توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    معنی مندیش که دام هست یا نه بر مردم چشم دیدن آموز

    1 بازدید

    معنی مندیش که دام هست یا نه بر مردم چشم دیدن آموز را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

    معنی شعر ای مرغک

    ای مرغک خرد ز اشیانه                        پرواز کن و پریدن اموز

    ای پرنده ی کوچک از اشیانه ات پرواز کن تا پریدن را یاد بگیری

    تا کی حرکات کودکانه؟                     در باغ و چمن چمیدن اموز         

    تا کی می خواهی رفتار کودکانه داشته باشی؟ زمان ان رسیده که در باغ و چمن با ناز و غرور پرواز کردن را یاد بگیری

    رام تو نمی شود زمانه               رام از چه شدی؟ رمیدن اموز

    زمانه هرگز مطیع تو نمی شود بنا براین توهم مطیع روزگار نباش بلکه راه گریختن و مقابله کردن را یاد بگیر

    مندیش که دام هست یا نه                بر مردم چشم دیدن اموز

    تنها به گرفتاری ها و سختی های روزگار فکر نکن بلکه راه درست اندیشیدن و مقابله کردن با ان سختی ها را یاد بگیر و تجربه کسب کن

    شو روز به فکر اب و دانه             هنگام شب ارمیدن اموز

    روز به دنبال غذا باش و به هنگام شب استراحت کن

    این شعر را پروین اععتصامی در دازده سالگی سروده است همچنین شهریار  برای او بیت گفته است:

    به راستی که یکی از نوابغ ادب است           میان شاعره ها نظیرش نیست

    شعرهای پروین اعتصامی در قالب قطعه است (قرن معاصر-دیوان اشعار)

    معنی درس 9کتاب ادبیات هفتم کلش نظر یادتون نره

    چشم دوختن : کنایه از نگاه کردن            
      جاذبه : گیرایی/جذابیت
    دستپاچگی:عجله/شتاب زدگی         
    جرئت:شجاعت
    لحن:آهنگ 
    مندیش:نیندیش /مخفف میندیش  
    پاسی:قسمتی یابخشی از زمان /پاسی ازشب:قسمتی ازشب  
    مردم چشم:مردمک چشم 
    تحسین:آفرین گفتن
    نوابغ:جمع نابغه باهوش و زیرک
    خرد:کوچک
    نظیر :همانند 
    فراغت :آسودگی
    پروا:ترس
    تلاوت:خواندن قران
    درک:فهمیدن ودریافتن
    معانی:جمع معنی  
      چمیدن: به ناز راه رفتن   زنده دلان :هوشیاران /دل آگاهان
    روحیه دادن :کنایه از امیدواری وشجاعت ایجاد کردن 
    بی نظیر:بی مانند /بی همتا
      واردات :کلاهایی که از خارج کشور به کشور اورده میشود
    آراسته :زیبا و مرتب شده 
      ملک وجود :هستی و وجود به سرزمین وملک تشبیه شده است( اضافه تشبیهی )
    لبریز:پرو انباشته   
    چشم از جهان فرو بست :کنایه از فوت کرد
    معظم:بزرگوار
    پژوهشگر:جست وجو گر 
    نوید: مژده
    صالح:درستکار

    مشاعره: مسابقه شعر خوانی

    رمیدن:گریختن

    نیرزد:ارزشی ندارد

    چیره:غلبه

    وا می داشت:وادار می کرد

    معنی ابیات

    ای مرغک خرد، ز اشیانه           پرواز کن و پریدن آموز

    ای پرنده کوچک از آشیانه خود پرواز کن تا راه و روش پرواز کردن را یاد بگیری

    تا کی حرکات کودکانه           در باغ و چمن چمیدن آموز

    تا کی می خواهی به رفتار های کودکانه خود ادامه بدهی؟با ناز در باغ و چمنزار پریدن را بیاموز

    رام تو نمی‌شود زمانه           رام از چه شدی، رمیدن آموز

    روزگار رام و مطیع تو نمی شود .تو چرا در برابر روزگار و سختی های آن رام شدی ؟نحوه مقابله با روزگار و سختی های آن را یاد بگیر.

    مندیش که دام هست یا نه           بر مردم چشم، دیدن آموز

    به بودن یا نبودن دام و تله فکر نکن .بلکه خوب دیدن را به چشمانت بیاموز

    شو روز بفکر آب و دانه           هنگام شب، آرمیدن آموز

    روز به دنبال آب و دانه باش و هنگام شب استراحت کن.

    بیت شهریار

    به راستی که یکی از نوابغ ادب است        میان شاعره ها تا کنون نظیرش نیست

    به درستی پروین اعتصامی یکی از استعدادهای درخشان ادبیات فارسی است.و تا کنون در میان زنان شاعر همتایی نداشته است.

    خود ارزیابی

    ١ معلّم، برای تشویق نیما چه کرد؟بعد از این که به صورت کلامی او را تشویق کرد،کتابی را از کیفش درآورد و گفت این کتاب را با دقت بخوان و از نیما خواست اشعارش را برایش بیاورد و بخواند.

    ٢ دکتر حسابی و دکتر کاظمی آشتیانی چه خصوصیّات مشترکی داشتند؟1-علاقه مندی به مطالعه وپژوهش2-علاقه مندی به شعر و دب فارسی3-علاقه مندی به حفظ قرآن و تلاوت آن4-خستگی ناپذیری5-تلاش و کوشش در زمینه استقلال و شکوفایی کشور

    ٣ به نظر شما چرا دکتر حسابی، با «علم بدون عمل » مخالف بود؟زیرا هیچ گونه سودی برای انسان ندارد و باعث رشد و شکوفایی فرد و جامعه نمی شود و تاثیر مثبتی در اخلاق و رفتار و زندگی فرد ندارد.
    ٤ ………………………………………………………………

    دانش های زبانی و ادبی

    نکتۀ اوّل
    به این جمله ها توجّه نمایید و دربارهٔ آنها گفت وگو کنید.
     دانش آموز، برای قدردانی از معلّم خود، نامه نوشت.
     دانش آموز، برای قدردانی از معلّم خود، نامه می نویسد.
     دانش آموز، برای قدردانی از معلّم خود، نامه خواهد نوشت.

    می دانیم که فعل مهم ترین جزء جمله است. فعل ویژگی هایی دارد که یکی از آنها زمان است. در
    جملهٔ اوّل فعل «نوشت » بر زمان گذشته، در جملهٔ دوم فعل «می نویسد » بر زمان حال و در جملهٔ سوم فعل
    «خواهد نوشت » بر زمان آینده، دلالت دارد. اکنون دربارهٔ نمودار زیر، گفت و گو کنید.

    گذشته                     حال                               آینده
    دیروز                        امروز                              فردا
    نوشت                   می نویسد                  خواهد نوشت

    نکتۀ دوم
    شعر زیر را، یک بار بخوانید و طرز قرار گرفتن قافیه را در آن مشخّص کنید.

    چه خوش گفت زالی به فرزند خویش               چو دیدش پلنگ افکن و پیل تن

    گر از عهد خردیت یاد آمدی                          که بیچاره بودی در آغوش من

    نکردی در این روز بر من جفا                        که تو شیر مردی و من پیر زن

    به این نوع شعر «قطعه » می گویند. اکنون به شکل قافیه در شعر توجّه کنید:
    ……………………………… …………………………………

      ……………………………… …………………………………
    ……………………………… …………………………………
    قطعه، شعری است که در آن به پند و اندرز و مسائل اخلاقی و اجتماعی می پردازند و مصراع های
    دوم همهٔ بیت های آن هم قافیه هستند

    فعالیت های نوشتاری

    1 زمان فعل های زیر را مشخّص کنید.
    خواهم رفت    می نویسند    گرفته بودی شنیدیم   نشسته بودید آمدند

    آینده             حال               گذشته      گذشته     گذشته     گذشته

    ٢ پیام، قافیه و ردیف را در «قطعهٔ زیر » بنویسید.

    برزگری پند به فرزند داد          کای پسر این پیشه پس از من توراست
    هر چه کُنی کشت، همان بدْرَوی    کار بد و نیک چو کوه و صداست

    قافیه:تورا- صدا  ردیف: ست ست

    پیام: انسان هرکاری را انجام دهد نتیجه آن را هم می بیند

     3-با توجّه به متن درس، جای خالی را با کلمهٔ مناسب، پرکنید.
     معلّم با همان لحن گرمش ادامه داد: «خیلی عالی است. »
     اگر با او همسفر می شدی در طول راه تلاوت زیبای قرآن او را می شنیدی.
    ٤ در متن زیر غلط های املایی را پیدا کنید و شکل درست آنها را بنویسید.
    مهم این است که در مقابل سختی ها تصلیم نشد. اگر انسان در برابر دشواری ها بایستد، بر آن چیره می شود، البتّه باید سبر و تاقت را از دست نداد و هیچ گاه ناسپاسی نکرد. صحیح کلمات: تسلیم- صبر - طاقت

    ٥ تعدادی سؤال دربارهٔ دکتر حسابی مطرح کنید، سپس پاسخ ها را به ترتیب اهمیّت مرتّب کنید
    و آنها را با کلمات مناسب به یکدیگر پیوند دهید. متن آماده شده را به صورت یک بند در کلاس بخوانید.
    ٦ بیت زیر را در دو سطر توضیح دهید

    سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز    مرده آن است که نامش به نکویی نبرند

    انسان نیکوکار و نیک نام،به خاطر اعمال شایسته و زیبایش همیشه و پس از مرگ در یادها جاودانه می ماند.اما انسان بدکار نه دل ها را تسخیر می کند و نه نامش به خوبی ذکر می شود گویی برای همیشه فراموش شده است و مرده است.

    ٧ یکی از چهره های ادبی ایران را با استفاده از کتاب های مرتبط، معرفی کنید. )انشا

    زندگینامه جلال الدین محمد بلخی (مولانا)
    نامش محمد و لقبش جلال الدین است. از عنوان های او خداوندگار و مولانا در زمان حیاتش رواج داشته و مولوی در قرن های بعد در مورد او به کار رفته است. در ششم ربیع الاول سال ۶۰۴ هجری قمری در شهر بلخ متولد شد. نیاکانش همه از مردم خراسان بودند. خود او نیز با اینکه عمرش در قونیه گذشت، همواره از خراسان یاد می کرد و خراسانیان آن سامان را همشهری می خواند.
    پدرش ، بهاالدین ولدبن ولد نیز محمد نام داشته و سلطان العلما خوانده می شده است. وی در بلخ می زیسته و بی مال و مکنتی هم نبوده است . در میان مردم بلخ به ولد مشهور بوده است. بها ولد مردی خوش سخن بوده و مجلس می گفته و مردم بلخ به وی ارادت بسیار داشته اند.

    دوران کودکی در سایه پدر

    بها ولد بین سال های ۶۱۶_۶۱۸ هجری قمری به قصد زیارت خانه خدا از بلخ بیرون آمد . بر سر راه در نیشابور با فرزند سیزده چهارده ساله اش ، جلال الدین محمد به دیدار عارف و شاعر نسوخته جان ، شیخ فریدین عطار شتافت . جلال الدین محمد، بنا به روایاتی در هجده سالگی ، در شهر لارنده ، به فرمان پدرش با گوهر خاتون ، دختر خواجه لالای سمرقندی ازدواج کرد.

    دوران جوانی

    پدرش به سال ۶۲۸ در گذشت و جوان بیست و چهار ساله به خواهش مریدان یا بنا به وصیت پدر ، دنباله کار او را گرفت و به وعظ و ارشاد پرداخت. دیری نگذشت که سید برهان الدین محقق ترمذی به سال ۶۲۹ ه.ق به روم آمد و جلال الدین از تعالیم و ارشاد او برخوردار شد. به تشویق همین برهان الدین یا خود به انگیزه درونی بود که برای تکمیل معلومات از قونیه به حلب رهسپار شد. اقامت او در حلب و دمشق روی هم از هفت سال نگذشت. پس از آن به قونیه باز گشت و به اشارت سید برهان الدین به ریاضت پرداخت.
    پس از مرگ برهان الدین ، نزدیک 5 سال به تدریس علوم دینی پرداخت و چنانچه نوشته اند تا ۴۰۰ شاگرد به حلقه درس او فراهم می آمدند.

    مولانا و شعر فارسی

    شعر فارسي در دوره هاي پيش از مولانا با طلوع امثال رودكي , عنصري , ناصر خسرو , مسعود سعد , خيام ,انوري ,نظامي ,خاقاني راه درازي سپرده ودر قرن هفتم هجري كه زمان زندگاني مولوي است , به كمال خود رسيده بود. شعر عرفاني هم در همين دوره به پيشرفت هاي بزرگ نائل آمده و بدست عرفاي مشهوري همچون سنايي , عطار و ديگران آثار با ارزشي مانندحديقه , منطق الطير , مصيبت نامه , اسرار نامه و غيره پديد آمده بود.
    مولوي را نمي توان نماينده دانشي ويژه و محدود به شمار آورد. اگر تنها شاعرش بناميم يا فيلسوف يا مورخ يا عالم دين, در اين كار به راه صواب نرفته ايم . زيرا با اينكه از بيشتر اين علوم بهره وافي داشته و گاه حتي در مقام استادي معجزه گر در نوسازي و تكميل اغلب آنها در جامعه شعرگامهاي اساسي برداشته , اما به تنهايي هيچ يك از اينها نيست, زيرا روح متعالي و ذوق سرشار, بينش ژرف موجب شده تادر هيچ غالبي متداول نگنجد.
    شهرت بي مانند مولوي بعنوان چهره اي درخشان و برجسته در تاريخ مشاهيرعلم و ادب جهان بدان سبب است كه وي گذشته از وقوف كامل به علوم وفنون گوناگون, عارفي است دل اگاه, شاعري است درد شناس, پر شور وبي پروا و انديشه وري است پويا كه ادميان را از طريق خوار شمردن تمام پديده هاي عيني و ذهني اين جهان, همچون: علوم ظاهري , لذايذ زود گذر جسماني, مقامات و تعلقات دنيوي , تعصبات نژادي, ديني و ملي, به جستجوي كمال و ارام و قرار فرا مي خواند. آنچه مولانا ميخواهد تجلي خلق و خوي انساني در وجود آدميان است كه با تزكيه درون و معرفت حق و خدمت به خلق و عشق و محبت و ايثا و شوق به زندگي و ترك صفات ناستوده به حاصل مي آيد.
    هنر بزرگ او بحث و برسي هاي دلنشين و جاودانه اي است كه به دنبال داستان ها پيش مي آورد و انديشه هاي درخشان عرفاني و فلسفي خود را در قالب آنها قرار ميدهد. داستان بهانه اي است تا بهتر بتواند در پي حوادثي كه در قصه وصف شده ، مقاصد عالي خود را بيان دارد.
    در تعريف تصوف سخنان بسيار آمده است. از ( ابو سعيد ابو الخير ) پرسيدند كه صوفي كيست؟ گفت: آنكه هر چه كند به پسند حق كند و هر چه حق كند او بپسندد. صوفيان ترك اوصاف و بي اعتنايي به جسم و تن را واجب مي شمارند و دور ساختن صفات نكوهيده را آغاز زندگي نو وتولدي ديگر به شمار مي آورند.

    آغاز شیدایی

    تولد دیگر او در لحظه ای بود که با شمس تبریزی آشنا شد. مولانا درباره اش فرموده:" شمس تبریز ، تو را عشق شناسد نه خرد." اما پرتو این خورشید در مولانا ما را از روایات مجعول تذکره نویسان و مریدان قصه باره بی نیاز می سازد. اگر تولد دوباره مولانا مرهون برخورد با شمس است ، جاودانگی نام شمس نیز حاصل ملاقات او با مولاناست. هر چند شمس از زمره وارستگانی بود که می گوید : گو نماند زمن این نام ، چه خواهد بودن؟
    آنچه مسلم است شمس در بیست و هفتم جمادی الاخره سال ۶۴۲ ه.ق از قونیه بار سفر بسته و بدین سان ،در این بار ،حداکثر شانزده ماه با مولانا دمخور بوده است . علت رفتن شمس از قونیه روشن نیست . این قدر هست که مردم جادوگر و ساحرش می دانستند و مریدان بر او تشنیع می زدند و اهل زمانه ملامتش می کردند و بدینگونه جانش در خطر بوده است . باری آن غریب جهان معنی به دمشق پناه برد و مولانا را به درد فراق گرفتار ساخت .در شعر مولانا طوماری است به درازای ابد که نقش "تومرو"در آن تکرار شده است .
    گويا تنها پس از یک ماه مولانا خبر یافت که شمس در دمشق است و نامه ها و پیامهای بسیاری برایش فرستاد . مریدان و یاران از ملال خاطر مولانا ناراحت بودند و از رفتاری که نسبت به شمس داشتند پشیمان و عذر خواه گشتند . پس مولانا فرزند خود،سلطان ولد،را به جستجوی شمس به دمشق فرستاد . شمس پس از حدود پانزده ماه که در آنجا بود پذیرفت و روانه قونیه شد .اما این بار نیز با جهل و تعصب عوام روبرو شد و ناگزیر به سال ۶۴۵ از قونیه غایب گردید و دانسته نبود که به کجا رفت.مولانا پس از جستجوی بسیار،سر به شیدایی بر آورد.انبوهی از شعرهای دیوان در حقیقت گزارش همین روزها و لحظات شیدایی است .

    صلاح الدین زرکوب

    پس از غیبت شمس تبریزی ، شورمایه جان مولانا دیدار صلاح الدین زرکوب بوده است. وی مردی بود عامی ، ساده دل و پاکجان که قفل را "قلف" و مبتلا را " مفتلا" می گفت. توجه مولانا به او چندان بود که آتش حسد را در دل بسیاری از پیرامونیان مولانا بر افروخت . بیش از۷۰غزل از غزل های مولانا به نام صلاح الدین زیور گرفته و این از درجه دلبستگی مولانا به وی خبر می دهد . این شیفتگی ده سال یعنی تا پایان عمر صلاح الدین دوام یافت.

    حسام الدین چلپی

    روح ناآرام مولاما همچنان در جستجوی مضراب تازه ای بود و آن با جاذبه حسام الدین به حاصل آمد. حسام الدین از خاندانی اهل فتوت بود. وی در حیات صلاح الدین از ارادتمندان مولانا شد . پس از مرگ صلاح الدین سرود مایه جان مولانا و انگیزه پیدایش اثر عظیم او، مثنوی معنوی ، یکی از بزرگ ترین آثار ذوقی و اندیشه بشری ، را حاصل لحظه هایی از همین هم صحبتی می توان شمرد.

    پایان زندگی

    روز یکشنبه پنجم جمادی الآخره سال ۶۷۲ ه.ق هنگام غروب آفتاب ، مولانا بدرود زندگی گفت. مرگش بر اثر بیماری ناگهانی بود که طبیبان از علاجش درمانده بودند. خردو کلان مردم قونیه در تشییع جنازه او حاضر بودند. مسیحیان و یهودیان نیز در سوگ او زاری و شیون داشتند. مولانا در مقبره خانوادگی خفته است و جمع بسیاری از افراد خاندانش از جمله پدرش در آنجا مدفون اند.

    چکيده عمر مولانا :

    نام: جلال الدين محمد بلخي رومي
    نام پدر: بهاء الدين الولد سلطان العلماء
    تاريخ و محل تولد: ۶ ربيع الاول ۶۰۴ در بلخ

    مهمترين وقايع زندگي مولانا:

    ۵ سالگي خانواده اش بلخ را به قصد بغداد ترک کردند.
    ۸ سالگي از بغداد به سوي مکه و از آنجا به دمشق و نهايتاْ به منطقه اي در جنوب رود فرات در ترکيه نقل مکان کردند.
    ۱۹ سالگي با گوهر خاتون ازدواج کرد و دوباره به قونيه (محلي در ترکيه امروزي) رفت.
    ۳۷ سالگي در روز شنبه ۲۶ جمادي آلخر ۶۴۲ ه.ق با شمس ملاقات کرد.
    ۳۹ سالگي در ۲۱ شوال ۶۴۳ شمس قونيه رو ترک کرد.

    معروفترين کتابهاي مولانا:

    ديوان شمس- مثنوي معنوي - فيه ما فيه

    تاريخ و محل فوت:

    در غروب روز ۵جمادي الاخر ۶۷۲ه.ق در سن ۶۸ سالگي در قونيه فوت کرد که الان مقبره اين شاعر برزگ قرن ششم در قونيه (ترکيه امروزي) مي باشد که محل زيارت عاشقان و شيفتگان اين شاعر برزگ هستند.

    اشعاری از مولانا

    *رو سر بنه به بالین ، تنها مرا رها کن
    ترک من خراب شبگرد مبتلا کن
    *ماییم و موج سودا، شب تا به روز تنها
    خواهی بیا ببخشا ، خواهی برو جفا کن
    *از من گریز تا تو ، هم در بلا نیفتی
    بگزین ره سلامت، ترک ره بلا کن
    * ماییم و آب دیده ، در کنج غم خزیده
    بر آب دیده ما صد جای آسیا کن
    * خیره کشی است مارا ، دارد دلی چو خارا
    بکشد ، کسش نگوید :" تدبیر خونبها کن"
    * بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد
    ای زرد روی عاشق ، تو صبر کن، وفا کن
    *دردی است غیر مردن ، آن را دوا نباشد
    پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن؟
    *در خواب ، دوش، پیری در کوی عشق دیدم
    با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن
    * گر اژدهاست بر ره ، عشق است چون زمرد
    از برق این زمرد ، هین ، دفع اژدها کن

    ادبیات فارسی

    دستپاچگی :عجله

    جرئت :شجاعت

    لحن :آهنگ

    مندیش :میندیش

    پاسی:قسمتی از زمان

    مردم چشم:مردمک چشم

    تحسین :آفرین گفتن

    نوابغ:نابغه ،باهوش وزیرک

    خرد:کوچک

    نظیر:همانند

    فراغت:آسودگی

    پروا:ترس

    تلاوت :خواندن

    چمیدن:با ناز راه رفتن

    آراسته :زیبا ومرتب

    ملک وجود:هستی و وجود به ملک وسرزمین تشبیه شده

    لبریز: پر وانباشته

    معظم: بزرگوار

    نوید:مژده

    صالح: درستکار

    مشاعره :مسابقه ی شعرخوانی

    رمیدن:گریختن

    نیرزد:ارزشی ندارد

    چیره :غلبه و پیروزی

    وامی داشت : وا میدارد

    ای مرغک خرد زآشیانه                  پرواز کن و پریدن آموز

    :ای پرنده ی کوچک از آشیانه ی خود پروازکنتا را ه وروش پرواز کردن را یاد بگیری

    تاکی حرکات کودکانه               در باغ و چمن چمیدن آموز

    :تا کی می خواهی به رفتار کودکا نه ات ادامه دهی؟در باغ وچمن،پریدن را با ناز یاد بگیر

    رام تو نمی شود زمانه                      رام از چه شدی؟رمیدن آموز

    :روزگار مطیع و رام تو نمی شود.چرا در برابر سختی های روزگاررام شدی؟روش مقابله با

    مشکلات روزگار را بیاموز

    مندیش که دام هست یانه                   برمردم جشم ،دیدن آموز

    به بودن یا نبودن دام وتله فکر نکنبلکه خوب دیدن را به چشمانت بیاموز

    شو روز به فکر آب ودانه                   هنگام شب آرمیدن آموز

    روز به فکر آب ودانه باش وشب هنگام استراحت کن

    به راستی که یکی از نوابغ ادب است              میان شاعره ها تاکنون نظیرش نیست

    به راستی پروین یکی از استعداد های در خشان ادبیات فارسی است و تاکنون در میان

    زنان شاعر همتایی نداشت.

    زندگي نامه نيمايوشيج

    علي اسفندياري، مردي كه بعدها به «نيما يوشيج» معروف شد، در بيست‌ويكم آبان‌ماه سال 1276 مصادف با 11 نوامبر 1897 در يكي از مناطق كوه البرز در منطقه‌اي به‌نام يوش، از توابع نور مازندران، ديده به جهان گشود.او 62 سال زندگي كرد و اگرچه سراسر عمرش در سايه‌ي مرگ مدام و سختي سپري شد؛ اما توانست معيارهاي هزارساله‌ي شعر فارسي را كه تغييرناپذير و مقدس و ابدي مي‌نمود، با شعرها و راي‌هاي محكم و مستدلش، تحول بخشد. .در همان دهكده كه متولد شد، خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده ياد گرفت”.

    نيما 11 ساله بوده كه به تهران كوچ مي‌كند و روبه‌روي مسجد شاه كه يكي از مراكز فعاليت مشروطه‌خواهان بوده است؛ در خانه‌اي استيجاري، مجاور مدرسه‌ي دارالشفاء مسكن مي‌گزيند. او ابتدا به دبستان «حيات جاويد» مي‌رود و پس از چندي، به يك مدرسه‌ي كاتوليك كه آن وقت در تهران به مدرسه‌ي «سن‌لويي» شهرت داشته، فرستاده مي‌شود بعدها در مدرسه، مراقبت و تشويق يك معلم خوش‌رفتار كه «نظام وفا» ـ شاعر بنام امروز ـ باشد، او را به شعر گفتن مي اندازد. و نظام وفا استادي است كه نيما، شعر بلند «افسانه» كه به‌قولي، سنگ بناي شعر نو در زبان فارسي است را به او تقديم كرده است.

    او نخستين شعرش را در 23 سالگي مي‌نويسد؛ يعني همان مثنوي بلند «قصه‌ي رنگ ‌پريده» كه خودش آن‌را يك اثر بچگانه معرفي كرده است. نيما در سال 1298 به استخدام وزارت ماليه درمي‌آيد و دو سال بعد، با گرايش به مبارزه‌ي مسلحانه عليه حكومت قاجار و اقدام به تهيه‌ي اسلحه مي‌كند. در همين سال‌هاست كه مي‌خواهد به نهضت مبارزان جنگلي بپيوندد؛ اما بعدا منصرف مي‌شود.

    نيما در دي ماه 1301 «افسانه» را مي‌سرايد و بخشهايي از آن را در مجله‌ي قرن بيستم به سردبيري «ميرزاده عشقي» به چاپ مي‌رساند. در 1305 با عاليه جهانگيري ـ خواهرزاده‌ي جهانگيرخان صوراسرافيل ـ ازدواج مي‌كند. در سال 1317 به عضويت در هيات تحريريه‌ي مجله‌ي موسيقي درمي‌آيد و در كنار «صادق هدايت»، «عبدالحسين نوشين» و «محمدضياء هشترودي»، به كار مطبوعاتي مي‌پردازد و دو شعر «غراب» و «ققنوس» و مقاله‌ي بلند «ارزش احساسات در زندگي هنرپيشگان» را به چاپ مي‌رساند. در سال 1321 فرزندش شراگيم به‌دنيا مي‌آيد ـ كه بعد از فوت او، با كمك برخي دوستان پدر، به گردآوري و چاپ برخي شعرهايش اقدام ‌كرد.

    نوشته‌هاي نيما يوشيج را مي‌توان در چند بخش مورد بررسي قرار داد: ابتدا شعرهاي نيما؛ بخش ديگر، مقاله‌هاي متعددي است كه او در زمان همكاري با نشريه‌هاي آن دوران مي‌نوشته و در آنها به چاپ مي‌رسانده است؛ بخش ديگر، نامه‌هايي است كه از نيما باقي مانده است. اين نامه‌ها اغلب، براي دوستان و همفكران نوشته مي‌شده است و در برخي از آنها به نقد وضع اجتماعي و تحليل شعر زمان خود مي‌پرداخته است؛ ازجمله در نامه‌هايي كه به استادش «نظام وفا» مي‌نوشته است.

    آثار خود نيما عبارتند از: «تعريف و تبصره و يادداشت‌هاي ديگر» ، «حرف‌هاي همسايه»‌ ، «حكايات و خانواده‌ي سرباز» ، «شعر من» ، «مانلي و خانه‌ي سريويلي» ،‌«فريادهاي ديگر و عنكبوت رنگ» ، «قلم‌انداز» ، «كندوهاي شكسته» (شامل پنج قصه‌ي كوتاه)، ‌«نامه‌هاي عاشقانه»‌ و غيره.

    و عاقبت در اواخر عمر اين شاعر بزرگ، درحالي‌كه به علت سرماي شديد يوش، به ذات‌الريه مبتلا شده بود و براي معالجه به تهران آمد؛ معالجات تاثيري نداد و در تاريخ 13 دي‌ماه 1338، نيما يوشيج، آغازكننده‌ي راهي نو در شعر فارسي، براي هميشه خاموش شد. او را در تهران دفن ‌كردند؛ تا اينكه در سال 1372 طبق وصيتش، پيكرش را به يوش برده و در حياط خانه محل تولدش به خاك ‌سپردند.

    نيما علاوه بر شكستن برخي قوالب و قواعد، در زبان قالب‌هاي شعري تاثير فراواني داشت؛ او در قالب غزل ـ به‌عنوان يكي از قالب‌هاي سنتي ـ نيز تاثير گذار بوده؛ به طوري كه عده‌اي معتقدند غزل بعد از نيما شكل ديگري گرفت و به گونه‌اي كامل‌تر راه خويش را پيمود.

    سيداكبر ميرجعفري، شاعر غزلسراي ديگر، بيشترين تاثير نيما را بر جريان كلي شعر، در بخش محتوا دانسته و مي‌گويد: «شعر نو» راههاي جديدي را پيش روي شاعران معاصر گشود. درواقع با تولد اين قالب، سيل عظيمي از فضاها و مضاميني كه تا كنون استفاده نمي‌شد، به دنياي ادبيات هجوم آورد. درواقع بايد بگوييم نوع نگاه نيما به شعر بر كل جريان شعر تاثير نهاد. در اين نگاه همه اشيايي كه در اطراف شاعرند جواز ورود به شعر را دارند. تفاوت عمده شعر نيما و طرفداران او با گذشتگان، درواقع منظري است كه اين دو گروه از آن به هستي مي‌نگرند.

    «نيما يوشيج» به روايت دكتر روژه لسكو «نيما يوشيج» براي اروپاييان بويژه فرانسه زبانان چهره اي ناشناخته نيست. علاوه براينكه ايرانيان برخي از اشعار نيما را به زبان فرانسه ترجمه كردند، بسياري از ايرانشناسان فرانسوي نيز دست به ترجمه اشعار او زدند و به نقد آثارش پرداختند. بزرگاني چون دكتر حسن هنرمندي، روژه لسكو، پروفسور ماخالسكي، آ.بوساني و… كه در حوزه ادبيات تطبيقي كار مي كردند عقيده داشتند چون نيما با زبان فرانسه آشنابوده، بسيار از شعر فرانسه و از اين طريق از شعر اروپا تأثير پذيرفته است. از نظر اينان اشعار سمبوليستهايي چون ورلن، رمبو و بويژه ماگارمه در شكل گيري شعرسپيدنيمايي بي تأثير نبوده است.

    پروفسور «روژه لسكو» مترجم برجسته «بوف كور» صادق هدايت، كه در فرانسه به عنوان استاد ايران شناسي در مدرسه زبانهاي زنده شرقي، زبان كردي تدريس مي كرد، ترجمه بسيار خوب و كاملي از «افسانه» نيما ارائه كرد و در مقدمه آن به منظور ستايش از اين اثر و نشان دادن ارزش و اهميت نيما در شعر معاصر فارسي، به تحليل زندگي و آثار او پرداخت و نيما را به عنوان بنيانگذار نهضتي نو در شعر معاصر فارسي معرفي كرد.

    دكتر رو»ه در مقدمه ترجمه شعر افسانه در مقاله اش مي نويسد:

    «شعر آزاد» يكي از دستاوردهاي اساسي مكتب سمبوليسم بود كه توسط ورلن، رمبو و … در «عصر روشنگري» بنا نهاده شد و شاعران و نويسندگان بسياري را با خود همراه كرد كه نيمايوشيج نيز با الهام از ادبيات فرانسه يكي از همراهان اين مكتب ادبي شد.

    هدف در شعر آزاد آن است كه شاعر به همان نسبت كه اصول خارجي نظم سازي كهن را به دور مي افكند هرچه بيشتر ميدان را به موسيقي وكلام واگذارد. در واقع در اين سبك ارزش موسيقيايي و آهنگ شعر در درجه اول اهميت قرارمي گيرد.

    شعر آزاد به دست شاعران سمبوليست فرانسه چهره اي تازه گرفت و به شعري اطلاق مي شد كه از همه قواعد شعري كهن بركنار ماند و مجموعه اي از قطعات آهنگدار نابرابر باشد.
    در چنين شعري، قافيه نه در فواصل معين، بلكه به دلخواه شاعر و طبق نياز موسيقيايي قطعه در جاهاي مختلف شعر ديده مي شود و «شعر سپيد» در زبان فرانسه شعري است كه از قيد قافيه به كلي آزاد باشد و آهنگ دار بودن به معناي موسيقي دروني كلام از اجزا جدايي ناپذير اين نوع شعر است. كه اين تعاريف كاملاً با ماهيت و سبك اشعار نيما هماهنگي دارد.
    در مجموع مي توان گفت كه:

    1. نيما كوشيد تجربه چندنسل از شاعران برجسته فرانسوي را در شعر فارسي بارور سازد.


    2 . نيما توانست شعر كهن فارسي را كه در شمار پيشروترين شعرهاي جهان بود ولي در چند قرن اخير كارش به دنباله روي و تكرار رسيده بود را با شعر جهان پيوند زند و بارديگر جاي والاي شعر فارسي را در خانواده شعر جهان به آن بازگرداند.


    3. نيما توانست عقايد متفاوت و گاه متضاد برخي از بزرگان شعر فرانسه را يكجا در خود جمع كند و از آنها به سود شعر فارسي بهره گيرد. او عقايد و اصول شعري «مالارمه» كه طرفدار عروض و قافيه بود را در كنار نظر انقلابي «رمبو» كه خواستار آزادي كامل شعر بود، قرارداد و با پيوند و هماهنگي بين آنها «شعر سپيد» خود را به ادبيات ايران عرضه كرد.


    ۴ . نيما از نظر زبانشناسي ذوق شعري ايرانيان را تصحيح كرد و با كاربرد كلمات محلي دايره پسند ايرانيان را در بهره برداري از زبان رايج و جاري سرزمينش گسترش داد. او يكي از بزرگان شعر فولكلور ايران شمرده مي شود.


    5. نيما جملات و اصطلاحات متداول فارسي و صنايع ادبي بديهي و تكراري را كنار نهاد تا از فرسودگي بيشتر زبان پيشگيري كند و اينچنين زبان شعري كهن فارسي كه تنها استعداد بيان حالات ملايم و شناخته شده عرفاني و احساساتي را داشت، توانايي بيان هيجانات، دغدغه ها، اضطرابات و بي تابي هاي انسان مدرن امروزي را به دست آورد. بدين ترتيب زبان شعري «ايستا و فرسوده» گذشته را به زبان شعري «پويا و زنده» بدل كرد.


    6. نيما همچون مالارمه ناب ترين معني را به كلمات بدوي بخشيد. او كلمات جاري را از مفهوم مرسوم و روزمره آن دور كرد و مانند مالارمه شعر را سخني كامل و ستايشي نسبت به نيروي اعجاب انگيز كلمات تعريف كرد.


    7. نيما همچون ورلن تخيل و خيال پردازي را در شعر به اوج خود رساند و شعر را در خدمت تخيل و توهم گرفت نه تفكر و تعقل.


    8. نيما بر «وزن» شعر بسيار تأكيد داشت. او وزن را پوششي مناسب براي مفهومات و احساسات شاعر مي دانست.



    مي تراود مهتاب

    مي درخشد شبتاب

    نيست يك دم شكندخواب به چشم كس وليك

    غم اين خفته چند

    خواب در چشم ترم مي شكند

    نگران با من ايستاده سحر

    صبح مي خواهد از من

    كز مبارك دم او آورم اين قوم به جان باخته را بلكه خبر

    در جگر ليكن خاري

    از ره اين سفرم مي شكند

    نازك آراي تن ساق گلي

    كه به جانش كشتم

    و به جان دادمش آب

    اي دريغا به برم مي شكند

    دستهاي سايم

    تا دري بگشايم

    بر عبث مي پايم

    كه به در كس آيد

    در وديوار به هم ريخته شان

    بر سرم مي شكند

    مي تراود مهتاب

    مي درخشد شبتاب

    مانده پاي ابله از راه دور

    بر دم دهكده مردي تنها

    كوله بارش بر دوش

    دست او بر در مي گويد با خود

    غم اين خفته چند

    خواب در چشم ترم ميشكند

    اشعار

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    اریا : عالی بود

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    آیدا 4 ماه قبل
    0

    خیلی خوب بود

    کیا 1 سال قبل
    -2

    عاای

    اریا 1 سال قبل
    4

    عالی بود

    مهدی 2 سال قبل
    1

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید