توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    مثنوی معنوی اثر ارزشمند کدام شاعر فارسی زبان است

    1 بازدید

    مثنوی معنوی اثر ارزشمند کدام شاعر فارسی زبان است را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

    مثنوی معنوی

    مثنوی معنوی

    مثنوی، مشهور به مثنوی معنوی (یا مثنوی مولوی)، نام کتاب شعری از مولانا جلال‌الدین محمد بلخی شاعر و عارف ایرانی است.[۱]

    این کتاب از ۲۶٬۰۰۰ بیت و ۶ دفتر تشکیل شده و یکی از برترین کتاب‌های ادبیات عرفانی کهن فارسی و حکمت پارسی پس از اسلام است. این کتاب در قالب شعری مثنوی سروده شده‌است؛ که در واقع عنوان کتاب نیز می‌باشد. اگر چه قبل از مولوی، شاعران دیگری مانند سنائی و عطار هم از قالب شعری مثنوی استفاده کرده بودند ولی مثنوی مولوی از سطح بالاتری برخوردار است.[۲] در این کتاب ۴۲۴ داستان پی‌درپی به شیوهٔ تمثیل داستان سختی‌های انسان در راه رسیدن به خدا را بیان می‌کند. هجده بیت نخست دفتر اول مثنوی معنوی به نی‌نامه شهرت دارد و چکیده‌ای از مفهوم ۶ دفتر است.[۳][۴] این کتاب به درخواست شاگرد مولوی، حسام‌الدین حسن چلبی، در سال‌های ۶۶۲ تا ۶۷۲ هجری/۱۲۶۰ میلادی تألیف شد. عنوان کتاب، مثنوی، در واقع نوعی از ساختار شعری است که در این کتاب استفاده می‌شود.[۴]

    مولوی در این کتاب مجموعه‌ای از اندیشه‌های فرهنگ ایرانی-دینی را گرد آورده‌است.

    این کتاب به انتخاب نشریه گاردین جزو ۱۰۰ کتاب برتر تاریخ بشریت برگزیده شده.[۵]

    حکایات مثنوی و ساختار ادبی[ویرایش]

    مثنوی مولوی، مانند بیشتر مثنوی‌های صوفیانه، به صورت عمده از «حکایت» به عنوان ابزاری برای بیان تعلیمات تصوف استفاده می‌کند. ترتیب قرار گرفتن حکایتهای گوناگون در این کتاب ظاهراً نظم مشخصی ندارد. شخصیت‌های اصلی حکایتها می‌تواند از پیامبران و پادشاهان تا چوپانان و بردگان باشد. حیوانات نیز نقش پررنگی در این حکایتها بازی می‌کنند.[۴]

    حکایات موجود در مثنوی از منابع مختلف قدیمی‌تر آمده‌اند. برخی عیناً در مثنوی‌های عطار نیشابوری همچون منطق الطیر موجودند. برخی همچون داستان خلیفه و لیلی، پادشاه و خانه کمپیر، استر و استر، محمود و ایاز، گنج نامه، حلوا ساختن جهود و عیسوی و مسلمان از مقالات شمس استخراج شده‌اند.[۶]

    آخرین داستان مثنوی (شاهزادگان و دژ هوش ربا)، با وفات مولوی ناتمام ماند. دفتر ششم مثنوی از همین روی دفتری ناتمام است. فرزند او مثنوی زیبایی دارد که در آن از مرگ پدر و ناتمام ماندن مثنوی گله کرده‌است. اصل داستان را البته جویندگان می‌توانند در مقالات شمس تبریزی بیابند و از بخش پایانی قصه مطلع شوند.[۶]

    مولوی در مثنوی تبحر خود را در استفاده از اتفاقات روزمره برای توضیح دیدگاه‌های عرفانی‌اش نشان می‌دهد. ویژگی تمایزبخش دیگر این کتاب میزان گریزهای مکرر آن از داستان اصلی برای توضیح (گاه مفصل) نکات مختلف جنبی داستان، است. این نکته ممکن است بیانگر این باشد که برای مولوی مضمون داستان اهمیت بسیار بیشتری از سبک نگارش داشته‌است.[۴]

    مثنوی و کتب آسمانی[ویرایش]

    برخی از ادیبان، مثنوی را تالی کتب آسمانی خوانده‌اند و برخی پا را از این هم فراتر نهاده و بر خلاف نص صریح قرآن، آن را مصحف ثانی نام نهاده‌اند. عبدالرحمن جامی، مثنوی معنوی را «قرآن در زبان فارسی» نامیده‌است. بنابر نظر جلال‌الدین همایی، مثنوی اگر از سروده‌های گاتا، اوستای زرتشت، وداهای هندوان و عهد جدید مسیحیان (قرآن و عهد عتیق مستثنی شده‌اند) که در دسترسند، عمیق‌تر و پرمایه تر نباشد، قدر مسلم کمتر هم نیست.[۶] دلیل این اعتقاد به دو نکته بازمی‌گردد. نکته اول آنکه سرچشمه فیض و سرمایه‌ای که سبب تألیف مثنوی گشته همانا وحی الهی است و این در جای جای مثنوی مشهود است. بنابر اعتقاد مسلمانان، وحی به پیامبران مختص نیست و چه بسا به تعبیر قرآن بر زنبور عسل نیز نازل گردد؛ بنابراین اعتقاد است که در مثنوی آمده‌است.[۶]

    دلیل دوم آنکه مولانا روحی وحی‌گیر و وحی‌شناس داشته و این روح اثر خود را به شکل چشمگیری در مثنوی به جای گذاشته‌است.

    عرفان مثنوی[ویرایش]

    اگر خواسته شود که در باب تفکرات عرفانی مولوی تحقیق شود، شاید بهترین راه تحلیل کلیات شمس باشد؛ ولی اگر هدف شناخت برداشتهای او از زندگی و دین باشد، بررسی غزلهایش نتیجه‌ای در برنخواهد داشت. به این منظور مثنوی انتخاب بهتری است. مولوی در تدوین این اثر قصد تعلیم و اندرز گویی داشته و راه‌های وصول به خدا و معرفت نفس را می‌آموزد.[۷]

    بعضی را نظر بر این است که مولوی اساساً در قالب‌های صوفی‌گری امام محمد غزالی نمی‌گنجد.[۸] و می‌گویند: مثنوی او گاهی حتی با اصول صوفی‌گری مانند «نفرت از دنیا و عشق به خدا»، «فنای در خود و بقای در خدا» و تخلص به اخلاق الله» نیز در تعارض است. بر عکس مثنوی بیشتر با مسائلی از قبیل «حیات دینی روح» و «اشتیاق روح به اتحاد با حق» درگیر است.[۷] اما با دقت در مفاهیم مثنوی معلوم می‌شود که مولوی اندیشه‌ای فراتر از همه چیز داشته و به عبارت دیگر صلح کل بوده‌است و اگر تفاوت‌هایی میان سلوک وی با اندیشه‌های امثال امام محمد غزالی وجود دارد اما با آن در تعارض نیست.

    مثنوی، منتخب بدون نظم و ترتیبی از تمامی اندیشه‌های فلسفی و کلامی جهان اسلامی از آغاز تا قرن هفتم هجری است. مولوی هرچه در هر دستگاه فکری درست یافته‌است، انتخاب کرده‌است. رشته‌ای که این نکات نامرتبط را به یکدیگر پیوند داده‌است، داستانهای مثنوی است.[۷]

    طبقه‌بندی سبک گفتار[ویرایش]

    مطالب مثنوی را از جهت فهم خواننده به سه بخش عام، خاص و اخص تقسیم می‌کنند. بخش عام یا محکمات بخشی از مثنوی است که در آن روی سخن با عامه‌است و هرکس نیز به قدر فهم خود از آن استفاده می‌کند. اکثر حکایات و نصایح و پندهای مثنوی در این بخش قرار دارند.[۶]

    بخش دوم مطالب مثنوی بخش خاص یا بخش حدفاصل نامیده می‌شود. مطالب این بخش گویی چنان است که مولوی با یاران دمساز خود در خلوت بیان نموده‌است و خوانندگان از روزنی جسته و گریخته از آن می‌شنوند.

    بخش سوم از مطالب مثنوی بخش اخص یا متشابهات است که آن دسته از سخنان بسیار مشکل و مبهم مثنوی است که متشابهات قرآنی را به یاد می‌آورد. برخی از سخنان این بخش از مثنوی قابل تاویلند مانند

    که اشاره‌است به داستان بیهوش شدن پیامبر اسلام از هیبت دیدن جبرئیل. لیکن بخشی از اشعار این بخش یا تاویلات گوناگون دارند یا تاکنون تفسیر نشده‌اند. چرا که با سکوت مولوی نیمه کاره رها شده‌اند.

    مثنوی و شمس تبریزی[ویرایش]

    مولوی در حدود سن ۴۰ سالگی با شمس‌الدین محمد بن علی بن ملک داد تبریزی معروف به شمس تبریزی به مدت چهار سال (با یک دوره فترت) محشور شد و این ملاقات چنان اثری عمیق در وی گذاشت که هرجا در مثنوی کلمات آفتاب، خورشید یا شمس آمده‌است، روی سخن بلافاصله به شمس تبریزی بازگشته‌است.[۶]

    این موضوع محدود به این کلمات نیز نمی‌شود. هرجا در مثنوی داستانی از عشقی سوزان یا حکایت از محبتی جوشان می‌رود، سخن به شمس بازمی‌گردد. حکایت عشق سلطان محمود و ایاز و حکایت عشق پادشاه و کنیز (اولین حکایت دفتر اول) از این جمله‌اند.

    مثنوی و حسام الدین حسن چلبی[ویرایش]

    مصاحبت مولانا و حسام الدین حسن چلبی مدت ۱۰ سال به طول کشید و با وفات مولوی در سال ۶۷۲ پایان یافت. این سالها سالهای تألیف مثنوی معنوی است و مثنوی در حقیقت به خواست و اصرار حسام الدین از همان سال اول آشنایی سروده شد.[۶]

    مثنوی هفتاد من[ویرایش]

    مثنوی در میان قالب‌های شعر فارسی، جزء قالب‌های سهل و آسان شعری شمرده می‌شود. به همین لحاظ نیز شعرایی چون نورالدین عبدالرحمن جامی، عطار نیشابوری، و ده‌ها شاعر دیگر، طبع خود را درقالب مثنوی آزموده‌اند و غالباً در انشاء شعر موفق بوده‌اند؛ لذا، حجم بالای مثنوی معنوی ظاهراً نباید موجب تعجب و تحت تأثیر قراردادن خواننده باشد. لیکن آنچه مثنوی معنوی را از سایر مثنوی‌ها جدا می‌کند روانی آن در عین خلاقیت و نوآوری ادبی و معنی دقیق الفاظ و تعبیرات جدید آن است. انتقال معنی از مطلبی به مطلبی و از حکایتی به مضمونی دیگر و در عین حال پیوستگی و ناگسسته بودن مطالب در آن از بدیعیات است.

    تأخیر دفتر دوم[ویرایش]

    مورخان و محققان تأخیر دو ساله در سرودن دفتر دوم مثنوی را غیبت و گوشه نشینی حسام‌الدین چلبی به علت فوت همسرش یا فوت صلاح الدین زرکوب قونوی ذکر کرده‌اند.

    در این مدت مولانا موافقی نیافت تا حرف دل خود گوید و دامن صحبت غیر فرو نهاد؛ و مردان حق چون جویای حقیقت نبینند، خاموشی گزینند.[۹]

    داستان ناتمام پایان دفتر ششم مثنوی[ویرایش]

    سلطان ولد فرزند مولانا گوید: وقتی دفتر ششم مثنوی به پایان رسید دیگر پدر، دم نزد. از او سؤال کردم که داستان شاهزاده سوم دژ هش ربا ناتمام ماند.

    پدر گفت: دیگر اشتر نطقم بخفت و پس از من کسی دیگر خواهد آمد و ناگفته‌ها را خواهد گفت. در قرن یازدهم شیخ نجیب الدین رضا تبریزی، داستان شاهزاده سوم را با عنوان شهروان معتبر در مدت زمان چهل روز با تفصیل انشاد نمود و همچنان‌که مولوی می‌سرود و حسام الدین چلبی می‌نوشت، دراین جا نیز شیخ علینقی اصطهباناتی جانشین و تربیت شدهٔ او کاتب مثنوی سبع المثانی وی بود.[۱۰]

    ملیت مثنوی[ویرایش]

    مولوی خود زادهٔ بلخ (افغانستان امروزی) بود و در زمان تصنیف مثنوی در قونیهٔ روم (ترکیهٔ فعلی) می‌زیست. اما زبان مثنوی فارسی ایرانیست. مثنوی را به گلی تشبیه کرده‌اند که گرچه در یک آب و خاک پرورش یافته، بوی عطرش مشام جهانیان را آگنده‌است. با آنکه مثنوی به عموم جهانیان تعلق دارد، ولی بهره ایرانیان و پارسی زبانان از وی بیشتر است. چرا که، اولاً، مثنوی شریف به زبان پارسی سروده شده، و ثانیاً، از محیط فرهنگی ایران بیشترین تأثیر را پذیرفته‌است. داستانهای مثنوی عموماً با فرهنگ ایران آن روزگار منطبق بوده‌است. داستان کبودی زدن قزوینی نمونه‌ای بارز از اینگونه تأثیر فرهنگی ایران بر مثنوی است.[۶]

    با این وجود نباید ناگفته گذاشت که مثنوی معنوی تأثیر زیادی روی ادبیات و فرهنگ ترکی نیز داشته‌است. دلیل این امر این است که اکثر جانشینان مولوی در طریقه صوفی مربوط به او از ناحیه قونیه بودند و آرامگاه وی نیز در قونیه‌است.[۴]

    برخی مولوی شناسان (ازجمله عبدالحسین زرین‌کوب) برآنند که در شهر قونیه در زمان مولوی، زبان مردم کوچه و بازار، زبان فارسی بوده‌است.[۱۱]

    تصحیح‌های معتبر[ویرایش]

    خلاصه‌های مثنوی[ویرایش]

    بازنویسی حکایات مثنوی[ویرایش]

    تلاش‌های بسیاری برای بازنویسی حکایات مثنوی انجام شده‌است. اخیراً کوششی جدید به سبکی نو توسط محمد حسین مکارم انجام گرفته که علی‌رغم نوین بودن اثر و تصاویر زیبای آن بسیار ناشناخته است. " کتاب «شرح درد اشتیاق» بازنویسی کلیه حکایات مثنوی، دفتر اول و دوم، به سبکی نو و امروزی در قالب داستانهای کوتاه و مینیمالیستی (داستانک یا داستان کوتاه)، به زبانی ساده و شیوا و قابل فهم عموم طبقات مردم می‌باشد. همچنین تعدادی از داستانها به فراخور مضمون آن، دارای دیدگاه عرفانی شخصیتهای به نام و مطرح، و بعضی نیز به تصاویر رنگی تازه و بدیع مزین است.[۱۲]

    ترجمه به زبان‌های دیگر[ویرایش]

    ترجمه به زبان کردی[ویرایش]

    مثنوی معنوی توسط عبدالسلام مدرسی (خانی) با همان نام اصلی کتاب به شیوۀ شعر و با حفظ وزن به زبان کردی و گویش سورانی ترجمه شده است. این ترجمه در سال ۱۳۹۵ در ارومیه از طرف مؤسسه انتشاراتی حسینی اصل در هزار نسخه و در دو مجلد به چاپ رسیده است. مجلد اول به دفتر اول تا چهارم اختصاص دارد و مجلد دوم از دفتر پنجم تا کشف‌الابیات را در بر می‌گیرد.[۱۳] همچنین ترجمۀ‌ دیگری از مثنوی معنوی در ۱۶۱۸ بیت به کردی کرمانجی توسط ملا احمد شرفخانی انجام شده که در قالب پروژۀ شهرداری شهر قونیه برای ترجمۀ‌ مثنوی به ۵۰ زبان زندۀ‌ دنیا، در ۶ جلد به چاپ رسیده است.[۱۴]

    کتاب‌های تألیف شده راجع به مثنوی[ویرایش]

    تفسیرها و شرح‌ها[ویرایش]

    پانویس[ویرایش]

    منابع[ویرایش]

    پیوند به بیرون[ویرایش]

    منبع مطلب : fa.wikipedia.org

    مدیر محترم سایت fa.wikipedia.org لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    معرفی کتاب عرفانی مثنوی معنوی اثر جاودان مولانا

    معرفی کتاب عرفانی مثنوی معنوی اثر جاودان مولانا

    معرفی کتاب عرفانی مثنوی معنوی اثر جاودان مولانا جلال الدین محمد بلخی

    مثنوی در اصطلاح عبارت از اشعاری است که در یک وزن سروده شود و در هر بیت دو مصراع با یک قافیه آید .

    شاعران اغلب مطالب دامنه دار و حکایات و افسانه ها و یا وقایع تاریخی و مسائل عرفانی را در این قالب بیان می کنند .

    مثنوی از قدیمترین روزگاران در شعر فارسی وجود داشته و در نخستین نمونه های شعر فارسی که یکی از شعر های شاهنامه مسعودی مروزی است این قالب را مشاهده می کنیم . مولف تذکره هفت آسمان گوید : و  مثنوی همچو رباعی و غزل از مخترعات عجم است که پیشینیان عرب از ایشان فرا گرفته اند و مزدوجه نام کرده . مثنوی از همان آغاز و اوان تالیف آن ، در مجالس  رقص و سماع خوانده می شد و حتی در دوران حیات مولانا و پس از آن طبقه ای به نام مثنوی خوانان پدید آمدند که مثنوی را با صوتی دلکش می خواندند . افلاکی که خود یکی از این مثنوی خوانان بود به شماری از مثنوی خوانان معاصر مولانا و فرزندش سلطان ولد اشاراتی کرده است . از اینرو رفته رفته ، مثنوی در ردیفهای موسیقی سنتی ایرانی جایگاهی ویژه به خود اختصاص داد و بدین ترتیب مثنوی در کلیه آوازها و دستگاههای موسیقی ایرانی ، محلی از اجرا به دست آورد ولی از آن میان برخی از مثنوی ها شهرت بیشتری یافته است نظیر مثنوی اصفهان ، افشاری (پیچ) ، بیات ترک ، مخالف سه گاه و چهار گاه .

    مثنوی کتابی است تعلیمی و درسی در زمینه عرفان و اصول  تصوف و اخلاق و معارف و …. مولانا بیشتر به خاطر همین کتاب شریف معروف شده است . مثنوی دریای ژرفی است که در آن می توان غواصی کرد و به انواع و اقسام گوهرهای معنوی دست یافت . با اینکه تا آن زمان کتابهای ارزشمند و گرانقدری نظیر منطق الظیر عطار نیشابوری و حدیقت الحقییقت سنائی و گلشن راز شیستری بود و از مهمترین و عمیق ترین کتب عرفانی و صوفیانه به شمار می رفتند ولی با ظهور مثنوی مولانا و جامعیت و ظرافت و نکته های باریک و متنوع آن جلوه کمتری یافتند و در واقع تحت الشعاع آن قرار گرفتند . بی گمان درخشانترین کار حسام الدین این بود که با لیاقت و درایتی کم نظیر توانست مولانا را از عالم جذبه و استغراق محض بدر آورده و وی را متوجه عالم تمکین نماید تا معارف و تجارب باطنی او که به اوج پختگی و زبدگی رسیده بود به ظهور رسد و چراغ راه عالم بشریت شود زیرا به اصطلاح اهل نظر ، مجذوب در حالت جذبه در حکم مجنون و دیوانه است و نمی تواند دستگیری و ارشاد کند . هر که به این حالت دچار شود او را سالک مجذوب گویند . مولانا در دوران شیدایی خود ، حکم سالک مجذوب را داشت و به هیچکس نمی پرداخت و بی خویش و مستغرق بود از اینرو در آن دوران کار دستگیری و ارشاد را به دیگران واگذاشته بود که از حالت جذبه خارج شده بودند و به اصطلاح مجذوب سالک بودند نه سالک مجذوب . به اتفاق روایات ، آنگاه که حسام الدین چلبی مشاهده کرد که برای یاران مولانا هیچ اثر منظومی که اصول عرفان و تصوف را در بر داشته باشد پدید نیامده است لذا از خدمت مولانا درخواست کرد که به سبک و سیاق الهی نامه یا منطق الطیر اثری درسی و آموزشی به نظم کشد و مولانا نیز بی درنگ دست به دستار خود فرو برد و کاغذی برون آورد که مشتمل بر هیجده بیت اول مثنوی بود و آنرا به حسام الدین داد . عبدالرحمن جامی این واقعه را چنین نقل می کند ” چون شیخ صلاح الدین به جوار رحمت حق پیوست عنایت مولانا و خلافت وی به حسام الدین چلبی منتقل شد و سبب نظم مثنوی آن بود که چون چلبی میل اصحاب را به الهی نامه حکیم سنایی و منطق الطیر شیخ فریدالدین عطار و مصیبت نامه وی دریافت . از خدمت مولانا درخواست کرد که اگر چنانچه به طرز الهی نامه سنایی یا منطق الطیر عطار ، کتابی منظوم گردد تا دوستان را یادگار بود . غایت عنایت باشد . مولانا فی الحال از سر و دستار خود کاغذی به دست چلبی داد و در آنجا هیجده بیت اول مثنوی نوشته بود “.  زآن پس مولانا در همه حال مثنوی می گفت . در حالت سماع ، حمام، نشسته ، ایستاده و گاه از آغاز شب تا طلوع فجرمتوالیاََ می سرود و حسام الدین تحریر می کرد و همه آنچه نوشته بود یک بار با آواز بلند برای مولانا می خواند . مولانا که نقش حسام الدین را در خلق این اثر نیک دریافته بود و می دانست که طلب و عطش اوست که دقایق معنوی و ذخایر روحانی را از تاریکنای ضمیر او مکشوف ساخته ، از اینرو در پاره ای از اشعار خود نام این اثر بزرگ را حسامی نامه نهاده است .

    گشت از جذب چو تو علامه ای                   در جهان ، گردان حسامی نامه ای

    همچنان مقصود من زین مثنوی                  ای ضیاءالحق حسام الدین توئی

    قصدم از الفاظِ او راز توست                       قصدم از انشایش آواز توست

    زبان مولانا در مثنوی از وضوح و روشنی خاصی برخوردار است . در واقع به زبان مردم حرف زده است . ولی با همه این وضوح ، غالب ابیات مثنوی از نظر فهم مقصود دشوار است تا بدانجا که در زمان او نیز یاران و مریدان معنی پاره ای از ابیات مثنوی را از او سوال می کردند و او برای آنان باز گو می نمود . مولانا در مثنوی بسان شناگری ماهر و شیرینکار است که با چالاکی ، ناگهان در ژرفای آب فرو می رود و بینندگان با حیرت و دقت به اطراف و جوانب آب می نگرند و مواظب اند که او کی و کجا سر از آب برون می آورد ؟ ولی ناگهان می بینند که او در فاصله ای فراتر از انتظار آنان سر از آب بدر آورد و همچنان با چابکی تمام به شناوری ادامه می دهد تا دریای پهناور معنا را درمی نوردد و به ساحل دیگر می رسد . بدینسان خواننده مثنوی همیشه در برابر نکته پردازی پیاپی مولانا مات و غافلگیر می شود تا می خواهد ذهن خود را با نکته ای مانوس کند رگبار نکات نغز ، نو به نو بر او فرو می بارد و حیرت اندر حیرت می آورد .

    مثنوی کتابی نیست که تابع فصل بندی های سنتی و قالبی مرسوم باشد بلکه بیشتر تابع اسلوب قرآنی است و بر پایه تداعی ، استوار شده است ” مولانا ضمن بحث در نکته ای به یاد واقعه ای مشهور می افتد و در آن باره بحث می کند . او حکایتی را برای خود باز می گوید آن حکایت بیان یک اصل صوفیانه را ایجاب می کند ضمن نقل آن یک مثل ، او را به گفتن حکایتی دیگر می کشاند . این حکایت هم واقعه ای معاصر را در ذهن او جان می بخشد . ناگهان حکایتی دیگر اصل فلسفی نهفته در خود را به یاد او می آورد . دفعتا به حکایت نخستین باز می گردد ولی قبل از پایان دادن بدان حکایت به بحثی دیگر و از آن بحث به حکایتی دیگر می پردازد و مدتها بعد برای چندمین با باز به حکایت اول بازمی گردد و آن را به پایان نمی رساند ” . ( مولانا جلال الدین ، ص 219 )

    دیگر آنکه تکرار مطالب در مثنوی ، بسیار به چشم می خورد ولی این تکرارها ، صورت تکرار دارد و در معنا تکرار نیست . هر کدام از مطالب مکرر در مثنوی ، حاوی نکته ای تازه و نغز است و در این زمینه نیز تابع اسلوب قرآنی است ، قرآن کریم نیز مطالبی را مکرر آوردهه هرچند ممکن است به دید ظاهربینان ، تکرار آید ولی زیرکان نکته سنج ، در آن تازگی می بینند .

    دیگر آنکه داستانها و حکایات پیشین به صورت خشک و جامد در مثنوی نیامده بلکه مواد تشکیل دهنده آنها مانند موم در دست هنرمند مولانا نرم است و او بر اساس مقصود خود به آنها شکل می دهد .

    دیگر آنکه مثنوی سه نوع مخاطب دارد . عام ، خاص و اخص . پاره ای از ابیات مثنوی متوجه عامه مردم است . گوئی که مولانا در مجلس وعظ و خطابه حاضر شده و سخنانی در سطح افهام عموم و اذهان مردم ایراد می کند . از قبیل نصایح و پندها و همگان به قدر توان خود از آن سخنان بهره مند می شوند . مانند

    این جهان کوه است و فعل ما ندا                    سوی ما آید نداها را صدا

    *

    از خدا جوئیم توفیق ادب                            بی ادب محروم ماند از فیض رب

    بطورکلی شکل ظاهری قصه ها و تمثیل ها و حکایات جزء این سنخ قرار دارد .

    قسم دوم که مخاطبان خاص دارد . مطالبی است که مولانا با یاران دمساز و همدمان همراز خود در خلوت گفته است اما چنان است که از روزن در و پنجره کلماتی نیز به خارج راه می یابد و کسانی که در بیرون نشسته اند جسته و گریخته آن کلمات را می شنوند و شنیده ها را پیش خود مفتاح ناشنیده ها می کنند و این گروه خود به دو دسته تقسیم می شوند .

    یکی پاکدلان و صاحبدلان که به حقیقت راز گوئی های مولانا با همدمانش پی می برند و دیگر گروهی که باطنی پاک و وارسته ندارند بلکه از روی ظن و گمان یار خلوتیان می شوند اما به اسرار درون آنان راه نمی یابند بلکه به قول مولانا اینان حرف عارفان وارسته را می دزدند تا ساده لوحان را به دام خود افکنند . و بخش سوم مخاطبان اخص دارد که نوعی حدیث نفس است که مولانا در حالت جذبه و شور عشق و یا در مراقبه و استغراق بیان داشته است . با توجه به اشتیاق مریدان و در پی بردن به معنا و مقصود مولانا در مثنوی ، گاه بیتی از ابیات مورد سوال قرار می گرفت و او به شرح و تفسیر آن می پرداخت . به همین لحاظ می توان گفت که نخستین شارح مثنوی ، خود مولانا بوده است و علاوه برآنکه ابیات مثنوی ، مفسر خود است . دیگر آثار او بخصوص فیه ما فیه تقارن بسیاری با معانی مثنوی دارد و می توان پاره ای از ابیات را با آن شرح داد و به وضوح بیشتر نزدیک کرد . چنانچه یکی از مریدان از او می پرسد که معنی این بیت چیست که می گوید .

    ای برادر تو همان اندیشه ای                            مابقی تو استخوان و ریشه ای

    مولانا در پاسخ او می گوید : ” تو به این معنی نظر کن که همان اندیشه ، اشارت به آن اندیشه مخصوص است و آن را با اندیشه ، عبارت کردیم جهت توسع ، اما در حقیقت آن اندیشه نیست و اگر هست این جنس اندیشه نیست که مردم فهم کرده اند . ما را غرض این معنی بود از لفظ اندیشه .

    استاد فروزانفر می نویسد ” از این دوره یعنی صد سال بعد از وفات مولانا که بگذریم . شروح مختلفی به زبانهای فارسی و عربی و ترکی و اخیرا نیز به زبانهای غربی نوشته شده است ولی هیچیک از این شروح ، درد طالب را دوا نمی کند بلکه برعکس گمراه کننده است . و ازز طرف دیگر کسانی که خواسته اند مثنوی را از راه عرفان محی الدین یا از طریق فلسفه یونان بیان کنند نیز اشتباه کرده اند زیرا بیان مولانا از هر دوی آنها برکنار و بالاتر است .

    *****

    منبع مطلب : didarejan.com

    مدیر محترم سایت didarejan.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    یکتا مددی . 4 ماه قبل
    0

    سلام بچه ها. من یکتا هستم و جواب اصلیش هم اینه

    ((مولانا ))

    یکتا مددی . 4 ماه قبل
    0

    سلام .میشه بگین که

    مثنودی معنودی اثر ارزشمند کدام ساعر فارسی زبان است .

    کدومشن بگین لطفاً

    1_حافظ

    2_سعدی

    3_نظامی

    4_مولانا

    کدومشن بگید زود

    👆👆

    فاطمه 9 ماه قبل
    -1

    مثنوی معنوی اثر ارزشمند کدام شاعر فارسی زبان است ؟میشه مولوی

    0
    یکتا مددی . 4 ماه قبل

    سلام فاطمه جواب اصلیش

    مولانا هست .

    درست گفتی.

    شیرین 11 ماه قبل
    0

    حل کردن مثنوی معنوی اثر ارزشمند کدام شاعر فارسی زبان است حل کردن این سوال فارسی پنجم

    مهدی 2 سال قبل
    -1

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید