توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    معنی بیت شعر آب زنید راه را کلاس چهارم

    1 بازدید

    معنی بیت شعر آب زنید راه را کلاس چهارم را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

    آب زنید راه را / شعر پارسی

    آب زنید راه را / شعر پارسی

    آب زنید راه را1 هین که نگار می‌رسد                         مژده دهید باغ را بوی بهار می‌رسد

    راه دهید یار را، آن مَه ده‌چهار2 را                             کز رخ نوربخش او نور نثار می‌رسد

    چاک شده‌ست آسمان، غلغله‌ای‌ است در جهان              عنبر و مشک می‌دمد، سنجق یار می‌رسد

    رونق باغ می‌رسد، چشم و چراغ می‌رسد                     غم به کناره می‌رود، مَه به کنار می‌رسد

    تیر روانه می‌رود، سوی نشانه می‌رود                          ما چه نشسته‌ایم پس؟ شه ز شکار می‌رسد

    باغ سلام می‌کند، سرو قیام می‌کند                           سبزه پیاده می‌رود، غنچه سوار می‌رسد

    چون برسی به کوی ما خامشی‌ است خوی ما                زان‌که ز گفت‌وگوی ما گرد و غبار می‌رسد

    مولانا جلال‌الدین محمد بلخی از حیث بلندی افکار و شورانگیزی اشعارش یکی از بزرگ‌ترین شاعران جهان است. محل تولدش شهر بلخ به سال 604 هجری قمری است و علت شهرت او به «رومی» طول اقامتش در شهر قونیه است. مجموعه‌ی غزلیات مولانا به دیوان شمس شهرت دارد. او در سال 672 هجری قمری زندگی را بدرود گفت.

    1. آب زنید راه را: راه را آب‌پاشی کنید.

    2. مَه ‌ده‌چهار: ماه شب چهارده که کنایه از روی زیبا و چهره‌ی تابان است.

    منبع مطلب : www.kanoon.ir

    مدیر محترم سایت www.kanoon.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    نکات و معنی آورده اند که و اشعار حفظی ادبیات فارسی اول متوسطه

    ادبیات فارسی کلاس اول کلیه رشته ها

    آورده اند که ............... ص 33

         در روزگار خسرو(خسروپرویزساسانی) زنی نزد بزرگ مهر (وزیرخسرو) آمد و از او  مسئله ای پرسید . در آن موقع بزرگ مهر قصد پاسخ دادن به آن سؤال را نداشت ، گفت : ای زن پاسخ مسئله ای را که می پرسی نمی دانم .

          زن گفت : وقتی این را نمی دانی ، نعمت و ثروتی را  که پادشاه به  تومی دهد به چه علت صرف     می کنی؟ بزرگ مهر گفت : به بهای آن چیزهای که می دانم و به علت آن مسائلی که پاسخش را        نمی دانم پادشاه به من چیزی نمی دهد و اگر باور نداری بیا و ازخود پادشاه بپرس تا بدانی که آیا پادشاه برای آن چیزهایی که نمی دانم به من چیزی می دهد یا نه ؟

    قابوس نامه از عنصرالمعالی

    کیکاوس بن قابوس بن وشمگیر قرن 5

    جزء نثرهای ساده (بینابین)

    صفحه 42

           حکایت کرده اند که مرغابی ای در آب تصویر ستاره می دید ، فکر می کرد که ماهی است . قصد شکار آن را می کرد ولی چیزی نمی یافت . وقتی بارها امتحان کرد و نتیجه ای عایدش نشد ، رها کرد. روز دیگر هر وقت ماهی می دید تصور می کرد همان روشنایی (روز قبل ) است و برای گرفتن آن  تلاش نمی کرد . و نتیجه ی این تجربه این بود که تمام روز گرسنه ماند .

    کلیله و دمنه از نصرا... منشی

    قرن 6 جزء نثرهای فنی

    تصحیح مجتبی مینوی   ص 102

    آورده اند که ....    صفحه 55

        یکی از سرشناسان (ثروتمندان ) ، گوسفندان چندی داشت ، هر روز شیر گوسفندان را می دوشید و آب فراوانی بر آن می ریخت . چوپان می گفت : ای خواجه (= آقای بزرگ ) خیانت نکن که عاقبت آن ناگوار است . خواجه به آن توجه نمی کرد . روزی گوسفندان در دامنه ی کوهی بودند (مشغول چرا بودند).  ناگهان در آن کوه بارانی بسیار بارید و وسیل جاری شد و همه گوسفندان را برد.

    چوپان نزد خواجه آمد . خواجه به او گفت : چرا گوسفندان را نیاوردی ؟ چوپان گفت : آن آب ها را که با شیر مخلوط می کردی همه جمع شد و به سیل تبدیل گشت ، آمد و گوسفندانت را برد تا برای عاقلان معلوم شود که در خیانت (به مردم ) برکتی وجود ندارد.

    پیام : عاقبت خیانت

    محمد عوفی اواخر قرن ششم تا اوایل هفتم

    نویسنده ی کتاب لباب الالباب و جوامع الحکایات

    عوفی کتاب «فرج بعد از شدت » تالیف تنوخی را نیز از عربی به فارسی ترجمه کرده است .(فرهنگ معین)

    شعر حفظی       صفحه 56   « آب زنید  راه  را »

    قالب : غزل     شاعر : مولوی      وزن : مفتعلن مفاعلن  مفتعلن مفاعلن    بحر : رجز مثمن مطوی مخبون

    نوع ادبی : غنایی (عرفانی)   نوع توصیف : نمادین – تخیلی . این غزل به مناسبت بازگشت شمس تبریزی سروده شده است .

    ردیف : می رسد     قافیه : نگار ، بهار ، نثار ، یار ، کنار ، شکار ، سوار ، خمار ، غبار

    1- بر راه آب بپاشید هان (آگاه باشید) زیرا معشوق از راه می رسد به باغ مژده دهید زیرا بوی بهار از راه می رسد.

    آرایه : نگار : استعاره از معشوق . مصراع دوم : تشخیص ، بهار استعاره از معشوق  .

    بهار و باغ : مراعات نظیر      باغ : استعاره از عارفان

    2- برای محبوب که مثل ماه شب چهارده است راه را بگشایید زیرا چهره ی نورانی او (برهمگان ) نو نثار می کند  (= نور می پاشاند. )

    آرایه : تشبیه یار به ماه شب چهارده          مصراع دوم : استعاره مکنیه  : رخ به خورشید تشبیه شده است نور استعاره از شاباش ( = نقل و سکه ای که بر عروس می پاشند ) ماه ، نور : مراعات

    3- سینه ی آسمان شکافته است ، در جهان غلغله و غوغا به پا شده است . بوی خوش به مشام می رسد . بیرق و پرچم یار از راه می رسد .

    آرایه : جهان : مجاز از مردم . مصراع اول : اغراق . آسمان استعاره مکنیه  . عنبر و مشک : استعاره مکنیه (دمیدن : وزیدن ، فوت کردن در چیزی ، روییدن ، طلوع کردن ، در اینجا شاعر عنبر و مشک را به نسیمی تشبیه کرده که می وزد و بوی خوشش را پراکنده می سازد . )

    4- یار که مایه ی رونق باغ است و چون چشم عزیز و چون چراغ مایه ی روشنایی ماست از راه می رسد . غم به کنار می رود (غم تمام می شود) ماه به کنار ما می رسد .

    آرایه : چشم و چراغ و ماه : استعاره از یار. کناره و کنار : جناس . غم به کناره می رود : استعاره مکنیه

    5- تیر روان شده است و به هدف می خورد ، پس برای چه ما نشسته ایم ؟ شاه از شکار می رسد .

    (معشوق از شکار دل ها بر می گردد / معشوق پیروز وکامیاب می رسد)

    آرایه : تیر ، نشانه و شکار : مراعات نظیر .    شاه : استعاره       واج آرایی : ش

    6- با آمدن او باغ سلام می کند (شکوفا می شود) و سرو به احترام او می ایستد   سبزه در مقابل او پیاده ایستاده است و غنچه به احترام او ایستاده است .

    آرایه : تشخیص        باغ ، سرو ، سبزه و غنچه تناسب (مراعات نظیر ).      بیت کنایه (شادمانی طبیعت از آمدن محبوب )     پیاده وسوار : تضاد .   سبزه کوتاه است لذا می گوید پیاده می رود و غنچه چون سلطان چمن است می گوید سوار می رسد.

    7- حتی ملکوتیان از آمدن محبوب به طرب نشسته اند و شراب می نوشند . روح با آمدن او سرمست شد و عقل که نماد عقلانیت و مصلحت اندیشی است در مقابل عشق مست و خمار شده است .

    آرایه : مصراع دوم تشخیص .   خراب ، مست و خمار : مراعات

    8- وقتی که به کوی ما (به جمع ما ) رسیدی می بینی که خاموشی و تسلیم خصلت ماست زیرا که گفت و گو (عدم تسلیم ) حجاب راه ماست .

    آرایه : خاموشی و گفت و گو تضاد.  گرد و غبار استعاره از حجاب .

    شعر حفظی      گفتم غم تو دارم    صفحه 68

     قالب : غزل      شعر از حافظ        وزن    : مفعول فاعلاتن   مفعول فاعلاتن    بحر مضارع مثمن اخرب  نوع ادبی : غنایی (مناظره ی عرفانی ) نوع توصیف نمادین . ردیف : آید    قافیه : سر ، بر ،کم تر ، دیگر ، رهبر ، دلبر ، بنده پرور ، در ، سر

    1- گفتم به اندوه جدایی تو گرفتارم  گفت : غم تو به پایان می رسد . به یار گفتم که ماه تابان شب تار من باش . پاسخ داد اگر دست دهد و ممکن شود .

    نکته ها و آرایه ها :

    سرآمدن : چنان که امروز هم به کار می رود یعنی پایان یافتن ، به انجام رسیدن ، در مقطع (بیت پایانی) همین غزل آمده است : گفتم زمان عشرت دیدی که چون سرآمد .

    برآید : ایهام دارد : 1- اگر امکان داشته باشد ، اگر حاصل شود . چنان که در جای دیگر گوید: برسر آنم که گر زدست برآید     2- اگر طالع شود ، یعنی ، اگر ماه جرئت داشته باشد در مقابل من طلوع و جلوه گری کند .

    سر و بر : جناس      تشبیه (تو مثل ماه من باش )

    2- از عاشقان رسم وفاداری بیاموز . پاسخ داد : از زیبا رویان این کار هرگز ساخته نیست .

    مهرورزان : عاشقان    کمتر : قید تقلیل در اینجا مفید نفی مطلق (هرگز)

    3- به یار خطاب کردم که صورت خیالی تو را در عرصه ی فکر راه نخواهم داد. پاسخ داد که خیال من شبگردی عیار و چابک دست است و به طریق دیگر در آید و دل تو را برباید.

    خیال : تخیل ، تصور ، صورت ذهنی . وهم وگمان و صورتی که در خواب یا بیداری به نظر رسد.

    شبح و پیکری که از دور نمودار گردد و حقیقت آن معلوم نباشد. صورت و پیکری که به وسیله ی صورت چیز دیگری محسوس شود. مانند صورت اشیا در آینه و چشم . بر این مقیاس خرمن ماه و طیف شمس و قوس قزح و نظایر آن که در حمام و گرد شمع و هنگام صبح مرتسم (= رسم شده ) گردد « خیال » نامیده می شود. نظیر این کاربرد در غزلیات حافظ فراوان است .

    آرایه : خیالت شب رو است  تشخیص خیال تو مثل انسانی است که شب راه می رود.

    4- به یار گفتم که بوی دلفریب گیسوی تو مرا در جهان به بیراهه کشید. پاسخ داد اگر آگاه شوی این گمرهی عین راه یافتگی است و خود مایه ی راهنمایی تو خواهد شد . شاید مراد از بوی زلف کثرت جهانی باشد که سرانجام تو را به وحدت رهبری خواهد کرد.

    آرایه : بوی زلف رهبر تو می شود (تشخیص )

    5- گفتم خوشا به هوایی که از نسیم صبحگاهی بر می خیزد . پاسخ داد خوشا به نسیمی که از کوی دلبر می وزد. خنک در مصراع دوم ایهام تناسب دارد و دومعنی از آن بر می آید . 1- مترادف با خوشا که در مصراع اول به کار رفته .            2- سرد مطبوع که می تواند نسیم باشد.

    6- گفتم که لبت که چون عسل شیرین است ما را در آرزوی وصال خود کشت . پاسخ داد تو شرط بندگی را به جای آور لطف او شامل حال بنده می شود.

    خطیب رهبر می نویسد : لب لعل نوشین تو ما را در اشتیاق هلاک کرد. یار پاسخ داد تو همچنان در خدمت و طاعت بکوش زیرا لب من آیین دلجویی از خدمت گذاران را نیک می داند . حافظ در غزل دیگری می فرماید :

    تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن           که خواجه خود روش بنده پروری داند

    لعل استعاره از لب  . لعلت ما را به آرزو کشت : تشخیص    بندگی و بنده پرور : اشتقاق و تناسب

    نوش لعل : تشبیه هم دارد       لعل چون نوش (= عسل )

    7- گفتم دل مهربانت کی قصد آشتی با ما دارد. گفت : این را با کسی در میان مگذار تا وقت آن فرا رسد.    مصراع اول : تشخیص

    8- گفتم دیدی که روزگار عشرت و شادکامی چگونه به پایان آمد . گفت : حافظ خاموش باش زیرا این اندوه و رنج به پایان خواهد آمد .

    خطیب رهبر : دم  درکش که اندوه به پایان رسیدن روزگار عشرت نیز سپری خواهد شد و بار دیگر ایام وصال فراز آید .

    در غزل صنعت سؤال و جواب ( مناظره ) مراعات شده است .

    منابع : حافظ نامه از بهاءالدین خرمشاهی صفحه 790 و حافظ خطیب رهبر صفحه 313

    آورده اند که ....   صفحه 77

    شبی سی و چند نفر  از عرفا و جوانمردان نزد ابوالحسن انطاکی مهمان شدند . او دو سه گرده نان داشت  به اندازه ای که به سختی پنج نفر را سیر می کرد. نان ها را تماماً تکه کردند و چراغ را خاموش نمودند و سر سفره نشستند تا غذا بخورند . هر کدام دهان خود را می جنبانید تا دیگران تصور کنند که غذا می خورد وقتی سفره را جمع کردند نان به همان حالت قبل بود و برای ایثار به دیگران هیچکدام نخورده بودند .

    تحفه الاخوان عبدالرزاق کاشانی

    کاشی : عبدالرزاق بن جمال الدین یا جلال الدین اسحاق

    کاشانی سمرقند مکنی به ابوالغنائم و ملقب به کمال الدین از مشاهیر

    عرفا و متصوفه علمای امامیه و عالمی است عارف و کامل و در مراتب تاویل و علوم تنزیل محقق بوده و از تالیفات اوست :

    1- اصطلاحات الصوفیه که پس از آن که بعضی از کتاب های مشتمل بر اصطلاحات صوفیه و عرفا تالیف کرد محض بیان مراد از آن اصطلاحات مذکوره کتابی به نام لطائف الاعلام فی رشادات الافهام تالیف کرده  و اخیراً آن را به همین نام اصطلاحات الصوفیه تلخیص نمود و ... و با شرح منازل مذکور ذیل چاپ شده است .

    2- تاویل الآیات یا تاویلات القرآن و آن تفسیر قرآن است با تاویلات موافق اصطلاحات صوفیه و یک نسخه از آن در کتابخانه رضویه موجود و به تصدیق شهید ثانی این کتاب در موضوع خود بی نظیر بوده و ...

    3- تحفه الاخوان فی خصائص الفتیان .

    4- شرح فصوص الحکم محی الدین العربی

    5- شرح منازل السائرین خواجه عبداله انصاری که در تهران چاپ شده است .

    6- القضاء و القدر

    7- لطائف الاعلام که فوقاً مذکور شد و ...

    اما وفات کاشی به قول صاحب روضات در هفتصد و سی پنجم(735) و در چند جا  از کشف الظنون هفتصد وسی تمام (730) و...

    و در تحت عنوان تاویلات القران از کشف الظنون عبدالرزاق کاشی را به سمرقندی نیز موصوف داشته و وفات او را همه سال 887 هـ . ق ضبط کرده و در تحت عنوان مطلع السعدین هم که از وقایع عصر سلطان ابوسعید بوده و به حوادث ربع مسکون همه مشتمل است آن را تالیف کمال الدین عبدالرزاق جلال الدین اسحاق سمرقندی متوفی همین تاریخ 887 هـ .ق دانسته است . پس ظاهر آن است که در عبدالرزاق مؤلف تاویلات القران یا عبدالرزاق سمرقندی مؤلف مطلع السعدین اشتباه اسمی شده است و در ذریعه نیز وفات عبدالرزاق کاشی را ما بین دو تاریخ اولی مردد داشته است . (ریحانه الادب ج 3 ص 348 ) . رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود .

    (به نقل از لغت نامه دهخدا ص 18030) 

    آورده اند که ... صفحه 91

    هم چنین یکی از بزرگان روزگار به غلام خود گفت : از دارایی خود مقداری گوشت بخر و از آن غذایی بساز تا بخورم و تو را آزاد کنم . غلام خوشحال شد . خوراک بریانی ساخت و پیش او آورد. خواجه خورد و گوشت را به غلام سپرد. روز دیگر گفت با آن گوشت آب نخود زعفرانی بساز تا بخورم و تو را آزاد کنم . غلام اطاعت کرد و آماده کرد و پیش خواجه آورد خواجه زهر مار کرد (کنایه : خورد) و گوشت را دوباره به غلام سپرد. روز دیگر گوشت نابود شده بود (له و متلاشی شده بود ) و قابل استفاده نبود.

    (خواجه ) گفت : این گوشت را بفروش و مقداری روغن بخر و از آن غذایی بساز تا بخورم و تو را آزاد کنم . (غلام ) گفت : ای خواجه به خاطر خدا اجازه بده تا من به اختیار خود همچنان غلام تو باشم اگر بدون تردید کار خیری به ذهن مبارک تو می رسد به نیت رضای خدا این گوشت پاشیده شده را رها کن (و به کسی ببخش ) .

    عبید زاکانی قرن هشتم از رساله اخلاق الاشراف

    بریانی منسوب به بریان ، کباب ، کباب به سیخ کشیده ( لغت نامه دهخدا)

    آورده اند که ....       صفحه 109

    فتحعلی شاه قاجار گاه گاهی شعر می سرود ، روزی شاعر دربار را به قضاوت درباره ی شعرش خواند. شاعر که شعر را نپسندیده بود ، بدون واهمه نظر خود را بیان کرد . فتحعلی شاه دستور داد تا او را به طویله ببرند و در ردیف چارپایان به چراخور طویله ببندند . شاعر مدتی آن جا بود تا آن که شاه دوباره او را طلبید و از نو شعر را برایش خواند . سپس پرسید: حالا چطور است ؟

    شاعر بدون آن که جوابی دهد راه خروج را پیش گرفت . شاه پرسید : کجا می روی ؟ گفت : به طویله !

    از سعدی تا آراگون از دکتر جواد حدیدی معاصر

    آورده اند که ...    صفحه 127

    بافنده ای در خانه ی دانشمندی امانتی نهاد ، چند روزی گذشت . به آن نیازمند شد . نزد او رفت دید که بر در خانه ی خود بر کرسی تدریس نشسته و تعدادی از شاگردان جلو او به صف نشسته اند . گفت : ای استاد به آن امانت نیازمندم .

    (استاد)گفت : مدتی بنشین تا از تدریس فارغ شوم . بافنده نشست . مدت تدریس طولانی شد و (بافنده ) عجله داشت . عادت دانشمند آن بود که به هنگام تدریس ، سرخود را تکان می داد. بافنده تصور کرد که تدریس همان سرتکان دادن است .

    گفت : ای استاد برخیز ( کارمرا انجام بده ) و تا برگشتن خود ، مرا جانشین خود کن تا به جای تو سرتکان دهم . تو امانتی مرا بیاور زیرا عجله دارم .

    دانشمند وقتی این سخن را شنید خندید و گفت : فقیه (دانشمند) شهر در مجلس درس عمومی خود لاف می زند که پیدا و نهان علوم را می داند و جواب هرچه را که از او بپرسی آن است که با دست خود اشاره می کند یا سرش را تکان می دهد.

    پیام : در مذمت مدعیان علم و ادعای علم کردن  . / نظر سطحی عوام درباره علما .

    بهارستان  عبدالرحمن جامی . قرن نهم

    (کتابی است که جامی آن را به تقلید از گلستان نوشته است )

    شعر حفظی     ص 128

    هر جا که تویی تفرج آن جاست .            غزل از سعدی

    قافیه :         صحرا ، جا ، را ، پیدا ، خارا ، سودا ، دانا ، دریا 

    ردیف : ست  (در مصراع اول و مصراع دوم بیت دوم تبصره 8 است که قافیه و ردیف در یک واژه است . طبق کتاب عروض و قافیه پیش دانشگاهی ) . (کتاب عرض و قافیه مخفف فعل بودن (ام ، ای ، ایم ، اید، اند ) را الحاقی گرفته است و است را الحاقی به حساب نیاورده است . )

    1- بوی گل و صدای آواز پرندگان بلند شد و زمان شادمانی و روز تفریح در دشت و صحراست .

    تناسب : گل و مرغ و صحرا

    2- پاییز همچون فرش کننده ای برگ افشانی می کند (برگ ها را بر زمین می افشاند)

    باد صبا مانند تصویرگری چمن را آراسته می کند.

    (ارتباط طولی (زمانی) بین بیت اول و دوم نیست . بیت اول بهار و بیت دوم (مصراع اول ) پاییز است . ارتباط معنایی را از این جهت در نظر بگیریم که شاعر می گوید بهار است و طبیعت زیباست اما برای من هیچ جذبه ای ندارد تنها هرجا تو باشی ، باغ من آن جاست . )

    آرایه : تشبیه بلیغ : فراش خزان ، نقاش صبا

    3- ما میل تماشا و رفتن به باغ و بوستان نداریم (بلکه ) هرجا تو باشی گردش گاه ما آنجاست .

    آرایه : سر مجاز از میل و رغبت

    4- می گویند : نگاه کردن به روی زیبا رویان نهی شده است (آری چنین است ) اما نه این نظری که ما داریم . آرایه : خوبان استعاره از زیبارویان – تکرار : واژه ی نظر

    5- در چهره ی زیبای تو راز آفرینش خداوند بی مانند مثل آب درون شیشه آشکار است .

    آرایه : تشبیه مرکب          بی چون صفت جانشین است

    6- هر انسانی که نشانه مهر و محبت تو در وجودش تاثیر نگذارد مثل سنگ خاراست .

    آرایه : جناس : مهر – مهر    ، تشبیه : آدمی مثل سنگ خاراست (که مهر تو در وجودش بی تاثیر باشد)

    7- آتش عشقی که در وجود ما شعله ور است سرانجام روزی تمام وجود ما را می سوزاند و خاکستر  می کند .

    آرایه : (تر و خشک : تضاد) (دیگ سود ا: تشبیه ) سوزد و آتش : تناسب    تر و خشک  : مجاز وجود ما

    در گذشته تری و خشکی را نیز جزء مزاج ها می دانسته اند .

    8- می گویند نالیدن بی حد واندازه سعدی مخالف اندیشه داناست .

    بیت تخلص

    9- انسان آسوده ای که بر ساحل دریا نشسته است از غرقه ما بی خبر است .

    بیت تمثیل ، آرایه : غرقه و کنار و دریا : مراعات

    یادآورشعر نیما   آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید یک نفر در ساحل نزدیک داردمی سپارد جان .

    آورده اند که ...          ص 143

    روزی از دوران پیری صحبت می کردند . نورالدین جهانگیر ، چهارمین پادشاه گورکانی هند(قرن 11 هجری )  ، فوراً ( فی البداهه : سخنی یا شعری که از روی قریحه بدون اندیشه قبلی گفته شود) گفت : چرا پیران مجرب خمیده حرکت می کنند ؟

    نورجهان فوراً پاسخ داد : به دنبال جوانی خود در زیر خاک می گردند .

    اقتباس از شعر : 

           خمیده پشت از آن گشتند پیران جهان دیده

                                                       که اندر خاک می جویند ایام جوانی را

    آورده اند که  ...      ص 164

    قاطر طلخک (دلقک ناصرالدین شاه ) را دزدیدند ، یکی می گفت سهل انگاری توست که در مواظبت و پاسداری از آن سستی و سهل انگاری کردی ، دیگری می گفت : سهل انگاری نگهبان اسطبل است که در طویله را باز گذاشته است . طلخک با عصبانیت گفت : در این صورت دزد از همه بی گناه تر است .

    شعر حفظی    از نیما یوشیج  ص165

    شب هنگام منتظر آمدن تو هستم ، در آن زمانی که سایه ها در شاخ و برگ درخت تلاجن رنگ سیاهی پیدا می کنند و از آن تیرگی شب ، نا امیدان و خستگان اندوه زده و غمگین اند : (ولی در هر حالت ) من منتظر توام .

    به هنگام شب در آن لحظه که دره ها مانند ماران مرده ی خفته برجایند .

    در آن نوبت (دفعه ) که نیلوفر با دستان خود به پای سروکوهی دام می پیچد .

    (نیلوفر چون به دور درخت می پیچد آن را به انسانی تشبیه کرده که با دستان شاخه های خود مثل دامی اطراف سرو را احاطه می کند و می پیچد.

    چه مرا یاد کنی و چه نکنی در هر حالت من تو را از یاد نمی برم و به انتظار آمدن تو هستم .

    تلاجن : درختی است جنگلی با ارتفاع زیاد.

    شعر نمادین است . تو مورد خطاب شاعر آزادی و مظاهر آن می تواند باشد .

    چشم به راه بودن : کنایه از منتظر بودن

    تشبیه : دره ها چون ماران مرده

    تشخیص : دست نیلوفر    پای سرو کوهی

    کنایه : دام بستن : گرفتار کردن

    قافیه : فراهم ، راهم ، نمی کاهم ، راهم

    سروکوهی نماد آزادگان می تواند باشد که گرفتار و محبوس اند .

    مناجات    ص 178

    سطردوم : تاروپود وجود: استعاره مکنیه  وجود ما چون پارچه ای است که تاروپود و اجزائی دارد پس تاروپود وجود یعنی همه اجزای وجود مرا .

    سطر سوم : گرداب خودخواهی ، گردباد هوا و هوس : تشبیه بلیغ اضافی.

    سطر چهارم : نور ایمان : تشبیه بلیغ .

    سطر پنجم : طاغوت خودپرستی : تشبیه بلیغ .

    از شهید دکتر مصطفی چمران

    گروه آموزشی زبان و ادبیات فارسی استان فارس

    منبع مطلب : doreadab.blogfa.com

    مدیر محترم سایت doreadab.blogfa.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    شعر حفظی آب زنید راه را سال اول دبیرستان

    شعر حفظی       « آب زنیدراهرا »       صفحه 56  

    قالب : غزل     شاعر : مولوی

    نوع ادبی : غنایی (عرفانی)   نوع توصیف : نمادین تخیلی .

    این غزل به مناسبت بازگشت شمس تبریزی سروده شده است .

    ردیف : می رسد     قافیه : نگار ، بهار ، نثار ، یار ، کنار ، شکار ، سوار ، خمار ، غبار

    1- بر راه آب بپاشید هان (آگاه باشید) زیرا معشوق از راه می رسد به باغ مژده دهید زیرا بوی بهار از راه می رسد.

    آرایه : نگار : استعاره از معشوق . مصراع دوم : تشخیص ، بهار استعاره از معشوق.

    بهار و باغ : مراعات نظیر      باغ : استعاره از عارفان

    2- برای محبوب که مثل ماه شب چهارده است راه را بگشایید زیرا چهره ی نورانی او (برهمگان ) نور نثار می کند (= نور می پاشاند. )

    آرایه : تشبیه یار به ماه شب چهارده       مصراع دوم : استعاره مکنیه: رخ به خورشید تشبیه شده است نور استعاره از شاباش ( = نقل و سکه ای که بر عروس می پاشند ) ماه ، نور : مراعات

    3- سینه ی آسمان شکافته است ، در جهان غلغله و غوغا به پا شده است . بوی خوش به مشام می رسد . بیرق و پرچم یار از راه می رسد .

    آرایه : جهان : مجاز از مردم . مصراع اول : اغراق . آسمان استعاره مکنیه. عنبر و مشک : استعاره مکنیه (دمیدن : وزیدن ، فوت کردن در چیزی ، روییدن ، طلوع کردن ، در اینجا شاعر عنبر و مشک را به نسیمی تشبیه کرده که می وزد و بوی خوشش را پراکنده می سازد . )

    4- یار که مایه ی رونق باغ است و چون چشم عزیز و چون چراغ مایه ی روشنایی ماست از راه می رسد . غم به کنار می رود (غم تمام می شود) ماه به کنار ما می رسد .

    آرایه : چشم و چراغ و ماه : استعاره از یار. کناره و کنار : جناس . غم به کناره می رود : استعاره مکنیه

    5- تیر روان شده است و به هدف می خورد ، پس برای چه ما نشسته ایم ؟ شاه از شکار می رسد .

    (معشوق از شکار دل ها بر می گردد / معشوق پیروز وکامیاب می رسد)

    آرایه : تیر ، نشانه و شکار : مراعات نظیر .    شاه : استعاره       واج آرایی : ش

    6- با آمدن او باغ سلام می کند (شکوفا می شود) و سرو به احترام او می ایستد   سبزه در مقابل او پیاده ایستاده است و غنچه به احترام او ایستاده است .

    آرایه : تشخیص        باغ ، سرو ، سبزه و غنچه تناسب (مراعات نظیر ).      بیت کنایه (شادمانی طبیعت از آمدن محبوب )     پیاده وسوار : تضاد .   سبزه کوتاه است لذا می گوید پیاده می رود و غنچه چون سلطان چمن است می گوید سوار می رسد.

    7- حتی ملکوتیان از آمدن محبوب به طرب نشسته اند و شراب می نوشند . روح با آمدن او سرمست شد و عقل که نماد عقلانیت و مصلحت اندیشی است در مقابل عشق مست و خمار شده است .

    آرایه : مصراع دوم تشخیص .   خراب ، مست و خمار : مراعات

    منبع مطلب : adabf.blogfa.com

    مدیر محترم سایت adabf.blogfa.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    فرشته 8 ماه قبل
    -1

    خیلی بده معنی نداره

    محمدرضا 9 ماه قبل
    0

    آب زنیدراه را،هین که نگارمی رسد مژده دهیدباغ رابوی بهار می رسد این شعردرکتاب فارسی چهارم ابتدایی آمده است درصفحه ی63

    ناشناس 10 ماه قبل
    0

    من هم چیزی نمیدانم

    باران 10 ماه قبل
    0

    من کل گوگل رو زیر و رو کردم نبودمن معنی دقیقا دقیقا همون شعر رو میخواناگه کسی میدونه بگه ممنون

    بنیامین یارانی 10 ماه قبل
    0

    مع نی اب زنید راه را هین که نگار می رسد مژده دهید باغ را بوی بهار می رسد

    دیبا 10 ماه قبل
    2

    سلام

    رها 10 ماه قبل
    1

    واقعا خیلی بده گوگل

    یسنا 10 ماه قبل
    2

    خیلی بده حداقل یه جوابم نداره گوگل میزنیم به جای که اونی که ما میخوایم رو بیاره یه چیز دیگه رو نیاره واقعا که حداقل یه جواب نداره بدونیم که این چیه باید گوگل رو به روز رسانی کنید واقعا

    ستایش 10 ماه قبل
    -1

    واقعا که من مفهومش رو میخوام نه معنی نه مخالف چهارم هم هستم😐😐😐😐😐😐

    مهدی 11 ماه قبل
    2

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید