توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    که گفتت برو دست رستم ببند نبندد مرادست چرخ بلند

    1 بازدید

    که گفتت برو دست رستم ببند نبندد مرادست چرخ بلند را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

    گنجور » فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱۸

    نیما نوشته:

    که لهراسپ را شاه بایست خواند
    ازو در جهان نام چندین نماند
    چه نازی بدین تاج گشتاسپی
    بدین تازه آیین لهراسپی
    من این رادرنسخه دیگری ازشاهنامه به این شکل خوانده ام:
    که لهراسپ را شاه بایست خواند
    وزو در جهان نام چندی بماند
    زمن بشنوای گرداسفندیار
    مباش ایمن ازگردش روزگار
    توتکیه چنین برجوانی مکن
    زپیرجهاندیده بشنوسخن
    مکن آنچه گشتاسب گویدهمی
    که اوراه دانش نپویدهمی
    به خوی بداوبستداز باب تخت
    که می بادنفرین برآن شوربخت
    پدرچون مر او را سبکسار دید
    پرستشگهی ازجهان برگزید
    چودیدش مراوراچنان کینه جوی
    به آتشکده رفت باآب روی
    بیامدبه زابل پدررابه بلخ
    رهاکردتنها ابا کام تلخ
    سرانجام ازچین برون تاختند
    بخواری مراو را به خون آختند
    کسی کوپدرراچنان خوار کرد
    پسررا نخواهد غم کارکرد
    سرانبان حیلت به تو کرد باز
    به توبدخوی کرد گشتاسب ساز
    بخواهد به دل مرگ اسفندیار
    که فرمود بارستمش کارزار
    همانا زتوهست ترسان دلش
    فرورفته پای دل اندرگلش
    نبیندبخواب اوکه برمن گزند
    رسدازتو و من شوم پای بند
    مکن ای پسربشنو از من درست
    که گشتاسب خود دشمن جان تست
    تراتانباید همی داد تخت
    به پیکارمن می کند شوربخت
    بمان تاکه آن تاج وتخت وکلاه
    به دوزخ برد یا به خاک سیاه
    پدرگر ز فرزنددارد دریغ
    سرگاه اندرسرش باد تیغ
    پدرکو بدستان کند گم پسر
    چه درنده گرگی چه چوپان پدر
    به جای پدر می ترا زال بس
    زرستم همان گرز و کوپال بس
    به ایران وتوران تورا شه کنم
    زتودست بدخواه کوته کنم
    وگر بستن من همی بایدت
    ازین بستگی هیچ نگشایدت
    که من ازگشاد کمان روز کین
    بدوزم همی آسمان بر زمین
    مرابود این مردی ونام وکام
    که لهراسب بد یک سواره به شام
    مرا بود این گنج و آباد بوم
    که گشتاسب آهنگری بد به روم
    چه نازی بدین تاج گشتاسبی
    بدین باره وتخت لهراسبی
    ………………..
    البته دراین ابیات از واژه عربی (حیلت) استفاده شده وشایدلزوما همه ابیات تائید شده نباشند.ولی آنچه که هست عینا و به هیچ تغییری از شاهنامه فردوسی با مقدمه وشرح حال مرحوم محمدعلی فروغی(ذکاء الملک) چاپ انتشارات جاویدان آورده شده است.

    👆☹

    منبع مطلب : ganjoor.net

    مدیر محترم سایت ganjoor.net لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    ساسای

    که گفتت برو دست رستم ببند/نبندد مرا دست چرخ بلند

    که گفتت برو دست رستم ببند/نبندد مرا دست چرخ بلند

     به گزارش ایلنا؛ متن یادداشت احمد مسجدجامعی به شرح زیر است:

    منظور فردوسی از این مدح اساطیری رستم چیست که در برابر اسفندیار بیان می‌کند؟ آیا به معنای قدرت بدنی و مهارت رزمی و جنگاوری بسیار اوست؟ اینها را که اسفندیار هم داشت و حتی در هماوردی با رستم او را مستأصل کرده بود. آیا پهلوانی فقط بر زور بازو، توان جسمی و فنون نظامی‌گری است؟ این پرسش جدی است و برای فهم وضعیت فعلی و درک روح ایرانی ضروری است. این بحث را به این جهت مطرح می‌کنم که بگویم یک جمله ظریف که بر مفهوم ایرانی بودن تاکید داشت بسیار مورد توجه قرار گرفت: «شما هیچ وقت یک ایرانی را نمی‌توانید تهدید کنیداین سخن بلافاصله به فضای شبکه‌های اجتماعی و در شوخی‌های عمومی راه یافت وحتی در راهپیمایی‌های مردمی به نحوی خودجوش ودر تابلوهایی که معلوم بود با ابتکار شخصی است در دستان برخی از شرکت‌کنندگان بالا رفت، بی‌آنکه هیچ دستگاه رسمی آن را تولید و توزیع کرده باشد. اینکه می‌گویند هیچ ایرانی را تهدید نکنید آیا یک لاف است برای از میدان به در کردن حریف؟ یا تکیه بر قدرت نظامی ایران است؟

    گوینده این سخن به خوبی می‌داند که طرف‌های مقابل او از قدرت نظامی بس بیشتری برخوردارند پس معنای این کلام که اینقدر به کام ایرانیان خوش آمده، چیست؟

    شاید معنای پنهان این سخن این باشد که ایرانی‌ها در تاریخ چند هزارساله خویش از این تهدیدات بسیار شنیده‌اند و حمله‌های فراوانی را تجربه کرده‌اند اما در نهایت تهدیدها را تبدیل به فرصت کرده و پابرجا و سربلند در میانه میدان ایستاده‌اند. این سخن بیش از همه توجه به تاریخ و تاکید بر فرهنگ و ‌آیین این مرز و بوم دارد که قدرت نظامی در برابر آن خیلی کوچک است و در عمل مهاجمان بزرگ تاریخ را نیز به زانو درآورد، تربیت کرد و به خادم و خادمین فرهنگ و تمدن ایرانی بدل ساخت. مغول‌ها مثال بزرگ آنند. فرهنگ، هنر و اندیشه بخش بارز هنر ایرانی است و سیاست و دیپلماسی در صورتی موفق است که بر این بنیادهای فکری و فرهنگی تاکید داشته باشد. این مبنای فرهنگی را دنیا هم می‌فهمد.

    مگر نه این است که در همه عالم ایران را با هویت فرهنگی و ادبیات فاخر عرفانی و سینمای اخلاقی و هنرهای گرانقدر تجسمی می‌شناسند. اینکه در روزنامه‌های کثیرالانتشار و معتبر دنیا مانند گاردین برای نخستین‌بار در تاریخ ۹۴ ساله پس از توفیق مذاکرات به خط و زبان فارسی می‌نویسند و در سایت می‌گذارند نشانه غلبه فرهنگ بر سیاست و نظامی‌گری نیست؟ در سایه همین نکته اگر برگردیم و سیاست‌های گذشته را مرور کنیم می‌بینیم که تنها در دوره‌ای از عالم، حضور ارجمندتری داشته‌‌‌ایم که از دریچه فرهنگ و اندیشه با جهان به تعامل پرداخته‌ایم. اکنون در این وضعیت جدیدی که پس از توافق حاصل شده است باز باید با فرهنگ وضعیت خود را بفهمیم و بر آن اساس موضع‌ بگیریم؛ حتی در عالم اسلامی.

    باید در حوزه‌های رسمی و دولتی و نیز در بین نخبگان فکری و فرهنگی آنها حضور فعالی داشته باشیم؛ حضوری که باز براساس همین شخصیت و تعامل فرهنگی است که به خاطر آن در صحنه عالم جایگاه پیدا کرده‌ایم. می‌دانید که روشنفکران و حاکمان کشورهای اسلامی هر دو چشم به دهان غرب دوخته‌اند. یک بار در جمع وزرای فرهنگ کشورهای اسلامی که از سینمای ایران ستایش می‌کردند یک به یک پرسیدم که چگونه با این سینما آشنا شده‌اید. جالب آن بود که همه آنها از طریق رسانه‌ها و جشنواره‌های غربی با آن آشنا شده بودند. این امر درباره روشنفکران و نخبگان آنها صدق می‌کند. حتی حضور ایران در جشنواره‌هایی مانند قاهره پس از توفیقات آن در کن و برلین و نظایر آن بوده است. نمونه دیگر دوره‌ای است که با طرح گفت‌وگوی تمدن‌ها و بر اساس بنیادهای نظری و فکری حضوری متین در سطح عالم داشتیم. در نتیجه همین هویت و شخصیت فرهنگی موقر بود که توانستیم حتی در پایتخت عربستان برای نخستین بار هفته فرهنگ جمهوری اسلامی ایران را برگزار کنیم و سرود ملی ایران و سخنرانی من در کنار عکس رهبران انقلاب در تلویزیون رسمی عربستان پخش می‌شد و کسی احساس خطر نظامی و سیاسی از ایران وتشیع نداشت. در ملاقات‌ها نه‌تنها وزیر فرهنگ و شخصیت‌های فرهنگی بلکه وزرای کشور و خارجه و حج و حتی پادشاه وقت حضور می‌یافت. همزمان با هفتم شوال روز تخریب بقیع این نکته را بیفزایم در همان دیدار و مذاکره با ملک عبدالله درباره بازگشایی بقیع که همراه با محدودیت‌های بسیار شده بود صحبت کردم و فردای آن روز درهای بقیع به روی همه زایران باز شد. در حالی که مدت کوتاهی پس از آن و با تغییر دولت و فراموشی اساسی فرهنگ در مناسبات وضعی پیش آمد که مدیرکل وزارت خارجه عربستان به استقبال وزیر ذیربط می‌آمد. این طبیعی بود زیرا پیش از آن شاهد بودیم که در مجمع عمومی سازمان ملل هنگام سخنرانی نماینده ارشد ایران از سیاستمداران خالی شده بود چون آن همه حرف‌های پرطنین بر مبنای فکر و فرهنگ و آیین ایرانی استوار نبود.

    منبع مطلب : www.ilna.news

    مدیر محترم سایت www.ilna.news لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ناشناس 24 روز قبل
    0

    در نبرد با دنیا یار دنیا باش

    m 10 ماه قبل
    -1

    معنی: رستم می‌گوید که چرخ آسمان هم نمی تواند او را اسیر کند.

    متین 10 ماه قبل
    -2

    😐

    ناشناس 10 ماه قبل
    0

    ببخشید دربیت

    که گفتند برو دست رستم ببند ـــــــــــ نبندد مرا دست چرخ بلند

    معنی دور و نزدیک ان چیست؟

    و چه آرایه ادبی دارد

    لطفاً معنی شم بگید

    ناشناس 11 ماه قبل
    0

    نمی دونم

    misaki mei 11 ماه قبل
    3

    در این بیت راجب پهلوانی و دنیای قدرتمند رستم صحبت میکند و مبالغه این بیت راجب این است که فلک هم نمیتواند دست رستم را ببندد^-^

    ناشناس 11 ماه قبل
    1

    نمی‌دونم🥺😶

    ناشناس 1 سال قبل
    1

    😐

    حسین 2 سال قبل
    1

    منم اطلاع زیادی ندارم

    مهدی 2 سال قبل
    1

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید