توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    متن نوحه اربعینت یاحسین دیده گریان امدم

    1 بازدید

    متن نوحه اربعینت یاحسین دیده گریان امدم را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

    متن و سبک نوحه اربعین -( زینبت باز آمده با مشک آب )

     تشنه هایت را خبر کن

    زینبت باز آمده با مشک آب    تشنه هایت را خبر کن یا حسین 
    لعل خشک یاورانت را أخا    با گلاب دیده تر کن یا حسین
    درد و رنج اربعینی بی کسی    از دل خواهر به در کن یا حسین
    خیز و از راه محبت باوفا     بر سرشک من نظر کن یا حسین
    از دل غمدیدة من پرسشی    از چهل روز سفر کن یا حسین
    ******
    ای گل لب تشنة ببریده سر
    خیز و بنما تشنه هایت را خبر
    دورة لب تشنه کامی طی شده
    خواهرت برگشته با رنج سفر

    آب بر دوشم ولی لب تشنه ام
    یاد لعل خشک و تیغ و دشنه ام
    یاد مشک خالی و سوز عطش
    یاد طفل کرده در گهواره غش

    یاد طفلان لب عطشان حرم
    کودکان دیده گریان حرم
    یاد آن دلشوره های انتظار
    لعل خشک طفل بی جان حرم

    درد و رنج اربعینی بی کسی    از دل خواهر به در کن یا حسین
    زینبت باز آمده با مشک آب    تشنه هایت را خبر کن یا حسین 
    ******
    گو به خیل تشنگان بی سرت
    شاهدان پاره پاره پیکرت
    لحظة نوشیدن آب روان
    مژده ده بر لاله های پرپرت

    آمدم بوسم مزار پاک یار
    بر سرم ریزم دوباره خاک یار
    بر مزار اصغر و اکبر روم
    پیش  عون و قاسم و جعفر روم

    آمدم ای تشنه سیرابت کنم
    فکر این گل های بی آبت کنم
    کربلایت را بشویَم با گلاب
    عطر خوش تقدیم اصحابت کنم

    لعل خشک یاورانت را أخا    با گلاب دیده تر کن یا حسین
    زینبت باز آمده با مشک آب    تشنه هایت را خبر کن یا حسین 
    ******
    با ابوفاضل بگو از سوز دل
    ماه عطشان فتاده روی گل
    آمدم جای تو سقایی کنم
    تا نباشی از رخ یاران خجل

    غصه دارم بی نهایت در دلم
    زانچه در شام بلا شد حاصلم
    گر برایت سفرة دل وا کنم
    محشری باید ز نو بر پا کنم

    با علی اصغر بگو آب آمده
    عمه ات با گوهری ناب آمده
    مادر دلخسته ات از راه شام
    تا بگوید نغمة خواب آمده

    از دل غمدیدة من پرسشی     از چهل روز سفر کن یا حسین
    زینبت باز آمده با مشک آب    تشنه هایت را خبر کن یا حسین 
    ******
    گو به هفتاد و دو یار باصفا
    لاله های سرخ بستان وفا
    گرچه لب تشنه شهید حق شدید
    تر نماید کامتان را مصطفا

    یا حسین از اربعینت تا ابد
    مقتلت دارالزّیاره می شود
    زائرانت بی شمارند یا أخا
    تا یکایک را کنی حاجت روا

    گو دگر شمری نباشد در میان
    در امان از دون شده این آشیان
    اربعین است و هوای نینوا
    آنچه را گفت سروری با این بیان

    در سرای واپسین ای باوفا    بر محبانت نظر کن یا حسین
    زینبت باز آمده با مشک آب     تشنه هایت را خبر کن یا حسین 
    ******

    شاعر : محمدرضا سروری

    منبع مطلب : emam8.com

    مدیر محترم سایت emam8.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.مرورگر شما از این ویدیو پشتیبانی نمیکنید.

    اربعینت یا حسین دیده گریان آمدم .

    دوستان سلام

    اربعین حسینی رو به شما دوستان و تمامی مسلیمن جهان تسلیت عرض میکنم .

    غنچه های پژمرده

    عمو جان غنچه ها نشکفته پژمرد      بروی دست عمه دختری مرد

    مرا یک حرف باشد با تو آنهم        اگر بودی کسی سیلی نمی خورد

    آتش به دامن

    منبع مطلب : ice-love-69.blogfa.com

    مدیر محترم سایت ice-love-69.blogfa.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    اربعین آمد که شد، تازه داغ خواهرت (اشعار مخصوص اربعین)

    اربعین آمد که شد، تازه داغ خواهرت

    زینب آمـد تـا رود، بی تو نزد مادرت

    زائــرت در اربعینــم یــا حسین

    خرمنت را خوشه‌چینم یا حسین

    ای برادر یا حسین  (2)

    در همین جایی که شد، سر جدا از پیکرت

    گوئیــا آیـد هنـوز، عطـر و بوی مادرت

    یـا حسیــن مهمـــان بـرایت آمـده

    روضه‌خوان، صــاحب عــزایت آمـده

    ای برادر یا حسین  (2)

    می‌کنم با اشک خود، لاله‌کاری قبر تو

    می‌دهم شرح سفر، پا بـه پای صبر تو

    از چهـل منـزل کـه یـارم بـوده‌ای

    روی نــی صبــر و قـرارم بـوده‌ای

    ای برادر یا حسین  (2)

    تو خودت دیدی چه‌ها، آمد اینجا بر سرم

    گوشـۀ چشم تو بُـرد، این دلم را تا حرم

    بنگر از موی سپید و روی زرد

    تا فراقت با دل خواهر چه کرد

    ای برادر یا حسین  (2)

    بعـد آن روزی کـه با، جسم تو کردم وداع

    در عوض با جسم خود، کردم از طفلان دفاع

    نقـش کـعب نیـزه و سیلـی همـه

    شد به جسمم گوئیا یا فاطمه

    ای برادر یا حسین  (2)

    من کـه از شـام خراب، ارمغان آورده‌ام

    از سه ساله دخترت، یک نشان آورده‌ام

    جای او من گر که نامحرم نبود

    بر تو می‌دادم نشان جسم کبود

    ای برادر یا حسین  (2)

    @@

    چند دوبیتی

    چهل روزه که دارم چشم گریون

    چهل روزه دلم خونه دلم خون

    چهل روزه که مثل حال زینب(س)

    پریشونم، پریشونم، پریشون

    *

    الهی چاره دردم ابوالفضل

    دوای چهره ی زردم ابوالفضل

    چهل روزه ندیدم روی ماهت

    چگونه بی تو برگردم ابوالفضل

    *

    چهل روزه که دریا بیقراره

    به همراه دل مو غصه داره

    مدینه، کربلا، نه! ماه گردون

    چهل روزه به غربت رهسپاره

    بــوی یــار آشنــا بــر مشامــم مـی‌رسد

    از شهیــد کــربلا ایــن پیامم می‌رسد

    لالـــۀ بــــاغ گــــل محمّـــدی

    دختــرم سکینــه جــان خــوش آمدی

    عمه اینجا کربلاست

    قبر بابایم کجاست؟

    عمه جان با من بگو تربت اصغر کجاست

    پیکــر صــد پــارۀ شبـه پیمبر کجاست

    ایـــن صــدای دلبــرای فاطمــه است

    مـــادرم زهــــرا کنــار علقمـــه است

    عمه اینجا کربلاست

    قبر بابایم کجاست؟

    اشک چشـم ناقه‌ها می‌چکد بر حال من

    ای علــی اکبــر بیــا بهــر استقبــال من

    مــــن گــــل نیلوفــــر مدینـــه‌ام

    خواهـــــر مظلومــــه‌ات سکینــــه‌ام

    عمه اینجا کربلاست

    قبر بابایم کجاست؟

    بـــر پـــدر آورده‌ام بــرگ بــاغ لاله را

    جامـــۀ اسیـــری خواهـــر ســه سالـه را

    عمّــه جــان بـه جـان مـن به جان من

    از رقیّـــه بـــا پــــدر حرفــــی نـــزن

    عمه اینجا کربلاست

    قبر بابایم کجاست؟

    عمّه مــا بــا یکدیگر دیده دریایی کنیم

    جـای سقّـای حـرم هـر دو سقّایــی کنیـم

    خـون چکــد ای عمــه از چشــم ترم

    بـــر لــب عطشـــان سقّـــای حــــرم

    عمه اینجا کربلاست

    قبر بابایم کجاست؟

    در همین صحرا به مـا ظالمانه می‌زدند

    هــم مــرا و هـم تـو را تازیانــه می‌زدند

    هــر دو جسـم غرقـه در خون دیده‌ایم

    هـــر دو گلهـــای گلــــو بوسیده‌ایــم

    عمه اینجا کربلاست

    قبر بابایم کجاست؟

    عمّـه در ایـن سرزمین از پدر گشتم جدا

    وقـت رفتـن هـم تو را هم مرا می‌زد صدا

    از همیــن جــا راهــی صحــرا شدیم

    همسفــر بــا مـــادرم زهـــرا شدیـــم

    عمه اینجا کربلاست

    قبر بابایم کجاست؟

    اربعین ( نوحه اول )

