توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    شناخت خود سودمندترین دانش هاست از کیست

    1 بازدید

    شناخت خود سودمندترین دانش هاست از کیست را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

    "خودشناسی" سودمندترین شناخت/ خودفراموشی نشانه خدافراموشی است

    به گزارش خبرگزاری مهر، یکی از کیفرهای معنوی انسان "خود فراموشی" است و در این باب آنچه مشخص می باشد این است که خود فراموشی نتیجه خدافراموشی است. خودفراموشی نقطه مقابل خودشناسی و معرفت نفس است. شناخت خود بالاترین علم و حکمت است و خود فراموشی بالاترین جهالت و ضلالت است. حضرت علی(ع) درباره خودشناسی سخنان کوتاه ولی پر معنایی دارد که بالاتر ازآن نمی توان گفت. ایشان فرمود: "اعظم الحکمه معرفه الانسان نفسه؛ بزرگترین حکمت خود شناسی است." و فرمود: "نهایه المعرفه ان یعرف المردنفه؛ آخرت حد شناخت این است که آدمی خود را بشناسد.

    همچنین امام می فرمایند: من عرف نفسه فقد انتهی الی غایه کل معرفه و علم؛ کسی که خود را بشناسد به پایان هر شناخت و علمی دست پیدا کرده است خود شناسی سودمند ترین شناخت هاست. حضرت علی می فرمایند: کسی که به شناخت خود موفق گردد به بزرگترین رستگاری رسیده و بهترین عقل، خودشناسی است، کسی که خود را بشناسد عاقل است و کسی که به خود نادان باشد گمراه است.

    طبق این روایات، خود شناسی بزرگترین حکمت، نقطه پایان همه شناخت ها، سودمند ترین شناختها و بالاترین عقل و بزرگترین رستگاری است و خود فراموشی بزرگترین نادانی و مایه گمراهی است.

    معنای خودشناسی و خود فراموشی

    خود شناسی این است که انسان بداند اولا موجودی ابدی است و فنا و زوال ندارد و چنین نیست که مرگ پایان زندگی باشد. مرگ اول زندگی حقیقی است. ثانیا سعادت و شقاوت او در گرو اعمال اوست. اعمال یا او را به سعادت می رساند و یا بدبختش می کند. هر عملی که از انسان سر می زند در درجه اول سود و زیانش به او مربوط است و اگر سود و زیانی برای دیگران داشته باشد طفیلی و بالعرض است.

    قرآن کریم مشحون از این قبیل آیات است که نتیجه هر عمل خیر و شری به صاحبش می رسد؛ من عمل صالحا فلنفسه ومن اساء فعلیها. انسان موجودی است که زندگی و مرگ، فقر و غنا، عزت و ذلت، خیر و شر و تمام شئون او در دست خداست و او فقیر محض است. آرامش او جز با پیوستن به خدا و ذکر و یاد او بدست نمی آید.

    قرآن در آیه 9 سوره منافقون می فرماید: "ای ایمان آوردگان مبادا اموال و فرزندان شما را از یاد خدا غافل کند.کسی که چنین کند در زمره زیانکاران است". راضی بودن به این زندگی و غفلت از زندگی ابدی،زیانی است که جبران ناپذیر است و این جزخود فراموشی نیست. قرآن کریم درباره کسانی که همت خود را به دنیا مصروف داشته اند می فرماید: روی بگردان از کسی که از یاد ما روگردان شده و تنها خواهان زندگی دنیاست. دانش اینها به همین اندازه رسیده است.

    در سوره انعام، آیه 70 می فرماید: رها ساز کسانی را که دینشان را بازیچه و لهو قرار داده اند و زندگی دنیا آنها را فریب داده است و به واسطه قرآن، یادآوری کن این را که نفسی به سبب بدی هایی که کسب کرده محروم شود در این باره آیات قرآن بیش از این است که بتوانیم ذکر کنیم.

    علل و عوامل خود فراموشی به یک منبع بر می گردد، که آن خدا فراموشی است، چنانکه قرآن در این باره می فرماید: همانند کسانی نباشید که خدا را از یاد بردند خدا هم خودشان را از یادشان برد. اینها همان فاسقانند.

    خدا انسان را به بهترین صورت آفرید، فطرت حق گرایی و خداگرایی را در او قرار داد، خیر و شر را به او الهام کرد. عقل را چراغ راه او قرار داد و علاوه بر اینها انسانهای کامل را برای راهنمایی آنها از خودشان قرار داد.حال اگر کسی با همه این اکرامها در مسیر حق حرکت نکند کیفرش این است که خدا حقیقت خودش را از یادش ببرد و او را به اشیا بی ارزش مشغول کند. زیرا اراده خدا میان انسان و قلب او فاصله است و می تواند دل او را به این امور مشغول کند. در نتیجه برای آدمی همین بس که خود را بشناسد و این نادانی برای او بس که به خود نادان باشد و بزرگترین نادانی جهل انسان به مقام خودش است.

    منبع مطلب : www.mehrnews.com

    مدیر محترم سایت www.mehrnews.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    خودشناسی

    خودشناسی به معنی این است که انسان مقام واقعی خویش را در عالم وجود درک کند، بداند خاکی محض نیست. پرتوی از روح الهی‌ در او هست.

    اهمیت خودشناسی

    اهمیت خودشناسی به سبب نتایج آن است، به عبارت دیگر اهمیت خودشناسی به سبب نقشی است که خودشناسی در تحقق کمال انسان دارد. در اینجا برخی از روایاتی را که اهمیت خودشناسی را بیان کرده‌اند، نقل می‌کنیم:

    از امیرالمومنین علیه السلام در این باره نقل شده است که فرمودند: معرفه النفس انفع المعارف؛[۱] خودشناسی سودمندترین دانش هاست.

    همچنین فرمودند: غایه المعرفة ان یعرف المرء نفسه؛[۲] نهایت معرفت آن است که انسان خود بشناسد.

    و نیز فرمودند: نال الفوز الاکبر من ظفر بمعرفة النفس؛[۳] کسی که به شناخت خود دست یابد به بزرگترین رستگاری و پیروزی رسیده است.

    افضل الحکمه معرفة الانسان نفسه؛[۴] بزرگترین حکمت آن است که انسان خود را بشناسد.

    نقطه مقابلِ خودشناسی، خودناشناسی است که به عقیده امیرالمؤمنین علیه السلام بالاترین و بزرگترین جهل است. چنان که فرمود: اعظم الجهل جهل الانسان امر نفسه؛[۵] بزرگ‌ترین نادانی خودناشناسیِ انسان است.

    و نیز فرمود: کفی بالمرء جهلاً ان یجهل نفسه؛[۶] در جهل انسان همین بس که خود را نشناسد.

    با توجه به این اهمیت زیاد، قطعاً آثار بزرگی بر خودشناسی مترتب است و چون مهمترین هدف زندگی در نزد معصومین، معرفت و طاعت خداوند و تقرب به اوست، آثار خودشناسی را باید در ممکن ساختن معرفت پروردگار و تقرب به او جستجو کرد.

    چرا خود را بشناسیم؟

    چه آثاری بر خودشناسی مترتب است که آن را مطلوب می‌سازد. خودشناسی برای چیست؟ به چه انگیزه‌ای باید خودشناسی کرد؟ برای خودشناسی آثار مختلفی بیان شده است و انگیزه‌های گوناگونی خودشناسی را اقتضاء می‌کند. یکی از عواملی که خودشناسی را موجه می‌سازد، متعلق این شناخت است.

    «خود» به عنوان چیزی که در «خودشناسی» شناخته می‌شود، محبوبترین چیز در نزد ماست. هر کس که به خود علاقه دارد و علاقه به شناخت محبوب خویش است و «خود» محبوب همه انسانهاست، چرا که هر انسانی خود را دوست دارد و طبیعی است که خودشناسی امری مطلوب باشد.

    محبت انسان به خود موجب می‌شود انسان در اندیشه برآوردن مصالح خویش باشد و بکوشد مفاسد و امور زیان آور را از خود دور سازد. به عبارت دیگر حفاظت از خویش در برابر خطرات و تأمین نیازهای خود به اقتضای محبت به خود امری طبیعی است. از سوی دیگر حفاظت از هر چیز و تأمین نیازها و مصالح هر چیز مستلزم شناخت آن چیز است. هرگاه چیزی را نشناسیم، نیازهای آن و امور زیان آور به آن را نمی‌توانیم بشناسیم.

    محبت به خود فقط با حفظ و نگهداری «خود» ارضاء نمی‌شود. انسان خود را در بهترین و کاملترین شکل می‌خواهد؛ یعنی دوست دارد هر کمالی را در خود تحقق بخشد و هرگاه کمالی از کمالات ممکن برای خود را در خود نامحقق یابد، از وضع موجود خود ناراضی می‌شود و در صدد تکمیل وجود خویش برمی‌آید. کمال خواهیِ پایان‌ناپذیر انسان، در عین احساس فقر و نیازمندی است. پس انسان بر خود لازم می‌بیند که کمال ممکن برای خویش را بشناسد تا بتواند در جهت کمال خود گام بردارد و کمالاتی نایافتنی را طلب نکند و به چیزی کمتر از آنچه برای او ممکن است رضا ندهد. شناخت کمال نهاییِ خود فرع شناخت خود است.

    برای رسیدن به کمال، علاوه بر شناخت مقصد باید مسیر، مرکب و سرعت را هم شناخت. شناخت مسیر، مرکب و سرعت متناسب با هر موجود بر شناخت آن موجود متوقف است.

    اگر توانایی ها و ظرفیت های خود را بشناسیم، ممکن است گام در مسیر سنگلاخ و دشواری بگذاریم و یا با سرعتی بیش از توان خود حرکت کنیم و یا از ابزارها و نیروهایی کمک بگیریم که تناسبی با وضعیت ما و مقصد ما نداشته باشد.

    خودشناسی و شناخت کمال و زیبایی ها و جذابیت های مقصد نهایی انسان، انگیزه استکمال را در او تقویت می‌کند. این نکته را می‌توان یکی از انگیزه‌های توصیه به خودشناسی از سوی کسانی که خودشناسی کرده‌اند دانست. ائمه معصومین علیهم السلام که انسان و غایت وجودی او را می‌شناسد و نیز می‌دانند هر فردی با شناخت خود و غایت هستی خود بیش از پیش خواستار سلوک به سوی کمال خواهد شد، انسانها را به خودشناسی ترغیب می‌کنند تا آنان را شیفته حرکت کمالی سازند.

    خودشناسی به خداشناسی می‌انجامد و خداشناسی در واقع اصلی‌ترین مقدمه کمال و بلکه خود کمال انسان است. پس خودشناسی برای کمال انسان امری ضروری و غیرقابل چشم پوشی است. همچنین خودشناسی مقدمه ضروری هر شناختی است؛ یعنی هیچ شناختی برای انسان حاصل نمی‌شود مگر آن که خود را بشناسیم. پس اگر خواستار شناخت حقایق هستی هستیم باید نخست خود را بشناسیم.

    قرآن کتاب انسان سازی است، یک فلسفه‌ نظری نیست که علاقه‌اش تنها به بحث و نظر و چشم انداز باشد، هر چشم اندازی را که ارائه می‌دهد برای‌ عمل و گام برداشتن است.

    خودشناسی در قرآن

    قرآن کوشاست که انسان "خود" را کشف کند. این "خود"، "خود" شناسنامه ‌ای نیست که اسمت چیست؟ اسم پدرت چیست و در چه سالی‌ متولد شده‌ ای؟ تابع چه کشوری هستی؟ از کدام آب و خاکی و با چه کسی‌ زناشویی برقرار کردی و چند فرزند داری؟

    آن "خود" همان چیزی است که "روح الهی" نامیده می‌شود و با شناختن آن "خود"، است که انسان احساس شرافت و کرامت و تعالی‌ می‌کند و خویشتن را از تن دادن به پستی ها برتر می‌شمارد، به قداست خویش‌ پی می‌برد، مقدسات اخلاقی و اجتماعی برایش معنی و ارزش پیدا می‌کند.

    از نظر قرآن، انسان یک کدخدای انتخاب شده زمین است و به حکم‌ شایستگی و صلاحیت، نه صرفاً زور و چنگال تنازع، از طرف ذی صلاحیت‌ترین‌ مقام هستی یعنی ذات خداوند، برگزیده و انتخاب و به تعبیر قرآن "اصطفا" شده است و به همین دلیل مانند هر برگزیده دیگر "رسالت" و "مسئولیت" دارد: رسالت از طرف خدا و مسئولیت در پیشگاه او.

    اعتقاد به این که انسان موجودی انتخاب شده است و هدفی از انتخاب در کار است، نوعی آثار روانی و تربیتی در افراد به وجود می‌آورد و اعتقاد به این که انسان نتیجه‌ یک سلسله تصادفات بی هدف است، نوعی دیگر آثار روانی و تربیتی در افراد به وجود می‌آورد و اعتقاد به این که انسان نتیجه‌ یک سلسله تصادفات بی هدف است، نوعی دیگر آثار روانی و تربیتی در انسان به وجود می‌آورد.

    خودشناسی به معنی این است که انسان مقام واقعی خویش را در عالم وجود درک کند، بداند خاکی محض نیست. پرتوی از روح الهی‌ در او هست، بداند که در معرفت می‌تواند بر فرشتگان پیشی بگیرد، بداند که او آزاد و مختار و مسئول خویشتن و مسئول افراد دیگر و مسئول آباد کردن‌ جهان و بهتر کردن جهان است (او شما را از زمین بیافرید و عمران آن را از شما خواست). «هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَکُمْ فِیهَا» (سوره هود/61) بداند که او امانتدار الهی است، بداند که بر حسب تصادف، برتری نیافته است تا استبداد بورزد و همه چیز را برای‌ شخص خود تصاحب کند و مسئولیت و تکلیفی برای خویشتن قائل نباشد.

    آثار مورد انتظار از خودشناسی

    خودشناسی برای خداشناسی

    از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت شده است که فرمودند: من عرف نفسه عرف ربه؛[۷] کسی که خود را بشناسد همانا پروردگارش را شناخته است.

    معرفت نفس به چند شکل به معرفت خدا می‌انجامد:

    خودشناسی، به خداشناسی می‌انجامد؛ در حالی که خداشناسی حاصل از خودشناسی، علم حضوری است که اولاً هیچ تردیدی در آن راه ندارد و ثانیاً در تحریک انسان برای حرکت به سوی خدا و تحصیل قرب او تواناتر است. بنابراین دعوت به خداشناسی برای خداشناسی، علاوه بر این که به سبب اهمیت موضوع خودشناسی است، به سبب روش خاص خودشناسی درون نگرانه است که حصول آن علم حضوری یقینی است.

    از همین روست که امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرمایند: المعرفة بالنفس انفع المعرفتین؛[۸] شناخت به وسیله نفس سودمندترین شناخت است.

    و مفسرین گفته‌اند مقصود از معرفتین، معرفت به آیات انفسی و معرفت به آیات آفاقی است که در فرموده خداوند آمده است: سنریهم آیاتنا فی الآفاق والانفس حتی یتبین لهم انه الحق او لم یکف بربک انه علی کل شی‌ء شهید؛[۹] بزودی نشانه‌های خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان می‌دهیم تا برای آنان آشکار گردد که او بر حق است. آیا کافی نیست که پروردگارت بر همه چیز شاهد و گواه است؟!

    خودشناسی برای خودسازی

    پرورش هر موجودی نیازمند آگاهی از استعدادهای آن است. با اطلاع از استعدادهای یک موجود، می‌توان به شناسایی مقدمات ضروری تحقق آن استعدادها روی آورد و موانع تحقق آنها را نیز شناخت. پرورش خود نیز بدون اطلاع از استعدادهای خود و نیازها و موانع فعلیت یافتن استعدادها امکان‌پذیر نیست. پرورش هر موجود، علاوه بر شناخت استعدادها و توانایی ها، نیازمند جداکردن استعدادهای اصیل و استعدادهای کمکی است.

    هر موجودی دارای یک کمال مطلوب است که کمال اختصاصی و برتر اوست و در کنار این کمال مطلوب، دسته ای دیگر از استعدادها در او نهفته است که فعلیت یافتن آنها کمک و مقدمه فعلیت یافتن استعداد اصلی و کمال مطلوب آن موجود است. بنابراین پرورش استعدادهای کمکی و رسیدن به کمالات مربوط به آنها، مطلوب بالذات نیست بلکه مطلوب تبعی می‌باشند. با توجه به این حقیقت، پرورش استعدادهای تبعی را فقط باید تا اندازه‌ای انجام داد که در خدمت استعدادهای اصیل و کمال مطلوب آن موجود هستند. خودسازی، به معنای فعلیت بخشیدن استعداد اصلی انسان در رسیدن به قرب خداوند است. پس باید استعدادهای انسان و امکاناتی که در اختیار اوست شناخته شود و استعداد اصیل و تبعی از یکدیگر تمیز داده شوند و سپس معلوم شود غایت استعداد اصیل انسان چیست و پرورش هر یک از استعدادهای تبعی تا چه میزان سودمند و کمک کننده به تحقق استعداد اصیل هستند. با اطلاع از استعدادهای اصیل و تبعی، قادر خواهیم شد درباره روش فعلیت بخشیدن هر یک از آنها در حد مطلوب مطالعه کنیم و از راههای مختلف، آن روشها را شناسایی نماییم.

    بنابراین خودسازی به عنوان فعالیت پرورشی، نیاز به خودشناسی دارد. خودشناسی برای خودسازی می‌تواند از طریق روش های مختلف انسان‌شناسی و نیز به کمک درون نگریِ هر فرد نسبت به خویش صورت پذیرد. با استفاده از روش های انسان‌شناسی، جنبه‌های مشترک هر فرد با دیگر افراد نوع شناخته می‌شود و با بهره‌گیری از درون نگری و تکیه بر علم حضوری، یافته‌های انسان‌شناسی بازیابی و تحکیم شود و نیز جنبه‌های فردی هر شخص برای او آشکار می‌گردد. شناخت جنبه هاب فردی به ما کمک خواهد کرد تا ابزار و امکانات متناسب با خود را برای فعلیت بخشیدن به استعدادهایمان بکار گیریم و نیز سرعت فعالیت خودسازی را با قابلیت های شخصی خود تنظیم نماییم.

    یکی دیگر از فوائد مهم شناخت جنبه‌های فردی را با یادآوری یک نکته بیان می‌کنیم.

    چنان که گفتیم پرورش استعدادهای اصلی و رسیدن به غایت اصیل انسان، هدف خودسازی است و شناخت استعداد اصلی موجب می‌شود پرورش استعداد دیگری به منزله مقدمه و ابزار پرورش استعداد اصلی در نظر گرفته شود. شناخت غایت انسان (نوع انسان) یک قاعده کلی را در اختیار ما می‌گذارد. یعنی به ما می‌گوید که پرورش هر استعدادی در انسان باید به اندازه‌ای صورت گیرد که به تحقق استعداد اصلی آسیب نرساند. تطبیق این قاعده کلی در مسیر خودسازی در مورد هر انسان با انسان دیگر متفاوت است. این قاعده کلی در مسیر خودسازی در مورد هر انسان با انسان دیگر متفاوت است. این قاعده کلی نگرش درستی فراهم می‌کند تا هیچکس به فعلیت رساندن استعدادهای تبعی را مقصد زندگی خود قرار ندهد ولی نمی‌توان با اکتفاء به این قاعده، اندازه پرداختن به پرورش استعدادهای تبعی را معلوم کرد. باید باید این قاعده را در دست داشت و سپس وضعیت ویژگی ‌خاص هر فرد را، از حیث آگاهی ها و توانایی های جسمی و روحی او در نطر گرفت و آنگاه میزان پرداختن به مقدمات و استعدادهای فردی را معلوم کرد.

    به طور خلاصه خودسازی نیازمند شناخت خود است تا از طریق شناخت خود شناخت‌های زیر حاصل آید:

    برخی از این شناخت ها که مقدمه ضروری خودسازی هستند، با استفاده از شاخه‌های مختلف انسان‌شناسی مانند روانشناسی تجربی، علم النفس فلسفی، فلسفه ذهن و فلسفه فعل یا کنش بدست می‌آیند و برخی از آنها از طریق خودشناسی فردی و با استفاده از روش درون بینی حاصل می‌شوند. بنابراین، «خودشناسی برای خودسازی» منحصر به انسان‌شناسی تجربی و فلسفی نیست، بلکه مجموعه‌ای مرکب از انسان‌شناسی و خودشناسی به معنای خاص آن است.

    یکی دیگر از مقدمات مورد نیاز برای خودسازی، داشتن انگیزه و گرایش برای حرکت به سوی مقصد در مسیر صحیح است. خودشناسی می‌تواند انگیزه لازم برای حرکت به سوی مقصد را در ما پدید آورد. خودشناسی انگیزه حرکت به سوی مقصد را از آن جهت پدید می‌آورد که مقصدی که به ما معرفی می‌کند با خواست های فطری ما سازگار است و تنها چیزی که می‌تواند خواست های فطری را برآورد حرکت به سوی خداوند و قرب پروردگاری است که کمال مطلق است و یگانه موجود بی نهایتی است که علم و قدرت بی نهایت است و کمال خواهی نامتناهی انسان فقط با قرب به او تأمین می‌شود.

    خودشناسی برای خودسازی در روایات

    همه انتظاراتی که از خودشناسی داریم تا ما را به خودسازی قادر سازد، در روایات مورد توجه قرار گرفته اندو معصومین علیهم السلام این آثار را بر خودشناسی مترتب دانسته‌اند.

    مهمترین انتظارات ما از خودشناسی، شناخت غایت وجودی انسان بود. به عبارت دیگر از خودشناسی انتظار داریم که مقصد حرکت را به ما نشان دهد. با توجه به این که غایت وجودی انسان از دیدگاه الهی، معرفت خداوند و رسیدن به قرب اوست، روایاتی که در آنها خودشناسی را موجب خداشناسی دانسته‌اند در حقیقت درستی انتظار را تأیید نموده‌اند.

    مشهورترین این روایات، فرموده پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله است که فرمودند: «من عرف ربه فقد عرف ربه». خداشناسی در واقع مقصدشناسی است و شناخت خداوند و شناخت این که انسان می‌تواند به قرب الهی نایل آید بیانگر استعداد اصلی انسان و غایت وجودی اوست.

    انتظار ما از خودشناسی، منحصر به این نیست که مقصد را به ما نشان دهد بلکه انتظار داریم مسیر حرکت را نیز به ما معرفی کند. مسیر حرکت وقتی روشن می‌شود که بتوانیم افعال مناسب برای رسیدن به مقصد را شناسایی کنیم. هر فعلی که ما انجام می‌دهیم یک یا چند بعد از ابعاد وجود ما را تحت تأثیر قرار می‌دهد. برخی از افعال به پرورش بُعد علمی و تکامل قوه عاقله ما کمک می‌کند و برخی به اعتدال قوه غضبیه و شهویه ما یاری می‌رسانند. اگر کسی بداند کدام افعال ابعاد وجودی او را به اندازه مناسب پرورش می‌دهد تا او بتواند به مقصد نهایی برسد، در واقع راه را می‌شناسد. بنابراین کسی که راه را نمی‌شناسد افعال مناسب برای رسیدن به مقصد را نمی‌داند.

    این راه ناشناسی ناشی از خودناشناسی است. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: لاتجهل نفسک فان الجاهل معرفة نفسه جاهل بکل شی‌ء؛[۱۰] و نسبت به خویشتن خود نادان مباش زیرا کسی که به شناخت خویش نادان است به همه چیز نادان است.

    کسی که خود را نمی‌شناسد هیچ چیز دیگری را نمی‌تواند بشناسد و از جمله این که قادر نیست مسیر درست رسیدن به مقصد و کمال غایی خویش را نیز بشناسد.

    یکی از مقدمات ضروری خودسازی، داشتن انگیزه حرکت است. به عبارت دیگر شناخت مقصد و مسیر به تنهایی کافی نیست بلکه داشتن انگیزه نیز ضروری است.

    امیرالمؤمنین علیه السلام در روایتی می‌فرمایند: من عرف نفسه جاهدها، و من جهل نفسه اهملها؛[۱۱] کسی که خود را بشناسد با آن مجاهده می‌کند و کسی که به خویشتن جاهل باشد نفس خود را وامی‌گذارد.

    ایشان در روایت دیگری فرمودند: من لم یعرف نفسه بعد عن سبیل النجاه و خبط فی الظلال والجهالات؛[۱۲] کسی که خویشتن را نشناسد از راه رستگاری دور می‌شود و به گمراهی و نادانی ها مبتلا می‌شود.

    بنابراین روایات، ناخودشناسی موجب دوری از رستگاری است؛ این دوری هم می‌تواند به سبب نشناختن مقصد و یا مسیر رستگاری باشد و هم می‌تواند ناشی از لغزش عملی در اثر نداشتن انگیزه حرکت در مسیر رستگاری و یا داشتن انگیزه‌های انحرافی باشد. به هر حال گمراهی از مسیر درست، به هر دلیل می‌تواند ناشی از جهل به خویشتن باشد.

    امیرالمؤمنین علیه السلام در روایت دیگری خودشناسی را برترین عقل و ناخودشناسی را موجب گمراهی معرفی کرده‌اند: افضل العقل معرفه الانسان بنفسه فمن عرف نفسه عقل و من جهلها ضل؛[۱۳] برترین خرد شناخت انسان از خویشتن است، پس کسی که خود را بشناسد خردمند است و کسی که خود را نشناسد گمراه است.

    انسان از طریق خودشناسی به ابعاد وجودی خود پی می‌برد.

    انسان با مراجعه به خویش مجموعه‌ای از گرایش ها و توانایی ها را در خود می‌یابد و با نظر به خویشتن گرایش های غیراکتسابی را در سرشت خود می‌شناسد. این گرایش ها بعضی مقتضای حیوانیت انسان است و بعضی ربطی به جنبه حیوانی او ندارد. میل به غذا، نکاح و امنیت جانی در انسان و حیوان مشترک است و گرایش به حقیقت، خیر، زیبایی، تسلط، آفرینش و پرستش امیال اختصاص انسان هستند.

    پانویس

    منابع

    منبع مطلب : wiki.ahlolbait.com

    مدیر محترم سایت wiki.ahlolbait.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    محمد رضا 14 روز قبل
    0

    خشم عکس العمل انسان به یک موضوع ناخوشایند است زمانی که انسان احساس کند حقی از او ضایع شدو و و از سوی دیگران دچار تحقیر شده است و کاری بر خلاف او انجام شده است خشمگین می شود ممنون خدا نگهدار

    مهدی 1 سال قبل
    3

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    2
    اراس 1 سال قبل

    امام علی علیه‌السلام

    برای ارسال نظر کلیک کنید