توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    نوشته ای داستان گونه بنویسید و عناصر آن را مشخص کنید

    1 بازدید

    نوشته ای داستان گونه بنویسید و عناصر آن را مشخص کنید را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

    انشا 20

    جواب نگارش دهم صفحه 119 انشا صفحه 119 نگارش دهم انشا صفحه 119 دهم نوشته ای داستان گونه کوتاه با عناصر انشا داستان نویسی انشا داستان گونه کوتاه انشا صفحه 119 کتاب نگارش دهم نوشته داستان گونه کوتاه نگارش دهم

    انشا در ادامه مطلب

     انشا درباره صفحه ۱۱۹ نگارش دهم

    برای دانش آموزانی که در رشته تجربی ریاضی انسانی و یا حتی فنی حرفه ای درس می‌خوانند تمرین داده شده است و در کتاب نگارش ۱ آورده شده است که برای پایه دهم می باشد این پست را به زودی تکمیل خواهیم کرد و جواب این انتشارات به صورت کامل و همراه با نوشته داستان گونه پس از مشخص کردن عناصر این داستان برای شما دوستان عزیز قرار خواهیم داد ولی باید تا اون موقع کمی صبر کنید.

    موضوع : هشتاد سالگی ام

    می توانم تصور کنم هشتاد ساله ام و هنوز حافظه ام کار می کند . هشتاد سالگی ام را دوست خواهم داشت ، درست همان گونه که تمام این سال ها زندگی ام را با تمام دردها ، اندوه ها و فراز و نشیب هایش دوست داشتم .
    می توانم تصور کنم بدنم خم شده است و آهسته آهسته راه می روم و بیشتر از این که آسمان و ابرها را ببینم ، زمین و آنچه که روی زمین است را می بینم و شاید این همان داستان با شکوه پیر شدن باشد .

    این که آرام آرام برای به زمین پیوستن آماده می شوی . حتی چشمانت هم بیشتر زمین را می بینند تا آسمان را .

    آن زمان زنی جوان با موهایی به سیاهی شب های پرستاره و اکنون پیر زنی هشتاد ساله با موهایی به رنگ برف ، سفید .

    چه اندازه این گذر می تواند زیبا می باشد .
    آرام آرام جوانی ات را در ازای پخته تر شدن می دهی ، انرژیت را در برابر آرام شدن و بیشتر اندیشیدن .

    گاهی با خود می اندیشم اگر همیشه مثل روزگار جوانی انرژی داشتیم و سریع رفتار نمی کردیم آیا می توانستیم آرام بگیریم و عمیق تر فکر کنیم ؟

    می توانم هشتاد سالگی ام را تصور کنم که به آرامی با عصایی در دست در امتداد درختان راه می روم و با خود فکر می کنم که آیا مسیر زندگی ام را به درستی طی کرده ام ؟

    همان طور که صدای ضربه های عصایم به زمین ، آهسته حرکت کردنم را نشان می دهد به یاد تمام روزهای سپری کرده ام می افتم .
    روزهای سخت و پر از اضطراب جوانی ام در ذهنم تداعی می شود .

    مگر می شود جوان بود و اضطراب نداشت ؟
    مگر می شود جوان باشی و سرشار از رویا و تخیل نباشی ؟
    مگر می شود جوانی باشد و هیجانی نباشد ؟
    مگر می شود جوان بود و در بحران نبود ؟
    مگر می شود …

    بحران ها به وجود می آیند که قدرتمان را در جوانی محک بزنند . به نظر من جوانی خودش یک بحران درونی است . ذهن باید درگیر حل کردن مسئله ای باشد و آنقدر راه حل پیدا نکند تا برای مرگآماده شود و مرگ را حل نشده بپذیرد .

    گاهی به این فکر می کنم ، به این که ما در جوانی آنقدر در مسیر بحران های بدون راه حل قرار خواهیم گرفت تا جایی که نا امید می شویم و تصور می کنیم هیچ چیز راه حلی ندارد و باید با مبهم بودن بعضی اتفاقات کنار آمد و نپرسیم چرا ؟

    شاید گذر از جوانی این درس را به ما می دهد که بعضی وقایع را باید بپذیریم و در سکوت تسلیم جریان بزرگتری شویم ، جریانی به نام زندگی …

    در نهایت این که زندگی هزاران هزار سال بعد از ما هم وجود خواهد داشت و ما فقط بخش کوچکی از این جریان بزرگ هستیم .

    می توانم در هشتاد سالگی ام ببینم جوان هایی را که از کنارم می گذرند و انگار قرن ها با من از همه جهات فاصله دارند .

    می توانم تصور کنم آرام آرام سلامتی ام را از دست می دهم و به این فکر کنم که اگر تمام شود راضی هستم ؟ راضی از تلاش هایی که کرده ام . کارهایی که انجام داده ام . عمری که سپری شده است . مسیری که تا هشتاد سالگی آمده ام . راضی از اشتباهاتم ، از بی تجربگی هایم و تصمیم های نادرستی که گرفته ام .

    موضوع:هدف من برای آینده
    خداوند گر ز حکمت ببندد دری ز رحمت گشاید در دیگری
    با کوله ی قرمز گل گلی که برای خریدنش آواره ی کوچه و خیابان شده بودم در پیاده رو تند تند راه میرفتم،انگار مسابقه ی دو میدانی گذاشته بودند ومن هم میخواستم اول بشوم(آره یه روزی تو دو میدانی هم اول میشم)
    فکر بهترین دانشگاه های پزشکی تمام وجودم را در بر گرفته بود(آره منم یه دختر پشت کنکوری تیزهوش و پر تلاش، با اراده و پر از پشتکار)
    چقدر فکر کردن به این رویا ها شیرین و دلنشین بود(کاش الان سال بعد بود درست همین موقع ها لابد من الان رزیدنت بیمارستانم و بازم با یه تخته شاسی گل گلی دارم تو سالن راه میرم و همه هم منو خانم دکتر صدا میکنن! تازه کلی از درسمو باید تو کانادا بخونم و….)
    الان دقیقا از اون روز 10 سال گذشته تخته شاسی قرمز گل گلی زیر دست هایم است در حال نوشتنم اما تمام کلمات پر از احساس و عاطفه و حرف های ناگفته ی تمام آدم ها در نوشته های من است خبری از قرص و شربت و سرم نیست و قلبم مملو از عشق نویسندگی و روحم سر شار از انرژی مثبت ،
    درست است که 10 سال از آن ماجرا گذشته و من در دانشکده ی پزشکی درس نخوانده ام ،درست است که 10 سال گذشته است و من لباس سفید پزشکی بر تن ندارم،درست است که 10 سال گذشته است تخته شاسی من این بار حکم دیگری را ایفا میکند،اما چقدر تمام این اتفاقات در برابر نشستن 10 ساله ی من بر روی این ویلچر آهنی کنار پنجره پیش پا افتاده است،
    تنها چیزی که من را در این حادثه امیدوار نگه داشته این بوده که شاید من با تخته شاسی و لباس سفید در بیمارستان هرگز به اندازه ی امروز خوشحال نبودم ،حالا که زندگی من جزء داستان زندگی های موفق در نشریه در حال چاپ است ،در میابم که زندگی به آن گونه که من میخواهم جلو نمی رود و تازه میفهمم که چقدر برای خداوندگارم خنده دار بود حرف زدن من از آرزوهای محالم ،
    در نهایت از انتشارات این مجله خواهشمندم در آخر داستان زندگی من حک کنند..(باشد تا روزی بیش از این ها بدانیم..بیش از این ها بنویسیم و چیز هایی بخوانیم و بنویسیم که پس از خواندن و نوشتن آن ها این احساس در ما بیدار شود که انسان تر شده ایم.!)

    نوشته ای داستان گونه بنویسید پیش از نوشتن عناصر آن را مشخص کنید

    نوشته ای داستان گونه بنویسید پیش از نوشتن عناصر آن را مشخص کنید

    نوشته ای داستان گونه بنویسید پیش از نوشتن عناصر آن را مشخص کنید

    نوشته ای داستان گونه بنویسید نگارش دهم

    نوشته ای داستان گونه بنویسید صفحه 119 نگارش پایه دهم

    در درس هشتم نگارش فارسی پایه دهم از دانش آموزان خواسته شده است که انشا یا داستانی بنویسیند که عناصر و ویژگی ها داستان را هم بیان کنند. من هم تصمیم گرفتم که این نگارش که در صفحه 119 نگارش دهم بیان شده است، برای شما انجام دهم.

    شخصیت ها: کشتی گیر، شاگرد کشتی گیر، استاد
    ماجرای داستان: کشتی گیری بود که در فن کشتی سر آمد روزگار خود به شمار می رفت. او تمام فنون کشتی گیری را می دانست.
    فضا (حال و هوا، مکان و زمان): زمان: صبح روز بعد | مکان: میدان شهر
    شیوه بیان: شیوا و رسا – رسمی
    زاویه دید: سوم شخص مفرد (دانای کل)

    روزی بود و روزگاری بود. کشتی گیری بود که در فن کشتی سر آمد روزگار خود به شمار می رفت. او تمام فنون کشتی گیری را می دانست و در مقابل هر حریفی، فنی را به کار می برد. به این ترتیب کشتی گیر، پشت همه حریفان خود را به خاک رسانده و شهرت عجیبی پیدا کرده بود. این کشتی گیر شاگردی داشت که با علاقه زیاد فنون را از استادش می آموخت و می رفت تا مانند استادش در کشتی گیری مهارتهای لازم را پیدا کند. روزی که استاد همه فن ها را به شاگردش آموخته بود، شاگردش به نبرد با حریفان مشغول شد. شاگرد جوان با کمک از فن هایی که از استادش آموخته بود و زوری که داشت، همه حریفان را شکست داد و همین  باعث شد که غرور بی جایی به جان او بیفتد. تا جایی که ادعا کرد می تواند استادش را هم شکست بدهد !

    استاد از این که می دید شاگردش را غرور فرا گرفته است سخت ناراحت شد اما برای این که او را گوشمالی بدهد، اعلام کرد حاضر است با او کشتی بگیرد. آن روز همه مردم از کوچک و بزرگ در میدان شهر جمع شده بودند. آنها می خواستند ببینند نتیجه این کشتی چه خواهد بود. استاد و شاگرد، پنجه در پنجه هم انداختند. زور جوان از استادش بیشتر بود و اگر استاد معطل می کرد، جوان او را بر زمین می زد. استاد ناگهان با فنی که برای شاگردش تازه می نمود، حمله ای را آغاز کرد و با یک حرکت سریع شاگردش را به آسمان برد و بر زمین کوفت. بله، استاد همه فن ها را به شاگر آموخته بود، مگر یک فن!

    او آن فن را برای رو مبادا به شاگردش نیاموخته بود تا اگر لازم شود، روزی از آن استفاده کند و امروز همان روز بود. استاد با همان یک فن شاگردش را شکست داده بود. مردم فریاد شادی سردادند و استاد را تحسین کردند. بزرگان به استاد خلعت دادند و شاگرد نادان مورد سرزنش مردم قرار گرفت.

    نوشته ای به صورت داستان گونه صفحه 119 پایه دهم

    گردآوری توسط: مرجع انشا ensha.org

    منبع اصلی مطلب: سایت کودک من

    اخطار:

    کپی برداری از مطالب “مرجع انشا” در سایت ها و وبلاگ ها ممنوع می باشد در صورت مشاهده مراتب به سایت ساماندهی و همچنین به DMCA Report از طریق گوگل گزارش داده خواهد شد. استفاده در مدارس و مکان های آموزشی هیچ مانعی ندارد.

    نوشته داستان گونه برای نگارش پایه دهم | قیدار کالا

    نوشته داستان گونه برای نگارش پایه دهم | قیدار کالا

    در درس هشتم نگارش پایه دهم یک انشای داستان گونه از دانش آموزان خواسته شده است. لذا در این پست قصد داریم نمونه ای از یک نوشته داستان گونه را به شما عزیران معرفی کنیم. ضمن اینکه عناصر تشکیل دهنده یک داستان همچون شخصیت های داستان، ماجرای داستان، فضا (حال و هوا و مکان و زمان)،شیوه بیان و زاویه دید نیز مشخص گردیده اند. پس اگر برای نوشته داستان گونه صفحه 119 نگارش پایه دهم خود به دنبال یک نمونه میگردید می توانید از این داستان الهام گرفته و داستان های بهتری بنویسید.

    آفتی عجیب و ناشناخته به جان ذرت‌های دهکده شیوانا افتاده بود و محصولات تعداد زیادی از کشاورزان را از بین برده بود. شیوانا شاگردان مدرسه را فراخواند و گفت: “دوست کشاورزی دارم در یکی از روستاهای دوردست که حتما روش دفع این آفت را می‌داند. می‌خواستم یکی از شما را انتخاب کنم و همراه با نمونه محصولات آفت‌زده نزد او بفرستم تا روش پیشنهادی او برای درست کردن سم و دفع آفت از مزارع ذرت را یاد بگیرد. چه کسی پیشقدم می‌شود؟”

    یکی از شاگردان شیوانا که حافظه‌ای بسیار قوی داشت و در جمع شاگردان به زیرکی و زرنگی معروف بود قدم پیش گذاشت و گفت: “من آن‌قدر دانش و اطلاعات دارم که به محض این‌که دوست شما اصول درست کردن سم را یاد بدهد سریع یاد می‌گیرم. من می‌روم!”

    شیوانا با تبسم موافقت کرد و گفت: “اجازه بده یکی از شاگردان معمولی و تازه‌کار را هم همراه تو بفرستم تا تنها نباشی. فقط چون این شاگرد خیلی ساده است از زرنگی و هشیاری‌ات علیه او استفاده نکن!”

    همه به این جمله خندیدند و آن دو نفر صبح روز بعد راهی دهکده دوردست شدند. چند هفته بعد آنها برگشتند و همه با شوق و علاقه منتظر بودند تا روش دفع آفت را از زبان آنها بشنوند. شاگرد زرنگ با غرور گفت: “چند ماده ساده را اگر با هم مخلوط ‌کنیم می‌توانیم ضد آفت را بسازیم و در عرض یک هفته مرض را از محصولات ذرت دور سازیم. اصلا نیازی به این مسافرت نبود.”

    او به سرعت مواد مورد نظر خودش را مخلوط کرد و روی بعضی از مزارع آفت‌زده پاشید. اما بعد از دو هفته هیچ تغییری حاصل نشد و اوضاع از قبل هم بدتر شد.

    شیوانا شاگرد ساده و معمولی را احضار کرد و از او خواست هر چه را یاد گرفته برای بقیه نقل کند. آن شاگرد با جزییاتی وصف‌ناپذیر تک‌تک مراحل را از تمیز کردن ظروف سم تا میزان دقیق مواد ترکیبی و نحوه استفاده از سم و آب ندادن مزارع قبل از سمپاشی به مدت مشخص و سپس مخلوط کردن آب و سم با هم و استفاده از آن را توضیح داد. وقتی طبق دستورات شاگرد معمولی سم ساخته و استفاده شد بلافاصله در عرض کم‌ترین مدت قابل تصور آفت‌ها از مزارع محو شدند و همه چیز درست شد.”

    شاگردان با تعجب نزد شیوانا رفتند و از او پرسیدند: “آن شاگرد زرنگ اطلاعات بسیار زیادی داشت و هوش و حافظه او در بین جمع بی‌نظیر بود. در حالی که این همراه دوم یک شاگرد معمولی است. چگونه آن فرد زرنگ نتوانست جزییات دقیق را به خاطر بسپارد و یاد بگیرد و این شاگرد معمولی توانست به این خوبی همه چیز را یاد بگیرد.”

    شیوانا پاسخ داد: “آن شاگرد زرنگ و باهوش فریب هوش و زرنگی خودش را خورد و به همین خاطر موقع یاد گرفتن درس‌ها از استاد، حواسش به خودش و غرور خودش و دانش خودش بود. برای همین دانش او تبدیل به پرده‌ای شد بین او و درسی که می‌گرفت

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    عسل : 😐

    کوثر : راستش چیزی بلد نیستم ومیخوام ببینم چگونه باید داستان گونه بنویسیم

    مهدییی : داستانش خیلی طولانی هست کوتاه تر بود بهتر بود

    nazi : انشاهای گوهی من بهتر از اینه😐

    عسل : 😐

    Maryam : 😐😐😐😐😐هی هیچ نفهمیدم

    Ftm : چخبره چقد زیاد 😐😐

    مهرداد : چته/-:😂

    امیرحسین : خسته نباشید ، بی سواد بهتر مینوشت😎👍✍

    رویا : خیلییی طولانیههههه

    عسل : 😐

    رهام : چقد طولانی بود بعدش هم خیلی ساده بود

    زلیخا : خودمون بنویسیم بهتره من تو ایام کرونا اصلا دستم به قلم نمیره اما قبلا عالی مینوشتم😰

    عسل : 😐

    ناشناس : چ خبر 🧐

    Amir : خلاصه کن جای این حرفا🚶‍♂️🤨

    ناشناس : خیلی طولانیه.😒😐😐

    Hamed : طولانیه😕🚶🏻‍♂️

    پری : اره بخدا

    m💔h : خیلی طولانیه😑

    .... : رمانه آیا؟؟ چرا ایقد طولانی😐

    Fatemeh : چخبره اینقد طولانی انشاست نه وصیت نامه

    دانش اموزیکه امسال هیچی نفهمید : نظرات خوندم خیلی جالب بود بچه ها امسال چیزی فهمیدین؟

    گمنام : طولانیییی😔

    Malihe : بنظرم این متن مناسب داستان گونه نیست حتی نمیشه ازش الهام گرفت

    خادمی : چقد طولانیه ول کن نمینویسمش

    Roz : خیلی زیاده

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مرفح بی درد 6 روز قبل
    0

    داش من سر امتحان بخوام اینارو بنویسم باید ی ماه مدرسه بخوابم

    چیه نمصن

    مرفح بی درد 6 روز قبل
    0

    داش من سر امتحان بخوام اینارو بنویسم باید ی ماه مدرسه بخوابم

    چیه نمصن

    مرفح بی درد 6 روز قبل
    0

    داش من سر امتحان بخوام اینارو بنویسم باید ی ماه مدرسه بخوابم

    چیه نمصن

    مرفح بی درد 6 روز قبل
    0

    داش من سر امتحان بخوام اینارو بنویسم باید ی ماه مدرسه بخوابم

    چیه نمصن

    مرفح بی درد 6 روز قبل
    0

    داش من سر امتحان بخوام اینارو بنویسم باید ی ماه مدرسه بخوابم

    چیه نمصن

    sara 15 روز قبل
    1

    خوب بود چون من برای نمونه سوال امتحان میخواستم خوب بود

    M_a 15 روز قبل
    0

    شاهنامه بنویسم بهتره .😂

    조레 나자피 ✌️ 16 روز قبل
    0

    سلام.

    خیلی طولانیه از نظر من باید این داستان را می نوشتی

    📌 مردی هر روز دو کوزه بزرگ آب به دو انتهای چوبی می بست چوب را روی شانه اش می گذاشت و برای خانه آب میبرد یکی از کوزه ها کهنه تر بود و ترک های کوچکی داشت هر بار که مرد مسیر خانه اش را می پیمود نصف آب کوزه می ریخت مرد دو سال تمام همین کار را می کرد کوزه سالم و نو مغرور بود که وظیفه ای را که برای آن خلق شده به طور کامل انجام می دهد اما کوزه کهنه و ترک خورده شرمنده بود که فقط می تواند نصف وظیفه‌اش را انجام دهد هرچند می دانست آن ترک حاصل سالها کار است کوزه پیر آنقدر شرمنده بود که یک روز وقتی مرد آماده می‌شد تا از چاه آب بکشد تصمیم گرفت با او حرف بزند از تو معذرت می خواهم تمام مدتی که از من استفاده کرد های فقط از نصف حجم منصوب بردهای فقط نصف تشنگی کسانی را که در خواند منتظرت فرو نشان دهید من خندید و گفت وقتی برمیگردیم با دقت به مسیر نگاه کن موقع برگشت کوزه متوجه شد که در یک سمت جاده سمت خودش گلها و گیاهان زیبایی روییدند مرد گفت می بینی که طبیعت در سمت تو چقدر زیباتر است �میشه می‌دانستم که تو ترک داری و تصمیم گرفتم از این موضوع استفاده کنم این طرف جاده بذر سبزیجات و گل پخش کردن و تو هم همیشه و هر روز به آنها آب میدادی بخوانم گل برده‌اند و بچه هایم کلم و کاهو داده ام اگر تو ترک نداشتی چطور می توانست این کار را بکنی ❤️

    ناشناس 18 روز قبل
    1

    @sokhan_iw

    سادگیم را... .

    یکرنگیم را...

    به حماقتم نگذار...

    انتخاب کرده ام که ساده باشم و دیگران را دور نزنم...

    وگرنه دروغ گفتن وبد بودن و آزار و فریب دیگران آسان ترین کار دنیاست...

    بلد بودن نمیخواهد...

    دوره.

    دوره ى گرگهاست.....

    مهربان که باشی. می پندارند دشمنی!

    گرگ که باشی. خيالشان راحت می شود از خودشانى!

    ما تاوان گرگ نبودنمان را می دهیم...

    #احمد_شاملو

    Amir 21 روز قبل
    0

    اگر میتونستیم اینقدر بنویسیم خوب میتونستیم فکر هم کنیم خودمون بنویسیم خلاصه کن بعد بزار.

    2
    صدف 13 روز قبل

    حق👌😄

    bita 1 ماه قبل
    1

    ممنونم ک زمانتونو صرف کردید ولی خیلی طولانیه متاسفانه

    Zahra 1 ماه قبل
    0

    بسیار عالیه ممنونم

    دانش آموز 1 ماه قبل
    3

    چه خبره این همه نوشتی مگه وصیت نامه نوشتی که این همه هستش به ما که میایم اینجا که آنا رو می‌نویسم به ما هم رحم کنید 😐😐

    گمنام 2 ماه قبل
    5

    طولانیییی😔

    آ 2 ماه قبل
    0

    کیفی😁😁

    Roz 3 ماه قبل
    4

    خیلی زیاده

    لیدا 4 ماه قبل
    2

    انشای بهتری بزارین🙁🙁🙁🙁☹️☹️☹️

    خوب 9 ماه قبل
    -1

    خوب

    مهدی 12 ماه قبل
    -1

    خخخخخ

    مهدی @ 12 ماه قبل
    3

    😐😐😑😑😐

    ناشناس 1 سال قبل
    6

    خیلی طولانیه.😒😐😐

    امیرحسین 1 سال قبل
    9

    خسته نباشید ، بی سواد بهتر مینوشت😎👍✍

    1
    مرجان 3 ماه قبل

    🤣🤣🤣🤣🤣

    ناشناس 1 سال قبل
    -1

    هعی

    ناشناس 1 سال قبل
    0

    چه زیاد💔😐 حوصله خوندنشم ندارم نوشتن به جای خود😑:/

    eugenie 1 سال قبل
    2

    کوتاه تر بود بهتر میشد

    هدیٰ 1 سال قبل
    0

    😕

    هدیٰ 1 سال قبل
    2

    حداقل انشا رو کم مینوشتین آدم یه چی از این میفهمید من کح‌ چیزی نفهمیدم

    ناشناس 1 سال قبل
    3

    چته مگه میخاستی کتاب بنویسی که انقد طولانیه😑

    ناشناس 1 سال قبل
    1

    خیلی طولانیه

    😶😶😶

    -1
    آره 29 روز قبل

    اره

    دانش اموزیکه امسال هیچی نفهمید 1 سال قبل
    5

    نظرات خوندم خیلی جالب بود بچه ها امسال چیزی فهمیدین؟

    0
    علی 19 روز قبل

    نه

    ۷ 1 سال قبل
    0

    بد

    دخـــــی مهـــــرابـــــے 1 سال قبل
    2

    چقد زیادع اههههههه😣

    مهشید مرتضوی 1 سال قبل
    0

    خیلی این متن پیچیده بود 😏

    1
    کو جاش پیچیده بود 3 ماه قبل

    ۰۰۰۰۰۰۰

    asall 1 سال قبل
    3

    با اینکه انشای طولانی و در عین حال ساده بود ولی متشکرم از نویسنده محترم

    اگر کمی بیشتر وارد جزئیات محیط میشدید انشای زیبا تری نوشته میشد و همینطور اگر یک موضوع جذاب تری☹🙃

    1
    سرباز خامنه‌ای 1 ماه قبل

    👍

    ناشناس 1 سال قبل
    -1

    خوب

    Negiw 1 سال قبل
    0

    زیادهههه خیلییی😐

    زلیخا 1 سال قبل
    7

    خودمون بنویسیم بهتره من تو ایام کرونا اصلا دستم به قلم نمیره اما قبلا عالی مینوشتم😰

    :) 1 سال قبل
    3

    هیچ نظری ندارم :))))

    سمیرا 1 سال قبل
    2

    چقدر زیاده 😶

    2
    هلن 1 سال قبل

    خیلی

    مهدییی 1 سال قبل
    12

    داستانش خیلی طولانی هست کوتاه تر بود بهتر بود

    حاتمی 😍 1 سال قبل
    3

    خیلی زیاده ای کاش کمترش میکردین یه ساده تر و ب

    متن خوبی داشته باشه

    ناشناس 1 سال قبل
    1

    زیاده😐😐

    ناشناس 1 سال قبل
    1

    خطولانیه

    امیر 1 سال قبل
    -1

    لطفا بگید

    Sahel 1 سال قبل
    -1

    😐🤐

    متین . 1 سال قبل
    0

    کلا پنج شیش خططط چ خبرههههههه

    Fatemeh 1 سال قبل
    1

    چخبره اینقد طولانی

    انشاست نه وصیت نامه

    6
    Amir 1 سال قبل

    خلاصه کن جای این حرفا🚶‍♂️🤨

    Fatemeh 1 سال قبل
    5

    چخبره اینقد طولانی

    انشاست نه وصیت نامه

    ناشناس 1 سال قبل
    0

    عالییی بود ک من خیلی خوش امد 😍😂

    me.. 1 سال قبل
    1

    ب نظر من میتونین در مورد ی سیاره و موجودات درون اون سیاره بنویسید

    آسیه امویی 1 سال قبل
    -1

    نوبنوزفننسدطدزتی

    الی 1 سال قبل
    0

    طولانی بود

    الی 1 سال قبل
    0

    طولانیه😞

    ناشناس 1 سال قبل
    1

    خیلی گوه😐

    عالی 1 سال قبل
    -1

    عالی

    زهرا 1 سال قبل
    0

    خوب بود فقط یکم طولانی هستش کاش کوتاه تر می‌بود

    احمد ذوقی 1 سال قبل
    3

    زیاده🙄😐😑 انشا باید در حد ۱۲ ۱۳ خط یا کمتر باشه

    .... 1 سال قبل
    5

    رمانه آیا؟؟

    چرا ایقد طولانی😐

    پریسا 1 سال قبل
    0

    سلام خوبه هستن انشاء هاتون ولی خیلی طولانی

    یه خودده کوتاه 🤦🏻‍♀️😕

    Z 1 سال قبل
    0

    خیلی زیاد بود، اینجوری معلم میفهمه🥴

    ✷‿✷ 1 سال قبل
    0

    بسی فراوان زیاد😐🤐

    دنیا 1 سال قبل
    -1

    خیلی طولانی بود ولی کاریش نمیشه کرد

    مهدی 1 سال قبل
    1

    لطفا متن انشا رو کمتر کنین خیلی زیاده

    مهدی 1 سال قبل
    -1

    بهترین انشا بود ولی خیلی طولانی بود

    😍 1 سال قبل
    2

    طولانیه

    rozha 1 سال قبل
    2

    عجب😐🍃

    فافا 1 سال قبل
    1

    خبه

    به توچه 1 سال قبل
    0

    هووووووو معلم میفهمه

    Fatemeh 1 سال قبل
    2

    خیلی طولانیه 🙁

    محمد 1 سال قبل
    2

    😐

    M 1 سال قبل
    -2

    کسی هست

    1
    واسه چی دقیقا؟😐 22 روز قبل

    حالا هرچی

    زینب 1 سال قبل
    1

    خیلی طولانیه بیش از حد لازم 😐😕😕🙁

    nazi 1 سال قبل
    11

    انشاهای گوهی من بهتر از اینه😐

    1
    دخـــــی مهـــــرابـــــے 1 سال قبل

    والا بقران همینا بگو😂😐

    2
    Zahra 1 سال قبل

    😂😂

    2
    به توچه 1 سال قبل

    😂😂😂😂😂😂😂😂

    خادمی 1 سال قبل
    4

    چقد طولانیه ول کن نمینویسمش

    تتلو 1 سال قبل
    1

    خیلی زیادن

    ناشناس 1 سال قبل
    6

    چ خبر 🧐

    نازنین 1 سال قبل
    1

    جالب نبود =///

    -1
    شاه 1 سال قبل

    جالب تر هم میشه

    m💔h 1 سال قبل
    5

    خیلی طولانیه😑

    ناشناس 1 سال قبل
    -1

    🤣✋

    😉 1 سال قبل
    1

    طولانیییییی😐

    رویا 1 سال قبل
    0

    هیچی به ذهنم نمیرسه

    اومدم اینجا پیدا کنم انشارو ولی اینم که طولانیه😕

    -1
    تتلو 1 سال قبل

    انشاء کوچک بیویسین

    رویا 1 سال قبل
    8

    خیلییی طولانیههههه

    Malihe 1 سال قبل
    4

    بنظرم این متن مناسب داستان گونه نیست حتی نمیشه ازش الهام گرفت

    شیلاو 1 سال قبل
    3

    اصن نخوندمش ا بس طولانی بود😐

    0
    چجحخهعفقثص 22 روز قبل

    منم😅👌🏻

    Hamed 1 سال قبل
    5

    طولانیه😕🚶🏻‍♂️

    atena 1 سال قبل
    2

    داستان جالبی بود واینکه بهترطرزصحیح خواندنمون رو درست کنیم تا بتونیم درک این داستان رو داشته باشیم

    ممنون از زحماتتون

    Ftm 1 سال قبل
    9

    چخبره چقد زیاد 😐😐

    5
    پری 1 سال قبل

    اره بخدا

    رهام 1 سال قبل
    7

    چقد طولانی بود بعدش هم خیلی ساده بود

    Maryam 1 سال قبل
    9

    😐😐😐😐😐هی هیچ نفهمیدم

    0
    شکیلا 1 سال قبل

    👌👌👌

    عسل 1 سال قبل
    9

    😐

    عسل 1 سال قبل
    14

    😐

    0
    مهدیس 1 سال قبل

    چیه

    عسل 1 سال قبل
    7

    😐

    عسل 1 سال قبل
    6

    😐

    9
    مهرداد 1 سال قبل

    چته/-:😂

    کوثر 1 سال قبل
    12

    راستش چیزی بلد نیستم ومیخوام ببینم چگونه باید داستان گونه بنویسیم

    2
    امیر 1 سال قبل

    منم بلدنیستم بگید بگید چجوری داستان گونه بنویسم

    برای ارسال نظر کلیک کنید