توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم شهریار

    1 بازدید

    من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم شهریار را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

    سروده‌ای از مقام معظم رهبری در پاسخ به غزلی از امام خمینی(ره)

    سروده‌ای از مقام معظم رهبری در پاسخ به غزلی از امام خمینی(ره)

    به‌گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، حضرت امام(ره) وجوه مختلف شخصیتی داشتند، گاه ایشان را در کسوت یک فقیه می‌بینیم، گاه در هیئت یک فیلسوف و بیشتر در قالب یک نظریه‌پرداز سیاسی که بر اساس مبانی اسلام حکومت دینی‌ای پایه‌گذاری کرد، اما در این میان وجه شاعری ایشان کم‌رنگ‌تر از دیگر ابعاد شخصیتشان است که شاید تحت تأثیر فعالیت‌های علمی و سیاسی ایشان قرار گرفته است. گذشته از این، امام(ره) هرگز به شعر از سر شاعری نگاه نکردند و اگر هم شعری سرودند، غلیانی بود که از وجود عارف‌منش ایشان برخاسته بود.

    حضرت امام(ره) از همان اوان جوانی شعر می‌سرودند و به‌زعم بسیاری از کارشناسان سروده‌های ایشان هم از مایه‌های عرفانی ناب سرچشمه گرفته بود و هم استواری و انسجام یک غزل استوار را داشت. برخی دیگر نیز غزل ایشان را همانند غزل حافظ تعبیر کرده‌اند. ایشان از همان جوانی غزلیات نابی سروده بودند، اما متأسفانه در دوران پیش از انقلاب به دست ساواک ویا در نقل و انتقالات از بین رفته و به دست ما نرسیده است. اما بعد از انقلاب ایشان با تأکید بانو فاطمه طباطبایی، همسر مرحوم حجت الاسلام و المسلمین سید احمد خمینی، چند غزلی سرودند که هم‌اینک در قالب اثری مجزا به چاپ رسیده است.

    بسیاری از اهالی ادب و هنر به استقبال از اشعار امام(ره) برآمدند و سعی کردند تا با همان مضمون و همان انسجام غزلی را بسرایند. در این میان غزل مقام معظم رهبری در پاسخ به غزلی از امام خمینی(ره) با مطلع «من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم/چشم بیمـار تـو را دیـدم و بیمار شدم» جالب و خواندنی است که در ذیل می‌آید:

    غزل امام خمینی(ره):

    «من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
    چشم بیمـار تـو را دیـدم و بیمار شدم

    فارغ از خود شدم و کوس انا الحق بزدم
    همچو منصور خریدار سر دار شدم

    غم دلدار فکنده است به جانم، شررى
    که به جان آمدم و شهره بازار شدم

    درِ میخانه گشایید به‌رویم، شب و روز
    که من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم

    جامه زهد و ریا کَندم و بر تن کردم
    خرقه پیر خراباتى و هشیار شدم

    واعظ شهر که از پند خود آزارم داد
    از دم رند مى‌آلوده مددکار شدم

    بگذارید که از بتکده یادى بکنم
    من که با دست بت میکده بیدار شدم»

    غزل مقام معظم رهبری در پاسخ به غزل حضرت امام(ره):

    «تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی
    تو طبیب همه‌ای از چه تو بیمار شدی

    تو که فارغ شده بودی ز همه کان و مکان
    دار منصور بریدی همه تن‌دار شدی

    عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر
    ای که در قول و عمل شهره بازار شدی

    مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی
    وه که بر مسجدیان نقطه پرگار شدی

    خرقه پیر خراباتی ما سیره توست
    امت از گفته دربار تو هشیار شدی

    واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی
    دم عیسی مسیح از تو پدیدار شدی

    یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم
    ببریدی ز همه خلق و به حق یار شدی»

    انتهای پیام/*

    منبع مطلب : www.tasnimnews.com

    مدیر محترم سایت www.tasnimnews.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    خبرگزاری شبستان

    خبرگزاری شبستان

    به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری شبستان، اشعار امام خمینی(ره) اولین بار ۱۸ روز پس از درگذشت ایشان در روزنامه کیهان منتشر شد و بلافاصله در رسانه‌های بین‌المللی بازتاب یافت؛ اولین شعر منتشر شده از امام غزلی چهارده مصرعی  با مطلع «من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم» بود.

    من به خال لبت، ای دوست! گرفتار شدم                   چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم

    فارغ از خود شدم و کوسِ اناالحق بزدم            همچو منصور خریدار سر دار شدم

    غم دلدار، فکنده است به جانم شرری              که به جان آمدم و، شهرهٔ بازار شدم

    در میخانه گشایید به رویم، شب و روز             که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم

    جامهٔ زهد و ریا کندم و، بر تن کردم              خرقهٔ پیر خراباتی و، هشیار شدم

    واعظ شهر، که از پند خود آزارم داد              از دم رِند می‌آلوده، مددکار شدم

    بگذارید که از بتکده یادی بکنم                من که با دست بت میکده بیدار شدم

     این شعر  توسط حجت الاسلام سید احمد خمینی فرزند امام راحل  در اختیار روزنامه کیهان قرار گرفت و در قالب چند کتاب شعر و عمدتا دیوان امام منتشر شد. انتشار این اشعار که نشانگر وجه دیگر شخصیّت امام خمینی(ره) و دیدگاه‌های وی و منش عرفانی او بود برای رسانه‌های غربی تازگی داشت. روزنامه نیویورک تایمز نوشت که این غزل روح‌الله خمینی در آخرین شماره هفته نامه سیاسی هنری نیو ریپابلیک انتشار خواهد یافت. ترجمه غزل توسط ویلیام چیتیک شیعه‌شناس، مترجم و متخصص برجسته متون کلاسیک عرفانی، فلسفی اسلامی برای هفته نامه نیو ریپابلیک انجام داده بود. شائول بخاش به این روزنامه گفت که غزل خمینی بسیار برجسته و قابل توجه‌است. پاتریک کلاسون شعر را به هفته نامه نیو ریپابلیک ارائه کرده بود. به گفته کلاسون خمینی در ایام جوانی و میانسالی به عرفان جذب گردید اما کسی نمی‌دانست که این علاقه وی ادامه داشته‌است. شایع بودکه وی بخاطر گرایش به عرفان دردهه ۱۹۶۰ میلادی از سوی برخی مراجع بلندپایه مورد انتقاد قرار گرفته‌است.

    دیوان شعر امام کتابی است به قلم امام خمینی (ره) که در ۶ فصل غزلیات، رباعیات، قصاید، مسمط، ترجیع بند و اشعار پراکنده تنظیم شده و اولین بار توسط مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی در ۴۳۸ صفحه انتشاریافته‌است ، بسیاری از شعرای معاصر همچون حمید سبزواری، جواد محقق، عبدالجبار کاکایی، رحیم زریان، محمدعلی بهمنی، کامران شرفشاهی، سعید بیابانکی، صابر امامی، عباس چشامی و امیر مرزبان، این دیوان را تحلیل و از آن تجلیل کرده اند. اشعار این دیوان که عمدتاً در سبک عراقی سروده شده‌اند، به زبان‌های دیگری نیز ترجمه و انتشار یافته‌اند. این دیوان در برخی از تلویزیونهای ملی اروپایی معرفی شده‌است.

    در زیر برخی از اشعار امام خمینی (ره) می آید:

    «سخن دل»

        عاشق دوست ز زنگش پیداست    بیدلی‌ از دل تنگش پیداست

        نتوان نرم نمودش به سخن    این سخن، از دل سنگش پیداست

        از در صُلح بُرون ناید دوست    دیگر امروز، ز جنگش پیداست

        می‌‌زده است، از رُخ سُرخش پُرسید    مستی‌ از چشم قشنگش پیداست

        یار امشب پی‌ عاشق‌کشی‌ است      من نگویم؛ ز خدنگش پیداست

        رازِ عِشق تو نگوید «هندی‌«    چه کُنم من، که ز رنگش پیداست

    « رُخ خورشید»

        عیب از ما است، اگر دوست ز ما مستور است      دیده بگشای‌ که بینی‌ همه عالم طور است

        لاف کم زن که نبیند رُخ خورشیدِ جهان      چشم خُفّاش که از دیدن نوری‌ کور است

        یا رب! این پرده‌ی‌ پندار که در دیده‌ی‌ ماست      باز کن تا که ببینم همه عالم نور است

        کاش در حلقه‌‌ی‌ رندان خبری‌ بود ز دوست      سخن آنجا نه ز «ناصر» بود، از «منصور» است

        وای‌ اگر پرده ز اسرار بیفتد روزی‌       فاش گردد که چه در خرقه‌ی‌ این مهجور است

        چه کنم تا به سر کوی‌ توام راه دهند؟      کاین سفر توشه همی‌ خواهد و، این ره دور است

        وادی‌ عشق که بی‌هوشی‌ و، سرگردانی‌ است      مُدّعی‌ در طلبش بوالهوس و مغرور است

        لب فرو بست هر آن کس رُخ چون ماهش دید      آنکه مدحت کُند از گفته‌ی‌ خود مسرور است

        وقت آن است که بنشینم و دم در نزنم      به همه کون و مکان مدحت او مسطور است

    «مذهب رندان»

        آنکه دل بگسلد از هر دو جهان، درویش است    آنکه بگذشت ز پیدا و نهان، درویش است

        خرقه و خانقه از مذهب رندان دور است    آنکه دوری‌ کُند از این و، از آن درویش است

        نیست درویش که دارد کُله درویشی‌    آنکه نادیده کُلاه و، سر و، جان درویش است

        حلقه‌ی‌ ذکر میارای‌! که ذاکریا است    آنکه ذاکر بشناسد به عیان، درویش است

        هر که در جمع کسان دعوی‌ درویشی‌ کرد    به حقیقت، نه که با ورد زبان، درویش است

        صوفی‌‌‌ای‌ کو به هوای‌ دل خود شد درویش    بنده‌ی‌ همت خویش است، چسان درویش است؟

    « آفتاب نیمه‌شب»

        ای‌ خوب رُخ که پرده‌نشینی‌ و بی‌حجاب!    ای‌ صدهزار جلوه‌گر و، باز در نقاب

        ای‌ آفتاب نیمه‌شب، ای‌ ماه نیمروز!    ای‌ نجم دوربین! که نه ماهی‌، نه آفتاب

        کیهان طلایه‌دارت و خورشید سایه‌ات    گیسوی‌ حور خیمه‌ی‌ ناز تو را، طناب

        جانهای‌ قدسیان همه در حسرتت به سوز    دلهای‌ حوریان همه در فُرقتت کباب

        انموذَج جمالی‌ و، اسطوره‌ی‌ جلال    دریای بیکرانی و، عالم همه سراب

        آیا شود که نیم نظر سوی ما کنی‌؟    تا پرده گشوده، کوچ نماییم از این قُباب

        ای‌ جلوه‌ات جمالْ‌ده هرچه خوبرو    ای‌ غمزه‌ات هلاکْ کنِ هرچه شیخ و شاب

        چشم خراب دوست خرابم نموده است    آبادی‌ دو کوْن به قربانِ این خراب.

    «مکتب عشق»

        آنکه دامن می‌زند بر آتش جانم، حبیب است    آنکه روزافزون نماید دردِ من، آن خود طبیب است

        آنچه روح‌افزاست، جام باده از دست‌ نگار است    نی‌ مُدرّس، نی‌ مُربّی‌، نی‌ حکیم و، نی‌ خطیب است

        سرّ عشقم، رمز دردم در خم گیسوی‌ یار است    کی‌ به جمعِ حلقه‌ی‌ صوفیّ‌ و اصحابِ صلیب است؟!

       از «فتوحاتم» نشد فتحی‌ و از «مصباح»، نوری    هرچه خواهم، در درونِ جامه‌ی‌ آن دلفریب است

        درد می‌جویند این وارستگانِ مکتب عشق    آنکه درمان خواهد از اصحاب این مکتب، غریب است

        جرعه‌ای‌ می‌خواهم از جام تو تا بیهوش گردم    هوشمند از لذّتِ این جُرعه‌ی‌ می‌ بی‌نصیب است

        موج لُطف دوست، در دریای‌ عشقِ بی‌کرانه    گاه در اُوج فراز و، گاه در عمق نشیب است

    منبع مطلب : shabestan.ir

    مدیر محترم سایت shabestan.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    محمدرضا 28 روز قبل
    0

    درود بر شما / سلام من به مدینه / سلام من به توای بانویی که مرد نبردی ؛ ز غیر هرچه که دیدی زیار شکوه نکردی / سلام من به علی و به حلم و صبر عجیبش / السلام علیک یا ابا عبدالله السلام علیکم و رحمه الله وبرکاته .

    سلام من به تو ای روح حج ؛ حقیقت ایمان ؛ عزیز گم شده ی دل یگانه مهدی دوران /

    سلام من به تو یا صاحب الزمان ، یا حجت ابن الحسن ، آقا جان ! بیا ....

    تنها وارث ذوالفقار علی و حق و حقیقت .

    امروز ..... زنده نگه داشتن نام حسین و زینب سلام الله ؛گریه های امام سجاد در مدینه ؛ نبودن نام امام باقر در عاشورا .....

    همه و همه با آزاده بودن به مقصود و تسریع در فرج مولا منجر خواهد شد. توفیقات در این راه را برای تمام مسلمین و مومنین خواهانم .

    من مات و لم یعرف امام زمانه مات میت جاهلیه

    ناشناس 8 ماه قبل
    0

    نمیخواهم پایین شعر ، تصاویر به اشتراک گذاشته شوند

    برای ارسال نظر کلیک کنید