توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    فیلمی علمی تخیلی ساخته کریستوفر نولان در جدول

    1 بازدید

    فیلمی علمی تخیلی ساخته کریستوفر نولان در جدول را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

    کریستوفر نولان

    کریستوفر نولان

    کریستوفر ادوارد نولان (به انگلیسی: Christopher Edward Nolan) (زادهٔ ۳۰ ژوئیه ۱۹۷۰) کارگردان، فیلم‌نامه‌نویس و تهیه‌کنندهٔ بریتانیایی - آمریکایی است. او یکی از مهمترین کارگردانان حال حاضر دنیاست و فیلم‌هایش با استقبال بسیار مثبت تماشاگران و منتقدان همراه بوده‌است. آثار او تاکنون بیش از ۴ میلیارد دلار فروخته‌اند و ۲۶ نامزدی اسکار به دست آورده‌اند.

    بعد از ساخت فیلم کم‌هزینهٔ تعقیب (۱۹۹۸)، نولان با ساخت ممنتو (۲۰۰۰) توجهات را به سوی خود جلب کرد. موفقیت او در ساخت فیلم‌های مستقل، شانس ساخت فیلم‌های بی‌خوابی (۲۰۰۲) و پرستیژ (۲۰۰۶) را به وجود آورد، که هر دو هم در گیشه و هم در نظر منتقدان موفق بودند. او همچنین خالق سه‌گانهٔ شوالیه تاریکی، که از لحاظ تجاری، هنری و نقد موفق بود، از دیگر آثار او فیلم علمی تخیلی تلقین (۲۰۱۰) و میان‌ستاره‌ای (۲۰۱۴)، انگاشته (tenet2020) و دانکرک (۲۰۱۷) است. نولان در بسیاری از آثارش، فیلم‌نامه را به همراهی برادرش، جاناتان نوشته و به همراه همسرش، اما توماس، کمپانی سینکاپی فیلمز را تأسیس کرده‌است.

    فیلم‌های نولان در مورد مفاهیم و ایده‌های فلسفی و اجتماعی، واکاوی اخلاق انسانی، ساختار زمان، انعطاف‌پذیری حافظه و هویت شخصی است. او بیشتر ترجیح می‌دهد فیلم‌هایش در استودیو فیلم‌برداری نشوند و در لوکیشن‌های طبیعی این کار انجام شود.

    زندگی[ویرایش]

    نولان در لندن به دنیا آمد. پدرش (برندن جیمز) که بریتانیایی بود در زمینهٔ تبلیغات کار می‌کرد. مادرش اهل آمریکا و مهماندار هواپیما و معلم زبان انگلیسی بود.[۱][۲][۳] او مدام بین لندن و شیکاگو، ایلینوی در حال رفت‌وآمد بود و تابعیت بریتانیا و آمریکا را دارد.[۴][۵] نولان یک برادر بزرگتر به نام متیو و یک برادر کوچک‌تر به نام جاناتان دارد.[۶] نولان فیلم‌سازی را از سن ۷ سالگی و با دوربین ۸ میلی‌متری پدرش آغاز کرد. او با فیلمبرداری از اسباب‌بازی‌هایش فیلم می‌ساخت.[۷][۸] از ۱۱ سالگی تصمیم گرفت تا فیلمسازی حرفه‌ای شود.[۶]

    نولان به کالج دانشگاهی لندن رفت و رشتهٔ ادبیات انگلیسی را انتخاب کرد. علت انتخاب این دانشگاه، ساختمان‌های مجهز فیلم‌سازی‌اش بود.[۹][۹] نولان در دوران دانشجویی رئیس انجمن فیلم دانشگاه بود[۹] و به همراه دوست‌دخترش اما توماس، فیلم‌های ۳۵میلی‌متر نمایش می‌داد و با استفاده از پول آن در طول تابستان، فیلم‌های ۱۶میلی‌متر می‌ساخت.[۱۰]

    او با اما توماس ازدواج کرد، کسی که در دانشگاه لندن با او آشنا شد زمانی که فقط ۱۹ سال داشت[۱۱][۱۲] او به عنوان تهیه‌کننده در تمام فیلم‌های نولان کار کرده‌است و آنها با همدیگر شرکت تولید فیلم Syncopy Inc را تأسیس کردند.

    حرفه[ویرایش]

    دهه ۱۹۹۰[ویرایش]

    بعد از فارغ‌التحصیلی، نولان به کارگردانی ویدئوهای شرکتی و تبلیغاتی روی آورد.[۹] او همچنین سومین فیلم کوتاه خودش، دودلباگ (۱۹۹۷) را ساخت. این فیلم مردی را نشان می‌دهد که در جستجوی یک حشره است و زمانی که می‌خواهد او را بکشد، متوجه می‌شود که آن تصویر کوچک‌تری از خودش است.[۱۳] در این دوره، هیچ استودیویی پروژه‌های نولان را قبول نمی‌کرد. او خودش با عبارت «کوله‌باری از نامه‌های مردودی» از آن دوره یاد می‌کند که باعث جهش او به سمت فیلم‌سازی شد. او در این‌باره ادامه می‌دهد «در بریتانیا مشارکت مالی بسیار محدود است. راستش را بخواهید همه‌اش پارتی‌بازی است. هیچ وقت از طرف صنعت فیلم بریتانیا حمایت نشده‌ام.»[۱۴]

    در سال ۱۹۹۸، نولان اولین فیلم بلندش را با سرمایهٔ خودش و همکاری دوستانش ساخت.[۱۵] تعقیب دربارهٔ یک نویسندهٔ بی‌کار (جرمی تئوبالد) است که به امید یافتن ماجرایی برای نوشتن رمان، به تعقیب آدم‌های مختلف می‌پردازد، تا این که کار دست خودش می‌دهد و وارد یک مسئله جنایی می‌شود. این فیلم از تجربهٔ زندگی نولان در لندن و دستبرد زدن سارقان به آپارتمانش الهام گرفته‌است. او در این‌باره گفته‌است: «رابطهٔ جالبی میان شخصی غریبه که به دارایی‌های شما دست پیدا می‌کند و تعقیب کردن افراد مختلف در شلوغی وجود دارد؛ هر دو باعث می‌شوند شما از مرزهای روابط اجتماعی عادی عبور کنید.»[۱۶] بودجهٔ تعقیب تنها ۳٬۰۰۰ پوند بود[۱۷] و فیلمبرداری آن در طول یک سال، در آخر هفته‌ها انجام می‌شد. برای صرفه‌جویی در مصرف فیلم، هر صحنه پیش از فیلم‌برداری به‌طور اختصاصی تمرین می‌شد تا اطمینان حاصل شود که نهایتاً دو برداشت انجام شود.[۱۸][۱۹] نولان، اما توماس و جرمی تئوبالد تهیه‌کنندگان این فیلم بودند و نولان به تنهایی کار نویسندگی، فیلمبرداری، تدوین و کارگردانی فیلم را بر عهده داشت.[۱۸] تعقیب در جشنواره‌های مختلف به نمایش درآمد و چندین جایزه نیز نصیبش شد.[۲۰][۲۱] همچنین منتقدین از آن استقبال کردند. نیویورکر نوشت این فیلم «پژواکی از فیلم‌های کلاسیک هیچکاک» بود ولی «نحیف‌تر و خبیث‌تر».[۷] در ۱۱ دسامبر ۲۰۱۲، این فیلم بر روی دی‌وی‌دی و بلو-ری به عنوان بخشی از مجموعه کرایتریون عرضه شد.[۲۲]

    دهه ۲۰۰۰[ویرایش]

    موفقیت تعقیب باعث شد فرصت ساخت ممنتو (۲۰۰۰) برای نولان به وجود آید. در یک سفر جاده‌ای از شیکاگو به سمت لس‌آنجلس، برادرش جاناتان، ایدهٔ «ممنتو موری» را به نولان ارائه کرد. مردی که از اختلال حافظهٔ کوتاه‌مدت رنج می‌برد و از یادداشت‌ها و خالکوبی برای پیدا کردن قاتل همسرش استفاده می‌کند. نولان بر اساس این ایده، فیلم‌نامه‌ای نوشت که داستان در آن برعکس روایت می‌شود. آرون رایدر، از مدیران نیومارکت فیلمز دربارهٔ آن گفت: «[فیلم‌نامهٔ ممنتو] احتمالاً نوآورانه‌ترین فیلم‌نامه‌ای است که دیده‌ام.»[۲۳] برای ساخت این فیلم بودجه‌ای ۴٫۵ میلیون دلاری در اختیار نولان قرار گرفت.[۲۴] ممنتو با بازی گای پیرس و کری-ان ماس در سپتامبر ۲۰۰۰ در جشنواره بین‌المللی فیلم ونیز به نمایش درآمد و تحسین منتقدان را برانگیخت.[۲۵] جو مورگنسترن در وال استریت ژورنال نوشت: «به خاطر نمی‌آورم فیلمی چنین زیرکانه، به طرز غریبی تأثیرگذار و به شکل ماهرانه‌ای بامزه به نظرم آمده باشد.»[۲۶] بیل اسمیت در کتابش فلسفهٔ نئونوآر مقایسه‌ای با مقالهٔ جان لاک به نام مقاله‌ای دربارهٔ فهم انسان انجام می‌دهد که در آن این نظر ارائه می‌شود که آگاهی ما هویت ما را شکل می‌دهد؛ موضوعی که نولان در این فیلم حول آن سیر می‌کند.[۲۷] این فیلم در گیشه موفق بود[۲۸] و جایزه و نامزدی‌های زیادی کسب کرد. از جمله نامزدی جوایز گلدن گلوب و اسکار برای بهترین فیلم‌نامه، جایزه ایندیپندنت اسپیریت برای بهترین کارگردانی و بهترین فیلم‌نامه و نامزدی جایزه انجمن کارگردانان آمریکا.[۲۹][۳۰] ممنتو از نظر بسیاری از منتقدین یکی از بهترین فیلم‌های دههٔ ۲۰۰۰ میلادی است.[۳۱]

    استیون سودربرگ که تحت تأثیر ممنتو قرار گرفته بود، نولان را برای کارگردانی تریلر روانشناسانهٔ بی‌خوابی (۲۰۰۲) استخدام کرد که در آن آل پاچینو، رابین ویلیامز و هیلاری سوانک به ایفای نقش پرداختند.[۳۲] وارنر برادرز به دنبال کارگردان باتجربه‌تری بود، اما سودربرگ بر روی نولان پافشاری کرد.[۳۳] بودجهٔ این فیلم ۴۶ میلیون دلار بود.[۳۲] بی‌خوابی که بازسازی یک فیلم نروژی به همین نام از سال ۱۹۹۷ بود، با فروش ۱۱۳ میلیون دلار در گیشه موفق بود.[۳۴][۳۵] راجر ایبرت فیلم را به خاطر ارائه دیدگاه‌های جدید راجع به اخلاقیات و گناه ستود.[۳۶] اریک اسکلدبرگ کارگردان نسخه نروژی فیلم از نسخهٔ نولان راضی و آن را «فیلمی ماهرانه و هوشمندانه با کارگردانی که به خوبی از عهدهٔ کار برآمده» توصیف کرد.[۳۷] ریچارد شیکل از مجله تایم بی‌خوابی را «جانشین ارزشمند» ممنتو دانست.[۳۸]

    بعد از بی‌خوابی نولان قصد داشت فیلمی راجع به زندگی هاوارد هیوز و با بازیگری جیم کری بسازد. او فیلم‌نامه را نوشته بود، ولی وقتی متوجه شد مارتین اسکورسیزی در حال ساخت زندگی‌نامهٔ هیوز (هوانورد) است این پروژه را کنار گذاشت.[۳۹][۴۰] بعد از رد کردن پیشنهاد کارگردانی فیلم تروی،[۴۱] نولان بر روی اقتباس سینمایی از رمان کلید خیابان نوشتهٔ روث رندال کار کرد، ولی بعد از این که احساس کرد این فیلم شبیه کارهای قبلی‌اش خواهد شد، پروژه را کنار گذاشت. اوایل سال ۲۰۰۳، نولان به وارنر برادرز پیشنهاد ساخت فیلم جدید بتمن را داد. او که مجذوب این شخصیت و داستانش شده بود، می‌خواست فیلم را طوری به صورت یک درام کلاسیک بسازد تا یک فانتزی کمیک‌بوکی.[۴۲] بتمن آغاز می‌کند که بزرگ‌ترین پروژهٔ نولان تا آن زمان بود،[۴۲] در ژوئن ۲۰۰۵ اکران شد و در نظر منتقدین و گیشه موفق بود.[۴۳] این فیلم با بازی کریستین بیل در نقش اول، به همراه مایکل کین، گری الدمن، مورگان فریمن و لیام نیسون، این مجموعه را احیا کرد.[۴۴][۴۵] این فیلم داستان خاستگاه بروس وین را از وحشتش از خفاش‌ها، مرگ والدینش، سیر تبدیل شدن او به بتمن و مبارزه‌اش با رأس‌الغولی که می‌خواهد گاتهام را نابود کند، بازگو می‌کند. منتقدین عمق روانشناسانه و ارتباط آن با دورهٔ معاصر را ستودند.[۴۶] بتمن آغاز می‌کند هشتمین فیلم پرفروش سال ۲۰۰۵ در ایالات متحده و نهمین فیلم پرفروش جهان در آن سال شد.[۴۷] همچنین نامزد دریافت جایزهٔ اسکار بهترین فیلمبرداری و سه جایزهٔ بفتا گردید.[۴۸][۴۹]

    پیش از بازگشت به مجموعهٔ بتمن، نولان فیلم حیثیت (۲۰۰۶) را ساخت. این فیلم که اقتباسی از رمان کریستوفر پریست می‌باشد، دربارهٔ دو شعبده‌باز رقیب در قرن نوزدهم میلادی است.[۵۰] در سال ۲۰۰۱، زمانی که فیلم بی‌خوابی در مرحلهٔ پس‌تولید قرار داشت، نولان از برادرش جاناتان برای نوشتن این فیلم‌نامه درخواست کمک کرد. فیلم‌نامهٔ این فیلم حاصل همکاری پنج‌سالهٔ این دو برادر است.[۵۱] در ابتدا نولان می‌خواست این فیلم را در سال ۲۰۰۳ بسازد، اما بعد از این که با پروژهٔ بتمن آغاز می‌کند موافقت شد، آن را به تعویق انداخت.[۵۲] کریستین بیل و هیو جکمن نقش‌های اصلی این فیلم را ایفا کردند. حیثیت در نظر منتقدین موفق بود و در گیشه ۱۰۹ میلیون دلار فروخت.[۵۳][۵۴] این فیلم نامزد دریافت جایزهٔ اسکار بهترین فیلمبرداری و بهترین طراحی صحنه نیز شد.[۵۵]

    در ژوئیه ۲۰۰۶، نولان اعلام کرد دنبالهٔ بتمن آغاز می‌کند، شوالیه تاریکی نام خواهد داشت.[۵۶] نولان می‌خواست در این فیلم با گسترش فضای دید، کیفیت نوآری آن را افزایش دهد و داستانی بسازد که به گفتهٔ خودش «داستان یک جنایت بزرگ است، جایی که در آن با پلیس، سیستم قضایی، شورشگر، مردم فقیر و ثروتمند و جنایتکاران مواجه می‌شوید.»[۵۷] این فیلم در سال ۲۰۰۸ منتشر شد و هم‌اکنون از آن به عنوان یکی از بهترین فیلم‌های دههٔ ۲۰۰۰ میلادی و یکی از بهترین فیلم‌های ابرقهرمانی ساخته شده یاد می‌شود.[۳۱][۵۸][۵۹] مانولا دارگیس از نیویورک تایمز نوشت که «این فیلم در شکاف بین هنر و صنعت، شعر و سرگرمی شکل گرفته و بسیار عمیق‌تر و تاریک‌تر از هر فیلم کمیک‌بوکی دیگر در هالیوود است.»[۶۰] راجر ایبرت از شیکاگو سان-تایمز گفت «شوالیه تاریکی گام رافراتر از داستان اقتباسی و نسخه‌های پیشین نهاده و به تراژدی مسحورکننده‌ای بدل گشته‌است.»[۶۱] شوالیه تاریکی در طول اکرانش چندین رکورد گیشه‌ای را جابه‌جا کرد.[۶۲] در آمریکای شمالی ۵۳۴٬۸۵۸٬۴۴۴ دلار و ۴۶۹٬۷۰۰٬۰۰۰ در دیگر کشورها فروخت و فروش فیلم مجموعاً به ۱٬۰۰۴٬۵۵۸٬۴۴۴ دلار رسید.[۶۳] شوالیه تاریکی نخستین فیلمی بود که بخش‌هایی از آن به وسیلهٔ دوربین آی‌مکس ۱۵/۷۰ میلی‌متری فیلم‌برداری شد.[۶۴] در هشتاد و یکمین دوره جوایز اسکار این فیلم نامزد دریافت هشت جایزه شد که جایزهٔ بهترین بازیگر مکمل مرد برای هیت لجر و جایزه بهترین تدوین صدا را از آن خود کرد.[۶۵]

    ۲۰۱۰ به بعد[ویرایش]

    بعد از موفقیت شوالیه تاریکی، وارنر برادرز با نولان برای ساخت فیلم تلقین قرارداد امضاء کرد. نولان فیلم‌نامهٔ این اثر را به تنهایی نوشت و این فیلم را «اکشنی علمی‌تخیلی که در معماری ذهن واقع شده» توصیف کرد.[۶۶] پیش از اکران فیلم، منتقدانی همچون پیتر ترورس و لو لومنیک سوالاتی مطرح کردند که آیا اعتماد نولان به هوش بینندگان فیلم، در گیشه به ضررش تمام خواهد شد یا نه.[۶۷] با حضور لئوناردو دی‌کاپریو در نقش اول، این فیلم در ۱۶ ژوئیه ۲۰۱۰ اکران شد و در گیشه و نظر منتقدان به موفقیت چشمگیری دست یافت.[۶۸] ریچارد روپر از شیکاگو سان-تایمز به فیلم نمرهٔ «+A» داد و آن را یکی از بهترین فیلم‌های قرن خواند.[۶۹] مارک کرمد تلقین را بهترین فیلم سال ۲۰۱۰ نامید و گفت: «تلقین گواهی است بر این که مردم احمق نیستند، سینما آشغال نیست و امکان این که هنر و بلک‌باستر با هم ترکیب شوند، وجود دارد.»[۷۰] جان دیویس اعلام کرد که این فیلم باعث خواهد شد استودیوها به سمت محتوای اورجینال پیش بروند. «می‌توانم به شما قول بدهم که هم‌اکنون رؤسای استودیوها در حال دیدار هستند و به یکدیگر می‌گویند که برای فیلم‌های تابستانی نیاز به ایده‌های نو داریم، به مفاهیم اورجینال مثل تلقین احتیاج داریم.»[۷۱] این فیلم در مجموع ۸۲۰ میلیون دلار فروش داشت[۷۲] و نامزد دریافت هشت جایزهٔ اسکار از جمله بهترین فیلم شد. تلقین موفق به کسب جوایز اسکار بهترین فیلمبرداری، بهترین صداگذاری، بهترین تدوین صدا و بهترین جلوه‌های ویژه شد.[۷۳] نولان همچنین نامزد دریافت جوایز گلدن گلوب، انجمن کارگردانان، انجمن تهیه‌کنندگان و انجمن نویسندگان آمریکا شد.[۲۹] هنگامی که تلقین در مرحلهٔ پس‌تولید قرار داشت، نولان در مستند این سایه‌های فوق‌العاده (۲۰۱۱) که دربارهٔ اهمیت فیلم و ذخیرهٔ فیلم‌ها در فهرست ملی ثبت فیلم بود، ظاهر شد.[۷۴] او همچنین در مستند در کنار هم (۲۰۱۲) که دربارهٔ تاریخچه و اهمیت دو شیوهٔ فیلمبرداری بر روی فیلم و دیجیتال بود، حضور یافت.[۷۵]

    در سال ۲۰۱۲ نولان سومین و آخرین فیلم بتمن به نام شوالیه تاریکی برمی‌خیزد را کارگردانی و سه‌گانه‌اش را کامل کرد. اگرچه در ابتدا برای ساخت این فیلم دچار تردید شده بود، اما پس از این که به همراه برادرش و دیوید اس. گویر داستانی برای آن ساخت، احساس کرد که می‌تواند این مجموعه را با موفقیت به پایان برساند.[۷۶][۷۷] شوالیه تاریکی برمی‌خیزد در ۲۰ ژوئیه ۲۰۱۲ اکران و منتقدان آن را تحسین کردند. اندرو اوهیر از سالون نوشت: «اگر شوالیهٔ تاریکی برمی‌خیزد فیلمی فاشیستی است، مسلماً بهترین فیلم فاشیستی و تاریک‌ترین، هیجان‌انگیزترین و مشوش‌سازترین فیلمی است که تاکنون ساخته شده.»[۷۸] همانند قسمت قبلی، فیلم عملکرد خوبی در گیشه داشت و به سیزدهمین فیلم تاریخ تبدیل شد که از فروشش از مرز ۱ میلیارد دلار می‌گذرد.[۷۹][۸۰] هنگام نمایش شبانهٔ این فیلم در یکی از سینماهای آرورا، کلرادو، فرد مسلحی به روی تماشاگران آتش گشود و ۱۲ نفر را کشت و ۵۸ نفر را زخمی کرد.[۸۱] نولان با انتشار بیانیه‌ای تأسفش را از این اتفاق ابراز کرد و آن را فاجعه‌ای غیرقابل تحمل خواند.[۸۲]

    در طول جلسات بحث دربارهٔ داستان شوالیه تاریکی برمی‌خیزد گویر از ایده‌اش برای به تصویر کشیدن سوپرمن در دنیای مدرن با نولان سخن گفت.[۸۳][۸۴] نولان که تحت تأثیر آن قرار گرفته بود، ایدهٔ ساخت فیلم مرد پولادین (۲۰۱۳) را با برادران وارنر در میان گذاشت[۸۳] و این شرکت هم نولان را به عنوان تهیه‌کننده و گویر را به عنوان نویسندهٔ این فیلم استخدام کرد.[۸۵][۸۶] نولان برای کارگردانی این فیلم زاک اسنایدر را بر پایه فیلم‌های ۳۰۰ و نگهبانان و «استعداد ذاتی‌اش برای مواجهه با ابرقهرمانان به عنوان شخصیت‌های واقعی» پیشنهاد کرد.[۸۷] این فیلم با بازی هنری کویل، ایمی آدامز و مایکل شنون اکران شد و بیش از ۶۶۰ میلیون دلار فروخت، اما از منتقدان نظرات متفاوتی دریافت کرد.[۸۸][۸۹] همچنین نولان و توماس تهیه‌کنندگان اجرایی فیلم برتری بودند. این فیلم اولین فیلم بلند والی فیستر مدیر فیلمبرداری اکثر فیلم‌های نولان بود.[۹۰][۹۱] این فیلم که بر پایهٔ فیلم‌نامه‌ای از جک پگلن ساخته شده، دربارهٔ دو دانشمند است که برای ساخت ماشینی که دارای ادراک و هوش جمعی است تلاش می‌کنند.[۹۲] برتری با بازی جانی دپ، ربکا هال و پل بتانی در ۱۸ آوریل ۲۰۱۴ منتشر شد و نظرات عموماً منفی‌ای از منتقدان دریافت کرد.[۹۳][۹۴]

    در ژانویه ۲۰۱۳، نولان اعلام کرد که او فیلم علمی‌تخیلی میان‌ستاره‌ای را کارگردانی خواهد کرد. جاناتان نولان پیش‌نویس‌های اولیهٔ فیلم‌نامه را نوشته بود و در اصل قرار بود استیون اسپیلبرگ آن را کارگردانی کند.[۹۵] این فیلم که بر پایهٔ نظریات کیپ تورن، فیزیکدان نظری ساخته شده، «ما را به سفر قهرمانانهٔ میان‌ستاره‌ای می‌برد که دورتر از ادراک علمی ماست.»[۹۶] متیو مک‌کانهی، ان هتوی، جسیکا چستین، بیل ایروین و الن برستین در این فیلم به ایفای نقش پرداخته‌اند و همچنین این اثر اولین همکاری نولان و هویته ون هویتما به‌شمار می‌آید. پارامونت پیکچرز و برادران وارنر تهیه‌کننده و توزیع‌کنندگان این فیلم بود. میان‌ستاره‌ای ۵ نوامبر ۲۰۱۴ اکران شد و نظرات مثبتی از سوی منتقدین دریافت کرد. همچنین فروش خوبی در گیشه داشت و جمعاً ۶۷۰ میلیون دلار فروخت.[۹۷][۹۸][۹۹] میان‌ستاره‌ای بیشتر به خاطر دقت علمی بالایش مورد تحسین قرار گرفت؛ پروسهٔ تولید فیلم منجر به منتشر شدن دو مقالهٔ علمی گردید و ژورنال آمریکایی فیزیک پیشنهاد کرد که این فیلم برای آموزش در دانشگاه‌ها به نمایش درآید.[۱۰۰] بنیاد فیلم آمریکا (AFI) میان‌ستاره‌ای را یکی از بهترین فیلم‌های سال ۲۰۱۴ نامید.[۱۰۱] در هشتاد و هفتمین دوره جوایز اسکار این فیلم موفق به دریافت جایزهٔ بهترین جلوه‌های ویژه و نامزدی دریافت جوایز بهترین موسیقی متن، بهترین صداگذاری، بهترین تدوین صدا و بهترین طراحی صحنه گردید.[۱۰۲]

    نولان و توماس تهیه‌کنندگان اجرایی فیلم بتمن و سوپرمن: طلوع عدالت بودند. این فیلم دنبالهٔ مرد پولادین بود و دومین فیلم در دنیای سینمایی مشترک دی‌سی کامیکس به حساب می‌آید. به گفتهٔ چارلز روون نولان به عنوان مشاور در این پروژه مشارکت داشتند.[۱۰۳]

    دانکرک

    فیلم دانکرک در تابستان سال ۲۰۱۷ اکران شد و توانست درمجموع بیش از ۵۲۶٫۹ میلیون دلار در سراسر جهان فروش کند. این فیلم همچنین موفق شد نامزد دریافت ۸ جایزه اسکار شود که ۳ جایزه نیز این فیلم از مراسم اسکار ۲۰۱۸ دریافت کرد.

    انگاشته

    جدیدترین ساختهٔ کریستوفر نولان، فیلم انگاشته (tenet) است که یک اثر اکشن و عظیم است که اتفاقات آن در سراسر جهان جریان دارد و موضوع آن جاسوسی بین‌المللی و وارونگی زمان است. هویته ون هویتما، فیلمبردار فیلم دانکرک، بار دیگر با نولان در فیلم انگاشته همکاری کرد و وظیفه فیلمبرداری را بر عهده داشت.

    فیلم‌سازی[ویرایش]

    الهام‌بخشی[ویرایش]

    نولان از کارگردانانی هم‌چون استنلی کوبریک،[۱۰۴][۱۰۵] ترنس مالیک،[۱۰۵] اورسن ولز،[۱۰۶] فریتس لانگ،[۱۰۷] نیکلاس روگ،[۱۰۷] سیدنی لومت،[۱۰۷] دیوید لین،[۱۰۸] ریدلی اسکات،[۱۵] تری گیلیام[۱۰۶] و جان فرانکن هایمر[۱۰۹] به عنوان الهام‌بخش خود یاد کرده‌است. همچنین فیلم‌های بلید رانر (۱۹۸۲)، جنگ ستارگان (۱۹۷۷)، لورنس عربستان (۱۹۶۲)، محله چینی‌ها (۱۹۷۴) و ۲۰۰۱: ادیسه فضایی (۱۹۶۸) را فیلم‌های مورد علاقهٔ خود نامیده‌است.[۱۱۰]

    نولان روایت‌های غیرخطی داستان‌های خود را از رمان واترلند نوشتهٔ گراهام سوئیفت الهام گرفته‌است.[۱۵]

    فیلم‌شناسی[ویرایش]


    فروش فیلم[ویرایش]

    کارگردانی، نویسندگی و تهیه‌کنندگی[۱۲۰][ویرایش]

    منابع[ویرایش]

    پیوند به بیرون[ویرایش]

    منبع مطلب : fa.wikipedia.org

    مدیر محترم سایت fa.wikipedia.org لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    مرورگر شما از این ویدیو پشتیبانی نمیکنید.

    معرفی ده فیلم از کریستوفر نولان به مناسبت تولد 48 سالگی او

    اختصاصی سلام سینما- کریستوفر ادوارد نولان  متولد 30 جولای 1970 کارگردان، نویسنده و تهیه کننده انگلیسی است که تاکنون 3 بار برای فیلم هایتلقین یادگاری و دانکرک نامزد جایزه اسکار شده است. همسر وی اما توماس معمولا تهیه کنندگی فیلم هایش را برعهده دارد. 7 فیلم نولان در لیست 250 فیلم برتر IMDb  قرار دارند: یادگاری، پرستیژ، تلقین، در میان ستارگان، بتمن آغاز می کند، شوالیه تاریکی و شوالیه تاریکی برمی خیزد.

    فیلم های نولان از چند شاخصه برخوردار است: 1- معمولا در ارتباط با گذشته شخصیت های داستان است.2- شروع فیلم با سکانسی از اواسط آن آغاز می شود. 3- داستان حول شخصیتی است که در انتقام مرگ معشوقه اش است. 4- معمولا با یک تصادف ناگهانی و تاثیر گذار تمام می شود. 5- کاراکترها در حین فیلم دچار آسیب های روانی یا فیزیکی می شوند.

    در ادامه به مناسبت تولد 48 سالگی وی به معرفی ده فیلم از او می پردازیم. 

    1. شوالیه تاریکی" The Dark Knight"

    امتیاز: 9/10

    امتیاز نقد: 8.2/10

    فیلم اکشن و جنایی شوالیه تاریکی به کارگردانی و نویسندگی جاناتان و کریستوفر نولان محصول سال 2008 است که در ادامه داستان بتمن آغاز می کند و ظهور شخصیت جوکر ساخته شده است. کریستین بلمایکل کینمگی جیلنهالگری اولدمنمورگان فریمنآنتونی مایکل هالهیث لجر در این فیلم به ایفای نقش می پردازند. این فیلم موفق به فروش چندین میلیارد دلاری شد و نظر بسیاری از منتقدین را جلب کرد. هیث لجر برای بازی در نقش جوکر برنده جایزه گلدن گلوب بهترین بازیگر نقش مکمل مرد و   کریستوفر نولان برای این فیلم نامزد دریافت جایزه انجمن کارگردانان، نویسندگان و تهیه کنندگان فیلم شد. شوالیه تاریکی سرانجام در اسکار 2009 پس از نامزدی در هشت بخش موفق به دریافت جایزه بهترین ادیت صدا و بهترین بازیگر نقش مکمل مرد( هیث لجر ) شد. یکی از ویژگی فیلم های نولان استفاده از برخی نکات فیلم های قبلی در ساخته های جدید وی است و گفته می شود که این فیلم در ادامه جادو و فریب های مرگباری است که در فیلم پرستیژ نشان داده شده است. نمایی از فیلم شوالیه تاریکی

    2. دانکرک" Dunkirk"

    امتیاز: 8/10

    امتیاز نقد: 94 

    فیلم تاریخی و اکشن دانکرک به نویسندگی، کارگردانی و تهیه کنندگی کریستوفر نولان و با بازی  کنت براناتام هاردیهری استایلزمارک رایلنسجک لودنو فیون وایتهد محصول سال 2017 است. نولان برای خلق تصاویر واقعی برای این فیلم سوار بر هواپیماهای جنگنده شد. دانکرک موفق شد در سال 2018 پس از نامزدی در هشت بخش برنده جایزه اسکار بهترین میکس صدا، ادیت صدا و ادیت فیلم شود. در خلاصه داستان آمده"سربازان متحد از انگلیس، کانادا، بلژیک و فرانسه توسط سربازان مسلح آلمانی در سواحل دانکرک محاصره شده‌اند و بدین صورت عملیات تخلیه دانکرک از 26 مه تا 4 ژوئن 1940 شکل می‌گیرد".

    نمایی از فیلم دانکرک

    3. در میان ستارگان"Interstellar"

    امتیاز: 8.6/10

    امتیاز نقد: 74

    درام ماجراجویی و علمی تخیلی در میان ستارگان به کارگردانی، تهیه کنندگی و نویسندگی کریستوفر نولان و با بازی متیو مک کانهیان هاتاویجسیکا چستینالن برستینمایکل کینمت دیمون,کیسی افلکمک کنزی فوی محصول سال 2014 است. این ششمین فیلم نولان است که مایکل کین در آن به ایفای نقش پرداخته است. داستان فیلم درباره خلبان سابق ناسا است که دخترش را ترک کرده و به یک ماموریت فضایی می رود تا آینده بشر را نجات دهد. در میان ستارگان پس از نامزدی در شش بخش از جوایز اسکار سرانجام توانست جایزه بهترین جلوه های ویژه بصری را از آن خود کند. 

    فیلم در میان ستارگان

    4.تلقین" Inception "

    امتیاز: 8.8/10

    امتیاز نقد: 74

    اکشن مهیج و علمی تخیلی تلقین به کارگردانی، نویسندگی و تهیه کنندگی کریستوفر نولان محصول سال 2010 است. لئوناردو دی‌کاپریوالن پیججوزف گوردون لویتماریون کوتیارتام هاردیکِن واتانابه و مایکل کین در این فیلم به ایفای نقش پرداخته اند. تلقین شروع شهرت کریستوفر نولان بود. در این فیلم دخترعموی وی" میراندا نولان" نیز نقش آفرینی کرده است. این فیلم در هشت بخش نامزد جایزه اسکار شده و در چهار بخش بهترین جلوه های بصری، بهترین ادیت صدا، بهترین میکس صدا و بهترین فیلمبرداری برنده جایزه اسکار شد. در خلاصه داستان آمده"دام کاب (لئوناردو دی‌کاپریو) یک دزد ماهر است که اسرار ارزشمند مورد نیاز سازمان‌های جاسوسی و شرکت‌های تجاری و چندملیتی را با استفاده از تکنولوژی خواب می رباید"

    نمایی از فیلم تلقین

    5 . یادگاری "Memento"

    امتیاز: 8.5/10

    امتیاز نقد: 80

    فیلم مهیج و رمزآلود یادگاری به کارگردانی و نویسندگی کریستوفر نولان و تهیه کنندگی سوزان و جنیفر تاد محصول سال 2000 است. این دومین فیلمی است که نولان کارگردانی کرده است و براساس داستان کوتاهی به نوشته برادرش ساخته شده است. او برای ساخت این فیلم از مخاطبین فیلم قبلی اش درخواست پول کرده بود. در این فیلم گای پیرسجو پانتولیانوکری ان ماسکلوم کیت رنی به ایفای نقش پرداخته اند. یادگاری در سال 2002 در دو بخش بهترین فیلمنامه و بهترین ادیت فیلم نامزد جایزه اسکار شد. در خلاصه داستان آمده:لئونارد شلبی بر اثر یک اتفاق، حافظه کوتاه مدت خود را از دست می‌دهد و با کمک یادداشت‌ها، خالکوبی‌ها و عکس‌هایش سعی می‌کند کسی که همسرش را کشته است پیدا کند و انتقام بگیرد.

    نمایی از فیلم سینمایی یادگاری

    6. پرستیژ" The Prestige "

    امتیاز: 8.5/10

    امتیاز نقد: 66

    درام علمی تخیلی و رمزآلود پرستیژ به کارگردانی کریستوفر نولان و نویسندگی کریستوفر و جاناتان نولان محصول سال 2006 است . فیلم داستان دو شعبده باز و رقابت بین آن دو را نشان می دهد. کریستین بلهیو جکمنمایکل کیناسکارلت جوهانسوناندی سرکیس در پرستیژ نقش آفرینی کرده اند. پرستیژ در سال 2007 در دو بخش بهترین فیلمنامه و بهترین طراحی صحنه نامزد جوایز اسکار شد. 

    نمایی از فیلم پرستیژ

    7. "شوالیه تاریکی برمی خیزد "The Dark Knight Rises"

    امتیاز: 8.4/10

    امتیاز نقد: 74

    اکشن مهیج شوالیه تاریکی بر می خیزد در سال 2010 به کارگردانی کریستوفر نولان و نویسندگی کریستوفر نولان و جاناتان نولان ساخته شد. این آخرین قسمت از سه گانه بتمن است که توسط وی ساخته شده است. نولان فیلم های بتمن را از فیلم های ابرقهرمانی ریچارد دونر الهام گرفته است. کریستین بلمایکل کینگری اولدمنتام هاردیماریون کوتیارمورگان فریمن,جوزف گوردون لویت در" شوالیه تاریکی برمی خیزد "به ایفای نقش پرداخته اند. این فیلم در سال 2013 نامزد جایزه بفتا بهترین جلوه های بصری شد. 

    نمایی از فیلم شوالیه تاریکی برمی خیزد

    8. بتمن آغاز می کند"Batman Begins"

    امتیاز: 8.3/10

    امتیاز نقد: 70

    اکشن ماجراجویی بتمن آغاز می کند به کارگردانی کریستوفر نولان و نویسندگی نولان و دیوید اس. گویر محصول سال 2005 است. کریستین بلمایکل کینلیام نیسونگری اولدمنمورگان فریمنکیتی هولمز در این فیلم به ایفای نقش می پردازند. بتمن آغاز می کند توانست در مراسم اسکار نامزد جایزه بهترین فیلمبرداری شود. این اولین سری از  سه گانه بتمن است که توسط کریستوفر نولان ساخته شد. وی برای ساخت این فیلم از گرافیک های کامپیوتری استفاده نکرده است. 

    نمایی از فیلم بتمن آغاز می کند

    9. تعقیب "Following"

    امتیاز: 7.6/10

    امتیاز نقد: 66

    تریلر جنایی و رمزآلود تعقیب اولین ساخته کریستوفر نولان در سال 1998 است. این فیلم با هزینه شخصی نولان ساخته شد و به دلیل استقبال خوبی که از آن شد وی توانست فیلم بعدی خود را نیز بسازد. از بازیگران آن می توان به جرمی توبالد، آلکس هاو، لوسی راسل و جان نولان اشاره کرد. "تعقیب" داستان نویسنده ای است که برای پیداکردن شخصیت داستانش افراد را در خیابان ها دنبال می کند. 

    نمایی از فیلم تعقیب

    10. بی خوابی"Insomnia"

    امتیاز: 7.2/10

    امتیاز نقد: 78

    درام مهیج،رمزآلود و روانشناسانه بی خوابی به کارگردانی کریستوفر نولان و نویسندگی هیلاری سیتز محصول سال 2002 است که در آن آل پاچیــنوهیلاری سوانکرابین ویلیامز نقش آفرینی می کنند. داستان فیلم درباره یک افسر ادارهٔ آگاهی است که از بیخوابی رنج می برد و در منطقهٔ بالای خط قطب شمال در تابستان، که همیشه روز است، به دنبال سرِنخ برای قتل دختری جوان می‌گردد.

    نمایی از فیلم بیخوابی

    منبع: IMDb

    منبع مطلب : www.salamcinama.ir

    مدیر محترم سایت www.salamcinama.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    فیلم های کریستوفر نولان، از بدترین تا بهترین - زومجی

    فیلم های کریستوفر نولان، از بدترین تا بهترین - زومجی

    کریستوفر نولان در یک استودیو بزرگ فیلم ساز، ایستاده مقابل دوربین

    برای آن‌هایی که دوست دارند در دنیاها و قصه‌هایی فراتر از تجربه‌های روزمره قدم بگذارند و حجمی شگرف از شگفتی‌های داستانی را لمس کنند، سینمای کریستوفر نولان یکی از برترین مقاصد ممکن است. فیلم‌های او گاهی دربردارنده‌ی ویژگی‌های مثبتی هستند که خواه یا ناخواه باید پذیرفت به سختی حتی در میان تعدادی از آثار بسیار بزرگ و فراموش‌ناشدنی سینمای جهان یافت می‌شوند.

    این وسط آن‌چه که برای اثبات اثرگذاری غیرقابل انکار کارگردان بریتانیایی کافی به نظر می‌رسد، مقایسه شدن دائمی او با اسطوره‌های تاریخ سینما حتی از سوی مخالفانش است. او فیلم‌ساز شناخته‌شده‌ای به حساب می‌آید که مخاطبان را در فیلم‌های خود غوطه‌ور می‌سازد. باید پذیرفت که سینمای کریستوفر ادوارد نولان از آن معدود سینماهای امروز است که واقعا دارای هویت منحصر‌به‌فرد خود به نظر می‌آید. اصلا همین که او فقط با آفرینش ۱۱ فیلم بلند (از Following تا Tenet) تا ۵۰سالگی موفق به خلق چند الگوی سینمایی شد، نشان می‌دهد که وی مشغول رسیدن به جایگاهی است که کارگردان‌های ماندگار بر آن تکیه می‌زنند. هرچند که سینماروها و کارشناس‌های زیادی چون تام شون باور دارند که وی مدت‌ها قبل خود را به آن جایگاه رسانده است.

    کریستوفر نولان که به‌تازگی تولد ۵۰سالگی خود را جشن گرفت، با کارگردانی ۱۱ فیلم به مجموع فروش بالاتر از ۵ میلیارد دلار رسیده است. اما مسئله فقط تبدیل شدن وی به هفتمین کارگردان پرفروش تاریخ سینما نیست. بلکه وقتی کل افراد حاضر در رتبه‌ی های ۱ تا ۱۵ فهرست پرفروش‌ترین فیلم‌سازها را می‌نگریم، با هیچ شخص دیگری مواجه نمی‌شویم که این درصد قابل‌توجه از کارنامه‌ی او را فیلم‌های اورجینال تشکیل داده باشند.

    تصویر سیاه و سفید تعقیب شدن دزد توسط نویسنده در فیلم Following کریستوفر نولان

    ۱۱- تعقیب (Following)

    «تعقیب» به ساده‌ترین بیان ممکن بی‌آلایش‌ترین ساخته‌ی کریستوفر نولان است که با روایت دو پیرنگ موازی، تصویری دوست‌داشتنی از نگاه او به ضعف سینمای هالیوود را به نمایش می‌گذارد. فیلم که تصویرپردازی تماما سیاه و سفید دارد، روایت‌گر داستان نویسنده‌ای است که هر روز با قواعدی مشخص، شخصی را در خیابان‌های شهر دنبال می‌کند و پس از درک و شناخت کامل او، وی را به‌طور کامل کنار می‌گذارد. این نویسنده‌ی ظاهرا شکست‌خورده مدام از اطلاعاتی که در هنگام تعقیب کردن هر شخص به‌دست می‌آورد برای خلق شخصیت‌های داستانی بهره می‌برد.

    ماجرا زمانی از کنترل او خارج می‌شود که تنها یک بار قوانین خود را کنار می‌گذارد. چرا که پس از دیدن کاب که دزدی حرفه‌ای و عجیب است، این خلافکار را بیش از حد معمول دنبال می‌کند. به همین سبب او که تا به امروز با روشی ارزشمند و یکتا برای خلق کاراکترهای مورد نیاز داستان خود می‌جنگید، شخصا تبدیل به کاراکتری خرده‌پا و کم‌ارزش در داستان دزدی عجیب می‌شود؛ یک سارق که برای ایجاد احساسات گوناگون در وجود انسان‌ها، بدون آن که چیزی بدزدد قدم به خانه‌ی آن‌ها می‌گذارد و صرفا وسایل را به هم می‌ریزد. این‌گونه مرد جوان که خود را شکارچی کاب می‌دانست، باید آرام‌آرام بفهمد که طعمه‌ای آسان برای شکارچی اصلی بوده است.

    آن‌چه که این داستان‌گویی متفاوت از کارگردانی جوان را از حد و اندازه‌ی تجربه‌های روزمره فراتر می‌برد، روایت تکان‌دهنده و خاص فیلم است که شخصیتی خاکستری را به شکلی عالی برای مخاطب ترسیم می‌کند. «تعقیب» شاید بدترین رتبه‌ی این فهرست را به‌دست بیاورد، اما یک فیلم هنری عالی و مهم است. زیرا مشغول خواندن راجع به فیلم‌سازی هستیم که در کارنامه‌ی او یک فیلم بد که هیچ، حتی یک فیلم متوسط هم نمی‌بینیم.

    Following در دقایق آغازین به‌صورت حرفه‌ای فیلم‌برداری می‌شود و در ادامه کاملا با دوربین روی دست و امکانات حداقلی ساخته شده است. می‌دانید چرا؟ نولان باور داشت اگر مخاطب در نگاه اول باور کند که این محصولی حرفه‌ای و نه یک پروژه‌ی کم‌خرج دانشجویی است، خود به خود به اثر احترام بیشتری می‌گذارد. خلق این حجم از جزئیات با بودجه‌ی بسیار کم ۶ هزار دلاری، کار آسانی نیست. ولی وقتی این فیلم ۶۹ دقیقه‌ای تحسین شد و تقریبا ۴۰ برابر بودجه‌ی خود فروخت، ارائه‌ی بودجه‌ی لازم به نولان برای ساخت «ممنتو» اجتناب‌ناپذیر بود.

    با Following که بخش‌های زیادی از آن را خلاقیت مطلق تشکیل می‌داد، سینما فهمید که فیلم‌سازی جدید در حال از راه رسیدن است. هرچند هنوز هیچ‌کس نمی‌دانست که وی کمتر از ۱۰ سال بعد از اکران این فیلم، داستان‌گویی ابرقهرمانی را به قبل و بعد از خود تقسیم خواهد کرد.

    فیلم Insomnia با حضور رابین ویلیامز فقید و آل پاچینو و درگیری آن‌ها با یکدیگر

    ۱۰- بی‌خوابی (Insomnia)

    سومین ساخته‌ی بلند نولان را می‌توان آزمون بزرگ فیلم‌ساز مولف و داستان‌گو برای ورود به سازوکار نظام استودیویی هالیوود دانست. فیلمی که پس از دو اثر ارزشمند مستقل به او سپرده شد تا در صورتی که نتیجه موفقیت‌آمیز بود، وی را به فیلم‌سازی با بودجه‌های کلان و امکانات زیاد برساند. داستان فیلم از جایی شروع می‌شود که کارآگاه ویل دورمر (آل پاچینو) برای بررسی یک پرونده‌ی قتل در آلاسکا راهی آن منطقه می‌شود و در همراهی با همکار خود یعنی هک اکهارت (مارتین داناوان)، شروع به جست و جو برای یافتن قاتل مرموز می‌کند. وی در این راه به خاطر یک اشتباه سهوی و یک تصمیم ظاهرا ساده که به‌دنبال آن می‌آید، درون مهلکه‌ای ساخته‌شده با ترس، تردید و عذاب وجدان قرار می‌گیرد. او آرام‌آرام تمام آرامش خود را به شکل دائمی از دست می‌دهد. این وسط روشنایی ۲۴ ساعته‌ی آلاسکا در این دوره از سال هم موردی است که دائما بر حجم عذاب و ناراحتی‌های درونی او می‌افزاید؛ تا کاراکتر اصلی داستان Insomnia برای مدتی طولانی درگیر سردردهای جدی و بی‌خوابی‌های طولانی باشد. در «بی‌خوابی» این قهرمان لعنت‌شده‌ی دردکشیده مقابل تصمیمی قرار می‌گیرد که در یک سوی آن رستگاری و آرامش و از دست دادن همه‌چیز خودنمایی می‌کند و در سوی دیگر، یک زندگی طولانی و سرتاسر رنج و عذاب درونی با حفظ برخی موارد گران‌قیمت دیده می‌شود.

    «بی خوابی» بازسازی اثری نروژی با همین نام است که صرفا قرار بود تریلری جنایی و یک فیلم اکشن خوب برای فروش در گیشه‌ها باشد. اما وقتی نولان بدون ذکر اسم خود از این نظر در تیتراژ به بازنویسی فیلم‌نامه پرداخت، می‌شد حدس زد که این اثر نیز شدیدا شبیه ساخته‌های دیگر او به نظر برسد. او قصه‌ای را به تصویر کشید که به‌جای تمرکز بر سیر اتفاقاتی که برای شخصیت‌های اصلی رخ می‌دهند، بر اهمیت انتخاب‌ها و درون‌ریزی‌های آن‌ها تاکید دارد. اصلا چه کسی غیر از نولان برای ایفای نقش آنتاگونیست داستانی این‌چنین، سراغ رابین ویلیامز فقید می‌رفت؟

    Insomnia مثل دو فیلم اول نولان نشان داد که او چه‌قدر برای طعنه زدن به ضعف‌های سینمای عامه‌پسند امروز و مخاطبان اهمیت قائل می‌شود. با این تفاوت که به همه نشان داد وی قرار نیست حتی پس از ورود به جهان فیلم‌سازی با بودجه‌های بزرگ‌تر هم باورهای خود را تغییر بدهد. چند فیلم‌ساز دیگر در این سطح از شناخته‌شدگی با بیشتر از دو دهه فعالیت سینمایی را می‌شناسید که همزمان نویسنده و کارگردان تک‌تک آثار سینمایی بلند خود باشند؟

    فیلم Batman Begins نولان با نمایش بتمن و خفاش ها مقابل نور آفتاب

    ۹- بتمن آغاز می‌کند (Batman Begins)

    چهارمین فیلم بلند کریستوفر نولان که واضح‌تر از ۳ اثر قبلی تعریف او از سینما و فیلم‌سازی را آشکار ساخت، قرار بود یک بلاک‌باستر ابرقهرمانی باشد که به مانند دیگر پروژه‌های پول‌ساز هالیوود، کارگردانی خوش‌فکر و تازه‌کار را تبدیل به چرخ‌دنده‌ای در نظام استودیویی می‌کند. اما همان‌گونه که مشخص است، «بتمن آغاز می‌کند» فراتر از انتظارات ظاهر شد. فیلم نه‌تنها بار فلسفی و معنایی سنگینی داشت، بلکه بردارنده‌ی نخستین گام‌هایی بود که ۳ سال بعد و در «شوالیه تاریکی»، سینمای ابرقهرمان‌ها را برای همیشه متحول و بهتر ساختند. همه‌ی شخصیت‌های خوانش نولان از داستان‌های بتمن، عمیق و قابل درک بودند و خود شوالیه‌ی تاریکی نیز مدام از درون سیاه و ترسناک به نظر می‌آمد. چون در پس هر تصمیم او دنیایی از شخصیت‌پردازی‌های تلخ و واقع‌گرایانه وجود داشت و فیلم کامل‌ترین داستان ممکن برای شرح پیشینه‌ی او را تقدیم مخاطبان کرد.

    در دورانی که سینمای ارزشمند به خودزنی افتاده بود و مدام به سرزنش مخاطب برای نداشتن دانش کافی می‌پرداخت، کارگردانی از راه رسید که برای همه قصه می‌گفت؛ فیلم‌سازی که با Batman Begins مخاطب هر فیلم اکشن سرگرم‌کننده را هدف می‌گرفت و همزمان به فکر تماشاگری با دغدغه‌های فکری لایق احترام بود. هیچ‌کدام از ۳ اثر آغازین نولان به اندازه‌ی فیلم Batman Begins نشان ندادند که وی برای افراد قرارگرفته در طیف‌های گوناگون هرم مخاطبان می‌جنگد و برای هر سینمارو، به اندازه‌ای که خود او بخواهد، داشته‌های زیادی برای ارائه دارد.

    استودیوها هم ناگهان به خود آمدند و گفتند این فیلم‌ساز که از دل کارگردانی مستقل و نگاه هنری به هنر هفتم بیرون آمده است، می‌تواند با بودجه‌های بسیار بزرگ هم کار کند و سودآوری حداقلی داشته باشد. هرچند هنوز هیچ‌کس انتظار نداشت که در سال‌های آتی او به اصلی‌ترین امید فیلم‌های اورجینال برای کسب بودجه و بازگرداندن آن پول‌های هنگفت تبدیل شود.

    کریستین بیل و هیو جکمن با لباس های قدیمی در فیلم The Prestige کریستوفر نولان

    ۸- حیثیت/پرستیژ (The Prestige)

    «حیثیت» را به جرئت می‌توان یکی از برترین روایت‌های کریستوفر نولان در سینمای هالیوود دانست؛ یک داستان‌گویی حساب‌شده که نه‌تنها در رعایت اصول ساختار روایی سینمای عامه‌پسند آمریکا موفق است، بلکه به مانند آن‌چه در «یادگاری» دیدیم، در خلق استانداردهایی تازه و آفرینش شخصیت‌هایی سرتاسر معنا و مفهوم نیز کم‌نظیر جلوه می‌کند. فیلم شبیه به آن‌چه در «بی‌خوابی» شاهد آن بودیم، به شعبده‌بازهایی می‌پردازد که به سبب رخ دادن اتفاقی تلخ اما غیرعمدی تبدیل به دشمن خونی یکدیگر می‌شوند؛ ۲ رقیب کاربلند که همواره برای چنگ زدن به جایگاه بالاتر و به زیر کشیدن دیگری از هیچ کار و رفتار ناپسندی پرهیز نخواهند کرد.

    آلفرد بوردن و رابرت انجییر طبق عادت همیشگی نولان، بارها دربرابر تصمیمات واقع‌گرایانه و دشواری قرار می‌گیرند که انسانیت آن‌ها را به چالش می‌کشند. این چالش‌ها نیز همان‌گونه که از سینمای ویژه‌ی فیلم‌ساز بزرگ انتظار داریم، در حجم بالایی از دقایق فیلم نه‌تنها به قهرمان‌سازی‌های رایج هالیوودی ختم نمی‌شوند، بلکه که به عریان‌ترین حالت ممکن ارزش‌ها و بی‌ارزشی‌هایی هر دو طرف را پررنگ می‌کنند.

    این وسط یکی از آن مواردی که «پرستیژ» را تبدیل به ساخته‌ای بسیار مهم در کارنامه‌ی نویسنده و کارگردان مورد بحث کرد، بهره‌برداری صحیح از عناصر علمی‌تخیلی در مسیر قصه‌گویی‌ عجیب و کاملا هدفمند است؛ حرکتی که چهار سال پس از اکران این اثر و در «تلقین» به کمال می‌رسد. راستی آیا می‌دانستید که فیلم‌نامه‌ی «پرستیژ» به طرز معجزه‌واری نجات یافت و توانست تبدیل به یک فیلم سینمایی بشود؟

    The Prestige به همگان نشان داد که سازنده‌ی صاحب‌سبک آن فیلم‌سازی نامتعارف را رها نخواهد کرد؛ چه وقتی که اثر مستقل بسازد، چه وقتی فیلم اورجینال پرخرج تحویل دهد و چه وقتی که سراغ اقتباس‌های مستقیم یا غیرمستقیم برود. البته حتی اگر کسی اصلا با سینمای کریستوفر نولان هم ارتباطی برقرار نکرده است، باید به «حیثیت» یک شانس بدهد. چون نقش‌آفرینی متقابل کریستین بیل و هیو جکمن در آن به‌معنی واقعی کلمه باید پرکشش و درگیرکننده خطاب شود. این ساخته که اسکارلت جوهانسون را هم در گروه بازیگران دارد و یک فیلم عاشقانه‌ی منحصر‌به‌فرد به حساب می‌آید و درباره‌ی دروغ‌ناپذیری عشق حرف می‌زند، در اصل شعبده‌بازی را تبدیل به استعاره‌ای از داستان‌گویی می‌کند تا هنر و ارزش فیلم‌سازی ناب را برای مخاطب سینمادوست توضیح بدهد؛ تا مخاطب هر بار قبل از لعنت کردن پیچیدگی یک فیلم، از خود بپرسد که آیا با دقت کافی نگاه کرده است؟

    تام هاردی در نقش بین آماده شکستن کمر شوالیه تاریکی در فیلم The Dark Knight Rises کریستوفر نولان

    ۷- شوالیه تاریکی برمی‌خیزد (The Dark Knight Rises)

    یکی از قدرندیده‌ترین فیلم‌های کریستوفر نولان که اگر هیث لجر به شکلی دردناک از دنیا نمی‌رفت، می‌توانست مطابق برنامه‌های اصلی این فیلم‌ساز حرفه‌ای خلق شود. The Dark Knight Rises که جدی‌تر از دو «بتمن» قبلی کارگردان بریتانیایی به خاطر شدت واقع‌گرایی و فاصله‌گیری از کمیک‌ها سرزنش شد، حتی گوش‌های بلند لباس کت وومن/زن گربه‌ای با بازی خوب ان هتوی را هم تبدیل به عینک دید در شب کرد تا همچنان در اوج واقع‌گرایی ممکن باشد. اما یکی از دلایل عدم سپاسگزاری کافی درصد کمی از تماشاگرها از «شوالیه تاریکی برمی‌خیزد»، میزان تاثیرگذاری و تکان‌دهندگی «اینسپشن» بود. بعد از «اینسپشن» چه نولان و چه سایر فیلم‌سازهای سازنده‌ی فیلم‌های بزرگ، مشکلات زیادی داشتند چون مدام تحت مقایسه با یکی از مهم‌ترین آثار دهه‌های اخیر قرار می‌گرفتند. ولی درنهایت نگاه منصفانه نشان می‌دهد که با همه‌ی سختی‌های قرارگرفته در مسیر، The Dark Knight Rises یکی از بهترین پایان‌بندی‌های ممکن را برای یکی از بهترین سه‌گانه‌های تاریخ ارائه می‌دهد.

    بین با بازی تام هاردی و ماسک صورت ترسناک در فیلم شوالیه تاریکی برمی خیزد کریستوفر نولان

    نولان این‌جا نیز مثل قبل شخصیت‌ها و مخصوصا بین با بازی صوتی تکان‌دهنده‌ی تام هاردی را از نسخه‌های کامیک‌بوکی خود باورپذیرتر و لایق احترام‌تر می‌کند؛ تا در انتقال آخرین مفاهیم این سه‌گانه با پرداختن به قهرمان‌ها و ضدقهرمان‌هایی سرتاسر خاکستری موفق باشد.

    فیلم همان‌گونه که از آن انتظار می‌رفت، به مانند تمام ساخته‌های این مولف به‌صورت زیرمتنی مفاهیمی پراهمیت را بررسی کرد و این‌گونه مرحله‌ی سوم تکامل بتمن یعنی فرار از سقوط و رسیدن به رستگاری را به زیباترین شکل تحویل تماشاگر داد. فیلم The Dark Knight Rises مثل رتبه‌های ۱۱، ۱۰ و ۹ این فهرست فیلم بی‌اشکالی نبود که هیچ خرده‌ای بر آن وارد نباشد. ولی حتی با درنظرگرفتن پراشکال‌ترین سکانس آن هم فیلم هنوز اثری شایسته‌ی بارها و بارها دیده شدن به حساب می‌آید. زیرا هم در روایت داستان و به پایان رساندن حماسه‌ای مهم اهداف بزرگی را دنبال کرد و به آن‌ها دست یافت، هم نشان می‌داد که کارگردانی کریستوفر نولان دارد فیلم به فیلم تماشایی‌تر و پخته‌تر می‌شود. اگر سکانس‌های گسترده و مفصل فیلم ابرقهرمانی The Dark Knight Rises با استفاده‌ی حداقلی از جلوه‌های ویژه‌ی کامپیوتری و آن میزان از تسلط طراحی نشده بودند، فیلم‌ساز بریتانیایی نمی‌توانست در سال ۲۰۱۷ میلادی پرفروش‌ترین فیلم جنگی تاریخ را بیافریند.

    سرباز تنها ایستاده مقابل ویرانه های جنگ در فیلم دانکرک کریستوفر نولان

    ۶- دانکرک (Dunkirk)

    نقاشی سرباز اسلحه به دست و قایق های قرارگرفته درون آب در جنگ جهانی دوم در فیلم دانکرک کریستوفر نولان

    نویسنده، کارگردان و تهیه‌کننده‌ی بریتانیایی پس از «اینتراستلار» به سمت ساخت دو اثر تصویرمحور و کم‌دیالوگ رفت؛ اولی فیلم کوتاه Quay بود که پشت صحنه‌ی ساخت انیمیشن‌های استاپ‌موشن واقعا خاص و فوق‌العاده‌ی استفان کی و تیموتی کی را به تصویر می‌کشد و اثر دوم یک ملودرام جنگی که در آن با روایتی از جنس سینمای مستند روبه‌رو هستیم. «دانکرک» یا همان برترین فیلم جنگی ۵۰ سال اخیر به انتخاب منتقدها در راتن تومیتوز، برخلاف همه‌ی فیلم‌های بلند دیگر کریستوفر نولان بیشتر از آن که قصد قصه‌گویی مفصل را داشته باشد، مخاطب را با تدوین صوتی و میکس صدا مثال‌زدنی به وسط میدان نبرد می‌برد تا همه‌چیز را زیر نظر بگیرد. فیلم هرگز جلوه‌ی واضحی از دشمن را نشان نمی‌دهد و فقط روی انسان‌هایی تمرکز می‌کند که برای باقی ماندن در این جهان می‌جنگند؛ انسان‌هایی که از زنده ماندن احساس گناه دارند و فکر می‌کنند وقتی به انگلستان برسند، با واکنش تند مردم روبه‌رو می‌شوند.

    در «دانکرک» خبری از کلیشه‌هایی چون جمع شدن نفرات برای طراحی نقشه‌ی مفصل حمله یا دفاع، سکانس‌هایی با محوریت شرح دلایل ارزشمندی جنگ برای سربازهای جوان یا قهرمان‌سازی‌ها و قهرمان‌پرستی‌های مرسوم نیست. هر کس به‌سادگی وظیفه‌ی خود در میدان جنگ را انجام می‌دهد و به اندازه‌ای که می‌تواند برای بقا مبارزه می‌کند. اصل جادوی فیلم را هم زمانی درک می‌کنیم که داخل سالن سینما مات‌ومبهوت آن شویم و نخواهیم به پایان برسد. زیرا وقتی موسیقی هانس زیمر شما را احاطه کند و قاب‌های تماشایی هویته ون هویتما بیشتر و بیشتر تماشاگر را به اعماق تنظیمات داستانی آن فرو می‌برند، دیگر نمی‌توان از «دانکرک» گریخت؛ فیلمی که کارگردان‌های بزرگ از جمله پل توماس اندرسون می‌گویند هیچ‌کس جز نولان نمی‌توانست آن را بدون CGI و به واقعی‌ترین شکل ممکن بسازد. بالاخره کوئنتین تارانتینو می‌گوید سکانس خوابیدن سربازها روی زمین موقع از راه رسیدن بمب‌افکن‌های اشتوکا در Dunkirk نولان، بهترین سکانس تاریخ سینمای جنگ است.

    اشتباه نکنید. ضبط سکانس‌های فیلم با دوربین آی‌مکس روی هواپیماهای واقعی به‌جا مانده از دوران جنگ جهانی دوم آن هم در خود ساحل دانکرک، صرفا حرکتی جذاب برای فیلم‌ساز نبوده است و تجربه‌ای متفاوت را به ما انتقال می‌دهد. مخصوصا باتوجه‌به کات‌هایی که با بهترین زاویه‌بندی، جریان سیال سکانس‌ها را حفظ می‌کنند و یک تنش طولانی و خفه‌کننده را جلوی مخاطب می‌گذارند. روایت همزمان یک هفته‌ای، یک روزه و یک ساعته‌ی فیلم هم بهتر پیام آن را به جان مخاطب متبادر خواهد کرد؛ این‌جا همه برای یک هدف جنگیده‌اند و فارغ از آن که درنهایت چه بر سر آن‌ها آمد، تبدیل به بخش‌هایی از تاریخ یکسانی شدند. نولان که همیشه به بازی با زمان در سینمای خود شهره است، این‌جا شاید ارزش آن را به تمسخر می‌گیرد. زیرا مهم انجام شدن این کارها در مناطق مختلف و زنده ماندن انسان‌ها است؛ نه اینکه دقیقا چه کسی، با چه سرعتی و در چه موقعیتی کدام کار لایق احترام را به سرانجام رساند.

    «دانکرک» در لحظه‌ای که سرباز با ترس و لرز شیشه‌ی قطار را پایین می‌کشد و با استقبال مردم روبه‌رو می‌شود، شاید حداقل برای چند لحظه بتواند انسانی‌ترین فیلم کریستوفر ادوارد نولان نام بگیرد.

    لئونارد شلبی با بازی گای پیرس در فیلم Memento کریستوفر نولان مشغول نگه داشتن یک عکس

    ۵- یادگاری (Memento)

    «یادگاری» یا همان دومین ساخته‌ی مستقل کریستوفر نولان که با درجه‌ی سنی بزرگ‌سال اکران شد، راوی داستان فردی است که به خاطر ضربه‌ی وارد شده بر سرش در شبی که همسر او را مورد تعرض قرار دادند و کشتند، به شکل دائمی حافظه‌ی کوتاه‌مدت خود را از دست می‌دهد. او هر چند دقیقه‌ یک بار همه‌چیز به جز تمام خاطره‌های پیش از آن حادثه‌ی تلخ را از یاد می‌برد و باتوجه‌به همین مشکل نمی‌تواند هیچ داده‌ی تازه‌ای را در ذهن خود ثبت کند. راه‌حل پیداشده توسط وی برای جنگیدن با این درد بزرگ چیست؟ کمک گرفتن از تصاویر، یادداشت‌ها و حتی خال‌کوبی/تتوهایی که به ثبت اطلاعات مهم کمک می‌کنند تا او هر روز به پیدا کردن قاتل بی‌همه‌چیز همسر خود نزدیک‌تر شود.

    «ممنتو» همان‌گونه که باید در مراسم‌های گوناگون شدیدا ستایش شد و حتی به شکلی نامعمول برای فیلمی مستقل از یک کارگردان جوان و کم‌تجربه، نامزدی‌های مهمی در اسکار به‌دست آورد. البته که اثری تا این اندازه خلاق باید هم حداکثر ستایش ممکن را دریافت کند. زیرا خلاقیت‌های نولان در نگارش فیلم‌نامه و کارگردانی «ممنتو» از این جهت مهم بودند که قدم به قدم مخاطب را به هم‌ذات‌پنداری حداکثری با کاراکتری عادی و همزمان خاص می‌رساندند. در حقیقت اگر این روایت پیچیده و منحصر‌به‌فرد درکنار تدوین درخشان اثر وجود نداشت، تماشاگر انقدر در داستان شخصیت اصلی و دغدغه‌های درونی او غرق نمی‌شد که به اندازه‌ی کافی در دقایق پایانی شوکه شود و شاید برای همیشه تغییر کند. استیون سودربرگ، فیلم‌ساز شناخته‌شده می‌گوید: «وقتی فیلم Memento به نویسندگی و کارگردانی کریس نولان را در سال ۲۰۰۰ میلادی تماشا کردم، با اطمینان گفتم اگر قدر این شاهکار مستقل را ندانیم، سینما به پایان می‌رسد».

    لئونارد شلبی در مقام کاراکتر اصلی Memento، یک شخصیت صرفا زخم‌خورده و زجرکشیده‌ی بیرون‌آمده از دل کلیشه‌های هالیوود نیست. او را باید به‌عنوان تصویری سیاه اما حقیقی از همه‌ی انسان‌هایی ببینیم که برای کسب اندکی آرامش به هر مزخرفی چنگ می‌زنند. ما متاسفانه دروغ‌گویی را خوب می‌فهمیم و به همین خاطر شدیدا تحت تاثیر تماشای نبرد لئونارد با این همه دروغ قرار می‌گیریم. به همین خاطر وقتی آن سکانس ماندگار از راه رسید، دقیقا درک می‌کنیم که چرا لئوناردو دی‌کاپریو در مکان‌ها و زمان‌های مختلف به کارگردان «ممنتو» می‌گوید: نابغه‌ی داستان‌گویی.

    آندری سیتور با بازی کنت برانا مشغول نشانه گرفتن تفنگ به سمت کت با بازی الیزابت دبیکی در اتاق آبی فیلم Tenet کریستوفر نولان

    ۴- تنت (Tenet)

    از اکشن‌هایی که هیچ‌کس به اجرای بدون پرده‌ی سبز آن‌ها فکر هم نمی‌کرد تا تدوین دقیق و پرجزئیاتی که تماشاگر را همراه‌با پروتاگونیست در شرایطی بسیار عجیب قرار می‌دهد. از دور اول دیدن فیلم که مثل زمان تماشای «مکس دیوانه: جاده خشم» با یک تمپو معرکه آدرنالین خالص را به درون رگ‌های مخاطب تزریق می‌کند تا تمام بازبینی‌های اثر که بیشتر و بیشتر عمق احساسی و معانی داستان آن را تحویل من و شما می‌دهند. از کاراکترهایی که اول فقط مجذوب ظاهر و هویت کاریزماتیک هرکدام در نوع خود می‌شویم تا انسان‌هایی که در بازبینی‌های فیلم بیشتر از قبل آن‌ها را می‌فهمیم.

    به این مجموعه باید نقش‌آفرینی تأثیرگذار کنت برانا در جایگاه آنتاگونیستی میخکوب‌کننده و الیزابت دبیکی در نقش کترین بارتون یعنی قلب Tenet را بیافزایم. البته که رابرت پتینسون و جان دیوید واشنگتن را هم نمی‌توان از یاد برد؛ نقش‌آفرین‌هایی که به کاراکترهایی جان داده‌اند که تازه بعد از شناخت داستان می‌توان هنر بازیگران آن‌ها در به نمایش درآوردن جزئیات را لمس کرد.

    پوستر فیلم Tenet/تنت کریستوفر نولان با حضور جان دیوید واشنگتن و راه پله ها

    TENƎꓕ که از ابتدا تا انتها کاملا به کریستوفر ادوارد نولان تعلق دارد، مقابل کلیشه‌های سینمای جاسوسی می‌ایستد. این‌جا نه با اسمی خاص همچون جیمز باند، مامور 007، جک ریچر یا جیسون بورن مواجه می‌شویم و نه قرار است پروتاگونیست را آن‌چنان بشناسیم. نولان با برنامه‌ریزی حتی اسمی هم به کاراکتر فیلم جدید خود نمی‌دهد تا وقتی به طرح داستانی مرتبط با «اختیار، اجبار و آیندگان» می‌پردازد، خیلی‌ها بتوانند پروتاگونیست را نمادی از خود و همه‌ی آدم‌ها ببینند. در این مسیر با ایده‌های عجیب‌وغریبی روبه‌رو می‌شویم که هم اکشن نفس‌گیر و یگانه‌ای می‌سازند و هم داستانی پرجزئیات را روایت می‌کنند.

    موسیقی لودویگ گورنسن، تدوین جنیفر لیم و طراحی صحنه‌ی باورکردنی نیتن کراولی هم که امان نمی‌دهند و مدام به جزئیات لایق بررسی می‌افزایند. اما شاید بزرگ‌ترین قدرت فنی فیلم در فیلم‌برداری آن نمایان باشد. بالاخره نولان و هویته ون هویتما برای Tenet از ابتدا بخش‌هایی از دوربین‌های آی‌مکس را طراحی کردند تا لحظاتی را بسازند که طی آن‌ها اجزای مختلف صحنه با انتروپی‌های متفاوت، از لحاظ زمانی عقب یا جلو می‌روند. نتیجه تکان‌دهنده به نظر می‌رسد؛ تا حدی که وقتی روی هر بخش از فیلم تنت دست می‌گذاریم، می‌فهمیم که با اثری ویژه روبه‌رو هستیم که تقلیدشده که هیچ، تقلیدپذیر هم نیست. این فیلم‌نامه‌ی اورجینال که سال‌ها روی آن کار شد، توسط هیچ تیم دیگری نمی‌توانست تبدیل به فیلم فعلی شود. زیرا اکثر هنرمندان اصلی دخیل در بخش‌های مختلف فیلم انقدر تاثیر مشخصی روی آن گذاشته‌اند که انکار قدرت هر بخش اثر واقعا دشوار به نظر می‌آید.

    در تیتراژ پایانی فیلم Tenet می‌توان جمله‌ی بسیار ارزشمندی را یافت که می‌گوید: «از ابتدا تا انتهای این فیلم به شکل واقعی روی نوار فیلم، فیلم‌برداری و تکمیل شده است». به همین خاطر می‌توان پیش از فهمیدن Tenet، با آن همراه شد؛ حتی قبل از آن که تک‌تک دیالوگ‌ها و لحظات کلیدی در بازبینی‌ها ارزش، معنی و اثرگذاری واقعی خود را نشان بدهند. TENƎꓕ نه فقط پیچیده که واقعا نامعمول است و باید با دقت فراوان دنبال شود. اما خوش‌بختانه حتی در اولین دور دیدن آن، از تک‌دیالوگ‌های کمدی خوب نولان تا همین سبک فیلم‌سازی کاملا واقعی باعث می‌شوند که آن را لمس کنیم؛ این فیلم عجیب را لمس کنیم و سپس فرصت فهمیدن آن را داشته باشیم. به خاطر دیالوگ‌هایی که از یاد نمی‌روند، فریادهای ترسناک یک مرد بر سر شخصی به‌خصوص که با میکس صدای دقیق ترسناک‌تر می‌شوند و مفاهیمی انسانی که کاملا گره‌خورده به دو قسمت آغازین سه‌گانه‌ی «زمان» کریستوفر نولان (اینسپشن و اینتراستلار) هستند. شاید هم فیلم را با شخصیتی به یاد بیاورم که وقتی به او از در خطر قرار داشتن کل مردم دنیا می‌گویند، به آرامی صرفا از این نگران می‌شود که ارزشمندترین انسان دنیا برای وی هم یکی از همین مردم جهان است.

    اکنون که در بحبوحه‌ی نظرات متفاوت هستیم، بیان جمله سخت به نظر می‌رسد. فعلا دوران صحبت برخی راجع به جور درنیامدن میکس صدای فیلم با سیستم‌های صوتی تعداد قابل توجهی از سینماهای آمریکا و انکار شدن نمرات کامل اثر در نقدهای رسانه‌های خوش‌سابقه‌ای چون مجله‌ی توتال فیلم و بزرگانی مانند پیتر برادشاو در گاردین و رابی کالین در تلگراف فیلم است. بااین‌حال چند سال بعد احتمالا خیلی‌ها به آسانی خواهند نوشت: «Tenet برای فیلم‌های جاسوسی همان کاری را انجام داد که Inception توانست برای فیلم‌های سرقتی به سرانجام برساند».

    بتمن سرافکنده در فیلم The Dark Knight کریستوفر نولان مقابل آتش های در حال خاموش شدن

    ۳- شوالیه تاریکی (The Dark Knight)

    بهترین فیلم ابرقهرمانی فقط به سبب خلق آنتاگونیست و پروتاگونیست (کلمه‌ای از حالا به بعد به خاطر فیلم چهارم فهرست، برای من معنایی بیشتر از قبل دارد) قابل لمس تا این اندازه ستایش نشده است. چرا که چنین نقطه‌ی قوتی را می‌شود در درصد قابل توجهی از ساخته‌های دیگر کریس نولان نیز به بهترین شکل مشاهده کرد. نکته‌ی ویژه‌ی «شوالیه تاریکی» در پاره‌پاره شدن تصویر مرسوم و دروغین هر نوعی از قهرمان و ابرقهرمان سینمایی طی دقایق آن نهفته بود.

    در حقیقت نولان با این فیلم به طرز عجیبی قوانین را به چالش کشید. چرا؟ چون نه‌تنها پوچی انتظارات سینماروها از قهرمان‌های ناجی در فیلم‌های سینمایی را نشان داد، بلکه شدیدا در جداول فروش نیز به موفقیت‌های گوناگون دست یافت. دیگر مسئله صرفا ساخته شدن یک فیلم علیه سیستم مرسوم سینمای ابرقهرمانی نبود. بلکه ماجرا ساخته شدن چنین فیلمی و رکوردشکنی‌های آن بود. استودیوها ناگهان دیدند بازنویسی قوانین مرسوم می‌تواند همه را راضی کند؛ منتقدها را به وجد بیاورد و مردم را به سینماها بکشاند. اصلا به قول دیوید فینچر موفقیت عجیب The Dark Knight کاری کرد که سال‌ها بعد یک استودیو به ساخت فیلمی همچون Joker، محصول سال ۲۰۱۹ میلادی و حتی The Batman، محصول ۲۰۲۲ فکر کند.

    «شوالیه تاریکی» به مخاطبی که عادت به پیروزی قهرمان داشت، شکست را نشان داد. به قهرمانی که عادت به یک نبرد فیزیکی موفقیت‌آمیز داشت، مرگ یک جهان‌بینی جلوی یک تفکر زیبا را به تصویر کشید. به فیلم‌سازهایی که میزان اهمیت یک کاراکتر را براساس تعداد دقایق حضور او در فیلم می‌سنجیدند، جوکر هیث لجر را نشان داد که اثبات کرد طی کمتر از ۳۰ دقیقه می‌توان هنر هفتم را به قبل و بعد از یک شخصیت تقسیم کرد؛ همان جوکری که واکین فینیکس نیز به درستی گفت با ایستادن روی شانه‌های او توانست به موفقیت‌های اخیر برسد.

    در دل آن زبان‌بازی‌های جوکر، سر خم کردن‌های معنی‌دار بتمن و التماس‌های چشمان آلفرد، اتفاقی رقم خورد که کمتر کسی آن را از یاد خواهد برد؛ یک قهرمان و چند تابو شکستند و دو ایدئولوژی پیروز شدند؛ تفکر بتمن برای پذیرش شکست ظاهری به خاطر کسب پیروزی حقیقی و تفکر یک فیلم‌ساز که به استودیوهای هالیوودی فهماند که حتی وقتی با بودجه‌های عظیم کار می‌کنید، نباید تماشاگر عام را دست‌کم بگیرید.

    لئوناردو دی کاپریو در حال بالا گرفتن سلاح گرم و نگاه به فرفره در فیلم Inception کریستوفر نولان

    ۲- تلقین (Inception)

    کریستوفر ادوارد نولان به این دلیل در سال ۲۰۲۰ میلادی فیلم اورجینال ۲۰۰ میلیون دلاری را روی پرده‌های نقره‌ای فرستاد و حمایت از سالن‌های سینما را به استودیو تکیه کرد که بارها توانست با بودجه‌های بزرگ، فیلم‌هایی ستایش‌شده و ارزشمند از لحاظ هنری را تحویل دهد که تماشاگر را هم به سینما می‌آورند؛ کاری که نه فقط در این دوران، که در کل کمتر فیلم‌سازی در این سطح موفق به انجام آن شده است. «تلقین» با بازی درخشان لئوناردو دی کاپریو به‌عنوان پرفروش‌ترین فیلم اورجینال نولان تا امروز، بزرگ‌ترین نماد این موفقیت منحصر‌به‌فرد به حساب می‌آید؛ فیلمی که برادران وارنر صرفا به خاطر موفقیت «شوالیه تاریکی» و کسب رضایت نولان برای ساخت «شوالیه تاریکی برمی‌خیزد» بودجه‌ی آن را تأمین کرد. ولی این فیلم نه‌تنها ضرر نداد، بلکه در تمام جهان به شکل عجیبی گیشه‌ها را آتش زد.

    رسانه‌های معتبر و نظرسنجی‌های قابل اعتنای گوناگونی از Inception به‌عنوان بهترین فیلم دهه‌ی گذشته یاد می‌کنند و کارشناس‌های متعددی باور دارند که اثر مورد بحث، نزدیک‌ترین داشته‌ی هالیوود به یک کلاسیک مدرنِ ماندگار است؛ یکی از آن آثاری که فیلم‌سازهای تازه‌ای را به هیجان می‌آورند و جریان‌سازی می‌کنند. بیلج ابیری، عضو ارشد رسانه‌ی بزرگ والچر در این رابطه می‌نویسد: «شما می‌توانید هرچه‌قدر که می‌خواهید به Inception تنفر بورزید. ولی بعد از ۱۱ سال، این فیلم هنوز مشغول حکم‌فرمایی بر سینما است».

    فرفره در حال چرخش و تصویر برعکس ساختمان شهر بالای ماز دایره ای بی پایان در فیلم Inception کریستوفر نولان

    جزئیات در نقطه به نقطه‌ی این فیلم بیداد کرده‌اند و هر بازبینی «اینسپشن» می‌تواند مفاهیمی جدید را تحویل تماشاگر مشتاق دهد. درکنار Dunkirk که کارگردانی، تدوین و میکس صدا را در سینمای نولان به اوج خود رساند، «اینسپشن» بین فیلم‌های او بیشترین میزان پایداری در لحن را دارد و در هیچ ثانیه‌ای به نفس نفس زدن نمی‌افتد. البته که آفرینش آن همه سکانس تماشایی و فیلم‌نامه‌ای نوشته‌شده در طول ۱۰ سال هم برای اسکار و امثال اسکار کافی نبود. زیرا جایزه‌ی اصلی باید تقدیم فیلمی مرتبط با لکنت زبان یک پادشاه از کارگردان فیلم Cats می‌شد. اصلا شاید نولان هرگز اسکار فیلم‌نامه، کارگردانی یا بهترین فیلم سال را کسب نکند. ولی از اکثر افراد درباره‌ی سینمای سال ۲۰۱۰ بپرسید و ببینید دزدیدن تفکرات و کاشتن ایده‌های کاب (پروتاگونیستی با اسم مشابه با آنتاگونیست اولین فیلم بلند نولان یعنی Following) و رویاآفرینان همراه‌شده با او را بیشتر به یاد می‌آورند یا فیلم‌هایی که آن زمان اصلی‌ترین مجسمه‌های طلایی آکادمی را به خانه بردند.

    «اینسپشن» بعد از آن که مرز واقعیت و خیال را شکست، از اهمیت حقیقت می‌پرسد؛ از اهمیت رویاهایی که باور می‌کنیم و ما را زنده نگه می‌دارند و از اهمیت کابوس‌هایی که همیشه مشغول شکار انسان هستند. وقتی Inception تمام شد و موسیقی Time زیمر رفت و جایی بین والاترین‌ها برای خود دست‌وپا کرد، سینمارو و فیلم‌ساز همزمان یک درس یکسانِ بزرگ از کارگردان بریتانیایی گرفتند:

    تسراکت و اتاق دختربچه در زمان های مختلف فیلم Interstellar کریستوفر نولان

    ۱- میان‌ستاره‌ای (Interstellar)

    وقتی سه‌گانه‌ی The Dark Knight در تاریخ ثبت شد و دنیا هنوز در شوک فروش باورنکردنی «اینسپشن» به‌عنوان یک فیلم لایواکشن اورجینال بود، همه آماده‌ی برداشته شدن قدم بعدی توسط فیلم‌ساز بریتیانیایی بودند. اما نتیجه برای بسیاری از سینماروها حتی از همه‌ی انتظاراتی که داشتند، بالاتر رفت. «اینتراستلار» از ابتدا تا انتها همزمان درگیرکننده و سرگرم‌کننده بود؛ همزمان پرشده از پیام‌های گوناگون و شکل‌گرفته با سکانس‌های زیبایی که در هماهنگی بی‌پایان با موسیقی بی مثل‌ومانند هانس زیمر، نفس‌ها را در سینه حبس می‌کردند. به همین خاطر «میان‌ستاره‌ای» حتی در جهان فیلم‌های مرتبط با سفر به فضا که همیشه یا فقط فلسفی یا صرفا پرشده از جذابیت‌های بصری تماشایی و قصه‌های مفرح هستند، باز راه باریکی را مخصوص به خود ساخت تا برای انواع‌واقسام بینندگان، انواع‌واقسام آورده‌ها را داشته باشد. «اینسپشن»، «اینتراستلار» و «تنت»؛ برای من این سه‌گانه‌ی «زمان» کریستوفر نولان است. سه فیلم اورجینال که تقریبا در تمامی جنبه‌های اصلی به خود او تعلق دارند، حدودا با ۵۵۰ میلیون دلار ساخته شدند و در مجموع نزدیک ۲ میلیارد دلار فروش را تجربه کردند.

    دقت علمی فیلم در تمامی زمینه‌ها باتوجه‌به موضوعی که به آن می‌پرداخت، به‌سادگی کم‌نظیر بود. بودجه‌ی صرف‌شده برای ارائه‌ی دقیق‌ترین تصویر ممکن از سیاه‌چاله و کرم‌چاله در «اینتراستلار» ۳۰ میلیون دلار است. کیپ تورن، فیزیکدان سرشناس و متخصص در زمینه‌ی اخترفیزیک، نسبیت عام، کیهان‌شناسی و گرانش می‌گوید: «هیچ‌کس غیر از کریستوفر نولان در دنیا نمی‌توانست یک استودیو را راضی به خرج ۳۰ میلیون دلار برای ساخت کامل‌ترین شبیه‌سازی ریاضیاتی ممکن از یک سیاه‌چاله کند. چند سال بعد که دانشمندها واقعا موفق به ثبت تصویر یک سیاه‌چاله شدند، رسانه‌های زیادی نوشتند که تیم نولان پیش‌بینی دقیقی داشت! می‌دانید چرا؟

    او به این جزئیات به شکلی باورنکردنی اهمیت می‌داد. بارها فیلم‌نامه‌ی خود را برای من می‌فرستاد تا مطمئن شود که اشکال علمی ندارد و حداقل نظریات و حتی فرضیاتی در علم روز هستند که بتوانند امکان رخ دادن اتفاقات حاضر در جهان اثرش را تایید کنند. هرگز فکر نمی‌کردم یک فیلم‌ساز انقدر علم را جدی بگیرد و آن را محترم بشمارد. او انقدر مطالعات و دانش علمی قابل توجهی داشت که در رابطه با برخی موارد مرتبط با کیهان‌شناسی، ساعت‌ها به صحبت با من می‌پرداخت».

    «اینتراستلار» نولان فیلمی فراتر از دقت علمی، کارگردانی حرفه‌ای و ارائه‌ی یکی از برترین روایت‌های علمی تخیلی درون دنیای هنر هفتم بود. این ساخته‌ی خواستنی که زومجی آن را دومین فیلم سینمایی برتر جهان با محوریت سفر به فضا می‌داند، بیشتر از آن که قصد ترکاندن مغز مخاطب را داشته باشد، از سیاه‌چاله‌ی شگرف و فضاپیماهای غول‌پیکرش برای آفرینش درامی محترم بهره برد. کدام فیلم جز «میان‌ستاره‌ای» با مفاهیم پیچیده و سنگین فیزیک کیهان‌شناسی قرن ۲۱، یک پدر را مقابل دوربین گذشت و سال‌ها غم و انتظار را در دل اشک‌های او نمایش داد؟

    این تمرکز روی ارائه‌ی درست بار احساسی داستان به مخاطب انقدر زیاد بود که «میان‌ستاره‌ای» بخش قابل توجهی از جلوه‌های ویژه‌ی کامپیوتری و آهنگ‌سازی خود را قبل از آغاز فیلم‌برداری به پایان رساند؛ تا بازیگرها بتوانند از پنجره‌ی سفینه‌های واقعی ناسا بیرون را نگاه کنند و کوچک و کوچک‌تر شدن تصویر در حال چرخش زمین را ببیند. حتی موسیقی هم به‌صورت همزمان برای آن‌ها پخش می‌شد تا حس‌وحالی مشابه با بینندگان داشته باشند. نولان برای ضبط سکانس پایانی و دیوانه‌وار تسراکت Interstellar نیز به طراحی صحنه‌ی مفصل رو آورد و تا جای ممکن از پرده‌ی سبز دوری کرد. زیرا باور دارد بازیگر باید درون موقعیت قرار بگیرد تا بتواند به چنین شرایط کم‌وبیش غیر قابل تصور و دیده‌نشده‌ای واکنش نشان بدهد. عجیب‌ترین عنصر پشت صحنه‌ی ساخت فیلم هم تک‌برگی بود که کریستوفر نولان به هانس زیمر داد تا قطعه‌ی اصلی موسیقی «اینتراستلار» را بسازد؛ کاغذی که در آن نوشته بود: «این فیلم راجع به عشق بی‌پایان یک پدر به فرزند خود است». همین و بس.

    کریستوفر نولان به دو دلیل فیلم‌ساز شد. او احساس می‌کرد که مخاطب امروز بیش از اندازه با فیلم‌ها راحت شده است و هر آن‌چه را که در آن‌ها می‌شنود و می‌بیند، به‌سادگی باور می‌کند. به همین خاطر به تلاش برای تغییر این وضعیت ادامه می‌دهد.

    وی که به‌شدت پشتیبان سینماها و تجربه‌ی سینمایی است، باور دارد که مهم‌ترین وظیفه‌ی یک فیلم، خلق جهانی جایگزین است که تماشاگر برای مدتی در آن غرق می‌شود و به مکان و زمانی بالاتر از دنیای واقعی می‌رود. پس تا زمانی‌که بتواند روی خلق این دنیاهای موازی جایگزین وقت می‌گذارد؛ چه ماجرا راجع به وارونگی زمان و تغییر انتروپی اجسام و افراد برای جلوگیری از انفجار بمب‌های منفجرنشده باشد و چه فیلم بخواهد من و شما را برای حدود ۱۰۰ دقیقه تبدیل به یکی از سربازان گیرافتاده در ساحلی سرد و کف‌آلود کند.

    نظر شما در مورد بهترین فیلم های کریستوفر نولان چیست؟ شما چه رتبه‌بندی برای آن‌ها در نظر می‌گیرید؟

    این مقاله اولین‌بار در اردیبهشت ۹۵ منتشر شده و در ۱۵ آذر ۹۹ به‌روزرسانی و بازنشر شده است.

    منبع مطلب : www.zoomg.ir

    مدیر محترم سایت www.zoomg.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 2 سال قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    0
    NOBODY 20 روز قبل

    آخرالزمانی

    برای ارسال نظر کلیک کنید