توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    معنی جولاهه هر روز بامداد برخاستی و در خانه باز کردی و تنها در آنجا شدی

    1 بازدید

    معنی جولاهه هر روز بامداد برخاستی و در خانه باز کردی و تنها در آنجا شدی را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

    معنی حکایت خودشناسی فارسی هشتم

    نکات درس هشتم (حکایت خودشناسی و درس آزادگی )

    نکات و مطالب درس حکایت (خودشناسی) پایه ی هشتم ص58


    وقتی جولاهه ای  به وزارت رسیده بود. هر روز بامداد برخاستی و کلید برداشتی ودر خانه باز کردی و تنها

    زمانی   بافنده ای           وزیرشده بود                            برمی خاست    برمی داشت       باز می کرد

    در ان جا شدی وساعتی در ان جا بودی پس برون امدی وبه نزدیک امیر رفتی.

              می شد                     می بود           می آمد                 می رفت (نکته ی ص63 تکمیلی)

     امیر را خبر دادند که او چه می کند امیر را خاطر به ان شد تا در ان خانه چیست؟ روزی ناگاه از پس وزیر

    به امیر                                       امیر کنجکاو شد  تا بداند که در آن                 ناگهان به دنبال                              

    بدان خانه در شد .گودالی دید در ان خانه چنان که جولا هگان را باشد. وزیر را دید پای بدان گودال

    در آن خانه وارد شد

    فرو کرده. امیر او را گفت که این چیست؟

    پایین برده، داخل کرده

    وزیر گفت: یا امیر، این همه دولت   که مرا هست همه از امیر است .

                 ای                ثروت    که من دارم (نکته ی ص 55 تکمیلی )

    ما ابتدای خویش فراموش نکرده ایم که ما این بودیم. هر روز زندگی گذشته ی خود را به یاد می آورم تا

    ما آغاز زندگی خود را (روزی بافنده ای بیش نبودیم) فراموش نکرده ایم. هر روز (به این جا می آیم تا با یادآوری زندگی گذشته ی خود( و شغل قبلی خود یعنی بافندگی) دچار غرور و تکبر بیجا نشوم و به اشتباه نیفتم که روزی در چه موقعیتی (پایین) بودم و حالا در چه موقعیتی (بالا) هستم

    خود به غلط نیفتم.

    امیر انگشتری از انگشت بیرون کرد و گفت بگیر و در انگشت کن. تا کنون وزیر بودی اکنون امیری

    (اسرارالتوحید: محمد بن منور)

    درباره ی نکات دیگر این درس به صفحه ی 62 به بعد کتاب تکمیلی رجوع کنید.


    درس هشتم صفحه ی 59 آزادگی:


    تمام قافیه های این شعر با خط معلوم شده است

    قالب شعر مثنوی است

    نکات کتاب تکمیلی از صفحه 64 تا 66 مطالعه شود.

    خارکش، پیری با دلق درشت     پشته‌ای خار همی برد به پشت

    درشت: زبر و خشن

    دلق: جامه ی فقیرانه ی درویشان

    خارکش، پیر: پیر خارکش (ترکیب وصفی مقلوب) (یعنی موصوف و صفت جابه جا شده به جای پیر خارکش آورده خارکش پیر در این صورت کسره (همان نقش نمای اضافه ) حذف می شود )

    پشته: انبوه

    پیرمرد خارکشی که جامه ی پشمی فقیرانه ای به تن داشت انبوهی خار در پشت خود (قرارداده بود و) می برد.


    لنگ‌لنگان قدمی برمی‌داشت     هر قدم دانهی شکری می‌کاشت

    درحالی که لنگان لنگان راه می رفت در هر قدم خدا را شکر می کرد

    شکر به دانه تشبیه شده

    کای فرازندهی این چرخ بلند! وی نوازنده ی دل‌های نژند!


    (و با خدا می گفت) که ای بالابرنده ی این آسمان بلند و ای نوازشگر دل های غمگین

     کای:( بخوانید: کی): که ای 

    نژند: غمگین

    چرخ: آسمان


    کنم از جَیب نظر تا دامن  چه عزیزی که نکردی با من


    من از سر تا پا که به خود نگاه می کنم می بینم تو چه قدر به من عزت و سربلندی بخشیدی

     مراعات نظیر

    جیب: گریبان. یقه

    از جیب تا دامن کنایه: از سرتاپا



    در دولت به رُخَم بگشادی تاج عزت به سرم بنهادی


    بخت مانند خانه ای است که تو در آن را به روی من باز کردی و عزت مانند تاجی است که تو آن را بر سر من گذاشت (تو مرا خوشبخت کردی و عزیز و گرامی کردی)

    تشبیه عزت به تاج// رخ: چهره . صورت

    دولت به خانه ای که در دارد : استعاره



    حد من نیست ثنایت گفتن      گوهر شکر عطایت سفتن

    سفتن: سورخ کردن /گوهر : مروارید /

    شکر عطا و بخشش خدا مانند گوهر سوراخ کردن/ وجه شبه: اهمیت و عدم توانایی در انجام شکر به معنای واقعی


    شکر کردن بخشش های تو و ستایش تو واقعا در حد و توان من نیست و من نمی توانم آن طور که باید تو را ستایش کنم (شکرگزاری به درگاه تو مثل مرواریدی است که سوراخ کردن آن از توان من بیرون است) (در قدیم یکی از کارهای بسیار دشواری که به مهارت و دقت بالایی نیاز داشت سفتن گوهر و به عبارتی سوراخ کردن مروارید بود که اگر کسی بدون دقت این کار را انجام می داد مروارید می شکست و هزینه ی هنگفتی به گردن او قرار می گرفت). 


    نوجوانی به جوانی مغرور    رَخش پندار همی‌راند ز دور


    نوجوانی که حال و هوای غرور دوران جوانی با او همراه بود با تکبر و غرور و خودخواهی از دور پیدا شد. این جوان گویی بر اسب تکبر سوار بود (تکبر و غرور به اسب (=رَخش) تشبیه شده است.)

    همی راند (می راند)


    آمد آن شکرگزاریش به گوش        گفت کای پیر خرف گشته، خموش!


    او صدای شکرگزاری پیرمرد را شنید و گفت که ای پیرمرد نادان، ساکت باش!

    (شکرگزاری به گوش اورسید = در این جا، لغزندگی ضمیر و جابه جایی ضمیر اتفاق افتاده

    این بیت 4جمله دارد.

    کای : خوانده می شود :کی یعنی: که ای


    خار بر پشت، زنی زین سان گام    دولتت چیست، عزیزیت کدام؟

    در حالی که خار بر پشت داری (و) این گونه قدم می زنی خوشبختی و عزیزی ات دیگر کجایت؟ تو خوشبخت و عزیز نیستی. (پرسش انکاری )



    عمر در خارکشی باخته‌ای     عزت از خواری نشناخته‌ای


    تمام عمر خودت را در خارکشی به هدر داده ای و فرق میان عزت و خواری را نمی دانی

    (آرایه ی تضاد بین عزت و خواری ) (عمردر چیزی باختن: کنایه از هدر دادن .نابود کردن)



    پیر گفتا که: «چه عزت زین به  که نی‌ام بر در تو بالین نه؟

    پیرمرد گفت که: چه عزت و سربلندی از این بهتر است که به پیش تو گدایی نمی کنم

    بالین نه: کنایه از گدایی کردن



    کای فلان! چاشت بده یا شامم           نان و آبی (که) خورم و آشامم

    (و به تو نمی گویم ) که ای فلانی به من چاشت (یک قسمت از چهار بخش روز که چیزی خورند) یا شام بده (از تو آب و غذا نمی خواهم و به تو محتاج نیستم)

    مراعات نظیر دارد            منظور از نان و آب: غذا

    شکر گویم که مرا خوار نساخت  به خسی چون تو گرفتار نساخت


    خدا را همواره (از این جهت) شکر می گویم که خوار و ذلیل نکرد و به افراد پست و فرومایه ای چون تو گرفتار نکرد (خس: خاشاک، فرد پست و فرومایه)  (تشبیه جوان بی ادب به خس و خاشاک) واج آرایی خ


    داد با این همه افتادگی‌ام    عزّ آزادی و آزادگی‌ام

    افتادگی: کنایه از ناتوانی


    خداوند به من با تمام این ناتوانی ام عزت و سربلندی آزاد بودن (اسیرنبودن) و آزاده بودن (جوانمردی) را عطاکرد.


    آثار جامی را نام ببرید.

    قافیه ها را در بیت معلوم کنید.

    کدام بیت ها ردیف دارد؟


    پاسخ سوال 2 از فعالیت نوشتاری ص62

    دولت: در امروز به مجموعه افرادی که امور کشور را اداره می کنند

    در قدیم به معانی : ثروت و همچنین بخت و اقبال کاربرد داشته است


    پاسخ 3:

    پیرمرد به دلیل آن که زیر بار منت افراد پست وفرومایه نمی رفت و همواره با تلاش و کوشش از دسترنج خود استفاده می کرد و به خدا توکل و امید داشت و او را ستایش می کرد در گروه آزادگان و جوانمردان قرار داشت برای همین با دلی شاد و ضمیری امیدوار ایمان به خدا در اعماق جانش پرتو افکنده بود





    منبع مطلب : vina.persianblog.ir

    مدیر محترم سایت vina.persianblog.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    ادبیاتی ها

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

    منبع مطلب : adabiatiha.ir

    مدیر محترم سایت adabiatiha.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 10 ماه قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید