توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    معنی کوه به کوه نمیرسد آدم به آدم میرسه

    1 بازدید

    معنی کوه به کوه نمیرسد آدم به آدم میرسه را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

    معنای ضرب المثل کوه به کوه نمیرسه آدم به آدم میرسه - دانش‌چی

    مفهوم ضرب المثل کوه به کوه نمی رسد، آدم به آدم می رسد

    کوه به کوه نمی رسد، آدم به آدم می رسد

    در این پست با داستان و معانی ضرب المثل ” کوه به کوه نمی رسد، آدم به آدم می رسد ” آشنا می شوید. با دانشچی همراه باشید.

    منبع مطلب : www.daneshchi.ir

    مدیر محترم سایت www.daneshchi.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    بازآفرینی ضرب المثل " کوه به کوه نمی رسد، آدم به آدم می رسد " - دانش‌چی

    مفهوم ضرب المثل کوه به کوه نمی رسد، آدم به آدم می رسد

    کوه به کوه نمی رسد، آدم به آدم می رسد

    در این پست با داستان و معانی ضرب المثل ” کوه به کوه نمی رسد، آدم به آدم می رسد ” آشنا می شوید. با دانشچی همراه باشید.

    معنی ضرب المثل کوه به کوه نمی رسد، آدم به آدم می رسد

    ۱- اگر کسی در حق کسی نامردی کند، این ضرب‌المثل را برایش به کار می‌برند.

    ۲- دنیا با تمام بزرگی اش آنقدر کوچک است که در آن دو نفر که یکی بدی کرده و دیگری بدی دیده بالاخره در راه هم قرار میگیرند و با هم روبرو خواهند شد و کسی که بدی کرده به سزای عملش رسیده و شرمنده و پشیمان خواهد شد.

    ۳- این ضرب‌المثل را معمولا زمانی به کار می‌بریم که فردی در مقابل ما عملی را با بی‌انصافی و ناجوانمردی انجام می‌دهد، اتفاقا زمانی می‌رسد که فردی که در حقش این رفتار ناروا انجام شده، می‌تواند در مقام جبران و یا تلافی آن رفتار با طرف مقابل بر بیاید. در این زمان است که پس از اعتراض طرف مقابل می‌گویند که کوه به کوه نمی‌رسه، ولی آدم به آدم می رسه.

    ۴- این ضرب المثل به نوعی اشاره به این دارد که از هر دستی که بدهی از همان دست هم می گیری. اینکه در برابر دیگران هر طوری که رفتار کنی، همانطور هم جواب می گیری.

    ۵- کنایه از آن است که انسانها همیشه به یکدیگر نیازمند هستند.

    داستان ضرب المثل کوه به کوه نمی رسد، آدم به آدم می رسد

    حکایت است که در دامنه‌ی کوهی بلند دو روستاقرار داشت. یکی از روستاها در میانه‌ی کوه قرار داشت که به آن «بالاکوه» می‌گفتند و روستای دیگر پایین کوه قرار داشت که به آن «پایین کوه» می‌گفتند.چون آن منطقه کوهستانی و خوش آب و هوا بود. مردم هر دو روستا باغ‌های میوه‌ی فراوانی داشتند و به کمک چشمه‌ای که در بالادست کوه از دل زمین می‌جوشید آبموردنیاز خود و باغهایشان را تأمین می‌کردند.

    مردم این دو روستا سالیان سال در کنار هم به خوبی و خوشی زندگیمی‌کردند و به واسطه‌ی باغداری پررونقشان وضع اقتصادی هر دو روستا هم خوب بود. تا اینکه خان بالا کوه مُرد و پسرش به جای پدر خان شد. پسر خان خیلی طماع بود و می‌خواست هر جور شده ثروت بیشتری را جمع آوری کند.

    یک هفته بعد از اینکه آن پسر خان بالا کوه شد، بزرگان و ریش‌سفیدان روستایش را جمع کرد و به آنها گفت: چرا ما باید بگذاریم آب چشمه‌ی بالا کوه، به پایین کوه برسد، خدا خواسته و این چشمه بالای روستای ما قرار گرفته. چرا باید از این آب به پایین کوهی‌ها هم بدهیم. اگر خدامی‌خواست که آنها هم آب کشاورزی داشته باشند، خوب چشمه‌ای هم در روستای آنها آب می‌داد.

    پسر خان با همین حرف‌ها توانست مردم روستایش را قانع کند و مسیر آب به طرف پایین رود را ببندد. قصد پسر خان از این کار این بود که آب به پایین رود نرسد و مردم آن روستا مجبور شوند خانه‌های خود را به قیمت کم بفروشند و از آن روستا بروند. تا خودش بخرد و بعد دوباره آب را باز کند و زمین‌های پایین رود را چند برابر قیمت خریداری شده بفروشد.

    چند روز از بستن آب به طرف پایین رود که گذشت مردم دیگر حتی آب برای خوردن هم نداشتند و از طرفی می‌دیدند که باغ‌های میوه در حال خشک شدن است و همه به سراغ خان پایین کوه رفتند و با او صحبت کردند. بزرگان پایین کوه تصمیم گرفتند با هم به بالا کوه بروند تا دلیل وضع موجود را بررسی کنند.
    خان پایین کوه به همراه چند نفر از باغداران مسیر خشک شده رودخانه را گرفتند و به بالا کوه رسیدند و دیدند بله خان جوان مسیر آب رودخانه را تغییر داده خود را به خان رساندند و از وضع پیش آمده نزد خان جوان شکایت کردند.

    خان بالا کوه که منتظر آمدن مردمی از پایین کوه به قصد شکایت بود و جوابش را آماده کرده بود، با خونسردی گفت: بالای کوه مثل ارباب است و پایین کوه مثل رعیت. این دو کوه هرگز به یکدیگر نمی‌رسند اگر می‌خواهید مثل قبل آب به پایین کوه برسد باید قبول کنید که من ارباب شما باشم و شما مثل رعیت. شنیدن این پیشنهاد ناگهانی برای مردم پایین کوه خیلی سخت بود. آنها از صلح و مصالحه با خان بالا کوه ناامید شدند و به خانه‌های خود بازگشتند.

    چند روزی گذشت تا اینکه فکری به ذهن خان پایین کوه رسید مردم را جمع کرد و به آنها گفت: ما باید قنات درست کنیم. هر کدام شما باید یک بیل و کلنگ بردارد و همه با هم چند چاه بکنیم و با حفر یک قنات آب را به روستا برسانیم.
    چندین روز مردم پایین کوه زن و مرد همه و همه با هم کار کردند تا توانستند چند حلقه چاهحفر کنند و با کانال‌های زیرزمینی چاه‌ها را به هم وصل کنند و قناتبزرگی درست کردند.

    آبی که از این راه به مردم روستا می‌رسید خیلی بیشتر از قبل بود، به طوری که می‌توانستند روستاهای اطرافشان را هم آب رسانی کنند. دوباره تلاش و فعالیت به روستا برگشت و مردم خوشحال به سر کار در باغ‌های خودشان بازگشتند.

    بعد از چند روز آبچشمه‌ی بالا رود خشک شد، مردم همه پیش خان جوان رفتند و از وضع پیش آمده نزد او شکایت کردند. خان جوان علی رغم میل درونی‌اش مجبور شده به اتفاق عده‌ای از باغداران بالا کوه به پایین کوه برود و با آنها در مورد بلایی که حفر چاه‌های پایین کوه بر سر ساکنین بالای کوه آورد صحبت کند. خان بالا کوه وقتی خان پایین کوه را دید شروع کرد به التماس و گفت: شما با این کارتان چشمه‌ی ما را خشکاندید. ما می‌خواهیم برای اینکه باغ‌های ما از بین نرود چند تا از این قنات‌هایی که حفر کرده‌اید به سمت بالا کوه برگردانید.

    خان پایین کوه لبخندی زد و گفت: عزیزم آب از بالا به پایین حرکت می‌کند. من چطور می‌توانم آب قنات را از پایین کوه به بالای کوه بفرستم. بعد مگر تو نبودی که می‌گفتی کوه به کوه نمی‌رسد. خوب درست گفتی دیگه کوه به کوه نمی‌رسد، اما ما آدم‌ها هستیم که به هم می‌رسیم.

    موضوع کوه به کوه نمی رسد آدم به آدم میرسد (داستان دوم)

    روزی در یک شهر مردی به همراه همسرش زندگی میکردند که وضع مالی خوبی نداشتند اسم مرد باقر بود.

    باقر که یک روز از سر کار به خانه آمده بود زنگ خانه شان زده شد،باقر رفت و در را باز کرد و همسایه اش را پشت در دید اورا به خانه دعوت کرد و رفتند و داخل نشستند.

    همسایه می خواست وام بگیرد و دنبال ضامن بود،از باقرخواست که ضامن او شود.باقر قبول کرد که ضامن او شود. فردای آن روز باقر و همسایه اش به بانک رفتندو باقرشد و همسایه اش وام را گرفت.

    سه چهار ماهی گذشته بود که باقر از همسرش پرسید: (چند روزی است که همسایه را ندیده ام،از او خبر داری؟)زن گفت نه او را ندید ام. یک ماه گذشت و از طرف بانک با باقر تماس گرفتند و به او گفتندکه از آقای واحدی که همسایه اش است خبری نیست و باقر باید قسط وام را بپردازد.

    باقر هم که وضع مالی خوب نداشت، مجبور شد خانه اش را بفروشد و قسط وام را بپردازد. چند سال گذشت، یک روز باقر و همسرش که بیمارستان برای ملاقات یکی از اقوامشان رفته بودند. آقای واحدی را دیدند که در پشت دراتاق عمل ایستاده و گریه می کند.

    باقر جلو رفت واز او پرسید که چه شده است وقتی آقای واحدی باقر را دید با گریه به سمت او آمد و او را بغل کرد و به او گفت از وقتی که از محله شما رفته ایم همسرم ناراحتی قلبی پیدا کرده است والآن هم داند اورا عمل میکنند و احتمال زنده ماندن آن کم است. مرا ببخشید مجبور بودم که آنکار را با شما بکنم قول میدهم جبران کنم.

    پس از یک ساعت دکتر از اتاق عمل بیرون آمد و خبر داد که عمل موفقیت آمیز بوده است و حال همسر آقای واحدی خوب است. آقای واحدی باقر و همسرش را برد و پول او را به حسابش واریز کرد، و از آنها طلب بخشش کرد.

    باقر و همسرش آنها را بخشیدند و از آن پس دوباره با هم رفت و آمد کردند.از قدیم گفته اند:( کوه به کوه نمیرسد آدم به آدم میرسد.) [ارسالی فاطمه جمالی وند]

    دانشچی

    منبع مطلب : www.daneshchi.ir

    مدیر محترم سایت www.daneshchi.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    دلارا : زیاد پیشرفته توضیح میدید اگه یکم خلاصه نویسی کنید ممنون میشم ❤❤🙏🏻🤙

    سارا : مطلبش زیادشون باید کوتاه و مختصر میبود ممنون

    حامد بقیعی : آره. درست می گه.⚡

    سارا : این مطلب طولانی بود کوتاه تر و مختصرش کنید

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ناشناس 12 روز قبل
    0

    تکراری بود مثل بقیه

    ولی خوب بود

    النا 7 ماه قبل
    2

    یعنی دنیا آنقدر کوچک است که اگر کسی به کسی دیگر بدی کند خدا به حساب او هم می‌رسد

    ناشناس 7 ماه قبل
    1

    عالی

    ناشناس 9 ماه قبل
    1

    من هم نمیدانم

    👹

    حامد بقیعی 11 ماه قبل
    1

    خیلی هم بد نبود.😒

    حامد بقیعی 11 ماه قبل
    1

    💐 ممنون 💐

    پوریا محسنی 11 ماه قبل
    0

    معنی بهتری از این ضرب المثل ندارید؟

    نمی خواهم در اون نام ضرب المثل به کار رود.

    5
    حامد بقیعی 11 ماه قبل

    آره.

    درست می گه.⚡

    Raha 11 ماه قبل
    1

    سلام عااالیه خعلی خوبه بی نهایت خوبه

    ولی کاش یکم کوتاه تر باشه

    1
    حامد بقیعی 11 ماه قبل

    آره کاش کوتاه بود.

    ناشناس 11 ماه قبل
    0

    لطفا جواب را یگویید

    ناشناس 11 ماه قبل
    1

    بدبدبدبدبدبدبدبدبدبدبدبدبدب

    ننه قمر 12 ماه قبل
    0

    جون

    علی 12 ماه قبل
    2

    عالیییی

    سارا 12 ماه قبل
    3

    افتضاحه

    زینب 12 ماه قبل
    3

    خوب نبود یکم بهتز عمل کنید

    ناشناس 12 ماه قبل
    1

    معنی کوه به کوه نمی رسد ادم به ادم می رسد

    دلارا 12 ماه قبل
    6

    زیاد پیشرفته توضیح میدید اگه یکم خلاصه نویسی کنید ممنون میشم ❤❤🙏🏻🤙

    سارا 12 ماه قبل
    5

    مطلبش زیادشون باید کوتاه و مختصر میبود ممنون

    -2
    Ho§ein 7 ماه قبل

    خب از سایت دیگ کوتاهش پیدا کن

    3
    Raha 11 ماه قبل

    آره کاش کوتاه تر بود

    سارا 12 ماه قبل
    4

    این مطلب طولانی بود کوتاه تر و مختصرش کنید

    ملیکا 2 سال قبل
    1

    سلام جوابش میشه

    یعنی اینکه اگه دو آدم باشن یا کار تا آخر نمی رسد یا اصلا اون کار انجام نمیشه

    با تشکر ملیکا

    به تو چه 2 سال قبل
    0

    معنی این ضرب المثل

    ناشناس 2 سال قبل
    -2

    من معنی پیدا نکردم

    ناشناس 2 سال قبل
    3

    من معنی را پیدا نکردم کمکم کنید

    1
    حامد بقیعی 11 ماه قبل

    آره

    درست می گویید 😒

    2
    تتاخننت 2 سال قبل

    تتنتاا

    ناشناس 2 سال قبل
    3

    خوب بود یکم

    1
    حامد بقیعی 11 ماه قبل

    خیلی هم بد نبود 😒😒😒😒😒⚡

    0
    ناشناس 2 سال قبل

    خیلی بد بود

    برای ارسال نظر کلیک کنید