توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    مفهوم ضرب المثل کوه به کوه نمیرسد آدم به آدم میرسد

    1 بازدید

    مفهوم ضرب المثل کوه به کوه نمیرسد آدم به آدم میرسد را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

    حکایت و معنی ضرب المثل کوه به کوه نمیرسد آدم به آدم میرسد

    حکایت و معنی ضرب المثل کوه به کوه نمیرسد آدم به آدم میرسد

    معنی ضرب المثل کوه به کوه نمیرسد آدم به آدم میرسد چیست؟ کوه به کوه نمیرسه اما آدم به آدم میرسه یکی از حکایت های قدیمی است که معمولا در جایی بکار می رود که کسی دو نفر بهم بدی کردند و دست روزگار باز آنها را سر راه هم می‌گذارد.

    در ادامه با داستان و معنی این حکایت در ضرب المثل ماگرتا همراه باشید.

    همچنین بخوانید: داستان ضرب المثل چوب خدا صدا نداره

    معنای ضرب المثل کوه به کوه نمیرسد آدم به آدم میرسد

    معنی ضرب المثل کوه به کوه نمیرسد آدم به آدم میرسد یعنی اینکه دنیا با تمام بزرگی اش آنقدر کوچک است که در آن دو نفر که یکی بدی کرده و دیگری بدی دیده بالاخره در راه هم قرار میگیرند و با هم روبرو خواهند شد و کسی که بدی کرده به سزای عملش رسیده و شرمنده و پشیمان خواهد شد.

    حکایت داستان کوه به کوه نمیرسه اما آدم به آدم میرسه

    در دوران باستان ، دو روستای مجاور وجود داشته است که هر کدام در دامنه کوهی واقع شده اند و به کوه های بالا و پایین معروف هستند. گفته می شود که چشمه آب خنک روستای بالاکوه را آبیاری کرده و در روستای پای کوه خاتمه یافته است.

    این آب چشمه مزارع کشاورزی هر دو روستا را آبیاری می کرد و از اهمیت زیادی برخوردار بود. روزی حاکم دهکده در بالای کوه تصمیم به تصرف اراضی روستای پایین کوه می گیرد.

    او جلسه ای ترتیب می دهد و از همه مردم روستا دعوت می کند و با صدای بلند به آنها می گوید که این چشمه داخل روستای ماست و دلیلی ندارد که ما آب روستای پایین کوه را بصورت رایگان تأمین کنیم! مردم با سخنان وی موافقت کردند و تصمیم گرفتند مسیر آب روستای پایین کوه را ببندند.

    چند روز بعد ، اهالی روستای پایین کوه فهمیدند که حاکم روستای بالای کوه راه آب را مسدود کرده و آب به روستای آنها نمی آید. آنها این خبر را به حاکم خود گزارش دادند و با او به روستای بالا کوه رفتند و از او خواستند که مانع ورود آب به روستای آنها نشود.

    کدخدایی از روستای بالاکوه به درخواست آنها توجهی نکرد و به آنها گفت که اگر نمی خواهید من جلوی آب شما را بگیرم ، باید تحت کنترل من باشید ، در غیر این صورت از رسیدن آب به روستای شما جلوگیری می کنم و شما باید بپذیرید که بالا روستای کوه حاکم شماست.

    و شما باید از من اطاعت کنید و این دو کوه هرگز بهم نخواهند رسید. مردم روستای پایین کوه با شنیدن سخنان حاکم در بالای کوه عصبانی شدند و به روستای خود بازگشتند.

    مدتی گذشت و روزی فرمانروای کوه پایین راهی برای حل این مشکل یافت و دستور ساخت تعدادی چاه را داد. اهالی روستا نیز از دستور او اطاعت کردند و چندین قنات حفر کردند. پس از چند روز ، کار چاه ها به پایان رسید و دوباره آب وارد روستای آنها شد و باعث خوشحالی مردم آنجا شد.

    وجود این قنات ها باعث شد که چشمه روستای بالاکوه به مرور خشک شود. مردم بالاکوه هم متوجه خشک شدن چشمه و احداث قنات های متعدد در سراسر بi کوه سفلی شدند و هم خدای خود را مطلع کردند.

    حاکم بالاکوه که چاره ای جز تسلیم نداشت راهی روستای پایین کوه شد و در آنجا به استاد خود گفت که احداث قنات باعث خشک شدن چشمه روستای ما شده و مردم ما از کمبود زیادی رنج می برند. از آب. لطفا اجازه دهید از آب چاههای شما استفاده کنیم.

    حاکم در پایین کوه خندید و به او گفت که این درخواست تو غیرممکن است و آب از پایین به بالا حرکت نمی کند و اگر یادت باشد گفتی کوه به کوه نمی رسد. حق با شما بود و این دو کوه هرگز به هم نمی رسند ، اما به یکدیگر می رسید.

    از آن زمان تا امروز ، اگر کسی نسبت به شخصی ترسو باشد ، از این ضرب المثل برای او استفاده می شود.

    کوه به کوه نمی رسد اما آدم به آدم می رسد.

    منبع مطلب : magerta.ir

    مدیر محترم سایت magerta.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    بازآفرینی ضرب المثل " کوه به کوه نمی رسد، آدم به آدم می رسد " - دانش‌چی

    مفهوم ضرب المثل کوه به کوه نمی رسد، آدم به آدم می رسد

    کوه به کوه نمی رسد، آدم به آدم می رسد

    در این پست با داستان و معانی ضرب المثل ” کوه به کوه نمی رسد، آدم به آدم می رسد ” آشنا می شوید. با دانشچی همراه باشید.

    معنی ضرب المثل کوه به کوه نمی رسد، آدم به آدم می رسد

    ۱- اگر کسی در حق کسی نامردی کند، این ضرب‌المثل را برایش به کار می‌برند.

    ۲- دنیا با تمام بزرگی اش آنقدر کوچک است که در آن دو نفر که یکی بدی کرده و دیگری بدی دیده بالاخره در راه هم قرار میگیرند و با هم روبرو خواهند شد و کسی که بدی کرده به سزای عملش رسیده و شرمنده و پشیمان خواهد شد.

    ۳- این ضرب‌المثل را معمولا زمانی به کار می‌بریم که فردی در مقابل ما عملی را با بی‌انصافی و ناجوانمردی انجام می‌دهد، اتفاقا زمانی می‌رسد که فردی که در حقش این رفتار ناروا انجام شده، می‌تواند در مقام جبران و یا تلافی آن رفتار با طرف مقابل بر بیاید. در این زمان است که پس از اعتراض طرف مقابل می‌گویند که کوه به کوه نمی‌رسه، ولی آدم به آدم می رسه.

    ۴- این ضرب المثل به نوعی اشاره به این دارد که از هر دستی که بدهی از همان دست هم می گیری. اینکه در برابر دیگران هر طوری که رفتار کنی، همانطور هم جواب می گیری.

    ۵- کنایه از آن است که انسانها همیشه به یکدیگر نیازمند هستند.

    داستان ضرب المثل کوه به کوه نمی رسد، آدم به آدم می رسد

    حکایت است که در دامنه‌ی کوهی بلند دو روستاقرار داشت. یکی از روستاها در میانه‌ی کوه قرار داشت که به آن «بالاکوه» می‌گفتند و روستای دیگر پایین کوه قرار داشت که به آن «پایین کوه» می‌گفتند.چون آن منطقه کوهستانی و خوش آب و هوا بود. مردم هر دو روستا باغ‌های میوه‌ی فراوانی داشتند و به کمک چشمه‌ای که در بالادست کوه از دل زمین می‌جوشید آبموردنیاز خود و باغهایشان را تأمین می‌کردند.

    مردم این دو روستا سالیان سال در کنار هم به خوبی و خوشی زندگیمی‌کردند و به واسطه‌ی باغداری پررونقشان وضع اقتصادی هر دو روستا هم خوب بود. تا اینکه خان بالا کوه مُرد و پسرش به جای پدر خان شد. پسر خان خیلی طماع بود و می‌خواست هر جور شده ثروت بیشتری را جمع آوری کند.

    یک هفته بعد از اینکه آن پسر خان بالا کوه شد، بزرگان و ریش‌سفیدان روستایش را جمع کرد و به آنها گفت: چرا ما باید بگذاریم آب چشمه‌ی بالا کوه، به پایین کوه برسد، خدا خواسته و این چشمه بالای روستای ما قرار گرفته. چرا باید از این آب به پایین کوهی‌ها هم بدهیم. اگر خدامی‌خواست که آنها هم آب کشاورزی داشته باشند، خوب چشمه‌ای هم در روستای آنها آب می‌داد.

    پسر خان با همین حرف‌ها توانست مردم روستایش را قانع کند و مسیر آب به طرف پایین رود را ببندد. قصد پسر خان از این کار این بود که آب به پایین رود نرسد و مردم آن روستا مجبور شوند خانه‌های خود را به قیمت کم بفروشند و از آن روستا بروند. تا خودش بخرد و بعد دوباره آب را باز کند و زمین‌های پایین رود را چند برابر قیمت خریداری شده بفروشد.

    چند روز از بستن آب به طرف پایین رود که گذشت مردم دیگر حتی آب برای خوردن هم نداشتند و از طرفی می‌دیدند که باغ‌های میوه در حال خشک شدن است و همه به سراغ خان پایین کوه رفتند و با او صحبت کردند. بزرگان پایین کوه تصمیم گرفتند با هم به بالا کوه بروند تا دلیل وضع موجود را بررسی کنند.
    خان پایین کوه به همراه چند نفر از باغداران مسیر خشک شده رودخانه را گرفتند و به بالا کوه رسیدند و دیدند بله خان جوان مسیر آب رودخانه را تغییر داده خود را به خان رساندند و از وضع پیش آمده نزد خان جوان شکایت کردند.

    خان بالا کوه که منتظر آمدن مردمی از پایین کوه به قصد شکایت بود و جوابش را آماده کرده بود، با خونسردی گفت: بالای کوه مثل ارباب است و پایین کوه مثل رعیت. این دو کوه هرگز به یکدیگر نمی‌رسند اگر می‌خواهید مثل قبل آب به پایین کوه برسد باید قبول کنید که من ارباب شما باشم و شما مثل رعیت. شنیدن این پیشنهاد ناگهانی برای مردم پایین کوه خیلی سخت بود. آنها از صلح و مصالحه با خان بالا کوه ناامید شدند و به خانه‌های خود بازگشتند.

    چند روزی گذشت تا اینکه فکری به ذهن خان پایین کوه رسید مردم را جمع کرد و به آنها گفت: ما باید قنات درست کنیم. هر کدام شما باید یک بیل و کلنگ بردارد و همه با هم چند چاه بکنیم و با حفر یک قنات آب را به روستا برسانیم.
    چندین روز مردم پایین کوه زن و مرد همه و همه با هم کار کردند تا توانستند چند حلقه چاهحفر کنند و با کانال‌های زیرزمینی چاه‌ها را به هم وصل کنند و قناتبزرگی درست کردند.

    آبی که از این راه به مردم روستا می‌رسید خیلی بیشتر از قبل بود، به طوری که می‌توانستند روستاهای اطرافشان را هم آب رسانی کنند. دوباره تلاش و فعالیت به روستا برگشت و مردم خوشحال به سر کار در باغ‌های خودشان بازگشتند.

    بعد از چند روز آبچشمه‌ی بالا رود خشک شد، مردم همه پیش خان جوان رفتند و از وضع پیش آمده نزد او شکایت کردند. خان جوان علی رغم میل درونی‌اش مجبور شده به اتفاق عده‌ای از باغداران بالا کوه به پایین کوه برود و با آنها در مورد بلایی که حفر چاه‌های پایین کوه بر سر ساکنین بالای کوه آورد صحبت کند. خان بالا کوه وقتی خان پایین کوه را دید شروع کرد به التماس و گفت: شما با این کارتان چشمه‌ی ما را خشکاندید. ما می‌خواهیم برای اینکه باغ‌های ما از بین نرود چند تا از این قنات‌هایی که حفر کرده‌اید به سمت بالا کوه برگردانید.

    خان پایین کوه لبخندی زد و گفت: عزیزم آب از بالا به پایین حرکت می‌کند. من چطور می‌توانم آب قنات را از پایین کوه به بالای کوه بفرستم. بعد مگر تو نبودی که می‌گفتی کوه به کوه نمی‌رسد. خوب درست گفتی دیگه کوه به کوه نمی‌رسد، اما ما آدم‌ها هستیم که به هم می‌رسیم.

    موضوع کوه به کوه نمی رسد آدم به آدم میرسد (داستان دوم)

    روزی در یک شهر مردی به همراه همسرش زندگی میکردند که وضع مالی خوبی نداشتند اسم مرد باقر بود.

    باقر که یک روز از سر کار به خانه آمده بود زنگ خانه شان زده شد،باقر رفت و در را باز کرد و همسایه اش را پشت در دید اورا به خانه دعوت کرد و رفتند و داخل نشستند.

    همسایه می خواست وام بگیرد و دنبال ضامن بود،از باقرخواست که ضامن او شود.باقر قبول کرد که ضامن او شود. فردای آن روز باقر و همسایه اش به بانک رفتندو باقرشد و همسایه اش وام را گرفت.

    سه چهار ماهی گذشته بود که باقر از همسرش پرسید: (چند روزی است که همسایه را ندیده ام،از او خبر داری؟)زن گفت نه او را ندید ام. یک ماه گذشت و از طرف بانک با باقر تماس گرفتند و به او گفتندکه از آقای واحدی که همسایه اش است خبری نیست و باقر باید قسط وام را بپردازد.

    باقر هم که وضع مالی خوب نداشت، مجبور شد خانه اش را بفروشد و قسط وام را بپردازد. چند سال گذشت، یک روز باقر و همسرش که بیمارستان برای ملاقات یکی از اقوامشان رفته بودند. آقای واحدی را دیدند که در پشت دراتاق عمل ایستاده و گریه می کند.

    باقر جلو رفت واز او پرسید که چه شده است وقتی آقای واحدی باقر را دید با گریه به سمت او آمد و او را بغل کرد و به او گفت از وقتی که از محله شما رفته ایم همسرم ناراحتی قلبی پیدا کرده است والآن هم داند اورا عمل میکنند و احتمال زنده ماندن آن کم است. مرا ببخشید مجبور بودم که آنکار را با شما بکنم قول میدهم جبران کنم.

    پس از یک ساعت دکتر از اتاق عمل بیرون آمد و خبر داد که عمل موفقیت آمیز بوده است و حال همسر آقای واحدی خوب است. آقای واحدی باقر و همسرش را برد و پول او را به حسابش واریز کرد، و از آنها طلب بخشش کرد.

    باقر و همسرش آنها را بخشیدند و از آن پس دوباره با هم رفت و آمد کردند.از قدیم گفته اند:( کوه به کوه نمیرسد آدم به آدم میرسد.) [ارسالی فاطمه جمالی وند]

    دانشچی

    منبع مطلب : www.daneshchi.ir

    مدیر محترم سایت www.daneshchi.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    معنای ضرب المثل کوه به کوه نمیرسه آدم به آدم میرسه - دانش‌چی

    مفهوم ضرب المثل کوه به کوه نمی رسد، آدم به آدم می رسد

    کوه به کوه نمی رسد، آدم به آدم می رسد

    در این پست با داستان و معانی ضرب المثل ” کوه به کوه نمی رسد، آدم به آدم می رسد ” آشنا می شوید. با دانشچی همراه باشید.

    منبع مطلب : www.daneshchi.ir

    مدیر محترم سایت www.daneshchi.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    . 8 ماه قبل
    0

    .......

    0
    جمشید 12 روز قبل

    خوب نبود

    . 8 ماه قبل
    2

    .

    یلدا 9 ماه قبل
    2

    خوب بود

    یلدا 9 ماه قبل
    3

    نه خوب نبود

    کیان عزیزی 9 ماه قبل
    -1

    من‌هم

    امیرعلی 10 ماه قبل
    0

    خیلی ممنون

    10 ماه قبل
    0

    بله دوست عزیز

    ناشناس 10 ماه قبل
    -1

    من مطلب را پیدا نکردم

    0
    رامین 5 ماه قبل

    من پیدا نکردم

    ممد 10 ماه قبل
    0

    من میخواستم معنی این ضرب المثل رو بدونم

    0
    رامین 5 ماه قبل

    منم

    0
    حسین 8 ماه قبل

    کوه به کوا نمیرسه ولی اادم به ادم میرسه

    0
    10 ماه قبل

    معنی ضرب المثل در بالا موجود هستس

    مهدی 12 ماه قبل
    -2

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید