توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    پادشاهان هخامنشی از قدیم به جدید

    1 بازدید

    پادشاهان هخامنشی از قدیم به جدید را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

    فهرست شاهنشاهان هخامنشی

    فهرست شاهنشاهان هخامنشی

    فهرست شاهنشاهان هخامنشی فهرست ۱۴ شاهنشاه است که طی ۲۲۰ سال بر ایران حکومت کردند. اولین پادشاه و مؤسس این شاهنشاهی کوروش بزرگ بود و آخرین پادشاه رسمی این شاهنشاهی داریوش سوم بود. در زمان حکومت شاهنشاه داریوش بزرگ این شاهنشاهی به بزرگترین حالت خود رسید که بر ۴۴ درصد مردم آن زمان، حکم‌فرما بود که بزرگ‌ترین حکومت تاریخ باستان بود.[۲]

    این پادشاهی با فتح کردن پادشاهی لیدیه و امپراتوری بابل نو توسط کوروش بزرگ بنیان نهاده شد و علی‌رغم تلاش‌ها و مقاومت‌های داریوش سوم، با کشته شدن وی توسط اردشیر پنجم، این امپراتوری بعد از ۲۲۰ سال فرمانروایی توسط اسکندر مقدونی فتح شد و پایان یافت.[۳]

    تعداد زیادی از این شاهان توسط درباریان و خیانت اطرافیانشان کشته شدند. با کشته شدن شاهان، این شاهنشاهی بیشتر به سمت سقوط پیش می‌رفت. در زمان اردشیر سوم شاهنشاهی با فتح مصر به گذشته پرشکوه خودش نزدیک می‌شد، اما با قتل اردشیر سوم توسط باگواس خواجه، هدف اردشیر میسر نشد. پس از کشته شدن اردشیر، باگواس پسر اردشیر، یعنی ارشک را به تخت نشاند.[۴] با آنکه ارشک به تخت نشسته بود، اما کنترل شاهنشاهی در دست باگواس بود. ارشک تلاش کرد تا باگواس را مسموم کند، اما تلاش او نتیجه نداد. وقتی باگواس از این اقدام اردشیر خبردار شد، او و خانواده‌اش را به وسیله سم کشت؛ سپس داریوش سوم را به تخت نشاند.[۵][۴]

    پیشینه[ویرایش]

    کوروش بزرگ[ویرایش]

    کوروش دوم یا کوروش بزرگ که کورش هم نوشته می‌شود، بنیان‌گذار و نخستین شاه شاهنشاهی هخامنشی بود که به مدت سی سال، در بین سال‌های ۵۵۹ تا ۵۲۹ پیش از میلاد، بر نواحی گسترده‌ای از آسیا حکومت می‌کرد. کوروش بزرگ، به‌خاطر بخشندگی‌، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایه‌گذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شده‌است. او پس از فتح هگمتانه، سارد، و بابل، این شاهنشاهی را بنیان نهاد و پس از ۲۹ سال فرمانروایی بر این شاهنشاهی، درگذشت.[۶] هرودوت گزارش می‌دهد که کوروش در جنگ با ماساگتها کشته شد؛ ولی این دیدگاه را بیشتر مورخان جدید رد می‌کنند و معتقدند که داستان هرودوت ساختگی است.[۷]

    کمبوجیه دوم[ویرایش]

    کمبوجیه دوم (پادشاهی: ۵۳۰ تا ۵۲۲ پیش از میلاد) دومین شاه دودمان هخامنشی و آغازکنندهٔ دودمان بیست و هفتم مصر و فرزند ارشد کوروش بزرگ و کاساندان بود که پس از مرگ کوروش بزرگ به تخت نشست. مهم‌ترین اتفاق دوران فرمانروایی وی، فتح مصر بود. او پس از به تخت‌نشینی، بیش از هر چیز وقت خود را صرف تهیهٔ مقدمات لشکرکشی به مصر کرد. سپاه او در ماه مه سال ۵۲۵ پیش از میلاد خود را به پلوزیوم رساند و با سپاه مصر درگیر شدند و سرانجام بر سپاه پسامتیخ سوم غلبه کرد. در ماه ژوئن سال ۵۲۵ پیش از میلاد، سپاه او با پیمودن درهٔ نیل از شمال به جنوب، سراسر مصر را تسخیر کرد.[۸] پس از پیروزی کمبوجیه در برابر مصر، وی تصمیم گرفت فتوحات خود را گسترش دهد و به سرزمین‌های ثروت‌مند دیگری همچون لیبی و کارتاژ لشکر بکشد. وی از تبس پنجاه هزار تن را به تصرف واحهٔ آمون فرستاد اما سپاه وی پس از عبور از واحهٔ بزرگ در بیابان گم شد و هرگز خبری از آن نیامد.[۹] بر پایهٔ سنگ‌نبشتهٔ بیستون و متون رسمی بابلی، کمبوجیه پس از ماه ژوئیه سال ۵۲۲ پیش از میلاد درگذشته‌است.

    گئومات مغ[ویرایش]

    گئومات یا گئوماتا به (انگلیسی: Gaumata magus) سومین پادشاه هخامنشیان، نام مغی بود که به نوشته کتیبه بیستون وانمود کرد که پسر کوروش بزرگ، بردیا (اسمردیس) است و تخت پادشاهی را از آن خود کرد.[۱۰] گئومات (در کتیبه بیستون: گَ اوُ م آ تَ. - ga.u.m. ā.ta) نام مغی است که خود را بردیا گفت و ادعای سلطنت کرد.[۱۱] پس از مرگ کمبوجیه ، گئومات مغ (بردیای دروغین) با فریبکاری و زورستانی با طرح معرفی خود با نام بردیا فرزند کوروش بزرگ تخت پادشاهی را مالک شد. بعد از آن داریوش بزرگ از خویشاوندان کوروش با یاری جمعی از نجیب‌زادگان پارسی، گئومات را کشت و به پادشاهی رسید.[۱۲][۱۳]

    داریوش بزرگ[ویرایش]

    داریوش بزرگ چهارمین پادشاه هخامنشی بود. وی در سال ۵۲۲ پیش از میلاد، به پادشاهی رسید. پس از آن به فرونشاندن شورش‌های درون‌مرزی پرداخت. فرمانروایی شاهنشاهی را استحکام بخشید و سرزمین‌هایی چند به آن افزود. ساخت تخت جمشید) در زمان پادشاهی آغاز شد. [۱۴]تقسیم قلمرو شاهنشاهی به چندین شهربانی، ایجاد راه شاهی، ایجاد سپاه جاویدان، تنظیم مالیات‌ها، ارتباط دادن دریای مدیترانه و دریای سرخ، یکسان کردن واحد پول و واحد اندازه‌گیری، بازسازی نیایشگاه‌ها و تدوین قانون مصر از جمله اقدامات داریوش در دوران حکومتش بود. داریوش در سال ۴۸۶ پیش از میلاد، پس از یک دورهٔ یک‌ماهه بیماری وفات یافت. آرامگاه او در دل کوه رحمت در نقش رستم قرار دارد.[۱۵]

    خشایارشأ یکم[ویرایش]

    خشایارشأ یکم، خشایارشأ بزرگ،[۱۶] فرنامیده به شاه شاهان پسر داریوش بزرگ و آتوسا دختر کوروش بزرگ، پنجمین پادشاه هخامنشی در سال‌های ۴۸۵ تا ۴۶۵ پیش از میلاد است. [۱۷] معنای این نام می‌تواند «کسی که در میان شاهان پهلوان است» باشد.[۱۸][۱۹] که به لاتین «Xerxes» یا همان «زرگسس» خوانده می‌شود.[۲۰] خشایارشا پس از ۲۰ سال پادشاهی، در اکتبر ۴۶۵ پیش از میلاد در خواب‌گاه خویش به دست فرنشین هنگ شاهنشاهی اردوان و یک خواجه به نام میترا یا اسپنت‌میترا که با یکدیگر هم‌دست شده بودند، کشته شد.[۲۱]

    اردشیر یکم[ویرایش]

    اردشیر یکم یا ارتخشتره ششمین پادشاه هخامنشی از سال ۴۶۵ تا ۴۲۴ پیش از میلاد بود.

    او سومین پسر خشایارشا بود. اردشیر پسر خشایارشا و ملکه آمِستریس (دختر اُتانس) است.[۲۲] پس از به قتل رسیدنِ پدر و برادرش داریوش که جانشینِ قانونی بود، به دستِ اردوان فرمانده گارد نگهدار شاه، بر تختِ شاهی نشست. اردوان به‌طور موقت، اردشیر، را بر تخت نشاند و خودش از طریق پسران خویش قصد داشت به هنگام فرصت وی را نیز از میان بردارد اما اردشیر از این توطئه آگاهی یافت و در دفع او پیشدستی کرد. اردشیر، اردوان و پسرانش را کشت و خود را شاهنشاه خواند. اردشیر ۴۱ سال فرمانروایی کرد.[۲۳] اردشیر بین دسامبر ۴۲۴ پ. م؛ و فوریه ۴۲۳ پ. م. درگذشت.[۲۴][۲۵] در روز مرگ او، داماسپیا، همسر او نیز درگذشت.[۲۶][۲۷].[۲۸] [۲۹]

    خشایارشأ دوم[ویرایش]

    خَشایارشا دوم هفتمین پادشاه هخامنشی بود. او پس از پدرش اردشیر یکم به پادشاهی رسید و به‌مدت ۴۵ روز پادشاهی کرد و توسط برادر ناتنی‌اش سغدیانوس کشته‌شد. وی که تنها پسر قانونی اردشیر بود، در دوران پادشاهی پدرش ولیعهد او بود و پس از رسیدن به پادشاهی، حکومتش توسط سغدیان تهدید شد. سغدیانه به‌همراه فرناکواس، منوستانس و چند تن دیگر، توطئه‌ای علیه خشایارشا ترتیب داد و «هنگامی که وی در کاخ خود مست و مدهوش آرمیده‌بود» به قتل رسید.[۳۰] [۳۱] [۳۰][۳۲]

    سغدیانه[ویرایش]

    سغدیانه از ۴۲۴ تا ۴۲۳ پیش از میلاد شاهنشاه ایران بود. درباره دوران فرمانروایی کوتاه او اطلاعات زیادی در دست نیست و تنها در نوشته‌های مورخ یونانی که در دربار هخامنشی حضور داشته است، یعنی کتزیاس، به او پرداخته شده است. او احتمالا پسر غیر رسمی اردشیر یکم از یک زن بابلی به نام آلوگونه بوده است.[۳۳] تنها پس از چهل و پنج روز از زمانی که خشایارشای دوم خودش را شاهنشاه نامیده بود، در زمان مستی به دستور سغدیانه کشته شد. احتمالا طرفداران خشایارشا پس از این اتفاق سغدیانه را به عنوان شاهنشاه خود قبول کرده‌اند. اوخوس یا همان داریوش دوم، دستور داد تا سغدیانه را به وسیله خفگی در خاکستر اعدام کنند.[۳۳][۳۴][۳۵]


    داریوش دوم[ویرایش]

    داریوش دوم، اُخُس یا وهوکه، سومین پسر اردشیر یکم، نهمین شاهنشاه هخامنشی بود.
    او پس از شورش بر ضد برادرش سغدیانوس که برادر خود خشایارشا دوم پادشاه قانونی شاهنشاهی را به قتل رسانده بود در سال ۴۲۳ (پیش از میلاد) به تخت نشست و نام داریوش را برای خود برگزید. داریوش دوم نوزده سال بر ایران حکومت کرد.[۳۶]
    داریوش دوم در سال ۴۰۴ پیش از میلاد در شهر بابل درگذشت.( ارامگاه او در نقش رستم واقع گردیده)[۳۷]

    اردشیر دوم[ویرایش]

    اردشیر دوم، دهمین شاهنشاه هخامنشی و پسر بزرگ داریوش دوم و پروشات بود که پس از مرگ پدر در سن سی سالگی به سلطنت رسید.یونانی‌ها وی را «منمون» به معنی باحافظه و باهوش خوانده‌اند زیرا چنان‌که می‌نویسند حافظه‌ای فوق‌العاده داشته‌است.[۳۸] سلطنت او در عین آنکه آگنده از توطئه و طغیان و جنایت بود، به سبب اوضاع و احوال مساعد، در آنچه به روابط خارجی مربوط می‌شد، روی هم رفته، سلطنتی موفق بود.[۳۹] چندروز پس از مرگ داریوش در ۴۰۴ ق. م که حدود ۲۰ سال پادشاه بود، اردشیر به پاسارگاد تا در آنجا به وسیلهٔ موبدان، آداب تاجگذاری را به عمل آرد. وقتی اردشیر می‌خواست آداب مذهبی را به جا آورد، تیسافرن او را آگاه کرد که کوروش کوچک سوء قصد نسبت به او دارد. پس از آن، اردشیر به همراه کاهن وارد معبد شدند و کوروش که پنهان شده بود تا اردشیر را بکشد، دستگیر کردند. پس از آن، اردشیر حکم اعدام کوروش را داد. وقتی خبر به پروشات رسید، او با سرعت خود را به کوروش رساند و اورا در آغوش گرفت و جلاد نتوانست بر کوروش ضربه بزند. اردشیر با دیدن آن صحنه، کوروش را بخشید. کوروش به لیدیه رفت و مشغول انجام تدارک شد. او ۴۶ سال حکومت کرد.[۴۰]
    اردشیر دوم پس از ۴۶ سال شاهنشاهی در سال ۳۵۸ پیش از میلاد در سن ۷۷ سالگی درگذشت و پسرش اٌخٌوس با نام اردشیر سوم به جای او نشست.[۴۱]

    اردشیر سوم[ویرایش]

    اردشیر سوم یازدهمین پادشاه هخامنشی پسر اردشیر دوم و استاتیرا همسر او بود.

    وی پس از اینکه به تخت نشست، خود را در سنگ‌نبشته «پارسه» تخت جمشید «ارتَ خْشثَر» یا اردشیر نامید. نویسندگان یونانی، نام او را «آرتازرکسیز» یا «آرتازرکسیس» نوشته‌اند. در سال ۳۴۲ پیش از میلاد در دوران اردشیر سوم مصر باز پس گرفته می‌شود و به خاک ایران ملحق می‌شود. این فتح پس از چندین حمله در دهه گذشته، نصیب امپراتوری هخامنشی گردید.[۴۲] [۴۳] [۴۴] [۴۵]
    اردشیر در ۳۳۸ پ. م به دسیسه باگواس، خواجه دربار مسموم شد و او را در تخت جمشید به خاک سپردند. ارشک، فرزند او نیز پس از وی به پادشاهی رسید.[۴۶][۴۷]

    اردشیر چهارم[ویرایش]

    ارشک که با نام اردشیر چهارم برتخت نشست، پسر اردشیر سوم و دوازدهمین شاهنشاه ایران از دودمان هخامنشی بود. او از ۳۳۸ پیش از میلاد تا ۳۳۶ پیش از میلاد حکومت کرد و سرانجام توسط باگواس خواجه کشته شد. دوران اردشیر چهارم بود که مقدونیه تحت فرمانروایی فیلیپ دوم اوج گرفت، به قدرت مطلق یونان تبدیل شد و برای حمله به ایران آماده گردید. ارشک زمانی که به سلطنت می‌رسد بسیار جوان بوده. [۵] ارشک احتمالاً چند فرزند داشته‌است که همگی همراه او به قتل رسیده‌اند. زمانی که ارشک مشغول خلاص کردن خود از نفوذ باگواس بود، تلاش کرد تا خواجه را مسموم کند اما این نقشه با موفقیت پیش نرفت. در پاسخ، باگواس ارشک و همه خانواده‌اش را به وسیله سم کشت و سپس پسر عموی شاه، یعنی داریوش سوم را به عنوان شاهنشاه بعدی برگزید.[۵]

    داریوش سوم[ویرایش]

    داریوش سوم یا دارا، سیزدهمین و آخرین پادشاه شاهنشاهی هخامنشی بود. او فرزند آرشام (نوهٔ داریوش دوم)، و سی‌سی‌گامبیس، دختر اردشیر دوم بود.

    او در سال ۳۸۰ پیش از میلاد در پارسه متولد شد. دربارهٔ اینکه او چرا به تخت شاهنشاهی نشست، سخن بسیار گفته‌اند اما آنچه به حقیقت نزدیک‌تر می‌نماید این است که باگواس خواجه وزیر بزرگ دربار اردشیر سوم داریوش را با هر حیله‌ای بود، به روی کار آورد تا عملاً خودش فرمانروای مطلق باشد اما داریوش کسی نبود که در آن سن و سال بازیچهٔ دست یک خواجهٔ حرم واقع شود. باگواس تصمیم داشت داریوش را از میان بردارد، اما داریوش که از این تصمیم مطلع شد، او را فراخواند و جام زهری به او نوشانید.
    در سال ۳۳۱ پیش از میلاد قوای داریوش سوم به وسیله اسکندر مقدونی در جنگ گوگمل در شرق موصل امروزی شکست سنگینی متحمل شدند.[۴۸] پس از مقاومت های فراوان داریوش و سپاهش، یک سال بعد، در سال ۳۳۰ پیش از میلاد داریوش سوم توسط اردشیر پنجم کشته شد و هگمتانه فتح شد، همچنین تخت جمشید به وسیله اسکندر مقدونی آتش کشیده شد و حکمرانی هخامنشیان بر ایران پایان یافت.[۴۹]

    فهرست[ویرایش]

    تبار‌نامه[ویرایش]

    جستارهای وابسته[ویرایش]

    راهنما[ویرایش]

    پانویس[ویرایش]

    منابع[ویرایش]

    منبع مطلب : fa.wikipedia.org

    مدیر محترم سایت fa.wikipedia.org لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    فهرست، نام شاهان هخامنشی از آغاز سلسله تا پایان امپراطوری

    نامهای پادشاهان هخامنشی :

    پادشاهی هخامنش در سالهای ۷۰۰ تا ۶۷۵ قبل از میلاد

    پادشاهی چیش پیش در سالهای ۶۷۵ تا ۶۴۰ قبل از میلاد

    پادشاهی آریارمن ۶۴۰ تا ۶۱۵ قبل از میلاد

    پادشاهی کورش اول ( پدر بزرگ کورش کبیر ) در سالهای ۶۴۰ تا ۶۰۰ قبل از میلاد

    پادشاهی ارشام شاه انشان در سالهای ۶۱۵ قبل از میلاد

    پادشاهی کمبوجیه اول ( پدر کورش کبیر ) در سالهای ۶۰۰ تا ۵۵۹ قبل از میلاد

    پادشاهی ویشتاسپ شاه ؟

    پادشاهی کورش کبیر شاهنشاه بزرگ تاریخ ایران و جهان در سالهای ۵۵۹ تا ۵۲۸ قبل از میلاد

    پادشاهی بردیا ( بردیه ) فرزند کورش کبیر ؟

    پادشاهی کمبوجیه دوم فرزند کورش کبیر در سالهای ۵۲۸ تا ۵۲۲ قبل از میلاد

    پادشاهی دارویوش کبیر شاهنشاه بزرگ ایران زمین در سالهای ۵۲۲ تا ۴۸۶ قبل از میلاد

    پادشاهی خشایارشا بزرگ فرزند داریوش کبیر در سالهای ۴۸۶ تا ۴۶۵ قبل از میلاد

    پادشاهی اردشیر اول ( ملقب به اردشیر دراز دست ) در سالهای ۴۶۵ تا ۴۲۴ قبل از میلاد

    پادشاهی داریوش دوم در سالهای ۴۲۴ تا ۴۰۴ قبل از میلاد

    پادشاهی اردشیر دوم در سالهای ۴۰۴ تا ۳۵۸ قبل از میلاد

    پادشاهی اوستان ؟

    پادشاهی اردشیر سوم در سالهای ۳۵۸ تا ۳۳۸ قبل از میلاد

    پادشاهی ارشام ؟

    پادشاهی ارشک در سالهای ۳۳۸ تا ۳۳۶ قبل از میلاد

    پادشاهی داریوش سوم در سالهای ۳۳۶ تا ۳۳۰ قبل از میلاد که دودمانش توسط اسکندر مقدونی در هم کوبیده شد و سلسله یونانی سلوکیان در حدود ۱۰۰ سال جایگزین پادشاهی اصیل ایرانی در ایران زمین گشت

    ماد ها

    سلسله هخامنشی در ایران به دنیای غرب نخستین نمونه آنچه که تشکیل دولت و امپراطوری بود نشان داد . مقدمات تشکیل این دولت پادشاهی مقتدر توسط مادها پایه گذاری شد . مادها مردمانی بودند از نواحی شمال ایران که به زبانهای ایرانی سخن مبگفتند . مادها به گفته هرودوت به ۶ قبیله تقسیم میشدند : (بوسها ? پارتاکنها ? ستروخانها ? آری سانتها ? بودیها ? مغها ) . سرزمین مادها از امیر نشین های نیمه مستقلی تحت انقیاد آشوریها تشکیل شده بود . در سال ۷۴۴ قبل از میلاد پادشاه آشور ( تیگلات پلسر ) به مادها تاخت . او از مادها ۶۰ هزار اسیر جنگی بدست آورد .

    د یا ا کو :

    سپس دیااکو پسر فرورتیش چنان آوازه ای در دادخوهی بدست آورد که اکثر مردمان قبیله های برای قضاوت و دادخواهی پیش او میرفتند . او دولت ماد را بنیان نهاد . مردم از این حسن عدالت خواهی او وی را به مقام پادشاهی ماد نشاندند . او در محله نخست سربازانی برای خود جمع آوری نمود و سپس اکباتان یا همدان را پایتخت خود معرفی نمود . اکباتان در گذشته های دور دارای تمدن و شهر نشینی بود ولی دیااکو همدان را شکوه و جلال تازه ای داد . هگمتانه نام دیگر همدان بود به معنای : جای اجتماع و چون طوایف مادها در گذشته پراکنده بودند و پس از اسقرار دولت مادها در آنجا جمع شده بودند و در آنجا اجتماع کرده بودند نام آنجا را به هگمتانه تغییر دادند . هگمتانه دارای ۷ دیوار یا دژ تو در تو بود و دسترسی به داخل آن به صورتی غیر ممکن در آمده بود .

    این شهر در روی تپه ای در مشرق همدان قرار داشت که امروزه بدان “مصلی” میگویند. دیااکو در طول ۵۳ سال پادشاهی خود ( ۷۰۸-۶۵۵ قبل از میلاد ) مجال پیدا کرد که مادها را متحد و یک شکل نماید . مادها ولایت پارس را تصرف کردند و مردم آنجا را تحت کنترل خود قرار دادند . سپس هوخشتره ( سیاکزار ) که مدیری قابل بود و سرداری کارآزموده به پادشاهی رسید . او دارای پیادگانی بود که به شمشیر و کمان و زوبین مجهز بودند . هوخشتره دارای سوارانی کار آزموده بود . وی سپاهیانش را برای جنگ با آشوریان که چندین بار آنان را از پای در آورده بودند و به آنان تجاوز کرده بودند آماده ساخت . او “آشوربانی پال” پادشاه آشور را شکست داد . او به آشور تاخت و نینوا را محاصره کرد . آشوربانی پال در سال ۶۲۶ قبل از میلاد درگذشت .

    بعد از آن مادها بر بخش بزرگی از آسیای صغیر فرمانروایی کردند . “نبوکدنصر” ( بخت النصر ) پسر و جانشین “نبوپلسر” عقد اتحادی با لیدی ها منعقد کرد و با “آمی تیس” دختر هوخشتره ازدواج نمود. بعد از هوخشتره که در سال ۵۸۴ قبل از میلاد درگذشت پسرش “ایشتوویگو” بر تخت نشست و مدت مدیدی با آرامش حکومت کرد ولی در نهایت در سال ۵۵۰ قبل از میلاد سلسله اش توسط کورش هخامنشی در هم شکسته شد و سلسله و امپراطوری جدیدی به نام پارسیان و هخامنشیان را پایه گذاری نمود .

    آشور بانی پال ، پادشاه آشور، با افتخار تمام کارهای خود را چنین شرح می دهد :

    ? من آرامگاه نخستین و آخرین پادشاهانی را که از آشور و عشتر خدایان من نترسیده و پدرانم را به ستوه آورده بودند و یران و با خاک یکسان کردم و آنها را در معرض خورشید قرار دادم. استخوانهایشان را به آشور بردم. مردگانشان را دچار عذاب ساختم. آنان را از پیشکشی غذا و شراب به خدایان محروم نمودم. در مدت یک ماه و سی و پنج روز سفر ، کشور عیلام را به کلی ویران کردم و بر رویشان نمک و سهیلو ( نوعی گیاه خاردار ) پاشیدم. خاک شوش ، مدکتد ، هلته مش و دیگر شهرهایشان را به توبره کشیدم و به آشور بردم ] ….. [ سر و صدای مردم ، صدای پای گاوان و گوسفندان و فریادهای خوشحالی را از کشتزارهایشان دور ساختم. دستور دادم گورخر و غزال و انواع حیوانات وحشی و جانوران صحرایی را به میانشان رها کنند تا در آنجا مثل خانه ی خودشان زندگی کنند. ?

    در لوحی دیگر چنین میگوید :

    ” من به خدا و انسان و به مرده و به زنده نیکی کردم . چرا بیماری و بدبختی بر من چیره شد ؟ من از فرو نشانده آتش فتنه در کشور و پایان دادن به کشمکشهای خانوادگی ناتوانم ، دسیسه ها و افتضاحات پیوسته بر من فشار وارد می آورد و مایه پریشان خاطری من شده است . بیماری جان و تن پشت مرا دو تا کرده که از شدت بدبختی فریاد میزنم . روزهای خود را به پایان میرسانم . در روز خدای شهر و روز جشن من خود را بدبخت و بیچاره حس میکنم . مرگ چنگال خویش را در من فرو آورده و من را از پای در می آورد . روز و شب از بخت خود مینالم و زاری میکنم و درد میکشم . ای خدای من! بر انسان رحمت کن و چنان بخواه که اگر بی دین هم باشد نور تو را ببیند . ”

    ” دیودوروس” درباره کتیبه حک شده در روی قبر آشوربانی پال چنین میگوید :

    “چون نیک میدانی که برای مردن زاده شده ای ! داد دل بستان و در جشنها خوش باش . در آن هنگام که بمیری دیگر هیچ خوشی نداری . چنین ست حال من . که روزی بر نینوای عظیم فرمان می راندم و اکنون جز مشتی خاک نیستم . با وجود این ? آنچه که در زندگی مایه لعنت تو بود از من است . خوراکی که خوردم و هرزه گی هایی که کردم ” ۶۲۶ قبل از میلاد ( برگرفته از تاریخ تمدن ویل دورانت ? > مشرق زمین گهواره تمدن ?> آشوریان )

    پارسیان و هخامنشیان

    پس از آن به سال ۵۵۰ قبل از میلاد شخصی از خاندان پارسیان پرچم طغیان را برافراشت و در نتیجه برای نخستین بار در جهان امپراطوری و شاهنشاهی را پی ریزی کرد که بعدها مرزهای ایران را به چندین میلیون کیلومتر گسترش داد .

    کورش کبیر :

    وی کورش کبیر نام گرفت و اسطوره ایرانیان شد . وی اتحاد پارسیان را تشکیل داد و ازکوچ نشینان پارسی یک کشور متحد ساخت و در مقابل تجاوزهای متعدد قبایل مختلف و کشورهای همسایه محافظت نمود . کورش نامدار در طول چند سال ایالات زیادی را از شمال و جنوب ایران و کشورهای همسایه ? در غرب کشور لیدی و شهرهای یونان آسیای صغیر را تا حدود مدینترانه را جزوی از قلمرو پادشاهی خود کرد وی در سال ۵۴۹ پیش از میلاد با لقب شاه انشان در الواح ظاهر شد. در سال ۵۴۶ قبل از میلاد لقب شاه پارس را گرفت . کورش در سال ۵۴۶ قبل از میلاد از کوهها گذر کرد و خود را به آسیای صغیر رساند که در آن زمان کاری شگفت آور محسوب میشد .

    او با گذشتن از دجله که در نزدیکی های نینوا بود از بین النهرین عبور کرد و با دنبال کردن دامنه کوههای شمالی بین النهرین جلگه مذبور را پشت سر نهاد . او بعد از رسیدن به “کاپادوکیه” فرستاده ای نزد “کروزوس ” شاه لیدی فرستاد که سوگند یاد کند علیه وی شورش نکند و کروزوس به کورش وفادار بماند و اگر اینچنین کند بر پادشاهی خود ابقا خواهد ماند . کروزوس آنرا رد کرد و سپس کورش مجبور به حمله بدانجا شد .

    کورش هخامنشی کروزوس پادشاه لیدی را شکست داد . کورش در سالهای ۵۴۵ تا ۵۳۹ قبل از میلاد به مدت شش سال با قبایل مهاجم اطراف دریای خزر و هند سکونت داشتند در جنگ بود . پی سپس از آن شهر بلخ را تصرف کرد . سپس تا کنار رودخانه یاکسارتس ( سیر دریا ) پیش رفت . او بناهای مستحکمی در آنجا ساخت که تا حمله اسکندر باقی بود . سپس سکاهها را مغلوب کرد . وی در سال ۵۳۹ وارد بابل شد . بابل مهمترین شهر سیاسی و صنعتی و تجاری آن روزگار بود و کسی نتوانسته بود پا بدانجا بگذارد . او بابل را تصرف کرد و به احترام به خدایان آنان در معبد آنان در برابر خدای مردوک تاجگذاری نمود .

    وی اعلامیه آزادی انسانها و آزادی حقوق بشر را در بابل صادر نمود . او دست “بل مردک” را لمس کرد و دین مزدایی خود را به آنان تحمیل نکرد . یهودیان را که غلامان آنجا بودند به اورشلیم و فلسطین بازگردادند و معابد ویران آنان را ترمیم کرد . سپس رسم بردگی را کلا باطل اعلام نمود و آنرا جرم دانست . سپس کلده و سوریه و فلسطین را تسخیر کرد. او در سال ۵۳۹ قبل از میلاد فرمان داد تا مسیر آب فرات را تغییر دهند و برگرداند و در نهایت پس از بینان نهادن بزرگترین شاهنشاهی تاریخ در جنگ با ماساژت کشته شد.

    کمبوجیه فرزند کورش کبیر :

    کمبوجیه فرزتد ارشد کورش و کاساندان بود . وی در حیات کورش در مقام پادشاه بابل با پدرش در کار اداره ملک بابل شریک بود و تردیدی نیست که در آخرین سفر جنگی کورش با ماساژت ها ? کمبوجیه به نیابت از پدر بر اریکه پادشاهی تکیه داده بود . وی پادشاهی سخت گیر و جدی بود . او با کارشکنان و مزدوران با خشونت رفتار میکرد تا عبرتی برای بازمادگان گردد تا مبادا خلل و فسادی در دربار ایران واقع شود . برای نمونه هنگامی که یکی از هفت قاضی عالی ایران به فساد و رشوه ستانی متهم شد و محاکمه شدند – کمبوجیه فرمان داد تا پوست وی را بازکنند و بر مسند قضا نهند و پسرش را که شغل پدر یافته بود حکم کرد تا برهمان مسند و بر پوست پدر نشیند و به داوری میان مردمان بپردازد .

    کمبوجیه دست غارتگران و رشوه گیران را تا حدود زیادی از ایران کوتاه کرده بود . در آن هنگام بردیا برادر کوچک کمبوجیه که نویسندگان باستان وی را ” سمردیس ” میخوانند در حیات پدر فرمانروای ولایات شرقی یعنی خوارزم و باکتریا و کرمانیا ( کرمان ) بود .کمبوجیه پادشاه جدید را همگان – ایرانیان و کشورهای همجوار ? به سرعت به رسمیت شناختند . وی برای خواباندن شورشهای اقوامی که به تازگی تحت الحمایه پادشاه ایران قرار گرفته بودند مدت چهار سال تلاش کرد . او در سال ۵۲۹ قبل از میلاد به صورت رسمی پادشاه ممالک گوناگون ایران شد . وی پس از سامان دادن به امور داخلی و خواباندن شورشیان اقدام به جبران عمل نکوهیده مصریان نمود .

    مصریان حدود ۱۲ تن از ایرانیان را در آن زمان در مصر کشته بودند و بر جنازه آنان خندیده بودند . خبر این واقعه به پادشاه رسیده بود و او که امپراطوری بزرگ منطقه به حساب می آمد در انتظار کوچکترین خطایی از کشورهای همسایه بود تا آنان را گوشمالی دهد و درس عبرتی به آنان دهد تا کشورهای دیگر به فکر تضعیف حقوق ایرانیان نیافتند . در آن زمان ” آماسیس” پادشاه مصر دید که طوفان کمبوجیه در راه است و پادشاه ایران قصد لشگر کشی به مصر را کرده است . سقوط لیدی و بابل توسط امپراطوری ایران او را نگران کرده بود . به همین خاطر تلاش برای مقابله را آغاز کرد . پادشاه مصر که در آن زمان با شورشهای داخلی و نارضایتی مردم روبرو بود نتوانست که همه هم و غم خود را معطوف ایران کند . به همین دلیل با جزایر یونانی و بویژه “پولوکراتس” جبار جزیره “ساموس” متحد و پیمان همکاری بست . کموجیه راه مصر را آغاز کرد . او در مراحل نخستین راه – به غزه رسید . در آنجا “فاتس” پادشاه “هالیکارناسوس” به لشگر ایران پیوست . وی با کموبچیه پیمان بست که تمام آب و شترهای ارتش ایران را مهیا سازند . کمبوجیه به راحتی از بیابانهای که از فلسطین تا مصر ادامه داشت عبور کرد .

    سپاهیان مصر در سال ۵۲۵ قبل از میلاد در نبردی در نزدیکی “پلوزیوم” شکست خوردند و بجای دفاع فرار نمودند . سپس کمبوجیه با لشگرش از دروازه های “ممفیس” عبور کرد و مصر را به تصرف در آورد . در آن هنگام عده ای از ارتش ایران دست به نابودی شهر و معابد مصریان زدند که کمبوجیه به سرعت مانع آنان گشت و دستور بازسازی همه ویرانیها و معابد را صادر نمود . بعد از آن کمبوجیه در سال ۵۲۴ قبل از میلاد پنجاه هزار تن از سپاه خود را راهی “واحه آمون” کرد که با اندوه فراوان در میان راه سیاهیانش ( شاید به علت طوفان شن در تبس ) گم شدند و هرگز اثری از آنان یافت نشد . که بعدها “واحه آمون” به زیر مرزهای ایران در آمد . کمبوجیه در سال ۵۲۲ قبل از میلاد مصر را ترک گفت که در راه بازگشت به وطن خبر دادن فردی مغ به نام” گئومات” دعوی پادشاهی ایران کرده است و خود را بردیا فرزند کورش نامیده است . “گئومات” یا بردیای دروغین آتشکده های ایرانیان را ویران نمود و دست به کشتار فجیحی زد که با شندین این اخبار کمبوجیه به گفته بعضی مورخین یا خودکشی کرده است یا وی را کشته اند .

    داریوش کبیر :

    سپس داریوش برزگ بر تخت پادشاهی جلوس کرد . در زمان داریوش ایالت های زیادی بر علیه دولت قیام کرده بودند و کشورهای تحت کنترل ایران سر به شورش بر آورده بودند . دارویش بار دیگر مجبور به فتح امپراطوری هخامشیان شد . داریوش در مرحله اول ولایت عیلام را در جای خود نشاند و “آترینا” پادشاه آنان را دستگیر نمود . سپس بابل شورش کرد و “نیدین توبل” خود را نبوکدنصر سوم نامید و دعوی پادشاهی کرد . داریوش سپاهی به بابل روانه کرد که خود در راس ارتش قرار داشت . پس از جنگ شدید آنان را شکست داد و آرامش را در شهر برقرار نمود .

    بعد از آن شوش بنای ناسازکاری و آشوب را نواخت و داریوش با سپاهی روانه آنجا شد و آنان را ساکت کرد. سپس ارمنستان شورش کرد . داریوش سرداری به نام “دادارشیش” را مامور خواباندن شورش کرد ولی وی موفق نشد . سپس سردار دیگری به نام “والائومیسا” را مامور برقراری آرامش در آنجا نمود ولی باز موفق نشدند . در نهایت با لشگری که داریوش روانه ارمنستان نمود آنان را مغلوب ساخت . سپس مردم “ساگارتی” شورش کردند . بعد از آن پارت ها و هیرکانی ها . سپس بردیای دروغین خود را فرزند کورش خواند و خواهان سلطنت شد .

    سپس بابل به تحریک “آرخای ارمنی” بنای شورش را گذاشت . در نهایت وی بعد از هفت سال پیکار برای برقراری آرامش در سرزمینهای ایران و خواباندن ۱۹ شورش بر علیه پادشاهی ایران موفق به پیروزی شد و همه را در جای خود نشاند . او بار دیگر امپراطوری بزرگی که کورش بنا کرده بود و کمبوجیه با فتح مصر آنرا گسترش داده بود را حفظ نمود . وی سیستم لشگری و کشوری را در ایران بنا نهاد و اداره کشور را بر دست “ساتراپها” سپرد . سپس برای شهر شهربان برگزید و در کنار آنان یک سردار و یک دبیر قرار داد تا مبادا بنای شورش گذارند .

    او چاپارخانه ها را در ایران پایه گذاری کرد . داریوش راهی موسوم به راهی شاهی میان سارد و شوش ایجاد میکند که حدود ۲۴۰۰ کیلومتر طول داشته است . پیمودن این راه به صورت پیاده سه ماه به طول می انجامید . این راه در نینوا در محل موصل کنونی از دجله می گذشته و پس از آنکه نظیر جاده کنونی موصل به بغداد ? مسافتی را در امتداد دجله پیش می رفت سرانجام در ولایت سوزیانا به پاتخت می رسید . اوکانالی را بنا نهاد که بعدها به کانال سوئز لقب گرفت ( به طول ۱۶۱ کیلومتر ) . او چندین سد در ایران و هند و کشورهای منطقه برای جبران آب در روزهای قحطی بنا نهاد . وی در سالهای پایانی عمر- کشورهای زیر را در مرزهای جغرافیایی ایران قرار داد و بر تمام آنان پادشاهانی مقرر فرمود و خود با سمت شاه شاهان ( شاهنشاه ) بر آنان پادشاهی نمود : ماد – خوزستان – پارت – هرات – بلخ – سغد – خوارزم – زرنگ – رخج – ث ت گوش – گندار – هند – سکائیهای هوم نوش – سکائیهای تیز خود – بابل – آشور – عربستان – مصر – ارمنستان – کپد و کیه – سارد – یونان – سکائیهای ماورای دریا – سکودر – یونانیهای سپر روی سر – لیبیها – حبشیها – اهالی مک – کارائیها . خصویات اخلاقی این شاهنشاه طبق کتیبه های بدست آمده به شرح زیر بوده است :

    وی در آرامگاه جاودانه خود در نقش رستم با الهام از فرهنگ غنی ایرانی و تعالیم زرتشت چنین میگوید :

    خدای بزرگ است اهورامزدا . که این جهان را بیافرید . که خرد و نیروی کوشش را بر من ارزانی داست . به خواست و نیروی اهورامزدا شاهم و فرمانهای او را اجرا میکنم این چنین :

    دوستدار و پیرو راستی هستم و بدی را دشمنم . خواهان داد و عدل هستم . نه می خواهم که از سوی توانایی به ناتوانی ستم شود و نه میخواهم که ناتوانی به توانایی بد کند . آنچه موافق راستی است میل من است و آنچه خلاف راستی است به شدت با آن مخالفم . خویم را در حد اعتدال نگه میدارم و چون خشم بر مرا فرا گیرد با اراده بر آن چیره میشوم تا مبادا ناروایی روی دهد . هوس اسیر دام من است و بر آن سخت حکومت میکنم . آنرا که نیکی کند مطابق نیکی اش پاداش میدهم . آنکه بد کند به کیفرش میرسانم . به هیچ وجه مایل نیستم که زیان و بد کرده شود و چون کسی مرتکب بدی شد به هیچ وجه مایل نیستم که بی کیفر بماند . هرگاه مردی بر علیه کسی ادعا کند تا مورد دادرسی واقع نشود بر او حکمی روا نمی کنم . از آنانی خوشوقت و خشنود هستم که با تمام نیرو و قدرتشان در راه نیکی بکوشند این چنین است رفتار و کردار من و این است آنچه که من می کنم :

    در میدان نبرد رزم آرایی چیره هستم . در پیکارگاه دستانم میجنگند . چشم و هوش نیز بکار است . آنانی که فرمانبرند میبینم و آنانی که خلافی کنند کارشان بر من پوشیده نیست . در میدان پیکار به چالاکی میجنگم . از نیروی دستان و پاهایم به خوبی بهره مند هستم . سوار کاری زبده و چالاکم کمانکشی ورزیده هستم . چه به هنگام نبرد پیاده و چه سواره . نیزه گزاری چرب دست هستم . این و هنرهای دیگر را اهورا مزدا بر من بخشود . اهورامزدا یاری ام کرد و نیروهایم را به نیکی هدایت کرد . ای مرد که این را میخوانی . نیک آگاه باش که داریوش چگونه شاهی است . چه هنراها و نیروهایی دارد . این برای تو ناراست نباشد . آنچه را که گفتم عمل کن و اقدامات و جنگهای بسیاری برای سربلندی ایران زمین که گفتن آن باعث خستگی میشود . چند تن از این اقدامات پادشاه در قسمت ناگفته های تاریخ درهمین وبلاگ آمده است

    خشایارشاه بزرگ( خشیارشا ) فرزند داریوش کبیر :

    داریوش اندکی پیش از مرگ خشایار را ولیعهد خود معرفی نمود . یونانیان وی را ( اکسرکسس) نامیدند . خشایار مادرش آتوسا ( دختر کورش ) و پدرش داریوش بود . وی در سن ۳۴ سالگی بر تخت پادشاهی ایران و چندین کشور منطقه جلوس کرد . وی بلند قامت ? بزرگ منش ? درای ریشی بلند اما تند خو و جدی بود . وی بعد از پدرش بر تخت امپراطوری بزرگی نشست که تا ان زمان سابقه نداشت . وی همچنان مصمم بود که راه نیاکان خود را ادامه دهد . به همین دلیل برای گوشمالی دادن به یونانیان ( زیرا یونانیان لیدی که جزوی از ایران محسوب میشد را به آتش کشیده بودند ) لشگری بزرگ راهی یونان کرد . یونانیان از قوانین بین کشورهای آن روزگار عدول کرده بودند و مرتکب گناهی بزرگ شده بودند .

    از طرفی دیگر یونانیان داریوش را در دو جنگ شکست داده بودند و خشایار به جبران این موارد راهی یونان شد و بعد از جنگهای که در همین وبلاگ آمده است آنان را بکلی شکست داد و یونان به زیر مرزهای ایران در آمد . وی با این کار بزرگترین امپراطوری بشریت در آن زمان را برای پادشاهان آینده ایران بجای گذاشت . خشایارشا در تابستان ۴۶۵ قبل از میلاد توسط “خواجه اسپامیتریس” که وی را “میترادات” نیز گفته اند همراه با پسرش داریوش به قتل رسیدند . در قتل خشایار و داریوش درباریان پادشاه هم سهیم بودند . هفت ماه پس از آن “اردوان” فرمانده نگهبانان پادشاه که در قتل خشایار دست داشت کوشید تا اردشیر فرزند دیگر خشایار را نیز به قتل برساند . اما این توطئه ناکام ماند و اردشیر بر تخت پادشاهی نشست .

    اردشیر اول معروف به دراز دست :

    اردشیر که یونانیان وی را “آرناکسرکسس” میخواندند دارای دستان درازی بود . او مدت ۴۱ سال بر تخت پادشاهی ایران نشست . ولی برادراش با کمک باختری ها به شورش علیه او برخواست و دعوی سلطنت کرد . اردشیردر سال ۴۶۲ قبل از میلاد در دو جنگ وی را سرکوب کرد و در جای خود نشاند و پس از آن هیچ خبری از برادرش نشد . پس از آن در مصر شورشهای انجام گرفت که ایالتها را سخت تهدید میکرد . فرمانده این شورشها ” ایناروس” پسر “پسامتیکوس” فرمانروای “لیبیاسر” بود . او پادگان ارتش ایران را در مصر( دژ سفید ) محاصره نمود .

    در همین حین کشتی های آتن از قبرس علیه ایران و به جهت یاری رساندن به شورشیان مصری راهی مصر شدند و وارد شورشها علیه ایران شدند . در این هنگام مکابیز شهربان سوریه که ایرانی بود جهت سرکوب شورشها برخواست و در سال ۴۵۵ قبل از میلاد اکثر مصر را آرام کرد به جز نواحی اطراف “مصب نیل” . پس از آن معاهده ای جهت صلح بین ایران و یونان بسته شد که به نام معاهده “سیمون” نام گرفت . در نهایت اردشیر در مارس ۴۲۴ قبل از میلاد درگذشت و پس از وی فرزندش خشایار دوم بر تخت پادشاهی ایران جلوس کرد ولی پادشاهی وی ۴۵ روز بیشتر به طول نیانجامید و وی توسط “سغدیان” و توطئه آنان به قتل رسید .

    بعد از وی داریوش دوم بر تخت نشست . که در زمان وی شورشهای بسیاری صورت گرفت که همه آنان توسط وی آرام شد . در این هنگام یونانیان که از داخل مشغول اغتشاشات مختلفی بودند و نمی توانستند در جنگهای خارجی از خود دفاع کند مجبور به دادن باجهایی به ایران شدند تا ایران آنان را در مقابل تجاوزهای خارجیان محفوظ دارد .

    فردوسی بزرگ درباره بنا نهادن کاخهای پرسپولیس ( تخت جمشید ) اینچنین میگوید :

    بفر کیانی یکی تخت ساخت چه مایه بدو گوهر اندر نشاخت

    که چون خواستی دیو برداشتی زهامون بگردون برافراشتی

    چو خورشید تابان میان هوا نشسته بر او شاه فرمانروا

    جهان انجمن شد بر تخت اوی شگفتی فرومانده از بخت اوی

    به جمشید بر گوهر افشاندند مر آنروز را روز نو خواندند.

    اخلاق و اداب ایرانیان در عصر هخامنشی

    هرودوت مورخ یوانانی که در سده پنجم قبل از میلاد می زیسته و با چند تن از شاهان هخامنشی همزمان بوده است. دراین زمینه چنین می نویسدایرانیان به فرزندان خود از پنج سالگی تا بیست سالگی آداب نیکوی زرتشتی و بویژه سواری تیراندازی و راستگویی می آموختند. آنها دروغ گویی را بدترین عیب می دانستند. و برای آنکه ناگریز به انجام این کار زشت نشوند حتی از وام خواستن نیز خودداری می کردند، چرا که ممکن بود وامدار به جهتی ناگزیر به دروغگویی شود.

    آنان از آداب دهان افکندن در آب و در رهگذرها و در نزد دیگران اباء داشتند و آن را امری بسیار نکوهیده می پنداشتند . در آب روان دست و رو نمی شستند و آنرا به ناپاکی نمی آلودند. ایرانیان کهن فرزندان خود را از دوران کودکی به ورزش هایی مانند دویدن، تحمل سرما و گرما،‌بکار بردن سلاح های گوناگون، سواری و ارابه رانی عادت میدادند و بزرگترین صفات آنان مردانگی، رشادت ودلاوری بود. از دیگر ویژگیهای ایرانیان محترم داشتن همسایه بود، به کسانی که در راه نگهداری میهن و حفظ کشور خدماتی عرضه داشته بودند، پاداش های بزرگ می دادند.

    از رشوه گیری ،‌ دزدی و تصرف در مال دیگران خودداری می کردند. از پرخوارگی و شکم پرستی پرهیز داشتند. به هنگام راه رفتن چیزی نمی خوردند. و شکار را به اعتبار جنبه ورزشی آن دوست داشتند. دستورات زرتشت در زندگی ایرانیان آن زمان جنبه عملی پیدا کرده بود و همین مساله مهم سبب برجسته تر شدن ویژگی های اخلاقی آنان نسبت به اقوام دیگر می شد.

    سقوط هخامنشیان :

    این سلسله با حمله اسکندر مقدونی در زمان داریوش سوم در هم کوبیده شد . اسکندر جوانی ۲۲ ساله بود که رویای پادشاهی بر امپراطوری ایران را در سر میپروراند . اسکندر در سال ۳۳۴ قبل از میلاد بر کشتی نشست از داردانل عبور کرد . او اروپا را پشت سر گذاشت . مصر در آن زمان که جزوی از ایران محسوب میشد توسط اسکندر تصرف شد . داریوش سوم که دارای منابع بیکران و قدرت زیادی بود و خزائنش مملو از ثروت بود نتواسنت از هیچکدام از آنان استفاده کند و اسکندر با شگفتی تمام مصر را گرفت .

    داریوش درخواست صلح داد ولی اسکندر نپذیرفت و وارد پرسپولیس شد و به گفته های تاریخ شناسان از مستی زیاد – پایتخت ایران را که تا آن زمان آنچنان زیبایی کسی به خود ندیده بود در سال ۳۳۰قبل از میلاد به آتش کشید و بعدها از این اقدام نادم آمد . از آنجایی که داریوش پسری نداشت اسکندر از این فرصت استفاده نمود و خود را پادشاه جدید ایران معرفی کرد . سپس دختر پادشاه را به همسری برگزید و بر تخت سلطنت ایران جلوس کرد و بعدها سلسله ای کاملا یونانی بر ایران تحمیل کرد که سلوکیان نام گرفت .

    کتیبه هایی که در تخت جمشید به سه زبان آرامی ، ایلامی و فرس باستان نوشته شده است بیانگر این هستند که ایرانیان به فن ترجمه آگاهی داشتند. در کاخ مرکزی تخت جمشید بر روی زمین دایره ای دیده می شود که این دایره درست در زیر سوراخ سقف قرار داشته است. درست در موقع تحویل سال در نوروز و اولین روز پاییز خورشید به صورت عمودی از این روزنه به درون می تابید. این خود بیانگر این است که ایرانیان با علم نجوم آشنایی داشتند.

    وقتی که در ناحیه درودزن در استان فارس می خواستند سدی بسازند با امکانات علمی و مهندسی امروزه سعی کردند بهترین جا را برای سد پیدا کنند. وقتی طبق اصول مهندسی امروزه محل سد را تعیین کردند با کمال شگفتی آثار “سد داریوش کبیر” را آنجا یافتند. از این رو آنجا را سد داریوش نامیدند. اما این نام به عده ای ناخوشایند آمده و نام آن سد را به سد درود زن تغییر دادند.

    کتیبه ای پیدا شده که در آن کتیبه داریوش کبیر به کارگزاران خود دستور می دهد که در مصر دانشگاه بسازند. اینها نمونه کوچکی از علم دوستی هخامنشیان است.

    منابع :

    ژ ان کونت نو : رئیس افتخاری موزه آثار عتیقه شرق و اسلام در موزه لوور فرانسه

    ایران و تمدن ایرانی : کلمان هوار – خاورشناس مشهور فرانسوی

    آندره دوپن سومر : استاد دانشکده ادبیات پاریس

    تاریخ تمدن ویل دورانت > مشرق زمین گهواره تمدن

    منبع مطلب : tarikhema.org

    مدیر محترم سایت tarikhema.org لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    فهرست شاهان هخامنشی

    فهرست شاهان هخامنشی

    کوروش بزرگ

    کوروش دوم  که به  کوروش بزرگ و کوروش کبیر مشهور است، بنیان‌گذار و نخستین شاه شاهنشاهی هخامنشی بود که در بین سال‌های ۵۵۹ تا ۵۲۹ پیش از میلاد، بر نواحی گسترده‌ای از آسیا حکومت می‌کرد. کوروش در استوانهٔ خود که در بابل کشف شده، خودش را «فرزند کمبوجیه، شاه بزرگ انشان، نوادهٔ کوروش، شاه بزرگ انشان، نوادهٔ چیش‌پیش، شاه بزرگ انشان، از خانواده‌ای که همیشه پادشاه بوده‌است» معرفی می‌کند. به گفتهٔ هرودوت، کوروش نسب شاهانه داشته‌است و به‌جز کتزیاس، دیگر نویسندگان یونانی، ماندانا دختر آستیاگ را مادر کوروش دانسته‌اند و گزارش داده‌اند که کوروش حاصل ازدواج کمبوجیه یکم و ماندانا بوده‌است. برخی از مورخان امروزی این روایت را معتبر می‌دانند اما برخی دیگر اعتقاد دارند رواج این روایت ریشه‌های سیاسی داشته‌است و هدفش این بوده که از بنیان‌گذار شاهنشاهی هخامنشی، مردی نیمه‌مادی بسازد تا مادها را با فرمانروایی پارس‌ها آشتی دهد و اصولاً رابطه‌ای بین ماندانا دختر آستیاگ و کوروش قائل نیستند و آن را افسانه می‌دانند.

    دربارهٔ کودکی و جوانی کوروش و سال‌های اولیهٔ زندگی او روایات متعددی وجود دارد؛ اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کرده‌اند، اما شرحی که آنها دربارهٔ ماجرای زایش کوروش ارائه داده‌اند، بیشتر شبیه افسانه‌است. هرودوت در مورد دستیابی کوروش به قدرت، چهار داستان نقل می‌کند. ولی فقط یکی از آنها را معتبر می‌داند. طبق نظر گزنفون از قرن پنجم تا چهارم پیش از میلاد مسیح یک سلسله داستان‌های متفاوت دربارهٔ کوروش نقل می‌شده‌است.

    کوروش ابتدا علیهٔ شاه ماد طغیان کرد و سپس به پایتخت حکومت ماد در هگمتانه یورش برد و با کمک‌هایی که از درون سپاه ماد به او شد، هگمتانه را فتح کرد. سپس کرزوس، شاه لیدیه را شکست داد و به‌سوی سارد لشکر کشید و پس از دو هفته، شهر سارد به اشغال نیروهای ایرانی درآمد. کوروش مسئولیت فتح دیگر شهرهای آسیای صغیر را به فرماندهانش واگذار کرد و خود به اکباتان بازگشت و به‌سوی «پارت»، «زرنگ»، «هرات»، «خوارزم»، «باختر»، «سغد»، «گندار»، «ثه‌تَ‌گوش» و «اَرَخواتیش» لشکر کشید. جزئیات این جنگ‌ها در تاریخ ثبت نشده‌است و اطلاع کمی دربارهٔ کیفیت این نبردها وجود دارد.

    در بهار سال ۵۳۹ پیش از میلاد، کوروش آهنگ تسخیر بابل را کرد و وارد جنگ با بابل شد. به گواهی اسناد تاریخی و عقیدهٔ پژوهشگران، فتح بابل بدون جنگ بوده‌است و توسط یکی از فرماندهان کوروش به‌نام گئوبروه در شب جشن سال نو انجام شد. هفده روز پس از سقوط بابل، در روز ۲۹ اکتبر سال ۵۳۹ پیش از میلاد، خود کوروش وارد پایتخت شد. تصرف بابل نقطهٔ عطفی بود که باعث ایجاد تعادل بین قدرت‌های درگیر در آسیای غربی شد و زمینهٔ بازگشت یهودیان تبعیدی به میهن‌شان در اسرائیل را فراهم کرد. کوروش همچنین دستور داد که پرستش‌گاه اورشلیم را بازسازی کنند و ظروف و اشیای طلایی و نقره‌ای را که نبوکدنصر از اورشلیم ربوده بود، به یهودیان تحویل داد.

    استوانهٔ کوروش پس از شکست دادن نبونعید و تصرف بابل، نوشته شده و به منزلهٔ سند و شاهد تاریخی پرارزشی‌است. در سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل متحد استوانهٔ کوروش را به همهٔ زبان‌های رسمی سازمان منتشر کرد و بدلی از این استوانه در مقر سازمان ملل در شهر نیویورک قرار داده شد.

    هرودوت گزارش می‌دهد که کوروش در جنگ با ماساگت‌ها کشته شد؛ ولی این دیدگاه را اکثر مورخان جدید رد می‌کنند و معتقدند که داستان هرودوت ساختگی است. تنها منبع موثق کهنی که غیرمستقیم به مرگ کوروش اشاره می‌کند، دو لوح و سند گلی یافت‌شده در بابل است که نخستین آن مربوط به دوازدهم اوت ۵۳۰ پیش از میلاد است که تاریخ آن «نهمین سال کورش، شاه کشورها» را نشان می‌دهد. سند دوم که مربوط به سی و یکم اوت ۵۳۰ پیش از میلاد است، «سال آغاز فرمانروایی کمبوجیه، شاه کشورها» را بر خود دارد. این دو سند که در ظاهر اهمیت چندانی ندارند، در واقع نشان می‌دهند که کوروش در فاصلهٔ بین ۱۲ تا ۳۱ اوت سال ۵۳۰ پیش از میلاد درگذشته‌است و یا حداقل، خبر درگذشت وی و بر تخت‌نشینی کمبوجیه در این تاریخ به بابل رسیده‌است.

    کمبوجیه دوم

    کمبوجیه دوم ( پادشاهی: ۵۳۰ تا ۵۲۲ پیش از میلاد)، دومین شاه دودمان هخامنشی و آغازکنندهٔ دودمان بیست و هفتم مصر و فرزند ارشد کوروش بزرگ و کاساندان است. مهم‌ترین اتفاق دوران فرمانروایی وی، فتح مصر بود. برخی از پژوهشگران معتقدند ریشهٔ نام کمبوجیه عیلامی است. در حالی که پژوهشگران دیگری آن را با قبیله‌های سانسکریت‌زبان موسوم به کمبوجه، که در شمال‌غرب هند زندگی می‌کنند، در پیوند می‌دانند و بر این باورند که کمبوجیه صورت وصفی نام این قبیله است.

    کمبوجیه پیش از پادشاهی، در دوران فرمانروایی پدرش کوروش، عنوان «شاه بابل» را داشته و نائب‌السلطنه بوده است و پس از مرگ پدرش، جانشین وی شد. البته جانشینی در زمان هخامنشیان با پسر ارشد نبوده بلکه به خواست فرمانروا وابسته بود و او از میان فرزندانش یکی را به جانشینی برمی‌گزیند. هرچند انتصاب نخستین پسر معمول بود ولی قانون لازم‌الاجرایی نبود. او پس از به تخت‌نشینی، بیش از هر چیز وقت خود را صرف تهیهٔ مقدمات لشکرکشی به مصر کرد. سپاه او در ماه مه سال ۵۲۵ پیش از میلاد خود را به پلوزیوم رساند و با سپاه مصر درگیر شدند و سرانجام بر سپاه پسامتیخ سوم غلبه کرد. در ماه ژوئن سال ۵۲۵ پیش از میلاد، سپاه او با پیمودن درهٔ نیل از شمال به جنوب، سراسر مصر را تسخیر کرد.

    کمبوجیه پس از فتح مصر، نظم و امنیت را برقرار کرد و سیاست تساهل دینی پدرش را در پیش گرفت. براساس قوانین سنتی مصر، او رسماً «فرعون مصر» لقب گرفت و خود را «شاه مصر علیا و مصر سفلی» و «از نسل خدایان هوروس، رع و اوزیریس» نامید. پس از پیروزی کمبوجیه در برابر مصر، وی تصمیم گرفت فتوحات خود را گسترش دهد و به سرزمین‌های ثروت‌مند دیگری همچون لیبی و کارتاژ لشکر بکشد. وی از تبس پنجاه هزار تن را به تصرف واحهٔ آمون فرستاد، اما سپاه وی پس از عبور از واحهٔ بزرگ در بیابان گم شد و هرگز خبری از آن نیامد.

    در پاییز سال ۵۲۳ پیش از میلاد، خبرهای نگران‌کننده‌ای کمبوجیه را وادار به بازگشت از نوبه به‌سوی مصر کرد. سپاه وی نیل را تا کوروسکو طی کرد و سپس از راه بیابان عازم نوبه گردید، اما هنگامی که آن‌ها یک‌چهارم راه را پیمودند، آب و آذوقهٔ سپاه تمام شد و آن‌ها پس از دادن تلفات بسیار، ناگزیر به بازگشت شدند.

    بنا به روایت هرودوت، بردیا به‌همراه کمبوجیه به مصر رفت ولی پس از مدتی بین آن‌ها اختلافاتی ایجاد شد و کمبوجیه دستور داد برادرش به ایران بازگردد و مخفیانه فرمان قتل او را صادر کرد که در بین راه توسط مأموران دولتی کشته شد. اما بنا بر سنگ‌نبشتهٔ داریوش در بیستون، کمبوجیه قبل از حرکت به‌سوی مصر، بردیا را به قتل رسانید. اما پژوهشگران معاصر در درستی قتل بردیا توسط کمبوجیه اتفاق نظر ندارند. کارل جولیوس بلوخ، آلبرت اومستد و برخی دیگر از تاریخ‌دان‌ها معقتدند مردی که بر کمبوجیه شورید، در واقع بردیای واقعی پسر کوروش بزرگ و وارث حقیقی سلطنت بود. داریوش بزرگ او را کشت، آنگاه او را گئومات نامید و داستان بردیای دروغین را اختراع کرد تا غصب سلطنت را موجه جلوه دهد.

    هرودوت می‌گوید که ایرانیان به کمبوجیه «جبار» می‌گفتند زیرا او نیمه‌دیوانه، ستمگر و گستاخ بود؛ اما این ارزیابی، نشان‌دهندهٔ تبلیغات منفی ایرانیان و مصری‌ها در دوران پس از کمبوجیه است. مورخان یونانی گزارش می‌دهند که کمبوجیه، گاو آپیس را با خنجر زخمی کرد و این گاو چندی بعد بر اثر زخم خنجر کشته شد. اما در مطالعات تازه‌ای که براساس کاوش‌های باستان‌شناسی صورت گرفته، نتایج تازه‌ای دربارهٔ اتهامات مورخان به کمبوجیه را روشن می‌سازد؛ بر پایهٔ نوشته‌های رسمی درون مقبرهٔ گاوهای آپیس، مشخص شده که یک گاو در ششمین سال سلطنت کمبوجیه، زمانی که او به نوبه و اتیوپی رفته بود، بی‌آنکه در مصر باشد مرده بود. گاو بعدی هم در ماه اوت سال ۵۲۵ پیش از میلاد مُرده و در تابوتی از جنس سنگ گرانیت قرار گرفته و دفن شده است. این واقعه چهار سال پس از مرگ کمبوجیه روی می‌دهد.

    بر پایهٔ سنگ‌نبشتهٔ بیستون و متون رسمی بابلی، کمبوجیه پس از ماه ژوئیه سال ۵۲۲ پیش از میلاد درگذشته است. بر اساس گفته‌های هرودوت، او در راه بازگشت به ایران، در سوریه بود که خبر برتخت‌نشینی گئومات را از جارچی دریافت کرد. داریوش بزرگ در سنگ‌نبشتهٔ بیستون می‌گوید او «به مرگ خود مُرد». برخی از پژوهشگران عقیده دارند بنایی که «تخت رستم» نامیده می‌شود و در نزدیکی نقش رستم و در چهار کیلومتری شمال تخت جمشید قرار دارد، برای آرامگاه کمبوجیه در نظر گرفته شده بود ولی پس از مرگش ناتمام ماند. برخی دیگر نیز اعتقاد دارند ویرانهٔ سنگی «زندان سلیمان» در پاسارگاد آرامگاه کمبوجیه است. گروهی دیگر نیز آثار سنگی بین تخت جمشید و نقش رستم که به نام تخت گوهر معروف است را آرامگاه کمبوجیه دانسته‌اند.

    گئومات

    گئومات یا گئوماتا ، نام مغی بود که به نوشته کتیبه بیستون وانمود کرد که پسر کوروش بزرگ، بردیا (اسمردیس)است و تخت پادشاهی را از آن خود کرد. هیچ رویدادی به اندازه تحول جانشینی داریوش اول بر کمبوجیه دوم، به طور مفصل در تاریخ مکتوب هخامنشیان نیامده و در موردش بحث نشده است.

    داریوش یکم

    داریوش یکم، ناموَر داریوش بزرگ،[۱] پسر ویشتاسپ، همسر آتوسا و داماد کوروش بزرگ، سومین پادشاه هخامنشی بود.

    وی در سال ۵۲۲ پیش از میلاد، با کمک چندی از بزرگان هفت خانوادهٔ اشرافی پارسی با کشتن گئومات مغ بر تخت نشست. پس از آن به فرونشاندن شورش‌های درون‌مرزی پرداخت. فرمانروایی شاهنشاهی را استحکام بخشید و سرزمین‌هایی چند به شاهنشاهی افزود. آغاز ساخت پارسه (تخت جمشید) در زمان پادشاهی او بود.

    از دیگر کارهای او حفر راه‌آبی بود که دریای سرخ را به رود نیل و از آن سو به دریای مدیترانه پیوند می‌داد. آرامگاه او در دل کوه رحمت در جایی به نام نقش رستم در مرودشت فارس (نزدیک شیراز) است. پس از جهانگیری کوروش و کمبوجیه سراسر آسیا (آسیای صغیر) مگر عربستان جزو قلمرو او محسوب می‌گردید.

    خشایارشا

    خَشایارشای یکم ، یا خَشایارشای بزرگ[۱]، ملقب به شاه شاهان پسر داریوش بزرگ و آتوسا دختر کوروش بزرگ، چهارمین پادشاه هخامنشی بین سال‌های (۴۸۵ تا ۴۶۵ پیش از میلاد) بود.

    داریوش پسران بسیاری داشت که بزرگترین آنها آرتابرزن[۲] بود که از دختر گئوبروو، همسر نخست داریوش بود، ولی داریوش، خشایارشا را که بزرگترین فرزند آتوسا دختر کوروش بود به جانشینی برگزید. نام خشایارشا از دو جزء “خشای” به معنی (شاه) و “آرشا” به معنی (مرد) تشکیل شده و به معنی «شاه مردان» است، معنای این نام می‌تواند «کسی که در میان شاهان پهلوان است»[۳] یا فرمانروای قهرمانان باشد.[۴] خشایارشا در سن سی و چهار سالگی به پادشاهی رسید.

    رکورد بزرگترین امپراتوری دنیا از نظر جمعیت را شاهنشاهی هخامنشی در دوران خشایارشا حدود ۴۸۰ پیش از میلاد با داشتن ۴۴ درصد جمعیت کل دنیا از آن خود دارد.

    اردشیر یکم (هخامنشی)

    اردشیر یکم یا ارتخشتره  پسر خشایارشا و ملکه آمستریس، پنجمین پادشاه هخامنشی از سال ۴۶۵ تا ۴۲۴ پیش از میلاد بود.

    او سومین پسر خشایارشا بود. اردشیر پسر خشیارشا و ملکه آمِستریس (دختر اُتانس) است.[۱] پس از به قتل رسیدنِ پدر و برادرش داریوش که جانشینِ قانونی بود، به دستِ اردوان فرمانده گارد نگهدار شاه، بر تختِ شاهی نشست. اردوان به طور موقت، اردشیر، را بر تخت نشاند و خودش از طریق پسران خویش قصد داشت به هنگام فرصت وی را نیز از میان بردارد، اما اردشیر از این توطئه آگاهی یافت و در دفع او پیشدستی کرد. اردشیر، اردوان و پسرانش را کشت و خود را شاهنشاه خواند. اردشیر ۴۱ سال فرمانروایی کرد.

    از زمان اردشیر تاریخ ملی با تاریخ اساطیری ایران در هم می‌آمیزد. در بسیاری از منابع اردشیر یکم و بهمن اسفندیار یکی دانسته شده‌اند. در زمان پادشاهیِ اردشیر یکم هخامنشی در حدود سال ۴۴۱ پیش از میلاد، گاهشمار امپراتوری اصلاح شد و نامِ ماه های سال به نام های ایزدان مزدیسنا نامگذاری شدند که تا به امروز باقی است.

    خشایارشای دوم

    خَشایارشا ی دوم ششمین پادشاه هخامنشی بود.

    به گفته تاریخ نویسان وی تنها پسر اردشیر یکم از ملکه داماسپیا بوده که پس از مرگ پدر به پادشاهی می‌ رسد و چهل و پنج روز بعد توسط برادرش سغدیانوس که به اعتقاد برخی از همسر غیر عقدی اردشیر بود به قتل می رسد. جنازه او را همراه با جنازه پدر و مادرش، داماسپیا که درست همزمان و در روز وفات اردشیر یکم فوت کرده بود، در یک روز در پارس دفن کردند. “سغدیانوس” نیز از سلطنت چندان بهره ای نبرد بلکه برادر دیگر وی به نام « وَهاوکا » یا « وَهوکه » بر وی شورید و به فرمانروایی شش هفت ماهه ی او پایان داد. وهوکه بعد از او به تخت پادشاهی نشست و خود را داریوش دوم نام نهاد.[۱]

    سغدیانوس

    سغدیانوس از شاهزادگان هخامنشی و هفتمین پادشاه این سلسله و به باور برخی پسر غیر عقدی اردشیر یکم است. وی با همراهی خواجه ای به نام فارناسیاس بر خشایارشای دوم شورید و برادرش را چهل و پنج روز بعد از به سلطنت رسیدن به قتل رسانید [۱] و خود به دست برادر دیگرش داریوش دوم به قتل رسید. داریوش دوم او را به یک اتاق آکنده از خاکستر انداخت و به فرمانروایی شش هفت ماههٔ او، در خاکستر مرگ پایان داد

    داریوش دوم

    داریوش دوم یا اُخُس یا وهوکه یا وَهاوکا ، سومین پسر اردشیر یکم، هشتمین پادشاه هخامنشی بود.

    ظاهراً به سبب نژاد یا نسبت مادر بابلی خویش “سوریائی” هم خوانده می‌شد. او پس از شورش بر ضد برادرش سغدیانوس که برادر خود خشایارشای دوم پادشاه قانونی شاهنشاهی را به قتل رسانده بود در سال ۴۲۳ (پیش از میلاد) به تخت نشست و نام “داریوش” را برای خود برگزید. داریوش دوم نوزده سال بر ایران حکومت کرد. او با توجه به تاریخ سنتی ایران با داراب همسان دانسته می‌شود.

    بر پایهٔ آنچه یونانیان در تاریخ نوشته‌اند، داریوش دوم، “اخس (به یونانی)” به معنی فرزند غیرعقدی اردشیر یکم بود. اگرچه در مغرضانه بودن چنین صفاتی از سوی یونانیان که اصلی‌ترین دشمن ایرانیان بوده‌اند، جای شک و شبهه باقیست.

    اردشیر دوم (هخامنشی)

    اردشیر دوم یا ارشک یا اردشیر منمون، نهمین پادشاه هخامنشی، پسر بزرگ داریوش دوم و پروشات بود که پس از مرگ پدر در سن چهل سالگی به سلطنت رسید.

    یونانی‌ها وی را “منمون” به معنی باحافظه و باهوش خوانده‌اند زیرا چنانکه می‌نویسند حافظه‌ای فوق العاده داشته‌است.[۲] سلطنت او در عین آنکه آگنده از توطئه و طغیان و جنایت بود، به سبب اوضاع و احوال مساعد، در آنچه به روابط با دنیای غرب مربوط می‌شد، روی هم رفته، سلطنتی موفق بود.

    اردشیر سوم (هخامنشی)

    اردشیر سوم یا اُخُوس یا وهوک  دهمین پادشاه هخامنشی پسر اردشیر دوم و استاتیرا همسر او بود.

    وی پس از اینکه به تخت نشست، خود را در سنگ‌نبشته “پارسه” تخت جمشید “ارتَ خْشثَر” یا اردشیر نامید. نویسندگان یونانی، نام او را “آرتاکسرک سس” یا “آرتاسس‌سس” نوشته‌اند.

    پادشاهی اردشیر سوم، تماماً صرف خوابانیدن شورش‌ها، در ممالک تابعه گردید.

    ارشک (شاه هخامنشی)

    ارشک یا ارسس یازدهمین پادشاه هخامنشی فرزند اردشیر سوم بود که پس از کشته شدن پدر به دست باگواس خواجه به سلطنت رسید و چون درصدد برآمد تا خود را از سلطهٔ خواجه رهاند، او نیز به دست باگواس خواجه به قتل رسید. پس از وی داریوش کودومانوس که پسر عموی اردشیر سوم بود و با خواجه دوستی قدیمی داشت، با نام داریوش سوم به سلطنت رسید.

    داریوش سوم

    داریوش سوم یا دارا  دوازدهمین و آخرین پادشاه شاهنشاهی هخامنشی بود. او فرزند آرشام (نوهٔ داریوش دوم)، و سی‌سی‌گامبیس، دختر اردشیر دوم بود.

    او در سال ۳۸۰ پیش از میلاد در پارسه متولد شد و در سال ۳۳۰ پیش از میلاد در دامغان بدست اردشیر پنجم کشته شد. در شاهنامهٔ فردوسی و تاریخ سنتی ایرانیان، داریوش سوم با نام «دارا» شناخته می‌شود و پدر او داراب معرفی شده‌است.

    منبع مطلب : nasirian.com

    مدیر محترم سایت nasirian.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    علی 6 روز قبل
    0

    پادشاه هخامنشی که پسر داریوش بزرگ بود

    محمد رضا 2 ماه قبل
    0

    پادشاهان هخامنشی از قدیم به جدید

    ناشناس 3 ماه قبل
    1

    کوروش بزرگ کمبودجیه داریوش بزرگ خشایار و اردشیر

    ناشناس 3 ماه قبل
    2

    کوروش بزرگ کمبوجیه داریوش بزرگ خشایار اردشیر

    ناشناس 4 ماه قبل
    0

    پادشاهان هخامنشی

    بترتیب ازقدیم به جدید

    ‌کوروش بزرگ،

    داریوش بزرگ،

    کمبوجیه،

    خشایار ،

    اردشیر

    -1
    ناشناس 4 ماه قبل

    اشتباه میگی عزیزم

    مهتاب 5 ماه قبل
    0

    سایتتون عالی ممنون

    ماتت 7 ماه قبل
    0

    تالبلل

    مهدی 1 سال قبل
    -1

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    0
    1998 5 روز قبل

    کوروش،کمبوجیه،داریوش،خشایارشاه،اردشیر

    برای ارسال نظر کلیک کنید