توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    معنی گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت

    1 بازدید

    معنی گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

    شرح درس مهر ووفا فارسی دهم

    در س ششم :مهر و وفا

     قالب : غزل        

    نوع ادبی : غنایی (مناظرةعرفانی )

     ردیف : آید   

     قافیه : سر ، بر ،کم تر ، دیگر ، رهبر ، دلبر ، بنده پرور ، در ، سر

    در غزل صنعت سؤال و جواب ( مناظره ) مراعات شده است .

    گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید          گفتم که ماه من شو  گفتا اگر برآید

    قلمرو زبانی

    سرآمدن : چنان که امروز هم به کار می رود یعنی پایان یافتن ، به انجام رسیدن ، در مقطع (بیت پایانی) همین غزل آمده است : گفتم زمان عشرت دیدی که چون سرآمد .

    قلمرو ادبی

    برآید : ایهام دارد : 1- اگر امکان داشته باشد ، اگر حاصل شود    2- اگر طلوع شود ، یعنی ، اگر ماه جرئت داشته باشد در مقابل من طلوع و جلوه گری کند .

    سر و بر : جناس     

    تشبیه (تو مثل ماه من باش )

    تکرار :گفتم و گفتا

    قلمرو فکری

    معنی : گفتم به اندوه جدایی تو گرفتارم  گفت : غم تو به پایان می رسد . به یار گفتم که ماه تابان شب تار من باش . پاسخ داد اگر دست دهد و ممکن شود .

      # معشوق ناز می کند و معشوق نیاز

    گفتم ز مهر ورزان رسم وفا بیاموز            گفتا زخوبرویان این کار کمتر آید

    قلمروزبانی

    مهرورزان : عاشقان  

    خوبرویان  : عاشقان  

    کمتر : قید (هرگز)

    قلمرو فکری

    معنی بیت:از عاشقان رسم وفاداری بیاموز . پاسخ داد : از زیبا رویان این کار هرگز ساخته نیست .

    #  بی وفایی زیبارویان در سراسر ادب فارسی دیده می شود.

    گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم         گفتا که شبرو است او از راه دیگر آید

    قلمروزبانی

    خیال :آرزو،فکر،   تصورچیزی در ذهن، هنگامی که پیش چشم نباشد.  

    شبرو :شب بیدار،راهزن

    قلمرو ادبی

    خیالت شب رو است  تشخیص خیال تو مثل انسانی است که شب راه می رود.

    راه بر خیال بستن: تشخیص

    از راه  دیگر آمدن خیال: تشخیص

    قلمرو فکری

    معنی :به یار خطاب کردم که صورت خیالی تو را در عرصه ی فکر راه نخواهم داد. پاسخ داد که خیال من شبگردی عیار و چابک دست است و به طریق دیگر در آید و دل تو را برباید.

    # عاشق راه گریزی از خیال معشوق ندارد.

    گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد                             گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید

    قلمروزبانی

    زلف: موی سر ،گیسو

    گمراه: (دراین جا )آواره، سرگردان

    آید: (دراینجا) شدن فعل اسنادی است و رهبر مسند است

    در  مصراع دوم پرش ضمیر وجود دارد ضمیر«ت» مضاف الیه رهبر است.(در مصراع اول پرش ضمیر نداریم.)

    قلمرو ادبی

    بوی زلف رهبر تو می شود (تشخیص )

    بو ایهام دارد:1. امید و آرزو           2 رایحه

    قلمرو فکری

    معنی:به یار گفتم که بوی دلفریب گیسوی تو مرا در جهان به بیراهه کشید. پاسخ داد اگر آگاه شوی این گمرهی عین راه یافتگی است و خود مایه ی راهنمایی تو خواهد شد .

    # شاید مراد از بوی زلف کثرت جهانی باشد که سرانجام تو را به وحدت رهبری خواهد کرد.

    #عشق راهنمای عاشق است.

    گفتم خوشا  هوایی کز باد صبح خیزد                            گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید

    قلمروزبانی

    خُلد: بهشت

    خُنَک: خوشا،نیکا

    خُنَک و  خوشا شبه جمله هستند.

    خوشا: الف در خوشا نشانة گثرت و تعجب است.

    قلمرو ادبی

    خنک در مصراع دوم ایهام تناسب دارد و دومعنی از آن بر می آید . 1- مترادف با خوشا که در مصراع اول به کار رفته .  (معنی در این بیت)          2- سرد مطبوع که   با نسیم تناسب دارد

    قلمرو فکری

     معنی:گفتم خوشا به هوایی که از باغ بهشت  بر می خیزد . پاسخ داد خوشا به نسیمی که از کوی دلبر می وزد.

    # روح نواز بودن نسیم کوی معشوق

    گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت          گفتا تو بندگی کن کاو بنده پرور آید

    قلمروزبانی

    نوش: شهدو عسل،خوشگوار

    لعل: سنگی گران قیمت که در جواهر سازی کاربرد دارد ورنگ سرخ آن معروف است.

    قلمرو ادبی

    لعل استعاره از لب   

     لعلت ما را به آرزو کشت : تشخیص   

     بندگی و بنده پرور : اشتقاق و تناسب

    نوش لعل : تشبیه هم دارد       لعل چون نوش (= عسل )

    قلمرو فکری

    معنی:گفتم که لبت که چون عسل شیرین است ما را در آرزوی وصال خود کشت . پاسخ داد تو شرط بندگی را به جای آور لطف او شامل حال بنده می شود.

    # حافظ در غزل دیگری می فرماید :

    تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن           که خواجه خود روش بنده پروری داند

    # بندگی درگاه معشوق به امید وصال

    گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد         گفتا مگوی با کس تا وقت آن در آید

     قلمروزبانی

    رحیم : مهربان

    عزم: قصد،تصمیم

    درآید :فرابرسد

    قلمرو ادبی

    مصراع اول : تشخیص

    قلمرو فکری

     معنی:گفتم دل مهربانت کی قصد آشتی با ما دارد. گفت : این را با کسی در میان مگذار تا وقت آن فرا رسد.   

    #مصراع اول عاشق «بخشش و عنایت » از معشوق می خواهد در مصراع دوم ،معشوق ،عاشق زا به راز داری دعوت می کند.

    گفتم زمان عشرت ،دیدی که چون سرآمد               گفتا خموش حافظ ،کاین غصّه هم سر آید

    قلمروزبانی

    عشرت: خوش گذرانی

    چون: چگونه

    قلمرو ادبی

    عشرت و غصّه:تضاد

    قلمرو فکری

    معنی:گفتم دیدی که روزگار عشرت و شادکامی چگونه به پایان آمد . گفت : حافظ خاموش باش زیرا این اندوه  

    # عشرت: هم کلامی با معشوق         

    #غصّه: جدا شدن از معشوق

    #امیدواری به سپری شدن ایام هجران و ثابت نبودن احوال عالم

    منبع مطلب : jamemehr90.blogfa.com

    مدیر محترم سایت jamemehr90.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    معنی بیت های درس ششم:مهر و وفا

    بیت 6:گفتم که نوش لعلت مارابه ارزو کشت                   گفتا تو بندگی کن کاو بنده پرور اید

    گفتم:<که ارزوی لب شیرین تو (ارزوی وصال تو )مارا کشت.گفت:<تو وظیفه یبندگی خودت را انجام بده "او(معشوق/خداوند)تورا مورد توجه و عنایت قرار میدهد.

    مفهوم بیت:امید وصال به معشوق و خداوند به شرط بندگی کردن و فرمان پذیرفتن است.

    منبع مطلب : sangardanesh.blogfa.com

    مدیر محترم سایت sangardanesh.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    غزل شماره ۲۳۱: گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید

    غزل شماره ۲۳۱: گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید

    گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید

    گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید

    گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز

    گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید

    گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم

    گفتا که شب رو است او از راه دیگر آید

    گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد

    گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید

    گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد

    گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید

    گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت

    گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید

    گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد

    گفتا مگوی با کس تا وقت آن درآید

    گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد

    گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سر آید

    منبع مطلب : toomar.net

    مدیر محترم سایت toomar.net لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ناشناس 1 ماه قبل
    0

    حافظ در بیت آخر سر ناشکری میزاره و با خودش میگه چطور دوران بی خیالی و راحتی گذشته سر اومد ولی باز از درونش ندائی بهش میگه گله نکن این نیز بگذرد

    ثریا 5 ماه قبل
    0

    یعنی من کشتہ مردہ ے ادبیاتم

    ولی یہ چیزے خیلی خندہ دارہ😂😂

    اینکہ توے کتاب ھاے درسی ھم از لب و این چیزا سخن گفتن😂😂

    مهدی 2 سال قبل
    1

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    3
    جعفر 5 ماه قبل

    کاش تو انقد چرت و پرت ننویسی

    برای ارسال نظر کلیک کنید