توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    کدام شخصیت دوره قاجار به پیشرفت ایران معتقد بود

    1 بازدید

    کدام شخصیت دوره قاجار به پیشرفت ایران معتقد بود را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

    میرزا ملکم‌خان

    میرزا ملکم‌خان

    میرزا مَلْکَم خان[۱] (زاده ۱۲۱۲ خورشیدی - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی) ملقب به ناظم‌الدوله، روشنفکر،[۲] روزنامه‌نگار،[۳] دیپلمات و سیاست‌مدار [۴] دوره قاجار و بنیانگذار فراموشخانه در ایران است.[۵][۶][۷]

    زندگی و فعالیت‌های سیاسی[ویرایش]

    ملکم خان در سال ۱۲۱۲ خورشیدی در قصبه جلفا (که اکنون از محله‌های اصفهان است) در خانواده‌ای متوسط زاده شد.[۱] پدرش میرزا یعقوب سنگ‌تراشی از ارامنه جلفای اصفهان بود که اسلام آورده بود.[۸]

    ملکم خان برای تحصیل به فرانسه رفت و پس از بازگشت بارها به مأموریت‌های سیاسی به اروپا سفر کرد.

    میرزا ملکم خان پیشرو اصلاحات، نوسازی و مروج ایده‌ها و نهاد‌های مدرن بود[۹] در میان رجال دوره استبداد بیش از هر کسی در آشنا کردن مردم به دستگاه تمدن جهان و منافع قانون و مزایای حکومت ملی سعی و کوشش نمود و تاثیر افکار او در روشن کردن ضمیر مردم و پیدایش مشروطیت بسیار گرانبها بود[۱۰]

    او اولین کسی بود که بذر قانون را در ایران کاشت چنان که به میرزاملکم قانونی معروف گشت[۱۱]

    کارنامه فعالیت‌های سیاسی وی مجموعه متضادی از ترویج افکار آزادی‌خواهانه و سوءاستفاده مالی و زدوبندهای سیاسی را شامل می‌شود. از مهم‌ترین فعالیت‌های وی می‌توان به انتشار روزنامه قانون، تأسیس اولین فراموش‌خانه در ایران[۵] و مشارکت در اجرای قرارداد رویتر با پاول یولیوس رویتر بریتانیایی، اشاره کرد.[۱۲]

    در طول دوران حیاتش ناصرالدین شاه دو بار وی را به دلیل تأسیس فراموش خانه و دریافت رشوه مورد خشم قرار داد. در مورد نخست دستگیر و به عراق تبعید گردید ولی با پادرمیانی میرزا حسین‌خان مشیرالدوله (سپهسالار) مورد عفو قرار گرفت و سفیر ایران در مصر شد. پس از انتصاب میرزا حسین‌خان مشیرالدوله (سپهسالار) به سمت وزرات امورخارجه و سپس صدارت عظمی، ملکم‌خان نخست به عنوان مشاور وی و سپس به سمت سفیر ایران در انگلیس منصوب شد. در دوران سفارت در انگلستان، میزرا ملکم‌خان به دلیل دریافت چهل هزار لیره رشوه به تهران احضار شد که از آمدن امتناع کرد و این بار نیز با پادرمیانی دوستانش به مدت پنج سال دیگر سمت خود را حفظ کرد. در همین دوران وی مقدمات اعطای امتیاز رویتر را فراهم کرد و همچنین به شاه پیشنهاد داد که برای تأمین مخارج سفر سوم خود به اروپا قرارداد لاتاری را به یک شرکت انگلیسی بدهد که به دلیل مخالفت‌هایی در داخل ایران این امتیاز داده نشد و موجب آبروریزی برای شاه شد و میرزا ملکم خان نیز برای همیشه از چشم شاه افتاد.[۱۲]

    پس از مرگ ناصرالدین شاه و در دوران مظفرالدین شاه، میرزا ملکم خان به عنوان سفیر به رم فرستاده شد و تا پایان عمر در سال ۱۹۰۸ میلادی در این سمت باقی‌ماند و در همان‌جا درگذشت.[۱۲][۱۳]

    دوران روزنامه‌نگاری[ویرایش]

    ملکم خان نخستین شماره روزنامه قانون را در اول رجب سال ۱۲۶۹ خورشیدی برابر با ۱۸۹۰ میلادی منتشر کرد. از این روزنامه امروز ۴۱ شماره به جا مانده‌است. ملکم خود می‌گفت که چهل پنجاه شماره منتشر کرده‌است.[۳][۱۴] ملکم در این روزنامه به نظام حکومتی قاجار با لحنی تند انتقاداتی وارد می‌کرد. این نظام را استبدادی می‌دانست و معتقد بود باید سیستم حکومتی تغییر کند.[۱۵] به همین دلیل انتشار این روزنامه با محدودیت‌هایی از سوی دولت وقت مواجه بود.[۱۶] بیشتر خوانندگان قانون از فارغ‌التحصیلان و محصلان دارالفنون بودند.[۱۶]

    چند شماره از قانون با همکاری کسانی در کنار ملکم نوشته شده‌است از جملهٔ این کسان سید جمال‌الدین اسدآبادی است.[۱۷] روزنامه قانون با وجود مخالفت حکومت به دست خوانندگان می‌رسید. برای برخی به صورت مستقیم و به نشانی خودشان ارسال می‌شد و برای پیروان ملکم و افراد فراموش‌خانه به صورت محرمانه فرستاده می‌شد.[۱۸]

    انتشار قانون هشت سال طول کشید و انتشار این روزنامه نشانگر چهره روشنفکری آزادی‌خواه و هوادار حکومت قانون وی است.[۱۹]

    نثر فارسی[ویرایش]

    ملکم در گزینش واژگان و یکپارچگی عبارات و درستی سخن دقت بسیار می‌کرد و به این ترتیب نثرش در عین سادگی و روانی از فصاحت و بلاغت و حسن انشا بی‌بهره نبود.[۲۰] در نثر ملکم و پس از او جملات بسیار کوتاه‌تر شده‌اند. فاصله میان فعل و فاعل بسیار کم شده‌است. از جملات متعدد وابسته و معترضه و تلمیحات به آیات و احادیث در نثر ملکم خبری نیست. سجع و صنایع صوری نیز در نثر او دیده نمی‌شود؛ و جالب‌تر از همه این که نثر ملکم یک‌نفره نیست و داستان‌گوست. او سخنش را از زبان راوی متکلم وحده بیان نمی‌کند بلکه مخاطبش را در گفتگوهایی برساخته به چالش می‌کشد. او مستقیماً به وضع نثر فارسی حمله می‌کند و حسن انشا را در «سهولت فهم مطالب» عنوان می‌کند. روشن‌ترین نقد او در فرقه کج‌بینان آمده‌است.[۲۱]

    [۲۲]

    اندیشه[ویرایش]

    پس از تأسیس دارالفنون ملکم به عنوان معلم حساب و هندسه در آن به تدریس پرداخت.[۲۳] در همین دوران وی با همراهی تعدادی از محصلین فراموش‌خانه را در جهت اهداف اصلاح‌طلبانه به شیوه اروپایی بنیان گذاشت. وی معتقد بود که راه پیشرفت ایران پذیرش نظام حکومتی غرب است.[۲۴]

    آثار[ویرایش]

    آثار به اشتباه نسبت‌داده به ملکم:

    جستارهای وابسته[ویرایش]

    منابع[ویرایش]

    پانویس[ویرایش]

    قاجاریان

    قاجاریان

    قاجار (قَجَر)، قاجاریه یا قاجاریان نام دودمانی است که از حدود سال ۱۱۷۴ تا ۱۳۰۴ بر ایران به مدت صد و سی سال فرمان راندند. بنیان‌گذار این سلسله آغامحمدخان قاجار است. وی ابتدا در ساری مدعی سلطنت بر ایران شد و پایتخت خود را این شهر اعلام نمود[۵][۶] و سپس پس از فتحقفقازیه و سرکوب کلیه امراء و حکام داخلی در تهران مستقر شد و آن را دارالخلافه نامید. آشنایی با تمدن غرب و معاهده های مهم موجب آغاز انقلاب مشروطه شد. بعداز انقلاب مشروطه که در زمان مظفرالدین شاه انجام شد، محمدعلی شاه پادشاه بعدی، مخالفت کرد و مجلس را به توپ بست. کشمش های داخلی و خارجی موجب ناآرامی در مملکت شد و آخرین پادشاه قاجار، احمدشاه قاجار بود که در سال ۱۳۰۴ برکنار شد و رضاشاه پهلوی شاه ایران شد.[۷]

    سردودمان قاجاریه مربوط به یکی از طایفه‌های ترک اغوز به نام ایل قاجار بود که بر اثر یورش مغول از آسیای مرکزی به ایران مهاجرت کردند. آنان ابتدا در پیرامون ارمنستان ساکن شدند.

    خاندان قاجار یکی از خانواده‌های دارای زیرشاخه‌های نسبتاً زیاد در ایران محسوب می‌گشت و آخرین دودمان پادشاهی ترک تبار تاریخ ایران از این خاندان بود. اعضای این خاندان از نوادگان پسری شاهزادگان قاجار هستند. پس از اجباری شدن نام خانوادگی و شناسنامه در دورهٔ رضاشاه، هرکدام از شاخه‌های این خانواده نامی انتخاب کردند که اغلب برگرفته از نام یا لقب شاهزاده‌ای بود که نسب خود را به او می‌رساندند. اکنون بسیاری از نوادگان قاجار در ایران، جمهوری آذربایجان، اروپا و آمریکا زندگی می‌کنند.

    پیشینه ایل قاجار[ویرایش]

    سردودمان قاجاریه مربوط به یکی از طایفه‌های ترک اوغوز در شمال شرق ایران به نام ایل قاجار بود که از آسیای میانه به ایران آمدند. آنان ابتدا در پیرامون ارمنستان ساکن شدند که شاه عباس بزرگ یک دسته از آنان را در استرآباد (گرگان امروزی) ساکن کرد و حکومت قاجاریه نیز از قاجارهای استرآباد تشکیل یافته‌است. قبیله قاجار یکی از قبایل ترک قزلباش بود که ارتش صفوی محسوب می‌شدند.[۸] پس از حمله مغول به ایران و بین‌النهرین، قاجارها نیز به همراه چند طایفه ترکمان و تاتار دیگر به شام و آناتولی کوچیدند.

    هنگامی که تیمور گورکانی به این ناحیه تاخت، قبایل ترک بسیاری از جمله قاجارها و دیگر کوچندگان را به بند کشید و قصد بازگرداندن آن‌ها به آسیای میانه را داشت؛ ولی آن‌ها به خواهش خواجه علی سیاهپوش - صوفی خانقاه صفوی - آزاد شدند که این موضوع باعث شیعه شدن آنان و ارادتشان به خاندان صفوی شد. پس از آن قاجارها یکی از سازندگان سپاه قزلباش شدند.[۹]

    ایل قاجار ابتدا در شمال رود ارس ساکن بود و در آن زمان به دلیل کمک‌های بزرگی که به دربار صفوی می‌نمود، قدرت بیشتری یافت و سپس شاه عباس یکم دسته‌ای از آنان را به غرب استرآباد و دشت گرگان کوچاند تا به عنوان سدی در برابر حملات پیاپی قبایل ترکمن و ازبک عمل کنند. ایل قاجار در استرآباد به دو شاخه تقسیم شدند. شاخهً بالای رود گرگان به یوخاری‌باش (بالادستی) و شاخه پایین رود گرگان به آشاغی باش (پایین دستی) معروف شدند. حکومت قاجاریه از ایل آشاغی باش تشکیل یافت.[۱۰]

    تلاش برای پادشاهی[ویرایش]

    پس از شورش افغان‌ها و فروپاشی حکومت صفویه، شاه تهماسب دوم - پادشاه آواره صفوی - پس از مدتی به مازندران گریخت و فتحعلی‌خان قاجار خدمت وی را پذیرفت. فتحعلی خان قاجار سردار سپاه تهماسب دوم شد و در حقیقت تهماسب بازیچه‌ای در دست فتحعلی خان بود. اما با پیوستن نادر به سپاه تهماسب، فتحعلی خان مقام پیشینش را از دست داد و در مشهد به تحریک نادر کشته شد.

    پس از فتحعلی خان، پسر دوازده ساله‌اش محمدحسن خان قاجار جای او را گرفت؛ ولی نادر شاه افشار در زمان حکومتش برای جلوگیری از به قدرت رسیدن محمدحسن خان که در هنگام قتل پدر ۱۲ سال بیش نداشت یوخاری‌باشها که ساکنین بالادست رود گرگان بودند را به حکم رانی منصوب کرد تا بدین ترتیب با ایجاد شکاف و چندگانگی میان طوایف قاجار، نگران ناآرامی‌های داخلی نگردد و آشاغی باش‌ها زیر نظر حکومت ایشان گردند.

    پس از مرگ نادر شاه در سال ۱۱۲۶ هجری خورشیدی، طایفه قاجارهای استرآباد به سردمداری محمدحسن خان در پی به‌دست آوردن پادشاهی برآمدند. اما در نهایت از کریم خان زند شکست خوردند و محمدحسن خان در نبرد با سپاه صادق خان زند کشته شد. فرزندان او از جمله آقامحمد خان و حسینقلی خان جهانسوز به عنوان گروگان در دربار زندیه نگهداری شدند. یک بار حسینقلی خان که از سوی کریم خان زند برای سرکوبی حاکم استرآباد فرستاده شده بود، در سمنان یاغی شد، ولی به دست زکی خان زند کشته شد.

    تشکیل حکومت پادشاهی قاجاریه[ویرایش]

    هنوز مراسم خاکسپاری کریم خان (۱۱۹۳هجری قمری) پایان نیافته بود که سران حکومت برای کسب قدرت به کشمکش پرداختند. سرانجام در سال ۱۲۰۳ هجری قمری لطفعلی خان فرزند جعفرخان به قدرت رسید. شش سالی که لطفعلی خان به ظاهر قدرت را در دست داشت جز درگیری با مخالفان کار دیگری نداشت. در این دوران کشمکش‌های داخلی زندیه باعث شده بود، سران ایل قاجار که در شمال ایران، نواحی گرگان و مازندران علی‌الخصوص در استرآباد نفوذ داشتند، به سوی گرفتن قدرت خیزبردارند و پس از آخرین درگیری‌های بین لطفعلی خان و آقامحمدخان، خان قاجار به شیراز لشکرکشی کرد و پایتخت آخرین بازمانده دودمان زند را محاصره کرد.

    دو ماه محاصره، باعث کمبود مواد غذایی برای سربازان و چارپایان قجرها شد و آن‌ها به ناگزیر به تهران بازگشتند. لطفعلی خان به خیال پیشگیری از حمله مجدد وی به کرمان لشکرکشی کرد تا بر آنجا مسلط شود و راه نفوذ خان قاجار را سد کند. اما وی در این حمله موفق نبود و به شیراز بازگشت. این شکست سیاسی آثار بدی در درون نظام زندیه گذاشت و برخی سران و قدرتمندان درون حکومت به دلیل عدم کفایت لطفعلی خان به فکر توطئه علیه وی افتادند.

    سرانجام با لشکرکشی آقا محمدخان به شیراز، با نوعی حیله جنگی لطفعلی خان شکست خورد و به کرمان گریخت. آقا محمد خان در سال ۱۲۰۶ هجری قمری در عمارت کلاه فرنگی شیراز به تخت نشست. طی دو سال بعد میان این دو رهبر نبردهای پراکنده یی رخ داد تا لطفعلی خان سرانجام در ۱۲۰۸ بر کرمان مسلط شد. این خبر آقامحمدخان را برانگیخت که کار وی را یکسره کند؛ لذا در تابستان همان سال وی با لشکری مجهز به کرمان حمله برد و پس از نه ماه از محاصره شهر در حالیکه اردوی قاجار به شدت خسته شده بود و خان قاجار قصد مراجعه به تهران و دست بردار شدن از حکومت زندیه را داشت، با خیانت عده‌ای از داخل شهر کرمان و بازکردن یکی از دروازه‌های شهر و با شکست لطفعلی خان کرمان را تسخیر کرد و به کشتار و قتل‌عام مردم آن دیار پرداخت. بسیاری از مردم را کور کرد و عده زیادی را به طرز فجیعی به قتل رساند. لطفعلی خان نیز که به بم گریخته بود توسط حاکم آنجا دستگیر و تسلیم آقا محمد خان شد. به دستور وی ابتدا لطفعلی خان را کور کرده و به طرز فجیعی به قتل رساندند. بدین سان سلسله زندیه به نقطه پایان خود رسید.

    اقدامات و رخدادهای مهم در دوران حکومت قاجاریه[ویرایش]

    در زمان این دودمان حکومت‌های استانی در مناطق گوناگون سرزمین ایران با جنگ یا مصالحه از میان رفتند و جای خود را به سامانه‌ای فدرالی با تبعیت از دولت مرکزی دادند و «کشور» ایران به مفهوم مدرن برای اولین بار شکل گرفت. [نیازمند منبع] رنگ‌ها و ترتیب آن‌ها در پرچم کنونی ایران در زمان زمان پادشاهی ناصرالدین شاه قاجار و در زمان صدارت امیرکبیر مدون گردید و برای اولین بار نیز در دوران صدارت امیرکبیر به سال ۱۸۴۹ در سفارت ایران در لندن پرچم شیر و خورشید ایران برافراشته شد.[۱۸]

    هم‌زمان با دوران حکومت قاجاریه که مصادف با اوج انقلاب صنعتی در اروپا بود، ایران با دنیای غرب آشنا گردید. بسیاری از دستاوردهای دنیای صنعتی همچون کارخانه‌های تولید انبوه، تولید الکتریسیته، چاپخانه، تلگراف، تلفن، چراغ برق، شهرسازی مدرن، راهسازی مدرن، خط آهن، سالن اپرا (که در ایران به سالن تعزیه تغییر کاربری داد) در کشورهای صنعتی بوقوع پیوسته بودند، بنابراین در ایران نیز تلاش گردید که مشابه آن‌ها به اجرا گذاشته یا احداث گردد. تمامی اولین اقدامات در جهت مدرنیزاسیون با کوشش‌های عباس میرزا در تبریز آغاز شد اما به علت مرگ نابه هنگام وی عقیم ماند و بعدها امیرکبیر این اقدامات را در تهران پی گرفت. مدرسه دارالفنون در زمان صدارت امیرکبیر، در هفت شعبه تأسیس شد و اولین مدرسهٔ جدید ایران بود. شاهزادگان قاجار نخستین دانشجویان دارالفنون بودند. در دارالفنون اصول علمی جدید و دانش‌های مهندسی، پزشکی و فنون به جوانان آموزش داده می‌شد و بسیاری از معلم‌های آن از اروپا و به ویژه از کشورهایی چون اتریش، اسپانیا، ایتالیا و فرانسه به کار گرفته شده بودند.[۱۱] اعزام اولین گروه‌ها از دانشجویان ایرانی به اروپا جهت تحصیل در شاخه‌های پزشکی و مهندسی در زمان حکومت قاجاریه و توسط عباس میرزا انجام پذیرفت.

    در طی قرارداد بازسازی ارتش ایران جهت مقابله با ارتش امپراتوری روس در زمان حکومت فتحعلی‌شاه قاجار و پس از قرارداد نظامی اش با ناپلئون امپراتور فرانسه بازسازی ارتش با روش مشق و تجهیز آن به جنگ‌افزار نوین اروپایی آغاز شد. در دوره قاجاریه با همت و تلاش عباس میرزا و سپس امیر کبیر، سازمان ارتش ایران مجدداً به صورت منسجم و هماهنگی درآمد و ارتش ایران به ده تومان تقسیم شد که هر تومان متشکل از چهار تا یازده فوج و فرمانده هر فوج یک سرتیپ بود. بعد از شکست ایران از روسیه و تشکیل دیویزیون قزاق در ایران، به‌طور کلی نیروی زمینی ارتش را بخش‌های زیر تشکیل می‌دادند:

    ۱- قشون جنوب ایران

    ۲- دیویزیون قزاق

    ۳- بریگاد مرکزی

    ۴- نظام ایالات و ولایات

    ۵- قوای داوطلب شرقی

    ۶- ژاندارمری

    ۷- امنیه و قوای مشابه

    ۸- پلیس منظم

    ۹- پلیس ایالات و ولایات.[۱]

    در زمان این سلسه و بعد از کشمکش بسیار بین شاهان قاجار و آزادی خواهان، جنبش مشروطه در ایران برپا شد و سرانجام ایران دارای مجلس (پارلمان) شد و بخشی از قدرت شاه به مجلس واگذار گردید. احمد کسروی می‌نویسد: «در زمان قاجار، ایران بسیار ناتوان گردید و از بزرگی و جایگاه و آوازه آن بسیار کاسته شد و انگیزه این بیش از همه یک چیز بود و آن اینکه جهان دیگر شده و کشورها به تکان آمده، ولی ایران به همان حال پیشین خود بازمی‌ماند.».[۱۰] کسروی در ادامه می‌افزاید: «اینان خود کاری نمی‌کردند و دیگران را هم نمی‌گذاردند. در زمان محمدشاه میرزا ابوالقاسم قائم مقام وزیر کاردانی بود و به شایستگی کارها را پیش می‌برد؛ ولی محمد شاه او را کشت و جایش را به حاجی میرزا آقاسی داد. در زمان ناصرالدین شاه میرزا تقی خان امیرکبیر به پیراستن و آراستن ایران می‌کوشید …، ولی ناصرالدین شاه او را کشت …، سپس هم حاجی میرزا حسین خان سپهسالار به کارهایی برخاست …، ولی ناصرالدین شاه او را نگه نداشت و مردم نیز ارج او و کارهایش را ندانستند».[۱۱] از اوائل پادشاهی ناصرالدین شاه قاجار ناخشنودی مردم از ستم وابستگان حکومت رو به افزایش بود. تأسیس دارالفنون و آشنایی تدریجی ایرانیان با تغییرات و تحولات جهانی، اندیشه تغییر و لزوم حکومت قانون و پایان حکومت استبدادی را نیرو بخشید.[۱۲] کشته شدن ناصرالدین شاه به دست میرزا رضای کرمانی که آشکارا انگیزه خود را قطع ریشه ظلم و نتیجه تعلیمات سیدجمال الدین دانسته بود، کوشش بیشتر در روند مشروطه‌ خواهی را سبب شد.[۱۳]

    مهم ترین قراردادهای منعقد شده ایران و انگلستان در دوره قاجار[ویرایش]

    قراردادهای منعقد شده بین ایران و انگلستان در دوره قاجار یکی از رویدادهای مهم در آن زمان بوده است که آشنایی با آنها، باعث فهم بهتر

    آن دوران می گردد.

    پایان حکومت قاجار[ویرایش]

    اندکی پس از کودتای ۱۲۹۹ و قدرت گرفتن سردار سپه، احمدشاه به اروپا رفت. پس از خروج احمدشاه از ایران عوامل رضاخان، اندیشه الغای سلطنت و رئیس‌جمهور شدن سردار سپه را پیش آوردند که با مخالفت و مقاومت شدید برخی از سیاسیون، روحانیان و مردم، طرح جمهوری با شکست روبرو شد. پس از اعلام وفاداری سردار سپه به احمدشاه، وی به ایران بازگشت اما بار دیگر پس از نخست‌وزیری سردار سپه به اروپا رفت.

    سرانجام سیدمحمد تدین نایب رئیس مجلس پنجم شورای ملی در روز ۹ آبان ۱۳۰۴ خورشیدی، لایحه‌ای را به مجلس ارائه نمود که با تصویب آن توسط نمایندگان مجلس، احمد شاه از سلطنت خلع شد و حکومت موقت «در حدود قانون اساسی و قوانین موضوعه مملکتی به رضاخان پهلوی» سپرده شد و «تعیین تکلیف حکومت قطعی» به مجلس مؤسسان واگذار شد. سپس مجلس مؤسسان با رأی به برکناری احمد شاه از سلطنت آخرین «شاه» دودمان قاجار شاهنشاهی حکومت قاجاریان را به پایان رساند. در ۲۱ آذر ۱۳۰۴، سلطنت ایران به «رضا شاه پهلوی» واگذار شد. مراسم تاجگذاری رضاشاه در ۴ اردیبهشت ۱۳۰۵ انجام شد.

    شاهان قاجار[ویرایش]

    نمودار سال‌شمار پادشاهی شاهان قاجار[ویرایش]

    اعداد سال خورشیدی را نشان می‌دهند:

    تعدادی از شاهزادگان معروف قاجار[ویرایش]

    صدراعظم های ایران در دوره قاجار[ویرایش]

    محمد علی شاه قاجار :ولادیمیر پلاتونوویچ لیاخوف:به توپ بستن مجلس

    وضعیت انسجام ملی[ویرایش]

    بنابر نظریه‌ای که توسط عباس امانت در یک سخنرانی در دانشگاه لاس انجلس بیان گشته آمده‌است که: «به علت مشکلات روی داده در دوره افشاریه و دوره زندیه سرزمین ایران دارای ناامنی‌های داخلی (مانند ناامنی‌های جاده‌ای) بود و ارتباط با خارج از کشور از جنوب و شمال ایران کاهش یافته بود و زمانی که دولت قاجاریه به وجود آمد ایران از نظر اقتصادی و سیاسی در وضعیت بدی به‌سر می‌برد و اولین انسجام ایران به شکل امروزی مدیون آقا محمدخان قاجار است هرچند که در زمان پادشاهان بعدی قاجاریه بخش‌هایی از ایران جدا شدند ولی خاک اصلی به صورت یک دولت متحد از زمان آقا محمدخان قاجار به بعد شکل گرفت و از نظر مورخان آن دوره وی به عنوان قهرمان ایران شناخته می‌شد و با وجود آغاز جنگ‌های عقیدتی که از زمان وی آغاز شد ولی ایران از نظر جنگ‌های داخلی به ثبات نسبی‌ای رسید».[۱۴]

    در مقابل نظریه مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران در این جهت است که: «عدم مشروعیت و مقبولیت ملی و شیوه حکومتی آقامحمدخان و جانشینانش دفاع ملی ایرانیان را در مقابل بیگانگان خدشه‌دار کرد. در تهاجم انگلیسیها در جریان جنگ‌های هرات و حملات روسها، عنصر تهاجمی ذاتی ایرانیها و قومیتهای مسلح میان دفاع از حکمران غیرمسئول و قوای بیگانه دچار تضاد و تزلزل جدی می‌شد و همین امر کار بیگانگان را در ورود به خاک ایران با همه تدارکات اندکشان موفق جلوه می‌داد و دولتمردان را وادار به عقد معاهدات ویرانگر می‌کرد. حذف یا عدم تحمل عنصر دیوانسالاری ایرانی در جای جای حکمرانی این سلسله هویداست. حذف فیزیکی حاج ابراهیم کلانتر، قتل قائم مقام (فراهانی) و امیرکبیر و حذف سیاسی سایر رجال آشنا به هویت و جایگاه شایسته مردم ایران را که امیدهایی برای نجات مردم و حتی هدایت خود حکمرانان بودند، باید از نمونه‌های بارز این شیوه حکمرانی غیر بومی و غیر ملی حاکمان این عصر به‌شمار آورد».[۱۵]

    جنگ‌ها[ویرایش]

    دوران قاجار مصادف بود با دوران استعمار و جهانگشایی امپراطوری‌های مدرن. در این دوران ایران درگیر جنگ‌های متعددی شد و سال‌ها مقابل روس‌ها و انگلیسی‌ها مقاومت کرد. با اینکه ایران در دوران قاجار بر خلاف کشورهای منطقه هرگز مستعمره نشد ولی بخش‌هایی از خاک خود را در این جنگ‌ها به‌ویژه با روسیه از دست داد. [۳]

    دو جنگ بزرگ بین ایران و روسیه تزاری در زمان پادشاهی فتح‌علی‌شاه قاجار روی داد. این جنگ‌ها با شکست ایران از روسیه پایان یافت و بخش‌هایی از ایران (قفقاز) به قلمرو امپراتوری روسیه پیوست. در این جنگ‌ها ایران و روسیه معاهده گلستان و معاهده ترکمنچای را امضا کردند.

    دو جنگ بین ایران و امپراتوری بریتانیا که در صدد گسترش امپراتوری بود در زمان پادشاهی ناصرالدین شاه قاجار روی داد. در این جنگ‌ها ایران و انگلیس معاهده پاریس را امضا کردند

    قحطی‌های بزرگ در ایران[ویرایش]

    دوره قاجار شاهد دو قحطی بزرگ در تاریخ ایران بود.

    قحطی ۱۲۵۰–۱۲۴۹[ویرایش]

    قحطی بزرگ ۱۲۵۰–۱۲۴۹ هجری شمسی (۱۲۸۸–۱۲۸۷ هجری قمری) (۱۸۷۰ تا ۱۸۷۱ میلادی) باعث تلفات جانی فراوانی در ایران گردید. برطبق برآوردها حدود یک دهم جمعیت ایران در این سال‌ها از گرسنگی مردند.

    قحطی بزرگ ۱۲۹۸–۱۲۹۶۸[ویرایش]

    قحطی بزرگ ۱۲۹۸–۱۲۹۶ هجری شمسی (۱۹۱۷ تا ۱۹۱۹ میلادی) قحطی بزرگی بود که تلفات جانی فراوانی را در ایران سبب شد در این قحطی علاوه بر بی کفایتی شاهان قاجار دولت انگلیس متهم به نسل‌کشی می‌باشد. از دیدگاه مجد در این قحطی نزدیک به ۴۰٪ (در برخی دیگر از منابع ۲۵ درصد) از جمعیت ایران به سبب گرسنگی و سوءتغذیه و بیماری‌های ناشی از آن نابود شدند.[نیازمند منبع]

    انقلاب مشروطه[ویرایش]

    از اوایل پادشاهی ناصرالدین شاه که ارتباط ایران با اروپا بیشتر شد و ایرانیان پی به سقوط تمدن بردند.

    با کشته شدن ناصرالدین شاه و بازگشت روشن‌فکران از فرنگ زمینه تحول در ایران آغاز گردید. مردمی که در آغاز برای گرانی شورش کردند تبدیل به مردمی شدند که خواهان پایان یافتن استبداد و تأسیس عدالت خانه گشتند.

    انقلاب مردم بالاخره در تاریخ ۱۴ مرداد ۱۲۸۵ به پیروزی رسید و فرمان مشروطه توسط مظفرالدین شاه امضا شد.

    محمدعلی شاه مخالف مشروطه در صدد سرکوبی انقلاب برآمد وبا حمله به مجلس آن را به توپ بست و مشروطه خواهان را کشت. اما مردم بزرگ ایران در تبریز گیلان وبختیاری شورش کردند و پیروز مندانه به تهران آمدند و استبداد را شکست دادند.

    محمدعلی شاه از پادشاهی برکنار شد و فضل‌الله نوری که حامی مشروطه مشروعه بود اعدام شد.

    فرهنگ[ویرایش]

    بنابر نظریه‌ای که توسط عباس امانت در یک سخنرانی در دانشگاه لس آنجلس بیان گشته آمده‌است که: «دولت قاجاریه باوجود نقاط ضعف گوناگون، در نیمه اول قرن نوزدهم به عنوان پشتیبان و پرورندهٔ یک فرهنگ شاخص و قابل توجه در طول تاریخ ایران یگانه بود و قاجاریه در مقایسه با کشورهای دیگر دنیای اسلام در خاورمیانه از جمله مصر و حتی دولت عثمانی کارنامه روشن و جذابی دارد».[۱۴]

    در مقابل نظریه مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران در این جهت است که: «بی‌توجهی ذاتی آقامحمدخان قاجار (با انتساب خود به خاندانهای مغول) به هویت ایرانی، زبان پارسی، و شیوه‌های ایرانی حکمرانی که با هدایت عنصر ایرانی امثال نظام‌الملکها، خواجه‌نصیرها، جوینیها و کسانی که با پیروی از نظام دیوانسالاری ملی ایرانی اندکی از تندخوییهای مهاجمان ترک و تاتار می‌کاست، بعدها در اوج گرایشهای ملی در جهان، دست شاهان قاجار را در بسیج مردمی در چالشهای بزرگ ملی از این سرمایه بزرگ تهی کرد. تا جایی که مجبور شدند پس از کمرنگ شدن جنگجویی قاجارها بر اثر شرایط جدید جهانی به نیروی معنوی روحانیون تکیه نمایند، همان عنصری که بعدها در ماجرای مشروطه با پیوند با ملّیّون و تحصیل‌کردگان اروپا به زیان استبداد آن‌ها تمام شد و بعدها طومار پادشاهی آن‌ها را در هم پیچید».[۱۵]

    نقش خاندان‌ها در فرهنگ قاجاریه[ویرایش]

    تعدادی از خاندان‌های ایران در دوره قاجاریه با توجه به تداوم اعتقادی و ثروتی که داشتند در نشر و نگهداری فرهنگی خاص کوشا بودند به عنوان مثال:

    اقتصاد[ویرایش]

    واحد پول ایران در دوران قاجار «قِران» بود که از نقره ضرب می‌شد. هر قران بیست شاهی و هر شاهی پنجاه دینار ارزش داشت. یعنی هر قران برابر با هزار دینار بود. دو شاهی را صد دینار (صنار) و چهار شاهی را عباسی می‌گفتند. هر تومان نیز ده قران یا ده هزار دینار ارزش داشت. اصطلاح ریال در بعضی نقاط کشور رایج بود و به یک قران و پنج شاهی (۱٫۲۵ قران) گفته می‌شد. سکه‌های سیاه کم‌ارزشی هم با نام پول و قاز رایج بودند. هر دو پول یک شاهی و هر پنج قاز یک شاهی ارزش داشت.[۱۶]

    حکومت قاجاریه با بحران‌های مالی منظم و متعدد روبرو بود، اولین موج بحران‌ها در دهه ۱۸۲۰م/۱۲۰۰ش شروع شد هنگامی که در اثر جنگ‌های ایران و روسیه هم بخش‌هایی از ایران جدا شد هم این کشور مجبور به پرداخت غرامت سنگین گردید، این بحران در دهه بعد به اوج رسید اما با اصلاحات مالی امیرکبیر از ۱۸۴۸م/۱۲۲۷ش تا ۱۸۵۱م/۱۲۳۰ش بودجه متعادل و شدت بحران مالی کمتر شد. این وضعیت در دهه ۱۸۸۰م/۱۲۶۰ش عوض شد و ایران به یک بحران مالی مزمن دچار شد. آن‌چنان‌که لمبتون ادعا می‌کند: «از حکومت محمدشاه قاجار (۱۸۴۸–۱۸۳۴م/۱۲۲۷–۱۲۱۳ش) به بعد ایران مدام با بحرانهای مالی روبرو بوده‌است»[۱۷] غرامتی که ایران باید برای برهم زدن قرارداد انحصار تنباکو به شرکت بریتانیایی رژی می‌پرداخت و همچنین از بین رفتن تولید ابریشم به عنوان یکی از منابع اصلی درآمد دولت، آن را مجبور کرد برای اولین بار از خارجیان وام دریافت کند. اسراف شاه و حرم‌سرای او، فساد در دستگاه مالیاتی و سفرهای خارجی شاهان هم به این بحران‌ها دامن می‌زد. در دهه ۱۸۹۰م/۱۲۷۰ش کسری بودجه دولت به ۳۰۰ هزار تومان (۶۰ هزار پوند استرلینگ) رسید و این کسری ۱۵ سال بعد، ده برابر افزایش یافته بود و ایران در سال ۱۹۰۵م/۱۲۸۴ ش با سه میلیون تومان (۶۰۰ هزار پوند استرلینگ) کسری بودجه روبرو بود.[۱۸][۱۹] به دنبال بی‌ثباتی اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران پس از جنگ جهانی اول، در فاصله سال‌های ۱۲۹۷ تا ۱۲۹۹ هجری شمسی، فضای اجتماعی و سیاسی ایران بحرانی بود. همین امر موجبات کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹ را فراهم آورد. پس از رسیدن رضاخان به مقام نخست‌وزیری کم‌کم فکر حمایت از صنایع داخلی و وطنی شکل گرفت و بهترین راهکار برای اجرای این هدف تعیین مالیات‌های سنگین برای کالاهای خارجی بود. تصویری از یک سند در فضای مجازی انتشار یافته‌است که ظاهراً به این نکته اشاره دارد که در دوره احمد شاه قاجار و در زمان نخست‌وزیری رضاخان مجلس قانون «استعمال البسه وطنی» را که چند ماه پیش‌تر تصویب کرده بود لازم‌الاجرا نمود و با حکم شاه قرار شد لباس مقامات و مستخدمین دولت از منسوجات داخلی تهیه شود و دستور به استفاده از لباس وطنی صادر گردید. برطبق متن حکمی که در تصویر نامبرده در فضای مجازی انتشار یافته، احمد شاه قاجار فرمان اجرای قانون استعمال البسه وطنی مصوب مجلس شورای ملی در ۱۳۰۱ شمسی را لازم‌الاجرا اعلام داشته‌است: «ما سلطان احمد شاه قاجار، مقرر می‌داریم ماده اول قانون استعمال البسه وطنی که ضمیمه این دستخط است مثل قوانین مملکتی به موقع اجرا گذارده شود.»[۲۰]

    [۲۱]

    [۲۲][۲۳][۲۴][۲۵][۲۶][۲۷]

    [۲۸][۲۹][۳۰][۳۱]

    جستارهای وابسته[ویرایش]

    منابع[ویرایش]

    پانویس[ویرایش]

    .

    پیوند به بیرون[ویرایش]

    مرورگر شما از این ویدیو پشتیبانی نمیکنید.

    دفاعیه روشنفکری ایرانی/ نگاهی به کتاب «ملکم‌خان» نوشته حسن قاضی‌مرادی

    دفاعیه روشنفکری ایرانی/ نگاهی به کتاب «ملکم‌خان» نوشته حسن قاضی‌مرادی

    در مرور تاریخ مشروطیت فراموشخانه نام آشنایی است. جایگاهی که بنیانگذارش میرزا ملکم‌خان ناظم‌الدوله را به روشنفکری مرموز تبدیل کرد که برخی او را تنها در جایگاه فراماسونری که عامل غرب بوده، تعریف کنند و دیگرانی نوسازی سیاسی و بازتعریف برخی مفاهیم در عرصه روشنفکری دوران مشروطه را مرهون وی بیابند.

    میرزا ملکم‌خان معروف به ناظم‌الدوله، سیاستمدار، اندیشمند، نویسنده و روزنامه‌نویس دوره قاجار بود. وی در سال ‌۱۲۴۹‌هجری قمری در خانواده‌ای متوسط در منطقه جلفای اصفهان متولد شد. پدرش میرزا یعقوب سنگ‌تراش از ارمنیان جلفا بود. میرزا یعقوب که خود را از خویشاوندان «ژان‌ژاک روسو» فیلسوف سیاسی و پرآوازه فرانسوی می‌دانست، ادعا داشت که به دین اسلام گرویده است. این ادعا چندان مورد قبول پژوهش‌گران و محققانی که به مطالعه احوال او پرداخته بودند، قرار نگرفت چرا که این محققان بر این باورند که اسلام آوردن وی مصلحت‌اندیشانه و به‌ قصد نفوذ در دستگاه سیاسی و اداری کشور بود. بدبینی‌ای که بعدها نسبت به فرزند او ملکم نیز وجود داشت. میرزا یعقوب فرزند خود ملکم را در ده‌سالگی راهی پاریس کرد تا در آنجا به تحصیل علم بپردازد. ملکم پس از هفت سال اقامت در فرنگ به ایران بازگشت و به‌عنوان مترجم در وزارت امورخارجه مشغول به ‌کار شد. افزون بر کار ترجمه، در دارالفنون به تدریس هندسه، لگاریتم و جغرافیا پرداخت.

    یکی از مهم‌ترین کارهایی که ملکم‌خان در عرصه سیاست انجام داد تاسیس فراموشخانه بود. در کتب و ادبیات سیاسی از ملکم به‌عنوان اولین موسس لژ فراماسونری در ایران یاد می‌کنند. تاریخ برپایی فراموشخانه را 1275 تا 1277 قمری ذکر کرده‌اند. گرچه بسیاری از راز و رمزهای فراموشخانه، هنوز بر پژوهش‌گران پوشیده است، اما مرام آن‌ را ترویج و تبلیغ اصول آزادی و انتقاد از استبداد و آشنا کردن روشنفکران با راز پیشرفت مغرب زمین ذکر کرده‌اند. از آنجا که ترکیب اعضای فراموشخانه، فعالیت‌ها و آموزه‌های آنان آمیخته با پنهان‌کاری بود، ناصرالدین شاه را به فرجام فعالیت آنها بیمناک ساخت. ناصرالدین شاه همچنین در اثر تلقین اطرافیان به این نتیجه رسید که «تشکیل فراموشخانه و ترویج افکار آزادی، مقدمه انحلال سلطنت قاجاریه است»، به‌همین دلیل در دوازدهم ربیع الثانی 1278 قمری دستور برچیده شدن آن‌ را صادر کرد. پس از تعطیلی فراموشخانه ملکم به عراق تبعید شد. دولت عراق نیز از آنجایی که افکار ملکم را خطرناک یافت او را اخراج و نهایتا ملکم به استانبول رفت. ملکم پس از ورود به استانبول مورد حمایت سفیر وقت ایران یعنی میرزا حسین‌خان مشیرالدوله قرار گرفت و در اثر وساطت وی به صحنه سیاست بازگشت و در مقام «مستشار سفارت ایران» در استانبول مشغول به کار شد. پس از آنکه میرزا حسین‌خان در سال 1388 قمری به ایران آمد و صدراعظم شد، ملکم را نیز به ایران فراخواند و «مشاور صدارت عظما» را به وی داد.

    دو سال پس از بازگشت به ایران، ملکم‌خان در جریان به بن‌بست رسیدن برنامه «اصلاحات از بالا»ی سپهسالار بود که به عنوان وزیر مختار ایران رهسپار انگلستان شد و سپس به مقام سفیر کبیر رسید. در این مرحله او که دیگر به پیگیری برنامه اصلاحات از سوی حکومت امیدی نداشت کوشید تا از سیاست خارجی انگلستان همچون عامل فشاری بر حکومت ایران در جهت ترغیب به اصلاحات سیاسی استفاده کند. در سال‌های بعد روزنامه قانون را منتشر کرد، به نمایندگی از ایران در مذاکرات برلن پیرامون منطقه قطور شرکت کرد، سفیر کبیر ایران در ایتالیا شد، بعد از پیروزی نهضت مشروطه از آن حمایت کرد، به همکاری با مجلس مشروطه پرداخت و سرانجام پس از آنکه عمری را در صحنه سیاست گذراند و فراز و فرودهایی را در کارنامه عملی خود به ثبت رسانید، سال ۱۳۲۶ هجری قمری در سوئیس درگذشت و بنا به وصیت خودش جسدش را سوزاندند و خاکسترش را به وارثانش تحویل دادند.

    میرزا ملکم‌خان ناظم‌الدوله، شخصیتی پیچیده و بحث‌برانگیز دارد که با ورود به عرصه سیاست دست به خلق آثاری زد که برای تاریخ اندیشه سیاسی مهم به حساب می‌آیند. او پیشرو و مبلغ تجددخواهی در ایران بود و از اقتباس بی‌کم و کاست از تمدن غربی هواداری می‌کرد و ضمن پایبند نشان دادن خود به حکومت سلطنتی، از اندیشه آزادیخواهی و حکومت قانون دفاع می‌کرد.

    حسن قاضی مرادی در کتاب «ملکم‌خان؛ نظریه‌پرداز نوسازی سیاسی در صدر مشروطه» تلاش کرده است ضمن مرور زندگی سیاسی و اجتماعی ملکم‌خان او را به عنوان نماد روشنفکری عصر مشروطه مورد کاوش قرار دهد. روشنفکری که ابتدا شیفته "غربی‌سازی" جامعه است و به اصلاحات از بالا دل بسته، اما با شکست این روش، "نوسازی" سیاسی را برمی‌گزیند و نقد سنت در پایین‌ترین سطوح جامعه را تئوریزه می‌کند و زمینه‌سازی اصلاحات در سطوح بالای ساخت سیاسی را در اصلاح فرهنگ جامعه جست‌وجو می‌کند. او با انتشار روزنامه قانون بخش تازه‌ای از زندگی خود را آغاز کرد، دوره‌ای که به اصلاح برخی رویکردهای وی در حوزه اندیشه سیاسی منتهی شد.

    ملکم باور داشت پیشرفت غرب ناشی از وجود دو کارخانه است: «یک نوع آن را از اجسام و فلزات ساخته‌اند و نوع دیگر از افراد بنی‌آدم ترتیب داده‌اند. مثلاً از چوب و آهن یک کارخانه ساخته‌اند که از یک طرف اطفال بی‌شعور می‌ریزند و از سمت دیگر مهندس و حکمای کامل بیرون می‌آورند.» قاضی‌مرادی در بخشی از کتابش می‌گوید: ملکم‌خان به درستی معتقد است که ما ایرانیان اگر تا آن زمان از حدی آشنایی با کارخانجات نوع اول برخوردار بودیم «اما از تدابیر و هنری که فرنگی‌ها در کارخانجات انسانی به کار برده‌اند، اصلاً اطلاع نداریم.»

    چنین برداشتی از شرایط جامعه ایران به نسبت جوامع غربی ملکم‌خان را به سمت نوسازی تغییر سوق می‌دهد. تغییری مبتنی بر متشکل‌سازی و نهادسازی. ملکم‌خان در کتاب «مدنیت ایرانی» با اشاره به شرایط آن روز جامعه ایرانی می‌نویسد: «توده مردم در تاریکی ایران روزگار می‌گذرانند، زیرا راهی برای رهایی از آن تاریکی نمی‌یابند. هرچند یکبار جنبشی کورکورانه میان مردم پیدا می‌شود و یکی خود را «مهدی» می‌خواند. از راه نجات و رستگاری صحبت می‌شود، اما آن گفته‌ها به اصلاحی نمی‌انجامد. ما نه ایده‌آل‌هایمان را یک‌جا متمرکز می‌کنیم و نه آنها را متشکل می‌گردانیم و نه زیر لوای مشروطیت و قانون برمی‌خیزیم. هر جنبشی به آشفتگی و خونریزی می‌انجامد و همین که طوفان گذشت، آب‌ها از آسیا می‌افتد و باز نه ایمنی جان و مال است و نه عدالت و آزادی.»

    دغدغه ملکم‌خان متمرکز کردن ایده‌ال‌هاست، متشکل کردن آرمان‌هاست. همین دغدغه است که او را به نوشتن رساله «کتابچه غیبی» و پیرو آن تاسیس «فراموشخانه» وا‌‌می‌دارد. قاضی‌مرادی دراین‌باره می‌نویسد: «در پی برکناری میرزا آقاخان نوری در سال 1275 قمری ناصرالدین شاه در اندیشه اقداماتی اصلاح‌گرانه، مجلس یا شورای وزرای دولتی را تشکیل داد و مهندس میرزا جعفرخان مشیرالدوله را به ریاست آن منصوب کرد. ملکم‌خان که در این دوره در ارتباط مستقیم با مشیرالدوله قرار گرفته بود، نخستین رساله‌اش به‌نام دفتر تنظیمات یا کتابچه غیبی را نوشت و توسط میرزا جعفرخان برای ناصرالدین شاه فرستاد. در همین دوره و در کنار تدوین دفتر تنظیمات به تاسیس فراموشخانه اقدام کرد. هدف این کار، سازماندهی نیروهای اجتماعی به‌عنوان پشتوانه‌ای برای اجرای برنامه اصلاحات سیاسی خود و آموزش و سازمان دادن نخبگان بود. شاخص فعالیت عملی سیاسی او در این دوره و تا پیش از تبعیدش همین فراموشخانه بود.»

    قاضی‌مرادی در کتاب خود نه‌ تنها زندگی ملکم‌خان را مرور و سیر اندیشه‌های وی مورد بررسی قرار می‌دهد، بلکه جاهایی در مقام پاسخ به برخی قضاوت‌های یکجانبه‌نگرانه درباره ملکم‌خان و عموم روشنفکران عصر مشروطه برمی‌آید.

    هما ناطق در فصل «ما و میرزا ملکم‌خان‌های ما» از کتاب «از ماست که بر ماست» (سال 1354) می‌نویسد: «در زندگی سیاسی، ملکم دلالی برای استعمارگران و مستعمره‌چیان غرب بشمار می‌رفت و گاه خود جای آنان را می‌گرفت، از آنان پشتیبانی می‌نمود و نظریات و عقایدشان را به عنوان "خیرخواهی" به دولت ایران تحمیل می‌کرد. به طوری که هم امروز مورخین اروپایی در تمجید و تحسین او می‌نویسند: "ملکم‌خان سالیان دراز منافع کشور خود را با منافع دولت انگلیس یکی می‌دید و در رفع مشکلات ایران با عقاید سالیسبوری توافق کامل داشت." در زمان حیاتش نیز فرنگیانی از او به عنوان نابغه و غیره یاد کردند که معتقد بودند "انگلستان و انگلیسی‌ها تنها طرفداران حقیقی مسلمانان به‌شمارمی‌آیند." و ملکم آنان را در این راه یاری می‌داد.»

    قاضی‌مرادی در مقام پاسخ به چنین قضاوت‌هایی، این نوع سخنان را ناشی از فضای سال‌های منتهی به انقلاب 57 می‌داند که «چشم به ردپاهای استعمار و امپریالیسم داشتیم تا توجیهی از وضعیت سیاسی - اجتماعی ایران به دست دهیم.»

    وی می‌نویسد: «به‌راستی که ملکم گاه از "خیرخواهی" استعمارگران سخن گفته است اما این گاه "خیرخواه" خواندن استعمارگران، بیشتر به مرحله‌ای مربوط می‌شد که سیاست و برنامه اصلاحات از بالا را در چارچوب "غربی‌سازی" مطرح می‌کرد و پیش می‌برد. این گرایش به "غربی‌سازی" و ادراک اصلاحات همچون "غربی‌سازی" نیز هیچ ارتباطی به دلالی استعمارگران نداشت. او در چنان مرحله‌ای رهایی جامعه سنتی را جز از طریق تقلید از جوامع باختری و توجه به "خیرخواهی" غربی‌ها ممکن نمی‌دانست. این ناشی از یک اشتباه معرفتی و شناختی بود که او خود در مرحله بعد - مرحله انتشار روزنامه قانون - به تصحیح آن پرداخت و از "غربی‌سازی" به "نوسازی" گرایید...»

    اما بخش قابل توجهی از حجم کتاب قاضی‌مرادی در مقام پاسخ به ماشاالله آجودانی برآمده است. قاضی‌مرادی با بررسی آراء مطروحه در کتاب «مشروطه ایرانی» تحلیل‌های آجودانی درباره جنبش روشنفکری و از جمله روشنفکری عصر مشروطه را «یکجانبه و کوبنده» یافته است. ماشاالله آجودانی در کتاب مشروطه ایرانی جنبش روشنفکری را فاقد «تفکری اصیل» و توانای اندیشه‌ورزی راستین می‌شناساند. وی با ذکر این نکته که کشور ما گرفتار «استبداد دوسویه، یعنی استبداد حکومت و استبداد جامعه استبدادزده» بوده است، بر این نظر است که روشنفکرانی داشته‌ایم که هر یک: «سردستی و باری به هر جهت، یا مقلِد است یا مقلَد، یا امام است یا مأموم. و در هر دو حالت متعصب و خشک‌اندیش. میراث روشنفکری ایران معاصر، به معنی واقعی کلمه فاقد تفکری اصیل و اندیشه‌ای روشن است. اشتباه نشود، منظور من این نیست که در این نوشته یا آن نوشته از فلان فکر یا اندیشه سخن گفته نشده است. بسیار هم گفته شده، اما هیچ کدامشان واجد اصالت نیست. فکر و اندیشه‌ای نیست که از سر تأمل و "اندیشیدن" ایرانی حاصل شده باشد.»

    قاضی‌مرادی می‌گوید: «این قضاوتی است نادرست. این جلوه اشتباه گرفتن خود- ویرانگری با مماشات نکردن با ضعف‌ها و کاستی‌های جنبش روشنفکری است؛ جنبشی که به هر حال در تثبیت و تداوم «استبداد جامعه استبدادزده» نقش داشته است. باید پرسید اعتبار اندیشه‌ورزی روشنفکران ما به عنوان روشنفکران جامعه غیرغربی، آن هم در نخستین مراحل دوره گذار به جامعه متجدد، در چیست؟ با استفاده از کلام ایشان می‌پرسم معیار «اصالتِ» اندیشه در نزد روشنفکران چنین جوامعی آن هم در مرحله‌های نخستین دوره گذار چیست که چون اندیشه‌ها و آرای روشنفکران ما از آن معیارها برخوردار نبودند اندیشه‌ورزی‌شان را با "بی اصالتی" توصیف می‌کنیم؟»

    نویسنده کتاب «ملکم‌خان؛ نظریه‌پرداز نوسازی سیاسی در صدر مشروطه» معیار سخن آجودانی مبنی بر اینکه «اصالت روشنفکران در این است که اندیشه‌های آنان از سر تأمل و اندیشیدن ایرانی حاصل شده باشد» را حکمی سخنورانه می‌داند و می‌نویسد: «معتقدم معیار اصلی اعتبار و اندیشه‌ورزی روشنفکر جامعه غیرغربی در مرحله گذار این است که با فرا گرفتن هر حدی از فرهنگ و تمدن نوین جهانی - که عمدتاً از باختر سرچشمه گرفته است - بکوشد با تلفیق آن آموخته‌ها با شرایط خاص جامعه خود روند گذار به جامعه متجدد را در جامعه‌اش - در حوزه‌ای که فعالیت می‌کند - تا حدی که می‌تواند نظریه‌پردازی کند و در چارچوب نظریه‌هایش به فعالیت بپردازد...»

    قاضی‌مرادی با طرح این سوال که «آیا بیان محتمل این که کاش در ایران روشنفکرانی ظهور می‌کردند که "اصیل" بودند و آن هم به این معنی که نوسازی (مدرنیزاسیون) و تجدد (مدرنیته) حاصل تأمل نظری - و حتماً فلسفی - خودشان بود، بیش از حد سخنورانه نیست؟!»

    او می‌گوید چنین استدلالی مثل آن است که اگر بخواهیم رهروان راستین  و "اصیل" علم باشیم، به طور مثال باید به علم مکانیک نیوتون کاری نداشته باشیم و خودمان قوانین علم مکانیک را کشف کنیم و آن هم احتمالاً متمایز از اصولی که نیوتون تدوین کرده است!

    اختلاف نظر قاضی‌مرادی و آجودانی در تحلیل جایگاه، خاستگاه و نقش روشنفکری ایرانی در عصر مشروطه با نگاه ویژه به تجربه ملکم‌خان، به همین‌جا ختم نمی‌شود. این دو خصوصاً بر سر شخص ملکم‌خان و مفاهیمی چون اصالت روشنفکری و مفهوم «تأمل ایرانی» به جدالی قلمی ورود یافته‌اند که در فصل دوم کتاب «ملکم‌خان؛ نظریه‌پرداز نوسازی سیاسی در صدر مشروطه» با عنوان «در جستجوی داوری» به تفصیل به ابعاد مختلف آن پرداخته شده است. قاضی‌مرادی در این کتاب علاوه بر کتاب آجودانی به برخی کتب و مقالات از پژوهشگران دیگر درباره ملکم‌خان نیز پاسخ داده که کتاب را به مجموعه‌ای قابل تأمل و خواندنی مبدل کرده است.

    مقدمه‌ای بر نوسازی سیاسی، حکومت مبتنی بر قانون، رویارو شدن با فرهنگ دینی، جذب روحانیت مترقی به ائتلاف علیه قاجاریان، از غربی‌سازی به نوسازی جامعه در حال گذار، عرفی کردن دین، نوسازی فرهنگ سیاسی در آرای ملکم‌خان، تجدیدنطرهای سیاسی ملکم و دفاع از حکومت شرع از دیگر عناوینی است که در کتاب «ملکم‌خان؛ نظریه‌پرداز نوسازی سیاسی در صدر مشروطه» نوشته حسن قاضی‌مرادی به آنها پرداخته شده است. این کتاب در 368 صفحه از سوی نشر «کتاب آمه» منتشر شده و به قیمت 8800 تومان در دسترس عموم قرار دارد.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 2 سال قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید