توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    زندگی نامه یکی از شهدای دفاع مقدس که از مرزهای ایران دفاع کرده

    1 بازدید

    زندگی نامه یکی از شهدای دفاع مقدس که از مرزهای ایران دفاع کرده را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

    ایرنا

    ایرنا

    همرزمان او را «حسین آقا» می‌نامیدند، او بی شک یکی از بزرگان جنگ تحمیلی و از شجاع‌ترین سرداران آن روزگار بود، او که با رشادت و شجاعت عنوان پرچمدار جهاد و شهادت را از آن خود کرد و با اهدای جان خویش، نامش در صفحات زرین تاریخ دفاع مقدس حک شد، این شهید در ۱۳۳۶ هجری خورشیدی در خانواده مذهبی در اصفهان دیده به جهان گشود.

    وی فرماندهی عملیات کربلای ۵ را بر عهده‌ داشت و نیروهای او در این عملیات شکست سنگینی را به ارتش عراق وارد آوردند، سرانجام این مبارز راه حق، در عملیات کربلای ۵ در هشتم اسفند ۱۳۶۵ به آرزوی دیرین خود نایل آمد و به سوی حق شتافت، پیکر پاک این شهید والامقام در قطعه شهدای کربلای ۵ در گلستان شهدای اصفهان به خاک سپرده شد.

    هشتم اسفند سالروز شهادت فرمانده غیور و دلاور جبهه های حق علیه باطل، حسین خرازی است، او که با رشادت و شجاعت عنوان پرچمدار جهاد و شهادت را از آن خود کرد و با اهدای جان خویش، نامش در صفحات زرین تاریخ دفاع مقدس حک شد، این شهید در ۱۳۳۶ هجری خورشیدی در خانواده مذهبی و در اصفهان دیده به جهان گشود. او در کودکی به همراه پدر به نماز جماعت و مجالس دینی می رفت و در مسجد اذان و تکبیر می‌گفت.


    حسین در کنار رفتن به مدرسه از آموزش مسائل دینی نیز غافل نبود و همین این امر سبب شد که در آغاز دوره ی نوجوانی گرایش زیادی به مطالعه کتاب‌های اسلامی‌ و انقلابی داشته باشد.
    وی پس از گرفتن دیپلم به سربازی رفت و در آنجا به آموزش مسایل دینی پرداخت و همزمان با گسترش موج انقلاب اسلامی ایران در ۱۳۵۷ هجری خورشیدی به فرمان امام خمینی، مبنی بر فرار سربازان از پادگان ها، وی به همراه برادرش خدمت سربازی را رها کرد و به موج خروشان ملت آزادی خواه ایران پیوست و تمام تلاش خود را برای پیشبرد هدف های انقلاب اسلامی به کار بست.
    حسین خرازی از همان روزهای اول انقلاب با عضویت در کمیته انقلاب اسلامی برای مبارزه با ضد انقلاب داخلی لباس پاسداری از این مرز و بوم را بر تن کرد و به خاطر داشتن روحیه ی نظامی در اوج درگیری‌های کردستان به آنجا رفت و بعد از تسخیر شهر سنندج به عنوان فرمانده گردان ضربت منصوب ‌شد.


    این مجاهد راه حق در ابتدای شروع جنگ تحمیلی عراق علیع ایران در کردستان حضور داشت و پس از یک سال فعالیت در این ناحیه راهی منطقه جنوب شد و به مدت ۹ ماه به عنوان فرمانده نخستین خط دفاعی، مقابل عراقی‌ها در جاده آبادان- اهواز در منطقه دارخوین با تجهیزات جنگی و امکانات تدارکاتی بسیار کم مقاومت کرد.
    او در عملیات شکست حصر آبادان فرماندهی جبهه دارخوین را به عهده داشت و پس از آزادسازی بستان، تیپ امام حسین(ع) را تشکیل داد که بعدها با رشادت ها و جانفشانی های او و همرزمانش به لشکر امام حسین (ع) ارتقا یافت، یگان او در عملیات بیت‌المقدس جزو نخستین لشکرهایی بود که از رود کارون عبور کرد و به جاده اهواز – خرمشهر رسید و در آزادسازی خرمشهر سهم به سزایی را ایفا کرد.
    این سردار سپاه اسلام پس از آن در عملیات های مختلفی همچون رمضان، والفجر مقدماتی، والفجر ۴ و خیبر در سمت فرماندهی لشکر امام حسین(ع) شرکت داشت، در عملیات والفجر ۸، او فرمانده ی لشکر امام حسین(ع)بود که این لشکر به عنوان یگان عمل کننده‌ای قوی، لشکر گارد جمهوری عراق را تسلیم خود کرد و پیروزی هایی را در منطقه فاو و کارخانه نمک که از پیچیده‌ترین منطقه های جنگی بود، به دست آورد.
    حسین خرازی ۳۰ ترکش بر تنش اصابت کرده بود و در عملیات خیبر دست راستش را به خدا هدیه کرد؛ اما با این وجود تا جان در بدن داشت در مقابل متجاوزان این سرزمین ایستادگی کرد و در نهایت شربت شهادت نوشید.
    در بخشی از وصیتنامه شهید حسین خرازی می خوانیم:« اول می‌خواهم که آنها مرا بخشیده و شفاعت مرا در روز جزا کنند و از خدا می‌خواهم که ادامه‌دهنده راه آنها باشم. آنهایی که با بودنشان و زندگی‌شان به ما درس ایثار دادند. با جهادشان درس مقاومت و با رفتنشان درس عشق به ما آموختند.

    یکی از همرزمان شهید خرازی در دفاع مقدس در گفت و گو با ایرنا درباره این شهید والا مقام گفت: شرایط آن زمان ایجاب می‌کرد که هرگونه عملیاتی با اختراع، خلاقیت و ابتکار همراه شود تا بتوان بر دشمن پیروز شد و شهید خرازی دارای این صفات و شاخص‌ها بود.

    انتخاب تاکتیک‌های نظامی به موقع از سوی شهید خرازی

    مصطفی سجاد افزود: در هر زمان و در هر شرایطی یکی از تاکتیک‌های نظامی بیش از سایر موارد مورد نیاز بود برای مثال مواقعی موتور سوار آرپی جی زن و در مواقعی دیگر غواص برای عبور از اروند و یا قایق شناور برای حمل تجهیزات مورد نیاز بود و بر همین اساس فرمانده باید با اقتدار و با ابتکار و خلاقیت بتواند تصمیم درستی گرفته و با انتخاب درست و عاقلانه عملیات را به خوبی پیش ببرد.

    وی اضافه کرد: بسیاری از الگوها و عملیاتی که در جنگ تحمیلی مورد استفاده قرار گرفت در جنگ‌های مختلف جهان بی سابقه است برای مثال عبور از اروند رود با عرض بیش از یک هزار متر با استفاده از لوله‌های ۱۴۰ سانتی و ایجاد پل و عبور از آن شاهکاری است که در تحمیلی محقق شد.
    این رزمنده دفاع مقدس تصریح کرد: یکی از خصوصیات عمده فرماندهان نظامی در زمان جنگ تحمیلی این بود که در اتاق و در پشت میز نمی‌نشستند بلکه در زمین و برای تصمیم گیری از نیروهای مختلف و از عنصر مشورت بهره می‌بردند.

    وی خاطرنشان کرد: شهید خرازی با ابتکار و خلاقانه همواره و در بدترین شرایط می‌توانست تصمیم‌گیری کند و در بسیاری از موارد شرایط به گونه‌ای بود که بدون تصمیم هوشمندی نمی توانستیم از  عملیات سربلند خارج شویم.
    سجاد با اشاره به سجایای اخلاقی شهید حاج حسین خرازی ادامه داد: اگرچه این شهید والامقام در زمان هدایت لشکر و مقابله با دشمنان به شدت با صلابت و با قدرت بود، اما در زمان غیر از جنگ و در زمانی که با همرزمان می نشست کاملاً رئوف و مهربان بود و شکل و رفتاری متفاوت با یک فرمانده رده بالای نظامی داشت.

    با صلابت اما مهربان، ویژگی «حسین آقا»

    این رزمنده جنگ تحمیلی اضافه کرد: او به معنای واقعی کلمه برای دیگر همرزمان و مجاهدان یک برادر به شمار می‌رفت و با مهربانی و عطوفت با دیگران سخن می‌گفت.
    وی افزود: سردار خرازی حتی با وجود اینکه یک فرمانده عالی مقام بود با افراد مختلف از بعد مختلف و بنا به فراخور حال سخن می‌گفت، برای مثال با متاهلان از حیث اینکه خانواده داشتند به طرزی سخن می‌گفت که رنج جنگ و دوری از خانواده بر آنها کمرنگ‌تر می‌شد، زمان های مرخصی نیز به گونه‌ای رفتار می‌کرد که این افراد بتوانند از لحاظ روحی و روانی شرایط مناسبی داشته باشد.

    این رزمنده هشت سال دفاع مقدس گفت: شهید خرازی نبوغ خاصی در فرماندهی داشت و او را که همواره حسین آقا صدا می‌زدند می توانستیم در زمان‌هایی که کنترل و هدایت شمار زیادی از لشکریان را به دست داشت با صلابت و پرقدرت ببینیم.

    سجاد تاکید کرد: فرماندهی یک لشکر ۱۲ هزار نفره کار ساده ای نبود و کنترل چنین لشکری توانایی زیادی را می‌طلبد، اما شهید خرازی این توانایی را داشت.

    رزمنده جنگ تحمیلی خاطرنشان کرد: رمز موفقیت این شهید بزرگوار رابطه مناسب با خدا بود بنا بر روایات می‌دانیم کسی که بتواند رابطه خود را با خداوند درست کند رابطه او با دیگر مردم نیز صحیح و بر مبنای یک اصول درست خواهد بود.

    وی با اشاره به آیه شریفه أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ، سوره مبارکه فتح به معنای کسانی که بر کافران سختگیر و با همدیگر مهربانند، تصریح کرد: شهید خرازی حقیقتا مثالی واقعی از این آیه شریفه به شمار می‌رود.

    تواضع و مشورت، تاکتیک رفتاری و عملیاتی شهید خرازی

    یکی از همرزمان شهید خرازی در گفت و گو با ایرنا اظهارداشت: این شهید والامقام پیش از انقلاب اسلامی فردی متدین بود و پس از انقلاب نیز اولین نفراتی بود که پاسدار شد.

    سردار حاج حسین رضایی با بیان این که وی پیش از آغاز جنگ تحمیلی به کردستان اعزام شد، خاطرنشان کرد: وی فرماندهی گروه ضربت را بر عهده داشت و توانست در کردستان عملیات مستمری را انجام دهد.
    وی اضافه کرد: در آغاز جنگ ایران و عراق در منطقه دارخوین مسوول خط شد و پس آن در زمان فرماندهی لشکر ۱۴ امام حسین(ع) در عملیات خیبر یکی از دستان خود را از دست داد و سه سال در عملیات مختلف حضور داشت و در نهایت در سال ۶۵ در عملیات کربلای ۵ به مقام شهادت نائل شد.
    این سردار دفاع مقدس تصریح کرد: شهید حاج حسین خرازی فردی متواضع بود که حتی از شنیدن نظرات و پیشنهادات افراد سرباز نمی‌زد و همواره در عملیات مختلف با دیگران مشورت کرده و نظرات را می‌شنید.

    سردار رضایی افزود: شهید خرازی در عملیات کربلای ۴ با وجود عقب نشینی تمام امکانات سنگینی را در منطقه شلمچه گردآوری کرد و نظرات و تاکتیک های نظامی او به گونه ای بود که در قرارگاه سپاه حرف اول را می‌زد.

    ۶۰۲۰/۶۰۲۶/

    منبع مطلب : www.irna.ir

    مدیر محترم سایت www.irna.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    شهدای دفاع مقدس ایران

    شهيد سيد عمران حسيني:

    شهيد يعني شاهد، شهيد يعني ناظر ،شهيد يعني هميشه جاويد، شهيد يعني كسي كه جان و مال و خانه خود را رها كرده و براي رضاي خدا و در راه خدا با دشمن دين و مكتب مي جنگد.

    شهيد آويني :

    شهادت پايان نيست ، آغاز است. تولدي ديگر است و در جهاني فراتر از آنكه عقل زميني به ساحت قدس آن راه يابد. تولد ستاره اي است كه پرتوي نورش عرصه ي زمان را در مي نورددو زمين را به نور رب الارباب اشراق مي بخشد.

    شهيد همت:

    شهادت ، زيباترين ،بالنده ترين و نغز ترين كلام در تاريخ بشريت است.

    شهادت بهترين و روشن ترين حقيقت توحيد است و تاريخ تشيع خونين ترين و گويا ترين تابلوي نمايانگر شكوه و عظمت شهيد است.

    شهيد حسين شيرازي:

    شهيد يعني حاضر ،گواه، شاهد و الگو و شهادت حركتي است در گريز از پوسيدگي ها كه شهادت اوج حركت انساني است.

    منبع مطلب : holydefenceiran.blogfa.com

    مدیر محترم سایت holydefenceiran.blogfa.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    سرداران دفاع مقدس

    دوران کودکي

    به روز 12 فروردين  سال 1334 هـ.ش در شهرضا در خانواده مستضعف و متدين بدنيا آمد. او در رحم مادر بود که پدر و مادرش عازم کربلاي معلي و زيارت قبر سالار شهيدان و ديگر شهداي آن ديار شدند و مادر با تنفس شميم روحبخش کربلا، عطر عاشورايي را به اين امانت الهي دميد. محمد ابراهيم در سايه محبت هاي پدر و مادر پاکدامن، وارسته و مهربانش دوران کودکي را پشت سر گذاشت و بعد وارد مدرسه شد. در دوران تحصيلش از هوش استعداد فوق العاده اي برخوردار بود و با موفقيت تمام دوران دبستان و دبيرستان را پشت سر گذاشت. هنگام فراغت از تحصيل به ويژه در تعطيلات تابستاني با کار و تلاش فراوان مخارج شخصي خود را براي تحصيل بدست مي آورد و از اين راه به خانواده زحمتکش خود کمک قابل توجهي مي کرد. او با شور و نشاط و مهر و محبت و صميميتي که داشت به محيط گرم خانواده صفا و صميميت ديگري مي بخشيد. پدرش از دوران کودکي او چنين مي گويد: «هنگامي که خسته از کار روزانه به خانه         برمي گشتم، مي ديدم فرزندم تمامي خستگي ها و مرارت ها را از وجودم پاک مي کرد و اگر شبي او را نمي ديديم برايم بسيار تلخ و ناگوار بود.»اشتياق محمد ابراهيم به قرآن و فراگيري آن باعث مي شد از مادرش با اصرار بخواهد که به او قرآن ياد بدهد و او را در حفظ سوره ها کمک کند. اين علاقه تا حدي بود که از آغاز رفتن به دبيرستان توانست قرائت کتاب آسماني قرآن را کاملا فرا گيرد و برخي از سوره هاي کوچک را نيز حفظ کند.

    دوران سربازي:

    در سال 1352 مقطع دبيرستان را با موفقيت پشت سر گذاشت و پس از اخذ ديپلم با نمرات عالي در دانشسراي اصفهان به ادامه تحصيل پرداخت. پس از دريافت مدرک تحصيلي به سربازي رفت- به گفته خودش تلخترين دوران عمرش همان دو سال سربازي بود – در لشکر توپخانه اصفهان مسئوليت آشپزخانه را به عهده او گذاشته بودند. ماه مبارک رمضان فرا رسيد، ابراهيم در ميان برخي از سربازان همفکر خود به ديگر سربازان پيام فرستاد که آنها هم اگر سعي کنند تمام روزهاي رمضان را روزه بگيرند، مي توانند به هنگام سحري به آشپزخانه بيايند. «ناجي» معدوم فرمانده لشکر، وقتي که از اين توصيه ابراهيم و روزه گرفتن عده اي از سربازان مطلع شد، دستور داد همه سربازان به خط شوند و همگي بدون استثناء آب بنوشند و روزه خود را باطل کنند. پس از اين جريان ابراهيم گفته بود: «اگر آن روز با چند تير مغزم را متلاشي مي کردند برايم گواراتر از اين بود که با چشمان خود ببينم که چگونه اين از خدا بيخبران فرمان مي دهند تا حرمت مقدسترين فريضه دينمان را بشکنيم و تکليف الهي را زير پا بگذاريم.»اما اين دوسال براي شخصي چون ابراهيم چندان خالي از لطف هم نبود؛ زيرا در همين مدت توانست با برخي از جوانان روشنفکر و انقلابي مخالف رژيم ستمشاهي آشنا شود و به تعدادي از کتب ممنوعه (از نظر ساواک) دست يابد. مطالعه آن کتاب ها که مخفيانه و توسط برخي از دوستان، برايش فراهم مي شد تاثير عميق و سازنده اي در روح و جان محمد ابراهيم گذاشت و به روشنايي انديشه و انتخاب راهش کمک شاياني کرد. مطالعه همان کتاب ها و برخورد و آشنايي با بعضي از دوستان، باعث شد که ابراهيم فعاليت هاي خود را عليه رژيم ستمشاهي آغاز کند وبه روشنگري مردم و افشاي چهره طاغوت بپردازد.

      دوران معلمي:

    پس از پايان دوران سربازي و بازگشت به زادگاهش شغل معلمي را برگزيد و در روستاها مشغول تدريس شد و به تعليم فرزندان اين مرز و بوم همت گماشت. ابراهيم در اين دوران نيز با تعدادي از روحانيون متعهد و انقلابي ارتباط پيدا کرد و در اثر مجالست با آنها با شخصيت حضرت امام (ره) بيشتر آشنا شد. به دنبال اين آشنايي و شناخت، سعي مي کرد تا در محيط مدرسه و کلاس درس، دانش  آموزان را با معارف اسلامي و انديشه هاي انقلابي حضرت امام(ره) و يارانش آشنا کند. او در تشويق و ترغيب دانش آموزان به مطالعه و کسب بينش و آگاهي سعي و افري داشت و همين امور سبب شد که چندين نوبت از طرف ساواک به او اخطار شود. ليکن روح بزرگ و بي باک او به همه آن اخطارها بي اعتنا بود و هدف و راهش را بدون اندک تزلزلي پي مي گرفت و از تربيت شاگردان خود لحظه اي غفلت نمي ورزيد. با گسترش تدريجي انقلاب اسلامي، ابراهيم پرچمداري جوانان مبارز شهرضا را برعهده گرفت. پس از انتقال وي به شهرضا براي تدريس در مدارس شهر، ارتباطش با حوزه علميه قم برقرار شد و به طور مستمر براي گرفتن رهنمود، ملاقات با روحانيون و دريافت اعلاميه و نوار به قم رفت و آمد مي کرد. سخنراني هاي پر شور و آتشين او عليه رژيم  که بدون مصلحت انديشي انجام مي شد، مأمورين رژيم را به تعقيب وي واداشته بود، به گونه اي که او شهر به شهر مي گشت تا از دستگيري در امان باشد. نخست به شهر فيروز آباد رفت و مدتي در آنجا دست به تبليغ و ارشاد مردم زد. پس از چندي به ياسوج رفت. موقعي که در صدد دستگيري وي برآمدند به دوگنبدان عزيمت کرد و سپس به اهواز رفت و در آنجا سکني گزيد. در اين دوران اقشار مختلف در اعتراض به رژيم ستمشاهي و اعمال وحشيانه اش عکس العمل نشان مي دادند و ابراهيم احساس کرد که براي سازماندهي تظاهرات بايد به شهرضا برگردد.بعد از بازگشت به شهر خود در کشاندن مردم به خيابان ها و انجام تظاهرات عليه رژيم، فعاليت و کوشش خود را افزايش داد تا اينکه در يکي از راهپيمايي هاي پرشور مردمي، قطعنامه مهمي که يکي از بندهاي آن انحلال ساواک بود، توسط شهيد همت قرائت شد. به دنبال آن فرمان ترور و اعدام ايشان توسط فرماندار نظامي اصفهان، سرلشکر معدوم «ناجي»، صادر گرديد.ماموران رژيم در هر فرصتي در پي آن بودند که اين فرزند شجاع و رشيد اسلام را از پاي درآورند، ولي او با تغيير لباس وقيافه، مبارزات ضد دولتي خود را دنبال مي کرد تا اين که انقلاب اسلامي به رهبري حضرت امام خميني (ره)، به پيروزي رسيد. 

    فعاليت هاي پس از پيروزي انقلاب :

    شهيد هميت پس از پيروزي انقلاب در جهت ايجاد نظم و دفاع از شهر و راه اندازي کميته انقلاب اسلامي شهرضا نقش اساسي داشت. او از جمله کساني بود که سپاه شهرضا را با کمک دوتن از برادران خود و سه تن از دوستانش  تشکيل داد. آنها با تدبير و درايت و نفوذ خانوادگي که در شهر داشتند مکاني را بعنوان مقر سپاه در اختيار گرفته و مقادير قابل توجهي سلاح از شهرباني شهر به آنجا منتقل کردند و از طريق مردم، ساير مايحتاج و نيازمنديها را رفع کردند. به تدريج عناصر حزب اللهي به عضويت سپاه در آمدند و هنگامي که مجموعه سپاه سازمان پيدا کرد، او مسئوليت روابط عمومي سپاه را به عهده داشت. به همت شهيد بزرگوار و فعاليت هاي شبانه روزي برادران پاسدار در سال 58، ياغيان و اشرار اطراف شهرضا که به آزار و اذيت مردم مي پرداختند، دستگير و به دادگاه انقلاب اسلامي، تحويل داده شدند و شهر از لوث وجود افراد شرور و قاچاقچي پاکسازي گرديد. از کارهاي اساسي ايشان در اين مقطع، سامان بخشيدن به فعاليتهاي فرهنگي، تبليغي منطقه بود که درآگاه ساختن جوانان وايجاد شور انقلابي تاثير بسزايي داشت. اواخر سال 58 برحسب ضرورت و به دليل تجربيات گرانبهاي او در زمينه امور فرهنگي به خرمشهر و سپس به بندر چابهار و کنارک (در استان سيستان و بلوچستان) عزيمت کرد و به فعاليت هاي گسترده فرهنگي پرداخت.

    نقش شهيد در کردستان و مقابله با ضد انقلاب:

    شهيد همت در خرداد سال 1359 به منطقه کردستان که بخش هايي از آن در چنگال گروهکهاي مزدور گرفتار شده بود، اعزام گرديد. ايشان با توکل به خدا و عزمي راسخ مبازره بي امان و همه جانبه اي را عليه عوامل استکبار جهاني و گروهکهاي خود فروخته در کردستان شروع کرد و هر روز عرصه را بر آنها تنگتر مي نمود. از طرفي در جهت جذب مردم محروم کُرد و رفع مشکلات آنان به سهم خود تلاش داشت و براي مقابله با فقر فرهنگي منطقه اهتمام چشمگيري از خود نشان مي داد تا جايي که هنگام ترک آنجا، مردم منطقه گريه مي کردند و حتي تحصن نموده و نمي خواستند از اين بزرگوار جدا شوند. رشادت هاي او در برخورد با گروهک هاي ياغي قابل تحسين و ستايش است. براساس آماري که از يادداشت هاي آن شهيد به دست آمده است، سپاه پاسداران پاوه از مهر 59 تا ديماه 60 (بافرماندهي مدبرانه او) عمليات موفق در خصوص پاکسازي روستاها از وجود اشرار، آزاد سازي ارتفاعات و درگيري با نيروهاي ارتش بعث داشته است. 

    شهيد همت و دفاع مقدس:

    پس از شروع جنگ تحميلي از سوي رژيم متجاوز عراق، شهيد هميت به صحنه کارزار وارد شد و در طي ساليان حضور در جبهه هاي نبرد، خدمات شايان توجهي برجاي گذاشت و افتخارها آفريد.او و سردار رشيد اسلام، حاج احمد متوسليان، به دستور فرماندهي محترم کل سپاه ماموريت يافتند ضمن اعزام به جبهه جنوب، تيپ محمد رسول الله (ص) را تشکيل دهند.در عمليات سراسري فتح المبين، مسئوليت قسمتي از کل عمليات به عهده اين سردار دلاور بود. موفقيت عمليات در منطقه کوهستاني «شاوريه» مرهون ايثار و تلاش اين سردار بزرگ و همرزمان اوست.شهيد  همت در عمليات پيروزمند بيت المقدس در سمت معاونت تيپ محمد رسول الله (ص) فعاليت و تلاش تحصين برانگيزي را در شکستن محاصره جاده شلمچه – خرمشهر انجام داد و به حق مي توان گفت که او  و يگان تحت امرش سهم بسزايي در فتح خرمشهر داشته اند و با اينکه منطقه عملياتي دشت بود، شهيد حاج همت با استفاده از بهترين تدبير نظامي به نحو مطلوبي فرماندهي کرد. در سال 1361 با توجه به شعله ور شدن آتش فتنه و جنگ در جنوب لبنان به منظور ياري رساندن به مردم مسلمان و مظلوم لبنان که مورد هجوم ناجوانمردانه رژيم صهيونيستي قرار گرفته بود راهي آن ديار شد و پس از دو ماه حضور در اين خطه به ميهن اسلامي بازگشت و در محور جنگ و جهاد قرار گرفت.با شروع عمليات رمضان در تاريخ 23/4/1361 در منطقه «شرق بصره» فرماندهي تيپ 27 حضرت رسول اکرم (ص) را بر عهده گرفت و بعدها با ارتقاي اين يگان به لشکر، تا زمان شهادتش در سمت فرماندهي انجام وظيفه نمود. پس از آن در عمليات مسلم بن عقيل و محرم – که او فرمانده قرارگاه ظفر بود – سلحشورانه با دشمن زبون جنگيد. در عمليات والفجر مقدماتي بود که شهيد حاج همت، مسئوليت سپاه يازدهم قدر را که شامل لشکر 27 حضرت محمد رسول الله (ص)، لشکر 31 عاشورا، لشکر 5 نصر و تيپ 10 سيد الشهدا(ع) بود، بر عهده گرفت. سرعت عمل و صلابت رزمندگان لشکر 27 تحت فرماندهي ايشان در عمليات والفجر 4 و تصرف ارتفاعات کاني مانگاه در آن مقاطع از خاطره ها محو نمي شود. صلابت، اقتدار و استقامت فراموش نشدني اين شهيد و الامقام و رزمندگان لشکر محمد رسول الله (ص) در جريان عمليات خيبر در منطقه طلائيه و تصرف جزاير مجنون و حفظ آن با وجود پاتک هاي شديد دشمن، از افتخارات تاريخ جنگ محسوب مي گردد. مقاومت و پايداري آنان در اين جزاير به قدري تحسين بر انگيز بود که حتي فرمانده سپاه سوم عراق در يکي از اظهاراتش گفته بود:«... ما آنقدر آتش بر جزاير مجنون فرو ريختيم و آنچنان آنجا را بمباران شديد نموديم که از جزاير مجنون جز تلي از خاکستر چيز ديگري باقي نيست!»اما شهيد همت بدون هراس و ترس از دشمن و با وجود بي خوابي هاي مکرر همچنان به اداي تکليف و اجراي فرمان حضرت امام خميني (ره) مبني بر حفظ جزاير مي انديشيد و خطاب به برادران بسيجي مي گفت: «برادران، امروز مساله ما، مساله اسلام و حفظ و حراست از حريم قرآن است. بدون ترديد يا همه بايد پرچم سرخ عاشورايي حسين (ع) را به دوش کشيم و قداست مکتبمان، مملکت و ناموسمان را پاسداري و حراست کنيم و با گوشت و خون به حفظ جزيره، همت نماييم، يا اينکه پرچم ذلت و تسليم را در مقابل دشمنان خدا بالا ببريم و اين ننگ و بدبختي را به دامن مطهر اعتقادمان روا داريم ،که اطمينان دارم شما طالبان حريت و شرف هستيد، نه ننگ و بدنامي.» 

      ويژگي هاي برجسته شهيد:

    او عارفي وارسته، ايثارگري سلحشور و اسوه اي براي ديگران بودکه جز خدا به چيز ديگري نمي انديشيد و به عشق رسيدن به هدف متعالي و کسب رضاي خدا و حضرت احديت، شب و روز تلاش مي کرد و سخت ترين و مشکل ترين مسئوليت هاي نظامي را با کمال خوشرويي و اشتياق و آرامش خاطر مي پذيرفت. سردار سرلشکر رحيم صفوي فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامي درباره وي چنين مي گويد:

    «او انساني بود که براي خدا کار مي کرد و اخلاص در عمل از ويژگي هاي بارز او بود، ايشان يکي از افراد درجه اولي بود که هميشه ماموريت هاي سنگين بر عهده اش قرار داشت. حاج همت مثل مالک اشتر بود که با خضوع و خشوعي که در مقابل خدا و در برابر دلاورمردان بسيجي داشت، در مقابله با دشمن همچون شيري غرّان از مصاديق «اشداء علي الکفار، رحماء بينهم» بود. همت کسي بودکه براي اين انقلاب همه چيز خودش را فدا کرد و از زندگيش گذشت. او واقعاً به امر ولايت اعتقاد کامل داشت و حاضر بود در اين راه جان بدهد، که عاقبت هم چنين کرد. هميشه سفارش مي کرد که دستورات را بايد موبه مو اجرا کرد. وقتي دستوري هر چند خلاف نظرش به وي ابلاغ مي شد، از آن دفاع مي کرد. ابراهيم از زمان طفوليت، روحي لطيف ،عبادي و نيايشگر داشت.»

    پدر بزرگوارش مي گويد:«محمد ابراهيم از سن 10 سالگي تا لحظه شهادت در تمام فراز و نشيب هاي سياسي و نظامي، هرگز نمازش ترک نشد. روزي از يک سفر طولاني و خسته کننده به منزل بازگشت. پس از استراحت مختصر، شب فرا رسيد. ابراهيم آن شب را به همه خستگي هايش تا پگاه، به نماز و نيايش ايستاد ووقتي مادرش او را به استراحت سفارش نمود، گفت: مادر! حال عجيبي داشتم. اي کاش به سراغم نمي آمدي و آن حالت زيباي روحاني را از من نمي گرفتي.» اين انسان پارسا تا آخرين لحظات حيات خود، دست از دعا و نيايش بر نداشت. نماز اول وقت را بر همه چيز مقدم مي شمرد و قرآن و توسل برنامه روزانه او بود. او به راستي همه چيز را فداي انقلاب کرده بود. آن چيزي که براي او مطرح نبود خواب و خوراک و استراحت بود. هر زمان که براي ديدار خانواده اش به شهرضا مي رفت، در آنجا لحظه اي از گره گشايي مشکلات و گرفتاري هاي مردم باز نمي ايستاد و دائماً در انديشه انجام خدمتي به خلق الله بود. شهيد همت آنچنان با جبهه و جنگ عجين شده بود که در طول حيات نظامي خود فرزند بزرگش را فقط شش بار و فرزند کوچکتر خود را تنها يکبار در آغوش گرفته بود. او بسان شمع مي سوخت و چونان چشمه ساران در حال جوشش بود و يک آن از تحرک باز نمي ايستاد. روحيه ايثار و استقامت او شگفت انگيز بود. حتي جيره و سهميه لباس خود را به ديگران مي بخشيد و با همان کم، قانع بود و در پاسخ کساني که مي پرسيدند چرا لباس خود را که به آن نيازمند بودي، بخشيدي؟ مي گفت: «من پنج سال است که يک اورکت دارم و هنوز قابل استفاده است!»او فرماندهي مدير و مدبر بود. قدرت عجيبي در مديريت داشت. آن هم يک مديريت سالم در اداره کارها و نيروها. با وجود آنکه به مسائل عاطفي و نيز اصول مديريت احترام مي گذاشت و عمل مي کرد، در عين حال هنگام فرماندهي قاطع بود. او نيروهاي تحت امر خود را خوب توجيه مي کرد و نظارت و پيگيري خوبي نيزداشت . کسي را که در انجام دستورات کوتاهي  مي نمود بازخواست مي کرد و کسي را که خوب عمل مي کرد تشويق مي نمود.بينش سياسي بُعد ديگري از شخصيت والاي او به شمار مي رفت. به مسائل لبنان و فلسطين و ساير کشورهاي اسلامي بسيار مي انديشيد و آنچنان از اوضاع آنجا مطلع بود که گويي ساليان درازي در آن سامان با دشمنان خدا و رسول(ص) در ستيز بوده است. او با وجود مشغله فراوان از مطالعه غافل نبود و نسبت به مسائل سياسي روز شناخت وسيعي داشت.

    از ويژگي هاي اخلاقي شهيد همت برخورد دوستانه او با بسيجيان جان برکف بود. به بسيجيان عشق مي ورزيد و همواره در سخنانش از اين مجاهدان مخلص تمجيد و قدرشناسي مي کرد. «من خاک پاي بسيجيان هم نمي شوم.اي کاش من يک بسيجي بودم و در سنگر نبرد از آنان جدا نمي شدم.»وقتي در سنگر هاي نبرد، غذاي گرم براي شهيد همت مي آوردند سوال مي کرد: آيا نيروهاي خط مقدم و ديگر اعضاي همرزممان در سنگرها همين غذا را مي خورند يا خير؟ و تا مطمئن نمي شد دست به غذا نمي زد.شهيد همت همواره براي رعايت حقوق بسيجيان به مسئولان امر تاکيد و توصيه داشت. او که از روحيه ايثار و استقامت کم نظيري برخوردار بود، با برخوردها و صفات اخلاقي اش در واقع معلمي نمونه و سرمشقي خوب براي پاسداران و بسيجيان بود و خود به آنچه مي گفت، عمل مي کرد. عشق و علاقه نيروها به او نيز از همين راز سرچشمه مي گرفت. براي شهيد همت مطرح نبود که چکاره است، فرمانده است يا نه. همت يک رزمنده بود، همت هم مرد جنگ بود و هم معلمي وارسته.

    نحوه شهادت:

    شهيد همت در جريان عمليات خيبر به برادران گفته بود: «بايد مقاومت کرده و مانع از بازپسگيري مناطق تصرف شده، توسط دشمن شد. يا همه اينجا شهيد مي شويم و يا جزيره مجنون را نگه مي داريم.»رزمندگان لشکر نيز با تمام توان در برابر دشمن مردانه ايستادگي کردند. حاجي جلو رفته بود تا وضع جبهه توحيد را از نزديک بررسي کند، که گلوله توپ در نزديکي اش اصابت مي کند و اين سردار دلاور به همراه معاونش، شهيد اکبر زجاجي، دعوت حق را لبيک گفتند و سرانجام در 24 اسفند سال 62 در عمليات خيبر به لقاء خداوند شتافتند

    منبع مطلب : sardaran.blogfa.com

    مدیر محترم سایت sardaran.blogfa.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    خیلی خوب 💜 15 روز قبل
    0

    دوستاشتنی بود

    ناشناس 1 ماه قبل
    0

    خوب

    ملیسا 2 ماه قبل
    0

    خیلی عالی بود🥺❤️دستتون درد نکنه🌹🌿

    1
    ملیسا 2 ماه قبل

    بله درسته😊

    امیر 4 ماه قبل
    0

    عالی

    ساحل 5 ماه قبل
    1

    خوبه

    مریم 7 ماه قبل
    1

    منم نمیدونم ،کاش یه زندگینامه مختصر باشه مرسی💜💖

    مهدی 2 سال قبل
    1

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید