توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    منظور امام رضا در بیتی که به شعر دعبل اضافه کرد چیست

    1 بازدید

    منظور امام رضا در بیتی که به شعر دعبل اضافه کرد چیست را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

    حکایت دوبیتی که امام رضا به شعر دعبل خزاعی اضافه کرد

    شعری که دعبل خزاعی برای امام رضا خواند

    شعری که دعبل خزاعی برای امام رضا خواند

    شهرستان ادب: محمد / حسن بن علی خزاعی شاعر عرب قرن سوم هجری است. او هجوگوی دشمنان اهل بیت و مداح حضرات معصوم بوده است و دوران امامت چهار تن از ائمه یعنی امام صادق، امام کاظم، امام رضا و امام جواد (سلام الله علیهم اجمعین) را درک کرده است. عمدۀ شهرت او به علت قصیدۀ معروفی است که در خراسان تقدیم امام رضا (ع) کرد و به سبب همان، لقب «دعبل» (شتر پیرسال) را از ایشان دریافت کرد.

    ضمن عرض تسلیت به مناسبت شهادت امام رئوف، حضرت غریب الغربا، امام رضا علیه السلام، به ذکر ابیاتی از این قصیدۀ معروف همراه با ترجمه‎شان میپردازیم. گفتنی‎ست این ترجمه بر اساس نقل و ترجمۀ علامه مجلسی است.

    و هم نقضوا عهدالکتاب و فرضه

    و محکمه بالزور و الشبهات

    آنها عهدی را که در آیات محکم و واضح کتاب خدا بر آنها واجب شده بود، با شبههها و افتراهای خود، شکستند.

    و لا تک الامحنه‌کشفتهم

    بدعوی ضلال من هن وهنات

    و این (غصب خلافت حضرت علی) نبود مگر امتحانی از جانب خداوند، که کفر آنها را ظاهر کند به علت قصد و غرضهای باطلشان.

    زرایا ارتنا خضره الافق حمرة

    وردت اجاجاً طعم کل فرات

    اینها مصایبی است که آسمان سبز را به سرخی کشانید و در کام ما تمام آبهای گوارا را تلخ کرد.

    ولو قلدوالموصی الیه امورها
    لزمت بمامون علی العثرات

    اگر این مردم کارهای خود را به همان کسی که حضرت پیامبر (ص) جانشین خود کرده بود، میسپردند، به حقیقت خود را به کسی که از هر لغزشی ایمن است، میسپردند.

    بکیت لرسم‌الدار من عرفات

    و اذریت دمع العین بالعبرات

    در عرفات برای برجای ماندههای خانۀ اهل بیت گریه کردم و آب چشم خود را ریختم و گریستم.

    اذا لم نناج الله فی صلواتنا

    باسمائهم لم یقبل الصلوات

    (کسانی که) اگر زمانی در نماز خود نام مبارک آنها را نبریم، خداوند نمازهایمان را قبول نمیکند.

    فکیف یحبون النبی ورهطه

    وهم ترکوا احشائهم و غرات

    پس چگونه حضرت پیامبر را دوست دارند، در حالی که خویشاوندان او را کشتهاند و وجود آنها از کینه و نفرت، انباشته است.

    افاطم لو خلت الحسین مجدلا

    وقدمات عطشاناً بشط فرات

    اذا للطمت الخد فاطم عنده

    واجریت انهاراً علی الوجنات

    ای فاطمه، اگر حسین را که بر خاک کربلا افتاده و کنار فرات تشنه لب جان داده را در خیالت تصور کنی، بر گونۀ خود میزنی و نهرهای آب بر صورت خود جاری میکنی.

    افاطم قومی یابنة الخیر فاندبی

    نجوم سموات بارض فلات

    ای فاطمه، بلند شو! ای دختر بهترین خلق خدا!  بلند شو و بر فرزندانت که ستارههای آسمانند و بر زمین افتاده اند، نوحه کن.

    و قبر ببغداد لنفس زکیه

    تضمنها الرحمن فی الغرفات

    و قبری که در بغداد است برای جان پاکی که خداوند او را در غرفههای بهشتی دربرگرفته است.

    [از ابن بابویه روایت شده است که دعبل گفت: چون به اینجای قصیده رسیدم، حضرت امام رضا علیه السلام فرمود: می‌خواهی در اینجا دو بیت الحاق کنم که قصیده تو تمام شود؟ گفتم: بله ای فرزند رسول خدا. پس حضرت این دو بیت بعد را فرمود:]

    و قبر بطوس یالها من مصیبه

    الحت علی الاحشاء بالزفرات

    الی الحشر حتی یبعث‌الله قائماً

    یفرج عنا الغم و الکربات

    و قبری که در طوس است.  وای از آن مصیبت که تا قیامت آتش حسرت و نالههای جانسوز در وجود من میافزاید. تا آن روزی که خداوند قائمی را ظاهر کند که فرجی بر غمها و مصیبتهای ماست.

    علی بن موسی ارشد الله امره

    و صلی علیه افضل الصلوات

    که صاحب آن قبر علی بن موسی است. خداوند امرش را به صلاح آورد و بر او بهترین درودها را نثار کند.

    [ ظاهرا همان دو بیت از حضرت امام رضا علیه‌السلام است و بیت سوم را دعبل اضافه کرده است. بعد از آنکه حضرت آن دو بیت را اضافه نمود، دعبل گفت «یا ابن رسول الله آن قبری که در طوس خواهد بود قبر کیست؟» حضرت فرمود: «قبر منست و برجاست تا شهر طوس محل تردد شیعیان من و زائران من شود. به درستی که هر که در طوس و غربت من را زیارت کند، با من باشد در درجه من در روز قیامت و گناهانش آمرزیده شود.]

    منبع مطلب : shahrestanadab.com

    مدیر محترم سایت shahrestanadab.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    دعبل خزاعی و امام رضا علیه السلام

     شیخ صدوق ‏رحمه الله در کتاب «عیون اخبار الرضا علیه السلام» از عبدالسلام هروی نقل کرده است که گفت: دعبل خزاعی[۱]  در مرو خدمت علیّ بن موسی الرضا علیه السلام رسید ، عرض کرد : قصیده ‏ای در مدح شما سروده ‏ام و قسم یاد کرده‏ ام که آن را برای کسی قبل از شما نخوانم . امام علیه السلام اجازه فرمود که آن را بخواند.

    دعبل شروع کرد به خواندن قصیده ‏اش که متجاوز از ۱۲۰ بیت است که ترجمه بیت اوّل آن چنین است:

     مدارس آیات خَلَتْ عن تلاوه

     ومَنزلُ وحی مُقْفِرُ العَرصات

     (محل تدریس آیات الهی که اکنون از تلاوت آیات بر کنار مانده است  و محل نزول وحی پروردگار که از فعالیت بازمانده است).

    چون به این شعر رسید :

     أری فَیْئَهُم فی غیرهم متقسّماً

     وأیدیهم من فیئهم صفرات

     (غنیمتی که مال ایشان است در دست دیگران می‏ بینم که بین خودشان تقسیم می ‏کنند، در حالیکه دست خود ایشان از آن غنیمت خالی است).

    حضرت رضا علیه السلام گریه کرد و فرمود: راست گفتی ای خزاعی. و چون به این شعر رسید:

     إذا وتروا مدّوا إلی واتریهم

     أکفّاً عن الأوتار منقبضات

    ( هنگامی که به آن‏ها ستم شود به ستمگر خود دست انتقام دراز نمی ‏کنند بلکه بدی را با احسان مقابله می ‏کنند و دستشان از انتقام خالی است).

    حضرت رضا علیه السلام کف دستان خود را زیر و رو کرد و فرمود: بلی بخدا قسم خالی است، و چون به این شعر رسید:

     لقد خفت فی الدنیا وأیّام سعیها

     وإنّی لأرجو الأمن بعد وفاتی

     هر آینه در دنیا زندگی من آمیخته با ترس و وحشت بود و همانا امیدوارم که بعد از مرگم از امن و امان برخوردار باشم .

    حضرت رضا علیه السلام فرمود:

     آمنک اللَّه تعالی یوم الفزع الأکبر .

     (خداوند تو را امان دهد و ایمن گرداند روزی که هراس آن زیاد است).

    و هنگامی که دعبل به این بیت رسید:

     وقَبْرٌ ببغداد لِنَفْس زکیَّه

     تَضَمَّنَها الرَّحمان فِی الغُرُفاتِ

     و قبری از شما در بغداد است برای آن وجود پاک ، و غرفه ‏ای از غرفه‏ های بهشت است که او را در بر گرفته است.

     حضرت رضا علیه السلام به او فرمود:

     آیا به این قسمت از قصیده ‏ات اجازه می‏ دهی دو بیت اضافه کنم که قصیده تو با آن کامل شود؟

     وقبرٌ بطوس یالَها من مُصیبهٍ

     توقّد فی الأحشاء بالحرقات

     إلی الحشر حتّی یَبْعَثَ اللَّهُ قائماً

     یُفرِّجُ عَنَّا الهَمَّ والکُرُباتِ

     و قبری در طوس است که برای آن مصیبت هایی است که تا روز قیامت آتش از دل‏ های سوخته شعله ‏ور خواهد بود .

     تا آنکه خدا قیام کننده و منتقم ما را برانگیزاند ، و غصّه‏ ها و اندوه ما را برطرف سازد.

    دعبل عرض کرد:

    من قبری از شما خانواده در طوس نمی ‏شناسم، اینکه فرمودید قبر چه کسی است؟

     فرمود: ذاک قبری  ولاتنقضی الأیّام واللیالی حتّی یصیر طوس مختلف شیعتی وزوّاری. ألا فمن زارنی فی غربتی بطوس کان معی فی درجتی یوم القیامه مغفوراً له.

     (آن قبر من است؛ روزها و شب‏ها به پایان نمی‏ رسد که طوس محلّ رفت وآمد شیعیان و زائران من می‏ گردد . بدانید هر کس مرا در شهر طوس و در آن غربت زیارت کند فردای قیامت با من و در درجه من خواهد بود در حالی که گناهانش آمرزیده شده باشد).

    بعد از آنکه دعبل قصیده ‏اش را به پایان رسانید، حضرت رضا علیه السلام از جا برخاست، و به دعبل فرمود: جایی نرو و خود به اندرون خانه رفت. پس از مدّتی صد دینار که به نام مبارک او سکّه زده بودند توسّط خادم برای او فرستاد و به او گفت: مولای تو می‏ فرماید: این مبلغ را نفقه و خرجی خودت قرار بده.

    دعبل گفت: بخدا قسم بخاطر دینار نیامدم و این قصیده را نگفته ‏ام که دیناری به من برسد و کیسه را برگردانید، و جامه ‏ای از جامه ‏های آن حضرت درخواست نمود که به آن کسب برکت و شرافت کند .

    حضرت جبّه یعنی لباس بلندی را که از پشم نرم و نازک تهیّه شده بود به همراه آن کیسه زر برایش فرستاد و به خادم فرمود : به او بگو این دینارها را بگیر، زیرا روزی به آن احتیاج پیدا می‏ کنی، و دوباره آن را برنگردان.

    دعبل آن کیسه و جامه را گرفت و بیرون رفت و از مرو به همراه قافله‏ ای به راه افتاد، و چون در بین راه به محلّی بنام «میان قوهان»[۲] رسید، دزدها بر آن قافله هجوم آوردند. همه اهل قافله را گرفتند و شانه ‏های آن‏ها را بستند و دعبل از کسانی بود که شانه ‏هایش را بسته بودند، سپس همه اموال آن‏ها را مالک شدند و بین خودشان تقسیم کردند، یکی از آنها این شعر از قصیده دعبل را که مناسب بود با خود خواند:

     أری فیئهم فی غیرهم متقسّماً

     وأیدیهم من فیئهم صفرات

     (می‏ بینم اموال آنها را که دیگران بین خود تقسیم می ‏کنند ، و خود دستهایشان از آن اموال خالی است).

    دعبل آن را شنید و از آن خواننده پرسید این بیت شعر که خواندی از کیست؟

     گفت: مردی از اهل خزاعه که نامش دعبل است .

     دعبل گفت: من همان دعبل هستم که آن قصیده را گفته و این یک بیت از آن است.

    آن شخص فوراً نزد رئیس گروه رفت، او در بالای تپّه مشغول نماز خواندن بود و مذهب شیعی داشت ، وقتی قضیّه را به او خبر داد از جا برخاست و خود به نزد دعبل آمد و به او گفت: تو دعبل هستی؟

     گفت : بلی . گفت: قصیده‏ ات را بخوان.

     وقتی آن قصیده را خواند شانه‏ های او و همه اهل قافله را باز کرد، و آنچه از آنها سرقت کرده بودند به احترام دعبل به آنها برگرداند.

    دعبل به راه خود ادامه داد تا به قم رسید، اهل قم به استقبال او آمدند و از او درخواست کردند که قصیده ‏اش را بخواند، دستور داد که همگی در مسجد جامع اجتماع کنند، و چون جمع شدند بالای منبر رفت و قصیده ‏اش را برای آنها خواند، آنها هم به او مال و ثروت زیاد و جامه ‏های فراوانی به عنوان خلعت بخشیدند، خبر آن جبّه ‏ای که امام علیه السلام به او مرحمت فرموده به آنها رسید، لذا از او در خواست کردند که آن را به هزار دینار به آنها بفروشد و او خودداری کرد، به او گفتند مقداری از آن را به هزار دینار بفروشد امتناع ورزید، و از شهر قم خارج شد.

    پس همین که از روستای اطراف شهر گذشت جمعی از جوان های عرب خود را به او رساندند و آن جبّه را از او گرفتند، دعبل به قم بازگشت و از آنها خواست که جبّه را برگردانند، جوانها از بازگرداندن آن خودداری کردند و به توصیه و سفارش بزرگترها و پیرمردان هم توجّهی نکردند.

     به دعبل گفتند: جبّه دیگر به دست تو نخواهد رسید قیمت آن را که هزار دینار است بگیر تا از دست تو نرود ولی دعبل نپذیرفت، و وقتی از گرفتن جبّه ناامید شد از آنها خواست که مقداری از آن را به او برگردانند. آنها پذیرفتند، مقداری از جبّه را با هزار دینار به او دادند.

    دعبل آنها را گرفت و به راه خود ادامه داد تا به وطن و سرزمین خودش رسید، در آنجا مشاهده کرد که دزدان به خانه ‏اش هجوم برده و همه اموالش را دزدیده ‏اند، وقتی چنین دید صد دیناری را که حضرت رضا علیه السلام به او به عنوان صله و جایزه مرحمت فرموده بودند در معرض فروش قرار داد، و یکی  از شیعیان هر دینار آن را به صد درهم خرید و او صاحب ده هزار درهم شد.

    اینجا بود که فرمایش حضرت رضا علیه السلام به خاطرش آمد که فرموده بود : «به این دینارها احتیاج پیدا می ‏کنی».

    دعبل کنیزکی داشت که به او خیلی علاقمند بود، و او به چشم‏درد مبتلا گشته بود، دکتر برای او حاضر کرد و وقتی چشمان او را دید گفت: چشم راست او چاره ‏ای ندارد و از دست رفته است، اما چشم چپ را ما معالجه می ‏کنیم و سعی و تلاش خود را مبذول می‏ داریم و امیدواریم که سالم بماند.

    این خبر دعبل را بسیار اندوهناک نمود، و برای او بی‏ تابی زیاد کرد ، بعد به خاطرش رسید که پاره‏ ای از آن جبّه نزد او است، آن را برداشت، و بر چشمان کنیزک مالید، وقتی صبح کرد دو چشم او را صحیح‏ تر و سالم‏تر از پیش مشاهده کرد، و آن به برکت حضرت رضا علیه السلام بود.[۳]

    شیخ عباس قمی رحمه الله نویسنده کتاب «سفینه البحار» گفته است:

    از علیّ بن دعبل روایت شده است که بعد از وفات پدرش ، او را در خواب دید، لباس سفیدی به تن و کلاه سفیدی به سر داشت، از حال او سؤال کرد.

    جواب داد: بخاطر بعضی از اعمال نادرستی که در دنیا مرتکب شده بودم حال بدی داشتم تا آنکه رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم را دیدار کردم در حالیکه جامه سفیدی پوشیده بود، به من فرمود: تو دعبل هستی؟

     عرض کردم: بلی.

     فرمود: از اشعارت که درباره فرزندان من سروده ‏ای بخوان.

    من این ابیات را خواندم :

     لا أضحک اللَّه سنّ الدهر إن ضحکت

     وآل أحمد مظلومون قد قُهروا

     مشرَّدون نفوا عن عقر دارهم

     کأنّهم قد جنوا ما لیس یغتفر

     (خدا دهان روزگار را خندان نگرداند و چگونه خندان باشد ، در حالی که خاندان پیامبر مورد ظلم و ستم واقع شدند و دشمنان بر آنها چیره گشتند.  آواره شدند و از میان خانه‏ هایشان دور گشتند ، گویا آنها جنایاتی کرده ‏اند که قابل بخشش نیست).

    رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم او را تحسین نمود و فرمود:

    نیکو گفته ‏ای و درباره ‏اش شفاعت فرمود، و جامه خود را به او بخشید.[۴]

    [۱] . علّامه رحمه الله فرموده است :

    دعبل فرزند علی خزاعی و کنیه‏ اش ابو علی است ، او شاعری مشهور در میان شعرای شیعه است ، و به صلابت ایمان ، بلندی مرتبه ، عظمت شأن و مقام شهرت دارد . مامقانی رحمه الله شرح حال او را در کتاب «تنقیح المقال، ج۱، ص ۴۱۷» به نقل از کتاب «خلاصه تألیف علّامه ص ۷۰» ذکر کرده است .

    [۲] . میان قوهان : شهری بین هرات و نیشابور است .

    پی نوشت ها:

    [۳] . عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج۲، ۲۶۷- ۲۶۹؛ بحار الأنوار ، ج۴۹، ص ۲۳۹-۲۴۱؛   مناقب ابن شهراشوب، ج۴، ص ۳۳۸؛  إعلام الوری ، ص ۳۲۹ ، اکمال الدین، ج۲، ص ۳۷۳؛  منتخب الأثر ، ص ۲۲۱ ح۳، دلائل الإمامه ، ص ۳۵۷ ح۴، اثبات الهداه ، ج۳، ص ۲۸۴، حدیث ۱۰۲٫

    [۴] . سفینه البحار: ۱۷۷/۲، بحار الأنوار: ۲۴۱/۴۹ ح ۱۰ به نقل از عیون اخبار الرضا علیه السلام: ۲۷۰/۲ ح ۳۶ (با کمی اختلاف).

    منبع مطلب : farsi.al-shia.org

    مدیر محترم سایت farsi.al-shia.org لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    ناشناس : سلام من پیدا نکردم جوابم را🙃🙃

    ناشناس : نمی خوام

    به تو چه : خیلی بدین چرا جواب را نیمزارین ما اگه جواب را بلد بودیم به سایت مراجعه نمی کردم که حالا بخوایم برای شما بفرستیم .

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ههغتتغ 2 ماه قبل
    -1

    بد

    ناشناس 1 سال قبل
    2

    بدی

    ناشناس 1 سال قبل
    5

    سلام من پیدا نکردم جوابم را🙃🙃

    ناشناس 1 سال قبل
    3

    بعد است

    به تو چه 1 سال قبل
    4

    خیلی بدین چرا جواب را نیمزارین ما اگه جواب را بلد بودیم به سایت مراجعه نمی کردم که حالا بخوایم برای شما بفرستیم .

    0
    درست گفتی 20 روز قبل

    درست گفتی الان من نمی‌دونم و باید برم مدرسه

    ناشناس 1 سال قبل
    4

    نمی خوام

    محب 2 سال قبل
    -2

    حضرت رضا علیه السلام در بیتی که به قصیده دعبل اضافه نموده اند ، از مصیبت قبر خود گفته اند این چه مصیبتی است که تا قیامت و یا ظهور حضرت حجت ادامه دارد با توجه به شرایط موجود

    مهدی 2 سال قبل
    3

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید