توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا

    1 بازدید

    هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

    Quote by فریدون مشیری: “وای جنگل را بیابان میکنند ... از همان روزی ک...”

    هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا، آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند

    محمد خوبم

    احساس ناشناخته ای درونم سرک می کشه. یه جوری عصبی ام که برای خودم هم عجیبه. دستام سوزن سوزن می شه. نمی دونم چه اتفاقی برام افتاده. نمی دونم این احساس مال بدحالی این روزهاست یا مرگ فرزاد کمانگری که اسمش رو زیاد شنیده بودم یا شیرین که از اول یه جورایی نسبت به سرنوشتش حساس تر بودم.

    می دونم از اینکه هیئت دولت شنبه و یکشنبه رو تعطیل کرده عصبانی ام. انگار بیست و چند نفر آدم نشستند اون بالا و می تونند یهو زندگی 10 میلیون تهرانی و فعالیت صدها شرکت دولتی و صدها شرکت خصوصی وابسته به اون شرکتهای دولتی رو تعطیل کنند.

    می دونم حرصم گرفته از اینکه مامان تعریف می کنه بسیج شون یه برد بزرگ رو به بیان احادیثی اختصاص دادند که افزایش جمعیت رو تشویق می کنند و شعارهای کنترل جمعیت رو شعارهای غربی عنوان کرده.

    می دونم حرصم گرفته از اینکه نمی دونم باید چی کار کنم. حرصم گرفته از مرگ دختری که فقط سه سال بزرگتر از من بود. می دونم حرصم گرفته از خدا که چرا طاقتش طاق نمی شه؟ چرا صبرش تموم نمی شه؟ یعنی بدتر از این هم می شه؟

    محمد

    اون دختر دیروز زنده بود. اما امروز ... اخبار می گه بمب گذاشته بود اما نمی گه کجا، نمی گه چند نفر با بمبی که اون گذاشته بود کشته شدند. نمی گه هدفش از بمب گذاری (اگر واقعا بمبی بوده) چی بوده. مگه چند سالش بود؟

    گیجم. سرم تیر می کشه. بغض داره خفه ام می کنه.

    بغلم کن. بذار رو سینه ات غم دنیا رو گریه کنم. من دلم تو رو می خواد. دلم می خواد ... محمد ...

    از همان روزی که دست حضرت قابیل

    گشت آلوده به خون حضرت هابیل

    از همان روزی که فرزندان آدم

    صدر پیغام آوران حضرت باریتعالی

    زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید

    آدمیت مرده بود گر چه آدم زنده بود

    از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند

    از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند

    آدمیت مرده بود گر چه آدم زنده بود

    بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب گشت و گشت

    قرنها از مرگ آدم هم گذشت

    ای دریغ آدمیت برنگشت

    قرن ما روزگار مرگ انسانیت اس

    سینه دنیا ز خوبیها تهی است

    صحبت از آزادگی، پاکی، مروت ، ابلهی است

    روزگار مرگ انسانیت است

    من که از پژمردن یک شاخه گل

    از فغان یک قناری در قفس

    از نگاه ساکت یک کودک بیمار

    از غم یک مرد در زنجیر

    حتی قاتلی بر دار

    اشک در چشمان و بغضم در گلوست

    وندرین ایام زهرم در پیاله زهر مارم در سبوست

    مرگ او را از کجا باور کنم

    صحبت از پژمردن یک برگ نیست

    فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست

    فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نروست

    فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست

    وای جنگل را بیابان می کنند!

    دست خون آلود را پیش چشم پنهان می کنند

    هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا

    آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند

    در کویری سوت و کور

    در میان مردمی با این مصیبتها صبور

    مرگ او را از کجا باور کنم

    صحبت از مرگ محبت، مرگ عشق

    گفتگو از مرگ انسانیت است

    منبع مطلب : meyourahaa.persianblog.ir

    مدیر محترم سایت meyourahaa.persianblog.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    انسان

    از همان روزی که دست حضرت قابیل

    گشت آلوده به خون حضرت هابیل

    از همان روزی که فرزندان آدم

    - صدر پیغام آوران حضرت باری تعالی -

    زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید

    آدمیت مرد

    گرچه آدم زنده بود

    از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند

    از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند

    آدمیت مرده بود

    بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب

    گشت و گشت

    قرنها از مرگ آدم هم گذشت

    ای دریغ

    آدمیت برنگشت

    قرن ما روزگار مرگ انسانیت است

    سینه دنیا ز خوبیها تهی است

    صحبت از آزادگی، پاکی، مروت، ابلهی است

    من که از پژمردن یک شاخه گل

    از نگاه ساکت یک کودک بیمار

    از فغان یک قناری در قفس

    از غم یک مرد در زنجیر

    حتی قاتلی بر دار،

    اشک در چشمان و بغضم در گلوست

    وندرین ایام زهرم در پیاله، زهر مارم در سبوست

    مرگ او را از کجا باور کنم؟

    صحبت از پژمردن یک برگ نیست

    وای، جنگل را بیابان میکنند

    دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند

    هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا

    آنچه این نامردمان با جان انسان میکنند

    صحبت از پژمردن یک برگ نیست

    فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست

    فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست

    فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست

    در کویری سوت و کور

    در میان مردمی با این مصیبتها صبور

    صحبت از مرگ محبت مرگ عشق

    گفتگو از مرگ انسانیت است.

    "فریدون مشیری"تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری چهارم www.pichak.net کلیک کنید

    منبع مطلب : bakvan.blogfa.com

    مدیر محترم سایت bakvan.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ناشناس 1 ماه قبل
    0

    چ

    مهدی 2 سال قبل
    -1

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید