توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    داستان حضرت ابراهیم و اسماعیل برای کودکان

    1 بازدید

    داستان حضرت ابراهیم و اسماعیل برای کودکان را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

    داستان عید قربان برای کودکان + شعر عید قربان

    داستان عید قربان برای کودکان + شعر عید قربان

     داستان زیبا حضرت ابراهیم و قربانی کردن فرزندش

    بچه های عزیز حضرت ابراهیم علیه السلام یکی از پیامبران بود.

    این پیامبر خدا پسری داشت به اسم اسماعیل که او هم از پیامبران بود.

    در یکی از شب ها حضرت ابراهیم علیه السلام در خواب دید که یه فرشته ای نزدش آمد و فرمود خداوند متعال می فرماید:

    اسماعیل فرزند خود را برای من قربانی کن.

    حضرت ابراهیم علیه السلام وحشت زده از خواب بیدار شد. و با خود فکر کرد که این خواب یه دستوری از خداست یا وسوسه شیطان.

    دو شب دیگر هم این خواب را دید و کاملا متوجه شد که مامور به انجام این کار شده است.

    صبح روز بعد به هاجر ( هاجر همسر حضرت ابراهیم علیه السلام و مادر اسماعیل بود ) گفت:

    برخیز و به اسماعیل لباس های زیبا بپوشان! زیرا می خواهم او را به مهمانی دوست بسیار بزرگی ببرم.

    هاجر، اسماعیل را شستشو داد و معطر ساخت .

    حضرت ابراهیم و اسماعیل علیهم السلام از هاجر خداحافظی کردند.

    حضرت ابراهیم فرزند خود را برداشت و برای اینکه قربانی کردن اسماعیل از چشم مادرش دور باشد بسوی منا حرکت کرد ( بچه ها منا محلی است که در حدود ۱۰ کیلومتری مکه واقع شده است و حجاج در آنجا قربانی می کنند)

    در هنگام حرکت بسوی منا، در سه جا شیطان در برابر حضرت ابراهیم ظاهر شد و به وسوسه او پرداخت (این محل هم اکنون جمرات سه گانه است و حجاج به هر ستون از ستون شیطان که می رسند سنگ پرت می کنند)

    اما حضرت ابراهیم (ع) با اراده ای استواری که داشت شیطان را از نزدیک خود راند و بسوی منا ادامه مسیر داد.

    دست های جوان خویش را بست و او را مانند قربانی به زمین خواباند و کارد خود را بر گلوی او گذاشت و محکم کشید اما کارد گلوی اسماعیل را نبرید. دو بار، سه بار اینکار تکرار شد اما ابراهیم (ع) در کمال تعجب دید که کارد گلوی اسماعیل را نمی برد.

    بچه های عزیز اینجا بود که خداوند متعال در قرآن کریم فرموده اند (سوره صافات- آیات ۱۰۴ و ۱۰۵):

    ای ابراهیم ! آن رویا را تحقق بخشیدی (و به ماموریت خود عمل کردی) 

    سپس خداوند متعال قوچی را فرستاد و حضرت ابراهیم (ع) هم بسیار خوشحال شد و پسرش را بوسید و به جای او، گوسفندی که از بهشت برای او فرستاده شده بود را قربانی کرد.

    از آن روز به بعد که روز قربان نام گرفت رسم و سنت شد که حجاج پس از انجام اعمال حج، حیوانی را قربانی کنند و گوشت آنرا در بین فقرا تقسیم نمایند و رضایت خداوند متعال را جلب کنند.

    شعر زیبای عید قربان

    عید قربان مبارک باد

    عید قربان آمده ای دوستان شادی کنید

    یادی از پیغمبر توحید  و آزادی کنید

    او که در راه خدا از مال و فرزندش گذشت

    با تبر بت های جهل و خودپرستی را شکست

    بنده ی پاک خدا و پیرو الله شد

    نامش ابراهیم بود اما خلیل الله شد

    ****** عید قربان مبارک ******

    خدای کعبه ای تو  

    معبود مکه ای تو

    به گفته ی ابراهیم پیامبر   

    خالق یکتایی تو

    عید قربان عیدماست  

    عید بزرگ اسلام

    دست بزنیدبچه ها      

    عید بزرگ قربان

    دلم میخواد که روزی   

    راهیه مکه باشم

    بعد از طواف کعبه         

    حاجی مکه باشم

    مدینه ی منور و مکه مکرم

    دو شهر حاجت هستند

    صلی علی محمد

    صلوات بر محمد

    گردآوری: بخش کودکان بیتوته 

    منبع مطلب : www.beytoote.com

    مدیر محترم سایت www.beytoote.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    داستان های قرانی برای کودکان و نوجوانان - حضرت اسماعیل علیه السلام

     باز هم خداوند خواست ابراهیم را در مورد اسماعیل امتحان کند، امتحانی که بزرگترین و نیرومندترین انسانها را از پای در می‏آورد، و آن این بود که ابراهیم با دست خود اسماعیل را در راه خدا قربان کند با اینکه اجرای این دستورخیلی سخت است اما برای ابراهیم که قهرمان تسلیم در برابر فرمان خدا است آسان است .
    روزی اسماعیل که جوانی نیرومند و زیبا بود از شکار برمی گشت، مهر پدری ابراهیم، آن هم نسبت به چنین فرزندی، به هیجان آمد و حبت اسماعیل در دل ابراهیم جای گرفت خداوند خواست ابراهیم را در مورد همین محبت زیاد امتحان کند. شب ابراهیم در خواب دید که خداوند فرمان می‏دهد که باید اسماعیل را قربانی کنی. ابراهیم در فکر فرو رفت که آیا این خواب دستوری از سمت خداست؟

    شب بعد هم عین این خواب را دید، این خواب را در شب سوم نیز دید، یقین کرد که خواب دستور خداست. ابراهیم در یک دو راهی بسیار پرخطر قرار گرفت اما با تصمیمی قاطع آماده قربانی کردن اسماعیل شد. وقت حرکت، ابراهیم به هاجر گفت: کارد و طنابی به من بده. هاجر کارد و طناب آورد، وابراهیم با اسماعیل به سوی قربانگاه حرکت کردند. شیطان به صورت پیرمردی نزد هاجر آمد و به حالت دلسوزی و نصیحت گفت: آیا می‏دانی ابراهیم، اسماعیل را به کجا می‏برد. گفت: به زیارت دوست. شیطان گفت: ابراهیم او را می‏برد تا به قتل رساند. هاجر گفت: کدام پدر، پسر را کشته است مخصوصاً پدری چون ابراهیم و پسری مانند اسماعیل. شیطان گفت: ابراهیم می‏گوید: خدا فرموده است. هاجر جواب داد:همه چیز من برای خداست و فرزندم را حاضرم به خدا تقدیم کنم.

    وقتی که شیطان از هاجر ناامید شد، به شکل پیرمردی پیش ابراهیم رفت و گفت: ای ابراهیم! آیا دلت می اید که فرزند محبوبت را قربان کنی؟ ابراهیم گفت: به خدا قسم میخورم اگر به اندازه افراد شرق و غرب فرزند داشتم و خدا من فرمان می‏داد که آنها را در راهش قربانی کنم، تسلیم فرمان او بودم شیطان از ابراهیم - علیه السلام - ناامید شد و به همان صورت سراغ اسماعیل رفت، و گفت: ای اسماعیل، پدرت میخواهد تو را به قتل برساند. اسماعیل گفت: برای چه؟ شیطان گفت: می‏گوید فرمان خدا است. اسماعیل گفت: اگر فرمان خدا است، در برابر فرمان خدا باید تسلیم بود سپس چند سنگ برداشت و با سنگ به شیطان حمله کرد و او را از خود دور نمود. ابراهیم فرزندش ، اسماعیل را به قربانگاه آورد و به او گفت: فرزندم! در خواب دیدم که تو را باید قربانی ‏کنم. اسماعیل پاسخ گفت: ای پدر! فرمان خدا را انجام بده،من از مردان صبور و با استقامت هستم. پدر خواهش من این است: دست و پای مرا محکم ببند تا وقتی تیزی کارد بر من رسید، حرکتی نکنم و لباس تو خون آلود نشود .وقتی به خانه رفتی به مادرم تسلی خاطر بده و آرام بخش او باش من را درحالی که پیشانیم روی زمین است و در حال سجده هستم قربانی کن که بهترین حال برای قربانی است، اینطور چشمت به صورت من نمی‏افتد و در نتیجه محبت پدری تورا ناتوان نمیکند و تو را از اجرای فرمان خدا باز نمی‏دارد.

    ابراهیم دست و پای اسماعیل را با طناب بست و آماده قربانی کردن او شد، کارد را بر گردن اسماعیل گذاشت، و برای این که فرمان خدا سریع اجرا گردد، کارد را محکم فشار می‏دهد، اما کارد نمی‏برد در همین لحظه ندای خدا به گوش ابراهیم می‏رسد: که از اسماعیل دست بردار و به جای او این گوسفند را قربان کن. همراه این سخن گوسفندی که مدتها در صحرای علفزار بهشت چریده بود نزد ابراهیم آورده شد. قصه ابراهیم و اسماعیل، قصه کشتن و خونریزی نیست بلکه قصه فداکاری و تسلیم حق بودن است. همه ساله در مراسم حج، و در تمام نقاط دنیا، مسلمانان روز عید قربان گوسفند یا حیوانات دیگر قربانی میکنند.   

    معرفی کتاب

    مشخصات کتاب زمزم می جوشد

    بازنویسی لاله جعفری

    تصویرگرفاطمه رادپور

    نشر افق

    www.ofoqco.com

    منبع مطلب : qurantasviri.mihanblog.com

    مدیر محترم سایت qurantasviri.mihanblog.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جام نیوز :: JamNews - قصه زیبای قربانی کردن حضرت اسماعیل

    به گزارش سرویس کودک جام نیوز، یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچ  کس نبود .یکی ازپیامبرهای خوب خدا اسمش حضرت ابراهیم بود .

    او بک پسر داشت که اسمش اسماعیل بود یک روز یکی از فرشتگان خوب خدا که اسمش جبراییل بود پیش حضرت ابراهیم آمدو گفت:خداوند به تو فرمان میدهد که حضرت اسماعیل را به ما هدیه بدهی حضرت ابراهیم با خودش گفت:من که یک پسر بیشتر ندارم ولی چون خدا گفته باید حرفش را گوش کنم .به همین دلیل به حضرت اسماعیل جریان را گفت وحضرت اسماعیل هم گوش کرد.حضرت ابراهیم همراه پدرش به بالای کوه رفتند تا آنجا این کار را انجام دهند وقتی به آنجا رسیدند حضرت ابراهیم که می خواست اسماعیل را هدیه بدهد                                                                         


       

    ناگهان صدای گوسفندی شنیده شد .                                                                                                                   

    فرشته خدا جبراییل به آنجا آمد و گفت:خدا این گوسفند را برای تو فرستاده تا آن را به جای اسماعیل هدیه بدهی ابراهیم خیلی خوشحال شد وگوسفند را قربانی کرد وگوشتش را بین فقرا تقسیم کرد (در اینجا باید مربی قربانی کردن ومراسم عید قربان را برای کودکان  توضیح دهد)ابراهیم واسماعیل خیلی خوشحال شدند که به حرف خداگوش کرده بودند.وفهمیدند که خدا می خواسته آنان را امتحان کندو آنها  امتحان را خوب داده بودند.

    یاقوت / 2018

    «برای ارسال نقاشی های زیبای خود این قسمت را کلیک کنید»

    منبع مطلب : www.jamnews.com

    مدیر محترم سایت www.jamnews.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ناشناس 2 ماه قبل
    1

    سلام . خیلی ممنون از مطالب خوبتون . من به متن بالا به چیزایی رو اضافه کردم که یه کم بهتر بشه : حضرت ابراهیم علیه السلام یکی از پیامبران بزرگ خدا بود.

    این پیامبر پسری داشت به نام اسماعیل که او هم از پیامبران بود.

    در یکی از شب ها حضرت ابراهیم علیه السلام در خواب دید که یه فرشته ای نزدش آمد و فرمود خداوند متعال می فرماید:

    اسماعیل ، فرزند خود را برای من قربانی کن

    حضرت ابراهیم علیه السلام وحشت زده از خواب بیدار شد. و با خود فکر کرد که این خواب یه دستوری از خداست یا وسوسه شیطان.

    دو شب دیگر هم این خواب را دید و کاملا متوجه شد که مامور به انجام این کار شده است.

    حضرت ابراهیم فرزند خود را برداشت و به سوی کوه منا حرکت کرد .

    در هنگام حرکت بسوی کوه منا، در سه جا شیطان در برابر حضرت ابراهیم ظاهر شد و به وسوسه او پرداخت.

    حضرت ابراهیم هربار با پرتاب سنگ شیطان را از خود دور کرد و به مسیر خود ادامه داد.

    دست های حضرت اسماعیل را بست و او را مانند قربانی به زمین خواباند و خنجر خود را بر گلوی او گذاشت و محکم کشید اما خنجر گلوی اسماعیل را نبرید. دو بار، سه بار اینکار تکرار شد اما ابراهیم (ع) در کمال تعجب دید که خنجر گلوی اسماعیل را نمی بُرد.

    در همان هنگام از آسمان ندایی شنیده شد:

    این یک امتحان بزرگ بود از طرف خداوند برای حضرت ابراهیم .

    سپس خداوند بزرگ قوچی را فرستاد و حضرت ابراهیم (ع) هم بسیار خوشحال شد و پسرش را بوسید و به جای او، گوسفندی که از بهشت برای او فرستاده شده بود را قربانی کرد.

    ناشناس 2 ماه قبل
    0

    خوب

    atrin 2 ماه قبل
    0

    مرسی از داستان زیباتون😊

    یه دختره 2 ماه قبل
    0

    عالی ول کاش بیشتر بود

    ج 3 ماه قبل
    2

    خوبه

    ناشناس 3 ماه قبل
    1

    نیعلابیتبی

    ناشناس 3 ماه قبل
    1

    نیعلابیتبی

    نازنین رضائی 4 ماه قبل
    1

    منم دوسش داشتم خیلی زیبا بود😍

    لیلی 6 ماه قبل
    1

    داستانش خیلی خیلی قشنگه

    حسان 6 ماه قبل
    1

    سلام

    ناشناس 6 ماه قبل
    1

    سلام

    سام 7 ماه قبل
    2

    آ

    عبدالباسط گرگیج 7 ماه قبل
    1

    ممنون

    محمد امین 1 سال قبل
    3

    عالی

    مهدی 2 سال قبل
    1

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید