توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    داستان ضرب المثل آشپز که دوتا شد آش شور میشه یا بی نمک

    1 بازدید

    داستان ضرب المثل آشپز که دوتا شد آش شور میشه یا بی نمک را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

    داستان ضرب المثل آشپز که دوتا شد – آش یا شور می شود یا بی نمک

    ضرب المثل معروف آشپز که دو تا شد اش یا شور میشود یا بی نمک رو حتما شنیده اید؛ این ضرب المثل در کتاب فارسی سوم درج شده است؛ در این مطلب خلاصه این داستان را به همراه چند انشا درباره ضرب المثل آشپز که دو تا شد آش یا شور میشه یا بی نمک قرار می دهیم؛ لازم به ذکر است که انشا این ضرب المثل برای پایه هفتم کاربرد دارد. لطفا با ما همراه باشید.

    C9_Page(11)

     انشا ضرب المثل آشپز که دوتا شد آش یا شور می شود یا بی نمک (هفتم)

    مقدمه:

    بعضی اوقات قصد داریم تا کاری را انجام دهیم ولی دخالت بی جا یا حتی با جای بعضی افراد در روند انجام باعث می شود تا به کلی کار از مسیر خود منحرف شود و آن طور که انتظار داریم اوضاع پیش نمی رود؛ البته منظور این نیست که ما کار گروهی و تیمی را مذمت کنیم و بگوییم همیشه کار فردی بهتر از کار گروهی است؛ بلکه برعکس ضمن این که کار گروهی در بسیاری امور پسندیده است اما کاری که از انجام آن بر عهده یک نفر گذاشته می شود و متصدی انجام آن باید لزوما یک نفر باشد کار گروهی اصلا خوب نیست و نتیجه دلخواه را در بر ندارد بلکه حتی نتیجه ها و پیامدهای بدی هم چه بسا برای ما داشته باشد.

    تنه انشاء:

    فرض کنید که شما می خواهید یک خودرو بسازید؛ طبیعتا ساخت خودرو به خاطر ریزه کاری های بسیار نیازمند بهره گرفتن از دانش متخصصان زیادی است؛ متخصصانی که هر یک باید در این مورد وارد شوند؛ مثلا مکانیک خودرو، برق خودرو، سیستم سوخت رسانی خودرو و… هر یک از اینها نیازمند متخصص خاص خود می باشد. با توجه به آنچه که گفتیم روشن است که شما نمی توانید به تنهایی از عهده این کار یعنی ساخت خودرو برآیید.

    اما حال فرض کنید شما می خواهید برای معالجه بیماری خود نزد پزشک مراجعه کنید؛ در این جا شما به صورت همزمان اگر به دو یا چند پزشک مراجعه کند احتمال بسیار زیاد هر یک از این پزشکان برای شما داروهای مختلفی را تجویز می کنند و از آنجا که این داروها با یکدیگر تداخل دارویی دارند احتمال اینکه مصرف همزمان همه آن داروها کار دست شما بدهد و نه تنها شما را بهبود ندهد بلکه برعکس حال شما را بدتر هم بکند بسیار زیاد است. این گونه موارد از جمله مواردی است که شما باید فقط و فقط به یک نفر مراجعه کنید. شما باید با تحقیق یک پزشک حاذق را برای خود برگزینید و به وی اعتماد کنید و سپس برای درمان و معالجه بیماری تان به او مراجعه کنید.

    چرا که در غیر این صورت این طور مواقع اصطلاحاً آشپز که دو تا شد آش یا شور می شود یا بی نمک یعنی همان گونه که در صورت کار همزمان دو آشپز مختلف بر روی یک غذا احتمال بد مزه شدن غذا بسیار زیاد است در این مواقع نیز احتمال خراب شدن کارها خیلی بالاست.

    نتیجه گیری:

    همیشه کار گروهی خوب نیست؛ و در مواقعی باید کار را فقط به یک فرد سپرد تا نتیجه خوب از آب در بیاید وگرنه بد می شود و همانطور که از قدیم گفته اند آشپز که دو تا شد آش یا شور می شود یا بی نمک.

    فایل صوتی حکایت:

    منبع تصویر: سایت رشد

    منبع مطلب : samangol.ir

    مدیر محترم سایت samangol.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    مرورگر شما از این ویدیو پشتیبانی نمیکنید.

    انشا درباره ضرب المثل آشپز که دوتا شد آش شور میشه یا بی نمک - گام با گام | قدم به قدم تا موفقیت

    انشا درباره ضرب المثل آشپز که دوتا شد آش شور میشه یا بی نمک - گام با گام | قدم به قدم تا موفقیت

    انشا درباره ضرب المثل آشپز که دوتا شد آش شور میشه یا بی نمک

    انشا ضرب المثل آشپز که دوتا شد آش یا شور می شود یا بی نمک (هفتم)

    مقدمه:

    بعضی اوقات قصد داریم تا کاری را انجام دهیم ولی دخالت بی جا یا حتی با جای بعضی افراد در روند انجام باعث می شود تا به کلی کار از مسیر خود منحرف شود و آن طور که انتظار داریم اوضاع پیش نمی رود؛ البته منظور این نیست که ما کار گروهی و تیمی را مذمت کنیم و بگوییم همیشه کار فردی بهتر از کار گروهی است؛ بلکه برعکس ضمن این که کار گروهی در بسیاری امور پسندیده است اما کاری که از انجام آن بر عهده یک نفر گذاشته می شود و متصدی انجام آن باید لزوما یک نفر باشد کار گروهی اصلا خوب نیست و نتیجه دلخواه را در بر ندارد بلکه حتی نتیجه ها و پیامدهای بدی هم چه بسا برای ما داشته باشد.

    تنه انشاء:

    فرض کنید که شما می خواهید یک خودرو بسازید؛ طبیعتا ساخت خودرو به خاطر ریزه کاری های بسیار نیازمند بهره گرفتن از دانش متخصصان زیادی است؛ متخصصانی که هر یک باید در این مورد وارد شوند؛ مثلا مکانیک خودرو، برق خودرو، سیستم سوخت رسانی خودرو و… هر یک از اینها نیازمند متخصص خاص خود می باشد. با توجه به آنچه که گفتیم روشن است که شما نمی توانید به تنهایی از عهده این کار یعنی ساخت خودرو برآیید.

    اما حال فرض کنید شما می خواهید برای معالجه بیماری خود نزد پزشک مراجعه کنید؛ در این جا شما به صورت همزمان اگر به دو یا چند پزشک مراجعه کند احتمال بسیار زیاد هر یک از این پزشکان برای شما داروهای مختلفی را تجویز می کنند و از آنجا که این داروها با یکدیگر تداخل دارویی دارند احتمال اینکه مصرف همزمان همه آن داروها کار دست شما بدهد و نه تنها شما را بهبود ندهد بلکه برعکس حال شما را بدتر هم بکند بسیار زیاد است. این گونه موارد از جمله مواردی است که شما باید فقط و فقط به یک نفر مراجعه کنید. شما باید با تحقیق یک پزشک حاذق را برای خود برگزینید و به وی اعتماد کنید و سپس برای درمان و معالجه بیماری تان به او مراجعه کنید.

    چرا که در غیر این صورت این طور مواقع اصطلاحاً آشپز که دو تا شد آش یا شور می شود یا بی نمک یعنی همان گونه که در صورت کار همزمان دو آشپز مختلف بر روی یک غذا احتمال بد مزه شدن غذا بسیار زیاد است در این مواقع نیز احتمال خراب شدن کارها خیلی بالاست.

    نتیجه گیری:

    همیشه کار گروهی خوب نیست؛ و در مواقعی باید کار را فقط به یک فرد سپرد تا نتیجه خوب از آب در بیاید وگرنه بد می شود و همانطور که از قدیم گفته اند آشپز که دو تا شد آش یا شور می شود یا بی نمک.

    **************

    پایه هفتم انشا ضرب المثل آشپز که دوتا شد آش یا شور می شود یا بی نمک

    مقدمه:

    اتفاقاتی در حاشیه زندگی رخ می دهد که اگر به آن دقت نشود عموما نتایج خوبی نخواهد داشت، گاهی هم ممکن است برای انجام یک کار نهایت دقت را به کار ببریم، اما مسئله این است که چون چند نفر در آن دخالت داشته اند به سرانجام خوبی نمی رسد و به هیچ عنوان نیز نمی توان از این وضعیت به نتیجه خوبی رسید.

    تنه انشاء:

    ضرب المثل آشپز که دوتا شد آش یا شور می شود یا بی نمک به خوبی به ما شرح می دهد که وقتی در یک شرایط مساوی، دو شخص روی یک هدف تلاش کنند و هر کدام تغییری روی آن اعمال کنند ممکن است آن هدف دچار مشکل شود و حتی نتیجه یک هزارم چیزی که در ذهن خود می پروراندیم نشود.

    همین جمله که به خوبی می آموزد وقتی در آشپزی دو شخص یک کار را بر عهده بگیرند، یکی از آن ها تصمیم می گیرد غذای کم نمکی را بپزد، دیگری اما در لحظه ای که فرد مقابل حضور ندارد، غذا را پر از نمک می کند و این اتفاق هیچ گاه نمی تواند حد میانی داشته باشد، مگر این که دو شخص با یکدیگر کنار آمده و بتوانند به نتیجه درست و صحیحی برسند.

    بهتر است هیچ گاه فراموش نکنید که اگر می خواهید روی موفقیت تمرکز کنید باید در بسیاری از مواقع احساس خود نسبت به آن کار را بررسی کرده و بیاموزیم که هیچ گاه کاری را در کنار افرادی که در زمینه مشخص تخصص ندارند، انجام ندهند.

    ***************

    معنی ضرب المثل آشپز که دوتا شد

    ۱- کاری که دو رئیس داشته باشد درست از آب در نمی آید.

    ۲- به معنای ظاهری یعنی هرچه تعداد آشپز زیاد باشد، آن غذا به هدر می‌رود و آن طور که باید به کار نمی‌آید.

    ۳- هر کاری که در آن چند فرد ناشی و بی‌تجربه و غیر حرفه‌ای مشغول به کار شوند، آن کار به نتیجه دلخواه نمی‌رسد و نهایتاً همه زحمات به هدر می‌رود.

    ۴- این ضرب‌المثل را معمولا در مورد رفتار و دخالت ناشیانه چند نفر در کاری به کار می‌برند. دخالت بیجایی که ناشی از عدم آگاهی و دانش کافی آن افراد در زمینه‌ای خاص است.

    ۵- کاری که چند نفر آن را بدون آگاهی اداره کنند به نتیجه مطلوب نمی رسد.

    ۶- کار برای یک گروه، زمانی موفق است که یک نفر مسئولیت اداره آن را به عهده گیرد.

    ۷- کنایه از عدم مدیریت درست کارها توسط چندین ناشی است!

    نقاشی ضرب المثل آشپز که دوتا شد

    *****************

    برای این ضرب‌المثل داستان یا حکایت خاصی یافت نشد؛ اما همچنان که از مفهوم آن بر ‌می‌آید، این ضرب‌المثل را معمولا در مورد رفتار و دخالت ناشیانه چند نفر در کاری به کار می‌برند.

    دخالت بیجایی که ناشی از عدم آگاهی و دانش کافی آن افراد در زمینه‌ای خاص است.

    این ضرب‌المثل در زبان انگلیسی هم کاربرد دارد. در زبان انگلیسی این ضرب‌المثل به شکل زیر به کار می‌رود:

    Too many cooks ,spoil the broth

    این ضرب‌المثل در زبان انگلیسی یعنی هرچه تعداد آشپز زیاد باشد، آن غذا به هدر می‌رود و آن طور که باید به کار نمی‌آید.

    البته معنای ظاهری آن به این شکل است. در معنای اصلی و محتوایی مربوط می‌شود به این که هر کاری که در آن چند فرد ناشی و بی‌تجربه و غیر حرفه‌ای مشغول به کار شوند، آن کار به نتیجه دلخواه نمی‌رسد و نهایتاً همه زحمات به هدر می‌رود.

    ***************

    روزی بود و روزگاری بود. در زمان های نه چندان دور هر روستایی صاحبی داشت.روستاها مانند کالاهای دیگر خرید و فروش میشدند. مردم روستا مجبور بودند هر ساله مقداری از دسترنج خود را به صاحب روستا که به اون خان میگفتند بدهند.
    یکی از روستاها صاحبی داشت که به او قلی خان میگفتند.او نه زحمتی میکشید و نه کاری میکرد و همه ی مردم از زورگویی هایش ناراضی بودند.قلی خان آشپزی داشت که شب و روز برایش غذا میپخت.آشپز بدی نبود اما چون از کار های خان و ستمکاری های اون ناراحت بود توجهی به درست پختن نمیکرد.غذاهایی که آشپز میپخت بدبو ، بدطعم و بی ارزش بود اما خان هیچ اعتراضی نمیکرد و اطرافیانش هم گرچه میدانستند غذا ها بد هستند اما از ترس خان چیزی نمیگفتند.

    یک روز که آشپز باشی مشغول غذا پختن بود ناگهان سنگ نمک از دستش در رفت و مستقیم افتاد توی دیگ غذا.آشپز باشی اول تصمیم گرفت که سنگ نمک را در بیاورد اما وقتی به این فکر افتاد که خان هیچ وقت توجهی نمیکند تصمیمی دیگر گرفت که خودش را به زحمت نیندازد.

    وقتی غذا آماده شد و همه دور سفره بزرگی نشستند…هر کس با بی میلی غذای خودش را کشید.با خوردن اولین لقمه آه از نهاد همه برآمد.قلی خان دو سه لقمه خورد و حرفی نزد.اما انگار متوجه موضوعی شده باشد ، دست از غذا خوردن کشید و رو به آشپزش کرد و گفت:ـ« ببینم غذا کمی شور نشده است؟»

    آشپز تکذیب کرد. اطرافیان که برای اولین بار اعتراض خان را دیده بودند از جواب آشپز عصبانی شدند و یکی از آنها فریاد کشید:«خجالت بکش! این غذا آنقدر شور شده که خان هم فهمید.»
    قلی خان گفت:«یعنی غذا همیشه بد بوده و من نفهمیدم؟؟»
    یکی دیگر گفت:«بله قربان!!»

    قلی خان که اصلا تحمل حرف های توهین آمیز دیگران را نداشت چوبی برداشت و به جان اطرافیانش افتاد و آنهارا از خانه اش بیرون کرد و گفت :« به من میگویید نفهم؟»
    بعد به آشپز گفت:«دیگر به این ها غذا نده.»
    و نشست و بقیه غذا را تا ته خورد.
    از آن به بعد هنگامی که کسی در انجام کار های نادرست و استفاده نابه جا از موقعیت ها زیاده روی کند ، تا جایی که ساکت ترین آدم ها را هم به اعتراض در آورد از این ضرب المثل استفاده میکنند.

    منبع مطلب : gambagam.ir

    مدیر محترم سایت gambagam.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    آنقدر شور بود که خان هم فهمید

    آنقدر شور بود که خان هم فهمید

    آنقدر شور بود که خان هم فهمید, ضرب المثل

    داستان ضرب المثل آنقدر شور بود که خان هم فهمید

    روزی بود و روزگاری بود. در زمان های نه چندان دور هر روستایی صاحبی داشت.روستاها مانند کالاهای دیگر خرید و فروش میشدند. مردم روستا مجبور بودند هر ساله مقداری از دسترنج خود را به صاحب روستا که به اون خان میگفتند بدهند.
    یکی از روستاها صاحبی داشت که به او قلی خان میگفتند.او نه زحمتی میکشید و نه کاری میکرد و همه ی مردم از زورگویی هایش ناراضی بودند.قلی خان آشپزی داشت که شب و روز برایش غذا میپخت.آشپز بدی نبود اما چون از کار های خان و ستمکاری های اون ناراحت بود توجهی به درست پختن نمیکرد.غذاهایی که آشپز میپخت بدبو ، بدطعم و بی ارزش بود اما خان هیچ اعتراضی نمیکرد و اطرافیانش هم گرچه میدانستند غذا ها بد هستند اما از ترس خان چیزی نمیگفتند.

    یک روز که آشپز باشی مشغول غذا پختن بود ناگهان سنگ نمک از دستش در رفت و مستقیم افتاد توی دیگ غذا.آشپز باشی اول تصمیم گرفت که سنگ نمک را در بیاورد اما وقتی به این فکر افتاد که خان هیچ وقت توجهی نمیکند تصمیمی دیگر گرفت که خودش را به زحمت نیندازد.

    وقتی غذا آماده شد و همه دور سفره بزرگی نشستند...هر کس با بی میلی غذای خودش را کشید.با خوردن اولین لقمه آه از نهاد همه برآمد.قلی خان دو سه لقمه خورد و حرفی نزد.اما انگار متوجه موضوعی شده باشد ، دست از غذا خوردن کشید و رو به آشپزش کرد و گفت:ـ« ببینم غذا کمی شور نشده است؟»

    آشپز تکذیب کرد. اطرافیان که برای اولین بار اعتراض خان را دیده بودند از جواب آشپز عصبانی شدند و یکی از آنها فریاد کشید:«خجالت بکش! این غذا آنقدر شور شده که خان هم فهمید.»
    قلی خان گفت:«یعنی غذا همیشه بد بوده و من نفهمیدم؟؟»
    یکی دیگر گفت:«بله قربان!!»

    قلی خان که اصلا تحمل حرف های توهین آمیز دیگران را نداشت چوبی برداشت و به جان اطرافیانش افتاد و آنهارا از خانه اش بیرون کرد و گفت :« به من میگویید نفهم؟»
    بعد به آشپز گفت:«دیگر به این ها غذا نده.»
    و نشست و بقیه غذا را تا ته خورد.
    از آن به بعد هنگامی که کسی در انجام کار های نادرست و استفاده نابه جا از موقعیت ها زیاده روی کند ، تا جایی که ساکت ترین آدم ها را هم به اعتراض در آورد از این ضرب المثل استفاده میکنند.

    منبع:g-stan.blogfa.com

    منبع مطلب : www.beytoote.com

    مدیر محترم سایت www.beytoote.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ...... 1 ماه قبل
    0

    خیللللللییییییی

    ممنون

    واقعا خوب بود

    😘😘😘🙂🙂🙂🙂

    داستان هم داره 1 ماه قبل
    0

    روزی بود و روزگاری بود. در زمان های نه چندان دور هر روستایی صاحبی داشت.روستاها مانند کالاهای دیگر خرید و فروش میشدند. مردم روستا مجبور بودند هر ساله مقداری از دسترنج خود را به صاحب روستا که به اون خان میگفتند بدهند.

    یکی از روستاها صاحبی داشت که به او قلی خان میگفتند.او نه زحمتی میکشید و نه کاری میکرد و همه ی مردم از زورگویی هایش ناراضی بودند.قلی خان آشپزی داشت که شب و روز برایش غذا میپخت.آشپز بدی نبود اما چون از کار های خان و ستمکاری های اون ناراحت بود توجهی به درست پختن نمیکرد.غذاهایی که آشپز میپخت بدبو ، بدطعم و بی ارزش بود اما خان هیچ اعتراضی نمیکرد و اطرافیانش هم گرچه میدانستند غذا ها بد هستند اما از ترس خان چیزی نمیگفتند.

    یک روز که آشپز باشی مشغول غذا پختن بود ناگهان سنگ نمک از دستش در رفت و مستقیم افتاد توی دیگ غذا.آشپز باشی اول تصمیم گرفت که سنگ نمک را در بیاورد اما وقتی به این فکر افتاد که خان هیچ وقت توجهی نمیکند تصمیمی دیگر گرفت که خودش را به زحمت نیندازد.

    وقتی غذا آماده شد و همه دور سفره بزرگی نشستند...هر کس با بی میلی غذای خودش را کشید.با خوردن اولین لقمه آه از نهاد همه برآمد.قلی خان دو سه لقمه خورد و حرفی نزد.اما انگار متوجه موضوعی شده باشد ، دست از غذا خوردن کشید و رو به آشپزش کرد و گفت:ـ« ببینم غذا کمی شور نشده است؟»

    آشپز تکذیب کرد. اطرافیان که برای اولین بار اعتراض خان را دیده بودند از جواب آشپز عصبانی شدند و یکی از آنها فریاد کشید:«خجالت بکش! این غذا آنقدر شور شده که خان هم فهمید.»

    قلی خان گفت:«یعنی غذا همیشه بد بوده و من نفهمیدم؟؟»

    یکی دیگر گفت:«بله قربان!!»

    قلی خان که اصلا تحمل حرف های توهین آمیز دیگران را نداشت چوبی برداشت و به جان اطرافیانش افتاد و آنهارا از خانه اش بیرون کرد و گفت :« به من میگویید نفهم؟»

    بعد به آشپز گفت:«دیگر به این ها غذا نده.»

    و نشست و بقیه غذا را تا ته خورد.

    از آن به بعد هنگامی که کسی در انجام کار های نادرست و استفاده نابه جا از موقعیت ها زیاده روی کند ، تا جایی که ساکت ترین آدم ها را هم به اعتراض در آورد از این ضرب المثل استفاده میکنند.

    0
    ...... 1 ماه قبل

    خیلی‌ ممنونم بابت داستان

    داستان هم داره 1 ماه قبل
    0

    خیلی ممنون

    ^-^ 2 ماه قبل
    -1

    من دوست داشتم داستان مورچه ها باشه دوستان گفتم که قشنگه زدم اینجا اصل داستان تو کتاب سوم اومده

    سلام من مطهره السادات هستم 3 ماه قبل
    0

    داستان خوبی بود ولی من داستان

    اشبز که دو میشود اش یا شور میشود یا بینمک

    میخواستم

    سیما موسوی 4 ماه قبل
    -1

    من داستانش رو میخوام

    0
    ...... 1 ماه قبل

    داستان هم داره

    0
    داستان هم داره 1 ماه قبل

    🙂🙂🙂🙂🙂

    سیما موسوی 4 ماه قبل
    0

    من داستانش را می خواستم

    1
    سیما موسوی 4 ماه قبل

    اصلا میرم یکی دیگه 😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡

    برديا 5 ماه قبل
    1

    داستانش رو بذاريد

    ن 5 ماه قبل
    0

    خوب

    1
    سیما موسوی 4 ماه قبل

    وقتی داستانش رو نذاشته واسه چی خوبه 👍

    ن 5 ماه قبل
    1

    خوب

    ن 5 ماه قبل
    0

    عالی

    ن 5 ماه قبل
    3

    م

    پ

    د

    د

    عسل 6 ماه قبل
    1

    این ضرب المثل عالی بود منکه ازش را زی بودم

    فاطمه 8 ماه قبل
    2

    بد نیست

    مهدی 2 سال قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید