توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    عامل سازگاری فرد با محیط در جدول

    1 بازدید

    عامل سازگاری فرد با محیط در جدول را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

    سازگاری

    مجله روانشناسی و بهداشت روانی

    مجله روانشناسی و بهداشت روانی

    اصول بهداشت روانی:

    - احترام به شخصیت خود و دیگران
    - شناختن محدودیت‌ها در خود و دیگران
    - اعتقاد به اینکه هر رفتاری معلول علتی است
    - رفتار تابع تمامیت وجودی هر فرد است
    - توجه به احتیاجات و نیازها که خود عامل محرک برای رفتارهای خاصی هستند.
    - انسان تحت تاثیر و توجه محیط است.

    بهداشت روانی و سازگاری

    هدف اساسی بهداشت روانی پیشگیری از ابتلا به بیماری‌های روانی است و به سخن دیگر سیستم بهداست روانی درصدد سلامت جامعه  می‌باشد، همچنین حفظ و ارتقای سطح سلامت از آرزوهای دیرینه بشری است و سازمان بهداشت جهانی (WHO) نیز بدین منظور تاسیس شده تا دیدگاه جهانی بهداشت را گسترش دهد. شاید بتوان گفت که یکی از بهترین موقعیت‌هایی که می‌توان از سازگاری سخن گفت زمانی است که از سلامت روانی و بهداشت روانی گفت‌وگو می‌شود. سلامت روانی رابطه بسیار نزدیکی با سازگاری دارد و اساساً هر جا که بتوان از سازگاری مطلوب و آرمانی سخن گفت، باید سراغ سلامت روان را هم گرفت.

    تعاریف سازگاری

    در لغتنامه دهخدا، سازگاری؛ موافقت در کار، حسن سلوک و در مقابل ناسازگاری؛ ‌بدسلوکی، بدرفتاری و سازگاری نکردن معنی شده است. مک دونالدمی‌گوید: وقتی می‌گوییم فردی سازگار است که پاسخ‌هایی که او را به تعامل با محیطش قادر می‌کند آموخته باشد و به طریقی قابل قبول اعضای جامعه خود رفتار کند تا نیازهایی در او ارضا شود. یک فرد در یک موقعیت اجتماعی خاص می‌تواند خود را به طریق زیادی با آن موقعیت تطبیق و سازگاری دهد.
    روان‌شناسان همچنین سازگاری فرد را در برابر محیط مورد توجه قرار داده‌اند و خصوصیاتی از شخصیت را بهنجار می‌دانند که موجب سازگاری فرد با محیط خود می‌گردد، یعنی با دیگران در صلح و صفا زندگی کند و جایگاهی در جامعه برای خود به دست آورد، ولی بسیاری از روان‌شناسان دیگر معتقدند که اگر اصلاح‌سازگاری در معنای همنوایی با اعمال و اندیشه‌های دیگران اعمال شود، دیگر نمی‌توان توصیفی از شخصیت سالم به عمل آورد، آنها بیشتر بر ویژگی‌های مثبتی مانند فردیت، آفرینندگی و شکوفایی استعدادهای بالقوه تاکید دارند. همچنین از سازگاری تعریفی دیگر ارائه شده که سازگاری عبارت است از ثبات عاطفی و جسارت در روابط اجتماعی و نیز علاقه به تحصیل که در فرد می‌باشد و به صورت عاطفی، اجتماعی و آموزشی دیده می‌شود. در هر حال سازگاری یعنی تطبیق یا وفق دادن شخص نسبت به محیط، مثلاً وقتی می‌گوییم یک فرد نسبت به محیط سازگار است، یعنی در گروهی که به آن متعلق است سازگار می‌باشد. راجرز در تعریف سازگاری می‌گوید: منظور از سازگاری انطباق متوالی با تغییرات و ایجاد ارتباط میان خود و محیط است به نحوی که حداکثر خویشتن‌سازی را همراه با رفاه اجتماعی ضمن رعایت حقایق خارجی امکان‌پذیر می‌سازد. به این ترتیب سازگاری یعنی شناخت این حقیقت که فرد باید هدف‌های خود را با توجه به چارچوب‌های اجتماعی- فرهنگی تعقیب کند.

    نظریات سازگاری

    به نظر کارن هورنای، رفتار بهنجار یا ناسازگار ریشه در مناسبات والدین و فرزندان دارد. اگر فرد، ‌ گرمی و عشق را تجربه کند، احساس امنیت می‌کند و به شیوه‌ای بهنجار رشد می‌کند. در واقع اگر فردی واقعاً مورد عشق واقع شود می‌تواند مشکلات گوناگونی  را در آینده تحمل کند. همچنین احساس ناامنی باعث می‌شود تا فرد متوسل به شیوه‌هایی شود که ناآرامی درونی خود را تضعیف و به حداقل کاهش دهد. وی سه جهت متفاوت که افراد می‌توانند در سازش با محیط اتخاذ کنند را مشخص کرد:
    الف) رفتن به طرف مردم: قبول درمانده بودن خویش و سعی در جلب محبت دیگران.
    ب) حرکت بر ضد مردم: جنگ با محیط خود که مورد تنفر اوست.
    ج) دور شدن از مردم: منزوی ماندن (نه تعلق، نه جنگیدن)
    این سه تیپ از اشخاص ممکن است نمونه این سه گرایش اساسی باشند: مراعات‌کننده دیگران،   پرخاشگر، جدا مانده
    راجرز معتقداست که اشخاص سازگار می‌توانند خودشان راهنمای دگرگونی و کمال خویش باشند و زندگی‌شان را بدون تاثیر رویدادهای گذشته هدایت کنند. دراین نظریه خصیصه چشم‌پوشی و آسان‌نگری بر خود نمایان است و همچنین در فراخواندن راجرز به خود بودن و در اکنون بودن، گیرایی خاصی نهفته است. نظر دیگری که راجرز ابراز داشته است، وجود گرایش فطری به سوی رشد و کمال و سلامت روان فرد است، یعنی انگیزش ذاتی در افراد برای سلامت روان وجود دارد که ما را به بینش می‌راند.

    خصوصیات انسان سازگار

    سازگاری امری نسبی است و انسان‌ها به درجات مختلف به سازگاری دست می‌یابند، اگر می‌توانستیم بر پایه ضوابط معتبر علمی درجات سازگاری افراد جامعه را اندازه‌گیری و سپس در یک منحنی توزیع پیاده کنیم، به احتمال قوی منحنی نرمال به دست می‌آوریم، به این ترتیب که در یک طرف منحنی اقلیت کوچکی بسیار ناسازگار و در طرف دیگر منحنی اقلیتی بسیار سازگار وجود خواهد داشت و در میان این دو گروه اکثریت کم و بیش سازگار قرار می‌گیرند، بنابراین می‌توان گفت که حد و مرز مشخص به طور مطلق ناسازگاری را از سازگاری جدا نمی‌کند. اکنون بسیاری از روان‌شناسان گمان می‌کنند که اگر اصطلاح سازگاری در معنای همنوایی با اعمال و اندیشه‌های دیگران تلقی شود، در این صورت چنان باری از تلویحات منفی دربرخواهد داشت که دیگران نمی‌توانند توصیفی از شخصیت سالم به دست بیاورند. روان‌شناسانی چون راجرز و مازلو بیشتر بر ویژگی‌های مثبت نظیر آفرینندگی و شکوفایی استعدادهای بالقوه تاکید دارند. هر یک از این نظریه‌پردازان نگرش منحصر به فرد خود را برای سازگاری و رشد روانی عرضه می‌کنند و استعداهای بالقوه آدمی را برای بهتر شدن یا بیشتر شدن از آنچه هست از نظری متفاوت می‌بینند. شاید کلی‌ترین ویژگی فرد سازگار آن است که نسبت به خود واقع‌بین است، به این معنا که درباره انگیزه‌هایش خود را فریب نمی‌دهد و هدف‌های قابل دسترسی برای خود طرح می‌کند، لذا از تعارضات غیرلازم پرهیز می‌کند و با مشکلات شخصی خود به طور عینی برخورد می‌کند. شخص سازگار کسی است که می‌تواند انگیزه‌ها و هدف‌هایش را تغییر دهد بدون آنکه آنها را با مکانیزم‌های دفاعی تغییر شکل دهد. فرد خوب سازگار یافته کسی است که صفات و ویژگی‌های گوناگون او با هم در ارتباطند. در عین حال که سازگاری کامل وجود ندارد، ولی سازگاری مطلوب احتمالاً هنگامی رخ می‌دهد که بین آنچه فرد راجع به خود می‌اندیشد با آنچه دیگران درباره او می‌اندیشند توافق منطقی وجود داشته باشد.
    مک دونالد در مورد سازگاری و همچنین ناسازگاری معتقد است: فردی سازگار است که پاسخ‌هایی که او را به تعامل با محیطش قادر می‌کنند آموخته‌ باشد تا در نتیجه در حالی که به طرق قابل قبول اعضای جامعه خود رفتار می‌کند، احتیاجاتی که در او هست نیز ارضا شوند. از طرفی لااقل دو معنی را می‌توان با ناسازگاری مرتبط ساخت؛ یک معنا اساساً مفهومی اجتماعی است، فردی سازگار نیست که نتواند به طور مناسبی در محیط معلومی تعامل کند. معنای دیگر زمانی است که او نتواند ارضای احتیاج کند، حتی اگر رفتارش برای جامعه مناسب باشد. اشکال دائم در ارضای احتیاج یا عدم توانایی در یادگیری طرق مورد قبول اجتماعی برای ارضای آنها غالباً منجر به ایجاد الگوهای رفتاری ناسازگاری می‌شوند به طوری که فرد نمی‌تواند به طریق مناسبی در هر موقعیتی خود را سازگار کند.

    خصوصیات افراد سازگار

    - به میزان کافی می‌تواند فعالیت کند و برای کاری که به عهده گرفته است شایستگی لازم را دارد و لزومی نمی‌بیند که شغل خود را مرتب تغییر دهد.
    - از اضطراب و تعارضی که او را از فعالیت سودبخشی باز دارد، دوری می‌جوید.
    - بتواند با مشکلات مواجه شود، درباره آنها بیندیشد و تصمیم بگیرد و عمل کند
    - از زندگی خانوادگی لذت ببرد و به بچه‌دار شدن و تربیت فرزندان علاقه‌مند باشد
    - بتواند نیازها و افکار و عواطف دیگران را بشناسد و پاسخ‌ها یا واکنش‌های متناسب از خود نشان بدهد
    - بیماری‌های جسمی نتواند شایستگی و فعالیت‌های او را کاهش دهد
    - بتواند با استفاده از امکانات وجودی خود و امکانات محیطش تا حد ممکن با مردم همکاری اقتصادی و اجتماعی داشته باشد.
    - دانستن این نکته که عوامل خارجی را نمی‌توان متناسب با احتیاجات خود تغییر داد و پذیرفت و از آنهایی که نمی‌توان تغییرشان داد، بدون رنجش عبور کرد.
    - گسترش دادن صلاحیت و شایستگی خود برای تغییر اوضاع و کسب مهارت‌های لازم در روابط اجتماعی
    - تصدیق و قبول کردن عواطف خود
    - مشغول‌شدن شخص به کار سازنده‌ای که شخصاً آن را ارزشمند می‌داند.
    - پرورش شوخ‌طبعی به خصوص درباره خود
    - شرکت کردن در فعالیت‌ها و مسئولیت‌های اجتماعی
    - انسان سازگار خود واقعی را منشأ اعمال، افکار و رفتار می‌داند.
    - انسان سازگار یا سالم مسئولیت همه اعمال، افکار و رفتار خود را می‌پذیرد و عاقلانه به آن نتایج می‌اندیشد.
    - خودداری از به کارگیری دائم و طولانی‌مدت مکانیزم‌های دفاعی: استفاده همیشگی از مکانیزم‌های دفاعی شخص را به تدریج از واقعیت دور می‌کند، در حالی که شخص سازگار مقدار معینی از اضطراب را می‌پذیرد و طبعاً وقتی وجود اضطراب را بپذیریم بسیار کم احتیاج به استفاده از روش‌های دفاعی خواهیم داشت.
    - برای شناخت انگیزه‌های خود تلاش می‌کند.
    - روش‌های کاهش تعارض و ناکامی را می‌داند و به کار می‌گیرد.
    - شخص سازگار باید بپذیرد بعضی از ناکامی‌ها را تحمل کند، زیرا در حقیقت تحمل ناکامی مانند پذیرش اضطراب نشانه سازگاری مطلوب در شخص است و شخص سالم یاد می‌گیرد که ناکامی را به عنوان یک واقعیت عادی زندگی بپذیرد.
    - سرگرم شدن به کارهای مفید یکی دیگر از نشانه‌های فرد سازگار و سالم است.

    منبع مطلب : www.hamshahrionline.ir

    مدیر محترم سایت www.hamshahrionline.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    سازگاری و سلامت روان

    سازگاری و سلامت روان

    تعريف سازگاري

    در لغتنامه دهخدا، سازگاري ؛ موافقت در كار، حسن سلوك و در مقابل ناسازگاري؛ بدسلوكي، بدرفتاري و سازگاري نكردن معني شده است.

    مك دونالد مي گويد: وقتي مي گوييم فردي سازگار است كه پاسخ هايي كه او را به تعامل با محيطش قادر مي كند آموخته باشد و به طريقي قابل قبول اعضاي جامعه خود رفتار كند تا نيازهايي در او ارضا شود.يك فرد در يك موقعيت اجتماعي خاص مي تواند خود را به طريق زيادي با آن موقعيت تطبيق و سازگاري دهد.

    روان شناسان همچنين سازگاري فرد را در برابر محيط مورد توجه قرار داده اند و خصوصياتي از شخصيت را بهنجار مي دانند كه موجب سازگاري فرد با محيط خود مي گردد، يعني با ديگران در صلح و صفا زندگي كند و جايگاهي در جامعه براي خود به دست آورد

    بسياري از روان شناسان ديگر معتقدند كه اگر اصلاح سازگاري در معناي همنوايي با اعمال و انديشه هاي ديگران اعمال شود، ديگر نمي توان توصيفي از شخصيت سالم به عمل آورد، آنها بيشتر بر ويژگي هاي مثبتي مانند فرديت، آفرينندگي و شكوفايي استعدادهاي بالقوه تاكيد دارند.

    از سازگاري تعريفي ديگر ارائه شده كه سازگاري عبارت است از ثبات عاطفي و جسارت در روابط اجتماعي و نيز علاقه به تحصيل كه در فرد مي باشد و به صورت عاطفي، اجتماعي و آموزشي ديده مي شود.در هر حال سازگاري يعني تطبيق يا وفق دادن شخص نسبت به محيط، مثلاً وقتي مي گوييم يك فرد نسبت به محيط سازگار است، يعني در گروهي كه به آن متعلق است سازگار مي باشد.

    راجرز در تعريف سازگاري مي گويد: منظور از سازگاري انطباق متوالي با تغييرات و ايجاد ارتباط ميان خود و محيط است به نحوي كه حداكثر خويشتن سازي را همراه با رفاه اجتماعي ضمن رعايت حقايق خارجي امكان پذير مي سازد. به اين ترتيب سازگاري يعني شناخت اين حقيقت كه فرد بايد هدف هاي خود را با توجه به چارچوب هاي اجتماعي- فرهنگي تعقيب كند.

    نظريات سازگاري

    به نظر كارن هورناي، رفتار بهنجار يا ناسازگار ريشه در مناسبات والدين و فرزندان دارد. اگر فرد، گرمي و عشق را تجربه كند، احساس امنيت مي كند و به شيوه اي بهنجار رشد مي كند. در واقع اگر فردي واقعاً مورد عشق واقع شود مي تواند مشكلات گوناگوني را در آينده تحمل كند.همچنين احساس ناامني باعث مي شود تا فرد متوسل به شيوه هايي شود كه ناآرامي دروني خود را تضعيف و به حداقل كاهش دهد. وي سه جهت متفاوت كه افراد مي توانند در سازش با محيط اتخاذ كنند را مشخص كرد:

    الف) رفتن به طرف مردم: قبول درمانده بودن خويش و سعي در جلب محبت ديگران.

    ب) حركت بر ضد مردم: جنگ با محيط خود كه مورد تنفر اوست.

    ج) دور شدن از مردم: منزوي ماندن (نه تعلق، نه جنگيدن(

    اين سه تيپ از اشخاص ممكن است نمونه اين سه گرايش اساسي باشند:

    مراعات كننده ديگران

     پرخاشگر

     جدا مانده

    راجرز معتقداست كه اشخاص سازگار مي توانند خودشان راهنماي دگرگوني و كمال خويش باشند و زندگي شان را بدون تاثير رويدادهاي گذشته هدايت كنند. دراين نظريه خصيصه چشم پوشي و آسان نگري بر خود نمايان است و همچنين در فراخواندن راجرز به خود بودن و در اكنون بودن، گيرايي خاصي نهفته است. نظر ديگري كه راجرز ابراز داشته است، وجود گرايش فطري به سوي رشد و كمال و سلامت روان فرد است، يعني انگيزش ذاتي در افراد براي سلامت روان وجود دارد كه ما را به پيش    مي راند.

    خصوصيات افراد سازگار

    n     راجرز و مازلوبيشتر بر ويژگي هاي مثبت نظير آفرينندگي و شكوفايي استعدادهاي بالقوه تاكيد دارند.هر يك از اين نظريه پردازان نگرش منحصر به فرد خود را براي سازگاري و رشد رواني عرضه مي كنند و استعداهاي بالقوه آدمي را براي بهتر شدن يا بيشتر شدن از آنچه هست از نظري متفاوت مي بينند.

    n     شايد كلي ترين ويژگي فرد سازگار آن است كه نسبت به خود واقع بين است، به اين معنا كه درباره انگيزه هايش خود را فريب نمي دهد و هدف هاي قابل دسترسي براي خود طرح مي كند، لذا از تعارضات غيرلازم پرهيز مي كند و با مشكلات شخصي خود به طور عيني برخورد مي كند.

    n     شخص سازگار كسي است كه مي تواند انگيزه ها و هدف هايش را تغيير دهد بدون آنكه آنها را با مكانيزم هاي دفاعي تغيير شكل دهد.

    n     فرد خوب سازگار يافته كسي است كه صفات و ويژگي هاي گوناگون او با هم در ارتباطند. در عين حال كه سازگاري كامل وجود ندارد، ولي سازگاري مطلوب احتمالاً هنگامي رخ مي دهد كه بين آنچه فرد راجع به خود مي انديشد با آنچه ديگران درباره او مي انديشند توافق منطقي وجود داشته باشد.

    n     مك دونالد در مورد سازگاري و همچنين ناسازگاري معتقد است:

    n     فردي سازگار است كه پاسخ هايي كه او را به تعامل با محيطش قادر مي كنند آموخته باشد تا در نتيجه در حالي كه به طرق قابل قبول اعضاي جامعه خود رفتار مي كند، احتياجاتي كه در او هست نيز ارضا شوند.

    n     از طرفي لااقل دو معني را مي توان با ناسازگاري مرتبط ساخت؛ يك معنا اساساً مفهومي اجتماعي است، فردي سازگار نيست كه نتواند به طور مناسبي در محيط معلومي تعامل كند. معناي ديگر زماني است كه او نتواند ارضاي احتياج كند، حتي اگر رفتارش براي جامعه مناسب باشد. اشكال دائم در ارضاي احتياج يا عدم توانايي در يادگيري طرق مورد قبول اجتماعي براي ارضاي آنها غالباً منجر به ايجاد الگوهاي رفتاري ناسازگاري مي شوند به طوري كه فرد نمي تواند به طريق مناسبي در هر موقعيتي خود را سازگار كند.

    n     به ميزان كافي مي تواند فعاليت كند و براي كاري كه به عهده گرفته است شايستگي لازم را دارد و لزومي نمي بيند كه شغل خود را مرتب تغيير دهد.

    n     از اضطراب و تعارضي كه او را از فعاليت سودبخشي باز دارد، دوري مي جويد.

    n     بتواند با مشكلات مواجه شود، درباره آنها بينديشد و تصميم بگيرد و عمل كند

    n     از زندگي خانوادگي لذت ببرد و به بچه دار شدن و تربيت فرزندان علاقه مند باشد

    n     بتواند نيازها و افكار و عواطف ديگران را بشناسد و پاسخ ها يا واكنش هاي متناسب از خود نشان بدهد

    n     بيماري هاي جسمي نتواند شايستگي و فعاليت هاي او را كاهش دهد

    n     بتواند با استفاده از امكانات وجودي خود و امكانات محيطش تا حد ممكن با مردم همكاري اقتصادي و اجتماعي داشته باشد.

    n     دانستن اين نكته كه عوامل خارجي را نمي توان متناسب با احتياجات خود تغيير داد و پذيرفت و از آنهايي كه نمي توان تغييرشان داد، بدون رنجش عبور كرد

    n     گسترش دادن صلاحيت و شايستگي خود براي تغيير اوضاع و كسب مهارت هاي لازم در روابط اجتماعي

    n     تصديق و قبول كردن عواطف خود

    n     مشغول شدن شخص به كار سازنده اي كه شخصاً آن را ارزشمند مي داند.

    n     پرورش شوخ طبعي به خصوص درباره خود

    n     شركت كردن در فعاليت ها و مسئوليت هاي اجتماعي

    n     انسان سازگار خود واقعي را منشأ اعمال، افكار و رفتار مي داند.

    n     انسان سازگار يا سالم مسئوليت همه اعمال، افكار و رفتار خود را مي پذيرد و عاقلانه به آن نتايج مي انديشد.

    n     خودداري از به كارگيري دائم و طولاني مدت مكانيزم هاي دفاعي: استفاده هميشگي از مكانيزم هاي دفاعي شخص را به تدريج از واقعيت دور مي كند، در حالي كه شخص سازگار مقدار معيني از اضطراب را مي پذيرد و طبعاً وقتي وجود اضطراب را بپذيريم بسيار كم احتياج به استفاده از روش هاي دفاعي خواهيم داشت.

    n     براي شناخت انگيزه هاي خود تلاش مي كند.

    n     روش هاي كاهش تعارض و ناكامي را مي داند و به كار مي گيرد.

    n     شخص سازگار بايد بپذيرد بعضي از ناكامي ها را تحمل كند، زيرا در حقيقت تحمل ناكامي مانند پذيرش اضطراب نشانه سازگاري مطلوب در شخص است و شخص سالم ياد مي گيرد كه ناكامي را به عنوان يك واقعيت عادي زندگي بپذيرد.

    n     سرگرم شدن به كارهاي مفيد يكي ديگر از نشانه هاي فرد سازگار و سالم است.

    منبع مطلب : hamidamali.blogfa.com

    مدیر محترم سایت hamidamali.blogfa.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    امیر 2 روز قبل
    0

    عامل سازگاری فردبامحیط زیست که اولش بامیم باشد

    امیر 2 روز قبل
    0

    عامل سازگاری فردبامحیط زیست که اولش بامیم باشد

    مهدی 1 سال قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید