توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    داستان در مورد امر به معروف و نهی از منکر

    1 بازدید

    داستان در مورد امر به معروف و نهی از منکر را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

    داستانی زیبا در مورد امر به معروف ونهی از منکر

    داستان برزگر

    روزی عیسی علیه السلام از خانه خارج شد و به کنار دریا رفت، که چیزی نگذشت که مردم زیادی دور او جمع شدند او هم سوار قایق شد و شروع کرد به تعلیم دادن مردمی که در ساحل جمع شده بودند، در حین صحبت حکایت های زیادی برای آنها تعریف کرد که یکی از آنها چنین بود:

    یک کشاورز در مزرعه اش تخم می کاشت،همینطور که تخم ها را به اطراف می پاشید؛بعضی در گذرگاه کشتزار می افتادند و پرنده ها می آمدند و آنها را می خوردند،بعضی نیز روی خاکی افتاد که زیرش سنگ بود، که تخم ها روی آن خاک کم، خیلی زود سبز می شدند،ولی وقتی  خورشید سوزان روی آنها می تابید همه می سوختند و از بین می رفتند،زیرا ریشه عمیقی نداشتند.بعضی از تخم ها لابه لای خارها افتاده و خارها و تخم ها با هم رشد می کردند و ساقه های جوان گیاه زیر فشار خارها خفه می شدند،ولی مقداری از این تخم ها روی خاک خوب افتاده و از هر تخم ،سی، شصت و حتی صد تخم دیگر بدست می آمد.در این موقع شاگردانش پیش عیسی علیه السلام آمدند و پرسیدند،چرا همیشه حکایت هایی تعریف می کنید که فهمیدنش سخت است؟بعد به آنها گفت:گذرگاه کشتزار که تخم ها روی آن افتاده،دل سخت ِ کسی را نشان می دهد، که گرچه مژده ی سلطنت خداوند را می شنود ولی آن را نمی فهمد، بعد شیطان سر می رسد و تخم ها را از قلب او می دزدد.خاکی که زیرش سنگ بود، دل کسی را نشان می دهد که تا پیغام خدا را می شنود فوری با خوشحالی آن را قبول می کند،ولی چون آن را سرسری می گیرد،این پیغام در دل او ریشه ای نمی دواند و تا آزار و اذیتی بخاطر ایمانش می بیند شور و حرارتش را از دست می دهد و از ایمان بر می گردد.زمینی که از خارها پوشیده شده بود حالت کسی را نشان می دهد که پیغام خدا را می شنود ولی نگرانی های زندگی و عشق به پول، کلام خدا را در او خفه می کنند و او خدمت موثری برای خدا نمی کند.و اما زمین خوب دل ِ کسی را نشان می دهد که به پیغام خدا گوش می دهد و آن را می فهمد و این پیغام را به دیگران نیز می رساند،و سی، شصت و حتی صد نفر به آن ایمان می آورند.

     نتیجه گیری:

      ملاحظه می فرمائید که از راه مثل و حکایت، چگونه مردم را از «آنچه درست نیست» بر حذر می دارد، و روشن می کند که این ایمان قوی و ریشه دار است که کار ساز است و انسانی که چنین ایمانی دارد می تواند با دعوت و تبلیغ خود، با امر به معروف و نهی از منکر خود، دیگران را نیز به

    منبع: احیاگرمعروف(واجب فراموش شده)http://ehyagarmarof.ir

    منبع مطلب : farsi.al-shia.org

    مدیر محترم سایت farsi.al-shia.org لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    داستانهای کوتاه امر به معروف و نهی از منکر

     مادر دست دختر بَزک کرده اش را گرفته و در بازار مشغول خرید است. برخی از جوانان و مردان هم طبق معمول دختر را برانداز می کنند. فکر کردم مادر متوجه این قضیه نیست.به طرفش رفتم.گفتم حاج خانم میشه یک عکس با دختر خانمتان بگیرم؟مادر که چهره اش برآشفته شده بود،گفت:مگه بی صاحبه؟!! گفتم : برای من شد صاحب دار؟تمام دوربین های سَر مردای توی بازار،منظورم چشماشونه،دارند از دخترت فیلم و عکس می گیرن ولی من که اجازه گرفتم ...

    داشتم توی پیاده رو رد می شدم دیدم مادری با حجاب دست دختر بدحجابی را گرفته و وارد مغازه ای شدند.خیلی تعجب کردم مادر که سن و سالی ازش گذشته با حجاب اما دختر جوانش با یک مانتو بدن نما و کوتاه و تارهای موهای سرش از روسری کوچکش از پشت و از جلو زده بیرون! با خودم گفتم: بزار از مغازه بیرون بیان سوال کنم علتش چیه؟!! مادر و دختر که از مغازه بیرون آمدند سوال کردم:حاج خانم میشه بپرسم چرا وضعیت پوشش شما با دخترخانمتون زمین تا آسمون فرق داره؟ مادر جواب داد: آبجی،من که سن و سالی ازم گذشته و تناسب اندام و هیکلم بهم ریخته ، اگه بخوام مثل دخترم مانتو بپوشم خیلی بد تیپ می شم،چادر که می پوشم خوش تریپ تر میشم! رو کردم به دخترش گفتم:وقتی چادر عیب و عیوبای بدن شما رو می گیره و خوشکل تر میشی، پس حتما اگر دخترخانمت هم خودشو بپوشونه خوش تیپ تر میشه.از طرفی دل مردای کوچه و بازار رو ریش ریش نمی کنه.آخه میدونی مردا با چشمهاشون هم ارضای روحی میشن و دخترشما هم وسیله ای برای ارضای اونها می شه!!!

    تذکر در مورد گناهان به ظاهر کوچک
    رسول اکرم (ص) در یکی از مسافرت ها با اصحاب در سرزمین خالی و بی علف فرود آمدند، به هیزم و آتش احتیاج داشتند، فرمودند: هیزم جمع کنید، عرض کردند یا رسول ا... این سرزمین خالی است، هیزمی دیده نمی شود. حضرت فرمودند: در همین حال هرکس هر اندازه می تواند جمع کند.
    اصحاب روانه صحرا شدند، با دقّت روی زمین نگاه می کردند و اگر شاخه کوچکی می دیدندبرداشتند. هرکس هر اندازه توانست جمع کرد و با خود آورد، همین که همه افراد هر چه جمع کردند روی هم ریختند مقدار زیادی هیزم شد. در همین حال حضرت ختمی مرتبت فرمودند:« گناهان کوچک هم مثل هیزم های کوچک است». ابتدا به نظر نمی آید ولی وقتی جمع و احصاء می شود، یک روز می بینید از همان گناهان خرد که به چشم نمی آید انبوه عظیمی جمع شده.

    تذکّر: ما عبد هستیم
    روزی حضرت کاظم (ع) از در خانه «بشر حافی» در بغداد می گذشتند که صدای ساز و آوازو رقص را از آن خانه شنیدند.
    ناگاه کنیزی از آن خانه بیرون آمد و در دستش خاکروبه بود و بر کنار در خانه ریخت.
    امام فرمودند: ای کنیز صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟
    عرض کرد: آزاد است.
    فرمود: راست گفتی اگر بنده بود از مولای خود می ترسید.
    کنیز چون برگشت«بشر حافی» بر سر سفره شراب بود و پرسید: چرا دیر آمدی؟
    کنیز جریان ملاقات با امام را نقل کرد.
    بشر حافی با پای برهنه بیرون دوید و خدمت آن حضرت رسید و عذر خواست و اظهار شرمندگی نمود و از کار خود توبه کرد.

    امر به معروف کردن ستمکاران
    گویند روزی مگسی بر صورت منصور خلیفه نشست،  آن را از خود دور ساخت ولی دوباره برگشت و بر چهره اش فرود آمد و آنقدر این کار را تکرار کرد که او به تنگ آمد.
    در همین موقع امام جعفر صادق(ع) بر او وارد شدند، منصور ایشان را مخاطب ساخته گفت: ابا عبدا... خدای عزّ و جلّ به چه منظور مگس را خلق کرد؟
    امام فرمود: برای این که ستمکاران را خوار کند و از کبر و نخوت آنها بکاهد.


    خلاف قانون هم منکر است
    چراغ اوّل رو که رد کرد آقای بهشتی خیلی تحمّل کردند که چیزی نگویند، دوّمین چراغ قرمز بود که صداشون در اومد گفتند: اگر از این هم بگذری دیگه نمیشه پشت سرت نماز خوا.ند با تکرار گناه صغیره که میشه گناه کبیره.
    طرف با حالت حق به جانبی گفت اینها قانون طاغوته، باید سرپیچی کرد؛ آقای بهشتی با ناراحتی دست گذاشتند روی داشبورد و محکم گفتند: اینها قوانین انسانیه، عین انسانیّت.

    نهی از منکر با معرفی الگو
    بنی صدر اوّلین رئیس جمهور انقلاب بود و امام نمی خواستند زیاد درباره کارهای او نظر بدهند.
    بنی صدر داشت در حضور امام از آقای بهشتی شکایت می کرد که انحصار طلب است و نمی گذارد ما کاری بکنیم و همه کارها را خود به دست گرفته است.
    امام با ناراحتی گفتند اینقدر که شما از آقای بهشتی شکایت می کنید وا... وا... وا... آقای بهشتی تا این ساعت حتّی یک کلمه پشت سر شما با من صحبت نکرده است.


    نهی از منکر صبر می خواهد
    در زمان فتح علی شاه قاجار در یزد عالمی بود به نام «ملاحسن یزدی» که مورد احترام مردم بود. فرماندار شهر یزد به مردم ظلم و بدی می کرد.
    ملا حسن ایشان را به کردار ناپسندش تذکّر داد ولی سودی نبخشید. شکایت او را برای فتح علی شاه نوشت باز فایده ای نداشت.
    چون در امر به معروف و نهی از منکر ساعی بود، مردم یزد را جمع کرد و همگی فرماندار را به دستور او از شهر بیرون کردند.
    جریان را به فتح علی شاه گزارش دادند. بسیار ناراحت شد و دستور داد ملا حسن یزدی را به تهران احضار کردند.
    شاه به آخوند گفت: حادثه یزد چه بوده است؟
    گفت: فرماندار تو در یزد حاکم ستمگری بود، خواستم با اخراج او شرّ او را از سر مردم رفع کنم.
    شاه عصبانی شد و دستور داد چوب و فلک بیاورند و پاهای آخوند را به فلک ببندند و همین کار را کردند.
    امین الدوله به شاه گفت: ایشان تقصیری ندارد و اخراج فرماندار بدون اجازه او توسط مردم انجام شد.
    آخوند با اینکه پاهایش به چوب و فلک بسته بود، گفت: چرا دروغ بگویم، فرماندار را من به خاطر ظلم از یزد اخراج نمودم.
    سرانجام به اشاره شاه، امین الدوله وساطت کرد و پای آخوند را از بند فلک باز کردند.
    شب شاه در عالم خواب پیامبر(ص) را دید که دو انگشت پای مبارکش بسته شده است . پرسید: چرا پای شما بسته شده است؟
    فرمود : تو پای مرا بسته ای.
    شاه گفت هرگز من چنین بی ادبی نکردم.
    فرمود: آیا تو فرمان نداده ای که پاهای آخوند ملا حسن یزدی را در بند فلک نمودند؟
    شاه وحشت زده از خواب بیدار شد و دستور داد لباس فاخری به او بدهند و با احترام به وطنش بازگرداند. آخوند آن لباس را نپذیرفت و به یزد بازگشت و پس از مدتی به کربلا رفت و تا آخر عمر در کربلا بود.

    لزوم شناخت منکر
    شخصی نزد قاضی بصره رفت و از او پرسید: اگر کسی خرما خورد اشکال دارد؟
    گفت: نه. پرسید بعد از خرما قدری آب روی آن خورد چطور؟
    گفت: نه اشکالی ندارد. پرسید چرا همین آب و خرما را وقتی در آفتاب گذارند(و شراب شود) و بعد خورند اشکال دارد؟
    ایاس گفت: اگر قدری آب بر تو ریزند به تو صدمه ای می زند؟
    گفت:نه.
    گفت: اگر بعدش قدری خاک بر تو ریزند چطور؟
    گفت:نه.
    ایاس گفت: اگر خاک و آب را به هم آمیزند و سپس خشک سازند و سپس بر سرت زنند چه شود؟
    گفت: سرم بشکند و صدمه وارد آید. قاضی گفت: همچنان که ترکیب آن دو چیز سر تو را بشکند ترکیب آن دو چیز هم قانون شرع را بشکند.

    سوءظن هم خودش منکر است
    مسئول جزیره مینو گفت:امشب به علت کمی نیرو هر نفر 2 کشیک خواهد داشت یکی جلوی مقر و یکی در خط(کنارشط).
    برادران همگی پذیرفتند، در نتیجه یک نوبت نگهبانی از ساعت 2 تا 12 جلوی مقر گذاشتند که به اتفاق یک برادر بسیجی نگهبانی بدهیم.
    تاریکی مطلق باعث می شد که 2 نفر فقط سیاهی یکدیگر راببینیم و چهره ها به هیچ وجه مشخص نبود. پس از کلام ابتدایی دیگر حرفی بینمان رد و بدل نشد.
    او یک طرف من هم یک طرف، مدّتی این چنین گذشت و جز صدای جیرجیرک و گاهی شلیک گلوله صدایی نمی آمد.پس از مدت زمانی برادر بسیجی حرکتی کرد برخاست و پرسید آب نمی خورید؟
    گفتم: متشکرم، خیر . پرسیدیخ چی؟ با تعجب جواب دادم متشکرم نه.
    عجب، یخ خوردن مال بچه هاست.و گاهی من هم در زمان بچگی می خوردم ولی الآن ....
    صدای باز شدن درب کلمن را شنیدم و دست داخل آن کرد و پس از چرخی یک تکه یخ بیرون آورد و درب کلمن را بست و شروع به جویدن کرد، از رفتار بی ادبانه و بچگانه و غیربهداشتی اش خوشم نیامد ولی تحمّل کردم تا یخ را تماماً جوید،مثل بچه ها. حدود10 دقیقه ای که باز هم پس از سکوت گذشت دوباره رفت عمل اولیّه اش را تکرار کرد با خود گفتم از ادب بویی نبرده ولی بازهم تحمّل کردم و گفتم از آب کلمن نمی خورم بگذار هرکار می خواهد بکند.پس از این که یخ را کاملاً جوید و سکوت دوباره حاکم شد. پرسیدم: اهل کجایی؟گفت: آبادان.
    پرسیدم چند وقت است جبهه ای؟ گفت درست نمی دانم. با اصرار گفتم حدوداً؟ گفت حدود دو سال و نیم.
    تعجّب کردم با این سابقه طولانی چطور این کارها را انجام می دهد.
    گفتم عجب، عملیات هم بوده ای؟ گفت تقریباً در همۀ عملیات های جنوب. می خواستم کم کم نهی از منکر را با صحبت به او حالی کنم..گفتم: خاطره ای داری؟گفت جبهه همه اش خاطره است و باز سکوت.
    احساس کردم نمی خواهد ادامه بدهد. پرسیدم: زخمی هم شده ای؟گفت: بله. گفتم ظاهراً که الحمدلله سالم هستید.
    سرش را بلند کرد و گفت: دعا کنید خداوند به همه رزمندگان سلامتی دهد.
    اصرار کردم ادامه دهد.ساکت بود.
    کجایتان؟ شکمم.
    گوشم با شماست. با اصرار من ادامه داد.
    با ترکش دیافراگم شکمم پاره شد، الان هم پاره است. در ایران قابل معالجه نیست و می گویند باید برم خارج ولی الآن زمان جنگ است و خرج از بیت المال مسئولیت بیشتری دارد.
    گفتم: حالا که الحمدلله مشکلی ندارید؟ گفت نه زیاد فقط همین پارگی باعث شده که در معده ام سوزش شدیدی احساس کنم طاقتم که تمام می شود یک تکه یخ می جوم شاید آرام گیرد.
    آن شب از آب کلمن خود را سیراب کردم به این نیّت که دلم شفا یابد از آب مطهری که او به یخ هایش دست زده بود.روحش شاد...

    منبع مطلب : www.paygahsaba.blogfa.com

    مدیر محترم سایت www.paygahsaba.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    امر به معروف و نهی از منکر

    1) امر به معروف نشانه عشق انسان به مکتب است .

    ۲) امر به معروف نشانه تعهد و علاقه انسان به سلامتی جامعه است .

    ۳) امر به معروف ضامن اجرای تمام واجبات است .

    ۴) امر به معروف نشانه غیرت دینی و احساس مسئولیت است .

    ۵) برترین معروف ترویج نیکی هاست .

    ۶) نهی از منکر، جامعه را از سقوط نجات می بخشد.

    ۷) حیات معنوی جامعه در گرو امر به معروف و نهی از منکر است .

    ۸٫) امر به معروف، یعنی افشاندن عطر پاکیها و پراکندن رایحه نیکیها.

    ۹) امر به معروف، تراوش پاکی از جان سرشار پاکان است.

    ۱۰) سنگر بسیجی، امروز عرصه امر به معروف و نهی از منکر است.

    ۱۱) پاکان وجود نا پاکی را در جامعه بر نمی تابند پس نهی از منکر می کنند.

    ۱۲) نهی از منکر، یعنی تحمل نکردن وجود نا پاکی و آلودگی در جامعه .

    ۱۳) نهی از منکر، سلاحی برنده در مبارزه با تهاجم فرهنگی .

    ۱۴) نهی از منکر، بارش رحمت و هدایت بر کویر تشنه قلب گمراهان .

    ۱۵) نهی از منکر، چیدن خار از گلزار زندگی .

    ۱۶) اگر خود را به اخلاق نیک آراسته ای دیگران را نیز بیارای تا همه صحرا ها را گلزار کنی .

    ۱۷) اگر می خواهی با انبیا و اولیا هم گام باشی ، هر جا در دین و اخلاق مردم ویرانی دیدی آباد کن .

    ۱۸) ناهی از منکر طبیبی است که میکروب گناه را از جان گنهکار بیرون می راند.

    ۱۹) نهی از منکر پیراستن جان گنهکار از آلودگی .

    ۲۰) امر به معروف، آراستن جان انسانها به زیور نیکی و زینت پاکی است .

    ۲۱) نهی از منکر، یعنی پیشگیری از سرایت بیماری های اخلاقی به دیگران .

    ۲۲) نهی از منکر، جلوگیری از شیوع بیمار های معنوی تست .

    ۲۳) نهی از منکر، نسخه شفا بخش بیماران اخلاقی است .

    ۲۴) امر به معروف و نهی از منکر سنگر مستحکم رزمندگان در جبهه فرهنگی .

    ۲۵) گنهکاری که از ناهی از منکر می رنجد همانند مسافر یک کشتی است که در آن رخنه ای ایجاد می کند آنگاه از اعتراض دیگر مسافران بر می آشوبد.

    http://amer313.mihanblog.com:منبع 

    منبع مطلب : amer313.blogfa.com

    مدیر محترم سایت amer313.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    بف بربژزل 26 روز قبل
    0

    لژربب

    0
    بف بربژزل 26 روز قبل

    این عالی است

    عالی 2 ماه قبل
    0

    عالی

    فاطی 3 ماه قبل
    1

    عالی😍

    هدی عشقی 4 ماه قبل
    1

    عالی ممنونم که این سایت است 😍😍😍😗😘

    ملیکا 4 ماه قبل
    1

    عالی

    مهدی 1 سال قبل
    1

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    1
    سان 4 ماه قبل

    نه خوبه اون داستان کوته در مورد دختر با حجاب و مادر حباب دار

    1
    سان 4 ماه قبل

    نه خوبه اون داستان کوته در مورد دختر با حجاب و مادر حباب دار

    برای ارسال نظر کلیک کنید