توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    مثل نویسی صفحه39کتاب نگارش دهم

    1 بازدید

    مثل نویسی صفحه39کتاب نگارش دهم را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

    پاسخ مثل نویسی صفحه 39 نگارش پایه دهم - تفریحی سنتر

    پاسخ مثل نویسی صفحه 39 نگارش پایه دهم - تفریحی سنتر

    پاسخ مثل نویسی صفحه ی 39 نگارش پایه دهم

    مثل نویسی صفحه ی 39 نگارش پایه دهم

    جواب مثل نویسی صفحه ی 39 نگارش پایه دهم

    انشا داستان مثل نویسی صفحه 39 نگارش دهم ,پایه دهم,مثل نویسی پایه دهم , مثل نویسی دهم , مثل نویسی نگارش دهم , جواب مثل نویسی نگارش دهم

    پاسخ مثل نویسی از تو برکت از خدا برکت نگارش پایه دهم :

    شخص ساده لوحی مکرر شنیده بود خداوند متعال ضامن رزق و روزی بندگان است . بهمین خاطر به این فکر افتاد که به گوشه مسجدی برود و مشغول عبادت شود و از خداوند روزی خود را بگیرد .

    به همین قصد یکروز صبح به مسجد رفت و مشغول عبادت شد .همینکه ظهر رسید از خداون طلب ناهار کرد ولی هرچه به انتظار نشست برایش ناهار نرسید تا اینکه شام شد و او باز از خدا طلب خوراکی برای شام کرد و چشم براه ماند.

    چند ساعتی از شب گذشته بود که درویشی وارد مسجد شد در پای ستونی نشست ، شمعی روشن کرد و از کیسه خود غذایی بیرون آورد و شروع به خوردن کرد . مردک که از صبح با شکم گرسنه از خدا طلب روزی کرده بود و در تاریکی چشم به غذا خوردن درویش دوخته بود ، دید درویش نیمی از غذای خود را خورد و عنقریب نیم دیگر را هم خواهد خورد .مردک بی اختیار سرفه ای کرد و درویش که صدای سرفه را شنید گفت : هر که هستی بفرما پیش . مرد بینوا که از گرسنگی داشت میلرزید پیش آمد و مشغول خوردن شد . وقتی سیر شد ، درویش شرح حالش را پرسید و آنمرد هم حکایت خود را تعریف کرد.

    درویش به آن مرد گفت : فکر کن تو اگر سرفه نکرده بودی من از کجا میدانستم تو در مسجد هستی تا به تو تعارف کنم و تو هم به روزی خودت برسی ؟ شکی نیست که خدا روزی رسان است ولی یک سرفه ای هم باید کرد .

    پاسخ مثل نویسی آب که یک جا ماند،می گندد نگارش پایه دهم :

    انسان بی تحرک مانندآب راکد است می گندد واز بین می رود،پس باید همیشه در جنب و جوش وتکاپو باشد. سکون و بی تحرکی موجب فساد است.

    پاسخ مثل نویسی کار نیکو کردن از پر کردن است نگارش پایه دهم :

    تکرار و استمرار در هر کار موجب کسب تجربه شده و در نتیجه آن کار بهتر،با کیفیت تر و در حد کمال انجام میشود

    پاسخ مثل نویسی بادآورده را باد می برد نگارش پایه دهم :

    مال و ثروتی که بدون رنج و زحمت به دست آید خود به خود از دست می‌رود، زیرا سعی و تلاشی در تحصیل آن بکار نرفته تا قدر و قیمت آن بر صاحب مال و مکنت معلوم افتد. مال و ثروت باد آورده چون به دیگری تعلق دارد، همیشه دستخوش باد حوادث است و صاحبش هر آینه از آن طرفی نخواهد بست.

    پاسخ مثل نویسی تو نیکی می کن و در دجله انداز نگارش پایه دهم :

    نیکی کردن به دیگران، بی چشمداشت از آنان است، چرا که بازگشت این نیکی و احسان در نهایت به خود فرد است.

    دهمی ها شاید این مطالب به دردتان بخورد – اینجا کلیک کنید

    بعد از یک مطالعه خوب ، یک منبع سرگرمی میتونه عالی باشه – اونم کانال تفریحی سنتر

    برای ورود به کانال اینجا کلیک کنید

    منبع مطلب : www.tafrihicenter.ir

    مدیر محترم سایت www.tafrihicenter.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    گسترش از تو حرکت از خدا برکت انشا ضرب المثل صفحه 39 کتاب نگارش دهم

    انشا ضرب المثل صفحه ۳۹ کتاب نگارش پایه کلاس دهم گسترش از تو حرکت از خدا برکت مثل نویسی از سایت نکس لود دریافت کنید.

    گسترش از تو حرکت از خدا برکت نگارش دهم

    مثل نویسی از تو حرکت ازخدا برکت

    مقدمه : به نام خداوند یکتا ،به نام روزی دهنده توانا ،قلم در دست میگیرم و بر قلب کاغذ می فشارم با یاد رزاق موجودات! از تک سلولی ها گرفته تا نهنگ و فیل و موجودات فرا زمینی.

    بدنه : خداوند روزی دهنده تک تک موجودات است و لعن و نفرین عالمیان بر منکر آن باد! و اما آیا نشستن و دست روی دست نهادن و به امید روزی نشستن شایسته انسانی است که سرور و اشرف موجودات است و سایر جانداران و پدیده ها در جهت خدمت به وی در انتظار طلوع و غروب خورشید می نشینند ؟
    تمامی نویسندگان و شاعران چه در قرون معاصر و چه قرون گذشته انسان را به کار و تلاش دعوت می کنند
    سعدی می فرماید:
    هر که رنجی برد، گنجش شد پدید
    هر که جدی کرد، بر جودی رسید
    و در بیتی دیگر داریم
    برو شیر درنده باش ای دغل
    مینداز خود را چو روباه شل
    علاوه بر این اشعار با اندکی تامل در می یابیم که عدم تلاش و تن پروری و سستی و کاهلی عاقبتی جز فنا و شکست ندارد.

    نتیجه : کافی است به اطراف خود بنگریم آیا شایسته است مورچه ای باری چند برابر وزن خود را بکشد، کبوتری در جست و جوی روزی خود به هر سو سرک کشد اما ما در انتظار روزی خود دست به دامان خداوند و اولیای الهی شویم و نابرده رنج در طلب گنجی باشیم که خداوند بدون تلاش به هیچ بنده ای عطا نمیکند؟
    هیچ موجودی آفریده نشده است مگر انکه خداوند روزی وی را برایش قرار دهد و تنها نکته ای که در این میان باید رعایت کرد این است که هیچ چیز جز با تلاش به دست نمی آید از قدیم گفته اند از تو حرکت از خدا برکت!

    گسترش مثل از تو حرکت از خدا برکت

    مقدمه : از قدیم گفته اند از تو حرکت، از خدا برکت. ما نیز همیشه این اصطلاح را به کار می بریم ولی این بار می خواهیم برای درک بهتر آن داستانی ذهنی بنویسیم.

    تنه انشا : در گوشه گوشه ی این دنیا هزار داستان و هزار حکایت وجود دارد که گاهی این حکایت ها از اتفاقات روزمره ی ساده ی یک انسان تشکیل شده است. در نقطه ی بسیار کوچک کره ی زمین در یک خانه ی کوچک و کاهگلی مادر و پسری زندگی می کردند که مادر همیشه از پسر خود گله می کرد برای بیکاری و سر به هوایی و و همیشه ناراحت بود که چرا پسر او نیز مانند سایر مردم به بیرون نمی رود وکار نمی کند. پسرک با کفترهای خود مشغول بود و حرف های مادر را به پشت گوش می انداخت و در نهایت سخنان مادر می گفت: اگر کسی برای کار من را لازم داشته باد خودش به دنبال من می آید و من را به سرکار می برد و مادر هر بار از چنین پسری نا امید می شود و باز خودش برای کار و پول درآوردن پیش قدم می شد و می گفت که تو همیشه لقمه را آماده شده می خواهی در حالی که باید خودت به دنبال کار بروی، کار به سمت تو نمی آید. گذشت و گذشت تا پسرک از کفتربازی خسته شد و از بی فایده بودن خود نالان. با خود گفت زمان آن رسیده است که حرف های مادر را گوش دهم، شاید که حرف مادر درست باشد و من نیز برای کار یا جایی موثر باشم. پسرک بیرون رفت و چون تصمیم جدی گرفته بود به سختی تلاش کرد و در نهایت در غرفه ی پارچه فروش بازار به عنوان شاگرد پذیرفته شد و شادمان و لبخند زنان با کمی شیرینی به خانه بازگشت تا به مادرش خبر خوش را بدهد.

    نتیجه گیری : با شنیدن آن خبر مادرش شاد شد و در دل خدا را شکر گفت برای اینکه پسرش سر عقل آمده و دست از بازیگوشی و تنبلی برداشته است و با صدایی ذوق زده به پسرش گفت: دیدی که تصمیم گرفتی و تلاش کردی خدا پاسخ تلاش تو را داد. تو باید حرکت کنی تا خداوند به زندگیت برکت دهد با یکجا نشستن هیچ کاری پیش نمی رود. بلکه با تلاش و زحمت است که خداوند رزق و روزی حلال بر ما می بخشد و بعد از آن جمله ی از تو حرکت از خدا برکت برای پسرک یک الگوی پر نقش شد و تا لحظه ی مرگ از آن پیشی گرفت و به همه ی فرزندان خود نیز این جمله و این داستان را گفته بود تا آن ها نیز یادبگیرند و یاد دهند.

    انشا از تو حرکت از خدا برکت مقدمه بدنه نتیجه

    مقدمه : باران می بارید. بوی نم باران و ضربه ای که پس از کوفته شدن هر قطره بر دل خاک شنیده می شد توجهم را جلب کرده بود. نمیدانم چند دقیقه یا حتی چند ساعت به گندم زار خیره شده بودم. دوست داشتم باران موها و گونه هایم را نوازش کند.

    بدنه : باران که می بارد من از شلوغی ها و روزمرگی هایم دور می شوم. غرق سفری طولانی می شوم سفری تا جاهای دور. خیلی دور! آنقدر دور که بوی شمعدانی های مادربزرگ و طعم چای خوشرنگش را حس میکنم. همان موقع که نزدیک خانه مادربزرگ یک زمین کوچک بود که به نظر می آمد سال هاست بیل و کلنگی در آغوشش نکشیده است. آن زمین متعلق به مادربزرگ بود و همیشه به من و برادرم سفارش می کرد بروید در آن زمین کار کنید و روزی خود را به دست آورید تا کی می خواهید خود را با کتاب و دفتر مشغول کنید؟ آن زمان برای من که یک دختر 17 ساله بودم این حرف ها دلچسب نبود و برای برادرم که یک پسر 20 ساله شیطان بود هردم در پی زمین فوتبال و شیطنت های دوران جوانی محال به نظر می رسیدند. اصلا ماهم برویم و در آن زمین کار کنیم. باران کجا بود ؟ گندم های بی نوا از گرما خشک می شوند.
    مادربزرگ همیشه به حرف هایم خنده اش می گرفت و می گفت دخترجان! از تو حرکت از خدا برکت!
    نمیدانم روزی که تصمیم قاطع گرفتیم که در آن زمین کشاورزی کنیم چرا سراغ گندم رفتیم؟ شاید بخاطر اینکه مادربزرگ عاشق گندم بود و همیشه چندخوشه را داخل گلدانی میذاشت و در گوشه ای از حیاط در کنار شمعدانی هایش نگه میداشت.
    آن موقع زمین ما خیلی کوچک ود شاید اندازه یک باغچه می شد اما حالا به گندم زاری بزرگ تبدیل شده است که چند نفر در آن مشغول کار هستند.

    نتیجه : هرموقع باران می بارد و ب گونه های سبز گندم زار می نشیند به یاد مادربزرگ می افتم. راست می گفت! از تو حرکت از خدا برکت. از سالی که شروع به کاشتن گندم کردیم باران خوبی هم می بارد خدارا شکر! امیدوارم تمام کسانی که در انتظار دست دیگران هستند و از آینده خود ناامیدند به این باور برسند که از تو حرکت از خدا برکت و فراموش نکنند که :
    بخور تا توانی به بازوی خویش
    که سعیت بود در ترازوی خویش

    انشا در مورد از تو حرکت از خدا برکت

    از تو حرکت و از خدا برکت یعنی چه این جمله بسیار سنگین میباشد و برای تحلیل آن باید عمیقاً به این جمله فکر کنیم.منظور این جمله بسیار عاشقانه می باشد بعضی از افراد هستند که در زندگی بسیار ساده و تنبل می باشند و همیشه در فکر این هستند که راحت ترین کار را برای خود انجام دهند و این گونه افراد برخی نیز هستند که فقط دعا می کنند و بر مشکلات زندگی و سختی های که در زندگی می کشند فقط را هم دعا کردن را در پیش می‌گیرند مثلاً اگر بیکار است و یا مریضی دارد به جای اینکه برود و کار کنند و یا برود دکتر و عملی و کاری انجام دهد فقط می توانند دعا کنند و می گویند خدا به من کار بده خدا برای من روزی برساند خدا برای من همه کار کند ولی دریغ از یک حرکت از وی.

    این گونه افراد از زمین و زمان شاکی هستند و ناله می‌کنند که چرا زندگی برای شان بسیار سخت است و چرا هر چقدر دعا می کنند هیچ نتیجه نمی دهد و از اینکه دعا کردن و نتیجه اش را ندیدند به خدا می گویند و می گویند خدا ما را دوست ندارد و ما هر چقدر دعا می‌کنیم جواب ما را نمیدهد یعنی خدا صدای ما را نمی شنود این بسیار عمیق می باشد شما نباید طرز تفکر افرادی مثل اینها را در فکر خود بپرورانید.

    اگر خدا قرار بود همه کارهای انسان را بکنند چرا ما به این دنیا آمده ایم چرا اصلا ما باید کاری کنیم اگر فقط همه کارها با دعای کردن و خدا خدا گفتن حل می شود چرا ما باید از این دست و پای برای کار کردن و حرکت کردن داشته باشیم این سوال ها بسیار عمیق هستند و هر کسی نمی‌تواند جواب آنها را درک کنند.

    از تو حرکت و از خدا برکت معنی اش این می باشد که شما باید قبل از اینکه دعا کنید باید شروع و اقدام به کاری که می خواهید انجام بدهید کنید و پس از آن دعای تان را بکنید تا خداوند در این راه سخت شما را کمک کنند و این گونه بهترین نتیجه را در زندگی خواهید دید مثلاً اگر میخواهید کار و شغلی را پیدا کنید و کار هستید باید اول به جاهای مختلفی که در آن به افراد مختلف کار می دهند سر بزنید و تلاش کنید که کار مورد علاقه و مورد پسند خودتان را پیدا کنید و پس از آن به خدا دعا کنید و بخواهید که خدا تو هم برای من کمک کن تا کارم را زودتر و به بهترین نحو ممکن پیدا کنم اینگونه این ضرب المثل معنی پیدا می کنند و ما باید همیشه همراه و توأمان با کاری که انجام میدهیم می کنیم و نباید فقط کار کنیم و نباید فقط دعا کنیم.

    در ادامه انشا های بیشتری راجع به این موضوع خواهیم گذاشت و این انشا خلاصه ای و مختصری بود از انشای از تو حرکت از خدا برکت که این روزها در مدارس و کتاب‌های مختلف تدریس می شود اگر از این انشا رضایت دارید در نظرات همین سایت برای مان ابراز کنید و اگر از این نشان خوشتان آمده است باز هم به ما پیام بدهید و نظر خودتان را راجع به این موضوع برای ما روشن کنید.

    جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

    مهدی : می نشینیم روبه روی آیینه؛ آیینه نگاهش بر ماست. ما همانیم که اگر دیر بجنبیم، آیینه را می شکنند! دیگر تصویری از دل های دریایی ما نیست. دریای دل می خشکد اگر موج های هم بستگی از حرکت بایستند. موج می شویم…جمع می شویم؛ شاید موج تن ما، تن به تن ، کویر وطن را سیراب کند؛ شاید جنگ را تمام کند. آری! مگر می شود اثر نکند لحظه هم آغوشی دریا و کویر؟! من و تو می دانیم که باد می کند، می بَرد هر آنچه را که ریشه ندارد. ریشه شویم ! جان جهانی ، کودکانی ، زنانی و مردانی وصل است به جان این ریشه… شاید بخواهند کویرمان کنند اما ما همان دریای بی انتها ییم. موج می شویم؛ چون طوفان می خروشیم ولی تن ساحل را به تن خشک کویر نمی دهیم … بگذار در آخر بگویم : من اگر بنشیم؛ تو اگر بنشینی؛ چه کسی برخیزد؟!…

    پریچهر : مقدمه : گاهی در زندگی در موقعیت هایی قرار میگیریم که شاید آنها برای ما خوب یا بد باشند اما در آن لحظه نسبت به آنها آگاهی نداشته باشیم.
    بدنه : برخی انسان ها هستند که وقتی در زندگی با مشکلی هرچند کوچ مواجه می شوند خیلی زود تسلیم می شوند و هیچ تلاشی برای تغییر وضعیت خود نخواهند کرد. به امید آنکه خداوند مشکل آنها حل میکند. در صورتی که این تصور کاملا غلط است و هیچ گرهی در زندگی به خودی خود باز نخواهد شد بلکه تلاش انسان ضمیمه حل مشکلاتش خواهد بود. برخی انسان های دیگرهم هستند که در کسب روزی خود کوتاهی می کنند. در بسیاری از آیات قرآن میخوانیم که هیچ موجودی خلق نشده است مگر آنکه خداوند برای او روزی و خوراک روزانه ای مقر نموده باشد. برخی ها با تصور اینکه خداوند روزی آنها را از غیب می رساند در گوشه ای منتظر می نشینند که روزی شان از فیب رسد که این تصور هم باطل است.
    نتیجه : در زندگی هرکسی به اندازه تلاشی که می کند روزی خود را به دست می آورد. چه حین مواجه شدن با مشکلات و چه در به دست آوردن روزی اگر غفلت کنیم نتیجه مطلوبی به دست نخواهیم آورد. چه نیکوست به این شعر حضرت سعدی توجه کنیم که می فرماید: (برو شیر درنده باش ای دغل میانداز خود را چو روباه شل) و این ضرب المثل از تو حرکت از خدا برکت را به یاد داشته باشیم و بدانیم که هیچ چیزی بدون تلاش به دست نخواهد آمد و اگر هم به دست بیاید ارزش چندانی نخواهد داشت.

    ناشناس : خدا از همان ابتدای خلقت انسلن به او توانایی درک و اندیشیدن داد تا کار کند و مزد دست خود را بخورد پس تا سگ نشوی کوچه و بازار نگردی هیچ دستت نگیرد.

    منبع مطلب : nexload.ir

    مدیر محترم سایت nexload.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    انشا درباره باد آورده را باد میبرد صفحه 39 کتاب نگارش 1 بازآفرینی مثل پایه دهم

    انشا درباره باد آورده را باد میبرد
    امروز در خدمت شما هستیم با ضرب المثل باد آورده را باد میبرد که امروز بیشتر در فوتبال مورد استفاده قرار می گیرد به طوری که بازیکن بادآورده توپ را دریافت میکنند هیچ وقت نمی تواند دانلود کند ولی همیشه این درست نیست بعضی ها که تو باد آورده را تبدیل به گل کرد وجود دارد اساتید و دبیران و معلمان در مدرسه برای باد آورده را باد میبرد انشایی خواستند باز آفرینی مسئله را درخواست کرد ما این فرصت را موقت ایجاد کردیم محققان سایتی برای جواب و پاسخ تحقیق انشا درباره باد اورده راباد میبرد مثل نویسی صفحه ۳۹ کتاب نگارش ۱ برای شما پیدا کند به زودی این پست تکمیل خواهد شد و آدرس این پست را ذخیره کنید و چند روز دیگر به سایت برگردید تا جواب انشا را پیدا کنیم.

    انشا درباره ی باد آورده را باد می برد
    در زمان سلطنت خسرو پرویز بین ایرانیان و روم جنگ شود در این جنگ ایرانی ها پیروز شدند و قسطنطنیه پایتخت روم بود به محاصره ارتش ایران درآمد و سقوط آن نزدیک شد.

    مردم را فردی را به نام هرقل به پادشاهی برگزیدند. هرقل چون پایتخت را در خطر می‌دید دستور داد که خزانه جواهرات روم را در چهار کشتی بزرگ نهادند تا از راه دریا به اسکندریه منتقل سازند تا چنانچه پایتخت سقوط کنند گنجینه رو به دست ایرانیان نیفتد.

    این کار را هم کردند ولی کشتی ها هنوز مقداری در مدیترانه نرفته بودند که ناگهان باد مخالف وزید و چون کشتی ها در آن زمان با باد حرکت می کردند هرچه ملاحان تلاش کردند نتوانستند کشتی ها را به سمت اسکندریه حرکت دهند و کشتی ها به سمت سواحل شرقی مدیترانه که در تصرف ایرانیان بود در آمد.

    ایرانیان خوشحال شدند و خزائن را به تیسفون پایتخت ساسانی فرستادند. خسرو پرویز خوشحال شده و چون این گنج در اثر تغییر مسیر باد به دست ایرانیان افتاده بود خسرو پرویز آنرا گنج بادآورد نام نهاد. از همین جا متوجه می شویم که چگونه ضرب المثل باد آورده را باد میبرد ساخته شده است.

    داستانی درباره ی باد آورده را باد میبرد
    به ماه خیره شده بود. صفحه سیاه آسمانِ همرنگ دلش را با نگاهش نوازش میکرد. در تاریکی مطلق، همراه با رفیق همیشگی اش، تنهایی، در کوچه ها پرسه میزد. به دنبال کسی میگشت. کسی که ردپای دردناکی بر روی قلبش گذاشت و به سرعت نوری که در نگاهش بود، در خاطره ها محو شد. کوچه ها بلندتر شده بودند و پیمودن آن راه چند متری برای جسم آن پسرک بی روح مانند راه چندین کیلومتری خستگی آور بود. راه میرفت و در خیالات خود غرق بود بی آنکه کسی نجاتش دهد. آری، او در خیالاتش زندگی میکرد…
    دو سال و هفت ماه و سه روز از آن روز میگذشت. روزی که در آن خیابان نفرین شده، لبخند خورشیدوار دخترکی، دلش را روشن کرد و یک جفت چشم عسلی، تلخی زندگی اش را شیرین کرد. آه از آن چشمان شیرین دیوانه، که او را به جنون رسانده بود. موسیقی دلنواز صدایش مرهم درد های بی پایان پسرک شد و آغوش ‌گرمش چون مرهمی، زخم های التیام نیافته پسرک را تسکین داد.
    کوتاه بود. کوتاه تر از برهم زدن چشم. آن لحظاتی که در کنارش آرامش را خریده بود، زود گذشت. دو ماه همراه روشنی بخش زندگی اش خاطره ساخت و الان دوسال است که همان خاطره ها مانند آهنگی در سرش تکرار میشود و تکرار میشود. دقیقه هایی با او حرف میزد و اکنون ساعت ها صدایش را در همه جا میشنود و میشنود. روز هایی به صورتش خیره میشد ولی الان نیست و این ماه است که انعکاس چهره روشن او را به چشمان منتظر پسرک نشان میدهد.
    روزی که رفت…باران میبارید. از آن روز صدای چک چک باران همدم بی کسی هایش شد. روزی که رفت…شهر شلوغ بود. گویا همه شهر برای واقعه ای بزرگ و وحشتناک مراسم عزاداری گرفته بودند. روزی ک رفت…پسرک فقط خودش را سرزنش کرد، برای دلبستن، دلدادگی، دلگرمی و در آخر دلگیری، دلشکستگی و دلتنگی. آه از این دل که درد است و درمان ندارد.
    زمان زیادی نگذشته بود. در یکی از روز های بی رحم پاییزی، پسرک همراه با تنهایی اش، بر روی برگ های مرده پا میگذاشتند و سنگ ها را با پا لگد میزدند. پسرک حال، به برگ های پاییزی میمانست. سرد، خشکیده، شکننده، بی روح و مرده. از کنار دکه رومه ای میگذشت. چشمش به نوشته ای خورد: باد آورده را باد میبرد” لبخند غمگینی زد و با خود گفت:
    او فقط باد نبود، او طوفانی بود که بی خبر آمد و خانه دلم را ویران کرد و هرچه احساس و آرامش و زیبایی در وجودم خفته بود، با خود به یغما برد”…

    نویسنده: مهسا اشتریان
    نمونه دولتی فاطمیه کرمانشاه
    مثل:, باد آورده را باد می برد!

    گسترش ضرب المثل باد آورده را باد میبرد
    موضوع:باد آورده را باد میبرد

    آورده اند که در زمانهای قدیم خانواده ی فقیری در روستایی زندگی میکردند،که بر خلاف خودشان،همسایه ای داشتند بسیار ثروتمند که ثروت آنها به قدری بود که از دار دنیا بی نیازشان ساخته بود.
    عیال این مرد فقیر وقتی زن همسایه را با آن همه طلا و افاده میدید به شوهرش سرکوفت میزد که تو عرضه ی پول درآوردن را نداری پس چرا همسایه ما انقدر ثروتمند و ما انقدر فقیر هستیم.
    مرد فقیر در حیاط خانه شان نشسته بود و از نداری و از همه مهمتر به اخلاق های زن خود فکر میکردو در درون خود به شانس خراب و زندگی خود لعنت میگفت که یک باره باد تندی وزید و کلاه مرد را از سرش درآورد و به گوشه ای انداخت.
    باد که آرام شد نرد از جای برخاست تا به دنبال کلاه خود برود ناگهان چیز درخشنده ای در کنار کلاه خود دید که توجه اورا به خود جلب کرد .
    مرد آن را بر داشت و دید که مروارید است از خوشحالی در پوستش نمیگنجید ،خواست آن را به خانه ببرد که یک باره با خود گفت اگر این را به خانه ببرم و زنم این را ببیند فورا به بازار میبرد و میفروشد و با پول آن طلا میخرد تا با زن همسایه برابری کند و باز خودمان به نان شب محتاج میشویم ،پس بهتر است این را در پشت بام بگذارم تا هیچکس آن را نبیند و فردا ببرم بفروشم و با پول آن زندگیمان را بهبود ببخشم.
    پس مرد به پشت بام رفت و مروارید را در جایی گذاشت و به خانه برگشت و با خیال آسوده و راحت که از فردا از زندگی نکبت خو خلاصی خواهد یافت خوابید.
    صبح که بیدار شد با خوشحالی به پشت بام رفت تا مروارید را برداشته و به بازار ببرد وقتی به پشت بام رسید،خبری مروارید نبود و این صحنه برای مرد بسیار دلخراش و ناراحت کننده بود .
    با ناراحتی بسیار به خانه برگشت و با نا امیدی مشغول خوردن صبحانه شد که از زن خود شنید که شب باد تندی وزیده است .به فکر فرو رفت و با خود گفت باد آورده را باد میبرد.

    منبع مطلب : muharram.smart-ensha.ir

    مدیر محترم سایت muharram.smart-ensha.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    مهدی : اگه یکم متن کوتاه بود بهتر بود

    Effat : خوبه فقط مطلبش‌ زیاده

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    👑ℛ𝑜𝓏𝒽𝒶𝓃👑 : بله موافقم 👌🏻

    مصی : عالی

    Marii : خوبه

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    امین 13 روز قبل
    1

    خوب بودن ولی یکم طولانی هست

    امین 13 روز قبل
    1

    بدرود نبود

    sonia 16 روز قبل
    1

    خوب بود اما متنش طولانی هست

    sonia 16 روز قبل
    0

    سلام عالیه فقط اگ متنش کوتاه تر بود بهتر بود

    امیر 17 روز قبل
    1

    عالی

    Mohadeseh.5 21 روز قبل
    0

    عالی بود

    ....... 21 روز قبل
    0

    عالیع

    ❣️ 21 روز قبل
    0

    یکم کوتاه بود بهتر میشد.

    ولی تشکر از شما متناش خوبن.

    0
    @ 21 روز قبل

    موافقم.

    0
    ❣️ 21 روز قبل

    👌🏻😁

    علی 24 روز قبل
    0

    خوب بود

    حسین 26 روز قبل
    2

    ناموسا خودت میتونی اونو تو کتاب جا کنی؟😐😑

    Marii 27 روز قبل
    5

    خوبه

    نیدبتبت 28 روز قبل
    0

    نینقتق

    هادی شیخی خاخیان 28 روز قبل
    3

    عالیه

    مهدی 1 ماه قبل
    19

    اگه یکم متن کوتاه بود بهتر بود

    10
    👑ℛ𝑜𝓏𝒽𝒶𝓃👑 29 روز قبل

    بله موافقم 👌🏻

    مصی 1 سال قبل
    7

    عالی

    Effat 1 سال قبل
    16

    خوبه فقط مطلبش‌ زیاده

    مهدی 1 سال قبل
    10

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید