توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    داستان زندگی امام جواد به زبان کودکانه

    1 بازدید

    داستان زندگی امام جواد به زبان کودکانه را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

    داستانهایی از زندگی امام جواد (ع)

    داستانهایی از زندگی امام جواد (ع)

    امام جواد,زندگینامه امام جواد,امام محمد تقی

     امام جواد
    صحنه‌ای شگفت‌آور از امام جواد (ع)
    حکیمه - دختر حضرت موسی بن جعفر و خواهر امام رضا علیهم السلام – حکایت می کند:
    وقتی زمان ولادت حضرت جواد الائمّه علیه السلام نزدیک شد، حضرت ابوالحسن، امام رضا علیه السلام مرا به همراه همسرش، خیزران - مادر حضرت جواد علیه السلام - با یک نفر قابله (ماما) داخل یک اتاق قرار داد و درب اطاق را بست. وقتی نیمه شب فرا رسید، ناگهان چراغ خاموش شد و اتاق تاریک گشت ؛ و ما ناراحت و متحیّر شدیم که در آن تاریکی، در چنین موقعیّتی حسّاس چه کنیم؟
    در همین تشویش و اضطراب به سر می بردیم که ناگاه درد زایمان خیزران شروع شد؛ و اندکی بعد وجود مبارک و نورانی حضرت ابوجعفر، محمّد جواد علیه السلام از مادر تولّد یافت و با ظهور طلیعه نورش تمام اتاق روشن گشت.
    حکیمه می گوید: به مادرش، خیزران گفتم: خداوند کریم به واسطه وجود مبارک و نورانی این نوزاد عزیز، تو را از روشنائی و نور چراغ بی نیاز گردانید.
    پس چون نوزاد بر زمین قرار گرفت، نشست و نور تشعشع انوار الهی، تمام اطراف بدنش را فرا گرفت، تا آن که صبح شد و پدر بزرگوارش حضرت ابوالحسن، علیّ بن موسی الرّضا علیهماالسلام تشریف آورد؛ و با لبخندی نوزاد عزیز را در آغوش گرفت؛ و پس از لحظه ای او را در گهواره نهاد و به من فرمود: ای حکیمه! سعی کن که همیشه کنارش باشی.
    حکیمه در ادامه حکایت چنین می گوید: وقتی روز سوّم مولود فرا رسید، آن نوزاد عزیز چشم های خود را به سوی آسمان بلند نمود و بعد از آن نگاهی به سمت راست و سمت چپ کرد و سپس با زبان صریح و فصیح اظهار داشت:
    «أشهد أن لا إله إلاّ اللّه، وحده لا شریک له، و أنّ محمّدا عبده و رسوله».
    و هنگامی که شهادت بر یگانگی خداوند متعال و رسالت حضرت محمّد رسول اللّه صلی الله علیه و آله بر زبان جاری کرد، بسیار تعجّب کردم و در حیرت قرار گرفته و با همان حالت از جای خود برخاستم و به حضور حضرت رضا علیه السلام آمدم و گفتم: صحنه ای بسیار عجیب و شگفت آوری را دیدم!
    امام علیه السلام فرمود: چه چیزی را مشاهده کرده ای؛ که باعث شگفتی تو گشته است؟
    در جواب حضرت گفتم : این نوزاد کوچک چنین و چنان گفت، و تمام جریان را برایش بازگو کردم.
    همین که امام رضا علیه السلام سخن مرا شنید، تبسّمی نمود و سپس فرمود: چیزهای معجزه آسا و حیرت انگیز بیشتری را نیز مشاهده خواهی کرد. (1)
     آگاهی امام جواد علیه ‌السلام از درون افراد
    محمد بن علی هاشمی، یکی از مخالفان ولایت می گوید: بامداد روزی که امام جواد علیه ‌السلام با دختر مامون عروسی کرده بود خدمتش رسیدم و در آن شب دارویی خورده بودم که تشنگی به من دست داده بود و من نخستین کسی بودم که در آن صبح خدمتش رسیدم و نمی‌خواستم آب طلب کنم.
    امام علیه ‌السلام به چهره‌ من نگاه کرد و فرمود: به گمانم تشنه ‌ای!
    جواب دادم: آری.
    فرمود: ای غلام برای ما آب آشامیدنی بیاور.
    من با خودم گفتم: اکنون آب مسموم می‌آورند.
    از این جهت اندوهگین و پریشان شدم. غلام آمد و آب آورد. حضرت به چهره‌ من تبسمی نمود و فرمود: ای غلام آب را به من بده.
    آن را گرفت و آشامید (تا من یقین کنم که مسموم نیست.) سپس به من داد، و من آن را آشامیدم. بار دیگر تشنه شدم و باز کراهت داشتم که آب بخواهم آن حضرت فرمود: باز هم تشنه شدی؟
    جواب دادم: بلی.
    و غلام بار دیگر آب آورد. به خیالم افتاد که قطعا این بار آب مسموم آورده ‌اند، لذا از نوشیدن آب وحشت کردم. در آن حال امام علیه ‌السلام جام را گرفت و قدری آشامید و سپس باقیمانده را به من داد در حالی که تبسم می ‌فرمود. محمد می‌گوید: با دیدن این قضیه باور کردم که عقیده شیعیان درباره‌ وی صحیح است که او از دلهای مردم و اسرار نهانی آگاهی دارد.(2)

     امام جواد,زندگینامه امام جواد,امام محمد تقی

     سفر کردن امام جواد در یک چشم‌ به‌ هم‌زدن
    علی بن خالد می ‌گوید: در زمان خلافت معتصم شخصی را به اتهام آن که ادعای پیامبری کرده است با بند آهنین به گوشه‌ی زندان افکندند، من که کنجکاو شده بودم برای ملاقات او بدانجا رفتم و دربان را چیزی دادم تا مرا نزد او راه دهد. چون زندانی را دیدم و اندکی با او صحبت کردم دانستم که مردی است در کمال فهم و فراست ذهن و کیاست.
    پرسیدم: تو کیستی و چه ادعایی داری؟
    گفت: من اهل شام هستم و سالها در مسجدی که محل سر مبارک حضرت سیدالشهداء علیه ‌السلام بود به عبادت مشغول بودم، روزی رو به قبله نشسته بودم و به ذکر حقتعالی مشغول بودم که ناگاه شخص جوانی پیش روی من پدید آمد و گفت: برخیز برویم. پس برخاستم و همراه او راهی شدم، چون مقداری حرکت کردیم خود را در مسجد کوفه دیدم. گفت: این جا را می‌شناسی؟ گفتم: آری، مسجد کوفه است. پس او به نماز ایستاد و من هم بدو اقتدا کردم و چون از نماز فارغ شدیم از مسجد خارج گشتیم، هنوز چند قدمی نرفته بودم که خود را در مسجد النبی صلی الله علیه و آله در مدینه دیدم، با هم به روضه‌ مبارکه وارد شدیم. او به پیامبر صلی الله علیه و آله سلام کرد و من نیز سلام کردم. او به نماز ایستاد و من نیز مشغول نماز شدم. پس از ادای نماز بیرون آمدیم، باز چند قدمی نرفته، خود را در مکه مکرمه دیدم! فرمود: اینجا را می‌شناسی؟ گفتم: آری، این جا مکه است. و به طواف مشغول شدیم، آنگاه از مکه بیرون آمدیم و ناگاه خود را دوباره در مسجد راس الحسین علیه ‌السلام یعنی همان جای اول دیدم. از این حال در شگفت بودم تا آن که سال دیگر در همان اوقات، آن شخص آمد و دیگر بار مرا برای زیارت اماکن متبرکه همراه برد و چون خواست از من جدا شود او را قسم دادم و گفتم: تو را سوگند می‌دهم به حق آن کسی که چنین توانی به تو داده است که خود را معرفی کنی. فرمود: «من محمد بن علی بن موسی (حضرت جواد علیه ‌السلام) می‌باشم.» روز دیگر این جریان را با دوستان خود در جلسه ‌ای در میان گذاشتم ولی آنان این خبر را افشا کرده و به وزیر معتصم (محمد بن عبدالملک زیات) اطلاع دادند. او نیز مرا به جرم ادعای نبوت دستگیر کرد در حالی که چنین ادعایی ندارم و حقیقت امر را برای او شرح دادم ولی او به استهزاء گفت: او را آزاد کنید تا یک شبه از شام به کوفه و از کوفه به مدینه و از مدینه به مکه و آنگاه دوباره به شام بازگردد.
    علی بن خالد می‌گوید: در یکی از روزهای دیگر که به ملاقات زندانی رفتم نگهبانان را دیدم که مضطرب و پریشانند. گفتم: چه شده است؟
    گفتند: آن زندانی، دیشب غایب شده با آن که با غل و زنجیر بسته شده بود. معلوم نیست به زمین فرو رفته یا به آسمان رفته است.
    من دانستم که او از انفاس قدسیه‌ حضرت جواد الائمه علیه ‌السلام آزادی یافته است.(3)
     پی نوشت:
    1) مناقب ابن شهرآشوب: 4/ 394؛ الثّاقب فی المناقب: 514.
    2) اصول کافی: 1/495؛ کشف الغمة: 2/360؛ محجه البیضاء، 4/303.
    3) ) اصول کافی: 1/492؛ بحارالانوار: 50/38.
    منابع:
    چهل داستان و چهل حدیث از امام جواد علیه السلام، عبداللّه صالحی.
    کرامات و مقامات عرفانی امام محمدجواد علیه السلام، علی حسینی قمی.
    tebyan.net

    منبع مطلب : www.beytoote.com

    مدیر محترم سایت www.beytoote.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    مختصری از زندگانی امام محمد تقی علیه السلام

    مختصری از زندگانی امام محمد تقی علیه السلام

    زندگینامه امام جواد(ع),زندگی نامه امام محمد تقی(ع),ولادت امام محمد تقی(ع)

    مختصری از زندگانی امام محمد تقی علیه السلام
    نام: محمّد
    لقب: جواد، التقی
    کنیه: ابو جعفر
    نام پدر: علی
    نام مادر: خیزران
    روز ولادت(ه ق): 10 رجب سال 195 ه ق
    مکان ولادت: مدینه-عربستان سعودی
    مدت امامت(ه ق): 17 سال
    مدت عمر(ه ق): 25 سال
    روز شهادت(ه ق): 30 ذیقعده سال 220 ه ق
    فرمانروایان زمان: معتصم
    قاتل: معتصم
    محل دفن: کاظمین - عراق
    فرزند پسر: 4
    فرزند دختر: 7


    ولادت
    نهمین امام شیعیان نام مبارکش محمد است و القاب و کنیه‌های فراوانی دارد؛ مشهورترین لقبش جواد و هادی است و معروف‌ترین کنیه‌اش ابوجعفر.
    امام جواد علیه السلام در 10 ماه رجب سال 195 هجری قمری در مدینه چشم به دنیا گشود. پیشگویی ولادت آن امام از زبان پدر بزرگوارش چندین بار مطرح شده بود. ولادت امام جواد همچون ولادت سایر ائمه معصومین علیهم السلام با ویژگی‌های مخصوصی همراه بوده است. مادر بزرگوار امام جواد علیه السلام خیزران نام دارد؛ زنی از خاندان ماریه قبطیّه یکی از همسران رسول خدا صلی الله علیه و آله.


    دوران امامت امام محمد تقی (ع)
    دوران کودکی امام جواد علیه السلام از دوران شیرخوارگی تا زمانی که در سن هفت سالگی به امامت رسید، با حوادث گوناگون آمیخته است. با شهادت امام رضا علیه السلام و به امامت رسیدن امام جواد در سن کودکی، یکی از موضوعاتی که حتی برخی از یاران امام هشتم را دچار شک و تردید کرد، کم‌ سن‌ و‌ سالی امام جواد جهت مقام امامت بود. به همین دلیل در مواردی امام رضا علیه السلام و در موارد دیگری، خود امام جواد به تبیین آن پرداختند و به شبهه‌ها پاسخ گفتند.
    اگر چه امام جواد علیه السلام نسبت به سایر امامان در سن بسیار کمی به امامت رسید، اما دوران هفده ساله‌ی امامت او، دورانی نسبتاً طولانی و پر حادثه است.


    جایگاه امام نزد خدا
    امام جواد علیه السلام به دلیل قابلیت و لیاقت و بهره‌مندی از موهبت الهی از جایگاهی رفیع در پیشگاه خداوند، پیامبر اکرم، پدر بزرگوارش و تمام کسانی که بهره‌ای از شناخت امام دارند برخوردار است. اگر چه دشمنان دین و حاکمان معاصر امامان معصوم علیهم السلام همواره در مقام توطئه و سرکوب و تحقیر آنان بوده اند، اما حقانیت و صداقت و نورانیت امامان شیعه پیوسته نقشه‌های دشمنان را خنثی و بی‌تأثیر می‌ساخته است و در برخی موارد، حتی دشمنان تحت تاثیر وجود پر برکت آنان قرار می‌گرفته‌اند.


    ازدواج امام محمد تقی (ع)
    امام جواد علیه السلام نیز با هوشمندی و درایت مخصوص‌به‌خود، در برخورد با حاکم ستمگر عباسی، مامون ، که قاتل پدرش امام رضا علیه السلام بود به گونه‌ای عمل نمود که مامون نیز افتخار خویش را در انتخاب او برای ازدواج با دخترش ((ام فضل (لبابه)|ام فضل ))می‌دید.
    در دوران زندگی مشترک امام جواد علیه السلام با ام فضل (تا هنگام شهادت) حوادث گوناگونی اتفاق افتاده است.

    زندگینامه امام جواد(ع),زندگی نامه امام محمد تقی(ع),ولادت امام محمد تقی(ع)


    دوران امامت تا شهادت
    همسر دیگر امام جواد علیه السلام، سمانه مغربیه نام دارد که مادر امام هادی علیه السلام است. امام جواد علیه السلام همچون امامان دیگر با بهره‌مندی از علوم و معارف ناب توحیدی و دریافت حقایق از عوالم بالا در صحنه‌های مختلف، گوشه‌هایی از اقیانوس نامتناهی علم و حکمت خویش را در زندگی سراسر رحمت خویش به نمایش گذاشته است.
    دفتر زندگی امام همانند سایر ائمه معصوم علیهم السلام آکنده است از برگ‌هایی زرین از مکارم اخلاق ، مناقب و معجزات ، استجابت دعاها ، ارتباط متواضعانه، صمیمانه و همدردی با اصحاب و یاران است.


    زندگی پربرکت امام جواد با نقشه معتصم ،حاکم ستمگر عباسی، و دخالت مستقیم ام فضل همسر آن حضرت پایان یافت. آن حضرت در تاریخ 220 هجری قمری به شهادت رسید و در کنار قبر جدّ بزرگوارش حضرت امام موسی کاظم در کاظمین به خاک سپرده شد.
    سخنان به ‌یادگار مانده از حضرت جواد علیه السلام در موضوعات مختلف هر یک به‌ صورت مشعلی فروزان تا ابدیّت فراسوی راه انسانها می‌درخشد و در بزرگراه کمال و سعادت، حق را روشنی می بخشد. سخنان آن حضرت درباره جد گرامی‌اش ،رسول خدا صلی الله علیه و آله، و مادرش، حضرت فاطمه زهرا علیهاسلام، و پدرش حضرت رضا علیه السلام نشانگر محبت و علاقه عمیق آن حضرت به این بزرگان می باشد.

    منبع : daneshnameh.roshd.ir

    aviny.com

    منبع مطلب : www.beytoote.com

    مدیر محترم سایت www.beytoote.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ناشناس 6 روز قبل
    1

    عالیههه عالی

    ملیکا 17 روز قبل
    -1

    بد بود

    ملیکا 17 روز قبل
    1

    آره دقیقاً

    ناشناس 21 روز قبل
    1

    مرحبا لقد كانت مقالة شيقة اتمنى ان يستمتع بها الاخرين ايضا بالرغم من انني ولدت في الامارات الا انني لم اقدر اقرا الفارسية لكن عندما ترجمتها للانجليزية كانت ممتعة جدا شكرا لموقعكم.وأن أقدم التعازي لكم ولجميع أصدقائي الأعزاء في استشهاد حضرة فاطمة

    -2
    همون سارینا قبلی 21 روز قبل

    اوکی ولی ابجی تو دختری یا پسر

    هتاال 22 روز قبل
    -1

    چرت

    0
    ناشناس 22 روز قبل

    چرت چرت چرررررررتتتتتت

    داستان خوب و آموزنده ایست 26 روز قبل
    0

    داستان خوب و آموزنده ایست

    امژددبد 26 روز قبل
    0

    مرسی

    ۰ 29 روز قبل
    0

    ۰

    خیلی ممنون از داستانتان 1 ماه قبل
    1

    خیلی خوب

    ناشناس 1 ماه قبل
    0

    به نظرم بد نبود

    1
    خیلی خوب بود 29 روز قبل

    خیلی خوب بود من دوست داشتم

    علی 1 ماه قبل
    2

    ممنون اذیت نکن دیگه ✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️✖️

    سابرینا 1 ماه قبل
    2

    من برای درسم میخواستم اما این همه داستان که بصورت بزرگسالان بدرد من نمیخوره

    -1
    لونا 24 روز قبل

    نه بدرد من خیلی خورد منم واسه درسم میخواستم وخیلی به دردم خورد

    ممنون به خاطر این داستانا

    عالی 1 ماه قبل
    0

    خیلی خوب

    ناشناس 1 ماه قبل
    -2

    بلد نیستم

    ..خ 1 ماه قبل
    0

    ن

    ناشناس 1 ماه قبل
    0

    نه نمیخوام جواب بدم

    ا 1 ماه قبل
    0

    اا

    مهلا 1 ماه قبل
    -1

    من هم برای درس میخواهم ولی اینا خیلی عالی هستند

    استقلال 💙 1 ماه قبل
    0

    نمی یارم

    استقلال 💙 1 ماه قبل
    1

    ای خدا نمی یارم 😡😠😤😒🙄🧐🤨🤔🤔🤫🤐😬😳😳😳 😳🥺😟😕😕🙁☹️🤯😱😲😯😮😮😂

    ثنا 2 ماه قبل
    0

    خوبع ها ولی چیزی که میخواستم نیست

    ثنا 2 ماه قبل
    0

    خوبه بدک نیست

    الی زا 2 ماه قبل
    2

    من برای درس می خوام اما نیست تا پنج شنبه فرست دارم 🍁😂😂😎😎

    0
    ملیکا 17 روز قبل

    آره

    1
    ناشناس 25 روز قبل

    واقعا

    1
    سابرینا 1 ماه قبل

    واقعا راست میگه

    0
    ناشناس 1 ماه قبل

    ره والا راست میگی

    مهدی 1 سال قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    0
    مهلا 1 ماه قبل

    امیدوارم همین طور باشد

    برای ارسال نظر کلیک کنید