توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    هلاکو خان پس از نابودی خلافت عباسی کدام حکومت را تاسیس کرد

    1 بازدید

    هلاکو خان پس از نابودی خلافت عباسی کدام حکومت را تاسیس کرد را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

    هولاکو خان

    هولاکو خان

    هولاکو خان یا هلاکو، هلاگو یا هولائو (۶۱۵–۶۶۳ ه‍.ق / ۱۲۱۸–۱۲۶۵ م مراغه) که در منابع با این اسامی آمده‌است، بعد از این که برادرش منگو قاآن به مقام قاآنی یعنی خان بزرگ رسید، دستور یافت به سوی ایران حرکت کند و طبق دستور اولین کار هولاکو نابودی اسماعیلیان به رهبری رکن الدین خورشاه بود. در سال ۶۵۴ ه‍.ق و بعد از آن به جنگ خلافت عباسی رفت و آخرین خلیفه عباسی المستعصم بالله را کشت. در سال ۶۵۶ ه‍.ق و با این کار خلافت عباسی منقرض شد و سلطه پانصد و اندی ساله خلافت عباسی بر سرزمین‌های اسلامی از بین رفت. بعد از آن هولاکو خان آماده نبرد با مملوکان مصر شد که در واقع آخرین مانع و آخرین دشمن مغولان بود و آخرین جایی هم بود که طبق دستور منگوقاآن، هولاکو خان باید تصرف می‌کرد. هولاکو خان در حال لشکرکشی به مصر بود که خبر درگذشت برادرش منگوقاآن را شنید و پسر بزرگش اباقا را با تعدادی سپاه در مراغه به نیابت خود گذاشت و بقیه سپاه را هم به رهبری فرمانده بزرگش کیتو بوقا یا کدبوقا به جنگ مملوکان مصر فرستاد اما عاقبت کیتو بوقا در جنگ عین الجالوت از قطز حاکم مملوکان مصر شکست خورد و کشته شد و با این شکست برای همیشه پیشرفت مغولان در غرب متوقف شد. هولاکو خان بعد از این که برادر دیگرش قوبیلای جانشین منگو قاآن شد، به ایران بازگشت و برادرش قوبیلای قاآن، حکم تمام مناطقی را که هولاکو تصرف کرده بود، با لقب ایلخانی برای هولاکو خان فرستاد و هولاکو خان هم مراغه را به عنوان پایتختش برگزید و حکومت یا سلسله ایلخانیان را بنیان گذاشت.

    متحدان مغولان در حمله به ایران[ویرایش]

    با آن که مغولان تمام ممالک اسلامی را تصرف کردند و به اطاعت درآوردند، ولی هنوز دو مشکل و دو دشمن بزرگ در غرب آسیا داشتند؛ این دو دشمن بزرگ یکی اسماعیلیان که با فداییان خود باعث آزار و اذیت مخالفین خود می‌شدند و دومی هم خلافت عباسی که در بغداد مستقر بود و مغولان که می‌خواستند آخرین قسمت ممالک اسلامی را تصرف کنند، این برایشان بزرگ‌ترین مانع بود. در این میان کسانی هم با مغولان متحد شدند و از مغولان درخواست می‌کردند که به ایران حمله کنند. مسلمانان رعیتی که از دست ملاحده یا اسماعیلیان به جان آمده بودند، مغولان را تشویق به حمله به ایران و برانداختن اسماعیلیان می‌کردند؛ مثلاً در قوریلتای منگوقاآن قاضی القضات قزوین به نام قاضی شمس‌الدین احمدالکافی قزوینی حضور داشت و کاملاً زره‌پوش بود و شروع به شکایت کردن کرد: «همواره از بیم ملاحده این زره در زیر این جامه پوشیده، شرحی از تغلب و استیلای ایشان مجمل به عرض رسانید.» و سپس گفت «به چه صورت دستگاهی به این بزرگی از نابود کردن این فرقه عاجز است؟»[۱] دومین متحد مغولان ارامنه بودند که می‌خواستند مغولان مصر و شام را از مسلمانان بگیرند و اسلام را براندازند تا عیسویان صلیبی که در شام و مصر با مسلمانان درگیر بودند، پیروز شوند. برای این کار شاه ارمنستان هتوم (حاتم) نزد منگوقاآن رفت و با وی متحد شد و منگوقاآن هم برادرش هولاکو را به ایران فرستاد و دستور داد که جورماغون و بایجو و امیرارغون در تحت فرمان هولاکو درآیند. هولاکو به تمام فرمانروایان نامه نوشت که تسلیم شوند تا به سرزمین‌های آنان آسیبی نرسد؛ به همین خاطر شاهان آسیای صغیر، عزالدین و رکن‌الدین، سعد اول (پادشاه فارس)، پادشاه هرات و امیرانی از عراق، آذربایجان، اران و شیروان به دربار هولاکو رفتند و اظهار ایلی و اطاعت کردند.[۲]

    علت انتخاب هولاکو برای حمله به ایران[ویرایش]

    پس از شکل‌گیری قوریلتای که همه شاهزادگان در آن حضور داشتند، فرمان حمله نهایی به ایران از سوی امپراتور منگوقاآن صادر شد و برای این کار از بین همه شاهزادگان هولاکو خان فرزند تولوی و برادر قاآن فرمانده حمله به ایران شد. دلایل این انتخاب را شاید بتوان این موارد دانست:

    بعد از آماده شدن هولاکو برای حرکت به سوی ایران امپراتور دستورهایی هم به هولاکو داد مبنی بر این‌که:

    عاقبت هولاکو عازم فتح ایران شد.[۳]

    نبردهای هولاکو[ویرایش]

    اسماعیلیه نزاری[ویرایش]

    در طی مشاجراتی که در سال ۴۸۷ هجری / ۱۹۰۴ میلادی بین اسماعیلیان بر سر جانشینی مستنصر درگرفت، حسن صباح و اسماعیلیان ایران جانشینی نزار را پذیرفتند و از این به بعد اسماعیلیان ایران روابط خود را با دستگاه خلافت فاطمی و با شاخه‌های دیگر اسماعیلیه یعنی مستعلویه قطع کردند. اسماعیلیان شرقی که بعد به نزاریه معروف شدند، برای جدایی از قاهره یک توجیه عقیدتی داشتند. نزاریان معتقد به نص اصلی مستنصر در باب امامت و جانشینی نزار بودند و این ادعا را که بعداً وی نص به نام مستعلی کرده‌است، قبول نداشتند. همچنانکه اسماعیلیان اولیه از حق اسماعیل بر امامت، در برابر برادران دیگرش پشتیبانی کرده بودند. در سال ۴۸۸ هجری / ۱۰۹۵ میلادی قیام نزار در مصر شکست خورد و نزار به دستور مستعلی کشته شد. حسن صباح که ریاست علیه دعوت نزاری را داشت، سرانجام به عنوان حجت امام شناخته شد. دولت نزاری را حسن صباح و هفت تن از جانشینان او که به خداوندان الموت معروفند، اداره می‌کردند. تاریخ اسماعیلیه نزاری دوران الموت را بر پایهٔ دوره حکومت خداوندان آن و آرمان‌ها و سیاست‌های آنان نسبت به جهان خارج می‌توان به سه مرحله عمده تقسیم کرد.

    اسماعیلیان[ویرایش]

    منگوقاآن می‌خواست که هم اسماعیلیان و هم خلافت عباسی را نابود کند. زیرا بسیاری از افراد سرزمین‌های اسلامی به آنان احترام و اعلام وفاداری می‌کردند؛ در حالی که تنها «خان بزرگ» شایسته آن بود. طرحی که برای این جنگ ریخته شده بود، مانند تمام طرح‌های جنگی مغول بی عیب و نقص بود. منگو بیست درصد از جنگجویان را که در نیروهای دریایی مسلح مغول وجود داشتند، به برادر خود هولاکو سپرد؛ هزار دسته از مهندسین چینی مخصوص محاصره و نفت‌انداز آماده شدند؛ به هر طرف نقاط دور و نزدیک نمایندگانی فرستاده شد تا در مسیر لشکرکشی معین شده چمنزارها و چراگاه‌ها را آماده کنند؛ انبارهای پر از آرد و شراب آماده کنند؛ پل‌ها را بسازند یا تعمیر کنند و…. کدبوقا در سال ۱۲۵۳ میلادی مقدمهٔ لشکر را از قراقوروم حرکت داد و خود هولاکو هم در ماه اکتبر حرکت کرد و در سال ۱۲۵۵ میلادی در چراگاه‌های بیرون سمرقند اردو زد. در کش یا کیش (شهری نزدیک سمرقند) توسط ارغون حاکم ایران مورد استقبال قرار گرفت. در سال ۱۲۵۶ هولاکو و سپاهش از جیحون گذشتند و شمش‌الدین فرمانروای هرات و جمعی از امیران و اتابکان به استقبال هولاکو رفتند.[۵][۶] هولاکو، ملک شمس‌الدین کرت را از هرات به رسالت نزد محتشم قلاع قهستان شمس‌الدین فرستاد تا دست از جنگ بردارد و مطیع شود، شمس الدین قبول کرد و نزد هولاکو آمد و اظهار تابعیت کرد و بازگشت. سرانجام بعد از رد و بدل شدن پیام‌ها بین هولاکو و رکن الدین خورشاه و به تشویق خواجه نصیرالدین طوسی که در قلعه الموت بود، قرار شد که به جای رکن‌الدین خورشاه، امام اسماعیلی برادر وی (شهنشاه) به همراه گروهی از بزرگان اسماعیلی برای اظهار ایلی و تابعیت نزد هولاکو بروند. این هیئت را موراقا پسر یسورنویان همراهی می‌کرد. هولاکو ایشان را پذیرفت و بعد از مذاکراتی رسولانی را فرستاد تا که رکن‌الدین هر چه زودتر به وعده‌های خود عمل کند و قلاع اسماعیلی را خراب کند اما هولاکو دریافت که رکن‌الدین دروغ می‌گوید؛ به همین خاطر، یسورنویان با سپاهی ایرانی و مغولی عازم الموت شد. در دامنه الموت جنگی بین اسماعیلیان و مغولان درگرفت که مغولان شکست خوردند و مجبور به بازگشت شدند. هولاکو دوباره رسولانی نزد رکن‌الدین فرستاد که تسلیم شود و قلاع را خراب کنند. رکن‌الدین هم بعضی از قلاع را که اهمیت زیادی نداشتند، ویران کرد ولی هولاکو فهمید که این کار فریبی بیش نیست.[۷]

    هولاکو برای ایجاد ترس سه سپاه به جنگ اسماعیلیان فرستاد که یک دسته را از راه مازندران به فرماندهی بوقاتیمور و کوکا، دسته‌ای دیگر را به فرماندهی تگودار و کت بوقا از راه خوار و سمنان و دسته سوم را هم از طریق الموت به فرماندهی سه تن خوار، توتار و بلغای به محاصره میمون دژ فرستاد.[۸] همراه با این حمله رسولانی را برای آخرین بار نزد رکن‌الدین فرستاد تا تسلیم شود و هولاکو وعده داده بود در صورت این کار گذشته‌ها فراموش خواهد شد و دوستی برقرار خواهد شد. رکن الدین شرایط را قبول کرد و وزیرش کیقباد را نزد هولاکو فرستاد. کیقباد خواهان شرایطی بود از سوی رکن الدین:

    هولاکو مأمورانی را برای نظارت بر تخریب دژها زیر نظر یک بازرس که به مغولی باسقاق نامیده می‌شد، نزد رکن‌الدین فرستاد و این اولین باری بود که پای یک مغولی به درون دژها باز می‌شد. با تمام شدن وقت رکن‌الدین وی دوباره تسلیم نشد و این بار هم وزیرش شمس‌الدین گیلکی را به همراه پسرعم پدرش، سیف‌الدین سلطان ملک، نزد هولاکو فرستاد و باز هم طلب وقت کرد. هولاکو وزیر را فرستاد تا طبق پیمان قبلی محتشمین قلاع قهستان و گردکوه را نزد وی آورد وزیر این کار را کرد و آن‌ها در حدود ری نزد هولاکو رسیدند. با توجه به اهمیت قلاع قهستان و گردکوه که بعد از الموت قرار داشتند و با اسیر کردن روسای این قلاع مغولان اولین ضربه را به اسماعیلیان زدند. رکن‌الدین برادر خود شیرانشاه را با سیصد نفر نزد هولاکو فرستاد. هولاکو وی را با این پیام نزد رکن‌الدین فرستاد: «اگر رکن‌الدین پس از پنج روز خود را به نزد او نرساند، جنگ رسماً و با تمام شدت آغاز خواهد شد.» اما دوباره رکن‌الدین طلب وقت بیشتری کرد. عاقبت هولاکو تصمیم به جنگ نهایی گرفت و در شوال ۶۵۴ هجری جنگ را آغاز کرد. دو تن از مغولان از پشت، قلعه‌های رودبار را محاصره کردند و خود هولاکو نیز به سوی میمون دژ محل اقامت رکن‌الدین خورشاه رفت و آن را محاصره کرد ولی هولاکو که دریافته بود تصرف قلعه کار دشواری است، دوباره رسولی نزد رکن‌الدین خورشاه فرستاد با این مضمون که: «هنوز هم دیر نیست. اگر هم‌اکنون فرو آیی ترا امان خواهم داد.» ولی اسماعیلیان به دروغ جواب دادند که «رکن الدین در این قلعه نیست، و ما بی‌اجازه او نمی‌توانیم کاری انجام دهیم.» دوباره جنگ شروع شد و با تنگ شدن محاصره قلعه رکن‌الدین پیام داد که می‌خواهد تسلیم شود و امروز یا فردا نزد هولاکو خان می‌آید. زمانی که رکن‌الدین می‌خواست تسلیم شود، در درون قلعه بین دو گروه که مخالف بیرون نرفتن رکن‌الدین بودند و گروهی که خواهان تسلیم شدن رکن‌الدین بودند، جنگ درگرفت و عاقبت کسانی که مخالف خروج وی بودند، پیروز شدند و جنگ با شدت شروع شد و مغولان تا گشودن دروازه‌های قلعه پیش رفتند که رکن‌الدین دوباره پیام داد که می‌خواهد تسلیم شود و طلب بخشش کرد و به همراه رسول هولاکو، اکثر بزرگان قلعه به همراه پسر خردسال رکن‌الدین خورشاه با برادر دیگر رکن‌الدین، ایرانشاه، تسلیم هولاکو شدند و خود رکن الدین خورشاه هم به همراه همهٔ افراد خانواده‌اش و بزرگانی مثل خواجه نصیرالدین طوسی و چند تن از پزشکان یهودی‌اش در یکشنبه اول ذی القعده سال ۶۵۴ ه‍.ق / ۱۲۵۶ م از قلعه خارج و تسلیم هولاکو شد.

    پس از تسلیم شدن رکن‌الدین وی به دستور هولاکو فرمانی صادر کرد تا مقدم‌الدین قلعه‌دار دژ الموت قلعه را تسلیم کند ولی وی از این کار ممانعت کرد و آماده نبرد شد. هولاکو، رکن‌الدین را به درون قلعه فرستاد تا آن‌ها را راضی کند که تسلیم شوند ولی موفق نشد. بعد از آن هولاکو، شاهزاده بلغای را مأمور تصرف الموت کرد و خود برای تصرف دژ لمسر حرکت کرد.

    عاقبت، بعد از چند روز مقاومت دژ الموت شکسته شد و مغولان وارد آن شدند و آن را ویران کردند؛ بنابراین الموت قدیمی‌ترین و بزرگترین دژ اسماعیلیان تسلیم و ویران شد. به قول رشیدالدین زمانی که هولاکو وارد این دژ شد، «از عظمت آن کوه انگشت حیرت به دهان گرفت.» در این زمان بود که بنا به خواهش عطاملک جوینی از هولاکو تنها کتابخانه الموت در امان ماند.[۹] هولاکو که برای تصرف دژ لمسر رفته بود، بعد از جنگی سخت موفق به تصرف قلعه شد. بعد از آن هولاکو به محتشم قلاع قهستان شمس‌الدین دستور داد به همراه مأموری از جانب رکن‌الدین شروع به تخریب قلاع قهستان کند. بعد از این که خبر سقوط الموت و دژهای دیگر به قلعه داران رسید، بعضی از آن‌ها نزد هولاکو آمدند و تسلیم شدند؛ مثل قلعه داران نواحی دیلمان و طارم. در این میان، شاه دژ که بین لار و دماوند قرار داشت، مقاومت سختی کرد ولی بعد از دو روز تسلیم شد. به گفته جوزجانی قلعه گردگوه مدت بیست سال مقاومت کرد؛ این قلعه در مرز ایالات خراسان و عراق عجم قرارداشت.[۱۰] بعد از آن رکن‌الدین از هولاکو درخواست کرد که به دیدن منگو به قراقوروم برود، هولاکو قبول کرد ولی زمانی که رکن الدین خورشاه به قراقوروم رسید منگو ملاقات وی را رد کرد و فرمان داد که برگردد. عاقبت رکن‌الدین خورشاه در راه برگشت توسط مغولان کشته شد در سال ۶۵۵ هجری و با مرگ وی حکومت اسماعیلیان بعد از دو قرن حکومت منقرض شدند.[۱۱]

    علل سقوط اسماعیلیان[ویرایش]

    در واقع علت سقوط اسماعیلیانی که در اوج قدرت بودند را باید در دو عامل داخلی و خارجی بدانیم. عامل خارجی: دو فرقه اهل سنت و شیعه اثنی عشری گرچه با هم اختلاف داشتند ولی در مورد نابودی اسماعیلیان کاملاً هم عقیده بودند. با هم به طوری که می‌بینیم هر دو فرقه در نابودی اسماعیلیان به مغولان کمک می‌کنند. عمل خارجی دیگری که در سقوط اسماعیلیان نقش داشت، شیوه یا سیاست (آشکارگری) یا (دوران ظهور) اسماعیلیه بود که با این شیوه در دژهای خود را به روی بیگانگان باز کردند و خیلی از بیگانگانی که به دژها می‌آمدند، در مدت اقامت خود فنون چگونگی تصرف دژها را یادمی‌گرفتند و با کمک مغولان بزرگترین ضربه را به اسماعیلیان زدند؛ کسانی مثل: خواجه نصیرالدین طوسی و اطبای یهودی به نام‌های رئیس‌الدوله، موفق‌الدوله و فرزندانشان و…. علت داخلی: این علت که منجر به سقوط اسماعیلیان شد، اختلاف طبقات بالا و پایین جامعه اسماعیلی بود. به طوری که مالکان و اشراف اسماعیلی برای از دست ندادن مقام و موقعیت خویش خواستار تابعیت از مغولان بودند. در صورتی که طبقه پایین و افراد عادی جامعه اسماعیلی خواستار جنگ با بیگانه و دفاع از دژها و اعتقادات خود بودند. این اختلاف باعث دو دستگی و تفرقه میان اسماعیلیان شد.[۱۲]

    حمله هولاکو به خلافت عباسی[ویرایش]

    اقداماتی که خلیفه ناصرالدین الله و خلیفه المستنصربالله انجام داده بودند، فقط توانست برای مدتی جلوی سقوط خلافت را بگیرد. در هر صورت، زمینه برای نابودی سقوط خلافت عباسی مهیا بود و عواملی مثل: فرسودگی و فساد درونی، جنگ‌های مداوم با خوارزمشاهیان، زیاد شدن نیروی تشیع، خارج شدن آن‌ها از حالت تقیه، حکام مصر و شام که خود را ناجی اسلام در مقابل صلیبیون می‌دانستند و رقیب خلافت عباسی بودند و عاقبت هجوم مغولان که در صدد گسترش فتوحات بودند، از جمله عوامل سقوط خلافت عباسی است.[۱۳]

    هولاکو قبل از شروع رسمی جنگ در سال ۶۴۷ هجری دست به یک حملهٔ آزمایشی و مقدماتی زد و یک گروه پانزده هزار نفری از سمت خانقین و همدان، بغداد را محاصره کردند و تا دجیل پیش رفتند اما عاقبت فرماندهان خلیفه یعنی دواتدار کبیر و دواتدار صغیر و شرابی جلو حمله مغولان را گرفتند و آن‌ها را به عقب راندند.[۱۴] بعد از نابود کردن اسماعیلیان، هولاکو در سال ۶۵۴ هجری/ ۱۲۷۵ میلادی وارد همدان شد و از آنجا برای خلیفه المستعصم نامه‌ای فرستاد و کوتاهی وی را در فرستادن سپاه برای جنگ با اسماعیلیان به وی یادآوی کرد و از خلیفه المستعصم خواست که استحکامات پایتخت خود را تخلیه کند و شخصاً به اردوی خان بیاید. در این زمان در بغداد دو دستگی ایجاد شده بود: دسته‌ای مانند ابن العلقمی وزیر خلیفه موافق بودند که حاکمیت مغولان را بپذیرند و تابع هولاکو شوند. دسته‌ای دیگر به رهبر دواتدار کبیر و دواتدار صغیر طرفدار این بودند که با مغولان بجنگند و هر دو گروه سعی داشتند نظر خلیفه را به خود جلب کنند.[۱۵]

    خلیفه در جواب نامه هولاکو نوشت:

    خلیفه همچنین هولاکو را نصیحت کرد و گفت: «ای جوان که تازه‌وارد مرحله زندگی شده‌ای به خراسان برگرد.»[۱۷]

    بعد از این کار هولاکو تصمیم به حمله گرفت و با یاران خود مشورت کرد و امرای مغولی حمله به بغداد را پذیرفتند. سپس، هولاکو از حسام‌الدین، منجم مسلمان و سنی مذهبی که همراه هولاکو بود، نظر خواست حسام‌الدین گفت: «مبارک نباشد قصد خاندان خلافت کردن و لشکر به بغداد کشیدن. چه غایت وقت هر پادشاه که قصد عباسیان و بغداد کرد، از ملک و عمر تمتع نیافت. اگر پادشاه سخن نشنود و آنجا رود شش فساد ظاهر گرددو…» بعد از آن هولاکو نظر خواجه نصیرالدین طوسی را سؤال کرد وی گفت: «از این احوال هیچ‌یک حادث نشود» هولاکو گفت: پس چه باشد؟ خواجه گفت: «آنکه بجای خلیفه هولاکو خان بود.» بعد خواجه نصیرالدین طوسی گفت اگر که کشتن خلفای بنی عباس شوم است، در طول تاریخ این همه خلیفه کشته شد؛ پس چرا اتفاقی نیفتاد.[۱۸] عاقبت جنگ شروع شد و هولاکو تمام نیروهای خود را متوجه بغداد کرد و به فرماندهانش دستور حمله و محاصره کردن بغداد را داد. بایجو مأمور بود که از روم شرقی حرکت کند و طرف غرب بغداد را از راه موصل دور بزند. کدبوقا (کیتوبوقای) نیز از لرستان حرکت کرد. اردوی زرین به فرماندهی سه برادرزاده باتو بودند از کردستان به بغداد نزدیک شدند و خود هولاکو هم قسمت بزرگ سپاه خود را از حلوان رهبری می‌کرد. اولین حملهٔ مغول توسط بایجو از غرب بغداد به وسیله فرماندهان خلیفه فتح‌الدین مروی و مجاهدالدین آیبک دواتدار صغیر دفع شد. هولاکو دو بار توسط خواجه نصیرالدین طوسی نامه‌ای به خلیفه نوشت و وی را دعوت به تسلیم شدن کرد ولی فرماندهان خلیفه که از پیروزی اول خود شاد شده بودند نگذاشتند که خلیفه به این نامه جواب دهد.[۱۹]

    دوباره جنگ شروع شد و بایجو با شکستن سدی که روی دجیل بسته شده بود، باعث شد که سپاه خلیفه را به آب ببندد و تعداد زیادی از سپاه خلیفه غرق شدند؛ در این زمان فرمانده سپاه خلیفه با فتح‌الدین بود. در این جنگ فقط یکی از فرماندهان سپاه خلیفه به نام دواتدار کوچک با تعدادی از سپاهیان زنده ماندند. در سال ۶۵۶ هجری / ۱۲۵۸ میلادی محاصره بغداد به بالاترین حد خود رسید و هولاکو فرمان یک حمله عمومی را داد و برجی را که کنار یکی از دروازه‌ها قرار داشت، به مدت یک هفته کوبیدند تا آن را فرو ریختند و به درون شهر راه پیدا کردند. بعد از این اتفاق خلیفه، شرف‌الدین مراغه‌ای از علمای بزرگ و شهاب‌الدین زنگانگی قاضی القضات بغداد را نزد هولاکو فرستاد و امان خواست.[۲۰]

    عاقبت خلیفه عباسی مستعصم با دو پسر خود ابوالعباس احمد (ابوبکر) که ولیعهد بود و ابوالفضایل عبدالرحمان به همراه وزیران خویش، بزرگان، علما، سادات و مشایخ در یکشنبه چهارم صفر سال ۵۶۵ هجری بیرون آمدند و تسلیم هولاکو شدند. مستعصم را چند روز بعد از تسلیم شدن به دهکده‌ای بیرون بغداد فرستادند و اعدام کردند. ظاهراً او را در قالیچه‌ای پیچیدند و اسب‌ها آنقدر آن را لگدکوب کردند تا مرد.[۲۱][۲۲]

    حمله هولاکو به میافارقین[ویرایش]

    هدف بعدی هولاکو حمله به سرزمین شام بود. سرزمین شام در این زمان به شش فرمانروایی تقسیم شده بود که همه زیر نظر امیران ایوبی بودند که این‌ها بازماندگان خاندان صلاح‌الدین ایوبی بودند. بزرگ ایشان ناصرالدین یوسف بود که در حلب حکومت می‌کرد. در پاییز سال ۱۲۵۹ هولاکو از آذربایجان حرکت کرد و به عراق شمالی رفت و شهر میافارقین را که امیر کامل محمد حاکمش بود، محاصره کرد. هولاکو می‌خواست از این شهر انتقام بگیرد؛ زیرا یکی از کشیشان ژاکوبن را که گذرنامه مغولی داشت و مشغول گذر از آن جا بود را کشتند. بعد از محاصره شهر قحطی و گرسنگی شهر را فرا گرفت و عاقبت شهر تسلیم هولاکو شد و امیر کامل کشته شد.[۲۳]

    حمله هولاکو به سوریه[ویرایش]

    دلایل حمله هولاکو به سوریه دقیقاً مشخص نیست ولی هایتون که از طرف پادشاه ارمنستان صغیر هتوم اول به خدمت هولاکو درآمده بود، به هولاکو گفت: «خان، سلطان حلب خداوند پادشاهی سوریه است و چون تو لایقی که ارض اقدس را پس بگیری، به گمان من بهتر است پیش از همه حلب را محاصره کنی؛ زیرا اگر بتوانی این شهر را تسخیر سازی، چندان نخواهد گذشت که شهرهای دیگر را مسخر خواهند گردید.» و به این ترتیب حلب اولین هدف هولاکو قرار گرفت. هولاکو در رمضان سال ۶۵۷ هجری / ۱۲۵۹ میلادی از آذربایجان حرکت کرد و کت بوقا (کیتوبوقا) را با لشکر به سوی غرب فرستاد و لشکر مغول بعد از قتل‌عام مردم کرد کوه‌های هکاری به دیاربکر رسید و پس از این که هولاکو هم به دیاربکر رسید شروع به تصرف بین‌النهرین علیا کرد.[۲۴] بعد از آن هولاکو از دجله گذشت و با عبور از نصیبین، حران و ادسا به حلب رسید و حلب را محاصره کرد و متحدان هولاکو، شاه هتوم و دامادش حاکم انطاکیه بوهیموند ششم به هولاکو پیوستند. عاقبت در سال ۱۲۶۰ میلادی / ۶۵۸ هجری شهر حلب سقوط کرد و مردم حلب به دلیل مقاومت مدت شش روز قتل‌عام شدند.[۲۵] زمانی که خبر سقوط حلب به دمشق رسید، ناصر یوسف حاکم دمشق فرار کرد به مصر و شهر بدون حاکم ماند؛ به همین دلیل، بزرگان شهر جمع شدند و نزد هولاکو رفتند و کلید شهر دمشق را به وی تقدیم کردند.[۲۶] کت بوقا (کیتوبوقا) به همراه شاه هتوم و بوهیموند در ربیع‌الاول سال ۶۵۸ هجری وارد شهر شدند و بعد دمشق را به شحنه‌ای مغولی و سه ایرانی که معاون وی بودند، دادند. بعد از آن سپاه مغول تا غزه رفتند و در این زمان بود که خبر فوت منگوقاآن به هولاکو رسید و وی کت بوقا را به فرماندهی سپاه مغول که از آن کاسته شده بود، برگزید و اباقا پسر خود را هم جانشین خود در تبریز کرد و بعد به سوی مغولستان حرکت کرد.[۲۷]

    حمله هولاکو به مصر[ویرایش]

    بعد از تصرف دمشق توسط مغولان، هولاکو اولین نامه تهدیدآمیز خود را برای مملوکان مصر فرستاد و گفت «شما شنیده‌اید که ما چگونه امپراتوری پهناوری را به تصرف درآورده و روی زمین را از بی‌نظمی‌هایی که به دامنش لکه انداخته بود، پاک ساخته‌ایم. بر شماست بگریزید و بر ماست که شما را تعقیب کنیم ولی به کجا می‌گریزید و به کدام راه از چنگ ما رهایی خواهید یافت؟ اسبان ما تندرو، تیرهای ما تیز، شمشیرهای ما مانند برق، دل‌های ما به سختی کوه و سربازان ما به اندازه ریگ‌های بیابان زیادند. نه دژها جلو ما را می‌گیرند و نه سلاح‌ها راه ما را می‌بندند. دعای شما به درگاه آسمان نیز سودی نخواهد داشت و چاره ما را نخواهد کرد. ما با اخطار خویش خوبی شما را می‌خواهیم. اکنون تنها دشمنی هستید که باید برای نبرد با شما به حرکت درآییم.» در این زمان به هولاکو خبر رسید که برادرش منگو در ماه اوت سال قبل در چین درگذشته است و هولاکو قسمتی از نیروهایش را در آذربایجان گذاشت و قسمتی را هم به فرماندهی کدبوقا در شام گذاشت و بعد هولاکو به سوی چین رفت. مملوک مصر، سلطان قطز (ملک مظفر) به سرداران خود گفت که دفاع از اسلام تنها به همت ایشان بسته‌است و بعد فرستادگان مغولان را کشتند و بعد ضد این دشمنان اسلام و قاتلان خلیفه یک فرمان جهاد عمومی صادر کردند و لشکر از مصر حرکت کرد و برای عبور از قلمرو فرنگیان از آن‌ها اجازه گرفتند و عبور کردند. کدبوقا با نیروهایش به جنگ آن‌ها رفت، عاقبت، در عین جالوت نزدیک ناظره (در فلسطین) با هم روبرو شدند و مملوکان سپاه مغولان به فرماندهی کدبوقا را شکست دادند و کدبوقا کشته شد و برای همیشه پیشرفت مغولان در غرب متوقف شد. پنج روز بعد از جنگ قطز وارد دمشق شد و در مدت یکماه مغولان را از حلب بیرون کردند.[۲۸] بعد از آن مملوکان سوریه را از مغولان پس گرفتند اما دوباره مغولان به فرماندهی ایلگا نیای جلایریان یا کوکاایلگای اوریانگقاتی تلاش کردند تا سوریه را پس بگیرند و حتی تا حمص را هم تصرف کردند اما در نزدیکی این شهر برای دومین بار از مملوکان مصر شکست خوردند و به مشرق فرات عقب‌نشینی کردند و سوریه از دست مغولان خارج شد.[۲۹][۳۰]

    جنگ هولاکو با خان دشت قبچاق[ویرایش]

    در مورد علل جنگ هولاکو با برکه پادشاه اردوی زرین منابع علل زیادی را نقل کرده‌اند. بعضی منابع گفته‌اند که برکه از اسلام دفاع کرده و هولاکو را سرزنش کرد که چرا خلیفه را کشته‌است و اینکه چرا ممالک اسلامی را ویران می‌کند. منابع دیگر هم علت جنگ را اران و آذربایجان می‌دانند که طبق دستور خان بزرگ چنگیز خان جزء سرزمین جوچی بود؛ در صورتی که هولاکو خان آن را تصرف کرده بود. بعضی منابع هم می‌گویند که علت جنگ مرگ مشکوک سه تن از شاهزادگان جوچی یعنی بلغای، توتار و قولی که همراه هولاکو به ایران آمده بودند، است. عاقبت هولاکو در سال ۶۶۰ هجری / ۱۲۵۶ میلادی برای مقابله با سپاه برکه که به فرماندهی نوقای بود، حرکت کرد مقدمه سپاه هولاکو در شماخی با سپاه برکه روبرو شده که سپاه هولاکو شکست خورد اما دوباره سپاه برکه این بار در نزدیکی شابران در ناحیه باکوی کنونی با هم روبرو شدند که سپاه برکه شکست خورد و عقب‌نشینی کرد. خود هولاکو با سپاه اصلی از شماخی حرکت کرد؛ دربند را تصرف کرد و در غره برای دومین بار سپاه برکه به فرماندهی نوقای را شکست داد. بعد، از این سپاهی به فرماندهی اباقا پسر هولاکو نیروهای برکه را دنبال کردند و از رود اترک گذشتند. بعد از آن برکه با سپاهی زیاد به آن‌ها حمله کرد و جنگ سختی در سال ۵۶۱ هجری / ۱۲۶۳ میلادی اتفاق افتاد که سپاه هولاکو شکست خورد و برکه سپاه هولاکو را به جنوب دربند عقب راند و به قلمروی خود بازگشت. این آخرین نبرد هولاکو و برکه بود؛ زیرا بعد از آن هولاکو درگذشت.[۳۱]

    در سال ۶۵۹ هجری بدرالدین لؤلؤ درگذشت و پسرش و جانشینش صالح با بیبرس پادشاه مملوکان مصر روابط دوستانه‌ای برقرار کرد و هولاکو هم که از جریان باخبر شد، با سپاهی به سوی موصل رفت و آن را محاصره کرد؛ در نتیجه، بعد از یکسال محاصره در سال ۶۶۰ هجری / ۱۲۶۲ میلادی شهر تصرف شد و به فرمان هولاکو همه را قتل‌عام کردند. صالح به دستور هولاکو کشته شد و با اعدام کردن پسر خردسال صالح سلسله‌ای که عمادالدین زنگی تأسیس کرده بود، در سال ۵۲۱ هجری منقرض شد. بعد از آن هولاکو به سوی فارس رفت؛ زیرا بعد از این که اتابک ابوبکر حاکم دست نشاندهٔ هولاکو در فارس درگذشت، سلجوقشاه جانشین سوم اتابک ابوبکر به دلیل رفتار نادرستش باعث حمله هولاکو به فارس شد. در سال ۶۶۱ هجری / ۱۲۶۲ میلادی، بعد از آن سلجوقشاه به کازرون فرار کرد؛ اسیر و کشته شد و هولاکو فارس را به ابش خاتون نوه اتابک داد و او را به عقد پسر یازدهمش منگو تیمور درآورد. ابش خاتون آخرین پادشاه سلغری فارس بود.[۳۲]

    فرمان ساخت رصدخانه[ویرایش]

    یکی از اتفاقات مهمی که در زمان هولاکو خان مغول افتاد، ساخت رصد خانه در مراغه بود که به کوشش خواجه نصیرالدین طوسی، دانشمند ایرانی، ساخته شد. نویسنده جامع التواریخ رشیدی می‌گوید: «منگوقاآن از خان‌های بزرگ مغولان بود؛ بطوری که وی اشکال اقلیدس را حل می‌کرد و دستور داد که رصدخانه‌ای بنا شود و امر کرد تا جمال‌الدین محمد بن طاهر بن محمد زیدی بخاری این کار را انجام دهد ولی او نمی‌توانست. منگوقاآن آوازه و معروفیت خواجه نصیرالدین طوسی را شنیده بود و زمانی که هولاکو خان مغول را به ایران فرستاد، دستور داد که بعد از تصرف قلعه‌ها اسماعیلیان خواجه نصیرالدین طوسی را به مغولستان بفرستد تا رصدخانه‌ای بنا کند. زمانی که کار تصرف قلاع اسماعیلی به پایان رسید، منگوقاآن در حال تصرف چین بود و هولاکو خان صلاح دید که رصدخانه‌ای در ایران بنا شود.»[۳۳] عبدالله بن فضل‌الله، نویسنده کتاب وصاف الحضرة، در کتاب خود آورده که:

    خواجه طوسی به هولاکو خان گفت که بنای رصد جدید و نوشتن زیجی تازه ۳۰ سال طول می‌کشد ولی هولاکو خان اصرار کرد که در ۱۲ سال باید انجام شود؛ به همین خاطر خواجه طوسی به کمک جداول و زیج‌های قدیمی در سال ۶۵۷ هجری شروع به ترتیب زیج کرد و در این کار غیر از منجمین اسلامی که از اطراف دعوت شده بودند، از یک نفر دانشمند چینی نیز که به مراغه آمد، استفاده کرد. سرانجام، در سال ۶۵۷ ه‍.ق رصدخانه روی تپه‌ای در سمت شمال شهر مراغه ساخته شد و به دستور خواجه نصیرالدین طوسی، فخرالدین ابوالسعادات احمد بن عثمان مراغی، معمار معروف آن عصر، مأمور ساخت رصدخانه شد و علاوه بر کمک‌های مال از خزانه دولت، اوقاف سراسر کشور هم در اختیار خواجه نصیرالدین طوسی قرار گرفت تا از پول آن مخارج رصدخانه تأمین شود.[۳۵]

    نقش خواجه نصیرالدین طوسی و ابن علقمی در سقوط خلافت[ویرایش]

    خواجه نصیرالدین طوسی (۶۷۲–۵۹۷ ه‍.ق) یکی از دانشمندان بزرگ مسلمان در سده هفتم / سیزدهم بود. برای اینکه مشخص شود که آیا خواجه نصیرالدین طوسی در سقوط خلافت عباسی نقش داشته‌است یا نه به منابع دسته اول و همزمان با حمله مغولان رجوع می‌کنیم: منابعی مانند طبقات ناصری از منهاح سراج جوزجانی، تاریخ مختصر الدول از ابن العبری، الحوادث الجامعه از ابن الفوطی، الفخری فی الاداب السلطانیه والدول الاسلامیه نوشته ابن الطقطقی و کتاب تاریخ گزیده از حمدالله مستوفی و… این منابع که با فاصله کمی پس از حمله مغول و سقوط خلافت نوشته شده‌اند، هیچ اشاره‌ای به نقش خواجه در سقوط خلافت عباسی نمی‌کنند. اولین منبعی که برای اولین بار به نقش خواجه در سقوط خلافت عباسی و برانگیختن هولاکو خان در حمله به بغداد و خلافت عباسی اشاره می‌کند، جامع التواریخ نوشته رشیدالدین فضل‌الله است که با گفتن سؤال هولاکو خان از حسام الدین منجم در مورد حمله به بغداد و در جواب حسام الدبن منجم که به نحس و شوم بودن حمله به بغداد اشاره کرده بود و بعد دوباره پرسیدن همین سؤال از خواجه نصیرالدین طوسی توسط هولاکو خان و جواب خواجه نصیرالدین طوسی که هیچ اتفاقی نمی‌افتد و اینکه هولاکو خان به جای خلیفه قرار می‌گیرد، به نقش خواجه در حمله به بغداد اشاره می‌کند. بعد از کتاب رشیدالدین فضل‌الله منابع دیگر هم که با فاصله از کتاب رشیدالدین فضل‌الله نوشته شده‌اند، به نقش خواجه در سقوط خلافت عباسی می‌پردازند؛ منابعی مثل: تذکرة الامصار از وصاف الحضرات، مجموعة الرسائل و منهاج السنة النبویة از ابن تیمیه و کتاب اغاثة اللهفان از محمد بن ابی بکر مشهور به ابن قیم الجوزیه که به نقش خواجه نصیرالدین طوسی در خلافت عباسی اشاره می‌کنند.[۳۸]

    مویدالدین محمد بن علقمی از قبیله بنی اسد بود. جد وی را علقمی می‌گویند؛ به دلیل اینکه نهری به نام علقمی حفر کرد. بعد از اینکه ابن ناقد به وزرات رسید، جای وی را ابن علقمی گرفت و به مقام استادالداری رسید. در سال ۶۳۰ ه‍.ق خلیفه المستنصر، مستنصریه را به ابن علقمی واگذار کرد و تا پایان خلافت مستنصر، ابن علقمی مقام استادالداری داشت.[۳۹] بعد از اینکه المستعصم بالله در سال ۶۴۰ ه‍.ق به خلافت رسید، ابن علقمی شیعه را در سال ۶۴۲ ه‍.ق به وزارت خود منصوب کرد. منابع تاریخی در مورد نقش ابن علقمی در سقوط خلافت عباسی به دو دسته تقسیم می‌شوند:

    مرگ هولاکو خان[ویرایش]

    عاقبت هولاکو در ربیع‌الثانی ۶۶۳ هجری / ۱۲۵۶ میلادی در اقامتگاه زمستانی‌اش در جغاتو در نزدیکی دریاچه ارومیه در سن ۴۹ سالگی در گذشت. هولاکو را در حوالی بوراچالو در جزیره شاهی جایی که خزاینش را نگهداری می‌کرد، خاک کردند. آخرین باری که در منابع از سنت مغولی دفن قربانیان انسانی همراه با جنازه شاهزاده‌ای از خاندان چنگیزی سخن می‌رود، در مورد هولاکو است. مدت کوتاهی بعد از مرگ هولاکو همسر وی دوقوزخاتون نیز در شعبان ۶۶۳ هجری درگذشت. خواجه نصیرالدین طوسی در رباعی تاریخ مرگ هولاکو را ذکر می‌کند:[۴۲]

    منبع‌شناسی دوره مغول و ایلخانی[ویرایش]

    پانویس[ویرایش]

    منابع[ویرایش]

    لشکرکشی هلاکو خان به ایران

    ایلخانان

    ایلخانان

    ایلخانان یا ایلخانیان نام سلسله‌ای مغول است که از سال ۶۵۱ تا ۷۳۶ ه‍.ق معادل ۱۲۵۳ تا ۱۳۳۶ میلادی به مدت ۸۳ سال در ایران حکومت می‌کردند و فرزندان چنگیزخان مغول بودند. لشکریان چنگیزخان نخستین بار در سال ۶۱۶ ه‍.ق معادل ۱۲۱۹ میلادی به خراسان حمله نمودند. چنگیزخان در سال ۶۲۴ ه‍.ق معادل ۱۲۲۷ میلادی به مغولستان بازگشت و در آنجا درگذشت. سال در سال ۶۴۸ ه‍.ق معادل ۱۲۵۱ میلادی منگو یا منگل، خان بزرگ یا قاآن، بر آن شد تا با اعزام برادرانش هولاکو و قوبیلای (کوبلاخان) به ترتیب به ایران و چین پیروزی‌های مغولان را تحکیم و تکمیل کند. هولاکو با فتح ایران سلسله ایلخانیان ایران و قوبیلای با فتح چین سلسله یوان چین را بنیان نهادند. ایلخانان یعنی خانان محلی و غرض از این عنوان آن بوده‌است که سمت اطاعت ایلخانان را نسبت به قاآنان می‌رسانند و این احترام همه وقت از طرف ایلخانان ایران رعایت می‌شده‌است. فتح ایران به دست هلاکوخان پیامدهای مهمی چون پایان کار اسماعیلیان و انقراض خلافت عباسیان در پی داشت. ایلخانان در ابتدا دین بودایی داشتند اما به تدریج به اسلام گرویدند. ایلخانان مسلمان خود را سلطان نامیده و نام‌های اسلامی برگزیدند.

    مغول و ایلخانان «۶۱۴–۷۳۶ قمری / ۱۲۱۷–۱۳۳۵ میلادی[ویرایش]

    در طی همان روزهایی که محمد خوارزمشاه قدرت خود را در نواحی شرقی مرزها ماوراءالنهر گسترش می‌داد و خلیفه بغداد، الناصر لدین الله، برای رویارویی با توسعه قدرت او در جبال و عراق ضد محمد خوارزمشاه توطئه می‌کرد «حدود ۶۱۳ ق / ۱۲۱۶ م»، در آن سوی مرزهای شرقی قلمرو خوارزمشاه، قدرت نوخاسته‌ای در حال شکل‌گیری بود که به تدریج به درون مرزها می‌خزید و خود را برای تهدید و تسخیر آماده می‌کرد. با این حال، خلیفه و سلطان در کشمکش‌ها و مناقشات سیاسی خویش، آن را در نظر نگرفتند یا آن قدر در محیط بسته افکار سیاسی و حشمت قدرتشان غرق شده بودند، که حضور این نیروی ویرانگر را اصلاً نمی‌دیدند یا به عبارتی دیگر در مجموعه مناسبات سیاسی عصر، آن را وزنه‌ای به‌شمار نمی‌آوردند.

    اما این نبردی عظیم و ویرانگر که از نواحی صحرای گوبی و جبال تیانشان به سوی ماوراءالنهر می‌خزید و از همان ایام فاجعه‌ای عظیم را تدارک می‌دید، دولت نوخاسته مغول بود که ظرف چند سال، هم به دولت پر آوازه خوارزم پایان داد، و هم به خلافت بغداد. پیشروی مغولان به درون ایران از جانب ماوراءالنهر مغول که در آن روزها عنوان اتحادیه طوایف تاتار، قیات، نایمان، کرائیت و تعداد دیگری از طوایف بدوی نواحی بین ترکستان، چین، و سیبری به‌شمار می‌رفت، پیشروی خود را از سوی مرزهای فرارود (ماوراءالنهر) آغاز کرده بود. این طوایف که به قول برخی مورخان، «هونهای جدید» به‌شمار می‌رفتن، اگر هم در واقع نوادگان هون‌های قدیم نبوده باشند، اما وارث مهارت آنها، در جنگجویی، تیراندازی، و سلحشوری به‌شمار می‌آمدند.

    با وجودی که هون‌های جدید هشتصد سال پس از هون‌های قدیم پا به عرصه تاریخ گذاشتند، با این وصف خاطره فجایع آن‌ها را در تاریخ زنده کردند. به‌طوری‌که این‌ها نیز مانند همان مهاجمان باستانی، از اعماق بیابان‌های گوبی و سرزمین‌های اطراف چین و سیبری برخاستند، و با ولع و آزمندی بی‌سابقه‌ای، مدت زمانی کوتاه، بخش عمده‌ای از دنیای متمدن در قلمرو اسلام را، به ویرانی و نابودی کشیدند. به‌طوری‌که گذشت هشت سده، هیچ گونه تغییری در خُلق و خوی و رفتار معیشتی و اجتماعی آن‌ها پدید نیاورد، چنان‌که همچون هون‌های قدیم، در زیر چادرهای نمد یا در هوای آزاد بیابان‌ها سر می‌کردند و در کنار شتران، گوسفندان، و اسبان خویش عمر را سپری می‌کردند.[نیازمند منبع]

    تموچین فرمانروای بی‌رقیب اطراف مغول[ویرایش]

    وقتی تموچین، سرکرده یک تیره از این اطراف با پیروزی بر اقوام مجاور، اندک اندک تمامی اقوام مغول را فرمانبردار ساخت و از جانب سرکردگان قبایل قوم «قوریلتای»، خان بزرگ خوانده شد. او سپس با لقب چنگیز خان، در مدت زمانی کوتاه هیبت و خشونتش مایه وحشت تمامی نواحی مجاور شد، به عنوان خان محیط یا خان اعظم، فرمانروای همه این طوایف شد. به‌طوری‌که چندی بعد نیز قبایل اویرات و قنقرات را فرمانگذار خویش کرد و بدین گونه خان اعظم سایر قبایل اطراف را به جنگ یا به صلح زیر فرمان خویش گرفت[نیازمند منبع]

    قتل فرستاده چنگیز به دربار ایران و گریزناپذیری جنگ[ویرایش]

    چنگیز خان تجارت با شاه خوارزم را وسیله‌ای برای برقراری رابطه بین دو دولت ساخت. به‌طوری‌که نخستین سفیر سلطان خوارزم در جلوی دروازه پکن به حضور خان رسید و بر ضرورت توسعه مناسبات تجاری بین مغول و قلمرو سلطان تأکید کرد و آن را لازمه توسعه مناسبات دوستانه و صلح‌آمیز اعلام نمود.

    در جریان سفر هیئت پانصد نفره بازرگانی مغولان که از میان مسلمانان انتخاب شده بودند، قتل‌عام همگی این تجار و سؤ تدبیرهای بعدی سلطان، جنگ بین دو کشور را اجتناب ناپذیر ساخت. در ابتدا این کاروان بازرگانانی توسط حاکم شهر اترار در مرزهای شرقی امپراتوری خوارزمشاهیان به ظن جاسوسی مورد حمله قرار گرفته و دستگیر شدند. سپس چنگیز خان سه سفیر شامل دو مغول و یک مسلمان به درگاه علاءالدین محمد خوارزمشاه فرستاد با درخواست آزادی کاروان بازرگانان مغول و نیز قتل حاکم اترار به عنوان تنبیه. پادشاه دو سفیر مغول را سر تراشید و سر از گردن سفیر مسلمان جدا کرد و سر وی را به همراه دو سفیر مغول به نزد جنگیزخان بازگرداند.[۱] از طرفی خان مغول که از سؤ رفتار سلطان خوارزم به خشم آمده بود در ۶۱۴ ق / ۵۹۶ ش/۱۲۱۷ م، به ایران لشکر کشید. طوری‌ که یورش وحشیانه مغول، فرار مفتضحانه سلطان از مقابل وی، و رفتن از شهری به شهر دیگر را به‌دنبال داشت. ویرانی این تهاجم را چند برابر نمود. مغولان به هر دیار که وارد می‌شدند به کشتار نفوس، غارت اموال و ویرانی کامل شهر و آبادی‌ها می‌پرداختند. به نحوی که در کوتاه مدتی ماوراءالنهر، خراسان و عراق عرصه کشتار و ویرانی مغولان شد و مقاومت جلال الدین منکبرنی نیز نتوانست از ادامه هجوم چنگیز خان جلوگیری کند. ده سال حضور این قوم وحشی، بخش‌های عظیمی از ایران را به ویرانی و تباهی کشاند. تا این که عاقبت چنگیز در بازگشت به مغولستان در ۶۲۴ ق / ۱۲۲۷ م، درگذشت و فاجعه عمیق انسانی را در پس این حادثه باقی گذاشت.[نیازمند منبع]

    ورود نسل تازه مغولان به ایران به سرکردگی هلاکوخان[ویرایش]

    چهل سال پس از این ماجرا، نوادگان مغول در موکب سپاه هلاکوخان دوباره به ایران آمدند. اما اینان با اعقاب خویش چنگیز خان، که به قصد تاخت و تاز آمده بودند، تفاوت بسیاری داشتند. این نسل تازه از مغولان در این مدت با ایران بیشتر آشنایی پیدا کرده و از غارتگری و وحشی‌گری عهد چنگیز، به مراتب معتدلتر و مجربتر به نظر می‌رسیدند. لشکرکشی هلاکو بر خلاف چنگیز، با طرح و نقشه‌ای پیش پرداخته همراه بود. منازل بین راه از پیش تعیین و راه‌گذار لشکر آماده و حتی پل‌ها و گذرگاه بازسازی شده بود. این بار تجربه به فرمانروایی مغول نشان داده بود که برای ایجاد یک قدرت پایدار در ایران، برچیدن بساط خلافت و اسماعیلیه ضرورت دارد و آن‌ها می‌بایست به جای کشتار و تخریب بیهوده و بی‌نقشه، این دو قطب متضاد دنیای اسلام را که به خاطر جنبه مذهبی خویش، مانع از استقرار فرمانروایی آن‌ها در ایران به‌شمار می‌آمدند، از بین بردارد.[نیازمند منبع]

    سقوط قلعه الموت و برچیده شدن اسماعیلیه[ویرایش]

    برچیدن قدرت اسماعیلیه در ایران با مشکل و مقاومتی جدی رو به رو نشد و با سقوط قلعه الموت در ۶۵۴ ق/۶۳۵ش، دولت خداوندان الموت به پایان راه رسید. از سوی دیگر خلیفه عباسی، علی‌رغم کوشش‌هایی که در ترساندن مغولان از عواقب شوم درافتادن با خاندان عباسیان انجام داد، نتوانست از حرکت هلاکو به بغداد جلوگیری کند، چرا که به زودی تختگاه عباسیان به محاصره افتاد. به همین دلیل مستعصم خلیفه ناچار به اردوگاه هلاکو آمد، این امر نیز مانع غارت و کشتار بغداد نشد. خلیفه و اولادش نیز با عده کثیری از رجال دولت به قتل رسیدند. بدین گونه خلافت عباسیان نیز فرو پاشید، هر چند سپردن امارت بغداد و عراق به عطا ملک جوینی، که از والیان مسلمان بود، تا حدی در کاهش آثار فروپاشی خلافت عباسی و کشتار بغداد مؤثر واقع شد.[نیازمند منبع]

    بازگشت هلاکوخان به مغولستان پس از گشودن بغداد[ویرایش]

    پس از گشودن بغداد، برانداختن حکومت‌های شام، فلسطین و مصر در دستور کار هلاکو خان قرار گرفت. اما این نیت با مرگ برادرش منگو قاآن - خان مغولستان - که وی حکومتش را از وی داشت، هلاکو را به ترک شام و عزیمت به مغولستان وادار کرد.

    هلاکو در آبادی ویرانی‌هایی که لشکرکشی‌های او، موجب آن شده بود، اهتمام ورزید. به‌طوری‌که تعدادی ابنیه از جمله معبد بودایی در خوی، قصری در دامنه جبال آلاغ، و رصد خانه‌ای در مراغه ساخت.[نیازمند منبع]

    فهرست شاهان ایلخانی ایران[ویرایش]

    با مرگ ابوسعید در واقع دودمان هلاکو منقرض گشت، در ادامه شاهزادگان دیگر دودمان‌های مغول به مقام ایلخانی رسیدند یا ادعای این مقام را داشتند. حتی گاهی شاهزادگانی با نسب‌های ساختگی ادعای تاج و تخت نمودند. افراد زیر را می‌توان از مدعیان مطرح ایلخانی در این دوران دانست؛

    فهرست اسامی وزیران و صاحبان دیوان در دوره ایلخانان[ویرایش]

    اُلُغ‌بیتِکچی

    صاحب دیوان

    وزیر

    نابودی دستاوردهای مغولان به دست ابوسعید بهادرخان[ویرایش]

    پسرش ابوسعید بهادرخان به هنگام جانشینی بیش از سیزده سال نداشت، از این رو به سادگی آلت دست امیران و وزیران قرار گرفت. عشق به شراب و حرمسرا هم او را از پرداختن به امور مملکت مانع شد به همین دلیل ساده‌تر آن دید که آن را به امیر چوپان واگذار کند. طولی نکشید که زمینه‌های رشد و ترقی که توسط اخلاف بهادر خان، بنیانی یافته بود به دست این ایلخان بر باد رفت. اجحاف و تعدی به مردمان، طغیان امیر چوپان و پسرش امیر تیمورتاش و داستان‌های عشقی و بدنامی بهادر خان، رفته رفته حکومت ایلخانان را فرو پژمرد. افزون بر این رقابت‌ها مدعیان قدرت و تحریکات مخالفان نیز قدرت این سلاله را به تحلیل برده بود. قتل امیر اشرف چوپانی در سال «۷۵۹ ق / ۱۳۵۸ م» واپسین امیر ایلخانی، زوال و فرومردن نهایی این سلاله را اعلام داشت.[نیازمند منبع]

    پایان کار مغولان[ویرایش]

    دوران ایلخانان هر چند با نظم و انضباط آغاز شد، اما در بی‌نظمی و هرج و مرج مقاومت ناپذیری پایان یافت. به‌طوری‌که تجربه حکومت ایلخانان در ایران دگرگونی اجتماعی جالبی را در تاریخ به معرض آزمون آورد. این که در فاصله دو نسل، ایلخانان اسلام آوردند، تجربه انحلال قوم فاتح را در فرهنگ قوم مغلوب یک بار دیگر در تاریخ ایران به صورت یک واقعیت تسلی بخش و قابل اعتماد به منصه ظهور رساند. سلاله یک قوم مهاجم سرانجام در طی دو نسل، مدافع قلمرو ایران شدند که از آن در برابر تهاجمات دیگران و هجوم بیگانگان جانانه دفاع کردند. ارتباط آن‌ها دست کم شروع جالبی برای روابط بازرگانی شرق و غرب شد.[نیازمند منبع]

    هنر ایلخانان[ویرایش]

    دودمان ایلخانی زندگی چادرنشینی را برتر می‌شمردند از این رو تا نیمه دوم سده هفتم/سیزدهم جز بناهای معدودی از معماری غیرمذهبی، دست‌آوردی در معماری نداشتند. بناهایی که آن‌ها در پایتخت‌های خود مراغه، تبریز، بغداد و سلطانیه بنا نهادند، بعدها از زلزله، یورش‌ها و دوره‌های متوالی اشغال مصون نماند؛ طراحی شهری آن‌ها را نمی‌توان با اطلاعات موجود تاریخی بازآفرینی کرد. در عوض، از بناهای بر جای مانده در دیگر ایالات قلمرو ایلخانی در مرکز و غرب ایران ساخته شده، چنین برمی‌آید که در دورهٔ آن‌ها معماری باشکوهی وجود داشت.[۶]

    ایلخانان مجموعه‌ای از انواع بناها، قالب‌ها، مصالح و فنون معماری ادوار پیشین ایران را به ارث بردند. در این دوران مساجد جامع با شکل کهن خود یعنی صحن چهار ایوانی در چهار جهت و گنبدخانه در سمت قبله به کمال خود رسید و این نقشه در انواع بناهای مذهبی از جمله مدرسه، خانقاه و بناهای غیرمذهبی مثل کاروانسراها به کار می‌رفت. بر روی مقبره‌ها، برج‌های تدفینی یا بقعه‌های چهارگوش یا آرامگاه‌های چندضلعی با سقف طاق‌گونه برپا می‌شد. تزئینات معماری در این دوره آجرکاری، گچ‌بری، کاشی معرق و سفال‌های لعاب‌دار است. مقرنس‌کاری در این دوره جنبهٔ تزیینی دارند و با گچ و تخته ساخته می‌شدند. در این دوره باید در واژگان سنتی معماری از چندین جهت تغییراتی اعمال کرد. بناهای منفرد در مجتمع‌های یادمانی به گرد هم آورده می‌شدند. به این مجموعه بناها که اغلب پیرامون مقبرهٔ بانی مجتمع یا فردی محترم پدید می‌آمد، اَرسَن می‌گویند. نظم و ترتیب ارسن‌های متقدم ایلخانی حالت نامنظم و بی‌قاعده داشت؛ اما برای جلوهٔ نمای پیشین از پیش‌طاق و تزئین مفصلی استفاده می‌کردند. با بلندتر شدن ارتفاع اتاق‌ها و پدید آمدن قوس‌های نوک‌تیز و باریک‌تر شدن مناره‌ها، تناسبات هم تغییر یافت. در این دوران علاقه به عمودیت بنا با حس ظریفی از فرم ترکیب‌یافته و در مدخل‌های تزیینی بناهای سترگ همراه با دو منارهٔ سر به فلک کشیده، جلوه پیدا کرده‌است. آجر پخته همچنان از مصالح عمدهٔ بناسازی بود اما برای دلنشینی و روح‌بخشی سطوح، از شیوه‌های تازه هم استفاده می‌کردند. در این دوره رنگ اهمیت ویژه‌ای داشت؛ داخل بنا را با آجرهای لعاب‌دار می‌پوشاندند و بیرون آن را با کاشی تزئین می‌کردند و از گچ‌بری منقوش هم بهره می‌گرفتند.[۷]

    یکی از نخستین اقدامات ایلخانان پس از فتح بغداد، تأسیس رصدخانه‌ای در مراغه، پایتخت تابستانی آن‌ها در شمال غرب ایران بود. بنای این رصدخانه در بالای تپه‌ای در پانصد متری شمال شهر، در سال ۶۵۷/۱۲۵۹ شروع شد. کاوش‌های باستان‌شناسی در این نقطه شانزده واحد معماری را مشخص کرده‌است. از جمله یک برج مرکزی، یک کارگاه ریخته‌گری برای ساخت ابزار و وسائل نجومی، پنج برج مستقل و چند بنای بزرگ. جای وسیع و کیفیت مواد به کار رفته در رصدخانهٔ مراغه مثل سنگ، آجر پخته و کاشی‌های لعاب‌دار و زرّین‌فام نشان‌دهندهٔ اهمیت اخترشناسی و اخترگویی در نزد مغولان شمن باور است.[۸]

    حکومت ایلخانان دو نتیجهٔ مهم برای نقاشی ایران داشت: یکی انتقال سنت‌های هنر چینی به ایران که منبع الهام تازه برای نگارگران شد؛ و دیگری بنیان‌گذاری نوعی هنرپروری که سنت کار گروهی هنرمندان در کتابخانه-کارگاه سلطنتی را پدیدآورد. در محیط فرهنگی جدید فعالیت نقاشان در عرصهٔ کتاب‌نگاری وسعتی قابل ملاحظه یافت. کوشش آنان بیش از پیش معطوف شد به حل مشکل ناهمخوانی سنت‌ها و تأثیرات مختلف هنری؛ و بلندپروازی یا علاقه‌مندی حامیان نیز آنان را در رسیدن به این هدف یاری کرد. تداوم این وضع در زمان اینجوریان، مظفریان و جلایریان، به شکل‌گیری یک سبک نومایه در نگارگری ایرانی انجامید. [نیازمند منبع]

    تحت حمایت ایلخانان کتاب‌نگاری در زمینه علمی و تاریخی رونق گرفت. برخی متون قدیم چون شاهنامه فردوسی نیز به سفارش آنان بازنویسی و مصور شد. کارگاه‌های تولید نسخه‌های مصور عمدتاً در مراغه و تبریز (پایتخت غازان خان) قرار داشتند. قدیمی‌ترین نسخه مصور این دوره، ترجمهٔ فارسی منافع الحَیَوان ابن بختیشوع است که به دستور غازان خان در مراغه تدوین شد (۶۸۹). نسخه مصور دیگری با نام جامع التواریخ رشیدالدین فضل‌الله تکوین یافت که بخش‌های ناقصی از آن موجود است. از دیگر محصولات کارگاه تبریز، یک شاهنامهٔ مصور بزرگ اندازه بود که امروزه به نام کسی که آن را در اوایل سدهٔ بیستم تصاحب کرد، به شاهنامه دموت مشهور شده‌است. نسخه مزبور احتمالاً در اصل حدود ۱۲۰ نگاره داشته که توسط چند نقاش (احتمالاً، متعلق به دو نسل) اجرا شده بودند؛ ولی چند تصویر پراکنده از آن باقی مانده‌است.

    ابوسعیدنامه، کلیله و دمنه، معراج‌نامه و تاریخ چنگیزی از جمله کتاب‌هایی بودند که توسط نگارگری به نام احمدِ موسی در زمان سلطان ابوسعید مصور کرد که برخی اوراق پراکندهٔ آنان باقی است.[۹]

    توسعه علوم در عهد مغولان[ویرایش]

    هجوم مغول به ایران در سال ۶۱۶ه‍. ق، موجب ویرانی بسیاری از مراکز و نهادهای علمی و فرهنگی ایران گردید؛ اما پس از یک دوره فترت فرهنگی، دوباره برخی از شاخه‌های دانش، هم‌زمان با حاکمیت ایلخانان مغول و به همت اندیشمندان ایرانی، شکوفا شدند.[۱۰]

    در عصر آن‌ها طب، اخترشناسی و ریاضیات در ایران توسعه یافت. به‌طوری‌که عدم توجه این قوم به زبان فارسی نیز با اظهار علاقه زیادی که به تاریخ نشان می‌دادند جبران شد. چرا که کتاب‌های تاریخی قابل ملاحظه‌ای در این دوره به فارسی تدوین شد که جامع التواریخ (تاریخ رشیدی) در آن میان شاید نخستین تجربه موفق در نگارش دسته جمعی و گروهی تاریخ بود. به علاوه توجه برخی از این ایلخانان به ایجاد بناهای عظیم و آبادانی، در خاطر نسل‌های بعدی به منزله جبران گذشتهٔ اخلاف وحشی این قوم در ایران بود، چنان‌که پیدایش سبک تلفیقی ممتاز در تاریخ معماری ایران، نتیجه کوشش‌های برخی از این امیران بود.[نیازمند منبع]

    ملوک الطوایفی در ایران در پایان عهد ایلخانان[ویرایش]

    بلیه مغولان و حکومت ایلخانان در ایران، دوره‌ای از افول و انحطاط ایرانیان را به همراه آورد. زوال اخلاق و معنویات و رواج دکان ریا و میدان دار شدن مدعیان و متشبهان و کارگزاران ناشایست و مال اندوز، بر پریشانی اوضاع و نابسامانی‌های اجتماعی هر چه بیشتر می‌افزود. در پایان روزگار ایلخانان و ضعف و زوال قدرت آنان، سرزمین ایران، شاهد ظهور دوباره ملوک‌الطوایفی در عرصه فرمانروایی از یک سو و نهضت‌های مردمی و انقلابی با ماهیتی ضد دولتی از سوی دیگر شد. نهضت سربداران، جنبش سمرقند و نهضت عامّه، جلوه‌ای از روح مردم به تنگ آمده از اوضاع بود.[نیازمند منبع]

    تصمیم ایران به عدم بازگشت به دنیای مغولان[ویرایش]

    با آن که بعد از ایلخانان دولت کوته عمر چوپانیان و باقی‌ماندگان ماجراجو و بی‌ثبات سلسله ایلخانیان، توانستند دست کم برای مدتی کوتاه تفوق عنصر مغول را در عرصه رویدادهای سیاسی ایران حفظ نمایند، اما اعاده آن قدرت برای مغولان دیگر ممکن نشد. ادامه پاره‌ای از شیوه‌های حکومت و یاساهای مغول در قلمرو کوچک طغاتیموریان جرجان، و در دستگاه آل کرت و آل مظفر هم به پایندگی و بقای دنیای چنگیز خانی کمکی نکرد. هر چند ایران تا نیل به یکپارچگی و استقلال، هنوز راه درازی در پیش داشت، اما بازگشت به دنیای مغول هم، دیگر برایش تصور کردنی نبود. حتی تیمور، که با یورش‌های خونین و وحشیانه‌اش، یک چند خاطره دوران چنگیز را باز به یاد آورد، موفق نشد آن دوران را از نو برقرار سازد. با این حال، از پایان عهد ایلخانان تا عهد تیمور، نوعی ملوک الطوایفی در ایران ادامه یافت که دوام آن تقریباً سراسر کشور غرق در جنگ‌های محلی، هرج و مرج‌های اداری و اغتشاش‌های ناشی از ناامنی گردید، و غلبه جهل، فساد، ریا و دروغ را در تمامی رویدادهای عصر آشکار ساخت.[نیازمند منبع]

    ملوک الطوایفی عصر مغول و نزاع‌های حکمرانان محلی[ویرایش]

    این ملوک الطوایفی که سراسر ایران زمین را دچار اغتشاش‌های طولانی ساخت، خاندان‌های گوناگون محلی را در برابر یکدیگر به پیکار واداشت. پیکارهای میان فرمانروایان محلی، باعث غارتها و کشت و کشتارهای بسیاری در آبادیها، شهرها، و ولایات گوناگون شد. این شهرها و ولایات هر از چندی دست به دست می‌گردیدند. از این میان؛ چوپانیان در آذربایجان و اران و ولایات جبال، جلایریان در عراق عرب و بعدها در تمامی قلمرو چوپانیان، طغا تیموریان در جرجان و خراسان غربی، آل کرت در هرات و خراسان شرقی، ملوک شبانکاره در بخشی از فارس، اتابکان فارس و قراختاییان در فارس و کرمان، آل اینجو در فارس و اصفهان، اتابکان لرستان بین اصفهان تا خوزستان، اتابکان یزد در ولایات تابع آن حوالی و شماری امیرنشین در طبرستان و مازندران که از هم مستقل و با هم در حال ستیز بودند.

    هر چند برخی از این حکومت‌های ملوک الطوایفی در فرجام روزگار ایلخانان برافتادند، اما جدایی قلمرو آن‌ها همچنان باقی‌ماند و حکومت ملوک الطوایفی که بعد از عهد تیمور هم به صورتهای دیگر ادامه حیات یافت، تا چندین سده بعد از بلیه مغولان، سرزمین ایران را عرصه تاخت و تاز و بی نظمی و اغتشاش کرد که رهایی از آن، نیازمند حکومت مرکزی مقتدر بود و نیل بدان تا عهد صفوی برای ایرانیان ممکن نشد.[نیازمند منبع]

    جستارهای وابسته[ویرایش]

    پانویس[ویرایش]

    منابع[ویرایش]


    خطای یادکرد: خطای یادکرد: برچسب <ref> برای گروهی به نام «پانویس» وجود دارد، اما برچسب <references group="پانویس"/> متناظر پیدا نشد. ().

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    m 1 سال قبل
    0

    هلاکو خان پس از نابودی کدام خلافت عباسی را تاسیس کرد

    0
    سلطان 21 روز قبل

    نمیدانم 😐😂

    مهدی 2 سال قبل
    -2

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید