توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    شعر در این دنیا خدایا مراپشت و پناهی

    1 بازدید

    شعر در این دنیا خدایا مراپشت و پناهی را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

    خدایا مرا پشت و پناهی

    در ایندنیاخدایا                                        مراپشت و پناهی

    کمک کنتانیفتم                          درون   پرتگاهی

    تویی در هر زمانی                                         مرا یارو نگهبان

    دل وجانم   نگه دار                                        به دوراز شرشیطان

    اگرباشی توبا من                                        بدی ها دور دور است  

        دل و جانم    خدایا                                        پر از امید و نور است

    منبع مطلب : 6taia-z.blogfa.com

    مدیر محترم سایت 6taia-z.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    دمو نماهنگ در این دنیا خدایا

    مرورگر شما از این ویدیو پشتیبانی نمیکنید.

    منبع مطلب : www.aparat.com

    مدیر محترم سایت www.aparat.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    همه چیز از همه جا


     

    سخت آشفته وغمگین بودم

     به خودم می گفتم:

    بچه ها تنبلو بد اخلاقند

    دست کم میگیرند

    درس ومشق خودرا

    بایدامروزیکی رابزنم، اخم کنم

     و نخندماصلا

    تابترسندازمن

    وحسابیببرند

    خط کشی آوردم،

    درهوا چرخاندم...

    چشم ها در پیچوب، هرطرف می غلطید

    مشقهارابگذارید جلو، زود، معطلنکنید !


    اولی کامل
    بود،


    دومی بدخط بود

    بر سرش دادزدم...


    سومی می
    لرزید...

    خوب، گیر آوردم !!!

    صید در دامافتاد

    وبه چنگ آمد زود...

    دفتر مشق حسنگم شده بود

    این طرف،
    آنطرف، نیمکتش را می
    گشت

    تو کجاییبچه؟؟؟

    بله آقا، اینجا

    همچنان میلرزید...

    ” پاک تنبل شدهای بچه بد ”

    "به خدادفتر من گم شده آقا، همه شاهدهستند"

    ” مانوشتیمآقا ”


    بازکن دستت
    را...

    خط کشم بالارفت، خواستم برکف دستش بزنم

    اوتقلا میکرد

    چون نگاهش کردم

    ناله سختیکرد...

    گوشه ی صورتاوقرمز شد

    هق هقی کردو سپس ساکت شد...

    همچنانمی گریید...

    مثل شخصیآرام، بی خروش و ناله


    ناگهان
    حمدالله، درکنارم خم شد

    زیر یک میز،کنار دیوار، 
    دفتری پیدا
    کرد ……


    گفت : آقا
    ایناهاش، 
    دفتر مشق حسن


    چون نگاهش
    کردم، عالی و خوش خط بود

    غرق در شرمو خجالت گشتم

    جای آن چوبستم، بردلم آتش زده بود

    سرخیگونه او، به کبودی گروید …..


    صبح فردا
    دیدم

    که حسن باپدرش، و یکی مرد دگر

    سوی من میآیند...


    خجل و دل نگران، 
    منتظر ماندم
    من

    تا که حرفیبزنند

    شکوه ای یا گله ای، 
    یا که دعوا
    شاید


    سخت در
    اندیشه ی آنان بودم

    پدرش بعدسلام، 
    گفت : لطفی بکنید، 
    و حسن را
    بسپارید به ما ”


    گفتمش، چی شده
    آقا رحمان ؟؟؟

    گفت : این خنگخدا

    وقتی ازمدرسه برمی گشته

    به زمینافتاده 
    بچه ی سر به هوا، 
    یا که دعوا
    کرده

    قصه ای ساختهاست

    زیر ابرو وکنارچشمش، 
    متورم شده
    است

    درد سختیدارد، 
    می بریمش
    دکتر 
    با اجازه آقا
     …….


    چشمم افتاد
    به چشم کودک...

    غرق اندوهو تاثرگشتم


    منِ شرمنده
    معلم بودم

    لیک آن کودکخرد وکوچک

    این چنین درسبزرگی می داد

    بی کتابودفتر ….


    من چه کوچک
    بودم

    او چه اندازهبزرگ

    به پدر نیزنگفت

    آنچه من ازسرخشم، به سرشآوردم


    عیب کار
    ازخود من بود و نمیدانستم

    من از آن روزمعلم شده ام ….

    او به من یاد بداد  درس زیبایی را...

    که به هنگامهی خشم

    نه به دلتصمیمی

    نه به لبدستوری

    نه کنمتنبیهی

    ***

    یا چرا اصلامن 
    عصبانی باشم

    با محبت شاید،
     
    گرهی بگشایم


    با خشونت
    هرگز...

              با خشونتهرگز...

                       با خشونتهرگز...

    منبع مطلب : akbar110.blogfa.com

    مدیر محترم سایت akbar110.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ناشناس 28 روز قبل
    0

    خیلی خوبه

    بهاروند 7 ماه قبل
    0

    آفریدگار من

    بهاروند 7 ماه قبل
    1

    آفریدگار من

    9 ماه قبل
    1

    چرا نام برای شعر نیست

    -1
    ناشناس 8 ماه قبل

    دراین دنیاخدایا مراپشت وپناهی

    ناشناس 2 سال قبل
    -2

    بقیه ش کو؟

    برای ارسال نظر کلیک کنید