توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    موری را دیدند که به زورمندی کمر بسته به زبان ساده

    1 بازدید

    موری را دیدند که به زورمندی کمر بسته به زبان ساده را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

    هفت + هشت ( ادبیّات پایه هفتم و هشتم )

    هفت + هشت ( ادبیّات پایه هفتم و هشتم )

    طاووس و زاغ

    طاووسی و زاغی در صحن باغی فراهم رسیدند و عیب و هنر یکدیگر را دیدند. طاووس با زاغ گفت:"این موزه سرخ که در پای توست, لایق اطلس زرکش و دیبای منقّش من است. همانا که آن وقت که از شب تاریک عدم, به روز روشن وجود می آمده‌ایم در پوشیدن موزه غلط کرده‌ایم. من موزه کیمخت سیاه تو را پوشیده‌ام و تو موزه ادیم سرخ مرا." زاغ گفت:"حال بر خلاف این است؛ اگر خطایی رفته است, در پوششهای دیگر رفته است, باقی خلعتهای تو مناسب موزه من است؛ غالباً در آن خواب‌آلودگی, تو سر از گریبان من برزده‌ای و من سر از گریبان تو." در آن نزدیکی کشَفَی سر به جیب مراقبت فرو برده بود و آن مجادله و مقاوله را می شنود. سر برآورد که:"ای یاران عزیز و دوستان صاحب تمیز! این مجادله‌های بیحاصل را بگذارید و از این مقاوله بلاطائل دست بدارید خدای  تعالی- همه چیز را به یک کس نداده و زمام همه مرادات در کف یک کس ننهاده. هیچ کس نیست که وی را خاصّه[ای] داده که دیگران را نداده است و در وی خاصیتی نهاده که در دیگران ننهاده, هر کس را به داده خود خُرسند باید بود و به یافته خُشنود".

    مور با همّت

    موری را دیدند به زورمندی کمر بسته, و ملخی را ده برابر خود برداشته. به تعجب گفتند:"این مور را ببینید که با این ناتوانی باری به این گرانی چون می کشد؟" مور چون این سخن بشنید بخندید و گفت:"مردان, بار را با نیروی همّت و بازوی حمیت کشند, نه به قوّت تن و ضخامت بدن"،

    روباه زیرک

    رویاهی با گرگی مصادقت می زد و قدم موافقت می نهاد. با یکدیگر به باغی بگذشتند. در استوار بود و دیوارها پرخار. گرد آن بگردیدند تا به سوراخی رسیدند, بر روباه فراخ و بر گرگ تنگ. روباه آسان درآمد و گرگ به زحمت فراوان . انگورهای گوناگون دیدند و میوه‌های رنگارنگ یافتند روباه زیرک بود, حال بیرون رفتن را ملاحظه کرد و گرگ غافل چندان که توانست, بخورد. ناگاه باغبان آگاه شد. چوبدستی برداشت و روی بدیشان نهاد. روباه باریک میان, زود از سوراخ بجست و گرگ بزرگ شکم در آنجا محکم شد. باغبان به وی رسید و چوبدستی کشید. چندان بزدش که نه مرده و نه زنده، پوست دریده و پشم کنده, از سوراخ بیرون شد.

    حکایت عبدالله جعفر

    از عبدالله بن جعفر- رضی الله عنه- منقول است که روزی عزیمت سفر کرده بود و در نخلستان قوی فرودآمده بود غلام سیاهی نگهبان آن بود. دید که سه قرص نان به جهت قوت وی آوردند. سگی آنجا حاضر شد. غلام یک قرص را پیش سگ انداخت , بخورد. دیگری را بینداخت, آن را نیز بخورد. پس دیگری را هم به وی انداخت, آن را هم بخورد. عبدالله- رضی الله عنه- از وی پرسید که هرروز قوت تو چیست؟ گفت: این که دیدی. فرمود که چرا بر نفس خود ایثار نکردی؟ گفت:این در این زمین غریب است؛ چنین گمان می برم که از مسافتی دورآمده است و گرسنه است نخواستم که آن را گرسنه بگذارم. پس گفت: امروز چه خواهی خورد؟ گفت روزه خواهم داشت. عبدالله رضی الله عنه- با خود گفت: همه خلق مرا در سخاوت ملامت کنند و این غلام از من سخی تر است. آن غلام و نخلستان را و هرچه در آنجا بود همه را بخرید. پس غلام را آزاد کرد و آنها را به وی بخشید

    منبع مطلب : reza-7-8.blogsky.com

    مدیر محترم سایت reza-7-8.blogsky.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    گنج حکمت: همت

    موری را دیدند که به زورمندی کمر بسته و ملخی را ده برابر خود برداشته. به تعجّب گفتند این مور را ببینید که [بار] به این گرانی چون می‌کشد؟ مور چون این بشنید، بخندید و گفت «مردان، بار را به نیروی همّت و بازوی حمیّت کشند، نه به قوّت تن.»

    قلمرو زبانی: مور: مورچه / زورمندی: قدرت / گران:‌ سنگین، پروزن / چون: 1- چگونه؛ 2- هنگامی که / همّت: اراده و عزم نیرومند / حمیّت: غیرت، جوانمردی، مردانگی/ قلمرو ادبی: کمر بستن: آماده اقدام به کاری شدن / جناس: چون: 1- چگونه؛ 2- هنگامی که /  نیروی همّت: ‌اضافه تشبیهی / بازوی حمیّت: اضافه استعاری

    بهارستان، جامی

    منبع مطلب : jafarisaeed2.blogfa.com

    مدیر محترم سایت jafarisaeed2.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    nafas : مورچه ای را دیدند که با غیرت و جوانمردی داشت ملخی خیلی بزرگتر از خودش را حمل می‌کرد.باخود گفتند که این مورچه چطور می‌تواند ملخی ده ها برابر خودش را حمل کندمورچه ک حرفه‌ای آنها را شنید خندید و گفتقدرت مردان به بزرگی بازو و قدرت جسمی آنها نیست بلکه به نیروی همت و خودباوری آنها استهمین دیگه:خواستن توانستن است

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ناشناس 10 روز قبل
    0

    البلا

    behnam 23 روز قبل
    0

    مورچه ای را دیدند که با زور فراوان ملخی را که خیلی از خودش بزرگتر است را حمل میکند با خود گفتند که این مورچه چطور میتواند ملخ به ان سنگینی را حمل کند مورچه که حرف های انهارا شنید خندید و گفت قدرت مردان به بزرگی بازو و قدرت جسمی انها نیست بلکه به نیروی همت و غیرت انها است

    nafas 1 سال قبل
    12

    مورچه ای را دیدند که با غیرت و جوانمردی داشت ملخی خیلی بزرگتر از خودش را حمل می‌کرد.باخود گفتند که این مورچه چطور می‌تواند ملخی ده ها برابر خودش را حمل کندمورچه ک حرفه‌ای آنها را شنید خندید و گفتقدرت مردان به بزرگی بازو و قدرت جسمی آنها نیست بلکه به نیروی همت و خودباوری آنها استهمین دیگه:خواستن توانستن است

    مهدی 1 سال قبل
    5

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید