توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    معنی شعر هر کجا هستم باشم آسمان مال من است پنجره فکر هوا عشق زمین مال من است

    1 بازدید

    معنی شعر هر کجا هستم باشم آسمان مال من است پنجره فکر هوا عشق زمین مال من است را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

    بررسی تصویر به تصویر «صدای پای آب» سهراب سپهری(30)

    بررسی تصویر به تصویر «صدای پای آب» سهراب سپهری(30)

    هنگامی که همه چیز برای آدم مهم باشد، فرقی نمی کند کجا باشد و چه چیز داشته باشد. برای همین است که سهراب عادت رایج در انتخاب «خاص ها» را کنار می گذارد و هر چیزی را که پیش اش است هر چند معمولی به عنوان بخشی و گاه نمادی از «رسم خوشایند زندگی» می پذیرد. برای همین است که می گوید:

    هر کجا هستم، باشم،

    آسمان مال من است.

    پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است.

    سهراب جوری با مطلق گویی و تأکید صحبت می کند که دارندگی اش را هیچ چیز نمی تواند مختل کند. دل به چیزهایی خوش کرده است که مال کسی نیست و مال همه است. «آسمان» را کسی از او نمی تواند بگیرد. «پنجره» چه مال خانه ی او باشد چه دیگری، نگاه از آن و نگاه به آن را زمانی که موقعیت اش فراهم شد کسی از او نمی تواند بگیرد. این «پنجره» می تواند همین شعرش هم باشد که از طریق آن افکارش را به روی مردم باز کرده است، چنانچه در ابیات زیر از ندای آغاز منظور از «پنجره» دفتر شعرش و منظور از شعرش فکرش است که بی ریا آن را به روی همه باز گذاشته بود:

    من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم

    حرفی از جنس زمان نشنیدم.

    هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نشد.

    آمدن واژه ی «فکر» پس از «پنجره» بی سبب و بی ارتباط نیست.

    هوا، عشق، زمین و ... همه شان رویهم و جدا جدا یعنی زندگی؛ یعنی «زندگی مال من است.» آنچه برای سهراب زندگی است شاید برای دیگری زندگی نباشد. همین که او آن را زندگی می داند برایش کافی و خوشنودکننده است.

    چه اهمیت دارد

    گاه اگر می رویند

    قارچ های غربت؟

    مانند قارچ روییدن غربت یعنی گرفتاری در میان غربتی که هر لحظه بیش تر و گسترده تر می شود. این غربت و تنهایی ناشی از تفاوت سلیقه اش با مردمی است که خود را اسیر انتخاب های محدود و همه کس فهم و همه کس پسند کرده اند. می گوید:

    من نمی دانم

    که چرا می گویند: اسب حیوان نجیبی است، کبوتر زیباست.

    و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست.

    گل شبدر چه کم از لاله­ی قرمز دارد.

    منظور سهراب از ندانستن این نیست که نمی تواند دلیلی برای این باورهای مردم پیدا کند و یا از دلایلی که مردم برای گفتن این جور حرف ها می آورند بی خبر است. منظورش این است که دلیلی که برای هر کدام از این باورها و عادت ها می آورند در ذات خود آن چیزها نیست. این عادت است که به آدم تلقین می کند هر چیزی را چه جور ببیند. برای همین است که راه حل سهراب برای جور دیگر دیدن پاک کردن چشم ها از آلودگی عادات است:

    چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.

    واژه ها را باید شست.

    واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد.

    اگر واژه ها را بشوییم چه چیز برای اشیاء و موجودات باقی می ماند؟ جواب: خودشان!

    چه تعریف و توصیفی برای باد و باران بهتر از خودِ باد و باران است؟ با همین استدلال است که می فهمیم صفت نجیب اسب را اسب­تر نمی کند. اسب باید اسب باشد. همین برایش کافیست. کبوتر کبوتر بودن اش مهم است. سهراب می پرسد: «چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست؟» او با این پرسشی که تجاهل العارف آشکاری در خود دارد نمی خواهد مردم را تشویق کند به جای بلبل و قناری و مرغ عشق در قفس هایشان کرکس نگه دارند. سؤال اصلی اش این است که چه چیز باعث شده است مردم آن پرنده های دیگر را قفسی(!) کنند. قفس همان قدر که با کرکس جور درنمی آید با بقیه هم جور درنمی آید. بلبل بودن به معنی در قفس بودن نیست. این طور باشد که خیلی بد است و بلبل حتا آن حُسنی را که مردم برایش قائل اند نخواهد داشت. «گل شبدر چه کم از لاله­­ی قرمز دارد؟» سروته­اش این نمی شود که بگوییم: «لاله­ی قرمز چه چیز بیش تر از گل شبدر دارد؟» بلکه باید بپرسیم: «گل شبدر چه چیز از لاله­ی قرمز بیش تر دارد؟» شاید بپرسید چرا این طوری؟ می گویم برای اینکه اگر برحسب عادت عکس آنچه را که مردم می گویند بگوییم باز دچار مشکلی مثل همان مشکل شده ایم. بنابراین با استدلال خودِ سهراب می توانیم بگوییم: «شبدر باید خودِ شبدر، و لاله­ی قرمز باید خودِ لاله­ی قرمز باشد.» اگر شبدر در مقایسه با لاله­ی قرمز کم داشته باشد، لاله­ی قرمز نسبت به گُلی دیگر و حتا لاله­ای دیگر کم خواهد آورد.

    Zabanadabi

    چه کسی غلط کرد؟

    بررسی ترجمه ی کتاب غلط کردم

    بازار ترجمه و تألیف و انتشار آن چنان شلوغ و هرکی به هر کی است که پیداست کسی به کسی نیست. انگار از همان روز اعلام قبولی در یکی از رشته های مربوط به زبان های خارجی هر کسی به آسانی مترجم می شود، و به سادگی تهیه ی یک تابلو برای سر در یک مغازه هر کسی می تواند ناشر بشود.

    کلاس ترجمه کلاسی است که نمره ی استاد هم در آن بیست نیست. گاهی ترجمه ی دانشجویی برای بخشی از کار با توجه به قریحه ی ادبی اش از ترجمه ی خود استاد بهتر از آب درمی­آید. البته با یک ضعف قابل توجیه که ناشی از تفاوت سلیقه یا قریحه در ترجمه است نمی شود سواد و زحمات استاد را انکار کرد، و از سویی، همان طور که با یک گل بهار نمی شود، با یک جمله ی خوب هیچ دانشجویی مترجم زبده نمی شود. گاهی دانشجویان پس از امتحان پایان ترم دروس ترجمه انتظار دارند ترجمه شان بی کتاب تصحیح شود و بی حساب نمره بگیرند. خیلی از اساتید این انتظار دانشجویان را با بی خیالی و کم کاری و شیرین گوشتی(!) برآورده می کنند. اغلب، دانشجویان در دروس ترجمه نمره ی بالایی می خواهند و بی دردسر نمره شان را می گیرند. شاید برای پیدا کردن جواب «چه کسی غلط کرد؟» باید از دفتر انتشارات بیرون بیاییم و به کلاس های دانشگاه برگردیم. ضعف کار کسی که با نمرات عالی از دانشگاه فارغ التحصیل می شود و خودش نمی داند که ضعیف است و نمی داند ضعف کارش از چیست و از کجاست به گردن کدام گردن کلفت یا گردن باریک است؟

    مقدمه ای که آقای مهدی افشار در ابتدای ترجمه شان از کتاب EVERYTHING ON IT  نوشته ی شل سیلور اشتاین به خودشان تقدیم کرده اند و تعریفی که ناشر محترم به قول ایشان برایشان مایه گذاشته اند ناشیگری هایشان در کار ترجمه و نشر این کتاب را آن چنان برجسته کرده است که این چند خط نقد بر کارشان برای یادآوری مهارت های ترجمه واجب تر از مستحب شده است. عنوانی که مترجم برای این کتاب انتخاب کرده اند گرچه بر اساس شعر دیگری از این مجموعه است دارای نوعی Dramatic or Tragic Irony  یا کنایه و ریشخند نمایشی یا غم انگیز است که به طور بامسمایی ناخواسته از دهان و زبان خود مترجم شنیده می شود: غلط کردم

    در ابتدای مقدمه شان آقای افشار نوشته اند:

    فرودست می پنداشتم اشعار شل سیلوراشتاین را، به خصوص نقاشی هایش را که به کاریکاتورهایی می مانست که کودکان را خطاب قرار می دهد. زمانی که ناشر محترم از من خواستند اشعار این دفتر را که «غلط کردم» عنوان گرفته به فارسی ترجمه کنم و از باب مجامله افزودند این کار شماست و دشوار دیگران از عهده برآیند، اندکی با تردید پذیرای آن شدم، اما اکنون که کار را به پایان برده ام، خوشنود از تلاشی هستم که به آن دست زده ام.

    برخلاف ادعای ایشان حتا در کلاس های ترجمه دانشجویانی هستند که بهتر و آسان تر از عهده ی کاری مانند این برمی آیند. جای تعجب است که ناشر محترم چه طور از همان عدم علاقه و شناخت ایشان نسبت به شل سیلوراستاین که در چند خط آغازین مقدمه شان اعتراف و ابراز کرده اند نفهمیده اند که این کار کار این آقا نمی تواند باشد.

    ترجمه کارهای شل سیلوراشتاین هم دشوار است و هم آسان. دشواری اش به خاطر ساختار شعری و زبان محاوره ای و گاه کوچه بازاری اش است. و آسانی اش به این است که کاریکاتورهای «شل» اغلب به درک پیچیدگی های شعر و زبان اش کمک می کند. کم تر شعری در این کتاب است که ترجمه اش ایراد نداشته باشد، اما غلط های فاحش و ناشیانه ی مترجم  که با دقت در تصاویر کتاب قابل اجتناب بود آزاردهنده است.

    در ترجمه ی شعر YEARS FROM NOW معادلی که برای and I smile  نوشته اند این است:

    -و من به لبخندی چهره می گشایم.

    برای نقد این جمله همین یک جمله ی پرسشی کوتاه کافی است: «چرا این طوری؟»

    شعر دوم این مجموعه که عنوان انگلیسی کتاب از آن گرفته شده EVERYTHING ON IT  است.  ایشان این عنوان را «با همه متعلقاتش» ترجمه کرده اند.

    شعر اینطور شروع می شود:

    I asked for a hot dog

    With everything on it.

    واژه ی «مخلفات» با توجه به کاربردش در «اغذیه» یا «رستوران» معادل مناسب تری است. ولی، چون شاعر می گوید پس از شنیدن سفارش اش برایش هات داگی آوردند که همه جور موجود و اشیائی رویش بود باز می توان با تغییری مناسب کاری کرد که زبان و تصویر طنزآمیز شاعر خودش را نشان بدهد. به عنوان مثال آغاز این شعر می تواند با توجه به نحوه ی سفارش بعضی از آدم های مغرور و بی خیال این طور باشد:

    گفتم یه هات داگ بده

    گفت از مخلفات چی بذارم برات

    گفتم هر چی داری بذار فرقی نمی کنه

    عجب غلطی کردم

    واسه اینکه یه هات داگ برام آورد همه­چی توش بود...

    تصویر همراه شعری دیگر، کودکی را نشان می دهد که می خواهد خودش غذایش را بخورد اما همه اش را روی سر و صورت و لباس اش می ریزد. شاعر در انتهای این شعر از زبان یکی از والدین کودک خطاب به او می گوید:

    I think perhaps we let you

    Try to feed yourself too soon.

    مترجم این جملات را این گونه برگردانده است:  

    فکر می کنم خیلی خیلی زود است

    که خودت تنها غذا بخوری.

    شاید ظاهر جمله نشان ندهد که ایرادی در آن است، ولی با توجه به ساختار دستوری جملات اصلی مشخص است که آنچه که به کودک گفته می شود این است:

    فکر می کنم شاید خیلی زود بود که بذاریم خودت غذایت را بخوری.

    «خودت تنها غذا بخوری» ایهام نامتناسبی دارد که با تصویر و حرف اصلی جور درنمی آید.

    در ترجمه ی شعر The Genie in the Flask شعر و تصویر با هم مشخص می کنند که معادل درست meanie چه کلمه ای می تواند باشد:

    تصویر همراه شعر زنی را نشان می دهد که با ناراحتی دارد رخت می شوید در حالی که روبرویش جنّی است که از بطری بیرون آمده و او را تماشا می کند.

    And Zoof, up popped a genie.

    I thought he’d be my slave, but no_

    This genie is a meanie.

     مترجم با بی دقتی و بی حوصلگی برای رفع تکلیف جای  meanie را در ترجمه با «اوناش» پر کرده و نوشته است:

    در بطری جادویی را باز کردم

    و اووف یک غول از آن زد بیرون

    فکر کردم غلام من می شود، اما نه

    این غول از اوناش بود.

    از مفهوم شعر و از تصویرش معلوم است که زن با پیدا کردن بطری و آزاد کردن جنّ اش انتظار دارد آن جنّ با دست و دلبازی مانند جنّ های افسانه ای هر آرزویی را که دارد برآورده کند و کاری کند که لازم نباشد دیگر کار کند و زحمت بکشد. ولی این غول «خسیس» و «پست» است و نم پس نمی دهد، و حتا او را کنیز خودش کرده است.

    بی خیالی مترجم را برای پیداکردن معادل مناسب در اشعار دیگر نیز می بینیم. به عنوان مثال، به ترجمه ی شعر  B.L…WHAT توجه کنید:

    B.L…. WHAT?

    Dog, how could you do this to me?

    Eat the tomato out of my B.L.T.

    I’m mad and hungry as I can be.

    I just might make a B.L.D.

    چه­طور تونستی

    آقا سگه، چه طور تونستی این کار را با من بکنی

    گوجه فرنگی ساندویچ مرا بخوری؟

    من خیلی گرسنه ام، آن قدر که بی طاقت شده ام

    من هم صبحانه، ناهار و شامت را می خورم.

    دو ایراد بزرگ در کار این مترجم می درخشد!! یکی اینکه این آقا میانه ی خوبی با استفاده از فرهنگ لغت ندارد. دیگر اینکه از هوش اش خوب استفاده نمی کند. B.L.T  مخفف کلمات Bacon, Lettuce ,Tomato  یعنی گوشت خوک، کاهو و گوجه است و در زبان محاوره ساندویچی است که این خوراکی ها درونش باشد. چون «آقا سگه» گوجه اش را خورده است صاحب ساندویچ عصبانی است و می گوید به جایB.L.T  که دیگر T  ندارد مجبور است  B.L.D  بخورد. «چه طور تونستی؟» در حقیقت سؤالی است که ما باید از مترجم بپرسیم که «چه طور تونستی این شعر را این طور خراب کنی؟» چه طور نفهمیدی که D  مخفف کلمه ی   Dog  است و صاحب ساندویچ با تهدید به آن سگ دارد می گوید حالا که این کار را کردی مجبورم تو را جای گوجه لای ساندویچ بگذارم و بخورم. آقای مترجم! جمله ی «صبحانه و ناهار و شامت را می خورم» را از کجا آورده ای؟

    و امّا، در ترجمه ی شعر MAN-EATING PLANT مترجم اشتباهی کرده است که شاهکار خطاکاری است:

    MAN-EATING PLANT

    Has anyone here seen Mister Mo?

    Said the man-eating plant, “We did”.

    Did he come here an hour ago?

    Said the man-eating plant, “He did.”

    He was carryin’ Nugrow and potting pans

    And chlorophyll boxes and waterin’ cans,

    And he came in here to feed the plants.

    Said the man-eating plant, “He did.”

    در کنار این شعر تصویری وجود دارد که نشان می دهد باغبانی با کلاه و لباس کار روبروی گیاه غول پیکری ایستاده است و دارد با او در باره ی همکار گمشده اش صحبت می کند. آن طرف تر کلاه و کفش باغبان دیگری افتاده است که خبری از خودش نیست. بعید است که یک مترجم خوب از روی این تصویر متوجه نشود که این شعر معنی اش چیست و چه طور باید ترجمه اش کرد؟ ترجمه ی ارائه شده این است:

    انسان گیاهخوار

    آیا کسی در این جا آقای مو را دیده؟

    انسان گیاهخوار پاسخ داد: "بله دیدم."

    آیا یک ساعت پیش این جا بود؟

    انسان گیاهخوار گفت: "بله، این جا بود."

    دیگ و دیگچه و ماهی تابه با خود آورده بود

    همراه با بسته های کلروفیل و قوطی های آب

    و آمد این جا تا گیاهان را غذا بدهد؟

    انسان گیاهخوار: "بله همین طور است."

    در حقیقت این شعر در باره ی «گیاه گوشت خوار» یا با توجه به عنوان شعر «گیاه آدمخور»ی است که آقای «مو»ی باغبان را خورده است و از او فقط کلاه و کفش هایش باقی مانده است. برای فهمیدن و ترجمه ی این شعر لازم نیست آدم خیلی دستور زبان انگلیسی بلد باشد. مثلاً، در آخرین جمله ی این شعر که از زبان «گیاه آدمخور» گفته می شود فعل زمان گذشته استفاده شده است و با تأکید بیان می کند آقای «مو» که آمده بود به گیاهان غذا بدهد این کار را انجام داده است. چه طور؟  به این صورت که ناخواسته خودش غذای این گیاه شده است.

    مترجم در برگردان شعر RIDDLE  یعنی «معما» با اشتباه در یک نکته ی ساده ی دبیرستانی معمای شاعر را خراب کرده است:

    RIDDLE

    Listen to my song

    I’m the strongest of the strong

    I can make a giant cry

    Who or what am I?

    معما

    به ترانه من گوش کنید

    من قدرت مندترین قدرت مندانم

    می توانم مثل یک هیولا نعره بکشم

    فکر می کنی من کی هستم یا چی هستم؟

    تصویر همراه این معما آدم قوی هیکلی را نشان می دهد که پیازی در دست دارد و اشک اش درآمده است؛ یعنی جواب معما می شود: پیاز

    مترجم جمله ی I can make a giant cry  را ترجمه کرده است:

    می توانم مثل یک هیولا نعره بکشم.

    در حالی که شاعر با تصویرش و از زبان پیاز دارد می گوید: می توانم اشک هر آدم گنده ای را دربیاورم.

      شاید شعری را که مترجم تا حدودی از اشعار دیگر بهتر ترجمه کرده شعر «غلط کردم» است!

    MISTAKE

    Please don’t ask me

    What and where

    And how and why and when.

    Let’s just say

    I took a dare

    And I don’t think I’ll do it again.

    غلط کردم

    لطفاً از من نپرس

    چه و کجا

    و چه طور و چرا و چه وقت

    فقط بگذار بگویم

    من غلطی کرده ام

    و فکر نمی کنم، دیگر بار تکرار کنم.

    سرآخر، برای بستن این بسته ی کوچک نقد همین بس که بگویم: «خدا کند راست گفته باشی!»

    Quote by سهراب سپهری: “هر کجا هستم،باشم آسمان مال من است. پنجره،فکر،هو...”

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    محمد محمود 1 ماه قبل
    0

    عجب چابلوسیه نویسنده و گرد آورنده ی این سایت که واسه رسیدن به مقاصدش پای اعتقاداته مردمو میکشه وسط واقعا که متآسفم براتون

    مهدی 2 سال قبل
    1

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید