کفر ایستادند؛ از چمران و بابایی و صیاد شیرازی و باقری تا شهدای انرژی هسته ای: شهریاری و احمدی روشن.

    ایران؛ همان سرزمینی است که باعث ترس و واهمه ی ابرقدرت های جهان شده است. ایران؛ کشوری که مانند دُر در جهان می درخشد. کشوری که با موشک های شهاب و صاعقه و آذرخش، گنبد آهنین اسراییل را به مسخره گرفته است و کابوس کرکس ها شده است.

    ایران کشوری که اسرائیل و آمریکا با آن هیبت پوشالی، از آن می ترسند. هر روز تحریم می کنند، اما ما با تلاش دانشمندان جوانمان توانستیم به فن آوری های جدید دست یابیم. رتبه ی اول علمی منطقه را کسب کردیم. ماهواره ی امید و تدبیر و سفیر را به آسمان فرستادیم و با بومی کردن انرژی هسته ای، دنیا را به زانو درآوردیم. من ایرانی ای هستم که پوستم، گوشتم و نفسم با سرزمینم آغشته شده است. من همیشه با جان خویش از کشورم حمایت می کنم. من با تلاش خود، سرزمینم را خواهم ساخت. ایرانی که همیشه سربلند و آزاد باشد.

    .

    .

    انشا در مورد درباره ایران و عشق به میهن 3

    من در ایران زندگی می کنم. ایران کشوری زیبا و بزرگ است.تاریخچه ی کشورم بسیار درخشان و طولانی است. بسیاری از دانشمندان ، هنرمندان ، نویسندگان ، شاعران و… بزرگی که کشفیات مهمی داشتند ایرانی هستند.

    من وطنم را دوست دارم چون در آن به دنیا آمده ام و همان جا بزرگ شده ام. وطنم برای حفاظت و آزادی مردم شهیدان زیادی داده است.

    واکنون ایران مانند خورشیدی در خاورمیانه می درخشد و دانشمندان آن تلاش می کنند تا ایران را به قله های موفقیت برسانند و ما دانش آموزان وظیفه داریم خوب درس بخوانیم تا در آینده ایرانی سر افراز و سربلند داشته باشیم.

    .

    .

    .

    انشا در مورد ایران و عشق به میهن 4

    در میهن ، آدم به دنیا می آید و بزرگتر می شود و زندگی است و بودن در کنار هموطنان خیلی خوب است . پدرم می گوید من هیچ وقت کشور را ترک نمی کنم و حدوداً بسیار قاشق وطن خود می باشد و فقط یک بار چون ما خیلی اصرار کردیم حاضر شد که ترک کند و به شاب دوالعظیم و شمال رفتیم .  که خیلی خوشبخت بود و ما خیلی بازی کردیم و هی با چوب توی سر هم زدیم .

    برادرم که خیلی سرباز وطن می باشد خیلی آش میخورد و نیمدانم چرا بااینکه زیاد به حمام میرود ولی بازم بوی آش میدهد که در خیابان همه به او میگویند آشخور. او همیشه می گوید که خیلی میهن دوست دارد مخصوصا ، میهن عروسکی و مگنوم . در پادگان ِ برادرم ، دوستش قاسم مامور نظافت می باشد و برادرم همیشه می گوید که هر روز همه سربازان دلاور با هم می خوانند : نه شرقی ، نه غربی ، قاسم جاروبرقی …

    صبح ها که برادرم به پادگان می رود پدرم به او گفت : پسر دقت کن که این موقع سه نفر در خیابان است . سگ ، سوپور و سرباز … برادرم گریه کرد و می رود .

    در کشورِ خود آدم ، خیلی فرهنگ است و بسیار خوب است که همه با هم دوست باشند . فامیل همساده ما که در خارج است می گوید در خارج اصلاً مثل اینجا نمی باشد و حتی اگر در خیابان در ِ آدم باز باشد ، هیچ کس نمی گوید که آقا درِت باز است ولی در کشورِ آدم ، حتی اگر باز هم نباشد همه می گویند آقا درِت بازه … که چه بهتر !

    قهرمان که در کارگاه پدرم می بود تقریباً کم کم از کارگاه رفته و در کافی گلاسه استخدام شده است که در آنجا با نوژن همدست است و کلاهبرادری . و چون قهرمان ، خارجی است و کشورش کابُل می باشد اصلاً هموطنی خوبی نمی باشد ولی با اینکه همه میدانند که او مال اینجا نیست باز هم به او میگویند همشهری و به جای بستنی به مردم هیچ چی نمی دهد که خر است …

    ما در دیروز با ماشین عمو محمدرضا به پارک رفتیم و با اتوبوس نرفتیم که خیلی بی کلاسی است و با وانت عمویم رفتیم که البته برگشتنی خیلی بیشتر کیف داد ، چونکه رفتنی همش سربالایی بود و عمویم که بنزین نداشت و گرون بود ، ما همه ی راه را هُل دادیم ولی برگشتنی همش سر پایینی بود و ما دیگر هل ندادیم و دنبال ماشین دویدیم .

    .

    .

    .

    انشا در مورد ایران و عشق به میهن 5

    در قاره آسیا فقط و فقط یک کشور است که انگشت به نشان تمام کشورهای بیگانه است و هرکس نام این کشور را می شنود؛ بی اختیار در باره ی آن به فکر فرو می رود. فکر می کنید این کشور کجاست؟!! آری درست حدس زده اید! آن کشور با عظمت ایران است. سرزمین گل های لاله و سرزمین پهلوانان دلیر، وطن همان قهرمانان بزرگوار و پرافتخار است. آن سرزمین، کشور من، کشور تو و کشور تمام ملتی است که از جان خود  برای سربلندی و آبادانی این وطن و مردم آن می کوشند.
    ایران بناها و یادگاری هایی را اززمانهای کهن به جای گذاشته  که از نظر خلق جهان بی نظیر و پدیده یا معجزه ای باور نکردنی و زیبا می باشد. به طور مثال در همین شهر خودمان بناهایی مانند نارین قلعه، مسجد جامع، امامزاده سیدعلی (ع) و… و در شهر های دیگر هم که ینگریم بناهایی همچون تخت جمشید، پل قزوین، سی و سه پل،غار علیصدر، عالی قاپو و…. چشم جهانیان را به خود خیره کرده است. ایران و عشق به میهن
    ایران در مشرق زمین این کره ی خاکیست و دارای ثروت های عظیم بسیار و منابع سرشاری مانند نفت و گاز است.  اگر به تاریخ ایران نیز توجه کنید؛ ایرانیان همیشه عاشقانه و صادقانه کوشیدندکه در آن زمان ایران مانند نگینی در روی کره ی زمین بدرخشد.
    کشور بزرگ ما دارای پرچمی سه رنگ است که نشانه ی استقلال و آزادی مردم ماست و همیشه همراه با سرودی شور انگیز به اهتزاز در میآید.
    مهم ترین عامل سربلندی وطنم، شیعه بودن و وجود اسلام ناب محمدی در کشور من است. در کشور ما همه مردم پیرو پیشوای دینی خود حضرت آیت الله خامنه ای هستند و به علت راهنمایی های رهبر خوب و شایسته، ملت ایران از نفوذ و دخالت بیگانگان منفور است و خواهد ماند.
    اینها همه از لطف خداوند بزرگ و متعال است که همیشه کشور ما آباد و سربلند و تا ابد در برابر کشورهایی مانند اسرائیل و آمریکا پیروز و موفق خواهد بود.
    ما وظیفه داریم برای قدر دانی از این نعمات بزرگ تا آخرین قطره خون بکوشیم و سوگند یاد می کنیم در این راه لحظه ای از پای ننشینیم تا همیشه این کشور با عظمت بماند.

    .

    .

    انشا در مورد ایران و عشق به میهن 6

    ایران یکی از قشنگترین کشورها،با مردمی خوب و مهربان،جاذبه های طبیعی بی نظیر،دانشمندان کوشا و … است.از جاذبه‎های تاریخی ایران می‎توان به سعدیَه،حافظیَه، تخت جمشید،عمارت عالی قاپو و … اشاره کرد.

    حالا می‎خواهم از مردم باایمان ایران صحبت کنم.مردمی که هیچ وقت زیر بار زور نمی‎روند و از شهادت هراسی ندارند و این موضوعات را با پیروزی در انقلاب اسلامی و جنگ با عراق به خوبی نشان دادند.

    می‎خواستم انشایم را تمام کنم ولی به یاد دانشمندان ایرانی افتادم.آنهایی که با تمام توان تلاش می‎کنند تا ایران اسلامی پیشرفت زیادی کند.ای ایران،کاش می‎توانستم همه‎ی خوبی‎هایت را بگویم ولی چه کنم که وقت کافی برای نوشتن عظمت‎هایت ندارم.

    .

    .

    .

    انشا درباره ایران و عشق به میهن 7

    ای ایران، ای ایران من، ای دیار عاشقان و ای سرزمین الهی، همیشه تو را دوست می دارم و دوست خواهم داشت. ای دیار من، ای همیشه استوار، دنیا پر است از نام تو، از آوازه ی تو، از قهرمانان تو وقتی که نام تو بر زبان می آید دنیا از هیبت تو می لرزد. توچه گنج هایی را در سینه داری، گنج هایی از جنس محبت، از جنس صلابت، از جنس قدرت، از جنس استقامت، از جنس ایران. گنج های تو طلا و زر و نقره نیستند بلکه مردم با غیرت تو هستند که حاضرندزندگی، عشق، دنیا و آسایش خود را بدهند تا تو ایران بمانی. تو با مردمان صبورت چه عذاب هایی را که نکشیده ای، خبر از داغ دل مادرانت که حتما داری، مادرانی که عزیز ترین های خود را دادند تا بمانی، وطن من. تو بهترینی نشان به آن نشان که پاره ای از تن رسول خدا در خراسانت آرام گرفته است.ای ایران ، جاوید باش و سربلند.

    منبع مطلب : persianbax.ir

    مدیر محترم سایت persianbax.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    بهار : خوبه اما اگه متن های ایرانی بیشتری بزارید بهتر میشه ما خودمون تو ایران خیلی دلاور مرد داریم که کلی عشق به میهن ورزیدند 🌸🌺

    آریا : ):) خوب بود

    کاملا درسته : کاملا درسته

    نا شناس : خیلی ممنون از اینکه این متن رو در اختیار ما قرار دادید . بسیار مفید بود🌸🌸🌸

    .. : لطفا این رو از گوشش بردارید من شات بگیرم

    ناشناس : خوب بود مرسی 🌷

    m.e : عالی بود

    یوکیجی : هم بد بود هم خوب

    رویا : عالی بود 🥰

    سلام : خیلی خوب

    حسین : خيلی خوبه 😍😍😍

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ناشناس 8 روز قبل
    0

    کامل‌ نیست

    ...... 9 ماه قبل
    0

    عالی

    کنبتل 9 ماه قبل
    0

    حق

    اسما 10 ماه قبل
    1

    عالی است

    کس لیس 10 ماه قبل
    -2

    حوصله نداشتم

    یترنینباو 10 ماه قبل
    -1

    لتیتربیکل

    سپيده بهرامی 10 ماه قبل
    1

    خوب بود 👏

    -2
    zaHRA 10 ماه قبل

    بد

    ناشناس 10 ماه قبل
    3

    عالیه ❤️ بی نظیره خیلی خوب است

    عالی 10 ماه قبل
    3

    خیلی خوب بود ممنون از نوشتندش

    m.e 11 ماه قبل
    5

    عالی بود

    ناشناس 11 ماه قبل
    5

    خوب بود مرسی 🌷

    حسین 11 ماه قبل
    4

    خيلی خوبه 😍😍😍

    مرینا 11 ماه قبل
    3

    عالی بود من که راضی بودم

    ناشناس 11 ماه قبل
    -2

    بد بود

    نام 11 ماه قبل
    -2

    خیلی بده تکراری🥴😑😑😑😒😪

    -1
    نام 11 ماه قبل

    آره بده🥴🥴🥴🥴

    نیما 11 ماه قبل
    -1

    بی شعورا این ها کی داستان هستند الاغ ها

    بی شعور ها

    اخخقهخخع 11 ماه قبل
    -1

    بیشعور ناح

    سلام 11 ماه قبل
    4

    خیلی خوب

    من تو هستم 11 ماه قبل
    0

    پوخ ترین بودن به جز ستارخان

    1
    من تو هستم 11 ماه قبل

    پوخ خودتی

    ناشناس 11 ماه قبل
    -1

    خوب بود اولیه بهتر و کوتاه درد

    ی آدم 11 ماه قبل
    2

    من دیگه حرفی ندارم شب بخیر

    ناشناس 11 ماه قبل
    2

    سلام

    ناشناس 11 ماه قبل
    1

    اطلاعات متوسط بود

    ...... 11 ماه قبل
    0

    واقعا 👍

    ناشناس 11 ماه قبل
    1

    در مورد عشق به میهن نیست ولی عالی

    ناشناس 11 ماه قبل
    1

    بد نیست

    فرزین 11 ماه قبل
    0

    سلام

    ناشناس 11 ماه قبل
    0

    بد نیس

    معصوم 11 ماه قبل
    1

    عالی بود اگر کمی شبیعه داستان بود بهتر بود 👌💕

    زهرا 11 ماه قبل
    0

    عالی

    11 ماه قبل
    0

    واااای تو اون داستان ستار خان دلم واسه بچه سوخت🥺

    ستایش😍 11 ماه قبل
    0

    سلام

    واقعا عالی بود دستون درد نکنه🤩👏👏👌👌

    ستایش😍 11 ماه قبل
    0

    سلام

    واقعا عالی بود دستون درد نکنه🤩👏👏👌👌

    ناشناس 11 ماه قبل
    0

    عالیه

    . 11 ماه قبل
    1

    خیلی خوب هست متن هاشون

    حمیرا 11 ماه قبل
    0

    خیلی ممنونم بابت این متن های که در اختیار ما گذاشتین با تشکر فراوان

    حسنا 11 ماه قبل
    1

    خیلی خوب بود 😘😉

    11 ماه قبل
    0

    واقعا عالیه کمک خیلی زیادی کردین

    کاملا درست 11 ماه قبل
    1

    کاملا درست

    اسماآشنا 11 ماه قبل
    -2

    انشاء درباره عشق به میهن پایه ششم

    0
    اسماآشنا 11 ماه قبل

    عالی خیلی عالی

    ناشناس 11 ماه قبل
    1

    .

    خیلی ممنون🌸 11 ماه قبل
    0

    خیلی ممنون🌸💜

    عالی 11 ماه قبل
    0

    عالی است

    عالئیییییییییییییییییییییققق 11 ماه قبل
    0

    عالقلسیقهطثُ

    رویا 11 ماه قبل
    4

    عالی بود 🥰

    😍 11 ماه قبل
    2

    عالیه 👏

    یسن 11 ماه قبل
    2

    آفرین عالی ممنون خیلی کمکم کرد

    یسنا 11 ماه قبل
    3

    خوب بود ممنون

    مهدی 11 ماه قبل
    2

    عالی

    ندا 11 ماه قبل
    3

    خوبه

    یوکیجی 11 ماه قبل
    4

    هم بد بود هم خوب

    -1
    یوکیجی 11 ماه قبل

    اگه یک عکس برای نقاشی کردن بذارن ممنون میشم من یوکیجی هستم

    گچ 11 ماه قبل
    -1

    بد نیست

    علی 11 ماه قبل
    1

    خیلی خوب بود ممنون

    ناشناس 11 ماه قبل
    0

    خوب نبود به درد نخورد

    ناشناس 11 ماه قبل
    3

    خوب بود

    ناشناس 11 ماه قبل
    1

    عالیییییییی

    دخی تنها🖤 11 ماه قبل
    0

    حق 😭😭😭😭😭😭😭اکتحانات ما حضوری شد شما ها چی؟

    خیلی عالی 11 ماه قبل
    1

    عالیییی

    هما 12 ماه قبل
    0

    واقا عالی بود

    خیلی ممنون

    ببر سیاه 12 ماه قبل
    0

    خوب بود

    خاموش 12 ماه قبل
    0

    خنگ

    خاموش 12 ماه قبل
    0

    آشغالی

    وطن 12 ماه قبل
    0

    سلام وطن عزیزم من از بچه شمارا دیدم و در شما زندگی کرذم دوستت دارم وطن عزیزم

    ناشناس 12 ماه قبل
    3

    خوبه 👍

    2
    نرگس 12 ماه قبل

    خوبه😊

    ناشناس 12 ماه قبل
    3

    خوب بود

    ومیمق 12 ماه قبل
    0

    نبنبنبنپیمغپقخنتثتیمعهخصانای نصذمما ماشنتز ترنص

    S 12 ماه قبل
    1

    🧐🌹

    ناشناس 12 ماه قبل
    0

    عالی بود

    نازنین 12 ماه قبل
    3

    می گویند زمانی که سورنا سردار شجاع سپاه امپراتور ایران (( ارد دوم )) از جنگ بر می گشت به پیرزنی برخورد .

    پیرزن به او گفت وقتی به جنگ می رفتی به چه دلبسته بودی ؟

    گفت به هیچ ! تنها اندیشه ام نجات کشورم بود .

    پیرزن گفت و اکنون به چه چیز ؟

    سورنا پاسخ داد به ادامه نگاهبانی از ایران زمین 

    پیرزن با نگاهی مهربانانه از او پرسید : آیا کسی هست که بخواهی بخاطرش جان دهی ؟

    سورنا گفت : برای شاهنشاه ایران حاضرم هر کاری بکنم .

    پیرزن گفت : آنانی را که شکست دادی برای آیندگان خواهند نوشت کسی که جانت را برایش میدهی تو را کشته است و فرزندان سرزمینت از تو به بزرگی یاد می کنند و از او به بدی !

    سورنا پاسخ داد : ما فدایی این آب و خاکیم . مهم اینست که همه قلبمان برای ایران می تپد . من سربازی بیش نیستم و رشادت سرباز را به شجاعت فرمانده سپاه می شناسند و آن من نیستم .

    پیرزن گفت : وقتی پادشاه نیک ایران زمین از اینجا می گذشت همین سخن را به او گفتم و او گفت پیروزی سپاه در دست سربازان شجاع ایران زمین است نه فرمان من .

    اشک در دیدگان سورنا گرد آمد .

    بر اسب نشست .

    سپاهش به سوی کاخ فرمانروایی ایران روان شد .

    ارد دوم ، سورنا و همه میهن پرستان ایران هیچگاه به خود فکر نکردند آنها به سربلندی نام ایران اندیشیدند و در این راه از پای ننشستند .

    ستایش 12 ماه قبل
    0

    داستانی از شهدای حماسه سازیدفاع مقدس

    .... 12 ماه قبل
    1

    ممنون خیلی خوب

    یاسر بنی بوگری 12 ماه قبل
    0

    سلام کجای

    آیناز 12 ماه قبل
    0

    من که دارم پیدا میکنم واسه معلمم بفرستم

    ناشناس 12 ماه قبل
    0

    خیلی خیلی خوب بود

    ناشناس 12 ماه قبل
    -1

    خیلی عالیه👍👍👍

    مهسا ساریجلو 12 ماه قبل
    0

    من چیزی نفهمیدم😔

    حسین 12 ماه قبل
    -1

    عالی بود

    مبین 12 ماه قبل
    -1

    عالی هست

    هدنا 12 ماه قبل
    -1

    عالی هستش

    .. 12 ماه قبل
    5

    لطفا این رو از گوشش بردارید من شات بگیرم

    -2
    ناشناس 12 ماه قبل

    اره اگه بر میداشت خوب بود

    سمانه 12 ماه قبل
    0

    عالی بود👏👏👏

    بهار 2 سال قبل
    9

    خوبه اما اگه متن های ایرانی بیشتری بزارید بهتر میشه ما خودمون تو ایران خیلی دلاور مرد داریم که کلی عشق به میهن ورزیدند 🌸🌺

    0
    نازنین 12 ماه قبل

    می گویند زمانی که سورنا سردار شجاع سپاه امپراتور ایران (( ارد دوم )) از جنگ بر می گشت به پیرزنی برخورد .

    پیرزن به او گفت وقتی به جنگ می رفتی به چه دلبسته بودی ؟

    گفت به هیچ ! تنها اندیشه ام نجات کشورم بود .

    پیرزن گفت و اکنون به چه چیز ؟

    سورنا پاسخ داد به ادامه نگاهبانی از ایران زمین 

    پیرزن با نگاهی مهربانانه از او پرسید : آیا کسی هست که بخواهی بخاطرش جان دهی ؟

    سورنا گفت : برای شاهنشاه ایران حاضرم هر کاری بکنم .

    پیرزن گفت : آنانی را که شکست دادی برای آیندگان خواهند نوشت کسی که جانت را برایش میدهی تو را کشته است و فرزندان سرزمینت از تو به بزرگی یاد می کنند و از او به بدی !

    سورنا پاسخ داد : ما فدایی این آب و خاکیم . مهم اینست که همه قلبمان برای ایران می تپد . من سربازی بیش نیستم و رشادت سرباز را به شجاعت فرمانده سپاه می شناسند و آن من نیستم .

    پیرزن گفت : وقتی پادشاه نیک ایران زمین از اینجا می گذشت همین سخن را به او گفتم و او گفت پیروزی سپاه در دست سربازان شجاع ایران زمین است نه فرمان من .

    اشک در دیدگان سورنا گرد آمد .

    بر اسب نشست .

    سپاهش به سوی کاخ فرمانروایی ایران روان شد .

    ارد دوم ، سورنا و همه میهن پرستان ایران هیچگاه به خود فکر نکردند آنها به سربلندی نام ایران اندیشیدند و در این راه از پای ن

    متن ایرانی

    1
    ریحانه 12 ماه قبل

    اره خیلی بهتر میشد

    6
    کاملا درسته 12 ماه قبل

    کاملا درسته

    ❤هانیه ❤ 2 سال قبل
    0

    💕خیلی خوب بود وبه همگی توصیه میکنم که از این مطالب استفاده کنید 💕

    آریا 2 سال قبل
    8

    ):) خوب بود

    زهرا 2 سال قبل
    -1

    👏👏

    aylin yeghaneh 2 سال قبل
    1

    عالی مطالبش کافیه فقط اگر میشه داستانی در مورد عشق به میهن داستان کوتاهی بزارید ممنون ازتون لطف میکنید

    پاپیتال 2 سال قبل
    1

    سلام این متن اول تون ( ستار خان ) عالیییییی بود ولی یه جاش گریه من دراومد که بچه از گرسنگی چهار دست و پا رفت خاک خورد 🥺🥺😪😪😔😔

    Dina 2 سال قبل
    0

    عاااالی خیلی داستان ستارخان خوب بود👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻

    ناشناس 2 سال قبل
    -1

    بد نیست

    ناشناس 2 سال قبل
    0

    👌👌👌👌👌

    زینب 2 سال قبل
    -1

    دوستتان دارم

    نا شناس 2 سال قبل
    5

    خیلی ممنون از اینکه این متن رو در اختیار ما قرار دادید . بسیار مفید بود🌸🌸🌸

    برای ارسال نظر کلیک کنید