    ای ساربان، اینجا باغ گل یاس است

    این قبر ثارالله، این قبر عبّاس است

    خون از دو عین آید، بوی حسین آید

    اینجا حسینم را از من جدا کردند

    لب تشنه رأسش را، از تن جدا کردند

    خون از دو عین آید، بوی حسین آید

    اینجا جدا گردید، دست از تن سقّا

    خون جگر می‌ریخت بر دامن سقّا

    خون از دو عین آید، بوی حسین آید

    اینجا رباب از غم، در التهاب افتاد

    عکس علی اصغر، بر روی آب افتاد

    خون از دو عین آید، بوی حسین آید

    اینجا دو گل از ما جان داده، زیر خار

    لبْتشنه جان دادند، با دیدۀ خونبار

    خون از دو عین آید، بوی حسین آید

    اینجا به خون، خفتند، هفتاد و دو یارم

    هجده‌گل پرپر، در خاک و خون دارم

    خون از دو عین آید، بوی حسین آید

    اینجا تن قاسم، در خون شناور شد

    یک سیزده‌ساله، صدپاره پیکر شد

    خون از دو عین آید، بوی حسین آید

    اربعین ( نوحه سوم )

    فاتح میدان بلا خواهرم

    هم قدم و هم‌دم و هم سنگرم

    آینه‌دار پدر و مادرم

    خوش آمدی زینبم خوش آمدی زینبم

    من سر نیزه، به تو بالیده‌ام

    صدای حیدر ز تو بشنیده‌ام

    گیسوی خونین تو را دیده‌ام

    خوش آمدی زینبم خوش آمدی زینبم

    از رگ ببریده، صدایت کنم

    با دل بشکسته دعایت کنم

    اشک‌ْفشان، ناله برایت کنم

    خوش آمدی زینبم خوش آمدی زینبم

    یک اربعین خونِ جگر خورده‌ای

    رو به سوی کرب و بلا کرده‌ای

    رقیّه را چرا نیاورده‌ای؟

    نوحۀ اربعین (2)

    گشته نصیب خواهرت دوباره

    زیــارت گلــوی پـاره‌پـاره

    همسفرم السلام علیک    برادرم السلام علیک

    حسین مظلوم

    ****

    یک‌تنه یک سپاه تو منم من

    زائــر قتلگــاه تــو منـم من

    عیان بود بر تنم نشانه      جزای من شده تازیانه

    حسین مظلوم

    ****

    از سفـر خـود خبر آورده‌ام

    گزارش از این سفر آورده‌ام

    می‌چکد از دیدگان، گلابم         مسافر مجلس شرابم

    حسین مظلوم

    ****

    جـان اخـا شکستـه پیشـانی‌ام

    شسته به خون شد رخ نورانی‌ام

    خون جگر بی‌تو نوشیده‌ام   سر تو را نوک نی دیده‌ام

    حسین مظلوم

    نوحه اربعین (1)

    زینب! زینب! خواهر! از شام بلا خوش آمدی

    در زمین کربلا خـوش آمدی

    ای به لب‌هایت پیام خون من

    تا قیـامت حـافظ قانـون من

    نور چشمان ترم                         یادگار مادرم

    ****

    مولا! مولا! گرچه خوناب جگر آورده‌ام

    پرچــم فتــح و ظفــر آورده‌ام

    عشق را تفسیر کردم یاحسین

    شام را تسخیر کردم یاحسین

    نور چشمان ترم              یادگار مادرم

    زینب! زینب! سرفراز از شام ویران آمدی

    از سفـر گیسـو پریشـان آمدی

    ای مناجـات از دعــایت سرفراز

    ای حسین از خطبه‌هایت سرفراز

    نور چشمان ترم              یادگار مادرم

    ****

    مولا! مولا! تا قیامت دیده گریان توام

    یابـن‌زهـرا مـوپریشـان توام

    ای مـرا آرام جان، نـور بصـر

    با تو بودم، بی‌تو رفتم در سفر

    نور چشمان ترم              یادگار مادرم

    ****

    زینب! زینب! در شجاعت، کار مادر کرده‌ای

    کوفه را صحرای محشر کرده‌ای

    خطبه‌ات اسـلام را پاینـده کرد

    خطبه‌های مرتضی را زنده کرد

    نور چشمان ترم              یادگار مادرم

    مولا! مولا! یک گلستان لالۀ یاست کجاست؟

    یابن‌زهرا دست عباست کجاست؟

    ای فــدای پـاره‌پـاره پیکــرت

    در کجـا خفتـه علــی‌اکبـرت؟

    نور چشمان ترم              یادگار مادرم

    ****

    زینب! زینب! تیر کین در چشم عباسم نشست

    در میان دشمنان پشتم شکست

    تو چرا خم گشته‌ای ای خواهرم؟

    آمـدی بـا قـامت خـم در بــرم

    نور چشمان ترم              یادگار مادرم

    ****

    مولا! مولا! گرچه از هجرت خمیدم یاحسین

    غیر زیبایی ندیدم یاحسین

    بـا شرار خشـم ظالـم سوزی‌ام

    آه مـن شـد پرچـم پیـروزی‌ام

    نور چشمان ترم              یادگار مادرم

    زینب! زینب! شام ویران را تو کردی کربلا

    من تو را می‌دیدم از تشت طلا

    با شهیـدان جاودان دیدم تو را

    زیر چوب خیـزران دیدم تو را

    نور چشمان ترم              یادگار مادرم

    ****

    مولا! مولا! از گل نیلوفرت از من مپرس

    از سه‌ساله دخترت از من مپرس

    دخترت بـا دست زینب دفن شد

    مثل زهرا مـادرت شب دفن شد

    نور چشمان ترم              یادگار مادرم

    یک اربعین فراق

    یک اربعین فراق و غـم و غصه و ملال

    هر لحظه‌اش گذشته به زینب هزارسال

    تو روی خاک بودی و می‌زد چهل عروج

    مرغ دلم بـه جـانب گـودال، بـال‌بـال

    قـرآن روی سینـۀ پیغمبـر خدا!

    گشتی چرا بـه زیر سم اسب، پایمال؟

    من دیده‌ام کتاب خـدا را به تشت زر

    من دیده‌ام به نوک سنان وجه ذوالجلال

    در شهر کوفه هر نفسم نهضتی عظیم

    در شام بود هـر قـدمم صحنـۀ قتـال

    از ضـرب تازیانـه و از جـای کعب نی

    باشد بـه جای‌جای تن خسته‌ام مدال

    هجده ستاره کرد غـروب از سپهر من

    هم بی‌ستاره ماندم و هم گشته‌ام هلال

    وقتی طلوع کـرد رخـت نوک نیزه‌هـا

    یاد آمدم ز صبـح و اذان گفتـن بـلال

    ممکن نبـود بیشتر از ایـن کنند ظلم

    بعـد از رسول، امت او بـا رسـول و آل

    پـای سـر تو خنده و شـادی و هلهله

    هرگـز به شهـر شام نمی‌دادم احتمال

    در حیرتم کـه ماه محـرم چگونـه شد

    بر اهـل کوفه ریختن خـون تو حلال؟!

    «میثم!» از این مصیبت جان‌سوز، روز و شب

    ماننـد شمع آب شـو و مثـل نـی بنال

    اربعین

    جرس آرد خبر از قافلـۀ شـام و حجاز

    شهدا! وقـت نماز است نماز است نماز

    سـر بـرون از جگـر خاک بیاریـد همه

    دسته‌گل از تن صدچـاک بیاریـد همه

    لشکـر فتـح رسیدنـد، علَـم پیــدا شد

    ناقه‌هـا! اشـک بریزیـد، حرم پیـدا شد

    حضـرت فاطمـه از عـرش عُـلا می‌آید

    یا که زینب به سوی کرب‌وبـلا می‌آید؟

    ای شهیدان به خون خفته ز جا برخیزید

    گل بـه خـاک قـدم دختـر زهرا ریزید

    بوستانی که بوَد رشک ارم نزدیک است

    حـرم‌الله! بیــایید حـرم نـزدیک است

    با خـود از اشـک دُر نـاب بیارید همه

    بهـر سقــای حــرم آب بیــارید همه

    نگذاریـد کـه عبــاس خجـالت بکشد

    خجلـت از تشنگـی بـاغ رسالت بکشد

    وای من! بـاز شـرر بـر جگـر آل افتـاد

    گـذر زینب مظلومـه بــه گـودال افتاد

    باز هم در نفسش سوز درون می‌جوشد

    عوض اشک ز چشمش همه خون می‌جوشد

    خاک مقتل خجل از زینب کبراست هنوز

    روی دستش بدن یوسف زهراست هنوز

    گویـی از حنجـر ببریـده نــدا مـی‌آید

    صـوت جان‌سـوز امـام شهــدا مـی‌آید

    کای ز فتح و ظفـر آورده بشارت زینب!

    ای شده فاتح میدان اسارت زینب!

    گرچـه از شـام بـلا بـا قد خم برگشتی

    سرفـرازی و فراتــر ز علــم بـرگشتـی

    صبـر تــو در مـلاءعـام سرافـرازم کرد

    آتش نطق تـو در شـام، سرافـرازم کرد

    نخل دین، آب حیات از دهنت می‌نوشد

    خون من در نفس سوخته‌ات می‌جوشد

    من هم از تشت طلا بر تو نظر می‌کردم

    از تو با ذکر خـدا دفـع خطر می‌کردم

    تو خروشیدی و مـن نیز دعایت کردم

    در همان تشت طلا گریه برایت کردم

    آری! آری! نفست روح به قرآن می‌داد

    بانگ یابن‌الطلقای تو به من جان می‌داد

    شام، صحرای قیامت ز قیامت شده بود

    چوب روی لب من محو کلامت شده بود

    من و جد و پدرم، حیدر و زهرا و حسن

    همه گفتیم که ای دختر زهرا احسن!

    شهدایم همگـی فخـر ز نـامت کـردند

    قاسـم و اکبر و عبـاس، سلامت کردند

    حق همین است که با خون بنگارم زینب!

    خواهر شیردلی مثل تو دارم زینب!

    اقتدار تو بقـا داد به قانون حسین

    خطبه‌های تو نیاورد کم از خون حسین

    آن که می‌داد به تو تاب و توان من بودم

    ساربان تو بـه بـالای سنـان من بودم

    سنگ دشمن به تنت خورد، نظر می‌کردم

    صورتم را بـه سـر نیزه سپـر می‌کردم

    من بـه ویـرانه چـراغ سحرت گردیدم

    دل شب با سر خود دور سرت گردیدم

    دفن ریحانـۀ خـونین‌جگـرم را دیدم

    اشک چشم تو و تنها پسـرم را دیدم

    دخترم شد دل شب دفن در آن ویرانه

    او سفیرم شـد و ویرانـه سفـارت‌خانه

    ذات حق، ساقی مینای بلای من و توست

    وسعت ملک خدا کرب‌وبلای من و توست

    میـوۀ نخل بلندش شـده شرح غم ما

    نفست خورده به سوز جگر «میثم» ما

    نوحۀ دیگر اربعین

    السلام علیک یا اباعبدالله

    موی من گشته سفید جامه‌ام گشته سیاه

    انا محروم حسین               انت مظلوم حسین

    کوفه و شام بلا، شادی و تشت طلا

    سخت‌تر بود حسین بر من از کرب‌و‌بلا

    انا محروم حسین               انت مظلوم حسین

    منم و خون جبین منم و اشک غمت

    خیز تحویل بگیر آمدم در حرمت

    انا محروم حسین               انت مظلوم حسین

    ****

    ای چهل‌ روزه غمت غم چل سالۀ من

    در کجا خفته به خون، گل من لالۀ من

    انا محروم حسین               انت مظلوم حسین

    شامیان چنگ زدند بر دلم چنگ زدند

    هم به ما خنده زده هم به ما سنگ زدند

    انا محروم حسین               انت مظلوم حسین

    ****

    جای من ویرانه جای تو تشت طلا

    جنگ من کوفه و شام جنگ تو کرب‌وبلا

    انا محروم حسین               انت مظلوم حسین

    ****

    دختر کوچک تو گشته در شام، سفیر

    کعبۀ روح شده قبر آن طفل صغیر

    انا محروم حسین               انت مظلوم حسین

    ****

    آتش افروخته بود کودکی سوخته بود

    چشم خود گریه‌کنان به عمو دوخته بود

    انا محروم حسین               انت مظلوم حسین

    ****

    اشبه‌الناس کجاست؟ شاخۀ یاس کجاست?

    خیز از جا و بگو قبر عباس کجاست؟

    انا محروم حسین               انت مظلوم حسین

    اربعین

    سنگ جفا بر سر ما جای گل و لاله بود

    داغ چهل‌ روزۀ تو داغ چهل‌ساله بود

    یوسف زهرا سلام!    آمدم از شهر شام

    ****

    کاش همان لحظه که من از تو جدا می‌شدم

    با تن پاک تو به گودال! فدا می‌شدم

    یوسف زهرا سلام!      آمدم از شهر شام

    ****

    جان اخا همسفر کرب‌وبلا آمده

    خواهر مظلومه‌ات از شام بلا آمده

    یوسف زهرا سلام!      آمدم از شهر شام

    گرچه به قلب و جگرم داغ عظیم تو بود

    جسم کبودم سپر طفل یتیم تو بود

    یوسف زهرا سلام!      آمدم از شهر شام

    ****

    من که ز صحرای بلا ره‌سپرت گشته‌ام

    تو سر نی بودی و من دور سرت گشته‌ام

    یوسف زهرا سلام!      آمدم از شهر شام

    ****

    خنده به سوز جگر و اشک روانم زدند

    با کف و دشنام، همه زخم زبانم زدند

    یوسف زهرا سلام!      آمدم از شهر شام

    ****

    ای همه جا قصۀ محبوب به لب‌های تو

    با چه گنه خصم زده چوب به لب‌‌های تو

    یوسف زهرا سلام!      آمدم از شهر شام

    نفس حیدری

    فاتح شامم و بازآمدم از شام، حسین

    کرده‌ام فتح تو را بر همه اعلام، حسین

    ذوالفقار سخنم معجزۀ حیدر داشت

    فتح شد با نفس حیدری‌ام شام، حسین

    نالۀ کودک تو کاخ ستم را لرزاند

    گرچه در گوشۀ ویرانه شد آرام، حسین

    به طواف حرم محترمت گردیده

    جامۀ ماتم ما حلّۀ احرام، حسین

    در طواف سر خونین تو خواندیم نماز

    مُهر ما بود فقط سنگ لب‌بام، حسین

    باورت بود که در حال اسیری ببرند

    دختر فاطمه را در ملاءعام، حسین

    لعنةالله علی آل زیادٍ و زیاد

    که ز خون تو گرفتند همه کام، حسین

    هدیه بردند سر پاک تو را بهر یزید

    تا بگیرند پی قتل تو انعام، حسین

    باورت بود که در شام بلا دخترکت

    بر روی خاک گذارد سر بی‌شام، حسین

    آتشی بر جگر سوختۀ «میثم» زن

    که بسوزد ز غمت در همه ایام، حسین

    اربعین

    اختر من! هلال من! ماه من

    همسفر و همدم و همراه من

    بی تو دلم طایر بی‌بال بود

    داغ چهل‌روزه چهل‌سال بود

    شعله نثار جگرم کرده‌اند

    با سر تو همسفرم کرده‌اند

    پیش روی محمل من صف‌ زدند

    رقص‌کنان، خنده‌زنان کف‌زدند

    محمل ما در ملاءعام بود

    همدم ما سنگ لب‌بام بود

    دیده به خورشید رخت دوختم

    آب شدم ساختم و سوختم

    رأس تو می‌داد به زینب سلام

    چشم تو می‌گشت به من هم‌کلام

    چشم تو از چارطرف سوی من

    نغمۀ قرآن تو نیروی من

    حال، پی عرض سلام آمدم

    فاتح و پیروز ز شام آمدم

    ای به جمالت نگه فاطمه

    ای سر نی هم‌سخن ما همه

    باز هم از وحی محمّد بگو

    از گلوی پاره خوش‌آمد بگو

    آمده‌ام شانه به مویت زنم

    بوسه به رگ‌های گلویت زنم

    دست، برون از جگر خاک کن

    اشک غم از دیدۀ من پاک کن

    ای به لبت زمزمۀ آب‌آب

    آب بده آب بده بر رباب

    جان اخا غنچۀ پرپر کجاست

    آب که آزاد شد اصغر کجاست

    آمدم از شام سوی این حرم

    تا به مزار تو طواف آورم

    مروه مزار تو، صفا علقمه

    سعی کنم پشت سر فاطمه

    آمده‌ام ای همه جا همرهم

    تا سفر خویش گزارش دهم

    نام تو زنده ز قیام من است

    فتح تو در خطبۀ شام من است

    وحی خدا داشت بیانم حسین

    تیغ علی بود زبانم حسین

    سوختم و سوختم و ساختم

    لرزه به کاخ ستم انداختم

    طفل تو گردید پیام‌آورت

    شام شد آرامگه دخترت

    گرچه به پای سرت آرام شد

    سفیر دائم تو در شام شد

    زنده شد از دفن شب دخترت

    خاطرۀ دفن شب مادرت

    جابر ز حبیب خود جوابی نشنید

    این نکته ز عاشقان به جابر ببرید

    فرض است سلام را جوابی اما

    از جسم بدون سر سخن نتوان دید!

    شب اربعین 1390

    بعد از چهل روز...

    از کوفه تا شمشیر عزراییل هایش

    از کربلا تا شام با تفصیل هایش...

    بعد از چهل روز از مسیر تلخ دیروز

    امروز آمد دیدن فامیل هایش

    خود را به روی قبرهای خاکی انداخت

    بانوی مکه با همان تجلیل هایش

    حال عجیبی داشت وقتی بازمی گشت

    بغض غریبی داشت در ترتیل هایش

    با او چهل روز و چهل شب همسفر بود

    کابوس هایی تلخ با تأویل هایش

    آخر پذیرفت آن چه را باور نمی کرد

    دل کند اینجا زینب از هابیل هایش...

    زن مانده بود و یک بیابان بی پناهی

    زن مانده بود و داغ اسماعیل هایش

    هـم خزانـم غم، هم بهارانم

    اربعینی داغ، مانده بر جانم

    ای حسین جانم        ای حسین جانم

    من به قربان چشمِ معصومت

    بوسه گیـرم از قبـر مظلومت

    من که بی تو در سوز هجرانم

    ای حسین جانم        ای حسین جانم

    این چهل منزل سیر غمها بود

    قافلـه راهـش غـربت مــا بود

    شمع غم می‌سوخت در شبستانم

    ای حسین جانم        ای حسین جانم

    ای دلم یاد کام عطشانت

    آمـده زینب بـا یتیمانت

    ای بقربانت ای بقـربانت

    بیش از اینها نیست تاب هجرانم

    ای حسین جانم        ای حسین جانم

    گر تنت بود و خنجر دشمن

    گر اسارت بود هم رکاب من

    تلخـی هجـران طاقت بودن

    آتشـی شـو ای غم بسوزانم

    ای حسین جانم        ای حسین جانم

    خوش آمدی خواهر قهرمانم

    زیـنبِ ســرفرازِ قـد کمـانم

    روح رضا و صبرم    بیـا کنار قبرم

    داد از جدایی، داد از جدایی (2)

    شهید لب تشنۀ سر بریده

    اگر چه سرو قامتم خمیده

    دمی ز ره نماندم             پیام تو رساندم

    داد از جدایی، داد از جدایی (2)

    ای خواهـر حمیـدۀ خـجسته

    به من بگو چرا سرت شکسته

    گناه تو چه بوده‌است   چرا تنت کبوداست

    داد از جدایی، داد از جدایی (2)

    سر تو را به نوک نیزه دیدم

    صـدای قرآن تـو را شنیدم

    به موج غم نشستم   جبین خود شکستم

    داد از جـدایی، داد از جـدایی (2)

    مجــاهدِ اسیــرِ رهنــوردم

    من سر نیزه بر تو گریه کردم

    سرم مقابلت بود   چراغ محملت بود

    داد از جدایی، داد از جدایی (2)

    جـان اخـا بـه حفظ دخترت من

    سپر شدم به پیش سنگ دشمن

    تنم پر از نشانه      بـود ز تازیــانه

    داد از جدایی، داد از جدایی (2)

    خوش آمدی دسته‌گل مدینه

    دختر سیلی خورده‌ام سکینه

    چراغ شعله‌خیزم  گریه مکن عزیزم

    داد از جدایی، داد از جدایی (2)

    پدر چرا قلب مرا فسردی

    رقیّه را بـردی مرا نبردی

    چگونه این حزینه   بی تو رود مدینه

    داد از جدایی، داد از جدایی (2)

    آمد سوی باغ گُل، یک قافله‌ی بلبل

    شد باغ، پُر از بلبل، امّا نبود یک گُل

    کو باغ من و گلخانۀ من        کو شمع و گل و پروانۀ من

    آرام دل زینب         بین جان مرا بر لب

    در گریه رباب از آب، آتش زده یکسر را

    پیوستـه ز مـن جوید، قبر علی‌اصغر را

    دارد ز غم و داغ پسرش       گهوارۀ خالی را به بَرش

    آرام دل زینب         بین جان مرا بر لب

    بار سفرِ خود را بی من ز چه رو بستی

    رفتی و ز داغ خود تو قاتل من هستی

    بنگر به چه احوال آمده‌ام       رفتم الف و دال آمده‌ام

    آرام دل زینب         بین جان مرا بر لب

    آنچه از من خواستی با کاروان آورده‏ام

    یک گلستان گل به رسم ارمغان آورده‏ام

    از در و دیوار عالم فتنه می‏بارید و من

    بی‏پناهان را بدین دارالامان آورده‏ام

    اندرین ره از جرس هم بانگ یاری برنخاست

    کاروان را تا بدین‏جا با فغان آورده‏ام

    تا نگویی زین سفر با دست خالی آمدم

    یک جهان درد و غم و سوز نهان آورده‏ام

    قصه ویرانه شام ار نپرسی خوش‏تر است

    چون از آن گلزار، پیغام خزان آورده‏ام

    دیده بودم تشنگی از دل قرارت برده بود

    از برایت دامنی اشک روان آورده‏ام

    تا به دشت نینوا بهرت عزاداری کنم

    یک نیستان ناله و آه و فغان آورده‏ام

    تا نثارت سازم و گردم بلا گردان تو

    در کف خود از برایت نقد جان آورده‏ام

    تا دل مهرآفرینت را نرنجانم ز درد

    گوشه‏ای از درد دل را بر زبان آورده‏ام

    طـی شـد چهـل روز            بــا آه و زاری

    شد اشک زینبd    از دیده جاری

    دوباره زینبd          شد کربلایی       با چشم گریان

    مظلوم حسین جان

    آن کس که بوسه               زد بـر گلویت

    بــا قــلب خسته                آمد به سویت

    آمده اکنون           با چشم پرخون      گریان و گریان

    مظلوم حسین جان

    بــــاغ خـــزانت                   بلبــل نــدارد

    آمــــده امّـــــا                    یک گل نـدارد

    در پیش رأست      این گل خزان شد      در کنج ویران

    مظلوم حسین جان

    دارم ز داغت         آتش به سینه

    بی تو چگونه         روم مـــدینه

    آسان نباشد         از تو جدایی          ای روح قرآن

    مظلوم حسین جان

    روی دل من          سوی وطن نیست

    از تـو مرا جز          یک پیرهن نیست

    ای کاش می‌شد  می‌ماندم اینجا      ای نور یزدان

    مظلوم حسین جان

    محمود تاری (یاسر)

    یک اربعین، به نیــزه ســر یـار دیده ام

    یک اربعین، چو شمع به پایش چکیده ام

    یک اربعین، به ضربه ی شلّاق ساربان

    بر روی خــارهای مغــیلان دویده ام

    یک اربعین، تمام تنم درد می کند

    با ضـرب تـازیانه ز جـایم پریده ام

    یک اربعین، رقیّه ی تو مُرد از غمت

    اکنون بدون او به کنارت رسیـده ام

    یک اربعین، به شام و به کوفه حماسه ها

    با خطــبه های حیــدری ام آفـریده ام

    یک اربعین، ز چوبه ی محمل سرم شکست

    همچـون پـدر ببیـن تـو جبین دریــده ام

    یک اربعین، کنار عدو، وای! وای! وای!

    بس جورِ طعنه های فراوان کشیده ام

    یک اربعین، به ضربه سیلی ببین حسین

    رویم کبود گشته و قامــت خمیــده ام

    بر مشام آید عطر دلجویت

    خواهرت گردید زائر کویت

    ای حسین من نورعین من

    بــر غــزالان بــاغ آل‌الله

    تربت پـاکت شد زیارتگاه

    ای حسین من نورعین من

    بر مـزارت ای سرو بستانم

    زاشک مژگانم لاله بنشانم

    ای حسین من نورعین من

    دخترت پنهـان کنج ویران‌است

    جای او خالی بین یاران‌است

    ای حسین من نورعین من

    یک دم از مقتل چشم خود واکن

    لاله‌هـای خـود را تماشـا کـن

    ای حسین من نورعین من

    بعـدِ تو شمـع محفلم غم شد

    قامتم خم شد طاقتم کم شد

    ای حسین من نورعین من

    خون به جای اشک از بصر بارم

    پیکــر نیلـــی ارمغـــان دارم

    ای حسین من نورعین من

    محمّد نعیمی

    بــرادر ز شــام بــلا آمدم

    من از پای طشت طلا آمدم

    ز حالم گواهی                   به اشکم نگاهی

    برادر حسینم برادر حسین(2)

    ز داغ تو یک اربعین سوختم

    به ملک دلم شعلـه افروختم

    ز داغت کبابم                   غمت کرده آبم

    برادر حسینم برادر حسین(2)

    به دل با دف و چنگ چنگم زدند

    بـه دروازۀ شـام سنگــم زدنــد

    سرت را چو دیدم                گریبان دریدم

    برادر حسینم برادر حسین(2)

    همه بر تماشای ما صف زدند

    به دور سر پاک تـو کف زدند

    زده خنده دشمن               به اشک غم من

    برادر حسینم برادر حسین(2)

    تسلاّ بـه قـلب کبـابم بـده

    ز رگهای خونین جوابم بده

    غریبم، شهیدم                  تمــام امیـدم

    برادر حسینم برادر حسین(2)

    سکینـه ز شـام خراب آمده

    به اصغر خبر ده رباب آمده

    دل از جان بریده                 علـی را ندیـده

    برادر حسینم برادر حسین(2)

    مـن آن بانوی مکتب عصمتم

    که گردیده در این سفر قسمتم

    جبیـن شکستـه                 نمـاز نشستـه

    برادر حسینم برادر حسین(2)

    غلامرضا سازگار

    من که خود صاحب عزایم روضه‌خـوان کربــلایم

    شاهــد باغ گلهای پرپـر        السّلامُ علیک ای برادر

    السّلامُ علیک ای برادر

    زائـــرت در اربعینــم لالـه بـر قبــرت بچینم

    ســـوز و آه آتشینــم            بر عزایت دهد شور دیگر

    السّلامُ علیک ای برادر

    یاد آن روزی کز اینجا            رفتـم و مانــدی تـو تنها

    می‌رسیـد آوای زهـرا           کای شهید بخون خفته مادر

    السّلامُ علیک ای برادر

    از چهل منزل اسارت           با تـو چـون سازم حکایت

    از شکنجه وز شماتت           شاهدم بودی از نیزه با سر

    السّلامُ علیک ای برادر

    لب به قرآن می‌گشودی       رفــع تهمــت مــی‌نمودی

    هر کجا رفتم تـو بودی        خیز و برگو خوش آمد به خواهر

    السّلامُ علیک ای برادر

    محمّد موحدیان

    برگشتم از شام بلا حسین جان

    بـار دگـر در کربلا حسین جان

    حسینِ من کجائی؟     وای از غم جدائی (2)

    بس خورده‌ام از خصم تازیـانه

    آتـش ز قلبـم مـی‌‌کشد زبانه

    آن شب که در خرابه کربلا شد

    رقیـه هـم از اسـرا جـدا شد

    حسینِ من کجائی؟     وای از غم جدائی (2)

    مـن شـرح اربعیـن شنیـده بودم

    کاش این چنین روزی ندیده بودم

    آنان که با ششماهه جنگ کردند

    از مــا پذیـرایی به سنگ کردند

    حسینِ من کجائی؟     وای از غم جدائی (2)

    چلّــه‌نشینانِ غمــت رسیـــدند

    کبـوتــرانِ حـــرمت رسیـــدند

    یک شب به سیری ما غذا نخوردیم

    چـون مـادر خود تازیانه خوردیم

    حسینِ من کجائی؟     وای از غم جدائی (2)

    قربان زخم سینه‌ات حسین جان

    این تو و این سکینه‌ات حسین جان

    آورده‌ام ربـــاب هـــمسرت را

    بـر او نشـان ده قبـر اصغرت را

    حسینِ من کجائی؟     وای از غم جدائی (2)

    برخیز و بگشا بند محملم را

    بشنــو زیارتنامـــۀ دلـم را

    من انقـلابت را تمـام کـردم

    رقیـه را سفیـر شــام کـردم

    حسینِ من کجائی؟     وای از غم جدائی (2)

    در شام و کوفه انقلاب کردم

    کاخ ستمگـران خراب کردم

    من زینبم قانون‌گذار عشقم

    ویرانگــر حکـومت دمشقم

    حسینِ من کجائی؟     وای از غم جدائی (2)

    زخم دل ما جز نمک نخـورده

    طفلی نباشد که کتک نخورده

    آورده‌ام تمــام کـــودکانت

    غیر از رقیه طفل خسته‌جانت

    حسینِ من کجائی؟     وای از غم جدائی (2)

    رقیّــه‌ات همــراه مــا نیــامد

    دیگـر مپـرس از مـا چرا نیامد

    راه نفس در سینه تنگ کردند

    از مـا پذیرایی به سنگ کردند

    حسینِ من کجائی؟     وای از غم جدائی (2)

    سیّدرضا مؤید

    ای برادر بهر تو مهمان رسیده

    رفتـه و بـرگشته امّـا قـد خمیده

    زینبم من زینبم من زینبم من

    یا دعا کـن قلب من قوَّت بگیرد

    یا دعا کن خواهرت زینب بمیرد

    زینبم من زینبم من زینبم من

    از رقیّه قسمت من درد و غم شد

    آیـه‌ای از سـورۀ عشق تو کم شد

    زینبم من زینبم من زینبم من

    تا ز نیزه بر رخ من خنده کردی

    بـا نگاه خـود دلـم را زنده کردی

    زینبم من زینبم من زینبم من

    ایـن پذیرایـی کوفـی شد ز مهمان

    تو به مطبخ بودی و من کنج زندان

    علی انسانی

    اربعین

    بی تو دلم، بسمل بی‌بال بود

    داغ چهل روزه، چهل سال بود

    طایر جان، دور سرت می‌پرید

    مرغ دلم، گوشه گودال بود

    سلسله، گردیده النگوی دست

    خار، به پای همه خلخال بود

    سینه ما، داغ روی داغ داشت

    خال لب ما، همه تبخال بود

    همـره ما، تار و نی و چنگ بود

    دسته گل محفل ما، سنگ بود

    اگر چه، خون جگر آورده‌ام

    پرچم فتح و ظفر آورده‌ام

    ای به فدای تن پاکت، سرم

    بر تن پاک تو، سر آورده‌ام

    بر لب خشک تو ز شام بلا

    اشکْ فشان، چشم تر آورده‌ام

    گرچه تو خود از همه داری خبر

    من ز سه ساله، خبر آورده‌ام

    داغ بزرگی است غم کودکت

    فاطمـۀ سـه سالـۀ کوچکت

    خیز، زجا، ای پسر مادرم

    من نه مگر این که تو را خواهرم

    معجر نو، بر سر خود کرده‌ام

    بس‌که به سر، ریخته خاکسترم

    تو در مدینه، وسط آفتاب

    عبا کشیدی به روی پیکرم

    در پی این قصه، گمانم نبود

    از سر نی، سایه کنی بر سرم

    من نـه فقط هـمسفرت گشته‌ام

    سـوخته‌‌ام و دور سـرت گشته‌ام

    کرب و بلا، باغ گل ما کجاست؟

    مصحف صدپارۀ زهرا کجاست؟

    ای بدنت پاره‌تر از برگ یاس!

    باغ گل و لالۀ لیلا کجاست؟

    رباب با شاخۀ گل آمده

    غنچۀ پرپر شدۀ ما کجاست؟

    رقیّه را، اگر نیاورده‌ام

    سکینه‌ات آمده، سقّا کجاست؟

    آن‌همه گل در چمنت کو حسین

    لالـۀ بــاغ حسَنَـت کــو حسین

    شام و کف و خنده و دشنام بود

    عترت تو، در ملاء عام بود

    دسته گل سلسله دار همه

    سلسله و سنگ لب بام بود

    طفل تو، از بیم جنایت‌گران

    اشک به رخ ریخت و آرام بود

    شب همه، با گریۀ ما صبح شد

    شام هم از غربت ما شام بود

    رأس تو تا، زینتِ دروازه شد

    داغ دل مـا همگی تازه شد

    پیش بلا، سینه سپر گشته‌ام

    راهی طوفان خطر، گشته‌ام

    چهره برافروز، عزیز دلم

    من پی دیدار تو برگشته‌ام

    گرچه رسیدم ز سفر، سرفراز

    با غم تو، خمیده‌تر گشته‌ام

    از اینکه تو رفتی و من مانده‌ام

    خجل ز مادر و پدر گشته‌ام

    داغ تو زخم جگرم شد حسین

    قاتل تو هـم‌سفرم شد حسین

    کوه غمت به شانه آورده‌ام

    قامت خم نشانه آورده‌ام

    ناز مرا مکش که از بهر تو

    قصۀ نازْدانه آورده‌ام

    کبوتران بال و پرْبسته را

    باز به آشیانه آورده‌ام

    خیز و ببین شبیه زهرا شدم

    نشان تازیانه آورده‌ام

    همّت من، فـاتح دینـم شده

    مدال من، زخم جبینم شده

    ای به ابی انت و امّی فداک

    جانِ اخا! دست، برون کن ز خاک

    سر، که نداری، ز لبت بشنوم

    حرف بزن، از گلوی چاکْچاک

    وای اگر رود، ربابت ز دست

    آه اگر سکینه، گردد هلاک

    قلب رباب را بده تسلیت

    اشک سکینه را کن از چهره پاک

    نظر، بـه زین العابدینت، فکن

    زخم غـل جامعه را بوسه زن

    قسم! به خون دل و زخم سرم

    قسم! به کام خشک و چشم ترم

    قسم! به جان خاتم الانبیا

    قسم! به جانِ پدر و مادرم

    قسم! به دست‌های عبّاس تو

    قسم! به آن دو کودک بی‌سرم

    هزار بار اگر، به شامم برند

    باز تو را، باز تو را، یاورم

    سایۀ من فرش بیابان توست

    لالۀ من، خـار مغیلان توست

    میثم اگر در غم ما، سوخته

    از دل سوزان من آموخته

    ظرف گناهش، پر و دستش تهی

    از همه سو، چشم به ما دوخته

    هر نفسش شعله‌ای از آه ماست

    با نفس ما شرر افروخته

    نالۀ ما، گریۀ ما، سوز ماست

    هر چه که آورده و اندوخته

    اوست که یک عمر، ثناگوی ماست

    خاک قدم‌هـای سگ کوی ماست

    اربعین است و دل از سوگ شهیدان خون است  /  هر که را می‌نگرم غمزده و محزون است

    زینب از شام بلا آمده یا آنکه رباب  /  کز غم اصغر بی‌شیر، دلش پرخون است

    یا که لیلی به سر قبر پسر آمده است  /  کاشکش از دیده روان همچو شط جیحون است

    مادر قاسم ناکام که می‌نالد زار  /  بهر آن طلعت زیبا و قد موزون است

    در ره کوفه و در شام و سرا ظلم یزید  /  کس نپرسید ز سجّاد که حالت چون است

    دختر شیر خدا ناطقة آل رسول  /  کز نهیب سخنش کفر و ستم موهون است

    کرد ایراد چنان خطبه و ثابت بنمود  /  که یزید شقی از دین خدا بیرون است

    زنده دین مانده ز تصمیم و ز ایثار حسین  /  حق و حرّیت و اسلام به او مدیون است

    سرد و سنگین ابرها را سوگوار آورده اند ...

    شرحه شرحه ماجرایی ناگوار آورده اند

    بازهم یک زخم کهنه ماجرای خیر و شر

    افتضاحی فاش را مردم به بار آورده اند

    خاک و خاکستر نشانده بر دل تقویم ها...

    سینه هایی نصف جان را داغ دار آورده اند

    درد در جانها نمی گنجد، قیامت می کند

    خون و آتش را به صحن  نیزه زار آورده اند

    تیغ بر خورشید و بر انوار مشرق می زنند

    کورهایی سنگ دل ، شبهای تار آورده اند

    در سپاه کفر قرآن را به خون آلوده اند

    لکه ی ننگ بزرگی یادگار آورده اند

    نینوا در نینوا گویی جهنم پیش و روست

    ذوالجناح غرق خون را بی سوار آورده اند

    اشک می بارد پیاپی چشم عالم ناگزیر ...

    روی نیزه هاتفی را سر به  دار آورده اند

    بغض و خون در سینه های پاره پاره یخ زده ...

    چهره های کوفیان را شرمسار آورده اند

    رنگ و رویی زرد بر ماه محرم مانده است

    چشم ها را داغ دارو زار زار آورده اند

    ازگلو ی دشت و صحرا آب خوش پایین نرفت

    ناله های اَل عطش از جویبار آورده اند

    دل تهی کرد ه تمام آسمان هاو زمین

    سر به روی نیزه و نی آشکار آورده اند

    محتشم ها را به میدان می کشد این سوگ و غم

    کس نمی فهمد چه ها بر روزگار آورده اند

    کوچ باید کرد از این مردم نفرین شده

    دسته دسته سارها را خاکسار آورده اند

    گردو خاک تیره ی دل را نمی شوید زمان ...

    ماه خون آلود را جای بهار آورده اند

    شعلۀ آه

    من جابر پیر توام، ای دوست نگاهی

    جز تربت پاک تو، مرا نیست پناهی

    آرند همه بر شهدا، لاله و من هم

    باشد، گلم از سوز جگر، شعلۀ آهی

    گوش‌که شنیده است‌، که با نیزه و خنجر

    بر یک تن مجروح کند، حمله سپاهی

    لبْتشنه، سر از پیکر پاک تو، بریدند

    آخر به چه جرمی چه خطایی چه گناهی؟

    دریا به لبت سوخت و این قوم ستمکار

    بر حنجر خشک تو نکردند نگاهی

    با داغ تو، لبخند، حرام است به شیعه

    بی‌گریه به پایان نرسد، سالی و ماهی

    آن کس که زد آتش به حریم تو بسوزد

    در آتش دوزخ، ابدالدهر، الهی

    خون ریخته از گوش زنی بر روی شانه

    جان داده ز کف، دخترکی بر سر راهی

    والله نسوزند خلایق به جهنم

    سوزند اگر در غم تو گاه به گاهی

    «میثم» همه جا، گفته من از آن شمایم

    بسته است خودش را به شما نامه‌سیاهی

    ای زیباتـرین ستارۀ من

    ای مصحف پارۀ پارۀ من

    ای یار نازنین، بعد از یک اربعین، طفلانت را ببین

    مولانا یا حسین(3)

    من یک کربلا غمنامه دارم

    سر بر خاک قبرت می‌گذارم

    گویم از کربلا، یا از شام بلا، یا از طشت طلا

    مولانا یا حسین(3)

    خون در دیده و آتش به سینه

    آه از داغ گلهــای مـدینـه

    کو گل یاس من، باغ احساس من، قبر عباس من

    مولانا یا حسین(3)

    ای لب تشنه در خون آرمیده

    بین دریای اشکم را به دیده

    از ره رسیده‌ام، با اشکِ دیده‌ام، دسته‌گل چیده‌‌ام

    مولانا یا حسین(3)

    شد سوغات شامم اشک و ناله

    در فقدان زهـرای سـه سالـه

    شمع کاشانه سوخت، مثل پروانه سوخت، کنج ویرانه سوخت

    مولانا یا حسین(3)

    من بودم و اشک و سوز و آهم

    تو در طشـت زر کردی نگاهم

    ای بر جانت درود، جرمت آخر چه بود، شد لبهایت کبود

    مولانا یا حسین(3)

    بود اشکم به چشم و ناله در دل

    در گودال و در زنـدان و محمل

    بر دل چنگم زدند، بر رخ رنگم زدند، بر سر سنگم زدند

    مولانا یا حسین(3)

    یا ایها الغریب  سلام ای برادرم

    ای یوسفی که گرگ پیرهنت را دریده است

    از شام کینه رسیده مسافرت

    پس حق بده که چنین داغدیده است

    احساس میکنم که مادرم اینجا نشسته است

    در کربلا نسیم مدینه وزیده است

    بر نیزه بودی  و به سرم بود سایه ات

    با این حساب کسی زینبت را ندیده است

    این گل بنفشه های  تن و چهره ی کبود

    دارد گواه ، زینبتان داغدیده است

    توطعم نیزه و شمشیر ها و خواهرت

    طعم فراق و غربت و غم را چشیده است

    آبی به کف گرفته و رو سوی علقمه

    با آه می رود سکینه  و خجلت کشیده است

    این دختر شماست  که خواستند کنیزیش ....

    لکنت گرفته است و صدایش بریده است

    نیزه نشین شد حضرت سقا  و اهلبت

    زخم زبان زهر کس و ناکس شنیده است

    گفتی رقیه ..... گفت نمی آیم عمه جان !

    در شام ماند و شهر جدید آفریده است

    بعد یک اربعین رسید از راه

    غم به قلبی  صبور می آید

    قتلگه را دوباره می بیند

    آنکه از راه دور می آید

    یادش آمد غروب رفتن را

    لبش از فرط تشنگی می سوخت

    او نگاه پرِاز غم ِ خود را

    بر تن پاره پاره ای می دوخت

    یادش آمد که دست و پا میزد

    پیش چشمان زینب آن تشنه

    یادش آمد که خون او میریخت

    از قفا روی تیزی ِ دشنه

    یادش آمد تن ِ پر از چاکش

    جای مرهم که سنگ باران شد

    استخوان های سینه میگویند:

    حال نوبت به  نیزه داران شد

    پیش آن بی رمق کمانداران

    هر چه در چنته بود آوردند

    زخم سر نیزه را نشان کردند

    شرط بندان همیشه نامردند

    یاد آن ناله های تشنگی و

    لخته خونی که از جبین میریخت

    آب را پیش چشم او قاتل

    خنده میکرد بر زمین میریخت

    بر زمین خفته بی رمق دیگر

    او که از نسل ِ آسمانها بود

    یک نفر خود و جامه می کند و

    سر انگشترش چه دعوا بود

    پیش چشمان مرد با غیرت

    حمله سمت ِ خیام جایز نیست

    یک نفر نیست تا بگوید رقص

    پیش چشم ِ امام جایز نیست

    در کنار مزار خورشیدش

    زینب  از سمت شام می آمد

    او که حالا شبیه مادر بود

    اشک ِچشمش مدام می آمد

    خاطراتی که مانده در ذهنش

    از سفر با حرامیانی پست

    پیش او شکوه میکند زینب

    در کنار مزار او بنشست ...

    ای برادر ببین که آمده ام

    من چهل روز بعد پر زدنت

    یاد دارم خرابه آمدی و

    من فدای به ما تو سر زدنت

    دخترت گریه می نمود از درد

    دختر ِ شام پاره نان میداد

    هم عروسک کشید از دستش

    گوشواره خودش نشان میداد

    پیرهن پاره خوب میداند

    که نگاه پلید یعنی چه..!!

    خیزران خورده خوب می فهمد

    ضربه های یزید یعنی چه ..!!

    نشود تا ز خاطرم ببرم

    سطح ِ خون, رویِِ ِ خیزران را من

    یا که از کوچه های شهر شام

    بارش ِ سنگ ِ بی امان را من

    بعد تو من تمام طفلان را

    زیر بال و پر خودم بردم

    زیر باران تازیان عدو

    از همه بیشتر کتک خوردم

    نیمه شبها نوای لالایی

    بر لبان رباب می بینم

    اصغرم با برادرم محسن

    هر شبم را به خواب می بینم

    ارغوانی ترین به قافله ام

    میروم سمت شهر پیغمبر

    می برم من برایشان خبر از

    بوسه ی تیغ و گریه ی حنجر

    «اربعین»

    اتل متل، رسیدن

    اون صورتای کبود،

    آخ! بمیرم، پس چرا

    رقیه توشون نبود؟

    چند شب پیش که بابا

    مهمون دامنش شد

    گمون کنم همون شب

    وقت پریدنش شد...

    زخم پاهای دختر ،

    خوب نمی شه محاله

    مگه چقدر جون داره

    یه دختر سه ساله؟

    درد کمر امونو

    از دخترک می برید

    یهو از حال می رفتو

    دوباره زود می پرید

    می خواس بابا نفهمه

    حالش خیلی خرابه

    میگفت: ببخشید بابا

    خسته م چشام میخوابه!

    گمون کنم وقتی که

    بابا چشاش و دیدش

    دیگه تحمل نداشت

    برای خود خریدش

    چه لحظه هایی داشتن

    دخترک و بابا جون

    با هم دیگه پریدن

    خوش به حال دوتاشون...

    حالا تو دشت بلا

    هر گوشه ای تعزیه ست

    هر گوشه ای یه نفسِ

    راضیهً مرضیه ست

    این گوشه مادری که

    میگه فدات شم پسر

    همین جا جون سپردی

    عزیز دل، گل پسر!

    اون گوشه تازه عروس

    مجنون دامادشه

    همینجا یارش پرید

    آره! درست یادشه

    یه خورده اون طرف تر

    زنی به سر می زنه

    خدا! بمیره یزید

    این گل ناز منه؟

    دختری گریه میکرد

    سر قبر برادر

    داداش جونم بلند شو

    برات بمیره خواهر

    یه بچّه ی کوچولو

    اشکاش امون نمیده

    بابایی ام پس چرا

    قهره، جواب نمیده؟

    دیگه نمیگم از اون

    خواهر و اون برادر

    همونهایی که بودن

    یار دل پیامبر

    من نمیگم از غم و

    صورت نیلی گل

    ازون همه زخمی که

    می گفت برای بلبل

    انگار همون صحنه ها

    اینجا پیش چشممه

    درسته من نبودم

    ولی همش پیشمه

    انگار همون صحنه رو

    تو فکّه من میبینم

    دارم به جای فکّه

    تو کربلا می شینم

    تو فکّه هم جوونا

    تا خدا پرکشیدن

    تو لحظه ی جون دادن

    فاطمه رو میدیدن

    تو فکّه هم هر طرف

    تعزیه بر پا میشه

    فقط یه دشت خاکه

    ولی دلت وا میشه!

    عجب حسّ عجیبی!

    آدم رو می کشونه

    تو عصر آهن و پول

    رو خاکا می نشونه....

    باز عاشوراییان پیدا شدند

    باز هم سوداییان شیدا شدند

    وقت آن شد عشق خونین‏تر شود

    لاله‏های غصه رنگین‏تر شود

    بلبل اینجا ناله‏ها سر می‏کند

    لاله اینجا چشم‏هاتر می‏کند

    اربعین غصه‏های گل کجاست

    اربعین ناله بلبل کجاست

    اربعین عشق، عباست چه شد

    اربعین، فریاد احساست چه شد

    اربعین از نینوای خون بگو

    اربعین از اعتلای خون بگو

    هان بگو از عشق، از معنای دین

    وصف عباس آن مراد مومنین

    ما فدای عشق بی‏آلایش‏ات

    ما به قربان تمام خواهشت

    تو مراد عشق بی پایان شدی

    قبله گاه و معبد پاکان شدی

    بسوز ای دل که امروز اربعین است

    عزای پور ختم المرسلین است

    قیام کربلایش تا قیامت

    سراسر درسْ بهر مسلمین است

    دلا کوی حسین عرش زمین است

    مطاف و کعبه دل‏ها همین است

    اگر خیل شهیدان حلقه باشند

    حسین بن علی، آن را نگین است

    دل ما در پی آن کاروان است

    که از کرب و بلا، با غم روان است

    چه زنجیری به دست و بازوان است

    که گریان دیده روح الامین است

    به یاد کربلا دل‏ها غمین است

    دلا خون گریه کن چون اربعین است

    سالار زينب (س)

    نگاه گریه داری داشت زینب

    چه گام استواری داشت زینب

    دل با اقتداری داشت زینب

    مگر چه اعتباری داشت زینب

    چهل منزل حسین منجلی شد

    گهی زهرا شد و گاهی علی شد

    ندیدم زینب کبری تر از این

    ندیدم زینت باباتر از این

    ندیدم دختر زهرا تر از این

    حسینی مذهبی غوغا تر از این

    به پیش پای ما راهی گذارید

    بنای زینب اللهی گذارید

    اگر چه غصه دارد آه دارد

    به پایش خستگی راه دارد

    به گردش آفتاب و ماه دارد

    به والله که ایوالله دارد

    همینکه با جلالت سر نداده

    به دست هیچکس معجر نداده

    پس از آنکه زمین را زیر و رو کرد

    سپاه کوفه را بی آبرو کرد

    به سمت کربلا خوشحال رو کرد

    کمی از خاک را برداشت بو کرد

    رسیدم کربلا ای داد بی داد

    حسین سر جدا، ای داد بی داد

    چهل روز است گریانم حسین جان

    چو موی تو پریشانم حسین جان

    چهل روز است می خوانم حسین جان

    حسین جانم حسین جانم حسین جان

    تویی ذکر لبم الحمدلله

    حسینی مذهبم الحمدلله

    همین جا شیرخواره گریه می کرد

    رباب بی ستاره گریه می کرد

    گهی بر گاهواره گریه می کرد

    گهی بر مشک پاره گریه می کرد

    خدایا از چه طفلم دیر کرده؟

    مرا بیچاره کرده، پیر کرده

    همین جا دور اکبر را گرفتند

    ز ما شبه پیغمبر ما را گرفتند

    ولی از من دو دلبر را گرفتند

    هم اکبر هم برادر را گرفتند

    "به تو گفتم که ای افتاده از پا

    ز جا بر خیز ورنه معجرم را..."

    همین جا بود که سقای ما رفت

    به سمت علقمه دریای ما رفت

    پناه عصمت کبرای ما رفت

    پی او گوشواره های ما رفت

    فقط از علقمه یک مشک برگشت

    حسین بن علی با اشک برگشت

    همین جا بود که دلها گرفت و ...

    کسی روی تن تو جا گرفت و ...

    سرت را یک کمی بالا گرفت و...

    واز پشت سرت سر را گرفت و...

    همین که بر گلویت خنجر آمد

    صدای ناله ی زهرا در آمد

    همین جا بود الف را دال کردند

    تنت را بارها پامال کردند

    ته گودال را گودال کردند

    تو را با سم مرکب چال کردند

    اگر خواندم قلیلت علت این بود

    که یک تصویری از تو بر زمین بود

    تو ماندی و کبوتر رفت کوفه

    تو را کشتند و خواهر رفت کوفه

    خودم در راه و معجر رفت کوفه

    چه بهتر زودتر سر رفت کوفه

    وگرنه دردها می کشت مارا

    نگاه مردها می کشت ما را

    بهاری داشتم اما خزان شد

    قدی که داشتم بی تو کمان شد

    عقیق تو به دست ساربان شد

    طلای من نصیب کوفیان شد

    خبر داری مرا بازار بردند

    میان مجلس اغیار بردند

    همین جا بود افتادند تن ها

    همین جا بود غارت شد تن ها

    تمامی کفن ها، پیرهن ها

    بدون تو کتک خوردند زن ها

    همین جا بود گیسو می کشیدند

    به هر سو دخترانت می دویدند

    همین جا بود تازیانه باب گردید

    رخ ما در کبودی قاب گردید

    ز خجلت خواهر تو آب گردید

    که معجر بعد تو نایاب گردید

    سکینه معجر از من خواست اما

    خودم هم بودم آنجا مثل آنها...

    ز جا برخیز و غمخواری کن عباس

    دوباره خیمه را یاری کن عباس

    برای عزتم کاری کن عباس

    علم بردار علم داری کن عباس

    سکینه می کند زاری ابالفضل

    چه قبر کوچکی داری ابالفضل

    (علی اکبر لطیفیان)

    یک اربعین برای تو حیران شدم حسین

    مانند گیسوی تو پریشان شدم حسین

    با چند قطره اشک دل من سبک نشد

    ابری شدم به پای تو باران شدم حسین

    زلفی اگر که ماند برایت سفید شد

    در اول بهار زمستان شدم حسین

    کوفه به کوفه کوچه به کوچه گذر گذر

    قاری شدی مفسّر قرآن شدم حسین

    دیدی چگونه آخر عمری دلم شکست

    دیدی چگونه پاره گریبان شدم حسین

    تو رفتی و کنار خودم گریه می کنم

    دارم سر مزار خودم گریه می کنم

    هر چند در مسیر سرت ازدحام بود

    اما درست مثل همیشه امام بود

    بی تو سوار ناقه ی عریان شدم حسین

    من که به روی چشم علمدار جام بود

    یادم نمی رود سر بالا نشین تو

    بازیچه ی نگاه اهالی شام بود

    در حرف های مرد و زن پشت بام ها

    چیزی اگر نبود فقط احترام بود

    با دست سنگ صورت تو خط خطی شده

    از بس که آفتاب تو نزدیک بام بود

    تو رفتی و کنار خودم گریه می کنم

    دارم سر مزار خودم گریه می کنم

    هم پیرهن که ماند برایم بدن نداشت

    هم پیکر تو روی زمین پیرهن نداشت

    ای بی کفن برادرم ای بوریا نشین

    این چادرم لیاقت خلعت شدن نداشت؟

    آن گونه ای که من وسط خیمه سوختم

    پروانه هم دل و جگر سوختن نداشت

    گل های باغت از همه رنگی گرفته اند

    یعنی کسی نبود که دست بزن نداشت

    مردی نبود اگر یل ام البنین که بود

    هرگز کسی نگاه جسارت به من نداشت

    تو رفتی و کنار خودم گریه می کنم

    دارم سر مزار خودم گریه می کنم

    ای سایه بلند سرم ای برادرم

    آیینه ی ترک ترکِ در برابرم

    بالم شکسته است و پرم پر نمی زند

    اما هنوز مثل همیشه کبوترم

    من قول داده ام که بگیرم سر تو را

    از دست نیزه ها و برایت بیاورم

    حالا سری برای تو آورده ام ولی

    خاکستری و خاکی و ای خاک بر سرم

    بگذار اول سخن و شکوه ام تو را

    ای ماه زینب از نگرانی درآورم

    هر چند کوچه کوچه تماشا شدم ولی

    راحت بخواب دست نخورده است معجرم

    تو رفتی و کنار خودم گریه می کنم

    دارم سرمزار خودم گریه می کنم

    دستی که چوب زد لب قرآنی تو را

    زیر سوأل برد مسلمانی تو را

    بالای تخت رفتی و دستم نمی رسید

    تا که رفو کنم سر پیشانی تو را

    می خواستند پیش همه کوچکت کنند

    اما خدات خواست سلیمانی تو را

    ای کاش ما برادر و خواهر نمی شدیم

    حیران نبودم این همه حیرانی تو را

    این سر، شکسته هست ولی سرشکسته نیست

    یعنی کسی ندید پشیمانی تو را

    تو رفتی و کنار خودم گریه می کنم

    دارم سر مزار خودم گریه می کنم

    (علی اکبر لطیفیان)

    اربعين

    اگرچه پای فراق تو پیرتر گشتم

    مرا ببخش عزیزم که زنده برگشتم

    شبیه شعله شمعی اسیر سو سو یم

    رسیده ام سر خاکت ولی به زانویم

    بیا که هر دو بگرییم جای یکدیگر

    برای روضه مان در عزای یکدیگر

    من از گلوی تو نالم... تو هم ز چشم ترم

    من از جبین تو گریم ...تو هم به زخم سرم

    من از اصابت آن سنگهای بی احساس

    تو از نگاه یتیمت به نیزه عباس

    بر آن صدای ضعیفت بر این نفس زدنم

    برای چاک لبانت به جای جای تنم

    من از شکستن آن ابروی جدا از هم

    تو از جسارت آن دستهای نامحرم

    به زخم کاری نیزه که بازی ات میداد

    به نقش های کبودی که بر تنم افتاد

    همین بس است بگویم که زخم تسکین است

    و گوش های من از ضرب دست سنگین است

    چهل شب است که با کودکان نخوابیدم

    چهل شب است که از خیزران نخوابیدم

    چهل شب است نه انگار چهارصد سال است...

    ...هنوز پیکر تو در میان گودال است

    هنوز گرد تنت ازدحام میبینم

    به سمت خیمه نگاه حرام میبینم

    هر آنچه بود کشیده ز پیکرت بردند

    مرا ببخش که دیر آمدم سرت بردند

    مرا ببخش نبودم سر تو غارت شد

    کنار مادرم انگشتر تو غارت شد

    (حسن لطفي)

    از امام زمان(ع)معذرت خواهي ميكنم بابت اين شعر

    امان از دل زينب(س)

    هر طور بود آمدم اینجا گمان نبود

    اصلاً اُمیدِ آمدنِ کاروان نبود

    من زینبم نه زینب وقت وِداعمان

    زینب به زیر جامه اش این داستان نبود

    من زینبم نه زینب تا عصر یازده

    موی سپید و این همه قَدِ کمان نبود

    آسان نبود رفتن ما تا به کوفه، شام

    گاهی میان قافله یک لقمه نان نبود

    آسان نبود رفتن ما با حرامیان

    پرده نداشت محمل ما، شأنمان نبود

    آسان نبود آمدن ما از این مسیر

    غیر ِ سرت به رویِ سرم سایبان نبود

    این قافله که خانم قامت کمان نداشت

    دارایِ دختری شده لکنت زبان نبود

    تعداد ما کم است نپرس از دلیل آن

    با نازدانه ات احدی مهربان نبود

    رفتی و بردی اصغر و حتی برای من

    نگذاشتی رقیه يِ خود را برای من

    با اشکِ چشم غسل زیارت کنم حسین

    وقتش رسیده جان برود از تنم حسین

    حالا که باز هست دو دستم چه فایده؟

    دستی نمانده سینه برایت زنم حسین

    دیگر رسالتم که به پایان رسیده است

    بگذار کربلا بشود مدفنم حسین

    هر چه به من گذشت فدای سرت حسین

    معجر که هست روی سر خواهرت حسین

    بعد از تو گاه قافله سالار بوده ام

    گاهی سپر، طبیب، پرستار بوده ام

    هر جا برای حفظ امام زمانه ام

    زهرا میان کوچه و بازار بوده ام

    بی معجزه، بدون عصا، با قَدِ خَمَم

    موسی میانِ مجلس اغیار بوده ام

    چشم یزید کور شد از خطبه های من

    من ذوالفقار حیدر کرار بوده ام

    من پس گرفته ام عَلَم ِ ساقی ِتو را

    تا ساقی ات بداند علمدار بوده ام

    از من مپرس، مگو خواهرم کجاست؟

    آن بلبل سه ساله ي من دخترم کجاست؟

    یادت که هست آنچه سر پیکرت شد و

    چوب و عصا و نیزه فرو در پَرَت شد و

    از پشتِ سر گرفت به بالا سر ِتو را

    آنچه به پیش من ِ خواهرت شد و

    می آمدند دستِ پُر از قتله گاه و بعد

    در زیر سُم ِ اسب لگد پیکرت شد و

    رفتم به شام و كوفه به همراه یک نفر

    یک ساربان که صاحب انگشترت شد و

    گاهی فراز نیزه و دروازه مرقدت

    گاهی میان طشت ، نزولِ سرت شد و

    آرام گفته ام  که ابالفضل نشنود

    حرف از کنیز بردن یک دخترت شد و

    (شاعرش معلوم نیست)

    سالار زينب(س)

    يادش به خير روز و شبم با حسين بود

    ذكر بي اختيار لبم يا حسين بود

    پا تا سر ِ عقيله سرو پا حسين بود

    وقتِ اذان اشهدِ من يا حسين بود

    ما تار و پودِ رشته يِ پيراهن هميم

    يعني من و حسين،حسين و من ِ هميم

    دور از تو هست ولي دست از تو بر نداشت

    خسته شده ست ولي دست از تو برنداشت

    از پا نشست ولي دست از تو برنداشت

    زينب شكست ولي دست از تو برنداشت

    مانند من كسي به غم و رنج تن نداد

    آه كه غمي چنين به دلِ پنج تن نداد

    يادش به خير بال و پرش ميشدم خودم

    سايه به سايه همسفرش ميشدم خودم

    يك عمر مادر و پدر ميشدم خودم

    جايِ همه فدايِ سرش ميشدم خودم

    نام ِ حسين حكم ِ قسم را گرفته بود

    يك شب نديدنش نفسم را گرفته بود

    حالا فقط به پيرُهنش فكر ميكنم

    ميسوزم و به سوختنش فكر ميكنم

    دارم به دست و پا زدنش فكر ميكنم

    بسكه به نيزه و دهنش فكر ميكنم ...

    با روضه ي برادرم از هوش ميروم

    با ضجه هايِ مادرم از هوش ميروم

    واي از محاسن تو و انگشتهاي شمر

    واي از لب و دهان تو و جاي پاي شمر...

    (شاعرش معلوم نیست)

    اربعين

    از سر ِناقه ی غم شیشه ي صبر افتاده

    همه دیدند که زینب سر قبر افتاده

    چشم او در اثر حادثه کم سو شده است

    کمرش خم شده و دست به زانو شده است

    بیت بیتِ دل او از هم پاشیده شده

    صورتش در اثر لطمه خراشیده شده

    گفت برخیز که من زینب مجروح توام

    چند روزیست که محو لب مجروح توام

    این چهل روز به من مثل چهل سال گذشت

    پیر شد زینب تو تا که ز گودال گذشت

    این رباب است که این گونه دلش ویران است

    در پی قبر علی اصغر خود حیران است

    گر چه من در اثر حادثه کم می بینم

    ولی انگار دراین دشت علم می بینم

    دارد انگار علمدار تو برمی گردد

    مشک بر دوش ببین یار تو برمی گردد

    خوب می شد اگر او چند قدم می آمد

    خوب می شد اگر او تا به حرم می آمد

    تا علی اصغر تو تشنه نمی مرد حسین

    تا رقیه کمی افسوس نمی خورد حسین

    راستی دختر تو...دختر تو...شرمنده

    زجر...سیلی...رخ نیلی...سرتو شرمنده

    وای از دختر و از یوسف بازار شدن

    وای از مردم نا اهل و خریدار شدن

    سنگ هایی که پریده است به سوی سر تو

    چه بلایی که نیاورده سر خواهر تو

    سرخی چشم خبر می دهد از دل خونی

    وای از آن لحظه که شد چوبه ی محمل خون

    (مجید تال)

    منبع مطلب : hoseinabbasi.blogfa.com

    مدیر محترم سایت hoseinabbasi.blogfa.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مژگان سلیمانی 16 روز قبل
    0

    سلام لطفا شعر قبل از روضه امام حسین را بفرستید

    عالی 16 روز قبل
    0

    عالی

    ناشناس 1 سال قبل
    0

    اربعینت ی حسین دیده گریان آمدم

    مهدی 2 سال قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید