توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    چرا حضرت محمد تا 4 سالگی در صحرا زندگی میکرد

    1 بازدید

    چرا حضرت محمد تا 4 سالگی در صحرا زندگی میکرد را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

    کودکی پیامبر(ص)

    محمد(ص)تنها فرزند عبداللّه و آمنه بود. زمانی که به دنیا آمد پدرش عبداللّه،چشم از جهان فرو بسته بود. مادر از همان روزهای نخست تولد محمد(ص) دریافت که شیر کافی برای ریختن در کام نوازدش ندارد. او را به زنی به نام ثویبه سپردند،او هم شیر کافی نداشت و سپس حلیمه از تیره; بدویان سعدیه،عهده دار شیردهی به محمد(ص) شد. حلیمه،طفل را در آغوش گرفت و روانه; بادیه شد. رسم اهل مکه چنین بود که نوزادان را به دایگان میسپردند تا آنان از شرّ هوای بد و وباخیز مکه،در امان بمانند و از هوای پاک و مناسب صحرا بهرهمند شوند و توان مقابله با مشکلات و سختیهای زندگی را به دست آورند. علاوه بر آن فصاحت زبان آنان در میان اهل بادیه تقویت شود. همچنین زندگی در صحرا و بادیه به دلیل دور بودن آدمی از اشغالات زندگی شهری،زمینه و فرصت اندیشه در اسرار طبیعت را فراهم میآورد و موجب بروز ذوق و قریحهای پاک در آدمی میشود. البته به شرط آن که زندگی در صحرا،استمرار نیابد و طولانی نشود. دوره; توقف محمد(ص) در بادیه متفاوت گزارش شده است. برخی منابع،دو سال و برخی دیگر چهار سال را ذکر میکنند. صاحب طبقات مینویسد چون رسول(ص) به چهار سالگی رسید،هر روز صبح همراه برادر و خواهر شیری خود،چهار پایان را به نزدیک قبیله برای چرا میبرد. گذران دوران کودکی در فضای باز و گشاده; صحرا،بی گمان زمینه; بازی،تفریح،جست و خیز و تخلیه; انرژی و رشد جسمی و روحی را برای کودکان فراهم میآورد. پیامبر(ص) نیز که پسر بچه; چالاکی بود و به دلیل گذران چند سال اول کودکیاش در صحرا،از این امر مستثنی نبوده است. بخصوص که محمد(ص) در دوران طفولیت،برادر و خواهر شیری هم داشته و بطور طبیعی با آنان بازی میکرده و گوسفندان را به چرا میبرده است. با این حال در منابع سیره و حدیث از بازیهای پیامبر(ص) با دیگر کودکان اخبار و روآیات زیادی نقل نشده است. در گزارشی میخوانیم که محمد(ص)چون شش ساله شد،آمنه او را نزد داییهای آن حضرت(ص) که در محله; بنی عدی بن نجار شهر یثرب (مدینةالنبی) بودند،برد تا با ایشان دیدار کند. رسول خدا(ص) برخی از خاطرات این سفر را درحافظه داشت و چون پس از هجرت،به محله; بنی عدی بن نجار رفت،آن جا را شناخت و فرمود:من با انیسه دخترکی از انصار در اینجا بازی میکردم و همراه پسر بچههای داییهایم،پرندگانی را که اینجا مینشستند،میپراندیم و چون به خانهای نگاه کرد،فرمود:مادرم مرا در این خانه منزل داد و در استخر آب چاه بنی عدی بن نجار،شنا کردن را بخوبی آموختم. همچنین در جایی دیگر،رسول خدا(ص) فرمود:من با بچههای قریش برای نوعی بازی،از این طرف و آن طرف،سنگ تهیه میکردیم. محمد(ص) از دوران کودکی در بادیه به شبانی میپرداخت و بعداً نیز پس از انتقال به خانه; ابوطالب و با توجه به فقر و تنگدستی او و سنت جوامع قدیم که کودکان را از همان آغاز سن رشد به کار و یاری بر معیشت خانه وا میداشتند؛ابتدا وظیفه; شبانی خویشاوندان را عهدهدار گردید و سپس به شبانی گلههای مکّیان پرداخت. در این دوران،محمد(ص) حلم و شفقت را نیک آموخت و خود را برای تحمل سختیهای اینده رسالت آماده کرد و امکان یافت تا هم از فرهنگ بتپرستی و سنن اجتماعی به دور باشد و هم فرصت اندیشه در عظمت هستی و شگفتیهای خلقت را پیدا کند. بنابراین حضور موقت محمد(ص) در بادیه و پرداختن به شبانی از کودکی تا سالهای بعد،تأثیرات مثبتی بر شخصیت رسول خدا(ص) داشت و او را برای دوران بزرگسالی و وظیفه; سنگین رسالت آماده کرد؛لذا او در این سالها از زندگی در صحرا و بادیه،جز آموزههای مثبت را بدست نیاورد و خشونت صحرا بر روان او چیره نشد. اما در کنار این عوامل،برخی از پژوهشگران به زمینهها و عوامل دیگری اشاره کردهاند که میتوانست بر شخصیت محمد(ص) تأثیرات دوگانه داشته باشد. یکی از این عوامل یتیمی او بود. محمد(ص) پس از آن که در شش سالگی مادر خود را از دست داد،در هشتسالگی به سوگ پدر بزرگ مهربان خود نشست. یتیم عبداللّه را به سفارش جدّش به خانه; ابوطالب انتقال دادند. ابوطالب در زندگی خویش،تنگدستی و بزرگواری را با یکدیگر جمع کرده بود. فقر خانه; ابو طالب،محمد(ص) را با گرسنگی آشنا کرد. اما یتیمی و سختیهای دوران کودکی که به طور طبیعی بر روح و روان کودک اثر میگذارد؛بر شخصیت محمد(ص) تأثیر منفی نداشت. گرچه محمد(ص) از آغاز تولد،از محبت پدر محروم بود و تنها شش سال به همراه مادر بود در این مدت هم،چند سال دوران شیرخوارگی خود را در نزد حلیمه بسر میبرد؛اما از نظر روحی و عاطفی افراد مهربان و دلسوزی چون پدر بزرگ و عمو،جایگزین مناسبی برای پدر و مادر او به شمار میرفتند و با محبتها و نوازشهای بیدریغ،خلاء نبودن پدر و مادر را برای او پر میکردند. محمد(ص) تا دوران جوانی همچنان در خانه و همراه عموی مهربان خود زندگی میکرد. لذا در دوران کودکی،نوجوانی و جوانی همه با او مهربان بودند و او جز نوازش و احترام و محبت از سرپرستان خود چیزی ندید. هر چند که محمد(ص) در کنار این محبتها،سختیها و تنگناهای معیشت را درک کرد و بخصوص در خانه; ابوطالب که عیالوار و تنگدست بود،فقر را با تمام وجود چشید؛اما فقر و سختی هرگز در وجود او،تبدیل به عقده نگشت و او را در زندگی اینده به سوی فزون خواهی نکشاند. فقر خانه; ابوطالب در کودکی و نوجوانی محمد(ص) برای او زمینه; معرفتی فراهم کرد که در پرتو آن،فقر را بشناسد و درد فقیران را لمس کند و همواره به یاد ایشان باشد و راه نجاتشان را جستجو کند. منشأ کرامت و بزرگواری عمیقی که در روان محمد(ص) بوجود آمد،بی گمان الهیست. زندگی سختی که یتیم عبداللّه در متن آن پرورش یافت،به طور طبیعی میبایست او را فرد گرا و عاری از کرامت و بزرگواری بار آورد اما در سیره پیامبر (ص) نه تنهفردگرایی،خودبینی، پرخاشگری و عدم تعادل عاطفی مشاهده و گزارش نشده است،بلکه او اینه; روحش را تنها به روی فضایل موجود جامعه; خویش گشود و تنها آن چه را که با فطرت انسانی سازگار است،در خود پروراند.

    علاوه بر آن محرومیت از نعمت پدر و مادر در دوران کودکی،بر روح و روان محمد(ص) تأثیرات مثبتی بر جای گذاشت که مهمترین آنها،استقلال شخصیت او بود. عدم پرورش محمد(ص)در دامان پدر و مادر،بویژه در دوران کودکی،مانع از آن شد که رسوم و سنّتها و ارزشهای جامعه جاهلی در ذهن او رسوخ کند و سرپرستان او نیز به خاطر ممانعت از دل آزردگی یتیم خویش، نمیتوانستند در این جهت بر او سختگیری کنند. علاوه بر آن گویا دست تقدیر چنین رقم خورده بود که پیامبر(ص) کسی را تکیهگاه همیشگی خود برنگزیند تا بتواند تکیهگاه و ملجأ حقیقی را بیابد.

    منبع مطلب : hawzah.net

    مدیر محترم سایت hawzah.net لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    حضرت محمد صلی الله علیه و آله(از تولد تا بعثت)

     91/10/13

    7. کودکی پیامبر حضرت محمد (ص)

    همانطور که خداوند مهربان در زمان پیامبری حضرت عیسی مسیح وعده داده بود که به زودی آخرین پیامبر خود را خواهد فرستاد ، به وعده خود ، وفا نمود و سرانجام در سرزمین عربستان در شهر مکه، در روز هفدهم ماه ربیع الاول سال عام الفیل پسری به دنیا آمد که او را محمد نام نهادند و به زودی بر همگان معلوم گشت که این کودک همان آخرین پیامبر و فرستاده خداوند بر روی زمین و رحمت بزرگ پروردگار مهربان برای جهانیان است.

    پدر این کودک زیبا،"عبدالله پسر عبدالمطلب" و مادرش "آمنه دختر وهب" نام داشت. هنگامی که آمنه، محمد(ص) را باردار بود،پدرش عبدالله به سرزمین شام رفت و در راه بازگشت به مکه، در شهر یثرب به علت بیماری در گذشت و بدین ترتیب، محمد، این کودک بهشتی و معصوم، یتیم متولد شد.

    هنگام تولد او،که درود و سلام خداوند و فرشتگان بر او باد، ایوان کسری شکافت برداشت و چهارده کنگره آن در هم شکست و فرو ریخت. آتشِ آتشکدۀ فارس خاموش شد. دریاچۀ شهر ساوه خشک شد و بت های درون خانه کعبه شکسته شد و اینها همه از برکت و رحمت وجود این کودک معصوم بود که مورد لطف و رحمت خداوند بزرگ و مهربان قرار گرفته بود.

    هنگامی که محمد (ص) به دنیا آمد، مادرش آمنه او را به دایۀ مهربانی به نام "حلیمه" سپرد و حلیمه او را با خود به بیرون شهر برده تا در هوای آزاد و محیط بی سر و صدای صحرا بزرگ کند. محمد (ص) این نوزاد زیبا، چند سال در دامن صحرا در نزد "حلیمه" و خانواده اش زندگی کرد تا اینکه پنج ساله شد.در این هنگام حلیمه او را نزد مادر و پدر بزرگش "عبدالمطلب" باز آورد.پس از چندی، محمد (ص) مادرش را نیز از دست داد و سرپرستی او را عبدالمطلب بر عهده گرفت، محمد در آغوش گرم و مهربان عبدالمطلب، زندگی کرد تا دو سال بعد، هنگامی که محمد (ص) هشت ساله بود، عبدالمطلب نیز از دنیا رفت و اندوه تازه ای بر اندوه های گذشته محمد(ص) افزوده گردید. پس عمویش ابوطالب سرپرستی او را به عهده گرفت و بدین ترتیب محمد(ص) در دامن عموی بزرگ و مهربانش پرورش یافت.

    محمد (ص) در سن دوازده سالگی به همرا ه ابوطالب با کاروانی به دمشق سفر کرد. در بین راه در شهری به نام بُصری در کنار صومعه ای توقف کردند تا استراحت کنند. در آنجا یک راهب مسیحی به نام "بحیرا" با دیدن این نوجوان نورانی و پاک، شگفت زده شد و رو به کاروانیان کرد و گفت:" از شما سوالی دارم. این نوجوان نورانی از آن کیست؟"

    ابوطالب پاسخ داد:" ای راهب! این نوجوان از آن من است. او برادرزادۀ من است. از کودکی او را تحت سرپرستی گرفته و در آغوش خود بزرگ کرده ام.او برایم عزیز است و او را بسیار دوست    می دارم."

    بحیرا در حالیکه خوشحال و مهربان در سیمای محمد (ص) می نگریست،رو به ابوطالب کرد و گفت:" ای ابوطالب! به پروردگار جهان و جهانیان سوگند می خورم که این فرزند تو، همان آخرین فرستاده و پیامبر خداوند بر روی زمین است که پیام الهی را برای زمینیان به ارمغان خواهد آورد و مردم را به نور الهی هدایت می کند. این همان پیامبری است که عیسی مسیح او را وعده داده است . من نام او را در کتاب مقدس خود خوانده ام، به تو سفارش می کنمکه مراقب این نوجوان باشی و از او به خوبی محافظت کنی." و بدین ترتیب (ص) در کنار عموی مهربانش بزرگ شد تا به دوره نوجوانی رسید. او در زمان جوانی نیز در شهر مکه به پاکی و صداقت و راست گویی و امانت داری مشهور بود و به همین دلیل به او لقب "محمد امین" دادند.او همچنین در همین روزگار جوانی برای کمک و یاری رساندن به ستمدیدگان و مستمندان در پیمانی به نام "پیمان جوانمردان" شرکت کرد. درستکاری و امانت داری محمد (ص) به گوش خدیجه که یکی از زنان بزرگ و پاکدامن و ثروتمند مکه بود، رسید و او از محمد خواست که برایش تجارت کند و محمد پذیرفت و با ثروت خدیجه کاروانی به راه انداخت و برای تجارت رهسپار دمشق شد.

    پس از بازگشت از شهر دمشق،خدیجه که صداقت و امانت داری محمد(ص) را دیده بود و او را پاک ترین مرد مکه می دانست به او پیشنهاد ازدواج کرد. محمد با عمویش ابوطالب مشورت کرد و با موافقت ابوطالب، ازدواج با خدیجه را پذیرفت.ابوطالب برای محمد(ص) به خواستگاری رفت و بدین ترتیب مراسم عروسی محمد(ص) و خدیجه، بسیار آسمانی و ملکوتی برگزار شد و حاصل این ازدواج چهار دختربه نام های "رقیه"،"زینب"،"ام کلثوم" و "فاطمه" و دو پسر به نام های "قاسم" و "عبدالله" بود که هر دو پسر قبل از بعثت از دنیا رفتند.

    روزی از روزها، بر اثر سیلی که در مکه آمد خانه کعبه آسیب دید، سران و بزرگان قریش در شهر مکه، تصمیم گرفتند که خانه کعبه را مرمت کنند. هنگامیکه بنای ساختمان را تعمیر کردند قرار شد که "حجر الاسود" را در جای خود بگذارند، بر سر اینکه چه کسی سنگ را در جای خود قرار دهد و افتخار آن را نصیب خود کند، اختلاف پیدا کردند و کارشان بالا گرفت و سرانجام تصمیم گرفتند که برای حل این اختلاف، اولین نفری که وارد مسجد شد به عنوان داور خود قرار دهند. در این هنگام بود که محمد (ص) وارد شد و همگی گفتند: این همان "محمد امین" است و برای داوری از او درخواست کمک کردند.

    محمد(ص) به کمک و یاری آنها شتافت، به گفته او، پارچه بزرگی را آمادهکردند و حجرالاسود را در آن نهادند و هر یک از بزرگان قبایل، گوشه آن را گرفته و بالا بردند و محمد (ص) خود آن را برداشت و در محل مناسب قرار داد و افتخار این کار را نصیب خود کرد.

    محمد(ص) سالی چند بار برای عبادت و راز و نیاز با پروردگار جهان و جهانیان، به غار حرا در نزدیکی مکه می رفت. یک شب هنگامی که در غار مشغول به عبادت و راز و نیاز با پروردگار یکتا بود، ناگهان به فرمان الهی فرشته وحی"جبرئیل امین" بر او نازل شد و گفت" ای محمد! سلام و درود خداوند مهربان بر تو باد. بخوان به نام پروردگارت که انسان را آفرید". "محمد (ص) گفت: من نمی توانم بخوانم."جبرئیل دوباره تکرار کرد :" ای محمد ! سلام و درود خداوند مهربان بر تو باد! بخوان به نام پروردگارت که انسان را خلق کرد".

    محمد (ص) دوباره پاسخ داد:" ای جبرئیل! من نمی توانم بخوانم." جبرئیل این بار با صدای بلند و رسا گفت: "سلام بر تو ای محمد! ای رسول خدا! بخوان به نام پروردگارت که انسان را آفرید. تو پیامبر خداوند بر روی زمین هستی و مأموریت داری مردم را هدایت کنی و به خداپرستی و یکتا پرستی دعوت نمایی و از پرستش بتها باز داری، به سوی قوم خود برو و پیام الهی را به آنها برسان."

    محمد(ص) که از این لحظه رسالت بزرگ پیامبری را به دوش می کشید، از غار حراخارج شد و به شهر مکه بازگشت و بدین ترتیب حضرت محمد (ص) در بیست و هفتم ماه رجب در سن چهل سالگی به پیامبری برگزیده شد و مسلمانان آن روز را به عنوان" عید مبعث" جشن می گیرند.

    منبع مطلب : www.childkafel.com

    مدیر محترم سایت www.childkafel.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    محمدمهدی 16 روز قبل
    0

    عالی بود

    ناشناس 8 ماه قبل
    1

    چرا اسم حضرت محمد محمد امین بود؟ چون راست گو و دورست کار بود... من کلاس سوم هستم و این سوال داخل هدیه بود

    سامان 12 ماه قبل
    3

    حضرت محمد از کدام شهر به صحرا امدند

    خاتمه 2 سال قبل
    3

    پیامبر(ص) به چه لقبی مشهور بود و چرا ایشان را در خردسالی به صحرا فرستادند تا همراه خانواده حلیمه زندگی کند

    0
    محمدمهدی 16 روز قبل

    عالی بود

    2
    اسرا 1 سال قبل

    به لقب محمد امین مشهور بود، تا در هوای پاک صحرا رشد کند

    ناشناس 2 سال قبل
    -2

    عالی بود

    مهدی 2 سال قبل
    1

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید