توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    چرا مارگیر اژدها را به شهر برد

    1 بازدید

    چرا مارگیر اژدها را به شهر برد را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

    مارگیر با خود چه اندیشید که اژدها را به شهر آورد صفحه 32 تفکر و پژوهش ششم

    جواب گفت و گو کنید صفحه ۳۲ کتاب تفکر و پژوهش پایه ششم دبستان ابتدایی مارگیر با خود چه اندیشید که اژدها را به شهر آورد از سایت نکس لود دریافت کنید.

    جواب بچه ها در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم کاش یکی از بچه ها جواب رو بفرسته.😞

    ناشناس : مارگیر به علت سود جویی و کسب درآمد زیاد تصمیم گرفت اژدها را باخود به شهر بیاورد.

    آیدا فرخیانی : آیا مرد مارگیر درست فکر میکرد؟چرا آری،چراخیر؟
    جواب:مرد مارگیر درست فکر نمی کرد.زیرا او با طمع زیاد برای سود جویی و کسب درآمد اژدها را به شهر برد و با این کار اشتباه او باعث نابودی خود شد.
    پایان. لطفا جواب سوالات افراد را بدهید تا بتوانند پاسخ خود را به درستی دریافت کنند.

    نرگس رمضانی : سلام من کلاس ششم هستم مارگیر به خاطر اینکه کسب و درآمد خودشو بیش‌تر کنه به این فکر افتاد که بره شهر معرکه بگیره تا مردم به او پول دهند.

    نویسنده : برای نشان شجاعت خودونمایشوبرای شهرت وکسب پول بدون تلاش.

    منبع مطلب : nexload.ir

    مدیر محترم سایت nexload.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    داستان مارگیر و اژدها

         روزی روزگاری در زمان های قدیم مارگیری زندگی می کرد.مارگیر به کوه و دشت وصحرا می رفت و مار میگرفت وآنهارا به طبیبان می فروخت تا از زهر مارها دارو بسازند . گاهی اوقات او با مارهایی که میگرفت در روستاها و شهرها میگشت ، بساط خود را می گسترد و برای مردم نمایش می داد.مردم نیز پس از تمام شدن نمایش سکه ای به او می دادند و او با همین سکه ها روزگار می گذرانید.

         روزی از روزهای پربرف زمستان مارگیر به سمت کوهستان رهسپار شد تا مار بگیرد. در دل کوهستان راه می رفت که ناگهان اژدهای مرده ای با جثه ای عظیم دید. اول خیلی ترسید و گمان کرد اژدها خواب است اما وقتی دقت کرد پی برد که جانی در بدن ندارد. همین طور که نگاهش می کرد با خود اندیشید و گفت این اژدها جان می دهد برای نمایش در بین مردم. پس آن را به میان مردم می برم و می گویم که با همین دست های خودم این اژدهای بزرگ را کشته ام.آن وقت بادیده ی احترام به من می نگرند و می گویند چه مارگیر شجاعی. اگر دیو هم در برابرش سبز شود ذره ای نمی هراسد.

         آری واینگونه بود که مارگیر داستان ما دلش را به کاربزرگی که انجام نداده بود خوش کرد و نفس نفس زنان اژدها را در کوچه های شهر به دنبال خویش می کشید وفریاد می زد : اژدهایی را که برای شکارش خون جگرها خورده ام برای نمایش آورده ام. افسوس که مارگیر به سوی مرگ می شتافت و خبر نداشت که اژدها در زیر سرما و برف منجمد شده بوده و وقتی خورشید سوزان بر آن نور بیفشاند بیدار می شود. مرد مارگیر در کنار شط که جای مناسبی برای نمایش بود بساطش را گستراند.غلغله ای در شهر افتاد و مردم دسته دسته دور مارگیر جمع می شدند،اما مارگیر روی اژدها را با پلاس و پرده پوشانیده بودو منتظر بود مردم بیشتری جمع شوند تا پول بیشتری به دست آورد.

         هنوز نمایش خود را آغاز نکرده بود که متوجه تکان خوردن پلاس ها و پرده ها شد،خوب که دقت کرد متوجه تکان خوردن اژدها شد، مردم نیز کم کم متوجه شدند و از هیبت اژدها پا به فرار گذاشتند و در همین فرار کردن ها عده ی زیادی کشته شدند. از آنجا که مارگیر ادعا کرده بود که قبلاَ اژدها را کشته است برای کشتن اژدها به سوی آن حرکت کرد که اژدها نیز او را مانند لقمه ای خورد.

    منبع مطلب : amuzegarsheshom.blogfa.com

    مدیر محترم سایت amuzegarsheshom.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    امیر تتلو 30 روز قبل
    0

    این سایت بدرد نخور فقط اینترنتتونو میخوره

    ناشناس 12 ماه قبل
    3

    ن

    مهدی 2 سال قبل
    4

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید