توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    روایت من عرف نفسه فقد عرف ربه با کدام مهارت زندگی ارتباط دارد

    1 بازدید

    روایت من عرف نفسه فقد عرف ربه با کدام مهارت زندگی ارتباط دارد را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

    مشرق نیوز

    دومین عامل موفقیت انسان "مهارت خودباوری و اعتماد به نفس"

     

    دومین عامل موفقیت انسان خودباوری متکی بر خدامحوری است.خداوندانسان را اشرف مخلوقات آفریده .اسماء الهی را به او تعلیم داده  وبه واسطه این امتیازی اورا امانتدار خود قرار داده ،عقل واختیار به او واگذار نموده واو را مسجود فرشتگان قرار داده وعالم هستی را یکسره در خدمت و تسخیر او قرارداد وبه همین جهت در بین مخلوقات هیچ مخلوقی قدرت غلبه  بر انسان را ندارد ونمی تواند اورا شکست دهد پس اگر انسانی در زندگی ناموفق و شکست خورد شد ،این  ناشی از نااگاهی نسبت به توانمندبی هایی است که خداوند به او داده  واز آنها استفاده نکرده است .

     انسان خلیفه خدادر روی زمین است.پس می تواند همچون خدا آگاه وتوانمند شود

    ? باور به این موضوع که انسان خلیفه خداست باعث خود باوری می شود

    خداوند در قران کریم می فرماید :انی جاعل فی الارض خلیفه                                         
    امام علی (ع) می فرماید :من عرف نفسه  فقد عرف ربه هر که خود را شناخت خدا را شناسد.

    عزت نفس یکی از هیجان‌های مثبت در وجود آدمی است، که بر اندیشه، احساس و رفتار انسان اثر می‌گذارد. مفهوم عزت نفس در قرآن و حدیث با واژه‌های گوناگونی مانند: کرامت نفس، اعتماد به نفس، معرفت نفس و... به کار رفته است

    عزت» به معنای حالتی است که از شکست انسان پیشگیری میکند و «ذلت» همان نبود عزت و شرافت در انسان است. به همین دلیل، انسان ذلیل شکست را به راحتی میپذیرد.

    [ مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانی، تهران، مکتبة المرتضویة، صص 344 ـ 345.)

    علاقه مندی به «عزت» و تنفر داشتن از «ذلت»، امری فطری است که در نهاد همه انسانها وجود دارد.شکوفایی«عزت» به پیدایش عواملی نیاز دارد که بی توجهی به آنها سبب پذیرش ذلت و شکست در انسان میشود.

    انسانی که طعم شیرین عزت را بچشد، هیچگاه به ننگ ذلت و خواری، تن در نمیدهد. حضرت علی(علیه السلام) میفرماید: کسی که نفس عزیز و شریفی دارد، آن را با پلیدی گناه، خوار نمیسازد)غرر الحکم، عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ص 231)

    اینک به عوامل عزت از دیدگاه قرآن کریم و روایات اسلامی میپردازیم:

    وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَم...َ] الإسراء/70(  انسان ازجهت اینکه  اولاد آدم است، عزت ذاتی دارد؛ ولی در جریان زنده‌گی، عوامل خارجی و محیطی است که این عزت را از او می‌گیرد و او را به موجودی پست و ذلیل تبدیل می‌کند:
     رسول‌الله(ص) در حدیثی که بخاری از ابوهریره(رض) آن را روایت می‌کند، فرمودند:
    ما من مولود إلا یولد علی الفطرة، فأبواه یهودانه، أو ینصرانه، أو یمجسانه...
    انسان با فطرت سالم به دنیا می‌آید و اگر به حال خود گذاشته شود، ارزش واقعی خود را می‌داند و در مقابل خدایان دروغین به سجده نمی‌افتد و در برابر ارباب زَر و زُور سر تعظیم فرود نمی‌آورد و به خاطر کسب مال و متاع دنیا، زیر بار خفت و ذلت نمی‌رود؛ ولی این پدر، مادر و محیط پیرامونش است که آهسته آهسته عزت خدادادی‌اش را از او می‌گیرد

    اولین گام در اخلاق ،خود شناسی و خودسازی فردی است ،خودسازی پرورش اخلاق پسندیده و محو رذایل ناپسند است که اساس رشد شخصیت انسانی هر فردی را تشکیل می دهد. برای انجام این مهم باید از خودشناسی آغاز کرد تا به ضرورت خود سازی و رسیدن به مرحله خود باوری ودر نهایت به خداشناسی و خدا محوری در زندگی  رسید: «مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّه؛ (1) کسی که خود را شناخت، خدای خویش را می شناسد.

    خودشناسی یکی از ضروری ترین مسائل زندگی و یکی از ارکان اساسی کمال و سعادت مادی و معنوی انسان به شمار می رود. سقراط می گوید: «ای انسان خودت را بشناس». شهید مطهری (ره) می فرماید: «این جمله برای دو منظور گفته شده است:

    1. آن که خودت را بشناس تا خدا را بتوانی بشناسی.

    2. منظور دوم این است که خود را بشناسی تا بدانی که در این زندگی و در این جهان چه باید کرد و چگونه بایستی رفتار کرد. اگر خود را نشناسی نخواهی دانست که رفتار تو در جهان چگونه باید باشد، در جهان چگونه باید زیست».2

    «هر کس باید به قدر و اهمیت خویش پی ببرد و وجود خود را چنان که هست بپذیرد و محترم بشمارد، نه این که برای خود لیاقت و کمال و برتری و مزایای خاصی قائل باشد، بلکه خود را در جامعه عضوی مفید سازد».3 

    امام علی (علیه السلام) در این مورد می فرماید: «کفی بالمَرءِ جهلاً اَن لا یعرِفَ قَدرهَ؛ در نادانی مرد همین بس که قدر خود را نشناسد»4.

     پس باید خود واقعی را شناخت و ناخود را خود نپنداشت و برای رسیدن به آن می بایست خود پنداری را از بین برد، چون خود پنداری سرآغاز صفت های مذموم (غرور، کبر، خودپسندی، خودخواهی، خودبینی، استبداد رأی و امیال حیوانی) است.

    حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: عَجِبتُ لِمَن یَنشدُ ضالَّتَهُ و قَد اضَلَّ نَفسَهُ فلا یَطلِبُها؛  تعجب می کنم از مردم که وقتی چیزی را گم می کنند دست از پا نمی شناسند و به دنبال گم شده ی خویش می گردند. این ها چگونه خودشان را گم کرده اند و به دنبال آن نیستند که خودشان را پیدا کنند».5

    انسان که خود را شناخت در صدد خودسازی برمی آید و در این راستا به خداشناسی می رسد. از آن رو که خودسازی به خداشناسی منتهی می شود از اهمیت زیادی برخوردار می باشد.

    انسان  در دو سوی کمالی و نقصی در حرکت است . از این رو گاه در قرآن سخن از نفس اماره انسانی  است که آدمی را به سوی بدی ها امر می کند و می کشاند. (یوسف آیه ۵۳) و گاه دیگر سخن از نفس لوامه و سرزنشگر است که به عنوان وجدان پاک عمل می کند و بر رفتار ناهنجار و یا عمل نکردن به هنجار و ارزشی، وی را سرزنش می کند. (قیامت آیه ۲) گاه دیگر سخن از نفسی است که به تسویل (زیبا جلوه دادن) می پردازد و بدی ها و زشتی ها را به عنوان امری نیک و پسندیده جلوه می دهد. (یوسف آیه ۱۸ و ۸۳ و طه آیه ۹۶) و گاه از نفس وسوسه گری سخن می رود که نمی گذارد دمی با خود آرام نشیند و همواره وی را به سوی بدی ها و زشتی ها دعوت می کند. (ق آیه ۱۶) در مقابل، نفسی هم به آرامش و اطمینان می رسد و آدمی را از همه چیز رهایی می بخشد و کمال را در او تضمین می کند. (بقره آیه ۵۶۲ و نیز فجر آیه ۲۷)

    این ها نشان می دهد که انسان و نفس انسانی در مقامی است که می تواند به پست ترین مقام تا عالی ترین و کمالی ترین مقام دست یابد و این همه، حالات یک وجودی است که ما آن را انسان می نامیم. انسان از وسعت وجودی خاصی برخوردار است؛ از این رو در دو سوی متضاد و متقابل کمالات قرار دارد از یک سوی می تواند در کمال زیبایی ها و پسندیده ها به بالاترین و برترین درجه دست یابد و از سوی دیگر در جهت کمال زشتی ها و بد ی ها به پست ترین موجود هستی تبدیل گردد. خداوند درباره این ویژگی انحصاری انسان در آیات ۴ و ۵ سوره تین می فرماید: لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم... ثم رددناه اسفل سافلین؛ به راستی که انسان را در بهترین حالت و استواری آفریدیم و سپس او را به پست ترین درجات بازگردانیدیم.

    انسان موجودی بسیار آسیب پذیر است ،به سادگی هویت انسانی خود را از دست داده و در مقام پست ترین حیوانات بلکه پست تر از آنان قرار گیرد: اولئک کالانعام بل هم اضل.

     از دیدگاه قرآن ، انسان به طور طبیعی متمایل به بدکاری است. با این همه ، قابل کنترل و مهار و مخلوقی معتدل و ملهم به خیر و شر و دارای خاطراتی پنهان و غیرقابل مشاهد  است

    انسان دارای تمایلات و خواسته هایی است که باید به برخی پاسخ مثبت و برخی را کنترل و مهار کند. این امکان نیز وجود دارد که نفس انسانی در سختی و رنج بیافتد و در تنگنا قرار گیرد و با همه فراخی، جانش به لب رسد. (توبه آیه ۱۱۸).

    در حقیقت نفس می تواند حالت های مختلفی را تجربه کند. از این رو قرآن نفس را از آیات بزرگ الهی برشمرده است که می بایست مورد تامل و دقت و تحقیق از سوی انسان قرار گیرد و ماهیت آن باز شناخته شود. (فصلت آیه ۵۳ و نیز ذاریات آیه ۲۰ و ۲۱).

    این دور شدن از خود  عوامل  متعددی  دارد که می توان به هواپرستی و پیروی از هوای نفس که به شکل دنیا پرستی و دنیاگرایی به جای حقیقت گرایی و کمال طلبی و تمایلات بیش از حد طبیعی به شهوات و ظلم و ستم به خود و دیگری بروز می کند اشاره کرد . در چنی حالتی به دام طاغوتی انسانی افتاده و خود به طاغوتی دیگر تبدیل می گردد و در راستای پیروی از شیطان و اغواگری او به کفر دچارشده و به تکذیب آیات خدا  و تجاوز از حدود الهی گرفتار و به ترک عمل صالح  اقدام کند.

    نتیجه این اعمال و اقدامات جز سقوط از انسانیت و از دست دادن هویت انسانی چیز دیگری نیست. در حقیقت این توصیف بیانگر آسیب پذیری شدید انسان است؛ زیرا هیچ موجودی جز انسان و جن از این امکان برخوردار نیستند که خود صاحب اراده و اختیار باشند و همین ابزار رشد برای برخی بلکه بیشتر انسان ها به جای ابزار کمالی به ابزار سقوط و نابودی تبدیل می شود.

    توانایی هایی که خداوند به انسان داده است مانند قدرت اراده و اختیار و یا بیان مقاصد و آرای خویش، استعداد تعلم ، استعداد دریافت وحی ، قبول تکلیف، استعداد کتابت و نگارش ،تسخیر موجودات، جانشینی خدا در زمین قدرت عروج  ،کرامت ذاتی ،خلقت نیکو و شکرگزاری به او این امکان را بخشیده است تا به سوی کمال اوج گیرد.

    موانع تکامل و خودسازی  انسان

    وسوسه های شیطانی ، هواهای نفسانی  وجاذبه های دنیایی

    شیطان به جهت وسوسه های بیش از اندازه و ایجاد زمینه های گمراهی و هلاکت انسان به عنوان دشمن آشکار معرفی می شود و از انسان خواسته شده  تا به جهت تأثیرپذیری از اغوای او و نیز فریب کاری ها ،خدعه و حمله همه جانبه، او را دشمن گرفته و از او دوری گزیده و ازاو پیروی نکند

    نفس انسانی هم به جهاتی به عنوان دشمن درونی یاد کرده و از انسان خواسته تا خود را از دام نفس خویش رهایی دهد و با تلاش و مجاهدت آن را مهار کرده و تعدیل نماید و از قوه و توانایی ها و توانمندی های آن در راستای کمالات بهره گیرد. به سخن کوتاه از انسان خواسته تا به تزکیه نفس و خودسازی پرداخته و هماره مواظب دشمن درون باشد که بسیار خطرناک و هلاکت ساز است.

    علت این که نفس انسانی این گونه برای خود انسان خطرناک و بلکه هلاکت ساز است، ویژگی ها و خصوصیات انحصاری است که در نفس انسانی برخلاف دیگر موجودات هستی وجود دارد. قرآن در آیات چندی این خصوصیات انحصاری انسان را برشمرده و به او نسبت به آن ها هشدار باش داده است.

    ● ویژگی های انحصاری انسان 

    از مهم ترین خصوصیات نفس انسانی می توان به تمایلاتی چون علاقه شدید انسان به خود اشاره کرد که از آن به حب نفس  وخود خواهی یاد می شود. (ق آیه ۱۹ و قیامت آیه ۷ و ۱۰ و عبس آیه ۳۳و ۳۶)

    انسان از آن جایی که بسیار به خود علاقه مند است حاضر است از همه کس و همه چیز بگذرد تا خود را از شر و عذاب برهاند. فداساختن دیگری برای رهایی خود، از ویژگی های انسانی است. در بلاهای سخت انسان می کوشد حتی زن و فرزند را واگذارد و از جان پدر و مادر خود مایه بگذارد تا جان خویش را به سلامت برد و از شر و بدی رهایی یابد.

    از دیگر ویژگی های انحصاری بشر وجود غریزه جنسی در انسان است که همین غریزه موجب می شود تا به سوی همسر گزینی تمایل داشته باشد. به این معنا که آن چه انسان را به سوی جنس مخالف می کشاند ارضای شهوات خود و به نوعی حب ذات و نفس است که در انسان وجود دارد. (آل عمران آیه ۱۴).

    در همین راستا می توان به فرزند دوستی اشاره کرد که دلبستگی انسان به فرزند خویش نوعی تمایل به خود و حب نفس است که به این شکل بروز و ظهور می کند. (همان) چنان که مال دوستی و گرایش و دل بستگی شدید به ثروت و مال دنیایی چیزی جز تمایل به نفس نیست؛ زیرا می کوشد تا با به دست آوردن مال، خود را ارضا و تمایلات نفسانی خویش را تکمیل نماید و این همه جز از حب نفس بر نمی خیزد. (همان و نیز معراج آیه ۱۹ تا ۲۱، فجر آیه ۱۵و ۲۰ و عادیات آیه ۶و ۸).

    این ها همه نوعی خودخواهی است که به اشکال دیگری چون منفعت طلبی در انسان بروز و ظهور می کند و قرآن با اشاره به غریزه منفعت طلبی انسان یادآور می شود که همین مساله موجب می شود که همواره از خدا خیر بخواهد و از شر و بدی به هر شکلی پرهیز کند. (یونس آیه ۱۱ و فصلت ۴۹ و معراج آیه ۱۹ و ۲۱)

    بسیاری از رفتار و اعمال آدمی را می توان برپایه همین غرایز بلکه به جهت غریزه اصلی و بنیادین حب نفس تحلیل و تبیین کرد. رفتارهائی همچون پنهانکاری (بقره آیه ۴۸۲) توجیه گری (قیامت آیه ۱۴و ۱۵) و شادی و سرور به جهت داشتن مال و ثروت و فرزند و همسر ( یونس آیه ۲۲ و شوری آیه ۴۸ و آیات دیگر) ریشه در همین حب ذات دارد.

    همچنان که افسادگری انسان (بقره آیه ۳۰) بخل (نساء آیه ۱۲۸) بی تابی در هنگام گرفتاری (معراج آیه ۱۹و ۲۰) حرص و آز (فصلت آیه ۴۹) حسادت (فلق آیه ۱ تا ۵) طغیان و سرکشی (علق آیه ۶و ۷) ظلم و ستم به دیگران (ابراهیم آیه ۳۴) غرور (انفطار آیه ۶) عجب و (اسراء آیه ۸۳) عجله برای رسیدن به خواسته ها و تمایلات نفسانی (یونس آیه ۱۱ و اسراء آیه ۱۱) فخرفروشی (هود آیه ۱۰) و مجادله (کهف آیه ۵۴) و حتی یاس (هود آیه ۹) نیز ریشه در همین حب ذات و خودخواهی بیش از حد انسان است. همین مساله موجب شد تا آدم در بهشت ابتدایی گرفتار وسوسه شیطان شود؛ زیرا شیطان به وی می گوید که اگر به درخت ممنوع نزدیک شود به دو چیز مهم و گران بها دست می یابد؛ یکی زندگی جاودان و دیگری رسیدن به وجود برتری که خاص کروبیان است.

    ● خودسازی تنها راه رهایی

    با توجه به ساختار خلقت انسان    که ترکیبی از گرایشات مثبت ومنفی است و در معرض دشمنی های  وسوسه شیطانی ، هوای نفسانی و جاذبه های دنیوی قرار دارد همواره باید هشیار باشد و بر خود نهیب بیدار باش بزند؛ زیرا این دشمنان  همواره فعال و جدی هستند و آسیب های او در ابعاد مختلف شخصیت فردی و اجتماعی و نیز دنیایی و آخروی از هر دشمنی جدی تر و خطرناک تر است.

    بسیاری از مسایلی که انسان با آنها دست و پنجه نرم می کند، ریشه در تعارض این گرایشات با یکدیگر دارد که باعث ناپایداری و ناسالمی شخصیت وی می شود. در بعد فردی ریشه افسردگی و نومیدی و در حوزه مسائل اجتماعی  ، بی عفتی و  خودباختگی و ظلم و ستم و بیداد به همین موضوع باز می گردد..

    بدین جهت  خداوند به انسان هشدار می دهد و می خواهد تا خود را با آموزه های وحیانی بازسازی کند و نفس را تعدیل و مهار نماید. همه دستورهای قرآنی و احکام و شریعت برای تعدیل و مهار نفس انسانی فرو فرستاده شده اند تا انسان را از شر و بدی نفس خودش رهایی بخشد

    علم و دین بهترین و بزرگ ترین سرمایه ی زندگی است. آنان که از پی علم و دین می روند اندیشه، فرهنگ و اخلاق خود را براساس آن پی ریزی می کنند و به خوش بختی می رسند اما به عکس، آن دسته که همّتشان را در جمع آوری مال و به دست آوردن مقام و ارضای تمایلات نفسانی متمرکز می سازند، دچار تنگناها و انحرافات می شوند و برای دست یابی به مقاصد پلیدشان به کارهای ناپسند و نامشروع دست می زنند و حتی از علم برای رسیدن به آرزوهای مادی و آسایش دنیوی استفاده می کنند. چنین افرادی نه تنها خود را فاسد می کنند، بلکه اسباب تباهی جامعه را نیز فراهم می سازند.

    از آن جا که انجام واجبات الهی، علم و اندیشه و عقل، نقش زیادی در خودسازی فرد و جامعه دارد و خودسازی مجموعه ای از ارزش های ایمانی، اخلاقی، علمی، روانی، مادی و معنوی است و به دور از هر نوع اخلاق های ناپسند، ناملایمات، سستی اراده و تمایلات نفسانی است، نقش راهنمایان شایسته و مربیان لایق را در رشد و پرورش جوانان، این سرمایه های گران سنگ، روشن تر و بلکه سنگین تر می کند.

    پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم – به تعبیری که اهل سنت روایت کرده اند - فرمود: «بعثت لأتمم مکارم الأخلاق؛ من برانگیخته شدم تا بزرگواری های اخلاقی را کامل کنم»6

    و به تعبیری که شیعه روایت کرده اند فرمود: «علیکم بمکارم الأخلاق فإن ربی بعثنی بها؛ بر شما باد به پای بندی به اخلاق بزرگوارانه زیرا که پروردگارم مرا برای این کار مبعوث کرده است» 7

    عالمان اخلاق در بیان روش خودسازی به سه مرحله علم، حال و عمل اشاره کرده اند. منظور آنها از "علم" دانستن ارزش و مقام انسان، توانایی ها و استعداد، نقاط قوت و ضعف، کمال و سعادت نفس، اجناس فضایل و رذایل خلقی و طریق اصلاح نقص ها و راهکار درمان امراض روحانی است خودشناسی باعث "حال" می شود؛ یعنی باعث می شود که انسان طالب کمال، مشتاق خودسازی و طی مراحل کمال و قرب الهی گردد؛ انگیزه ایجاد می کند تا در طی این مسیر جدی باشد و سختی های سلوک و مجاهده با نفس را راحت تر تحمل کند.

     سپس علم و حال، زمینه وارد شدن انسان به مرحله "عمل" را فراهم می کند و در این مقطع می کوشد تا با انجام برنامه های عملی خودسازی، تا نهایت سیر و سلوک و وصول به کمال و قرب الهی حرکت کند.

    برای خود سازی دو روش ابتدایی،معمولی  و اختصاصی می توان ذکر کرد

    راههای خودسازی از نظر علمای اخلاق اسلامی مراتب و درجاتی دارد. خودسازی  ، ابتدائی و انتهائی دارد. ابتدائی ترین راه خودسازی ترک محرّمات است

    ترک گناه مرحله مهم این خودسازی است، یعنی باید تلاش کرد دل را از هرگونه تمایلات ضد معنوی پاکسازی نمود. این مرحله را تخلیه دل گویند. آنگاه بسوی شناخت وظایف واجب اقدام نمایند و آنچه در شرع از وظایف بنده نسبت به خداوند است بشناسند، آنگاه در مرحله عمل نسبت به ادای آنها گام‏های محکم خود را بردارند. برای این مهم دو چیز لازم است

    اول:خواندن کتابهای اخلاقی یعنی صفحه به صفحه کتابهای اخلاقی را بخوانیم کتبهای مانند معراج السعاده نوشته ملا احمد نراقی یا جامع السعادات نوشته ملا مهدی نراقی یا کتاب  قلب سلیم از ایت الله دستغیب که در ان ارزش ها و رذیلت های اخلاقی را مورد بحث قرار داده

    دوم:تفکردر خلقت خود و عظمت عالم . اشتیاق به انجام فرمان خدا . مخالفت با هوای نفس

    مهم ترین مواد مثبت این برنامه عبارت‌اند از: 1. انجام به موقع عبادت، و به ویژه نمازهای واجب، همراه با حضور قلب و اخلاص کامل؛ 2. اختصاص مقداری از وقت روزانه به امر تفکر در باب صفات و آیات الهی، و نیز تفکر درباره تشخیص راه صحیح، و طولانی بودن مسیر، و کم بودن فرصت و نیرو، و کثرت موانع، و بی ارزشی اهداف دنیوی و...؛ 3. برنامه روزانه برای قرائت قرآن همراه با تأمل و نیز مطالعه دقیق روایات و مواعظ، کلمات حکمت آمیز، احکام فقهی و دستورات اخلاقی و... .

    مهم ترین مواد منفی برنامه عبارت‌اند از: 1. پرهیز از زیاده روی در التذاذات مادی؛ 2. کنترل قوای حسی و خیالی، به ویژه چشم و گوش؛ 3. حفظ اندیشه از لغزشگاه های فکری

     معلم اخلاق حضرت امام راحل «ره» در مورد خودسازی   فرموده‏اند: «انسان باید قلباً مطمئن شود که با گناه دوستیش با خدا قطع میگردد و باید:

     1 - نمازها را حتی المقدور اول وقت بجای آورند، زیرا نماز بالاترین فریاد برعلیه شیاطین درونی و بیرونی است. نماز پیوستن به صف حق و تبرّی از جبهه باطل است، هیچکدام از اولیاء خدا بدون اقامه نماز به جایی نرسیده‏اند.

    2  - سعی کنند دعاهای هر روز را تلاوت نمایند.

     3 - تعقیبات نمازها را فراموش نکنند.

    4  - تلاش نمایند نماز شب و سایر نوافل را ولو در ابتدا بصورت مختصر، اقامه نمایند تا در مراحل بعدی برای آنان ملکه شود.

      5 - توسل به ذیل عنایت باری تعالی و اقامه دعاها و راز و نیزها را اولویت کار خود قرار دهند.

    6  - زیارت امامان و امامزاده‏ها نیز نقش عمده‏ای در خودسازی دارد، بالاخص زیارت عاشورا.

     7 - عزاداری و سوگواری برای اهل بیت اکسیر اعظم خودسازی است.

    8 - صله‏رحم و سرکشی به بستگان و دعوت از آنان و هدیه دادن به مؤمنین آنان.

     9 - ذکر خدا و یاد حضرت سبحان جلّ و علا سرحله عرفان، خداشناسی است که در خودسازی بسیار مؤثر است.

    10 - دوری از غافلان و پرهیز از همنشینی با دلهای افسرده و قلوب پژمرده در اثر غفلت .

    11 - تلاش برای شناسائی بندگان مطیع حضرت حق و مجالست و مؤانست با هل دل.

     12 - شرکت مستمر در نمازهای جمعه و جماعات.

    13 - هیچگاه به اعمال خود مغرور نشود بلکه روز به روز بر کمیّت و کیفیّت افعالش محاسبه کند.

    14 - در تقرب به خدا چنان حریص باشد که از ارتکاب به مکروهات هم خوف داشته باشد.

    15 - خود را همواره در محضر ربّ العالمین ببیند.

    برنامه و روش اختصاصی  برای خودسازی و طی مسیر کمال

                  بیداری از غفلت

     اولین و مهمترین عامل غفلت انسان از خودسازی و فقدان تلاش کافی در جهت رشد و شکوفایی، نا آشنایی  با حقیقت مجرد و مقام و موقعیت خود در نظام خلقت  است ، ارزش والای نفس انسانی خویش را نمی شناسد، از توانایی های عظیمی که خدای متعال در نهاد او قرار داده، مطلع نیست و نسبت به ضعف ها و کاستی های وجود خود آگاهی کافی ندارد.

     اگر آدمی ارزش های وجودی خود را باز شناسد، مقصود از زندگی را بداند و به ضعف های خود واقف گردد، انگیزه بسیاری برای خودسازی خواهد داشت، تلاش فراوانی در این مسیر خواهد کرد و از سختی های آن نخواهد رنجید. کمال انسان در عرفان خداوند است، ولی راه این وصول با خودشناسی آغاز می شود. «من عرف نفسه فقد عرف ربه؛ کسی که خود را شناخت به حقیقت خدای خویش را شناخته است.»

    بنابراین مقصود از خودشناسی ای که به عنوان مقدمه و اولین مرحله خودسازی محسوب می شود، چند چیز است.

    1- اولا باید بداند که او روح است نه جسم، مجرد است نه مادی. البته بدن دارد و بدن مادی است، ولی او به عنوان یک انسان بدن و ماده نیست. انسان موجودی فرامادی و مجرد است و زندگی جاودانه دارد. این اعتقاد مبتنی بر اعتقاد به خداوند و ماورای ماده و معاد است و بدون چنین اعتقادی نمی توان به حیات جاودانه انسان معتقد بود.

    2- در مرتبه بعد باید بداند که انسان به خاطر داشتن بعد مجردی که از آن سخن گفته شد، مخلوق کامل و جامع خداوند و مظهر تمام اسما و صفات الهی است و به همین دلیل شایستگی مقام خلافت الهی شده است. اگر انسان ارزش های وجودی خویش را بشناسد و جایگاه رفیع خود را د ر آفرینش به عنوان خلیفه خدا در زمین شناسایی کند و به توانایی های وسیعی که خداوند در نهاداو برای رسیدن به اوج قله انسانیت و کمال که همان تحقق خلافت و ولایت الهی است، قرار داده واقف باشد و بداند که در زندگی خود کاری و هدفی جز به فعلیت رساندن همین مظهریت و جامعیت ندارد و کمال و سعادت او در دنیا و آخرت نیز در گرو همین مظهریت او نسبت به کمالات الاهی و قرب به خداوند است، انگیزه و شوق فراوانی برای خودسازی در وجود او شکل خواهد گرفت، زیرا هدف خودسازی، شکوفا نمودن این توانایی ها و رسیدن به جایگاه شایسته انسان در آفرینش است.

    3- به ضعف ها، نقص ها، کمبود ها، بیماری های روحی، اسارت ها و اموری که مانع رشد آدمی می شود و او را از خدای متعال دور می کند، آگاهی کامل داشته باشد، زیرا یکی از عرصه های مهم خودسازی رفع موانع و یا به عبارتی مبارزه با ضعف ها و نقص ها است، خودشناسی در این مقطع به معنای آگاهی نسبت به اموری است که در حقیقت موانع اصلی عقب ماندگی انسان در این مسیر هستند. اموری که شناخت آنها، مستقیما زمینه اقدام عملی طالب کمال را برای ورود به مرحله خودسازی فراهم می آورد.

    •              بازگشت به مسیر درست

    یکی از مقاطع مهم خودسازی این است که انسان از راهی که تاکنون رفته پشیمان شود و تصمیم به بازگشت و اصلاح مسیر زندگی و حرکت خود بگیرد. به این مقطع در اصطلاح علم اخلاق توبه می گویند. اگر کسی در اثر خودشناسی و بیداری از خواب غفلت، به این نتیجه رسید که زندگی گذشته اش صحیح نبوده، راه را به درستی انتخاب نکرده، اخلاق، اعمال و رفتارش پسندیده نبوده، آداب عبودیت و بندگی خداوند را به شایستگی رعایت نکرده و در اثر آن شخصیت اش ضعیف، ناتوان و حقیر شده است، باید در این مرحله از گذشته خود نادم و پشیمان باشد و به صورت جدی تصمیم بر اصلاح خود داشته باشد، در غیر این صورت انگیزه و توان کافی برای پیمودن این راه نخواهد داشت و موفق نخواهد بود.

    در کتاب های اخلاقی این مرحله تحت عنوان توبه مطرح شده است. توبه یعنی پشیمان شدن از گذشته و تصمیم جدی برای بازگشت به سوی خداوند و اصلاح خود.

    منظور از خداوند در اخلاق، ذات هستی است که منبع تمام خوبی ها، ارزش ها، قدرت ها و عظمت است. ذاتی که به انسان قدرت، توان و عظمت می دهد. توبه یعنی بازگشت از ضعف، حقارت، ناتوانی، رزالت و پستی گناه، به سوی قوت، قدرت، توانایی، عظمت، فضیلت و قرب به خداوند.

    خداوند شیفته بازگشت بندگان به سوی او و مشتاق پیوستن آنها به او پس از بریدن و جدا شدن است. میزان شوق پروردگار به آشتی بندگان با او و وصل پس از فصل در حدیثی شادی بخش چنین بیان شده است: «ان الله تعالی اشد فرحا بتوبه عبده من رجل اضل راحلته و زاده فی لیله ظلما فوجدها؛ شادمانی خداوند از بازگشت بنده اش بیش از شادی کسی است که مرکب و توشه خود را شبی تاریک (در بیابان) گم کرده و سپس آن را می یابد.»8

    این تعبیر نشان می دهد که توبه، در واقع مرکب و توشه انسان به سوی سعدت و کمال است. انسان با این زاد و توشه، بیابان تیره و ظلمانی گناه و نافرمانی را پشت سر می گذارد و به منزل کمال و نور و رحمت گام می گذارد.

    توبه بر خلاف تصور برخی افراد، یک حرکت آنی، جهشی و دفعی نیست، فرایند خاصی باید طی شود تا انسان از خواب غفلت بیدار گردد، خودش را بدرستی بشناسد، از گذشته خود پشیمان شود، تصمیم بر اصلاح زندگی خود بگیرد و بکوشد با برنامه ریزی و تحمل شرایط سخت از خود گذشتن و به خدا رسیدن، آن هم در طی زمان بسیاری از عمر خویش، به سوی خدا بازگردد و ضعف و ناتوانی خود را بدل به قدرت و توانایی نماید، از حقارت و پستی به عظمت و بزرگی برسد و محبوب خداوند گردد.

    قرآن کریم می فرماید: «ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین؛ بدرستی که خداوند توبه کنندگان و تطهیر کنندگان را دوست دارد.» زیرا آنها در مسیر محبوبیت خداوند حرکت می کنند، و در هر کجای این راه که باشند و با هر قدمی که در این مسیر برمی دارند، به همان میزان به خداوند نزدیک می شوند.

    بنابراین نمی توان توبه را مقطع خاصی از راه دانست، تمام تلاش انسان در مسیر خودسازی، به نوعی توبه و بازگشت به خداوند است، اگر چه اصل پشیمان شدن و تصمیم بر ترگ گذشته و برنامه ریزی برای آینده، مقطعی خواهد بود

    •              برنامه ریزی ،تصمیم جدی مشارطه

    کسی که می خواهد خودسازی کند  باید در برنامه ای که برای خود در جهت خودسازی تنظیم می کند، به طور کلی به چهار موضوع بپردازد.

    1- کسب دانش و آگاهی و جهل زدایی. اولین و اساسی ترین مولفه یک برنامه خوب خودسازی، توجه به سیر مطالعاتی و تحصیل دانش و تفکر و تامل در خود، هستی، دین، معاد، زندگی و اخلاق است. اولین حرکتی که انسان برای رشد خود می کند، قدمی است که به سوی مدرسه و مکتب برمی دارد. گل وجود آدمی با آب حیات علم و دانش آبیاری و شکوفا می شود، حرکت صعودی انسان با مطالعه آغاز می شود و با تفکر و مشاهده حقیقت به نتیجه می رسد.

    2- تقویت اراده، تحصیل آزادی و مبارزه با اسارت ها و اموری که مانع رشد انسان هستند، مانند پرخوری، پرخوابی، دلبستگی ها، وابستگی ها و مانند آن.

    3- حضور فعال در جامعه، معاشرت با دیگران و مبارزه با ضعف ها و کاستی هایی که در روابط اجتماعی خود دارد و همچنین شکوفا نمودن توانایی های اجتماعی از مولفه های مهم برنامه خودسازی است. صفات شخصیتی منفی مانند تکبر، عجب، بخل و حسادت که هم روابط با انسان های دیگر را تخریب می کند و هم به شخصیت خود انسان آسیب جدی وارد می نماید، در این عرصه پدید می آید و در همین عرصه نیز قابل درمان و تبدیل به صفات شخصیتی مفید و مثبت مانند تواضع، سخاوت و خیر خواهی خواهد بود.

    4- تقویت دین داری و ارتباط معنوی با خداوند، که عمدتا در انجام واجبات و ترک گناهان و همچنین توجه به مستحبات و مکروهات خلاصه می شود. دین داری و معنویت از مهمترین مولفه های یک برنامه خودسازی کامل است. در این قسمت داشتن برنامه های عبادی و معنوی مانند نماز و دعا و...

    بدون شک هر کاری که انسان انجام می دهد، دارای روش و تکنیک های خاصی است که بدون آشنایی با آنها انجام آن کار امکان پذیر نخواهد بود. اصلاح نفس بیشتر شبیه به درمان بیماری ها توسط پزشک است. هر بیماری از راه خاصی درمان می شود و داروی مخصوصی را می طلبد. اصلاح نفس انسان نیز روشمند است و تکنیک های خاص خود را دارد. به طور مثال اگر بخواهیم صفتی را در خود اصلاح کنیم و رذیلتی را تبدیل به فضیلت نماییم، علمای اخلاق گفته اند: لازم در اول شخص با خودش شرط کند که در طول روز مواظب باشد  کار خاصی را انجام بدهد  ویا انجام ندهد  یا ضد عمل نامطلوب را انجام دهد و بعد لازم است آنقدر آن عمل را تکرار کنیم تا فضیلت جایگزین رذیلت شود و در نفس به صورت ملکه راسخه درآید. همچنین اگر بخواهیم عادتی را تغیر دهیم باید راهکار آن را بدانیم. به طور مثال اگر بخواهیم با عادت پرخوری و یا پرخوابی مبارزه کنیم، باید روش آن را بدانیم و به تدریج خود را به کم خوری و کم خوابی عادت دهیم وگرنه موفقیت آمیز نخواهد بود.

    ما از دو طریق می توانیم با این روش ها آشنا شویم، یکی مطالعه کتاب های اخلاقی است که در آنها برای هر بیماری اخلاقی راهکار درمانی خاصی پیشنهاد شده است و دیگری مطالعه در خود و تجربه عملی است. البته در این راستا مطالعه سرگذشت انسان های بزرگ، آشنایی با شرح حال ایشان و تجربه هایی که آنها در این مسیر داشته اند نیز بسیار موثر خواهد بود.

    •              مراقبت ومواظبت بر انجام تصمیم

    بخشی از برنامه خود سازی،مراقبه  است که  ضامن اجرایی تمام برنامه های خودسازی در تمامی عرصه ها است. از مهمترین کارهایی که انسان برای رشد شخصیت خود انجام می دهد، این است که در همه حال مراقب افکار، احوال و اعمال خود باشد و هیچگاه از خویشتن خویش غفلت نکند. تقریبا تمامی عالمان اخلاقی در کتب خویش به روش مراقبه و محاسبه نفس، پرداخته اند و آن را به عنوان روشی بی بدیل برای خودسازی معرفی نموده.

     هیچ کاری بدون نظم و برنامه ریزی موفقیت آمیز نخواهد بود. اسلام برای مسئله نظم در زندگی اهمیت فوق العاده ای قایل شده است. تمامی بزرگان دین و علم، بدون استثنا موفقیت خود را مدیون نظم و برنامه ریزی هستند. موفقیت در خودسازی نیز از این قاعده مستثنا نیست. نظم و برنامه داشتن و التزام عملی به برنامه، اصولی ترین روشی است که باید مد نظر قرار داد. در گذشته عالمان اخلاقی برای مریدان و پیروان خود هر یک به فراخور حال، درستورالعمل خاصی صادر می کردند. وجود دستورالعمل های اخلاقی و توصیه نامه ها در همین راستا قرار داشت. نکته مهمی که درخود تامل بسیار است، تنظیم برنامه و دستورالعملی است که شامل و فراگیر باشد. برنامه خودسازی باید تحت تاثیر الگوی رشد و توسعه انسانی تنظیم شود وگرنه به نتیجه مطلوب نخواهد رسید. بر اساس این الگو انسان در چهار عرصه تقویت شناخت و آگاهی، تقویت اراده آزاد، تقویت اخلاق اجتماعی و تقویت معنویت، رشد می کند. برنامه خودسازی در صورتی موفقیت آمیز خواهد بود که به تمام جنبه های رشد انسان توجه داشته باشد.

    •              محاسبه و بررسی عملکرد

    منظوراز محاسبه این است که هر کس در پایان هر سال یا ماه و هفته و یا در پایان هر روز به محاسبه کارهای خویشتن بپردازد، و عملکرد خود را در زمینه خوبیها و بدیها، اطاعت و عصیان، خدا پرستی و هوا پرستی دقیقا مورد محاسبه قرار دهد، و درست مانند تاجر موشکاف و دقیقی که همه روز یا هر هفته و هر ماه و هر سال به حسابرسی تجارتخانه خود می پردازد و سود و زیان خویش را از دفاتر تجاری بیرون می کشد و ترازنامه و بیلان تنظیم می کند، به یک محاسبه الهی و معنوی دست زند و همین کار را در مورد اعمال و اخلاق خویش انجام دهد.

    روشن است محاسبه چه در امر دین باشد یا دنیا یکی از دو فایده مهم را دارد: اگر صورتحساب، سود کلانی را نشان دهد، دلیل بر صحت عمل و درستی راه و لزوم تعقیب آن است; و هر گاه زیان مهمی را نشان دهد دلیل بر وجود بحران و خطر و احتمالا افراد مغرض و دزد و خائن و یا خطا کار و ناآگاه در تجارتخانه اوست که باید هر چه زودتر برای اصلاح آن وضع کوشید.

    •              معاتبه ومعاقبه

    ریشه این دو کلمه از عتاب ( روی گردان ) و عقاب (مجازات کردن ) است

    معاتبه و معاقبه یعنی سرزنش و مجازات نفس است در برابر خطاها و خلافهایی که از او سرزده است; زیرا اگر انسان حساب کند، و در مقابل کارهای خلاف، هیچ واکنشی نشان ندهد، نتیجه معکوس خواهد شد; و به تعبیر دیگر، باعث جرات و جسارت نفس است.

    همان گونه که وقتی انسان کارمندان و کارگران و شرکای خود را پای حساب حاضر می کند و از آنها تخلفها و نادرستیهایی در حساب می بیند، در برابر آن واکنش نشان می دهد و به نوعی آنها را کیفر می دهد - از مرحله خفیف و ملایم مانند سرزنش گرفته تا مرحله کیفرهای مختلف - کسانی که در مسیر قرب خدا گام برمی دارند و به سیر و سلوک مشغولند، نیز در برابر نفس سرکش باید چنین باشند; در غیر این صورت، محاسبه نتیجه معکوس می دهد;یعنی، موجب جرات و جسارت بیشتر می شود.

    وقتی برای خود شرط گذاشتیم و مراقبت هم کردیم و مواظب بودیم باز اگر وقت محاسبه دیدیم که خطاهایی داشتیم خود را سرزنش و تنبیه نماییم 

     اینگونه است که نفس یاد می گیر سرکشی نکند و ما می تونیم مهار ان را تا حدودی بیشتر و بهتر به دست بگیریم

     از انجا که در ابتدای  راه هستیم باید آرام آرام شروع کنیم و توقعمان نسبت به خودمان رو کم کم افزایش بدهیم

    •              نشانه های افراد خود ساخته ،خود باور، باعزت نفس وکریم

    افراد خود ساخته  وصاحب اعتماد به نفس دارای نشانه هائی هستند که میتوان با توجه به آنها صفت خود ساختگی را در خود و دیگران ارزیابی کرد . برخی از آن نشانه ها چنین است :

    الف) ترجیح آبرو بر مال

    علی ع می فرماید : الکریم من صان عرضه بماله و اللئیم من صان ماله بعرضه 10

    آبروی انسان کریم به اندازه ای برای او اهمیت دارد که حاضر است برای حفظ آن از مال خود بگذرد.

    ب) اجتناب از کارهای بیهوده

    یاوه گوئی و بیهوده سرایی با کرامت نا ساز گار است کسانیکه به امور بیهوده مشغول می شوند و با انجام کارهای بی فایده عمر خود را به بطالت می گذرانند از کرامت برخوردار نیستند . قران مجید می فرماید :

    و اذا مروا باللغو مروا کراما

     بندگان خدا کسانی هستند که وقتی به امر بیهوده ای بگذرند با کرامت از آن عبور می کنند .11

    ت ) تنفر از پستی

    از نشانه های باز انسانهای کریم عدم همسوئی با لئیمان و نگشتن گرد کارهای پست است. چه بسا انسانهای پست تن به کارهایی بدهند و به آن افتخار هم بکنند ولی کریمان نه تنها دست به آن نمی زنند بلکه در قلب نیز از چنین کارهایی متنفرند.

    امیر مومنان ع در این باره می فرماید : الکریم یزدجر یفتخر به اللئیم) شخص بزرگوار از افتخارات افراد پست متنفر است .12

    پ ) چشم پوشی از خطاها

    انسانهای کریم بسیاری از کارهای نا روای دیگران را نا دیده گرفته و خود را از آن بی خبر نشان می دهد تا بدین وسیله زشتی اعمال خلاف و آبروی دیگران از بین نرفته و افراد برای اصلاح خطای خود فرصت پیدا کنند. سخن امام کریمان علی ع اشعار به این معنا دارد :

    من اشرف اخلاق الکریم تغافله عما یعلم) از بهترین اخلاق انسان کریم چشم پوشی او از چیز هایی است که می داند .13

    ح ) صداقت :

    پنجمین صفت فرد کریم راستگویی و صداقت است همانطور که دروغگویی از صفات افراد فرو مایه است . علی ع می فرماید :الصادق علی شفا منجاه و کرامه و الکاذب علی شرف مهواه و مهانه راستگو مشرف به نجات و کرامت است و دروغگو در پرتگاه سقوط و خواری است .14

    د) پاداش بدی به نیکی

    بزرگواری چنین افرادی به گونه ای است که در مقابل بدی و جفای دیگران نه تنها مقابله به مثل نمی کنند بلکه با احسان و نیکی پاسخ آنان را می دهند. سخن علی ع در این باره نیز چنین است : الکریم من جازی الاسائه بالاحسان انسان با کرامت بدی را با نیکی پاسخ می دهد .15

    •              علایم ونشانه های ضعف خود باوری

     از نشانه های ضعف عزت نفس, خود کم بینی یا احساس  حقارت است. کسی که به خود اطمینان ندارد و تصور می کند به آن چه مطلوب او است نایل نمی شود, دچار عقده حقارت می گردد. (به موازین روان شناسی, هر واقعه و خاطره ای که عزت نفس و غرور ذاتی شخص را ضعیف و معدوم می کند, عاملی است برای توسعه و تقویت عقده حقارت.)

    محمدتقی فلسفی, کودک, ج2, ص233

     اینان معمولاً خود را کوچک تر از آن چه که هستند می دانند و حتی در مواردی گمان دارند که فاسد و منحط اند و یا خیال می کنند دیگران از آن ها نفرت دارند و او نمی تواند با آن ها کنار بیاید. آن ها خود را ناتوان تر از این می بینند که بر مشکلات فائق آیند و احساس حقارت خود را با ذکر این عبارات که: من ناتوانم, قدرت انجام این کار را ندارم, این کار از عهده من خارج است… بیان می کنند.) علی قائمی, خانواده و مسائل نوجوان و جوان, ص161

    .

    کسانی که فاقد عزت نفس اند, با وجود استعدادهای ذاتی و قابلیت های فردی, قدرت بالا رفتن از نردبان ترقی را ندارند و همواره منتظرند دیگران برای او تصمیم بگیرند. تردید و بی ثباتی و تزلزل در زوایای مختلف زندگی آن ها دیده می شود. از این رو زود تحت تأثیر قضاوت دیگران قرار می گیرند و از ادامه کار باز می مانند و رأی و نظر خویش را هیچ می انگارند. این گروه همواره پیرو اراده دیگرانند و مانند برگ درختان در برابر باد به هر سو منتقل می شوند. همین تعلل و دو دلی چه بسا اوقات گران بها و استعدادهای درخشان و فرصت های مناسب را از آن ها ربوده و دست یابی به موفقیت و کمال را برای آنان ناممکن ساخته است, زیرا تردید و ضعف آنان در تصمیم گیری باعث می شود هیچ کاری را تا اخذ نتیجه نهایی دنبال نکنند و در میانه راه تغییر جهت دهند; مثلاً در ابتدا با علاقه و اشتیاق به شغل خاصی روی می آورند و یا رشته تحصیلی خاصی را برمی گزینند, ولی به مرور زمان بر اثر مواجهه با دشواری ها دچار دل سردی و وازدگی می شوند و به دنبال شغل یا رشته تحصیلی دیگر می روند. این افراد در انجام کارها امروز و فردا می کنند و با این دست و آن دست کردن و کار امروز را به فردا انداختن, خود را در باتلاقی گرفتار می کنند تا جایی که از برداشتن گام اول نیز عاجز می مانند. در مقابل, اشخاصی که اعتماد به نفس دارند به موقع تصمیم می گیرند و با قاطعیت به سوی مقاصد خویش حرکت می کنند و مشکلات را یکی پس از دیگری از پیش پای خود برمی دارند. نمونه آن, واقعه فتح اسپانیا به دست طارق بن زیاد است.

    (موسی بن نضیر, فرمانده کل قوای جبهه آفریقایی اسلام, به منظور تسخیر اروپا غلام خود سطارق بن زیادز را به سوی اسپانیا روانه نمود تا اطلاعات لازم را از قوای دشمن کسب نماید و مراتب را به اطلاع فرمانده کل برساند. وقتی طارق با سپاه اندک خود به محل رسید, زمینه را برای حمله مساعد دید. او با خود اندیشید که اگر بخواهد مراتب را به فرماندهی کل گزارش دهد و منتظر دستور بماند, چه بسا دشمن بیدار گردد و برای مقابله آماده شود.لحظه تصمیم فرار رسیده بود. برای این که سربازانش از عقب نشینی چشم بپوشند, دستور داد تمام کشتی هایی را که به وسیله آن ها از دریا عبور کرده بودند, بسوزانند. وقتی کشتی ها به آتش کشیده شد امید بازگشت از میان رفت. او در دامنه کوهی که امروز به نام جبل الطارق معروف است, در برابر امواج سهمگین و پر طوفان دریا خطابه ای آتشین ایراد کرد و چنین گفت: ای مردم اینک دریای خروشان در پشت سر و سپاه دشمن در پیش روی شما است. انبارهای دشمن از اسلحه و آذوقه انباشته شده است در حالی که شما چیزی در اختیار ندارید. جز آن چه با اراده آهنین و نیرومند خود از چنگ دشمن درآورید و غیر از شمشیرهایی که بر کمر بسته اید, سلاحی در دسترش شما نیست; این شما و این هم دشمن نیرومند.سخنان پر شور طارق به سربازان اراده قاطع و شهامت خاصی برای نبرد بخشید. آن گاه تاکتیک های مناسب پیکاری پر دامنه و سهمگین را آغاز کردند و تا پیروزی نهایی از پای ننشستند.) سید مجتبی موسوی لاری, رسالت اخلاق در تکامل انسان, ص345

    3ـ منفی بافی

    از خصوصیات روشن افراد فاقد خود باوری, منفی بافی و منفی نگری است. این افراد تحت تأثیر افکار منفی بافان قرار دارند و طرز رفتار و تلقی آن ها راجع به اشخاص و اشیا براساس آن شکل گرفته است. منفی بافان همواره در جست وجوی عیوب و نقایص دیگران اند. به همه چیز اشکال می کنند و از هیچ برنامه ای راضی نیستند. در روایات معصومین(ع) این گروه به مگس هایی تشبیه شده اند که به پاکی ها توجهی ندارند. امام علی(ع) می فرماید: افراد فاسد, عیوب و بدی های مردم را پی گیری می کنند و خوبی های آنان را ترک می نمایند, همان گونه که مگسان دنبال نقاط فاسد بدن می روند و جاهای صحیح و سالم را رها می کنند. ـ سفینةالبحار, ج2, ص295)

    در حقیقت, کسانی که فاقد روح اعتمادند, برای جبران ضعف درونی خود, عیوب دیگران را منتشر می کنند. امام علی(ع) می فرماید: (ذوو العیوب یحبون اشاعة معایب الناس لیتّسع لهم العذر فی معایبهم;( کسانی که دارای عیوب و نقایص اند, دوست دارند عیوب مردم را منتشر کنند تا راه عذرشان توسعه یابد.)(ـ غرر الحکم و درر الکلم, ج3, ص164

    در مقابل, کسانی که از اعتماد به نفس برخوردارند, به مجموعه نگری و خوش بینی معتقدند و از منفی بافی اجتناب می ورزند. گویی زبان حال این گروه چنین است:

    جهان چون خط و خال و چشم و ابروست  که هر چیزی به جای خویش نیکوست

    4ـ خیال بافی

    کسانی که عزت نفس دارند رؤیایی فکر نمی کنند و به عمل و فعالیت خود اتکا دارند. تکیه کردن به آرزوهای ناممکن و تخیلات فریبنده و روی آوردن به دنیای رؤیا, از نشانه ها و ویژگی های کسانی است که از واقعیات می گریزند و از مواجهه با مشکلات هراس دارند. امام علی(ع) می فرماید: (العاقل یعتمد علی عمله والجاهل یعتمد علی امله; ـ غررالحکم و دررالکلم, ج1, ص324 عاقل به عمل خویش تکیه می کند و نادان به آرزوی خود اعتماد می ورزد.) این دسته با روی آوردن به امید کاذب و واهی, از واقعیات فاصله می گیرند.

    5ـ ترس و عدم اطمینان

     از نشانه های عدم اعتماد به خود, ترس از خود است. ترس از خود, نوعی طرد شخصیت خویش می باشد; یعنی کسی که به خود اعتماد و اطمینان ندارد و یا به خودش شک داشته باشد هرگز شخصیت خویش را به طور کامل قبول نکرده و به حساب نیاورده است. ترس از خود, منشأ ترس های دیگر مانند ترس از قضاوت دیگران, ترس از آینده ای مجهول و ترس از معاشرت با مردم نیز می شود.

    (ترس از قضاوت دیگران از آن جا ناشی می شود که شخص تصور می کند معایب و نقاط ضعفی دارد که به هیچ قیمتی نباید دیگران از آن باخبر باشند. کسی که از اعتماد به نفس کافی برخوردار نیست, از اعتماد به نفسی که دیگران از خود نشان می دهند, می ترسد.) ـ پترلستر, به خود اعتماد کنید, ترجمه محمدحسین سروری, ص35.

    بنابراین از نشانه های فقدان عزت نفس, انزوای شدید و کم رویی است, چون (پدیده کم رویی به یک مشکل روانی اجتماعی و آزاردهنده شخصی مربوط می شود که همواره به صورت یک ناتوانی یا معلولیت اجتماعی ظاهر می گردد. به کلام ساده, کم رویی یعنی خود توجهی فوق العاده و ترس از مواجه شدن با دیگران, زیرا کم رویی نوعی ترس یا اضطراب اجتماعی است که در آن فرد از مواجه شدن با افراد نا آشنا و ارتباطات اجتماعی گریز دارد غلامعلی افروز, روان شناسی کم رویی, ص13). عبارت متداول این دسته آن است که (من استعداد انجام فلان کار را دارم اما از ترس شکست احتمالی, جرأت نمی کنم دست به آن بزنم). در مقابل, انسان با اعتماد به نفس, رابطه ای درست و منطقی با زمان گذشته, حال و آینده دارد. از گذشته, تجربه می اندوزد و از آینده, امید و آرمان و برنامه می گیرد و در زمان حال به فعالیت و انجام وظایف و مسئولیت هایش می پردازد و کابوس وحشت و ترس را در هم می شکند

    6- ترس از سخن گفتن

    کسی که فاقد خودباوری است  آثار خودباختگی و بی اعتمادی از خلال رفتار و گفتار او به خوبی نمایان است. او نمی تواند با قدرت حرف بزند و از حق خویش دفاع کند و در موارد حساس که باید سخن بگوید, دچار ترس و لکنت زبان و اضطراب می شود و با دیدن مردم, خود را می بازد و عرق بر پیشانی او می نشیند.

    (روان شناسان معتقدند فکر و بیان با یک دیگر نسبت مستقیم دارند) محمدتقی فلسفی, جوان, ج2, ص198. اسلام نیز به این نکته دقیق علمی توجه نموده و بر رابطه مستقیم اندیشه و سخن تأکید کرده است. امام علی(ع) می فرماید: (بیان الرجل ینبئ عن قوّة جنانه;( غررالحکم و دررالکلم, ج3, ص261)سخن آدمی حاکی از درجه قدرت روحی او است). جوان محصلی که لکنت زبان داشت و نمی توانست روان سخن بگوید, در نامه خود نوشته بود: با آن که خوب درس خوانده ام و همیشه در امتحانات قبول شده ام, ولی کندی زبانم مرا به سختی رنج می دهد. جرأت ندارم با کسی صحبت کنم. همیشه در آخر کلاس می نشینم و حتی المقدور خود را از چشم دبیر پنهان نگاه می دارم, زیرا می ترسم از من سؤالی کند و در جواب, زبانم بگیرد و هم کلاسانم مرا استهزا نمایند. جرأت نمی کنم ساعت به دستم ببندم; از ترس این که مبادا کسی از من وقت را سؤال کند و در جواب بر اثر لکنت زبان مورد تحقیر و اهانت واقع شوم.10 ـ محمدتقی فلسفی, همان, ص187 و188

    7 ـ آسیب پذیری

    کسی که عزت و اعتماد به نفس دارد مشکلات و سختی ها را درک می کند و برای حل آن قدم برمی دارد, در حالی که انسان فاقد اعتماد به نفس, آسیب پذیر, حساس و شکننده است. هرچند قدرت مواجهه با مشکلات در وجود هر انسانی به ودیعت گذارده شده, متأسفانه بعضی افراد در برابر هر نوع شکست جزئی, تعادل روانی خود را از دست داده و از فعالیت جدی باز می مانند. این افراد به جای این که عوامل شکست خود را بررسی کنند و در پی جبران آن باشند, برای جبران شکست خود دیگران را متهم می کنند و دیگران را شایسته سرزنش می دانند. این عمل کم و بیش در کودکان و جوانان و حتی بزرگ سالان دیده می شود. کودکی که به دلیل تنبلی در بازی, شکست خورده با خشم و غضب به خانه می آید و از بدرفتاری یا حق کشی دوستانش انتقاد می کند و یا دانش آموزی که در درس خود نمره خوبی نگرفته, معلم را سخت گیر و یا غرض ورز معرفی می نماید.

    8 ـ خودفریبی

    بهانه تراشی و خودفریبی, حربه کسانی است که فاقد عزت واعتماد به نفس اند. امام علی(ع) می فرماید: (قدیکذب الرجل علی نفسه عند شدة البلاء بما لم یفعله; چه بسا انسان در برخورد با گرفتاری به خود دروغ می گوید). غررالحکم و دررالکلم, ج4, ص483 این افراد در مواردی برای تسکین وجدان خود به عوامل موهوم مانند: بخت و اقبال معتقد می شوند. قهرمانی که در مسابقات شکست خورده برای جبران ضعف خود به دوستانش می گوید: شانس و اقبال حریف بلند بود که پیروزی نصیب او شد و من تیره بخت و بد اقبال بودم که با شکست رو به رو شدم. او همه نارسایی ها و خطاها را به گردن کوکب و طالع می افکند و به این شعر استناد می کند که: کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت        یارب از مادر گیتی به چه طالع زادم

    اما افراد با اراده هرگز به واژه های طالع, فال, ستاره, کف بینی و بخت و اقبال دل نمی بندند و اعتقاد به آن ها را مانع پیروزی و تکامل خود می دانند.

    9ـ ظاهرسازی

    افرادی که از عزت نفس برخوردارند بر عمل خویش تکیه دارند و نیازی به خودنمایی و تظاهر در خود احساس نخواهند کرد. خودنمایی, روش کسانی است که فاقد عمل و اعتمادند. امام علی(ع) می فرماید: (الافتخار من صغر الاقدار; به خود نازیدن, نشانه حقارت و پستی آدمی است.)

    شوپنهاور می گوید: (کسی که پیوسته از صفتی دم می زند به طور قطع فاقد آن صفت است.( موسوی لاری, همان, ص417) بدون تردید خودنمایی و تظاهر به منظور پرده پوشی بر ضعف ها صورت می گیرد. دانش آموزی که در خود ضعف می بیند به چرب زبانی پرداخته و پیش این و آن کرنش و خضوع می کند تا عقب ماندگی خود را جبران کند.

    10ـ تقلید کورکورانه

    از نشانه های فقدان عزت واعتماد به نفس, پیروی نسنجیده و تقلید کورکورانه از گفتار و رفتار دیگران است. کسی که تصویر درستی از توانایی ها و استعدادهای خود ندارد از ابتکار و خلاقیت و نوآوری به دور است. انسان در سایه حفظ تعادلِ شخصیت و استقلالِ اندیشه و اعتماد به نفس می تواند با آرامش خاطر فرصت کنجکاوی و ابتکار عمل و طرح فکری نو را بیابد. افراد سست عنصر و بی اراده برای جبران حقارت درونی, خود را به شکل دیگران درمی آورند و موفقیت خویش را در گرو پیروی ناسنجیده و تقلید کورکورانه می بینند, در حالی که این عمل بر ذلت و ضعف آن ها می افزاید. امام علی(ع) می فرماید: (الناس من خوف الذل متعجّلوا الذّل; مردم از ترس خواری, به سوی ذلت و خواری می شتابند.) غررالحکم و دررالکلم, ج2, ص156 قرآن کریم این گونه افراد را که اسیر تقلید از دیگران اند و تعقل و تفکر نمی کنند, به شدت مذمت کرده است. متأسفانه پیامبران الهی با این خودباختگی مردم رو به رو بوده اند. استاد مطهری می گوید: (من یک وقتی آیات قرآن راجع به تقلید و پیروی کورکورانه از پدران را استخراج کردم. دیدم آیات خیلی زیادی است و چیزی که برای من جالب بود این بود که هیچ پیغمبری مرم را دعوت نکرد الاّ این که مواجه شد با همین حرف که: سانا وجدنا آباءنا علی امة وانّا علی آثارهم مقتدون;17 ما پدرانمان را بر راهی یافته ایم و ما از آن ها پیروی می کنیم.ز یک اشکال عمومی در میان همه اقوام بوده و همه پیغمبران دچار آن بوده اند و آن مصیبت تقلید از آبا و اجداد و گذشتگان و به قول امروزی ها سنت گرایی بوده است و پیغمبران برعکس, عقل مردم را بیدار می کردند و می گفتند: فکر کنید حالا پدرانتان هر طور بودند: ساولو کان آباءهم لایعقلون شیئاً ولایهتدون; ـ بقره(2) آیه 171 آیا اگر پدرانتان عقلشان به جایی نمی رسید باز شما هم باید از آن ها پیروی بکنید.

    راه کارهای تقویت اعتماد به نفس وخودسازی

    نقش ترس در شکست انسانها  و اقسام آن

    ترس مثبت و منفی

    ترس از خدا ،ترس مثبت ،عامل خودباوری و اعتماد به نفس

    ترس از دیگران ،ترس منفی ، عامل شکست

    امام علی علیه السلام در حکمت 208 ترس از خدا را یکی از مراحل خودسازی و تکامل برمـﯽشمارند:

    هرکس به محاسبـﮥ خویشتن پردازد، سود برد و هرکس از خویشتن غفلت بورزد، زیانکار شود و هرکس ترسد (احتیاط کند) در امان باشد و هرکس عبرت بگیرد بینا گردد و هر شخصی که بینا شود به مقام فهم رسد و کسی که بفهمد به علم نایل گردد

    در این حکمت چند پله برای تعالی، معرفی شدﻩاست:

    1. حسابرسی: غافل زیانکار است، چون حساب نفس خود را ندارد. در دنیای مادی هم اگر فردی بخواهد دست به کاری بزند باید حسابرسی داشتـﻪباشد تا ضرر نکند.

    2. ترس: وقتی کسی از خدا بترسد، از دیگر ترسها، از جمله ترس از سایر مردم، ایمن مـﯽشود.

    3. عبرت: بعد از ترس از خدا، انسان عبرت مـﯽگیرد، و این عبرت موجب آگاهی مـﯽشود.

    4. آگاهی: فرد آگاه، چشم دلش باز مـﯽشود، نه چشم سرش. همانگونه که امام صادق علیه السلام فرمودﻩاند که القلب هو العقل.

    5. علم: عالم کسی نیست که کتاب و اخلاق مـﯽخواند و مـﯽداند، عالم اینها را مـﯽفهمد، عالم کسی نیست که خدا را اثبات مـﯽکند، عالم خدا را مـﯽفهمد.

    حکمت 242 به میزان ترس از خدا مـﯽپردازد:

    تقوایی به خدا بورز، اگر چه اندک باشد و ما بین خود و خدا پردﮦای قرار بده اگر چه نازک باشد

    عدﻩای بسیار زیاد از خدا مـﯽترسند که نوعی افراط است، خدا ترس ندارد، مقام و نظارت خدا ترس دارد. در سورﮤ الرحمن مـﯽخوانیم که و اما من خاف مقام ربه جنتان. خشم و قدرت و قهاریت خدا به مقام خدا برمـﯽگردد، نه به خود خدا.

    در مراحل بعدی، وقتی به بندگی مـﯽرسیم، ترس از خدا به ترس از خود تبدیل مـﯽشود، و ترس از اعمال خود. خدا در قرآن فرموده که هیزم جهنم، اعمال شماست.

    در برابر خدا حیا داشته باشید ولو کم. حیایی که از ترس نشأت گرفتـﻪباشد یا موجب ترس از خدا شود، ارزش دارد. اگر در جاهایی که عتاب و عقاب ندارد حیا داشتـﻪباشیم، در زمانها و مکانهایی که لازم است حیا داشتـﻪباشیم، بهتر مـﯽتوانیم رعایت کنیم، چون قبلاً تمرین داشتـﻪایم.

    عدﻩای فکر مـﯽکنند که مرگ ترس دارد، اما مرگ تازه اول کار است. بعد از این دنیا به جایی مـﯽرویم که ابهام دارد، و همین ابهام باعث ترس مـﯽشود. لذا امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبـﮥ ۱۸۳ به ترس از قیامت اشارﻩ مـﯽکنند:

    شما رهگذران گذرگاهـﻰ از آن خانـﻪاید که منزلگه جاودانـﻰ شما نبود. برای شما اعلان کوچ از آن خانه دادﻩشد و برای تهیـﮥ توشه از آن خانه مأمور گشتـﻪاید. و بدانید برای این پوست نازک شما تحملـﻰ بر آتش نیست، پس به نفوس خود رحم کنید؛ زیرا شما نفوس خود را در ناگواریهای دنیا آزمودﻩاید (و بی طاقتـﻰ آن را در مقابل مصائب دیدﻩاید).

    أفرأیتم جزع أحدکم من الشوکة تصیبه، و العثرة تدمیه، و الرمضاء تحرقه؟ فکیف إذا کان بین طابقین من نار. ضجیع حجر، و قرین شیطان! أعلمتم أن مالکاً إذا غضب علی النار حطم بعضها بعضاً لغضبه، و إذا زجرها توثبت بین أبوابها جزعاً من زجرته!

    آیا تاکنون بیتابی و نالـﮥ خود را در نتیجـﮥ خاری که بر عضوی از شما بخلد و افتادنی که عضوی از شما را خوﻥآلود نماید، و گرمای تندی که آن را بسوزاند، دیدﮦاید؟ (مسلماً دیدﮦاید و ناگواری این امور را مـﯽدانید) چه رسد به اینکه میان دو طبقه از آتش، همخوابـﮥ سنگ آتشین و همدم شیطان قرار بگیرید. آیا مـﯽدانید هنگامی که مالک دوزخ بر آتش جهنم خشمگین شود، پارﮦای از آن آتش پارۀ دیگر را بشکند و آن را هضم نماید. و موقعی که بر آن آتش نهیب بزند، مواد آتشین از اضطراب میان درهای دوزخ برجهند؟

    برخی از مصیبتهای دنیا بسیار برای ما رنـﺞآور است، و گاه ما را از دنیا سیر مـﯽکند، اما دردها و مصیبتهای این دنیا در مقابل دردهای آخرت هیچ است و اصلاً به حساب نمـﯽآید.

    منحوﺱترین، کثیـﻒترین، بدبوترین و زشـﺖترین موجود قیامت، شیطان است، بدترین و سخـﺖترین عذاب در روز قیامت همنشینی با این موجود است.

    ای کهنسال فرتوت، که پیری و سستـﻰ در وجودت درهم آمیخته، چگونه خواهد گشت حال تو موقعـﻰ که طوقهای آتشین دور استخوانهای گردنت بپیچد و زنجیرهای گرانباری در اعضای تو جایگیر شوند تا بازوان تو را نابود سازند؟

    این فراز خطاب به کسانی است که لذات دنیایی را مـﯽخرند و به آخرت توجهی ندارند.

    امام علی علیه السلام در حکمت 30 انسانها را به پرهیز از دام استدراج فرامـﯽخواند:

    الحذر الحذر! فوالله لقد ستر، حتی کأنه قد غفر

    برحذر باشید، برحذر، سوگند به خدا، خداوند آن قدر [از روی رحمانیت] معاصی را مـﯽپوشاند، که گویی آنها را بخشیدﮦاست

    گاه پردﻩپوشی خدا، انسان را در دامی به نام استدراج، مـﯽاندازد،

     امام المتقین علیه السلام تأکید مـﯽکنند که از این حالت بترسید. این اعمال در پروندﮤ ما مضبوط و مکتوب است. از این بترسید که برخی از اعمال، شما را به این غفلت بیندازد که خدا بخشیده، چون کسی گناهتان را ندیده. ارحم الراحمین بودن خدا باعث نشود که فکر کنید خدا شما را بخشیده، خدا فقط گناه را پوشانده. پوشش دلیل بخشایش نیست. خیلی چیزها در پروندﮦهای ما هست، باید برای این مسایل و برای گناهانی هم که کسی ندیده و نفهمیده توبه کرد، چون هر آن امکان فاش شدن آن وجود دارد.

    از مکاریتهای شیطان این است که گناهان بزرگ (کبیره) را چنان بزرگ جلوه مـﯽدهد که گناهان دیگر (صغیره) نادیده گرفته مـﯽشود.

    ********************

    در حکمت 383 حضرت علی علیه السلام به صحبت پیرامون ترس از نظارت پرداختـﻪاند:

    بترس از اینکه خدا تو را در ارتکاب معصیتش ببیند و در اطاعتش نیابد که در نتیجه از زیانکاران باشی. پس وقتی که نیرومند شدی، بر اطاعت خداوندی قوی باش و اگر ناتوان گشتی از معصیت خداوندی ناتوان باش

    بترس از زمانی که خدا در بین خوبان (مثلاً در شبهای قدر) گشت و تو را ندید؛ و بترس از زمانی که خدا به دنبال معصیـﺖکاران گشت و تو را آنجا دید. جمع گنهکاران به من و شما مربوط نمـﯽشود. در دعای عرفه مـﯽخوانیم که لعلک رأیتنی فی مجالس البطالین.

    خدا مـﯽگوید این جمعها مال تو نیست، و اگر مـﯽخواهی در این مجالس باید سفیر من باشی، مثل علامه مجلسی در دربار صفویه. وقتی سفیر شدی، برو به شرطی که بتوانی اثرگذار باشی، وگرنه دوست ندارم تو را آنجا ببینم، چون لاجرم رنگ خواهی گرفت.

    از نعمتهایی که به تو دادم استفاده کن، برای کمک به دیگران. تمام این نعمتها را روزی از تو مـﯽگیریم، پس تا زمانی که قدرت داری آنها را در مسیر طاعت قرار بده و ضعفهایت را برای شیطان بگذار (خدا مـﯽداند که در زمان ضعف، اهل گناه نیستیم و لذا خیالش راحت است). من برای قوت شما نگرانم، از قدرتمندی خود بترسید.

    ********************

    در حکمت 25 امام علی علیه السلام از ترس از نعمت سخن راندﻩاند:

    ای فرزند آدم، وقتی که دیدی خداوند سبحان نعمتهایش را پیاپی بر تو سرازیر مـﯽکند و تو او را نافرمانی مـﯽکنی، پس برحذر باش

    بترس از اینکه وقتی هر دری را مـﯽزنی، باز مـﯽشود و حاجاتت را نطلبیده به تو مـﯽدهند. اگر زمانی خدا در گناه، به تو نعمت و آبرو داد، بترس! شاید خدا چنان از تو ناراحت شده که تو را بالا مـﯽبرد تا بدتر زمین بخوری.

    تا خدا پردﻩپوشی مـﯽکند یا مردم ازتو تعریف مـﯽکنند، نگو یا من اظهر الجمیل، باید جمیلی باشد تا ظاهر شود یا نه؟ تو همیشه دروغ مـﯽگویی و مردم مـﯽگویند انسان صادقی هستی! نمازهای صبحت قضا مـﯽشود و مـﯽگویند همیشه نماز شب مـﯽخواند! پردﻩپوشی خداوند را قدر بدانید.

    ********************

    راه درمان ترس در حکمت 175 نهج البلاغه ذکر شدﻩاست:

    إذا هبت أمراً فقع فیه، فإن شدة توقیه أعظم مما تخاف منه

    اگر از چیزی ترسیدی در همان چیز وارد شو؛ زیرا شدت ناراحتی پرهیز و خویشتن داری از آن، بزرگتر از آن است که مـﯽترسی

    این حکمت دو تفسیر دارد:

    تفسیر دنیوی: دلیل ترس ما از چیزهای ترسناک در دنیا، دور بودن ما از آنهاست. کسی که از تاریکی مـﯽترسد به این دلیل است که در ذهنش، جای تاریک را ترسناک فرض کرده. در دنیا خودت را به خدا بسپار (اعر الله جمجمتک، خ. 11)، خدا کمکت مـﯽکند.

    تفسیر اخروی: سعی مـﯽکنیم قهاریت، ترس و خوف از خدا را پنهان کنیم چون مـﯽترسیم و فکر مـﯽکنیم ما را از رحمت خدا غافل مـﯽکنند. اما در مناجات خائفین مـﯽبینیم که امام سجاد علیه السلام از ترس در درگاه خدا لذت مـﯽبرد.

    باید علاقه به ترس از خدا را تجربه کنیم، مزﮤ گریـﮥ محبت با مزﮤ گریـﮥ ترس فرق دارد. خائفین هم برای خود دنیایی دارند که از آن لذت مـﯽبرند.

    ********************

    در خطبـﮥ ۱۴۳ امام علی علیه السلام از ترس و امید مـﯽگویند:

    پس خدا رحمت کند کسی را که روی به توبه آورد و طلب عفو از گناهان خود نماید ( و با احساس و انجام تکالیف و ایفای حقوق مقرره) آمادۀ پیشواز از مرگ باشد

    در مناجات شعبانیه مـﯽخوانیم که چقدر بلاها از من دفع کردی و من خودم خبر ندارم!

    منظور حضرت در این فراز این است که باید نعمتهای خدا را در نظر بگیریم: تو این همه نعمت به ما دادﮦای و ما باید شکر کنیم. ما که اینها را نخواستـﻪایم، خود تو به ما عنایت کردﮦای، اما ما از این نعمات غافلیم.

    راغبین فی رحمتک، و راجین فضل نعمتک، و خائفین من عذابک و نقمتک. اللهم فاسقنا غیثک و لا تجعلنا من القانطین، و لا تهلکنا بالسنین

    (پروردگارا) در این تلاش و پناهندگی طمع در رحمت تو داریم و امید در کرامت نعمت تو بستـﻪایم. و از عذاب و نقمت تو ترسانیم. خداوندا، ما را از بارانت سیراب فرما، و ما را از ناامیدان از لطف و عنایتت قرار مده، و ما را با خشکسالیها هلاک مفرما

    خشکسالی و قحطی یعنی دوری از خدا و بی ارتباط بودن با خالق و نیز به معنی دوری از نعمتهای خداست.

    مسیر لذت بردن ما با غربیها بسیار متفاوت است، آنها خشکند، اما اصل ما چیز دیگری است. ما یک لحظه مستی در مجالس اهل بیت علیهم السلام را با هزار تا پارتی عوض نمـﯽکنیم.

    و لا تؤاخذنا «بما فعل السفهاء منا» یا ارحم الراحمین

    و ما را به کردار زشت نابخردان مؤاخذه مفرما، ای خداوند ارحم الراحمین

    این مطلب هم دو تفسیر دارد:

    اولاً، ممکن است اگر امر به معروف و نهی از منکر نکنیم، اعمال زشت بیخردان دامن ما را هم بگیرد. وقتی در جامعه با گناه حرمت خدا را مـﯽشکنند، باید غیرت عبودیت داشتـﻪباشیم.

    ثانیاً، بیخردان گناه مـﯽکنند، نه ما

    منبع مطلب : doctormortezaee.blogfa.com

    مدیر محترم سایت doctormortezaee.blogfa.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    من عرف نفسه فقد عرف ربه | انجمن گفتگوی دینی

    من عرف نفسه فقد عرف ربه | انجمن گفتگوی دینی

    سوال:
    مضمون جمله( من عرف نفسه فقد عرف ربه ) چیست؟
    منظور از شناخت خود چیست؟ شناحت خود چه ارتباطی با شناخت خدا دارد؟

    جواب:
    باسلام و احترام خدمت شما دوست گرامی و ارجمند
    مضمون حدیث: هر کس خود را بشناسد، به تحقیق خدای خود را هم شناخته است.

    قرآن فراموش کردن خود را نتیجه فراموش کردن خدا بر می‌شمارد و می‌فرماید: «وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ »[1] مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند، پس خدا هم خودشان را از یادشان برد. قرآن در تلاش است که انسان «خود» را کشف کند. این «خود»، «خود» شناسنامه ای نیست که اسمت چیست؟ اسم پدرت چیست و در چه سالی متولد شده ای؟ تابع چه کشوری هستی؟ آن «خود» همان چیزی است که «روح الهی» نامیده می شود و با شناختن آن «خود» است که(انسان) احساس شرافت و کرامت می کند و خویشتن را از تن دادن به پستی‌ها برتر می‌شمارد .(شناسایی توانایی ها و صفات مثبت خود و تلاش برای شکوفا کردن آنها برای حذف صفات بد و منفی و رسیدن به کمال)

    امیر المومنین (علیه السّلام) نیز می‌فرماید: «در شگفتم از کسی که خود را نمی‌شناسد، چگونه می‌تواند پروردگارش را بشناسد.»
    به طور کلی ما با شناخت ابعاد مختلف جسم و قابلیت های روانشناختی روح ، می‌توانیم شناخت حصولی خود را نسبت به خدا بالابرده و صفات الهی از قبیل (قدرت ، نظم ، حکمت و... ) را بهتر درک کنیم.
    اما مهمتر از شناخت حصولی ، شناخت حضوری خدا هست که لذت بیشتری دارد. و با خودشناسی عرفانی می‌توانیم به آن برسیم.
    به عبارت بهتر، «دلِ» انسان ارتباط عمیقی با آفرییننده خود دارد و هنگامی که انسان به عمق دل خود, توجه نماید چنین رابطه ای را خواهد یافت ( و از طریق همین رابطة وجودی می‌تواند در حد ظرفیت خود ، خدا را مشاهده قلبی نماید)؛ ولی اکثر مردم مخصوصاً در اوقات عادی زندگی که سرگرم امور دنیا هستند توجهی به این رابطه قلبی ندارند و هنگام قطع امید شان از اسباب مادی به این رابطه توجه می کنند.[2]

    علامه طباطبایی در تفسیر المیزان بعد از ذکر این حدیث ‏شریف می‏فرماید:
    «شیعه و سنی این حدیث را از پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله) نقل کرده‏اند و این یک حدیث مشهور است.[3]
    اما تفسیرهای هفتگانه برای حدیث من عرف نفسه که ذکر آنها در فهم بهتر حدیث ما را یاری خواهد کرد:
    از جمله:
    1. این حدیث در حقیقت اشاره به «برهان نظم» است، یعنی هرکس شگفتی های ساختمان روح و جسم خود را بداند و به اسرار و نظامات پیچیده و حیرت ‏انگیز این اعجوبه خلقت پی برد، راهی به خدا به روی او گشوده می‏شود؛ زیرا این نظم عجیب و آفرینش شگفت انگیز نمی‏تواند از غیر مبدا عالم و قادری، سرچشمه گرفته باشد. بنابراین، شناختن خویشتن سبب معرفت الله است.

    2. ممکن است این حدیث اشاره به «برهان وجوب و امکان» باشد، چرا که اگر انسان دقت در وجود خویش کند می‏بیند وجودی است از هر نظر وابسته و غیر مستقل، علم و قدرت و توانایی و هوشیاری و سلامت و بالاخره تمام هستی او با شاخ و برگ هایش، وجودی است غیر مستقل و نیازمند که بدون اتکا به یک وجود مستقل و بی‏ نیاز، یک لحظه امکان ادامه بقاء او نیست.

    3. حدیث می‏تواند اشاره به «برهان علت و معلول» باشد؛ برای این که انسان هرگاه در وجود خویش کمی دقت کند می‏فهمد که روح و جسم او معلول علت دیگری است که او را در آن زمان و مکان خاص به وجود آورده، هنگامی که به سراغ علت وجود خویش (فی ‏المثل پدر و مادر) می‏رود باز آنها را معلول علت دیگری می‏بیند، و هنگامی که سلسله این علت و معلول را پی‏گیری می‏کند، به اینجا می‏رسد که آنها نمی‏توانند تا بی نهایت پیش بروند چرا که تسلسل لازم می‏آید و بطلان تسلسل بر همه دانشمندان مسلم است.

    بنابراین، باید این سلسله به‏ جایی ختم‏ شود که‏ علت نخستین و به ‏تعبیر دیگر عله العلل و واجب‏ الوجوداست،هستی‏ اش از درون ذاتش می‏ جوشد و در هستی‏ خود محتاج دیگری نیست. هنگامی که‏ انسان خودش را بااین وصف بشناسد به خدای خویش پی می‏برد.
    4. این حدیث می‏تواند اشاره به «برهان فطرت» باشد، یعنی هرگاه انسان به زوایای قلب خود و اعماق روح خود پی ببرد، نور الهی و توحید که در درون فطرت اوست، بر او آشکار می‏شود، و از «معرفه النفس» به «معرفه الله» می‏رسد، بی آن‏که نیازی به دلیل و استدلال داشته باشد.

    5. این حدیث می‏تواند ناظر به «مساله صفات خدا» باشد، به این معنی که هرکس خویشتن را با صفات ویژه ممکنات و مخلوقات که در اوست‏ بشناسد، به صفات پروردگار پی خواهد برد. [4]
    6. مرحوم علامه مجلسی تفسیر دیگری از بعضی از علما درباره این حدیث نقل می‏کند و حاصل آن این است که: «روح انسان یک موجود لطیف لاهوتی است در صفت ناسوتی (یعنی از جهان ماوراء طبیعت است که با صفات عالم طبیعت ظاهر گشته) و از ده طریق دلالت بر یگانگی و ربوبیت خداوند می‏کند:
    1. از آنجا که روح مدبر بدن است می‏دانیم که جهان هستی مدبری دارد!
    2. از آنجا که یگانه است دلالت‏ بر یگانگی خالق دارد!
    3. از آنجا که قدرت بر حرکت دادن تن دارد دلیل بر قدرت خداست!
    4. از آنجا که از بدن آگاه است دلیل بر آگاهی خداوند است!
    5. از آنجا که سلطه بر اعضاء دارد دلیل بر سلطه او بر مخلوقات است!
    6. از آنجا که قبل از بدن بوده و بعد از آن نیز خواهد بود دلیل بر ازلیت و ابدیت خداست!
    7. از آنجا که انسان از حقیقت نفس آگاه نیست دلیل بر این است که احاطه به کنه ذات خدا امکان ندارد!
    8. از آنجا که انسان محلی برای روح در بدن نمی‏شناسد دلیل بر این است که خدا محلی ندارد!
    9. از آنجا که روح را نمی‏توان لمس کرد دلیل بر این است که خداوند لمس کردنی نیست!
    10. و از آنجا که روح و نفس آدمی دیده نمی‏شود دلیل بر این است که خالق روح قابل رؤیت نیست»[5]

    7. تفسیر دیگری که برای این حدیث به نظر می‏رسد این‏که جمله «من عرف نفسه فقد عرف ربه» از قبیل تعلیق به محال است، یعنی همان‏گونه که انسان نمی‏تواند نفس و روح خود را بشناسد
    خدا را نیز نمی‏تواند حقیقتا بشناسد.
    ولی تفسیر اخیر بعید به نظر می‏رسد و تفسیرهای قبل مناسبتر است و هیچ مانعی ندارد که تمام تفسیرهای بالا در مفهوم این حدیث‏ شریف و پر محتوا جمع باشد.
    آری! هرکس خود را بشناسد خدا را خواهد شناخت، و خود شناسی راهی است به خدا شناسی و به یقین خداشناسی، مهمترین وسیله تهذیب اخلاق و پاکسازی روح و دل از آلودگی های اخلاقی است چرا که ذات پاکش منبع تمام کمالات و فضائل است و از اینجا روشن می‏شود که یکی از مهمترین گامهای سیر و سلوک و تهذیب نفوس خود شناسی است، ولی خودشناسی موانع زیادی دارد که در بحث آینده به آن شاره خواهد شد.

    منبع مطلب : askdin.com

    مدیر محترم سایت askdin.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 2 سال قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید