توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    معنی ضرب المثل هرکه بامش بیش برفش بیشتر نگارش هفتم

    1 بازدید

    معنی ضرب المثل هرکه بامش بیش برفش بیشتر نگارش هفتم را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

    ضرب المثل هر که بامش بیش برفش بیشتر

    ضرب المثل هر که بامش بیش برفش بیشتر

    ضرب المثل هرکه بامش بیش برفش بیشتر

    بازنویسی هرکه بامش بیش برفش بیشتر

    در یک روستای کوچک و دور از شهر دو پسر بودند به نام علی و رضا که باهم از کودکی تا الان که هرکدامشان برای خودش مردی شده بود دوست بودند.

    علی هوش بالاتری نسبت به رضا داشت و همیشه هرکاری که به آن سپرده میشد را به درستی انجام میداد .

    علی و رضا تصمیم گرفتند چوپان شوند و هرکدامشان گَله ای را به چِرا میبرد روزها پشت سرهم میگذشت و تعداد گَله ی علی زیاد میشد اما گَله رضا همانقدر مانده بود.

    چون رضا توانایی بالا تری نسبت به اداره کردن گوسفندان داشت و مردم با اطمینان گَله گوسفند خودشان را دست علی میسپردند.

    گذشت تا هردو گله به صورت اتفاقی بهم رسیدن . علی و رضا از دیدن هم خوشحال شدن و شروع به صحبت کردند و زمان از دستشان در رفت.

    تا به خودشان آمدند دیدند گله علی خیلی دور شده است و اگر بیشتر دور شود پیدا کردنشان سخت میشود اما گله رضا زیاد دور نشده بود.

    علی با عجله به سمت گله رفت تا جلوی آنها را بگیرد وقتی دور میشد رضا با خودش گفت راست میگویند هرکه بامش بیش برفش بیشتر .

    معنی ضرب المثل هر که بامش بیش برفش بیشتر

    ۱- هر کس جایگاه بالاتری داشته باشد، دردسرها و گرفتاری های بیشتری نیز دارد.

    ۲- ثروت زیاد آسایش به بار نمی آورد.

    ۳- هرچه پول و ثروت زیادتر و زندگی وسیعتر باشد سختی و مشکلات زیادی هم دارد.

    ۴- هر کس داراتر است گرفتار تر است.

    داستان برای ضرب المثل هر که بامش بیش برفش بیشتر

    حکایت شده است که یکی از پادشاهان عمرش به سر آمد و دار فانی را بدرود گفت و به سوی عالم باقی شتافت؛ چون وارث و جانشینی نداشت وصیت کرد.

    بامداد نخستین روز پس از مرگش اولین کسی که از دروازه ی شهر در آید تاج شاهی را بر سر وی نهند و کلیه ی اختیارات مملکت را به او واگذار کنند.

    اتفاقا فردای آن روز اولین فردی که وارد شهر شد گدائی بود که در همه ی عمر مقداری پول اندوخته و لباسی کهنه و پاره که وصله بر وصله بود به تن داشت.

    ارکان دولت و بزرگان وصیت شاه را به جای آوردند و کلیه خزائن و گنجینه ها به او تقدیم داشتند و او را از خاک مذلت بر داشتند و به تخت عزت و قدرت نشاندند.

    پس از مدتی که درویش به مملکتداری مشغول بود.به تدریج بعضی از امرای دولت سر از اطاعت و فرمانبرداری وی پیچیدند و پادشاهان ممالک همسایه نیز از هر طرف به کشور او تاختند.

    درویش به مقاومت برخاست و چون دشمنان تعدادشان زیادتر و قوی تر بود به ناچار شکست خورد و بعضی از نواحی و برخی از شهرها از دست وی بدر رفت.

    در این هنگام یکی از دوستان سابقش که در زمانی درویشی، رفیق سیر و سفر او بود، به آن شهر وارد شد و یار جانی و برادر ایمانی خود را در چنان مقام و مرتبه دید به نزدش شتافت و پس از ادای احترام و تبریک و درود و سلام گفت: ای رفیق شفیق شکر خدای را که گلت از خار برآمد و خار از پایت بدر آمد.

    بخت بلندت یاوری کرد و اقبال و سعادت رهبری، تا بدین پایه رسیدی!

    درویش پادشاه شده گفت: ای یار عزیز در عوض تبریک، تسلیت گوی آن دم که تو دیدی غم نانی داشتم و امروز تشویش جهانی! رنج خاطر و غم و غصه ام امروز در این مقام و مرتبه صدها برابر آن زمان و دورانی است که به اتفاق به گدائی مشغول بودیم و روزگار می گذراندیم!

    ما در ایران عزیزمان ضرب المثل ها و حکایت های زیادی با داستان و اتفاق های زیادی برخورداریم که یکی از ضرب المثل ها «هرکه بامش بیش برفش بیشتر»می باشد.

    در روزگاران قدیم،در میان این همه آدم،دو همسایه دیوار به دیوار زندگی می کردند که یکی پیرمردی تنها و سالخورده بود و دیگری جوانی بشاش وکم تجربه.

    پیرمرد خانه ایی کوچک و درویشانه ایی داشت که برای مردی تنها کافی بود.

    اما دراین میان جوان کم تجربه برای خود خانه ایی بزرگ ساخته بود و همیشه پیرمرد را برای خانه ی کوچکش مسخره می کرد و پیرمرد هربار در مقابل سخنان گستاخانه ی جوان سکوت می کرد .

    گذشت و گذشت تا به فصل سرما و زمستان رسید،ابرهای سیاه امدند و گلوله های سفید برف از آسمان فرو آمدند و بر روی سقف خانه ها و زمین و درختان نشست و ارتفاعش زیاد شد.

    به حدی که اهالی روستا به فکر برف روبی افتادند تا مبادا از سنگینی برف سقف بالای سرشان ریزش کند و دراین زمستان سرد و یخ بندان آواره شوند.

    پیرمرد و جوان نیز پاروهای خود را از انباری بیرون آوردند و شروع به برف روبی کردند.

    پیرمرد به دلیل داشتن خانه ایی کوچک و سقفی کم، زود کارش به اتمام رسید و توانست سقفش را از برف خالی کند،اما مرد جوان به علت داشتن خانه و سقف بزرگ هنوز نیمی از برف را به پایین نفرستاده بود در حالی که از خستگی و سرمای زیاد توان ماندن نداشت.

    هیچ زمان کسی را به تمسخر و سخره نگیریم،زیرا که ممکن است به همان علت مورد امتحان و خشم خداوند قرار بگیریم.

    بنابراین برای هرچه که خود یا دیگران دارند شکرگذار باشیم و هیچوقت برای چیزی کسی را مسخره نکنیم و علاوه براین کسی که چیز زیادتری دارد چه از نظر مال و ثروت و چه از نظر عشق و علاقه و محبت،مشکلات و سختی های آن هم زیادتراست.

    بنابراین باید با صبر و شکیبایی در مقابل سختی ها و مشکلات ایستادگی کنیم تا دراین مسیر موفق شویم.

    حتما بخوانید: انشا درباره کلاغ

    منبع مطلب : einaky.com

    مدیر محترم سایت einaky.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    معنی ضرب المثل " هر که بامش بیش برفش بیشتر " +داستان - دانش‌چی

    هر که بامش بیش برفش بیشتر – داستان و معنی

    هر که بامش بیش برفش بیشتردر این پست با معانی و داستانی درباره ضرب المثل هر که بامش بیش برفش بیشتر، آشنا می شویم.

    معنی ضرب المثل هر که بامش بیش برفش بیشتر

    ۱- هر کس جایگاه بالاتری داشته باشد، دردسرها و گرفتاری های بیشتری نیز دارد.

    ۲- ثروت زیاد آسایش به بار نمی آورد.

    ۳- هرچه پول و ثروت زیادتر و زندگی وسیعتر باشد سختی و مشکلات زیادی هم دارد.

    ۴- هر کس داراتر است گرفتار تر است.

    داستان برای ضرب المثل هر که بامش بیش برفش بیشتر

    حکایت شده است که یکی از پادشاهان عمرش به سر آمد و دار فانی را بدرود گفت و به سوی عالم باقی شتافت؛ چون وارث و جانشینی نداشت وصیت کرد. بامداد نخستین روز پس از مرگش اولین کسی که از دروازه ی شهر در آید تاج شاهی را بر سر وی نهند و کلیه ی اختیارات مملکت را به او واگذار کنند.

    اتفاقا فردای آن روز اولین فردی که وارد شهر شد گدائی بود که در همه ی عمر مقداری پول اندوخته و لباسی کهنه و پاره که وصله بر وصله بود به تن داشت. ارکان دولت و بزرگان وصیت شاه را به جای آوردند و کلیه خزائن و گنجینه ها به او تقدیم داشتند و او را از خاک مذلت بر داشتند و به تخت عزت و قدرت نشاندند.پس از مدتی که درویش به مملکتداری مشغول بود.به تدریج بعضی از امرای دولت سر از اطاعت و فرمانبرداری وی پیچیدند و پادشاهان ممالک همسایه نیز از هر طرف به کشور او تاختند.

    درویش به مقاومت برخاست و چون دشمنان تعدادشان زیادتر و قوی تر بود به ناچار شکست خورد و بعضی از نواحی و برخی از شهرها از دست وی بدر رفت. درویش از این جهت خسته خاطر و آرزده دل گشت. در این هنگام یکی از دوستان سابقش که در زمانی درویشی، رفیق سیر و سفر او بود، به آن شهر وارد شد و یار جانی و برادر ایمانی خود را در چنان مقام و مرتبه دید به نزدش شتافت و پس از ادای احترام و تبریک و درود و سلام گفت: ای رفیق شفیق شکر خدای را که گلت از خار برآمد و خار از پایت بدر آمد. بخت بلندت یاوری کرد و اقبال و سعادت رهبری، تا بدین پایه رسیدی!

    درویش پادشاه شده گفت: ای یار عزیز در عوض تبریک، تسلیت گوی آن دم که تو دیدی غم نانی داشتم و امروز تشویش جهانی! رنج خاطر و غم و غصه ام امروز در این مقام و مرتبه صدها برابر آن زمان و دورانی است که به اتفاق به گدائی مشغول بودیم و روزگار می گذراندیم!

    و اینگونه شد که می گویند: هر که بامش بیش، برفش بیشتر!

    ضرب المثلنگارش ششم _ دانشچی

    منبع مطلب : www.daneshchi.ir

    مدیر محترم سایت www.daneshchi.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    بازآفرینی هر که بامش بیش برفش بیشتر انشا ضرب المثل گسترش صفحه 46 نگارش هفتم

    انشا گسترش صفحه ۴۶ کتاب نگارش پایه هفتم بازآفرینی ضرب المثل هر که بامش بیش برفش بیشتر مثل نویسی از سایت نکس لود دریافت کنید.

    جواب بازآفرینی کتاب نگارش هفتم

    انشا در مورد هرکه بامش بیش برفش بیشتر هفتم

    مقدمه انشا : ما در ایران عزیزمان ضرب المثل ها و حکایت های زیادی با داستان و اتفاق های زیادی برخورداریم که یکی از ضرب المثل ها ن«هرکه بامش بیش برفش بیشتر»می باشد.

    تنه انشا : بند اول : در روزکاران قدیم،در میان این همه ادم،دو همسایه دیوار به دیوار زندگی می کردند که یکی پیرمردی تنها و سالخورده بود و دیگری جوانی بشاش وکمتجربه.پیرمرد خانه ایی کوچک و درویشانه ایی داشت که برای مردی تنها کافی بود.اما دراین میان جوان کم تجربه برای خود خانه ایی بزرگ ساخته بود و همیشه پیرمرد را برای خانه ی کوچکش مسخره می کرد و پیرمرد هربار در مقابل سخنان گستاخانه ی جوان سکوت می کرد.

    تنه انشا : بند دوم : گذشت و گذشت تا به فصل سرما و زمستان رسید،ابرهای سیاه امدند و گلوله های سفید برف از اسمان فرو امدند و بر روی سقف خانه ها و زمین و درختان نشست. نشست و ارتفاعش زیاد شد.به حدی که اهالی روستا به فکر برف روبی افتادند تا مبادا از سنگینی برف سقف بالای سرشان ریزشکند و دراین زمستان سرد و یخ بندان اواره شوند.پیرمرد و جوان نیز پاروهای خود را ازانباری بیرون اوردند وشروع به برف روبی کردند.پیرمرد به دلیل داشتن خانه ایی کوچک و سقفی کم زود کارش به اتمام رسید و توانست سقفش رااز برف خالی کند،اما مرد جوان به علت داشتن خانه و سقف بزرگ هنوز نیمی از برف را به پایین نفرستاده بود در حالی که از خستگی و سرمای زیاد توان ماندن نداشت.پیرمرد که باتجربه بود و همیشه در مقابل سخنان جوان گستاخ سکوت می کرد این بار لب به سخت گشود و گفت «هرکه بامش یبش برفش بیشتر»

    نتیجه گیری : هیچ زمان کسی را به تمسخر و سخره نگیریم،زیرا که ممکن است به همان علت مورد امتحان و خشم خداوند قرار بگیریم.بنابراین برای هرچه که خود یا دیگران دارند شکرگذار باشیم و هیچوقت برای چیزی کسی را مسخره نکنیم و علاوه براین کسی که چیز زیادتری دارد چه از نظر مال و ثروت و چه از نظر عشق و علاقه و محبت،مشکلات و سختی های ان هم زیادتراست.بنابراین باید با صبر و شکیبایی در مقابل سختی ها و مشکلات ایستادگی کنیم تا دراین مسیر موفق شویم

    گسترش داده شده ی ضرب المثل هر که بامش بیش برفش بیشتر

    مقدمه : خداوند وقتی انسان را افرید به هر شخص به اندازه ای که به صلاح وی بود نعمت هایش را ارزانی داشت.

    بدنه : ضرب المثل هرکه بامش بیش برفش بیشتر بیان گر مسئولیت پذیری انسان ها در مقابل داشته هایشان است. و به این معنی است که هرکس هرچه دارایی هایش بیشتر باشد وظیفه اش در برابر انها بیشتر خواهد بود. همچنان که در دین اسلام یکی از فروع دین خمس و زکات است. یعنی که هرکس باید در سال بخشی از مال خود را در راه کمک به محرومین هزینه کند. و هرکس بیشتر ثروت داشته باشد باید مقدار بیشتری را هزینه کند.
    از طرف دیگر بیانگر این است که هرکس ثروت بیشتری داشته باشد حرص و طمع بیشتری نیز دارد و همیشه نگران از دست دادن آن خواهد بود و هرچه مال و ثروت بیشتر حرصرو طمع و نگرانی نیز بیشتر خواهد بود.

    نتیجه : شخصی در ۲۰ سالگی ازدواج میکند و در ۴۰ سالگی بچه دار می شود شخصی ۳۰ سالگی ازدواج می کند و ۳۵ سالگی بچه دار می شود. باید به یاد داشته باشیم که ما از دیگران نه جلوتر هستیم و نه عقب تر! پس باید حرص و طمع را از خود دور کنیم و سعی کنیم از هر آنچه داریم لذت ببریم.

    جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

    سونیا : در روزگاران قدیم در میام این همه آدم دو همسایه دیوار به دیوار زندگی میکردند که یک پیر مردی تنها وسالخورده ودیگری جوانی کم تجربه پیر مرد خانه ای کوچک ودرویشانه ای داشت که برای مردی تنها کافی بود اما در این میان جوان کم تجربه برای خود خانه ای بزرگ ساخته بود وهمیشه پیر مرد را برای خانه کوچکش مسخره میکردو پیر مرد هر بار در مقابل سخنان گستاخانه جوان سکوت میکرد گذشت و گذشت تا به فصل سرما و زمستان رسید ابر های سیاه آمدند وگلوله های سفید برف از آسمان فرو آمدند وبر روی سقف خانه ها وزمین ودرختان نشست وارتفاعش زیاد شد به حدی که اهالی روستا به فکر برف افتادند تا مبادا از سنگینی برف سقف بالای سرشان ریز شکند ودر زمستان سرد و یخبندان آواره شوند پیر مرد وجوان نیز پارو های خود را از انباری بیرون آوردند شروع به جمع کردن برف شدند پیر مرد به دلیل داشتن خانه ی کوچک وسقفی کم زود کارش به اتمام رسید وتوانست سقفش را خالی کند اما مرد جوان او به علت داشتن خانه وسقف بزرگ هنوز نیمه ای از برف را تمان نکرده بود در حالی که از خستگی وسرمای زیاد توان ماندن نداشت پیر مرد که با تجربه بود و همیشه در مقابل سخنان جوان گستاخ سکوت می کرد این بار لب به سخن گشود و گفت (هر که بامش بیش برفش بیشتر)

    مهدی : یکی از پادشاهان عمرش به سر آمد و دار فانی را بدرود گفت و به سوی عالم باقی شتافت چون وارث و جانشینی نداشت وصیت کرد. بامداد نخستین روز پس از مرگش اولین کسی که از دروازه ی شهر در آید تاج شاهی را بر سر وی نهند و کلیه ی اختیارات مملکت را به او واگذار کنند. اتفاقا فردای آن روز؛ اولین فردی که وارد شهر شد گدائی بود که در همه ی عمر مقداری پول اندوخته و لباسی کهنه و پاره که وصله بر وصله بود به تن داشت. ارکان دولت و بزرگان وصیت شاه را به جای آوردند و کلیه خزائن و گنجینه ها به او تقدیم داشتند و او را از خاک مذلت بر داشتند و به تخت عزت و قدرت نشاندند. پس از مدتی که درویش به مملکت داری مشغول بود. به تدریج… بعضی از امرا بر علیه او تاختند. درویش به مقاومت برخاست و چون دشمنان تعدادشان زیادتر و قوی تر بود سر از اطاعت و فرمانبرداری وی پیچیدند و پادشاهان ممالک همسایه نیز از هر طرف به او فشار وارد می کردند لذا به ناچار شکست خورد و بعضی از نواحی و برخی از شهرها از دست وی به در رفت. درویش از این جهت خسته خاطر و آرزده دل گشت. در این هنگام یکی از دوستان سابقش که در حال درویشی رفیق سیر و سفر او بود به آن شهر وارد شد و یار جانی و برادر ایمانی خود را در چنان مقام و مرتبه دید به نزدش شتافت و پس از ادای احترام و تبریک و درود و سلام گفت ای رفیق شفیق شکر خدای را که گِلت از خار برآمد و خار از پایت بدر آمد. بخت بلندت یاوری کرد و اقبال و سعادت رهبری؛ تا بدین پایه رسیدی! درویش پادشاه شده گفت: ای یار عزیز در عوض تبریک؛تسلیت گوی آن دم که تو دیدی غم نانی داشتم و امروز تشویش جهانی! رنج خاطر و غم و غصه ام امروز در این مقام و مرتبه صدها برابر آن زمان و دورانی است که به اتفاق به گدائی مشغول بودیم و روزگار می گذراندیم!

    نویسنده : هر کس مال و منال و مقام و منزلت بیشتری دارد زندگی برای او سخت تر است و دشواری ها و دردسرهای بیشتری دارد.

    امیر محمد : یعنی هرکس مقام و منزلت بالاتری داشته باشد کارش سخت تر خواهد شد برای مثال کار مهندس نسبت به ابدارچی سختی های بیشتری دارد و باید ظلت بیشتری تحمل کند.

    مرتضی : هرکسی که مقامی دارد باید به مقام خود احترام بگذاردو بادل و جان آن را انجام دهد ومسعولیت پذیر باشد.

    نویسنده : میتونیم به بند تنه دوم اضاف کنیم که از ماندن برف زیاد بر سقف خانه جوان سقف خانه اش ریزش کرد و پیرمرد جون مرد مهربانی بود جوان را به خانه اش راه داد و از ان پس هز زمستان جوان مجبور بود سقف خانهُ پیرمرد را پارو کند.

    نویسنده :در معنای نزدیک این ضرب‌المثل به پارو کردن برف اشاره میشود ولی اگر کمی فکر کنیم متوجه خواهیم شد که معنای دور این ضرب‌المثل این است که هرکس که مقام و منزلت بیشتری داشته باشد قطعا مشکلات زیادی در زندگی خواهد داشت.

    مرتضی : در این جا برای این که انشایتان بهتر شود می توانید روی دو نفر اسم بگذارید)
    روزی روزگاری دو کشاورز همسایه بودند.یکی از آنها زمین خیلی بزرگی داشت ولی دیگری قطعه زمین کوچکی داشت.فصل برداشت محصول هر دو با هم راهی شدند تا محصول خود را برداشت کنند. کشاورزان با هم شروع به کار می کنند بعد از گذشت مدتی آن یکی که زمین بزرگتری دارد به دیگری نگاه می کند و میبیند که در حال اتمام است.بعد از گذشت مدتی آن یکی که زمین کوچکتری دارد تمام می شود و به کنار دیگری میرود و می گوید امسال حتما محصول خوبی برداشت خواهی کرد. دیگری در حالی که رنج میکشدو عرق میریزد می گوید:هر که بامش بیش برفش بیشتر.

    نویسنده : برای انکه بتوانیم زندگی خودمان را ادامه دهیم باید تلاش و کوشش کنیم این ضرب المثل اشاره به اینه که ما باید کار کنیم و خرج ومخارج زندگیمان در اوریم.

    غزاله : اگر خانه ی افراد بزرگتر باشد باید کار های بیشتری نسبت به ان که خانه ی کوچکتر دارد انجام دهد ..

    بارانا : ما باید طمع کار نباشیم و خداوند را شکر کنیم و این ضرب المثل بیان می کند که به اندازه ی خودمان بخوریم و بگوییم.

    ستاره : هر کسی که درس بیشتری خوانده باشد تلاش بیشتری کرده و نمراتش هم در پایان سال نمراتی عالی خواهد شد و هر کسی که درس نخوانده باشد و نمراتش هم در پایان سال خوب و یا عالی نخواهد شدنتیجه : این ضرب المثل هم به درس خواندن بیشتری و یا کمتری اشاره میکند که میگوید : هرکه بامش بیش برفش بیشتر میباشد.

    منبع مطلب : nexload.ir

    مدیر محترم سایت nexload.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 1 سال قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید