توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    چرا علی بن مهزیار مورد توجه امام زمانش قرار گرفته است؟

    1 بازدید

    چرا علی بن مهزیار مورد توجه امام زمانش قرار گرفته است؟ را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

    تشرف علی ابن مهزیار اهوازی به خدمت امام عصر (عج)/ چه کسانی به خدمت امام مهدی (عج) رسیدند؟

    تشرف علی ابن مهزیار اهوازی به خدمت امام عصر (عج)/ چه کسانی به خدمت امام مهدی (عج) رسیدند؟به گزارش خبرنگار  حوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛شرایط سیاسی حاکم بر عصر امام زمان (عج) به علت تدابیـر سخت نظامی خلفای عباسی که دشمن سرسخت ائمّه بوده‌اند اقتضاء می‌نمود، که شیعیان در تقیة کامل و اختفاء فعّالیت‌های مذهبی خود را انجام دهند و ارتباط با ائمه برای شیعیان بسیار سخت انجام می‌گرفت، تنها وکلای شیعه در این دوره با زحمات عدیده امکان ارتباط با ائمه را داشتند و پس از آن و روی کار آمدند حکومت های بعدی و غیبت امام عصر (عج) بسیاری از فضلا و بزرگان د ینی به تشرف ایشان رفتند.

    سه گروه حضرت (عج) را دیده‌اند


    اهل بیت آن حضرت (عج) حکمیه خاتون عمة امام عسگری (ع) و خادمان خانة امام (ع) از جمله ظریف (ابونصر)، ابوسعید غانم ردیف اولین کسانی بوده‌اند که امام را زیارت کرده‌اند، همچنین خادم دیگری از امام عسگری (ع) نقل کرده است که امام زمان(عج) در گهواره بود که به محضرش شرف یاب شدم . . . به من فرمود: «انا خاتم الاوصیاء و بی یدفع الله عن اهلی و شیعتی». «و روی محمد بن یعقوب رفعه عن نسیم الخادم و خادم ابی محمد ـ علیه السّلام ـ . . .» وارد شدم به حضور امام زمان (عج) بعد از این‌که ده شب از ولادتش می‌گذشت، در این حال عطسه نمودم به من فرمود: «یرحمک الله. . . ». فقال: «الا ابشرک فی العطاس، هو امان من الموت ثلاتة ایام».

    چنانکه پیش از این گفته شد، گروه دوم که از دیدار امام (عج) در حیات پدرشان از نواب امام مهدی (عج)به نام عثمان بن سعید عمروی بودند.

    گروه سوم از زیارت کنندگان حضرت در عهد امام عسگری(ع) اصحاب خاص و شیعیان نامدار حضرت بوده‌اند که به برخی از آن‌ها اشاره کردیم و بسیاری از بزرگان شیعه از جمله علمای شهر قم و شیعیان خاص امام (ع) به زیارت حضرت صاحب الزمان (عج) در زمان حیات پدرشان رسیده‌اند.

    یکی از این یاران و بزرگان شیعی علی ابن مهزیار اهوازی است که در قرن سوم هجری قمری زندگی می کرد و از فقها ، محدثان و دانشمندان معروف شیعه و از اصحاب امام رضا(ع) ، امام جواد(ع) ، امام هادی(ع) و امام حسن عسکری(ع) بوده و احکام دینی را نزد آنها فرا گرفته و در برخی از مناطق ، بخصوص در اهواز به عنوان نماینده ایشان بوده است .


    علی ابن مهزیار از مردم دورق (شادگان امروزی) بود که بعداً در اهواز ساکن شد . محل تولد ایشان منطقه هندیجان است، ولی با توجه به اینکه در قرن سوم هجری قمری هندیجان از توابع شهر دورق بود، لذا او را اهل دورق معرفی کرده اند .

    پدر وی مذهب نصرانی داشت و سپس مسلمان شد و علی نیز به تبعیت از پدر در نوجوانی مسلمانگردید . براساس برخی روایات وی در زمان امام حسن عسکری(ع) وفات یافته است . بنابر روایات تاریخی هنگامی که مأمون خلیفه عباسی دستور داد تا امام رضا (ع) به عنوان ولی عهد او از مدینه عازم خراسان شود امام (ع) در مسیر حرکت خود در روز شانزدهم صفرسال 201 هجری قمری وارد اهواز شد و چند روزی در این شهر توقف نمود .

    بعداً در محل اقامت امام(ع) مسجدی به نام مسجد الرضا(ع) بنا گردید که علی ابن مهزیار وصیت کرد پس از مرگاو را در مسجد مذکور دفن کنند . در قسمت غربی بقعه وی و پیوسته به مقبره سالنی وجود دارد که احتمالاً همان مسجدی است که به آن اشاره شد.

    تشرف علی ابن مهزیار به خدمت امام زمان (عج)


    من بیست مرتبه به حج بیت‌الله الحرام مشرف شدم و در تمام این سفرها قصدم دیدن مولایم امام زمان(عج) بود، ولی در این سفرها هرچه بیشتر تفحص کردم کمتر موفق به اثریابی از آن حضرت گردیدم. بالاخره مأیوس شدم و تصمیم گرفتم که دیگر به مکه نروم. وقتی که دوستان عازم مکه بودند، به من گفتند مگر امسال به مکه مشرف نمی‌شوی؟ گفتم: نه، امسال گرفتاری‌هایی دارم و قصد رفتن به مکه را ندارم. سال‌های آغاز غیبت حضرت ولی‌عصر(عج) برای محبان و دوستداران آن حضرت بسیار سخت و مشکل می‌گذشت؛ آنها نمی‌توانستند باور کنند که امامشان زنده باشند ولی غائب و دور از دسترس مردم. اما هر چه زمان بیشتر گذشت، مؤمنانِ به وجود مقدس آن حضرت، کم کم به دوری و غیبت امام عادت کردند، به گونه‌ای که گویا غیبت ظاهری آن حضرت از بین مردم باعث شده که آن حضرت از فکر مردم غائب شوند و کمتر کسی به یاد آن حضرت باشد.

    همچون مادری که فرزند عزیزش مفقود شده، تا مدتی بی‌تابی می‌کند، باورش نمی‌شود و مرتب به مکان‌های مختلفی که احتمال می‌دهد می‌رود، تا وقتی که کم کم به دوری فرزندش عادت کرده، و از پیدا کردن مأیوس او می‌شود، آرامش پیدا می‌کند، و اندک اندک به حدّی می‌رسد که گویا او را فراموش کرده است. در زمانی که امام زمان(عج) غائب شدند، گرچه شیعیان در همه مسائل زندگی موظف به رجوع به مجتهد جامع‌الشرائط بودند، لکن بعضی در پی دیدار با آن حضرت تلاش و جدیت فراوان داشتند و برخی هم موفق به دیدار می‌شدند. از جمله این افراد، علی بن ابراهیم بن مهزیار اهوازی است که قبر شریفش در اهواز زیارتگاه عموم مردم است، و دارای بقعه و بارگاه است.

    داستان تشرف او را شیخ طوسی در کتاب الغیبة و شیخ صدوق در کتاب کمال الدین و تمام النعمة ـ باب 43 ـ و مرحوم محدث کبیر علامه سید هاشم بحرانی در کتاب تبصرة الولیّ فی من رأی القائم المهدی(عج) در سه موضع از کتاب دیدار( 35 و 38 و 46) و نیز دلبری در کتاب دلائل الامامة (ص 298) با سندهای اسناد مختلف ذکر کرده‌اند. بنده سعی می‌کنم با رعایت اختصار، از بین مطالب گفته شده، آنچه را بیشتر برای ما مفید است نقل کنم. و ظاهراً نقل‌های متعدد همه حاکی از یک ملاقات است که یار ادیان به گونه‌های مختلف نقل کرده‌اند و یا خود علی بن مهزیار برای افراد مختلف، گوشه‌هایی از این ملاقات‌ و کیفیت دیدار را گفته است.

    علی بن مهزیار نقل می‌کند: من بیست مرتبه به حج بیت‌الله الحرام مشرف شدم و در تمام این سفرها قصدم دیدن مولایم امام زمان(عج) بود، ولی در این سفرها هرچه بیشتر تفحص کردم کمتر موفق به اثریابی از آن حضرت گردیدم. بالاخره مأیوس شدم و تصمیم گرفتم که دیگر به مکه نروم. وقتی که دوستان عازم مکه بودند، به من گفتند مگر امسال به مکه مشرف نمی‌شوی؟ گفتم: نه، امسال گرفتاری‌هایی دارم و قصد رفتن به مکه را ندارم.

    شبی در عالم خواب شنیدم کسی می‌گوید: ای علی بن ابراهیم، خداوند به تو فرمان داده که امسال را نیز حج کنی.

    آن شب را هر طور بود به صبح آوردم، و با امیدی مهیای سفر شدم، وقتی رفقا مرا دیدند تعجب کردند، ولی به آنها از علت تغییر عقیده‌ام چیزی نگفتم. شب و روز مراقب موسم حج بودم تا آنکه موسم حج فرارسید و کارم را آماده کرده، با دوستان به آهنگ حج، رهسپار مدینه شدم. چون به سرزمین مدینه رسیدم از بازماندگان امام حسن عسکری(ع) جویا شدم، اثری از آنها نیافتم و خبری نگرفتم. در آنجا نیز پیوسته در این باره فکر می‌کردم تا آنکه به قصد مکه از مدینه خارج شدم.

    پس به سرزمین حجفه رسیدم و یک روز در آنجا ماندم. در مسجد جحفه نماز گزاردم، سپس صورت به خاک نهاده و برای تشرف خدمت اولاد امام یازدهم(ع) به درگاه خداوند متعال دعا و تضرع فراوان کردم.

    آنگاه به سمت عسفان و از آنجا به مکه رفتم و چند روزی در آنجا ماندم و به طواف خانة خدا و اعتکاف در مسجدالحرام پرداختم. پس از اعمال حج، دائماً در گوشة مسجدالحرام تنها می‌نشستم و فکر می‌کردم. گاهی با خودم می‌گفتم، آیا خوابم راست بوده یا خیالاتی بوده است که در خواب دیده‌ام.


    شبی در مطاف، جوان زیبا و خوش بویی را دیدم که به آرامی راه می‌رود و در اطراف خانه خدا طواف می‌کند. دلم متوجه او شد. برخاستم و به جانب او رفتم. تا متوجه من ‌شد، پرسید از مردم کجایی؟ گفتم: از اهل عراقم. پرسید: کدام عراق؟ گفتم: اهواز. پرسید: خصیب (ابن خصیب) را می‌شناسی؟ گفتم: خدا او را رحمت کند از دنیا رفت. گفت: خدا او را رحمت فرماید که شب‌ها را بیدار بود و بسیار به درگاه خداوند می‌نالید و اشکش پیوسته جاری بود.

    آنگاه پرسید: علی بن ابراهیم مهزیار را می‌شناسی؟ گفتم: بله خودم هستم. گفت: ای ابوالحسن! خدا تو را حفظ کند. علامتی را که میان تو و امام حسن عسکری(ع) بود چه کردی؟ گفتم: اینک نزد من است. گفت آن را بیرون آور. پس دست در جیب کردم و آنرا در آوردم. موقعی که آنرا دید نتوانست خودداری کند و دیدگانش پر از اشک شد و زار زار گریست، به طوری‌که لباس‌هایش از سیلاب اشک تر شد.

    آنگاه فرمود: ای پسر مهزیار خداوند به تو اذن می‌دهد، خداوند به تو اذن می‌دهد. به محل اقامت خود برگرد، و با رفقایت خداحافظی کن، و چون شب فرا رسید، به جانب شعب بنی عامر بیا که مرا در آنجا خواهی دید.

    من با خوشحالی فوق العاده‌ای به منزل رفتم، و وسائل سفر را جمع کردم و با رفقا خداحافظی نمودم و گفتم برایم کاری پیش آمده. که باید چند روزی به جایی بروم. پس چون شب شد، شتر خود را پیش کشیدم و جهاز آن را محکم بستم و لوازم خود را بار کردم و سوار شدم و به سرعت راندم تا به شعب بنی عامر رسیدم. دیدم همان جوان ایستاده و مرا صدا می‌زند: ای ابوالحسن! نزد من بیا. وقتی نزدیک وی رسیدم، به من گفت پیاده شو تا نماز شب بخوانیم. پس از نماز شب، امر فرمود سجده کنم و تعقیب بخوانم. سپس سوار شدیم و راه افتادیم تا طلوع فجر دمید، پیاده شدیم و نماز صبح را خواندیم. وقتی که نمازش را تمام کرد سوار شد و به من هم دستور داد سوار شوم. من هم سوار شدم و با وی حرکت نمودم تا آنکه قلّة کوه طائف پیدا شد. هوا قدری روشن شده بود.

    پرسید آیا چیزی می‌بینی؟ گفتم: آری تل‌ ریگی می‌بینم که خیمه‌ای بر بالای آن است و نور داخل آن تمام صحرا را روشن کرده است! گفت: بله درست است، منزل مقصود همان جاست، جایگاه مولا و محبوب ما، در همان جا قرار دارد.

    سپس گفت: بیا برویم. وقتی مسافتی از راه را رفتیم، گفت پیاده شود که در اینجا سرکشان ذلیل و جباران خاضع می‌گردند. گفتم شترها را چه بکنیم؟ گفت: اینجا حرم قائم آل محمد (ص) است. کسی جز افراد با ایمان بدین‌جا راه نمی‌یابد، و هیچ کس جز مؤمن از اینجا بیرون نمی‌رود. پس مهار شتر را رها کردم، و به من دستور داد تا در بیرون چادر توقف کنم. وقتی برگشت، گفت: داخل شو که در اینجا جز سلامتی چیزی نیست. بشارت باد به تو، اذن دخول صادر شد.

    وقتی وارد شده چشمم به جمال آقا افتاد، سلام کرده با شتاب به سویش رفته و خود را به دست و پای ایشان انداختم و صورت و دست و پای آن حضرت را بوسیدم. دیدم حضرت(ع) بر جایی نشسته‌اند، قدشان مانند چوبة درخت بان بود و پارچه‌ای بر روی لباس پوشیده که قسمتی از آن را روی دوش مبارک انداخته‌اند. اندامشان در لطافت مانند گل بابوبه و رنگ مبارکشان گندمگون و در سرخی همچون گل ارغوانی است، ولی در عین حال چندان سرخ نبود. قطراتی از عرق مثل شبنم بر آن نشسته بود، پاکیزه و پاک سرشت و نه بسیار بلندقد و نه چندان کوتاه بود. بلکه متوسط القامة، سر مبارکشان گرد، پیشانی گشاده، ابروانش بلند و کمانی، بینی کشیده و میان برآمده، صورت کم گوشت، و بر گونه راستشان خالی مانند پاره مشکی بر روی عنبر کوبیده شده بود. وقتی سلام کردم، جوابی از سلام خود بهتر شنیدم.

    فرمودند: ای ابوالحسن، ما شب و روز منتظر ورودت بودیم، چرا این قدر دیر نزد ما آمدی؟


    عرض کردم: آقای من! تاکنون کسی را نیافته بودم که دلیل و راهنمای من به سوی شما باشد.


    فرمودند: آیا کسی را نیافتی که تو را دلالت کند؟!! بعد انگشت مبارک را به روی زمین کشیده، سپس فرمودند: نه لکن شماها اموالتان را فزونی بخشیدید، و بر بینوانان از مؤمنین سخت گرفته، آنان را سرگردان و بیچاره کردید، و رابطة خویشاوندی را در بین خود بریدید (صله رحم انجام ندادید) دیگر شما چه عذری دارید؟


    گفتم: توبه، توبه، عذر می‌خواهم. ببخشید، نادیده بگیرید.

    سپس فرمودند: ای پسر مهزیار، اگر نبود که بعضی از شما برای بعضی دیگر استغفار می‌کنید، تمام کسانی که بر روی زمین هستند، نابود می‌شدند به جز خواص شیعه؛ همان‌هایی که گفتارشان با رفتارشان یکی است.

    سپس مرا مخاطب ساختند و احوال مردم عراق را پرسیدند. عرض کردم: آقا چرا شما از ما دور و آمدنتان به طول انجامیده است؟

    فرمودند: پسر مهزیار، پدرم ـ ابومحمد(ع) ـ از من پیمان گرفته... و به من امر فرموده که جز در کوه‌های سخت و بیابان‌های هموار نمانم. به خدا قسم، مولای شما امام حسن عسکری(ع) خود رسم تقیه پیش گرفت و مرا نیز امر به تقیه فرمود. و اکنون من در تقیه به سر می‌برم تا روزی که خداوند به من اجازه دهد و قیام کنم.


    عرض کردم: آقا چه وقت قیام می‌فرمایید؟ فرمودند: موقعی که راه حج را بر روی شما بستند و خورشید و ماه در یک جا جمع شدند و نجوم و ستارگان در اطراف آن به گردش درآمدند.

    عرض کردم: یابن رسول‌الله این کجا خواهد بود؟


    فرمودند: در فلان سال، دابةالارض، در بین صفا و مروه قیام کند در حالی‌که عصای موسی و انگشتر سلیمان با او باشد و مردم را به سوی شرّ سوق دهد... به سوی کوفه می‌آیم و مسجد آن را ویران می‌کنم و طبق ساختمان اول، آن را بنا می‌کنم و ساختمان‌هایی را که ستمگران ساخته‌اند خراب می‌نمایم. و به همراه مردم حجّ اسلامی را انجام می‌دهم و به مدینه می‌روم، حجره اطاق خاص حضرت رسول(ص) را خراب کرده، آن دو تن را که در آنجا مدفون هستند، بیرون می‌آورم و دستور می‌دهم آنها را با بدن‌های تازه به کنار بقیع بیاورند. به دو شاخة خشکیده امر می‌کنم آنها را به دار بیاویزند و مردم به وسیلة آن دو آزمایش می‌شوند، امّا سخت‌تر از آزمایش اول. منادی از آسمان صدا می‌زند! ای آسمان! نابود کن. و ای زمین! بگیر. در آن روز بر روی زمین کسی باقی نمی‌ماند جز مؤمنی که قلبش خالص به ایمان باشد.

    عرض کردم: مولای من! بعد از آن چه می‌شود؟ فرمود: بازگشت، بازگشت، بعد این آیه را تلاوت فرمود:
    ثمّ رددنا لکم الکرّة علیهم و أمددناکم بأموالٍ و بنینٍ و جعلناکم أکثر نفیراً
    پس (از چندی) دوباره شما را بر آنان چیره نمودیم و شما را با اموال و پسران یاری دادیم و [تعداد] نفرات شما را بیشتر کردیم.


    علی بن مهزیار گوید: چند روزی میهمان آن حضرت در آن خیمه بودم، و استفاده از انوار و علومش می‌کردم! تا آنکه خواستم به وطن برگردم. مبلغ پنجاه هزار درهم داشتم، خواستم به عنوان وجوهات تقدیم حضورش کنم.


    امام(ع) فرمودند: از قبول نکردنش ناراحت نشوی، این به علت آن است که تو راه دوری در پیش داری و این پول مورد احتیاج تو خواهد بود. پس خداحافظی کردم و به طرف اهواز به راه افتادم، و همیشه به یاد آن حضرت و محبت‌های ایشان هستم و آرزو دارم باز هم آن حضرت را ببینم.

    انتهای پیام/


    تشرف علی بن مهزیار به خدمت امام زمان (عج)

    علی بن مهزیار، کارگزار ویژه حضرت هادی علیه السلام

    «ای علی بن مهزیار! از خداوند متعال می خواهم که تو را از پیش رو و پشت سر و در همه احوال، حفظ کند. خوشحال باش که من امیدوارم خداوند، بلایا را از تو برطرف کند... در پناه قدرت او به سلامت باشی!»

    آشنایی اجمالی

    ابوالحسن علی بن مهزیار اهوازی دورقی، فقیه، محدث و از رهبران اندیشمند و سرشناس شیعه در اوایل قرن سوم است که نزد امامان بزرگوار از جایگاه والایی برخوردار بود. علی بن مهزیار از یاران نزدیک امام هادی علیه السلام و وکیل آن گرامی در برخی نواحی بوده است. او همچنین به افتخار همنشینی با امام رضا علیه السلام و وکالت امام جواد علیه السلام نائل آمده بود.

    شیخ طوسی رحمه الله می نویسد: «علی بن مهزیار اهوازی از اصحاب مورد اعتماد حضرت هادی علیه السلام است.» محدث قمی نیز درباره عظمت این شخصیت فرزانه می گوید: «ابو الحسن، علی بن مهزیار اهوازی دورقی، جلالت و عظمت قدرش، زیاده از آن است که ذکر شود. از توقیعات شریفه حضرت جواد علیه السلام به او معلوم می شود چه اندازه این معظم، جلیل الشأن بوده است؛ در یکی از این توقیعات است که مرا مسرور کردی به آنچه ذکر کردی و همیشه مرا مسرور می داری. خداوند تو را با بهشت مسرور سازد و از تو به سبب رضای من راضی شود.»

    پدر او مسیحی و اهل هند بود که به دین اسلام مشرف شد و بعدا در یکی از روستاهای اهواز سکنی گزید. علی بن مهزیار نیز همراه پدرش، در همان دوران نوجوانی به دین مقدس اسلام گروید و دلش با نور اهل بیت علیهم السلام منور شد.

    اوّل، حسن بن سعید اهوازی او را به محضر امام هشتم معرفی کرد و از محضر ایشان بهره ها برد. پس از آن بزرگوار نیز در ردیف یاران خاص امام جواد علیه السلام قرار گرفت و بعد از شهادت پیشوای نهم، با تلاشهای فراوان به خوشه چینی در مکتب امام هادی علیه السلام پرداخت و به عنوان راوی مورد اعتماد و وکیل تام الاختیار حضرتش عمل می کرد.

    علی بن مهزیار، نزد اهل بیت علیهم السلام به چنان مقامی رسید که امام جواد علیه السلام وی را این گونه ستود: «لَسْتَ تَدْرِی کَیْفَ جَعَلَکَ اللّهُ عِنْدِی؛ [علی!] تو نمی دانی خداوند برای تو نزد من چه مقامی قرار داده است! و آنگاه در ادامه می فرماید: «من گاهی اوقات با نام و نسب خودت دعایت می کنم. من به تو علاقه و محبت زیادی دارم. جایگاه تو را می شناسم. خداوند، بهتر از این موقعیت برایت روزی کند و به سبب رضایت من، از تو راضی باشد، تو را به خواسته ها و آرزوهایت برساند و در فردوس اعلی به سبب رحمت و مغفرتش به تو منزل عطا کند که او شنوای دعاست. خدا تو را حفظ و پاسداری کند و بدیها را در پرتو رحمتش از تو دور بدارد.»

    بهر مهر تو به فردوس، براتم دادندوز جهنم به ولای تو نجاتم دادند

    سرخوش از دوستی آل پیمبر گشتمباده از جام تجلی صفاتم دادند

    بی خود از شعشعه پرتو ذاتم کردندیعنی از نور ولاشان لمعاتم دادند

    من همان روز ز اسلام شدم برخوردارکه به دل، نور ولای حضراتم دادند

    گر شدم عالم و عارف به ولاشان، چه عجبمستحق بودم و اینها به زکاتم دادند

    در محضر امام هادی علیه السلام

    همچنان که اشاره شد، او علاوه بر ارتباط نزدیک با امام هشتم و نهم علیهماالسلام با پیشوای دهم نیز رابطه نزدیکی داشت. در این باره چند روایت را با هم می خوانیم:

    امام هادی علیه السلام طی نامه ای که به علی بن مهزیار ارسال کرده، زحمات و اشتیاق بی پایان علی را به آن حضرت، این گونه ارج می نهد:

    «اَسْاَلُ اللّهَ اَنْ یَحْفَظَکَ مِنْ بَیْنِ یَدَیْکَ وَمِنْ خَلْفِکَ وَفِی کُلِّ حَالاتِکَ فَاَبْشِرْ فَاِنِّی اَرْجُو اَنْ یَدْفَعَ اللّهُ عَنْکَ وَاللّهَ اَسْاَلُ اَنْ یَجْعَلَ لَکَ الْخِیَرَةَ فِیما عَزَمَ لَکَ مِنَ الشُخُوصِ فِی یَوْمِ الاَْحَدِ وَاَخِّرْ ذَلِکَ اِلی یَوْمِ الاِْثْنَیْنِ اِنْ شاءَ اللّهُ صَحِبَکَ اللّهُ فِی سَفَرِکَ وَخَلَّفَکَ فِی اَهْلِکَ وَاَدَّی عَنْکَ وَسَلِمْتَ بِقُدْرَتِهِ؛] ای علی بن مهزیار!] از خداوند متعال می خواهم که تو را از پیش رو و پشت سر و در همه احوال حفظ کند. خوشحال باش که من امیدوارم خداوند [بلایا را] از تو برطرف کند و از خدا می خواهم سفری را که روز یکشنبه قصد داری، برایت خیر دهد. سفرت را به خواست خدا تا روز یکشنبه تأخیر بینداز. خدا در سفر همراهت، و در میان خانواده، جانشینت، و در غیاب تو انجام دهنده کارهایت باشد و در پناه قدرت او به سلامت باشی!»

    علی بن مهزیار گفته است که خدمت حضرت هادی علیه السلام رسیدم. پیش از اینکه سخنی گویم، آن جناب به فارسی با من صحبت کرد.

    او در روایت دیگری می گوید: «غلامم را که از اهالی قسطنطنیه بود خدمت حضرت هادی علیه السلام فرستادم. غلام با تعجب برگشت و همچنان متحیر بود. گفتم: «پسرم چه شده است!» گفت: «من از این در شگفتم که امام با من به زبان رومی صحبت می کرد؛ مثل اینکه یک فرد رومی است.» فکر می کنم: هدف حضرت این بود که غلامان دیگر، منظور امام را متوجه نشوند.»

    ابراهیم بن مهزیار برادر علی بن مهزیار نقل می کند که زمانی حضرت هادی علیه السلام از برادرم علی بن مهزیار خواست که برایش ساعتی بسازد. ساعت در سال 228 قمری، آماده شد و برای تحویل به سوی آن حضرت حرکت کردیم. همین که به منطقه «سیاله» رسیدیم، علی بن مهزیار، طی نامه ای، برنامه سفر را به ایشان اطلاع داد. در ضمن، اجازه شرفیابی خواست و تقاضا کرد چه وقت مناسب است تا به خدمت شما برسیم و برای من نیز اجازه خواست.

    آن حضرت علیه السلام در جواب، اجازه شرفیابی داده و بعد از ظهر را تعیین کرده بود. همه به راه افتادیم. روز بسیار گرمی بود. غلام علی بن مهزیار به نام «مسرور» نیز همراه ما بود. همین که به منطقه سکونت امام، نزدیک شدیم. دیدم بلال، غلام امام ایستاده و منتظر ما است. گفت: «وارد شوید.» ما داخل یکی از اتاقها شدیم. بی اندازه تشنه بودیم. مختصری که نشستیم، یکی از خدمتکاران آمد و با خود کوزه ای آب خنک آورد. آن آب را نوشیدیم. بعد امام، علی بن مهزیار را خواست. علی تا بعد از عصر، خدمت امام بود. بعد مرا خواست. رفتم و سلام کردم و درخواست کردم که دست مبارک حضرتش را ببوسم و بوسیدم. پس از اندکی که در محضر امام علیه السلام نشستم، خواستم از محضرش مرخص شوم.

    همین که از جا حرکت کردم و از خانه خارج شدم، مرا صدا زد و فرمود: «ابراهیم!» عرض کردم: «بله، آقای من.» فرمود: «نرو.» همان جا ایستادم. مسرور غلام، نیز حضور داشت.

    آن گاه دستور داد ساعت را به کار اندازند. بعد خود امام خارج شد، برایش صندلی قرار دادند و روی آن نشست. برای علی بن مهزیار نیز یک صندلی طرف چپ امام گذاشتند. من هم کنار ساعت ایستاده بودم. ساعت، یک ریگ انداخت. مسرور گفت: «ساعت هشت است.» آن حضرت فرمود: «منظورش از هشت، همان ثمانیه در عربی است؟» عرض کردیم: «بله.» و...

    مقام علمی

    علی بن مهزیار مفسر کلام خدا، مجتهد متعبد، محدث سرشناس، عالمی نستوه و روایتگری سختکوش بود که رتبه بلند او در میان نخبگان مذهب امامیه، زبانزد فقها و علمای بزرگ است. روایتهای فراوان او همواره مورد توجه فقیهان، محدثان و مفسران است و محققان علوم دینی، هرگز از روایاتش بی نیاز نیستند؛ زیرا از وی بیش از 437 مورد روایت در موضوعات مهم اسلامی و مورد نیاز جامعه، در کتب اربعه دیده می شود.

    ابن شهرآشوب از نظریه پردازان علم رجال می گوید: «علی بن مهزیار اهوازی از دانشمندان مورد وثوق ماست که 33 کتاب از خود به یادگار گذاشته است. کتابهای حروف القرآن، الانبیاء، الخصال، البشارات، الوضوء، الصلاة، الحج، المثالب، وفاة ابی ذر رحمه الله ، حدیث الاشعریه، از جمله آنهاست.»

    او تفسیر مستقل هم دارد که به تفسیر ابن مهزیار موسوم است. علی بن مهزیار مفسر کلام خدا، مجتهد متعبد، محدث سرشناس، عالمی نستوه و روایتگری سختکوش بود که رتبه بلند او در میان نخبگان مذهب امامیه، زبانزد فقها و علمای بزرگ است

    گفته اند کتابهای وی از اصول چهارگانه شیعه به شمار می روند. علی بن مهزیار در زمان حضرت هادی یا امام حسن عسکری علیهماالسلام از دنیا رفته است.

    در عرصه فقه

    شخصیت نگاران، علی بن مهزیار را یکی از استوانه های فقه شیعه قلمداد کرده اند؛ چرا که وی مسائل کوچک و بزرگ فقهی را از مکتب سه امام همام علیه السلام آموخته و به دیگران نیز آموزش داده است. در اینجا، نقل چند مورد از روایتهای فقهی او مناسب می نماید.

    نماز در حرمین

    علی بن مهزیار از حضرت جواد علیه السلام درباره نماز در حرمین سؤال کرد و به آن حضرت نوشت: «روایات از پدران بزرگوار شما درباره کامل یا شکسته خواندن نماز در حرمین شریفین مختلف است. برخی حکایت از آن دارد که نماز را در آن مکانهای مقدس باید کامل خواند؛ گرچه یک نماز بخوانی و در برخی دیگر دستور قصر خواندن آمده است؛ مگر اینکه ده روز قصد اقامت کنی!

    من تا کنون نمازهایم را در آنجا کامل می خواندم تا اینکه امسال در ایام حج، فقهای اصحاب ما به من گفتند که اگر قصد ده روز ندارم، باید نمازم را شکسته بخوانم و من هم به آن عمل کردم؛ اما چون نظر شریف شما را در این باره نمی دانستم، این عمل برایم دلچسب نبود. تقاضا دارم مرا راهنمایی بفرمایید.»

    امام در پاسخ نوشت: «خدا تو را رحمت کند. تو می دانی نماز در آن دو حرم در مقایسه با سایر جاها چقدر فضیلت دارد. من دوست دارم هرگاه به آن دو حرم داخل شدی، نمازت را شکسته نخوانی و در آنجا بیش تر و کامل تر بخوانی!»

    بعد از دو سال وقتی به حضور امام رسیدم، عرضه داشتم: «من قبلاً از شما طی نامه ای مسئله ای را پرسیده بودم و شما هم این گونه پاسخ داده بودید.» فرمود: «آری، درست است. حکم، همان است که برایت نوشته بودم.» من به طور حضوری از امام سؤال کردم: «مقصود شما از حرمین کجاست؟» آن حضرت فرمود: «حرم مکه و مدینه.»

    از موارد خمس

    حضرت جواد علیه السلام در نامه ای که به علی بن مهزیار، یار نزدیک خود نگاشته است، ضمن برشمردن موارد خمس می فرماید: «وَما صَارَ اِلی مَوالِیَّ مِنْ اَمْوالِ الْخُرَّمِیَّةِ الْفَسَقَةِ؛ [یکی دیگر از جاهایی که باید خمس آن پرداخته شود] اموالی است که از دست پیروان بابک خرمدین به دست می آید که افرادی فاسق و تبهکار هستند.»

    امام محمدتقی علیه السلام در ادامه نامه خود می نگارد: «من می دانم که اموال زیادی از این طریق و راههای دیگر به دست دوستان ما به عنوان غنیمت می رسد. آنان باید این غنایم را از طریق وکلا به ما برسانند.»

    آیات الاحکام

    حضرت جواد علیه السلام ضمن نامه ای دیگر به علی بن مهزیار، برخی نکات و ناگفته های مسائل خمس و زکات را تشریح و وظایف شیعیان را معین شخصیت نگاران، علی بن مهزیار را یکی از استوانه های فقه شیعه قلمداد کرده اند؛ چرا که وی مسائل کوچک و بزرگ فقهی را از مکتب سه امام همام علیه السلام آموخته و به دیگران نیز آموزش داده است

    می کند. آن حضرت می فرماید: «ای علی بن مهزیار! برخی دوستان ما که توفیق و رستگاری آنان را از خدا می خواهم در باره پرداخت وجوه واجبشان کوتاهی می کنند. من این را می دانم و دوست دارم امسال درباره خمس، اموال آنان را پاکیزه و حلال کنم؛ چرا که خداوند متعال می فرماید: «خُذْ مِنْ أَمْوَ لِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِم بِهَا وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلَوتَکَ سَکَنٌ لَّهُمْ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ * أَلَمْ یَعْلَمُوآا أَنَّ اللَّهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِی وَ یأْخُذُ الصَّدَقَتِ وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ * وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُو وَ الْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَی عَلِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهَدَةِ فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ »؛ «از اموال آنان، صدقه ای [به عنوان زکات] اخذ کن و به این وسیله، آنان را پاک کن و به آنان دعا کن که دعای تو مایه آرامش آنهاست و خداوند شنوای داناست. آیا نمی دانند که فقط خدا توبه را از بندگانش می پذیرد و صدقات را می گیرد و خداوند، توبه پذیر و مهربان است. بگو: عمل کنید. خداوند و فرستاده او و مؤمنان، اعمال شما را می بینند و به زودی به سوی دانای نهان و آشکار باز گردانده می شوید و شما را به آنچه عمل می کردید، خبر می دهد.»

    سپس امام در ادامه نامه اش به علی بن مهزیار می فرماید: «من این خمس را همه ساله بر آنان واجب نمی کنم و فقط زکات را که خداوند مقرر کرده است، بر آنان لازم می دانم. امسال، فقط خمس را در باره طلا و نقره که سال بر آنان گذشته باشد، واجب می کنم؛ اما در باره کالاها و لوازم مورد نیاز زندگی، ظروف، چهارپایان، خدمتکاران، سود معاملات و یا املاک، خمس مقرر نمی دارم به غیر از درآمدهایی که بعدا توضیح خواهم داد اینها به سبب سهولت و راحتی و سبک گرفتن برای دوستان و شیعیانمان است و نوعی احسان محسوب می شود؛ زیرا حکمرانان ستمگر با خدعه و فریب، اموال آنان را تصرف می کنند و یا به دلیل گرفتاریهایی که در زندگی پیش می آید، ما هم تسهیلاتی برای دوستانمان قائل می شویم؛ اما در غنایم و درآمدهای شغلی به سودهایی که به دستشان می رسد، پرداخت خمس در سر سال واجب است؛ همچنان که خداوند متعال در این باره می فرماید: «وَاعْلَمُوآا أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَیْ ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَی وَالْیَتَمَی وَالْمَسَکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ إِن کُنتُمْ ءَامَنتُم بِاللَّهِ وَمَآ أَنزَلْنَا عَلَی عَبْدِنَا یَوْمَ الْفُرْقَانِ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعَانِ وَاللَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ »؛ «بدانید هرگونه غنیمتی که به دست آوردید خمس آن برای خدا و پیامبر و برای نزدیکان و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه است، اگر به خدا و آنچه بر بنده خود در روز جدایی حق از باطل، روز درگیری دو گروه (روز جنگ بدر) نازل کردیم، ایمان آوردید، و خداوند بر هر چیزی تواناست.»

    ویژگیهای علی بن مهزیار

    الف. اخلاق فردی

    او دارای خصوصیات اخلاقی پسندیده و کمالات معنوی برجسته ای بود. عادت آن شخصیت وارسته در عبادت، چنان بود که چون آفتاب طلوع می کرد سر به سجده می گذاشت و سر بلند نمی کرد تا از برای هزار نفر از برادران مؤمن خود دعا کند به آنچه برای خود دعا می کرد و پیشانی اش از کثرت سجده، مثل زانوی شتر پینه بسته بود. وی در تعظیم، علاقه مندی و خدمت به اهل بیت علیهم السلام کم نظیر بود.

    حضرت جواد علیه السلام در تجلیل از علی بن مهزیار اهوازی و تشریح ویژگیهای زیبایش، خطاب به او می فرماید: «ای علی بن مهزیار! خداوند به تو جزای نیک عنایت کند و تو را در بهشت خویش مسکن دهد، از خواری و ذلت دنیا و آخرت رهانیده، با ما خانواده محشور کند. من تو را در خیر خواهی، فرمانبری، خدمت رسانی، وقار، ادب، انجام تکلیف و به جای آوردن وظایف خویش، آزمودم. اگر بگویم که مثل تو را ندیده ام، امیدوارم سخن راستی گفته باشم. خداوند، پاداش تو را سکونت در باغهای فردوس برین قرار دهد. عظمت خدمات تو در گرما و سرما و شب و روز بر من پوشیده نیست. از خداوند مسئلت می کنم که تو را در روز قیامت در پرتو محبت و رحمتش قرار دهد؛ همانا که او شنونده دعاهاست.»

    ب. اخلاق اجتماعی

    علی بن مهزیار می گوید: محمّد بن حمزه غنوی به من نامه نوشت و از من درخواست کرد تا از امام جواد علیه السلام دعایی بخواهم که گرفتاری اش برطرف و از زندان آزاد شود. امام محمّد تقی علیه السلام نیز در پاسخ نامه من فرمود: «به محمّد بن حمزه بگو که این دعا را همیشه بگوید و آن را مرتب بخواند: «یا مَنْ یَکْفِی مِنْ کُلِّ شَیْ ءٍ وَلا یَکْفِی مِنْهُ شَیْ ءٌ اکْفِنِی ما اَهَمَّنِی مِمّا اَنَا فِیهِ؛ ای کسی که از هر چیزی کفایت و بی نیاز می کند و هیچ چیز از او بی نیاز نیست، در امر مهمّی که من در آن هستم مرا کفایت و بی نیاز گردان!» امام بعد از آن فرمود: «امیدوارم به سبب این دعا، گرفتاری او برطرف شود؛ ان شاء اللّه تعالی.» من این دعا را به او رساندم و او در مدت کوتاهی از زندان آزاد شد.

    علی بن مهزیار اهوازی به امام نامه نوشت و در آن، دعای حضرت را برای رفع زلزله از شهرستان اهواز خواستار شد. وی در آن نامه از حضرت پرسید: «آیا با این همه زلزله و آثار زیانبار آن، که در اهواز رخ می دهد، به نظر شما ما از اینجا به جای دیگری کوچ کنیم تا از آثار ویرانگر آن در امان بمانیم؟!»

    امام در پاسخ نامه، او و همشهریانش را از مهاجرت باز داشت و فرمود: «شما روزهای چهارشنبه، پنج شنبه و جمعه را روزه بگیرید و غسل کنید؛ آن گاه لباسهایتان را از آلودگیها پاک کنید و روز به بیرون شهر بروید و به درگاه الهی دعا و انابه کنید که این بلا از شما رفع خواهد شد.» ابن مهزیار می گوید: «ما به دستور امام جواد علیه السلام عمل کردیم و بلای زلزله برطرف شد.»

    ابی عمرو حدّاء از یاران امام هادی علیه السلام می گوید: روزی نامه ای نوشتم و از طریق علی بن مهزیار به امام هادی رساندم. در آن نامه عرضه داشتم: «فدایت شوم! من زمانی از پدر بزرگوارت سؤالاتی کردم و رهنمود خواستم و در باره سختی و فشار زندگی به آن گرامی شکایت کردم. بر اثر رهنمودهای آن حضرت به آنچه که می خواستم دست یافتم. ای آقای من! دوست دارم شما هم مرا راهنمایی کنید. آیا فقط به مداومت سوره قدر در نمازهای واجب و غیر آن بپردازم و یا در کنار سوره قدر، سوره های دیگر را نیز تلاوت کنم؟! یا این عمل آدابی دارد که باید آنها را رعایت کنم؟ چه دستوری می فرمایید؟» امام پاسخ داد: «هرگز تلاوت قرآن را رها مکن؛ کم یا زیاد و قرائت سوره قدر در یک شبانه روز 100 مرتبه کافی است.»

    روایتهای راهگش

    در اینجا به نمونه هایی از روایات علی بن مهزیار در موضوعات مختلف می پردازیم:

    علی بن مهزیار روایت می کند که به حضرت هادی علیه السلام عرض کردم: «اِنْ کانَ کَوْنٌ وَاَعُوذُ بِاللّهِ فَاِلی مَنْ قالَ: عَهْدِی اِلَی الاَْکْبَرِ مِنْ وُلْدِی یَعْنِی الْحَسَنْ علیه السلام ؛ اگر خدای نکرده، پناه به خدا پیش آمدی شد (و شما از دنیا رفتید) به که پناه بریم (و امام ما کیست؟) فرمود: عهد من به سوی بزرگ ترین فرزند من، یعنی حسن علیه السلام است.»

    حضرت جواد علیه السلام : من تو را در خیر خواهی، فرمانبری، خدمت رسانی، وقار، ادب، انجام تکلیف و به جای آوردن وظایف خویش، آزمودم. اگر بگویم که مثل تو را ندیده ام، امیدوارم سخن راستی گفته باشم

    علی بن مهزیار می گوید: «امام جواد علیه السلام در نامه ای به جعفر و موسی به آنان یادآور شد که من به شما گفته ام گواهیهای چنین و چنان اخذ کنید؛ زیرا این عمل، نجات شما را در آخرت در پی دارد، وصیتهای پدر و مادرتان را تضمین می کند و نوعی نیکی از شما به آنان است.

    از اینکه در وصیت آنان تغییر دهید، به شدت بپرهیزید؛ زیرا دست آنان از دنیا کوتاه شده است. خداوند از هر دو راضی باشد. امروز اجرای وصیتهای آنان بر عهده شماست. خداوند تبارک و تعالی در این باره می فرماید: «فَمَنم بَدَّلَهُو بَعْدَ مَا سَمِعَهُو فَإِنَّمَآ إِثْمُهُو عَلَی الَّذِینَ یُبَدِّلُونَهُوآ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ »؛ «کسانی که پس از شنیدن وصیّت، آن را تغییر دهند، گناه آن تنها بر کسانی است که وصیت را تغییر می دهند. به یقین که خداوند شنوا و داناست.»

    علی بن مهزیار درباره سوگندهای قرآن از محضر امام جواد علیه السلام نکته ای را نقل کرده است که قابل دقت است. روزی از پیشوای نهم پرسید:«سوگندهای قرآن [به اشیاء و امور مختلف] همانند «وَاللَّیْلِ اِذا یَغْشی * وَالنَّهارِ اِذا تَجَلّی * وَالنَّجْمِ اِذا هَوی» و نظایر اینها برای چه در قرآن مورد قسم قرار گرفته است؟» امام فرمود: «خدای تعالی [برای بیداری انسان و تحریک اندیشه وعقل وی] می تواند به هر یک از مخلوقات که بخواهد سوگند یاد کند؛ ولی مردم جز به ذات او به چیز دیگری نباید سوگند یاد کنند.»

    حکایت دیدار

    علی بن مهزیار نقل می کند: من بیست مرتبه به حج بیت الله الحرام مشرف شدم و در تمام این سفرها قصدم دیدن مولایم امام زمان(ع) بود، ولی در این سفرها هرچه بیشتر تفحص کردم کمتر موفق به اثریابی از آن حضرت گردیدم. بالاخره مأیوس شدم و تصمیم گرفتم که دیگر به مکه نروم. وقتی که دوستان عازم مکه بودند، به من گفتند مگر امسال به مکه مشرف نمی شوی؟ گفتم: نه، امسال گرفتاری هایی دارم و قصد رفتن به مکه را ندارم.

    سال های آغاز غیبت حضرت ولی عصر(ع) برای محبان و دوستداران آن حضرت بسیار سخت و مشکل می گذشت؛ آنها نمی توانستند باور کنند که امامشان زنده باشند ولی غائب و دور از دسترس مردم. اما هر چه زمان بیشتر گذشت، مؤمنانِ به وجود مقدس آن حضرت، کم کم به دوری و غیبت امام عادت کردند، به گونه ای که گویا غیبت ظاهری آن حضرت از بین مردم باعث شده که آن حضرت از فکر مردم غائب شوند و کمتر کسی به یاد آن حضرت باشد.

    همچون مادری که فرزند عزیزش مفقود شده، تا مدتی بی تابی می کند، باورش نمی شود و مرتب به مکان های مختلفی که احتمال می دهد می رود، تا وقتی که کم کم به دوری فرزندش عادت کرده، و از پیدا کردن مأیوس او می شود، آرامش پیدا می کند، و اندک اندک به حدّی می رسد که گویا او را فراموش کرده است. در زمانی که امام زمان(ع) غائب شدند، گرچه شیعیان در همه مسائل زندگی موظف به رجوع به مجتهد جامع الشرائط بودند، لکن بعضی در پی دیدار با آن حضرت تلاش و جدیت فراوان داشتند و برخی هم موفق به دیدار می شدند. از جمله این افراد، علی بن ابراهیم بن مهزیار اهوازی است که قبر شریفش در اهواز زیارتگاه عموم مردم است، و دارای بقعه و بارگاه می باشد.

    داستان تشرف او را شیخ طوسی در کتاب الغیبة و شیخ صدوق در کتاب کمال الدین و تمام النعمة ـ باب 43 ـ و مرحوم محدث کبیر علامه سید هاشم بحرانی در کتاب تبصرة الولیّ فی من رأی القائم المهدی(ع) در سه موضع از کتاب (دیدار 35 و 38 و 46) و نیز دلبری در کتاب دلائل الامامة (ص 298) با سندهای اسناد مختلف ذکر کرده اند. بنده سعی می کنم با رعایت اختصار، از بین مطالب گفته شده، آنچه را بیشتر برای ما مفید است نقل کنم. و ظاهراً نقل های متعدد همه حاکی از یک ملاقات است که یار ادیان به گونه های مختلف نقل کرده اند و یا خود علی بن مهزیار برای افراد مختلف، گوشه هایی از این ملاقات و کیفیت دیدار را گفته است.

    علی بن مهزیار نقل می کند: من بیست مرتبه به حج بیت الله الحرام مشرف شدم و در تمام این سفرها قصدم دیدن مولایم امام زمان(ع) بود، ولی در این سفرها هرچه بیشتر تفحص کردم کمتر موفق به اثریابی از آن حضرت گردیدم. بالاخره مأیوس شدم و تصمیم گرفتم که دیگر به مکه نروم. وقتی که دوستان عازم مکه بودند، به من گفتند مگر امسال به مکه مشرف نمی شوی؟ گفتم: نه، امسال گرفتاری هایی دارم و قصد رفتن به مکه را ندارم.

    شبی در عالم خواب شنیدم کسی می گوید: ای علی بن ابراهیم، خداوند به تو فرمان داده که امسال را نیز حج کنی.

    آن شب را هر طور بود به صبح آوردم، و با امیدی مهیای سفر شدم، وقتی رفقا مرا دیدند تعجب کردند، ولی به آنها از علت تغییر عقیده ام چیزی نگفتم. شب و روز مراقب موسم حج بودم تا آنکه موسم حج فرارسید و کارم را آماده کرده، با دوستان به آهنگ حج، رهسپار مدینه شدم. چون به سرزمین مدینه رسیدم از بازماندگان امام حسن عسکری(ع) جویا شدم، اثری از آنها نیافتم و خبری نگرفتم. در آنجا نیز پیوسته در این باره فکر می کردم تا آنکه به قصد مکه از مدینه خارج شدم.

    پس به سرزمین حجفه رسیدم و یک روز در آنجا ماندم. در مسجد جحفه نماز گزاردم، سپس صورت به خاک نهاده و برای تشرف خدمت اولاد امام یازدهم(ع) به درگاه خداوند متعال دعا و تضرع فراوان کردم.

    آنگاه به سمت عسفان و از آنجا به مکه رفتم و چند روزی در آنجا ماندم و به طواف خانة خدا و اعتکاف در مسجدالحرام پرداختم. پس از اعمال حج، دائماً در گوشة مسجدالحرام تنها می نشستم و فکر می کردم. گاهی با خودم می گفتم، آیا خوابم راست بوده یا خیالاتی بوده است که در خواب دیده ام.

    شبی در مطاف، جوان زیبا و خوش بویی را دیدم که به آرامی راه می رود و در اطراف خانه خدا طواف می کند. دلم متوجه او شد. برخاستم و به جانب او رفتم. تا متوجه من شد، پرسید از مردم کجایی؟ گفتم: از اهل عراقم. پرسید: کدام عراق؟ گفتم: اهواز. پرسید: خصیب (ابن خصیب) را می شناسی؟ گفتم: خدا او را رحمت کند از دنیا رفت. گفت: خدا او را رحمت فرماید که شب ها را بیدار بود و بسیار به درگاه خداوند می نالید و اشکش پیوسته جاری بود.

    آنگاه پرسید: علی بن ابراهیم مهزیار را می شناسی؟ گفتم: بله خودم هستم. گفت: ای ابوالحسن! خدا تو را حفظ کند. علامتی را که میان تو و امام حسن عسکری(ع) بود چه کردی؟ گفتم: اینک نزد من است. گفت آن را بیرون آور. پس دست در جیب کردم و آنرا در آوردم. موقعی که آنرا دید نتوانست خودداری کند و دیدگانش پر از اشک شد و زار زار گریست، به طوری که لباس هایش از سیلاب اشک تر شد.

    آنگاه فرمود: ای پسر مهزیار خداوند به تو اذن می دهد، خداوند به تو اذن می دهد. به محل اقامت خود برگرد، و با رفقایت خداحافظی کن، و چون شب فرا رسید، به جانب شعب بنی عامر بیا که مرا در آنجا خواهی دید.

    من با خوشحالی فوق العاده ای به منزل رفتم، و وسائل سفر را جمع کردم و با رفقا خداحافظی نمودم و گفتم برایم کاری پیش آمده. که باید چند روزی به جایی بروم. پس چون شب شد، شتر خود را پیش کشیدم و جهاز آن را محکم بستم و لوازم خود را بار کردم و سوار شدم و به سرعت راندم تا به شعب بنی عامر رسیدم. دیدم همان جوان ایستاده و مرا صدا می زند: ای ابوالحسن! نزد من بیا. وقتی نزدیک وی رسیدم، به من گفت پیاده شو تا نماز شب بخوانیم. پس از نماز شب، امر فرمود سجده کنم و تعقیب بخوانم. سپس سوار شدیم و راه افتادیم تا طلوع فجر دمید، پیاده شدیم و نماز صبح را خواندیم. وقتی که نمازش را تمام کرد سوار شد و به من هم دستور داد سوار شوم. من هم سوار شدم و با وی حرکت نمودم تا آنکه قلّة کوه طائف پیدا شد. هوا قدری روشن شده بود.

    پرسید آیا چیزی می بینی؟ گفتم: آری تل ریگی می بینم که خیمه ای بر بالای آن است و نور داخل آن تمام صحرا را روشن کرده است! گفت: بله درست است، منزل مقصود همان جاست، جایگاه مولا و محبوب ما، در همان جا قرار دارد.

    سپس گفت: بیا برویم. وقتی مسافتی از راه را رفتیم، گفت پیاده شود که در اینجا سرکشان ذلیل و جباران خاضع می گردند. گفتم شترها را چه بکنیم؟ گفت: اینجا حرم قائم آل محمد (ص) است. کسی جز افراد با ایمان بدین جا راه نمی یابد، و هیچ کس جز مؤمن از اینجا بیرون نمی رود. پس مهار شتر را رها کردم، و به من دستور داد تا در بیرون چادر توقف کنم. وقتی برگشت، گفت: داخل شو که در اینجا جز سلامتی چیزی نیست. بشارت باد به تو، اذن دخول صادر شد.

    وقتی وارد شده چشمم به جمال آقا افتاد، سلام کرده با شتاب به سویش رفته و خود را به دست و پای ایشان انداختم و صورت و دست و پای آن حضرت را بوسیدم. دیدم حضرت(ع) بر جایی نشسته اند، قدشان مانند چوبة درخت بان بود و پارچه ای بر روی لباس پوشیده که قسمتی از آن را روی دوش مبارک انداخته اند. اندامشان در لطافت مانند گل بابوبه و رنگ مبارکشان گندمگون و در سرخی همچون گل ارغوانی است، ولی در عین حال چندان سرخ نبود. قطراتی از عرق مثل شبنم بر آن نشسته بود، پاکیزه و پاک سرشت و نه بسیار بلندقد و نه چندان کوتاه بود. بلکه متوسط القامة، سر مبارکشان گرد، پیشانی گشاده، ابروانش بلند و کمانی، بینی کشیده و میان برآمده، صورت کم گوشت، و بر گونه راستشان خالی مانند پاره مشکی بر روی عنبر کوبیده شده بود. وقتی سلام کردم، جوابی از سلام خود بهتر شنیدم.

    فرمودند: ای ابوالحسن، ما شب و روز منتظر ورودت بودیم، چرا این قدر دیر نزد ما آمدی؟

    عرض کردم: آقای من! تاکنون کسی را نیافته بودم که دلیل و راهنمای من به سوی شما باشد.

    فرمودند: آیا کسی را نیافتی که تو را دلالت کند؟!! بعد انگشت مبارک را به روی زمین کشیده، سپس فرمودند: نه لکن شماها اموالتان را فزونی بخشیدید، و بر بینوانان از مؤمنین سخت گرفته، آنان را سرگردان و بیچاره کردید، و رابطة خویشاوندی را در بین خود بریدید (صله رحم انجام ندادید) دیگر شما چه عذری دارید؟

    گفتم: توبه، توبه، عذر می خواهم. ببخشید، نادیده بگیرید.

    سپس فرمودند: ای پسر مهزیار، اگر نبود که بعضی از شما برای بعضی دیگر استغفار می کنید، تمام کسانی که بر روی زمین هستند، نابود می شدند به جز خواص شیعه؛ همان هایی که گفتارشان با رفتارشان یکی است.

    سپس مرا مخاطب ساختند و احوال مردم عراق را پرسیدند. عرض کردم: آقا چرا شما از ما دور و آمدنتان به طول انجامیده است؟

    فرمودند: پسر مهزیار، پدرم ـ ابومحمد(ع) ـ از من پیمان گرفته... و به من امر فرموده که جز در کوه های سخت و بیابان های هموار نمانم. به خدا قسم، مولای شما امام حسن عسکری(ع) خود رسم تقیه پیش گرفت و مرا نیز امر به تقیه فرمود. و اکنون من در تقیه به سر می برم تا روزی که خداوند به من اجازه دهد و قیام کنم.

    عرض کردم: آقا چه وقت قیام می فرمایید؟ فرمودند: موقعی که راه حج را بر روی شما بستند و خورشید و ماه در یک جا جمع شدند و نجوم و ستارگان در اطراف آن به گردش درآمدند.

    عرض کردم: یابن رسول الله این کجا خواهد بود؟

    فرمودند: در فلان سال، دابةالارض، در بین صفا و مروه قیام کند در حالی که عصای موسی و انگشتر سلیمان با او باشد و مردم را به سوی شرّ سوق دهد... به سوی کوفه می آیم و مسجد آن را ویران می کنم و طبق ساختمان اول، آن را بنا می کنم و ساختمان هایی را که ستمگران ساخته اند خراب می نمایم. و به همراه مردم حجّ اسلامی را انجام می دهم و به مدینه می روم، حجره (اطاق خاص حضرت رسول(ص)) را خراب کرده، آن دو تن را که در آنجا مدفون هستند، بیرون می آورم و دستور می دهم آنها را با بدن های تازه به کنار بقیع بیاورند. به دو شاخة خشکیده امر می کنم آنها را به دار بیاویزند و مردم به وسیلة آن دو آزمایش می شوند، امّا سخت تر از آزمایش اول. منادی از آسمان صدا می زند! ای آسمان! نابود کن. و ای زمین! بگیر. در آن روز بر روی زمین کسی باقی نمی ماند جز مؤمنی که قلبش خالص به ایمان باشد.

    عرض کردم: مولای من! بعد از آن چه می شود؟ فرمود: بازگشت، بازگشت، بعد این آیه را تلاوت فرمود:

    ثمّ رددنا لکم الکرّة علیهم و أمددناکم بأموالٍ و بنینٍ و جعلناکم أکثر نفیراً1

    پس (از چندی) دوباره شما را بر آنان چیره نمودیم و شما را با اموال و پسران یاری دادیم و [تعداد] نفرات شما را بیشتر کردیم.

    علی بن مهزیار گوید: چند روزی میهمان آن حضرت در آن خیمه بودم، و استفاده از انوار و علومش می کردم! تا آنکه خواستم به وطن برگردم. مبلغ پنجاه هزار درهم داشتم، خواستم به عنوان وجوهات تقدیم حضورش کنم.

    امام(ع) فرمودند: از قبول نکردنش ناراحت نشوی، این به علت آن است که تو راه دوری در پیش داری و این پول مورد احتیاج تو خواهد بود. پس خداحافظی کردم و به طرف اهواز به راه افتادم، و همیشه به یاد آن حضرت و محبت های ایشان هستم و آرزو دارم باز هم آن حضرت را ببینم.

    پیام ها و برداشت ها

    1. یکی از برکات زیاد به جا آوردن حج برای کسانی که توانایی دارند، آن است که امکان تشرف خدمت مولای انس و جان، حضرت صاحب الزمان(ع) در آن مکان شریف و زمان مقدس بهتر فراهم است.

    اسحاق بن عمار به امام صادق(ع) عرض کرد: من هر سال خودم را مهیا برای به جا آوردن حج می کنم، تا این حدّ که خودم یا مردی از اهل خانة خود را با مال خودم بفرستم تا حج به جا آورد. امام(ع) فرمودند: «بر نیّتت پایدار هستی؟» عرض کردم: بلی. فرمودند: «پس اگر انجام دادی یقین به کثرت مال داشته باش؛ یا فرمودند: بشارت باد بر تو به کثرت مال و فرزندان».2

    2. لازم است انسان همیشه با امیدواری به استجابت دعا، اطمینان به گرفتن جواب، با نشاط دعا و درخواست خود را تکرار نماید و از به تأخیر افتادن جواب ـ بنا به مصلحت هایی ـ خسته و نگران نشود، زیرا پروردگار الحاح ملحیّن را در دعا نمودن دوست می دارد.

    حضرت امام صادق(ع) فرمودند:

    همانا خدای عزّوجلّ خوش ندارد که مردم در انجام حاجت به همدیگر اصرار کنند، ولی آن را برای خودش دوست دارد. خدای عز و جل دوست دارد که از او درخواست شود و از آنچه نزد اوست طلب کرده شود.3

    3. ازحالات خوبی که انسان می تواند امیدوار به استجابت دعا باشد، حالت سجده است که شخص به خداوند متعالی خیلی نزدیک است. امام رضا(ع) حدیثی فرمودند:

    نزدیک ترین حالت انسان به خداوند عزّوجلّ، حالتی است که به سجده رفته باشد، و این معنی گفتار خدای تبارک و تعالی است که فرموده «سجده کن و تقرّب جوی».4

    4. از اعمال عبادی مؤثر در انقطاع انسان از دنیا، که زمینه ساز اتصال به آخرت و خداوند متعال است، اعتکاف می باشد. شخص معتکف در عمل اعتکاف همچون روزه، حج و جهاد، تمرین انقطاع اختیاری و تقرب به کمال خویش را می چشد. رسول اکرم(ص)، دهة آخر ماه مبارک رمضان را در مسجد معتکف می شدند، و می فرمودند: «اعتکاف یک دهه در ماه مبارک رمضان معادل دو حج و دو عمره است».5

    5. مجالست و همنشینی با انسان های پاک، خالص، متقی و مؤمن، تأثیر بسزایی در تقویت ارادة انسان و بیداری فکر جهت تحصیل آن خصوصیات دارد. حضرت رسول اکرم(ص) می فرمایند:

    از علما سؤال کنید، با حکما همسخن شوید و با فقرا مجالست کنید.

    6. بیداری شب و داشتن ناله و اشک جاری در مناجات با خداوند متعال، از بهترین حالات برای تقرب به پروردگار و اتصال به اوست. امام صادق(ع) فرمودند:

    هرگاه بدنت لرزید و چشمت گریان شد، پس مواظب خودت باش، مواظب خودت باش (غنیمت بشمار و آنچه را می خواهی، از خدای سبحان بگیر) که مقصود تو مورد قصد و ارادة حق تعالی قرار گرفته است.6

    و امام باقر(ع) می فرماید:

    هیچ قطره ای نزد خدا محبوب تر از آن قطره اشکی نیست که در تاریکی شب از ترس خدا بریزد و جز خدا چیز دیگری به آن منظور نباشد.7

    7. یکی از ویژگی های ارتباط یافتگان با حضرت ولی عصر(ع)، خضوع و خشوع فراوان و اشک زیاد است؛ به گونه ای که وقتی آن جوان چشمش به انگشتر امام عسکری(ع) افتاد آن چنان گریه کرد و به یاد امام(ع) اشک ریخت که به صورت و لباس هایش می ریخت.

    آری «مؤمنان واقعی کسانی هستند که هر گاه نام خدا برده شود، دل هایشان ترسان می گردد».8

    در واقع این خضوع و ترس در دل، موجب انقیاد بیشتر در مقابل فرمان الهی و در نتیجه دسترسی به تقوای کامل می گردد. قرآن کریم نیز می فرماید:

    بشارت بده متواضعان و تسلیم شوندگان را، همانان که چون نام خدا برده می شود، دل هایشان پر از خوف (پروردگار) می گردد.9

    8. هر عمل نیکی که انسان انجام می دهد، ثوابی در قرآن برای او ذکر شده است مگر نماز شب که به خاطر بزرگ بودن جایگاه آن نزد پروردگار، ثوابی برای آن گفته نشده و فرموده است:

    پهلوهایشان در دل شب از بسترها دور می شود (به پا می خیزند و رو به درگاه خدا می آورند) و پروردگار خود را با ترس و امید می خوانند. هیچ کس نمی داند چه پاداش های مهمی که مایة روشنی چشم هاست برای آنها نهفته شده است. این پاداش کارهایی است که انجام می دهند.10

    همان گونه که خورشید پشت ابر نمی رود، بلکه این ابر است که جلو او را می گیرد. در«دعای ابوحمزه ثمالی» هم در مورد خداوند متعال این گونه می خوانیم:

    من معتقدم که تو از مخلوقات خودت در حجاب نیستی و تنها اعمال بندگان است که ایشان را از تو محجوب نموده است، نه تو.11

    پی نوشت ها:

    1. سورة اسراء(17)، آیة 6.

    2. حرّ عاملی، وسایل الشیعه، ج 8، ص 94.

    3. همان، ج 7، ص 397.

    4. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 85، ص 162؛ و آیه در سورة علق(96)، آیة 19 می باشد.

    5. حرّ عاملی، همان، ج 7، ص 397.

    6. کلینی، اصول کافی، ج 4، ص 228.

    7. همان، ج 4 ص 234.

    8. سورة حج(22)، آیات 34 و 35.

    9. مجلسی، همان، ج 8، ص 126؛ و آیه در سورة سجده(32)، آیة 17 می باشد.

    10. سورة سجده (32)، آیة 16.

    11. محدث قمی، مفاتیح الجنان، دعای ابوحمزه ثمالی.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    محبوبه 2 ماه قبل
    1

    قطعا این توجه دو طرفه بوده جناب علی بن مهزیار در مسیر ائمه علیهم السلام و عشق به حضرت حجت بوده واز هیچ کاری برای خشنودی آنها دریغ نمی کرده حضرت نیز او را مورد توجه قرار می دادند

    گمنام 3 ماه قبل
    0

    خیلی عالی بود ممنون

    مهدی 2 سال قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید