توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    گفتار نیک پندار نیک کردار نیک به خط میخی

    1 بازدید

    گفتار نیک پندار نیک کردار نیک به خط میخی را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

    کوروش بزرگ

    چند روز پیش در اینترنت سایتی رو پیدا کردم که میتونه کلماتی رو که مینوسید به خط میخی تبدیل کنه
    گفتم شاید برای شما هم جالب باشه
     

     

    ورود به سایت

     

    پارسی را پاس بدارید :

    منبع مطلب : great-kourosh.blogfa.com

    مدیر محترم سایت great-kourosh.blogfa.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    تبدیل آنلاین اسم به خط میخی

    تبدیل آنلاین اسم به خط میخی

    سرآغاز سخن
    در این پست از تاریخ پارسی و بنا به درخواست بسیاری از کاربران سایت به ساخت یک تبدیل آنلاین اسم به خط میخی و یا کیبورد خط میخی را داشتند و ما نیز این کار را انجام داده و یک نرم افزار تبدیل اسم به خط میخی به صورت آنلاین طراحی کردیم و شما به آسانی ازین پس می توانید به صورت آنلاین نام خود را به خط میخی ببینید هر چند که نوشتن هر واژه دیگر نیز در این پست قابل اجرا است.

    قابلیت این کیبورد
    قابلیت این کیبورد خط میخی نسبت به کیبورد های دیگر در این است که بندواژه های (حروف) خط میخی به درستی و به صورت کامل نوشته شده است و امکان این که کاربری با استفاده از این کیبورد واژه ای یا نامی را به غلط بنویسد بسیار ناچیز است. چرا که ما با اضافه کردن بندواژه هایی که دارای بیش از یک نوع معنی می باشند را نیز به این کیبورد اضافه کرده ایم و کاربر میتواند به راحتی و با درصد اشتباه تقریبا صفر، تایپ کند. کیبوردهای دیگر بندواژه ها را به صورت تک حروفی نگاشته اند به طوری که اگر کسی به خط میخی آشنایی کامل نداشته باشد، بیشتر واژه ها را نادرست می نوشتند و ما با استفاده از این تجربه این کیبورد را به این صورت طراحی کردیم.

    این کیبود میتوانید برای آموزش رمزگشایی خط میخی و هم اینکه چگونه خط میخی را بخوانیم، کمک بسیار بزرگی باشد هر چند که این پست و این کیبورد آنلاین خود به تنهایی یک آموزش کامل خط میخی است. از این لینک نیز میتوانید فونت خط میخی را دانلود نمایید.

    چگونگی نوشتن با کیبورد خط میخی
    شما اگر با کامپیوتر از این پست دیدن می کنید با کلیک کردن بر روی هر بندواژه ای (حروفی) که معادل پارسی آن نیز نوشته شده است می توانید واژه مورد نظرتان را تایپ کنید. در صورتی که با استفاده از موبایل قصد تایپ کردن را دارید با اشاره کردن بر روی حروف می توانید تایپ کنید.
    در صورتی که پرسشی درباره این کیبورد دارید و یا مشکلی در نوشتن و یا مشکلی در واژه هایی که تایپ کرده اید را دارید، می توانید در زیر همین برگ آن را در بخش کامنت ها و یا در انجمن تاریخ پارسی بیان کنید.

    منبع مطلب : parshistory.com

    مدیر محترم سایت parshistory.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    به نام گفتار نیک کردار نیک پندار نیک

    و اینجا مرگ طعم شیرینی دارد...

    هر دو کتاب فاطمه ی اختصاری از نمایشگاه کتاب تهران جمع شدند...

    تا کی درد؟ تا کی غم؟ تا کی اندوه؟ تا کی باید لرزید و سر بلند نکرد؟؟

    ما مشکل داریم، می دونید مشکل مون چیه؟ مشکل مون اینه که خودمون هوای خودمون رو نداریم! هر چی جاسوس و آدم فروشه از دل همین مردم سر بلند کرده و همینه که باعث مرگ مون و درد مون میشه...

    تا زمانی که خودمون نمی تونیم هوای هم رو داشته باشیم و این جوری زیراب هم رو می زنیم، مرگ برای همه مون بهترین چاره ست...

    افسوس می خورم برای خودم و خیلی از دوستانم که بیهوده می جنگیمو تباه می کنیم خودمون رو در راهی که حتی مردمی که آزادی شون هدف مونه، همراه مون نیستن...چرا که اگر مردم اراده ی قوی داشته باشن هیچ احدی جرئت دست درازی به شرف، هدف و خواسته شون رو نداره...

    هیچ حرف دیگه ای ندارم جز حسرت که عمری همراه من و خیلی های دیگر خواهد بود.

    به امید آگاهی...

    سارا قرایی

    ۲ ) ای پسر من بشنو تو را می گویم که بهترین بخشش ها تعلیم و تعلم است زیرا مال و مکنت زوال پذیرد و چهار پایان بمیرند ولی دانش و تربیت باقی ماند

    ۳ ) دختر شرمگین را دوست بدار و او را به مرد هوشیار و دانایی به عروسی ده زیرا مرد دانا و هوشیار مانند زمین نیکی است که چون تخم در آن بکارند حاصل نیک و فراوان از آن به عمل آید

    ۴ ) با زن فرزانه و شرمگین عروسی کن و او را دوست بدار وخود برای خود زن انتخاب کن وزن دیگری را فریب مده تا روانت گناه کار نگردد

    ۵ ) مردی را به دامادی خود برگزین که نیکخو, درست و دانا باشد, اگر بسیار مسکین است بسیار عیب نیست مال و مکنت از یزدان برسد

    ۶ ) چون خوشی رسد بسیار خشنود و غره مشو و چون سختی رسد غمگین و افسرده مباش زیرا هر خوشی یک ناخوشی و هر نیکی یک بدی در پی دارد

    ۷ ) از پست فطرت و بداصل قرض مگیر و وام مده زیرا تنزیل زیاد باید داد و همواره بر در خانه تو بایستد و کسان بگمارد و این برای تو زیان بزرگی است

    ۸ ) به مال و مکنت کسی چشم مینداز زیرا مال و خوشی جهان مانند مرغی است که از این درخت به آن درخت نشیند و به هیچ شاخی نماند

    ۹ ) دست از دزدی و کاهلی و هوا و هوس نفسانی بدار زیرا هر کس که نیکی کند پاداش نیکی یابد و هر که بدکار گشت به سزای سخت خواهد رسید

    ۱۰ ) نسبت به پدر و مادر خود فرمانبردار باش زیرا مرد تا پدر و مادرش زنده اند مانند شیری است که آسوده در بیشه غنوده و از هیچ کس بیم ندارد

    ۱۱ ) به رئیس و سردار خود گستاخ مباش و در خدمت استوار بایست, آچه بر خود نیک ندانی به دیگران نیز نیک نشمار با دوستان به یگانگی برخورد کن

    ۱۲ ) اگر تو را فرزندی است به مدرسه بفرست و به تحصیل علم بگمار زیرا علم ودانش چشم روشن است

    ۱۳ ) عصبانی مباش زیرا مرد عصبانی مانند آتش است که در بیشه برافروزد و تر و خشک را با هم بسوزاند

    ۱۴ ) دشمن کهنه را دوست نو مساز زیرا دشمن کهنه مانند مار سیاه است که بعد از صد سال انتقام را فراموش نکند

    ۱۵ ) مغرور و خودپسند مباش زیرا انسان مغرور چون مشک پر باد است و اگر باد آن خالی شود چیزی باقی نماند

    ۱۶ ) آنچه را که گذشته است فراموش کن و به آنچه که نرسیده رنج و اندوه مبر

    ۱۷ ) در مجالس در صدر منشین تا تو را از آنجا بلند نکنند و به جای پایین تری بنشانند

    ۱۸ ) سخن بموقع بگو زیرا بساتکلم بهتر از خاموشی و بسا خاموشی بهتر از تکلم است

    ۱۹ ) ای پسر من تو را می گویم بهترین چیزها برای سخاوت تعلیم و تربیت مردم است

    ۲۰ ) از هر خوراک مخور و زود به زود به مجلس عیش بزرگان مرو که پسندیده نیست

    ۲۱ ) ای پسر من تو را می گویم بهترین چیزها برای سخاوت تعلیم و تربیت مردم است

    ۲۲ ) همیشه و همه جا به خدا توکل کن و دوستی با کسی کن که بیشتر به تو سود رساند

    ۲۳ ) زن و فرزند خود را از تحصیل علم باز مدار تا غم و اندوه به تو نرسد و پشیمان نشوی

    ۲۴ ) اگر در پی مال و مکنتی اول آب و زمین بخر زیرا اگر ثمر ندهد اصل آن باقی است

    ۲۵ ) حضور دانشمندان را گرامی دار و از ایشان سئوال کن و جواب بشنو

    ۲۶ ) با مردی که پدر و مادر از او ناخشنودند همکار مباش تا گناهکار نباشی

    ۲۷ ) از هر کس که با تو کینه ورزد و خشم گیرد کناره جوی

    ۲۸ ) با مرد پاک نظر, کارآگاه, هوشیار و نیکخو مشورت کن

    ۲۹ ) در جنگ اگر مسئولیتی به عهده تست بسیار مواظب باش

    ۳۰ ) به فرمان یزدان و امشاسپندان گوش کن و رفتار نما

    ۳۱ ) مرد فقیر و بینوا را تمسخر مکن شاید تو نیز روزی بینوا شوی

    ۳۲ ) مرد پارسا در آسایش ماند و بدکار همیشه گرفتار اندوه است

    ۳۳ ) اگر چه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار نزن تا تو را نگزد

    ۳۴ ) اگر چه شناوری به خوبی دانی ولی زیاد در آب مرو تا غرق نشوی

    ۳۵ ) با هیچ کس و به هیچ آیین پیمان شکنی نکن که آسیب به تو نرسد

    ۳۶ ) فرومایه را اعتنا مکن و شخص محترم را در پایه اش پاداش رسان

    ۳۷ ) مردم دارای همان خویی هستند که از زمان شیر خوارگی خود کسب نموده اند

    ۳۸ ) سحر خیز باش تا کار خود را به نیکی به انجام برسانی

    ۳۹ ) دوست کهنه را گرامی دار و در دوستی او استوار بایست

    ۴۰ ) یزدان را ستایش کن و دل را شاد ساز تا یزدان نیکی تو را بیافزاید

    ۴۱ ) حکمرانان را نفرین مکن زیرا آنان پاسباتات مردم هستند

    ۴۲ ) هیچ فرازی بدون نشیب و هیچ نشیبی بدون فراز نیست

    ۴۳ ) مال کسی را تاراج مکن و به مال خود میامیز

    ۴۴ ) برای نام خود از کسب و کار احتراز مکن

    ۴۵ ) هر چه شنوی به عجله و بیهوده مگوی

    ۴۶ ) هر کس که برای دیگران چاه کند در آن افتد

    ۴۷ ) تا حدی که می توانی از مال خود داد و دهش نما

    ۴۸ ) کسی را فریب مده تا دردمند نشوی

    ۴۹ ) پیشوای نیک را گرامی دار و سخنش بپذیر

    ۵۰ ) جز از خویشان و دوستان چیزی از کسی وام مگیر

    ۵۱ ) نه به راست نه به دروغ هرگز سوگند مخور

    ۵۲ ) چو خواهی عروسی کنی اول مال فراهم کن

    ۵۳ ) از نیک کرداری خود غره مشو و رجز مخوان

    ۵۴ ) به رئیسها و پادشاهان خیانت مکن

    ۵۵ ) از مرد بزرگ و نیک سخن بپرس

    ۵۶ ) با دزدان معامله مکن و آنها را گرفتار نما

    ۵۷ ) از دوزخ یاد آور و کسان را به انصاف مجازات کن

    ۵۸ ) از هر کس و هر چیز مطمئن مباش

    ۵۹ ) فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی

    ۶۰ ) بیگناه باش تا بیم نداشته باشی

    ۶۱ ) سپاس دار باش تا لایق نیکی باشی

    ۶۲ ) با مردم یگانه باش تا محترم و مشهور شوی

    ۶۳ ) راستگو باش تا استقامت داشته باشی

    ۶۴ ) متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی

    ۶۵ ) دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی

    ۶۶ ) معروف باش تا زندگانی به نیکی گذرانی

    ۶۷ ) دوستدار دین باش تا زندگی به نیکی گذرانی

    ۶۸ ) مطابق وجدان خود رفتار کن که بهشتی شوی

    ۶۹ ) سخی و جوانمرد باش تا پاک و راست گردی

    ۷۰ ) با مرد قدر نشناس و ناسپاس معاشرت مکن

    ۷۱ ) روح خود را با خشم وکین آلوده مساز

    ۷۲ ) در حفظ دین بکوش زیرا سعادت روحانی از آن برسد

    ۷۳ ) در هر گفتار و کار تواضع و ادب را فراموش مکن

    ۷۴ ) هرگز ترشرو و بدخو مباش

    ۷۵ ) در انجمن نزد مرد نادان منشین که تو را نادان نشمارند

    ۷۶ ) دختر خود را به شوهر هوشیار و دانا ده

    ۷۷ ) اگر خواهی از کسی دشنام نشنوی کسی را دشنام مده

    ۷۸ ) خود را به بندگی کسی مسپار

    ۷۹ ) همیشه روح خود را به یاد دار

    ۸۰ ) قبل از جواب دادن تفکر کن

    ۸۱ ) هیچ کس را تمسخر مکن

    ۸۲ ) با مرد بدکار هم راز مشو

    ۸۳ ) با مرد خشمگین همراه مشو

    ۸۴ ) با فرومایه مشورت مکن

    ۸۵ ) با مست هم خوراک مشو

    ۸۶ ) مرد بدچشم را به معاونت خود قبول مکن

    ۸۷ ) مال خود را به مرد حسود نشان نده

    ۸۸ ) از پادشاهان فرمان ناحق مخواه

    ۸۹ ) از مرد سخن چین و دروغگو سخن مشنو

    ۹۰ ) در مجازات مردم کینه مورز

    ۹۱ ) در معبر عام مجادله نکن

    ۹۲ ) با مرد بسیار متول هم خوراک مشو

    ۹۳ ) مرد راستگو را برای پیغام بفرست

    ۹۴ ) برای جاه و مقام مجادله مکن

    ۹۵ ) از مدد قوی, متمول و کینه ورز دور باش

    ۹۶ ) با مرد ادیب دشمن مباش

    ۹۷ ) با مرد نادان راز مگوی

    ۹۸ ) به هیچ کس دروغ مگو

    ۹۹ ) از بی شرم مال مگیر

    ۱۰۰ ) به نزد بدکار چیزی گرو مگذار

    کوروش در بابل
    واژهٔ کوروش


    نام کوروش در زبان‌های گوناگون باستانی به‌گونه‌های مختلف نگاشته شده‌است:
    پارسی باستان: Kūruš
    در کتیبه‌های عیلامی: Ku-rash
    درکتیبه‌های بابلی: Ku-ra-ash
    در زبان یونانی باستان: Κῦρος آمده‌است.
    در زبان عبری: کورِش Koresh
    در زبان لاتین: سیروس Cyrus؛ صورت لاتین نام کوروش به فارسی بازگشته و به عنوان نام در ایران استفاده می‌شود.

    دورهٔ جوانیتبار کوروش از جانب پدرش به پارس‌ها می‌رسد که برای چند نسل بر انشان(شمال خوزستان کنونی)، در جنوب غربی ایران، حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سفالینهٔ استوانه شکلی محل حکومت آن‌ها را نقش کرده‌است. بنیانگذار سلسلهٔ هخامنشی، شاه هخامنش انشان بوده که در حدود ۷۰۰ می‌زیسته‌است. پس از مرگ او، فرزندش چا ایش پیش به حکومت انشان رسید. حکومت چا ایش پیش نیز پس از مرگش توسط دو نفر از پسرانش کوروش اول شاه انشان و آریارامن شاه پارس دنبال شد. سپس، پسران هر کدام، به ترتیب کمبوجیه اول شاه انشان و آرشام شاه پارس، بعد از آن‌ها حکومت کردند. کمبوجیه اول با شاهدخت ماندانا دختر ایشتوویگو )آژی دهاک یا آستیاگ) پادشاه ماد ازدواج کرد و کوروش بزرگ نتیجه این ازدواج بود.

    تاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودوت، گزنفون وکتزیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کرده‌اند، اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه داده‌اند، بیشتر شبیه افسانه می‌باشد. تاریخ نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و پرسی سایکس و حسن پیرنیا، شرح چگونگی زایش کوروش را از هرودوت برگرفته‌اند. بنا به نوشته هرودوت، آژی دهاک شبی خواب دید که از دخترش آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام سرزمین آسیا را غرق کرد. آژی دهاک تعبیر خواب خویش را از مغ‌ها پرسش کرد. آنها گفتند از او فرزندی پدید خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد. این موضوع سبب شد که آژی دهاک تصمیم بگیرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد، زیرا می‌ترسید که دامادش مدعی خطرناکی برای تخت و تاج او بشود. بنابر این آژی دهاک دختر خود را به کمبوجیه اول شاه آنشان که خراجگزار ماد بود، به زناشویی داد.

    ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه باردار شد و شاه این بار خواب دید که از شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگهای آن تمام آسیا را پوشانید. پادشاه ماد، این بار هم از مغ‌ها تعبیر خوابش را خواست و آنها اظهار داشتند، تعبیر خوابش آن است که از دخترش ماندانا فرزندی بوجود خواهد آمد که بر آسیا چیره خواهد شد. آستیاگ بمراتب بیش از خواب اولش به هراس افتاد و از این رو دخترش را به حضور طلبید. دخترش به همدان نزد وی آمد. پادشاه ماد بر اساس خوابهایی که دیده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت، پس زادهٔ دخترش را به یکی از بستگانش بنام هارپاگ، که در ضمن وزیر و سپهسالار او نیز بود، سپرد و دستور داد که کوروش را نابود کند. هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در میان گذاشت. در پاسخ به پرسش همسرش راجع به سرنوشت کوروش، هارپاگ پاسخ داد وی دست به چنین جنایتی نخواهد آلود، چون یکم کودک با او خوشایند است. دوم چون شاه فرزندان زیاد ندارد دخترش ممکن است جانشین او گردد، در این صورت معلوم است شهبانو با کشنده فرزندش مدارا نخواهد کرد. پس کوروش را به یکی از چوپان‌های شاه به‌ نام مهرداد (میترادات) داد و از از خواست که وی را به دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمهٔ ددان گردد.

    چوپان کودک را به خانه برد. وقتی همسر چوپان به نام سپاکو از موضوع با خبر شد، با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از کشتن کودک خودداری کند و بجای او، فرزند خود را که تازه زاییده و مرده بدنیا آمده بود، در جنگل رها سازد. مهرداد شهامت این کار را نداشت، ولی در پایان نظر همسرش را پذیرفت. پس جسد مرده فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را به گردن گرفت.

    روزی کوروش که به پسر چوپان معروف بود، با گروهی از فرزندان امیرزادگان بازی می‌کرد. آنها قرار گذاشتند یک نفر را از میان خود به نام شاه تعیین کنند و کوروش را برای این کار برگزیدند. کوروش همبازیهای خود را به دسته‌های مختلف بخش کرد و برای هر یک وظیفه‌ای تعیین نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری نکرده بود تنبیه کنند. پس از پایان ماجرا، فرزند آرتم بارس به پدر شکایت برد که پسر یک چوپان دستور داده‌است وی را تنبیه کنند. پدرش او را نزد آژی دهاک برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان پسر او را تنبیه و بدنش را مضروب کرده‌است. شاه چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد: «تو چگونه جرأت کردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگ‌ترین مقام کشوری است، چنین کنی؟» کوروش پاسخ داد: «در این باره حق با من است، زیرا همه آن‌ها مرا به پادشاهی برگزیده بودند و چون او از من فرمانبرداری نکرد، من دستور تنبیه او را دادم، حال اگر شایسته مجازات می‌باشم، اختیار با توست

    آژی دهاک از دلاوری کوروش و شباهت وی با خودش به اندیشه افتاد. در ضمن بیاد آورد، مدت زمانی که از رویداد رها کردن طفل دخترش به کوه می‌گذرد با سن این کودک برابری می‌کند. بنابراین آرتم بارس را قانع کرد که در این باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و او را مرخص کرد. سپس از چوپان درباره هویت طفل مذکور پرسشهایی به عمل آورد. چوپان پاسخ داد: «این طفل فرزند من است و مادرش نیز زنده‌است.» اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زیر ***جه واقعیت امر را از وی جویا شوند.

    چوپان ناچار به اعتراف شد و حقیقت امر را برای آژی دهاک آشکار کرد و با زاری از او بخشش خواست. سپس آژی دهاک دستور به احضار هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه دید، موضوع را حدس زد و در برابر پرسش آژی دهاک که از او پرسید: «با طفل دخترم چه کردی و چگونه او را کشتی؟» پاسخ داد: «پس از آن که طفل را به خانه بردم، تصمیم گرفتم کاری کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم» و ماجرا را به طور کامل نقل نمود. آژی دهاک چون از ماجرا خبردار گردید خطاب به هارپاگ گفت: امشب به افتخار زنده بودن و پیدا کردن کوروش جشنی در دربار برپا خواهم کرد. پس تو نیز به خانه برو و خود را برای جشن آماده کن و پسرت را به اینجا بفرست تا با کوروش بازی کند. هارپاگ چنین کرد. از آنطرف آژی دهاک مغان را به حضور طلبید و در مورد کورش و خوابهایی که قبلاً دیده بود دوباره سوال کرد و نظر آنها را پرسید. مغان به وی گفتند که شاه نباید نگران باشد زیرا رویا به حقیقت پیوسته و کوروش در حین بازی شاه شده‌است پس دیگر جای نگرانی ندارد و قبلاً نیز اتفاق افتاده که رویاها به این صورت تعبیر گردند. شاه از این ماجرا خوشحال شد. شب هنگام هارپاگ خوشحال و بی خبر از همه جا به مهمانی آمد. شاه دستور داد تا از گوشتهایی که آماده کرده‌اند به هارپاگ بدهند ؛ سپس به هارپاگ گفت می‌خواهی بدانی که این گوشتهای لذیذ که خوردی چگونه تهیه شده‌اند.سپس دستور داد ظرفی را که حاوی سر و دست و پاهای بریده فرزند هارپاگ بود را به وی نشان دهند. هنگامی که ماموران شاه درپوش ظرف را برداشتند هارپاگ سر و دست و پاهای بریده فرزند خود را دید و گرچه به وحشت افتاده بود. خود را کنترول نمود و هیچ تغییری در صورت وی رخ نداد و خطاب به شاه گفت: هرچه شاه انجام دهد همان درست است و ما فرمانبرداریم.این نتیجه نافرمانی هارپاگ از دستور شاه در کشتن کوروش بود.

    کوروش برای مدتی در دربار آژی دهاک ماند سپس به دستور وی عازم آنشان شد. پدر کوروش کمبوجیه اول و مادرش ماندانا از وی استقبال گرمی به عمل آوردند. کوروش در دربار کمبوجیه اول خو و اخلاق والای انسانی پارس‌ها و فنون جنگی و نظام پیشرفته آن‌ها را آموخت و با آموزش‌های سختی که سربازان پارس فرامی‌گرفتند پرورش یافت. بعد از مرگ پدر وی شاه آنشان شد.

    فرزندان


    پس از مرگ کورش، فرزند ارشد او کمبوجیه به سلطنت رسید. وی، هنگامی که قصد لشگرکشی به سوی مصر را داشت، از ترس توطئه، دستور قتل برادرش بردیا را صادر کرد.{ولی بنا به کتاب سرزمین جاوید از باستانی پاریزی(کمبوجیه به دلیل بی احترامی فرعون به مردم ایران وکشتن 15 ایرانی به مصر حمله کرد که بردیه که در طول جنگ در ایران به سر میبرد برای انکه با کمبوجیه که برادر دوقلوی او بود اشتباه نشود با پنهان کردن خود از مردم به وسیله نقابی از خیانت به برادرش امتناع کرد ولی گویمات مغ با کشتن بردیه و شایعه کشته شدن کمبوجیه و با پوشیدن نقاب بر مردم ایران تا مدت کوتاهی پادشاهی کرد.)} در راه بازگشت کمبوجیه از مصر، یکی از موبدان دربار به نام گئومات مغ، که شباهتی بسیار به بردیا داشت، خود را به جای بردیا قرار داده و پادشاه خواند. کمبوجیه با شنیدن این خبر در هنگام بازگشت، یک شب و به هنگام باده‌نوشی خود را با خنجر زخمی کرد که بر اثر همین زخم نیز درگذشت. کورش بجز این دو پسر، دارای سه دختر به نام‌های آتوسا و آرتیستون و مروئه بود که آتوسا بعدها با داریوش اول ازدواج کرد و مادر خشایارشا، پادشاه قدرتمند ایرانی شد.

    آتوسا دختر کوروش است. داریوش بزرگ با پارمیدا و آتوسا ازدواج کرد که داریوش بزرگ از آتوسا صاحب پسری بنام خشیارشا شد.

    ذوالقرنین


    درباره شخصیت ذوالقرنین که در کتابهای آسمانی یهودیان، مسیحیان و مسلمانان از آن سخن به میان آمده، چندگانگی وجود دارد و این که به واقع ذوالقرنین چه کسی است به طور قطعی مشخص نشده‌است.

    کوروش سردودمان هخامنشی، داریوش بزرگ، خشایارشا، اسکندر مقدونی گزینه‌هایی هستند که جهت پیدا شدن ذوالقرنین واقعی درباره آنها بررسی‌هایی انجام شده، اما با توجه به اسناد و مدارک تاریخی و تطبیق آن با آیه‌های قرآن، تورات، و انجیل تنها کوروش بزرگ است که موجه‌ترین دلایل را برای احراز این لقب دارا می‌باشد. شماری از فقهای معاصر شیعه نیز کوروش را ذوالقرنین می‌دانند. آیت الله طباطبایی، آیت الله مکارم شیرازی شهید مرتضی مطهری و آیت الله صانعی از معتقدان این نظر هستند.

    آریو برزن یکی از سرداران بزرگ تاریخ ایران است که در برابر یورش اسکندر مقدونی به ایران زمین  دلیرانه از سرزمین خود پاسداری کرد و در این راه جان باخت و حماسه «دربند پارس» را از خود در تاریخ به یادگار گذاشت . برخی او را از اجداد لرها یا کردها می دانند.

     اسکندر مقدونی در سال 331 پیش از میلاد، پس از پیروزی در سومین جنگ خود با ایرانیان ( جنگ آربل یا گوگامل) و شکست پایانی ایران، بر بابل و شوش و استخر چیرگی یافت؛ و برای دست یافتن به پارسه، روانه این شهر گردید. اسکندر برای فتح پارسه سپاهیان خود را به دو پاره بخش کرد : بخشی به فرماندهی «پارمن یونوس» از راه جلگه رامهرمز و بهبهان به سوی پارسه روان شد؛ و خود اسکندر با سپاهان سبک اسلحه راه کوهستان کهگیلویه را در پیش گرفت و در تنگه های دربند پارس با مقاومت ایرانیان روبرو شد.

    در جنگ دربند پارس، آخرین پاسداران ایران با شماری اندک به فرماندهی آریو برزن در برابر سپاهیان پرشمار اسکندر دلاورانه دفاع و سپاهیان مقدونی را ناچار به عقب نشینی کردند. با وجود آریو برزن و پاسداران تنگه های پارس، گذشتن سپاهیان اسکندر از این تنگه های کوهستانی امکان پذیر نبود. از این رو، اسکندر به نقشه جنگی ایرانیان در جنگ ترموپیل متوسل شد؛ و با کمک یکی از اسیران از بیراهه گذشت و با گذر از راههای سخت کوهستانی خود را به پشت نگهبانان ایرانی رساند و آنان را در محاصره گرفت.

    آریو برزن، با چهل سوار و پنج هزار پیاده و وارد کردن تلفات سنگین به دشمن ، خط محاصره را شکست و برای یاری به پایتخت به سوی پارسه شتافت؛ ولی سپاهیانی که به دستور اسکندر از راه جلگه به طرف پارسه رفته بودند، پیش از رسیدن او به پایتخت، به پارسه دست یافته بودند.

    آریو برزن، با وجود واژگونی پایتخت و در حالی که سخت در تعقیب سپاهیان دشمن بود، حاضر به تسلیم نشد؛ و آن قدر در پیکار با دشمن پا فشرد که گذشته از خود او همه یارانش از پای در افتادند و جنگ هنگامی به پایان رسید که آخرین سرباز پارسی زیر فرمان آریو برزن به خاک افتاده بود.

     بر اساس کتاب بندهشن که در اواخر دوره ساسانیان نوشته شده، نیروی مخالفِ اهورامزدا و زایندهٔ بدی‌ها را اهریمن معرفی می‌کند[۴] . در کیش زرتشتی، اهریمن هیچگاه توانِ ذاتی برای مقابله با قدرتِ اهورا مزدا را ندارد و رقیبی برای او نیست بلکه اهریمن همان اندیشهٔ بد یا اَنگره مینیو است اما در باورِ زروانیان، اهریمن برادر و رقیب اهورا مزدا و پسر زروان[۵] و دارای هویتی جداگانه از اهورا مزدا است.

    بر پایه باورهای کهنِ زروانی و دیگر دینهای پس از آن چون مانویان "اهورامزدا و اهریمن هردو زادهٔ زروان (خدای زمان) بودند و جهان عرصه جنگ این دو نیروی نیک و بد است ولی سرانجام چیرگی در پایانِ جهان با اهورامزداست و چون اهورامزدا پاکی مطلق است بدی در او راه ندارد . پس هر آنچه که بد است اهریمنی است." البته این سخن در هیچ جای گاهان نیست و زروان در زبان اوستایی تنها به معنای زمان است و ارتباطی با خداوند ندارد.

    اهورامزدا آفریننده جهان است. مزدیسنان اهورا مزدا را می‌پرستند. اهورامزدا خالق و داور همهٔ چیزهای مادی و معنوی و نیز آفریننده روشنی و تاریکی و برقرار کننده نظم هستی (اشا) است[۳]. او با اندیشیدن همه چیز را هستی بخشیده‌است پس در واقع او از عدم می‌آفریند و با خود تنهاست. برای اهورا مزدا در هرمزد یشت، در حدود شصت صفتِ نیک آورده شده و تقریباً همهٔ چیزهای خوب به وی منتسب شده‌است. همچنین او در مزدیسنا دارای شش صفتِ برجسته زیر است:

    سپنتَه مَینیو یعنی مقدس‌ترین روان، خشثره ویرنه بگویش امروزی شهریور یعنی شهریار و پادشاهی که باید انتخاب و برگزیده شود، سپنتَه آرمیتی است یعنی پارسایی مقدس. هورتات بگویش امروزی خورداد بمعنی جامعیت و رسایی و امرتات جاودانگی و بی مرگی است. او اشه یعنی راستی و درستی و قانون ایزدی و پاکی است. همچنین وهومَنَه است به معنی خوب منش. این صفات در مزدیسنا به نامِ امشاسپندان خوانده می‌شوند و پایه های کمال در دین زرتشتی است برای رسیدن به روشنایی بی پایان.از این هفت امشاسپندان است که هفت شهر عشق و هفت آسمان و هفت خوان اسفندیار و هفت خوان رستم و هفت سین و هفت کشور و ... برداشت شده است.

    اهورامزدا واژه‌ای ترکیبی است و از اهورا و مزدا تشکیل شده‌است. در گاتاها گاهی اهورامزدا جدا از هم بکار رفته است[۱]. واژه اهورامزدا به گونه‌های «مزدا اهورا» یا «مزدا» ۱۵۵ بار در گات‌ها بازگو شده است[۲]. مزدا در بعضی بندهای گاتاها به معنی حافظه و به حافظه سپردن و به یاد داشتن است. این واژه در سانسکریت مَذس، به معنی دانش و هوش می‌باشد. بنابراین وقتی که مزدا برای خدا به کار برده شده‌است از آن معنی هوشیار و آگاه و دانا برداشت کرده‌اند. اهورا نیز از ریشه /ah/ به چم هستی و بودن سرچشمه گرفته است و اهورا بدین روی به چم هستی بخش است پس اهورامزدا روی‌همرفته به معنیِ هستی بخش دانا است. همچنین فردوسی بزرگ در سرآغاز و نخستین بیت شاهنامه٬ با تیزبینی هنرمندانه و ویژه‌ای اهورامزدا را «خداوند جان و خرد» ترجمه کرده است[۲].


    واژه ای که زرتشت در اوستا (گاتاها) برای خدای یگانه به کار برده اهورامزدا است. در آغاز بیشتر نیایشها این عبارت به چشم می خورد: «خشنوتره اهورهه مزدا» یعنی به خشنودی اهورامزدا. در گاتاها گاهی اهورامزدا جدا از هم بکار رفته است؛ مثلاً در یسنای ۲۸ بند اول، مزدا آمده است. در بند هشتم همین یسن ابتدا اهورا و پس از چندین کلمه فاصله، مزدا آمده است. در بند ششم برعکس اول مزدا و پس از چند جمله، اهورا دیده می شود. در بند دوم مزدا-اهورا به کار برده شده است. در سراسر گاتاها هر جا، این دو واژه با هم آمده است، مزدا مقدم بر اهورا است. در یسنا ۲۸ بند اول زرتشت می گوید: « ای «مزدا» ! بهنگام نیایش با دستهای بر افراشته برای همه آفرینش سپند مینو خواستار رامش و پناه و شادمانیم».

    در سایر بخشهای اوستا بر عکس گاتاها هر جا که این دو واژه با هم آمده، اهورا مقدم بر مزدا است البته در بعضی قسمتهای اوستا نیز مزدا اهورا آمده است. در سنگ نوشته های میخی نیز بیشتر اهورا مقدم بر مزدا می باشد. مسئله ی مهمی که هنگام خواندن گاتها ممکنست ذهن پژوهشگر را بخود مشغول کند اینست که چرا گاهی نام مزدا مقدم بر اهورا آمده و گاهی برعکس. و دیگر اینکه اردیبهشت و خورداد و امرداد و دیگر نامها چیستند یا کیستند که زرتشت به ستایش آنها می پردازد. پاسخ پرسش نخست را بعدتر خواهم داد اما در مورد پاسخ دوم ، یک دیدگاه اینست که آنها همان امشاسپندان و مقدسان بی مرگ هستند که بنوعی در حکم فرشتگانند در ادیان دیگر. اما بدیدگاه من این مسئله در اثر بدفهمی در ترجمه متون اوستایی و خوانش متن امروزین گاتها پیش می اید و بی توجهی به شعر-گونه بودن و سرود بودن گاتهای ابتداییست که باعث چنین بدفهمی هایی میشود. در ادامه چند مورد مرتبط دیگر بآن را که لازمست توزیح میدهم و دوباره بحث را (که گمان نکنم در یک یادداشت بگنجد) پی می گیرم.
    «مزدا» در بعضی بندهای گاتاها به معنی حافظه و به حافظه سپردن و به یاد داشتن است. این واژه در سانسکریت مذش، به معنی دانش و هوش می باشد. بنابراین وقتی که مزدا برای خدا به کار برده شده است از آن معنی هوشیار و آگاه و دانا برداشت کرده اند. پس اهورا مزدا به معنی سرور دانا است. اهورامزدا خالق و داور همه ی چیزهای مادی و مینوی است. او با اندیشیدن همه چیز را هستی می بخشد پس در واقع او از عدم می آفریند و با خود تنهاست. هستی کل، بهیچ روی بوسیله نیروهای اهریمنی محدود نمی شود و هیچ چیزی قدرت مقابله با او و توانایی محدود کردنش را ندارد. او یک بیکرانه ی مطلق است. البته پس از اشو زرتشت، اندیشه ی رویارویی و مقابله ی نیروهای اهریمنی با اهورا مزدا نیز بذهن برخی راه یافت و باعث کج روی ها و بد فهمی هایی در دین شد که یک پژوهشگر امروزی بهیچ روی نباید دوباره مرتکب این اشتباه فاحش در فهم اهورامزدا شود بلکه باید بتعریف های خود اشو زرتشت در گاتاها استناد کند.

    اهورامزدا خیرخواه بندگانش است و ستایش ایشان را می شنود. همچنین در یسنای ۴۴ آمده است که او خالق همه چیز است و همه چیز به او وابسته است. او همه چیز را می داند چراکه او «مزدا» است. زرتشت خدایش را می بیند و کلمات او را می شنود. او از خدا می خواهد تا با او سخن بگوید.

    اهورا مزدا ؛ «سپنته مینیو» یعنی مقدس ترین روان و خالق همه چیز است. وی همچنین «وهومنه» یعنی منش و اندیشه نیک و «اشه وهشته» یعنی بهترین حقیقت دادگری است. وی «خشثره ویرنه» بگویش امروزی شهریور یعنی شهریاری و پادشاهیست که باید انتخاب و برگزیده شود. «سپنته آرمیتی» است یعنی پارسایی مقدس. «هورتات» بگویش امروزی خورداد، جامعیت و رسایی و «امرتات» جاودانگی و بی مرگی است. او «اشه» یعنی راستی و درستی و قانون ایزدی و پاکی است و ۱۰۸ بار در گاتاها تکرار شده است کلمه «اشو» نیز از همین ریشه است که تنها برای زرتشت بکار رفته که اشون ترین اشونان است. وهومنه مرکب از «وهو» و «منه» به معنی خوب منش می باشد. کلمه خوب فارسی و «وهو» اوستایی همریشه اند. منش با «منه» اوستایی از یک ریشه است. وهومنه را به نیک نهاد و یا پاک سرشت می‌توان ترجمه کرد. وهومنه و یا «وهیشتومنه» هر دو دارای یک معنی است و تقریباً ۱۳۰ بار در گاتاها تکرار شده است. خشتره یعنی کشور و توانایی و خسروی، کلمه شهر و شهریاری هر دو از خشتر اوستایی است. «آرمئتی» به معنای بردباری و فروتنی و مهر و اخلاص است. هئورتات یعنی رسایی و سلامت و عافیت. «أ» در امرتات از ادات نفی است و مرتات به معنای مرگ است و در مجموع به معنای بی مرگی و جاودانی است. این کلمات را به ترتیب اردیبهشت، بهمن، شهریور، سپندارمزد، خورداد و امرداد می گوییم. نزد زرتشتیان این شش کلمه علاوه بر اسم ماهها اسم شش روز از سی روز ماه در تقویم ایشان است. همه ی این کلمات از مجردات است و صفات اهورامزدا است و نه چیزی جدا ازو و دارای اختیار. البته بعدها این مسئله برای برخی باعث بدفهمی شد بطوریکه این شش صفت را از خداوند جدا کردند و انها را در نظامی بسته قرار دادند و بصورت فرشته در اوردند. مثل ملائکه در تورات، بطوریکه تفکیک این دو از هم بسیار مشکل است و در خواندن گاتاها (بدلیل ترجمه ای بودن آن از متون اوستایی) باید بسیار توجه داشت.
    ویل دورانت درباره صفات اهورامزدا با تکیه بر سخنان اشو زرتشت در گاتاها می گوید:

    مقصود از این منش پاک، عقل انسانی نیست بلکه منظور حکمت الهی است، که تقریباً با لوگوس یا کلمه «الله» اختلافی ندارد و اهورامزدا آن را وسیله آفرینش کائنات قرار می دهد، زرتشت برای اهورا مزدا هفت جلوه یا هفت صفت بر می شمارد که عبارت است از: نور، منش پاک، راستی، قدرت، تقوا، خیر و فناناپذیری ولی پیروان وی چون به شرک و پرستیدن ربهای متعدد عادت داشتند، به این صفات رنگ اشخاص دادند و آنها را «امشاسپندان» یا قدیسان جاودانی نام نهادند و چنان معتقد شدند که این امشاسپندان زیر نظر اهورا مزدا جهان را می‌آفریند و بر آن تسلط دارند؛ به این ترتیب بود که یکتا پرستی عالی موسس این دین در میان مردم به صورت شرک درآمد؛ این کاری است که پیش از آن در دین مسیحی صورت گرفت. علاوه بر ارواح مقدس امشاسپندان، پارسیان به فرشتگان نیز معتقد بودند و چنان می پنداشتند که زن و مرد و خرد و کلان، فرشته نگاهبان خاصی برای خود دارد.

    از نظر زرتشت تنها اهورامزدا شایسته پرستش است. همچنین در (یسنا ۳۳، بند ۲) می گوید: «کسی که به ضد دروغپرست با زبان و اندیشه و دست ستیزگی کند، خوشنودی مزدا اهورا را به جای آورد.»زرتشت عظمت و جبروت را مختص اهورامزدا می داند و او را آفریننده یکتا و خداوند توانا می داند. وی در یسنا ۴۴ با یک زبان شاعرانه سئوالاتی بنیادین را برای شناخت آفریدگار مطرح میکند:

    «از تو می پرسم ای اهورامزدا! کیست پدر راستی؟ کیست نخستین کسی که راه سیر خورشید و ستاره بنمود؟ از کیست که ماه گاه تهی است و گاهی پر؟ کیست نگهدار زمین در پایین و سپهر در بالا؟ کیست آفریننده آب و گیاه؟ کیست که به باد و ابر تند روی آموخت؟ کیست آفریننده روشنایی سود بخش و تاریکی، کیست که خواب و بیداری آورد؟ کیست که بامداد و نیمروز و شب قرار داد و دینداران را به ادای فریضه گماشت؟ کیست آفریننده مهر و محبت آرمئتی؟ کیست که از روی دانش و خرد احترام پدر در دل پسر نهاد؟»

    پس از تمام این پرسشها زرتشت در پاسخ چنین می گوید: «من می کوشم ای مزدا، که تو را به توسط خرد مقدس آفریدگار کل به درستی بشناسم.» او میکوشد انجام کنش شناخت را به بهترین وسیله ی شناخت یعنی وهومنی به انجام رساند که اول بار از دست اهورا دریافت داشته است. پس از فهم مسئله، اشو زرتشت با درخواست فوری «وهومنه» اقرار به دین می کند و برآن میشود تا دشمن حقیقی دروغ و حامی قدرتمندی برای «اشه» باشد تا تعادل و خوشبختی در جهان حکمفرما شود.

    از این رو، با توجه به سخنان زرتشت در گاتاها، می توان اذعان کرد که او، به خدایی یکتا و قادری مطلق که خالق همه چیز است اعتقاد داشت. یعنی زرتشت هم توحید ذاتی و هم توحید خالقی را باور داشت.

     

               


    نخستین روز هر ماه اورمزد یا هرمز نام داردبهمعنی اهورامزدا؛ چون هر کار و هر چیزی را باید با نام خداوند آغاز کرد بنابراین زرتـشتیان:          

    نخـستین روز ماه را با نـام خداوند آغاز می کنند                               

    دومین روز ماه بهمن یا وهومن نام داردبهمعنی منش نیک و نیز نام یکیازامشاسپندان یا فرشتگان درگاه خداوند است؛                              سومین روز ماه اردیبهشت استبهمعنی بهترین راستی و نیز نام یکیازامشاسپندان یا فرشتگان درگاه خداوند است.                                      چهارمین روز ماه شهریور استبهمعنی بهترین شهریاری یا مدینه    فاضله و نیز نام یکیازامشاسپندان یا فرشتگان درگاه خداوند است                                                                                                                                  
    پنجمین روز ماه سپندارمذ یا اسفند نام داردبهمعنی فروتنی و نیز نام
       یکیازامشاسپندان یا فرشتگان درگاه خداوند است                        
    ششمین روز ماه خرداد نام داردبهمعنی تندرستی و نیز نام یکیازامشاسپندان یا فرشتگان درگاه خداوند است؛
                                                        
    هفتمین روز ماه امرداد نام داردبهمعنی بی مرگی و جاودانگی که نام آخرین امشاسپند نیز می باشد.در باره این واژه توجه کنید کـه بیشتربهغلط مرداد تلفظ می شود که نـادرست است و باید امرداد خوانده شود؛
    هشتمین روز ماه دیبهآذر استبهمعنی آفریدگار؛
    نهمین روز آذر استبهمعنی آتش.
    دهمین روز آبان نام داردبهمعنی آب,بهطور کلی مظاهر طبیعی سودمند نزد ایرانیان بسیار ارجمند است بنابراین برخی روزهای ماهبهنام مظاهر طبیعی نهاده شده است؛
    نام یازدهمین روز خورشید یا خور است که باز نام یکیازمظاهر طبیعی و مقدس است؛
    دوازدهمین روز ماه, ماه نام دارد. ماه نیز که شباهنگام در آسمان می درخشد نزد ایرانیان مقدس است؛
    نام روز سیزدهم ,تیر است که نام ستاره ای است در آسمان.
    چهاردهمین روز هر ماه گوش نام داردبهمعنای جهان و هستی.
    نام روز پانزدهم ,دیبهمهر استبهمعنای آفریدگار.
    روز شانزدهم هر ماه مهر است که محبت ومهربانی معنی می دهد؛
    هفدهمین روز ماه سروش استبهمعنی فرمانبرداری که بعد ها در زبان پارسی معنای فرشته نیزبهآن داده شد؛
    رشن نام هجدهمین روز است کهبهمعنی عدالت و دادگری است؛
    نوزدهمین روز ماه فروردین است که شکل تغییر یافته واژه فروهر استبهمعنای نیروی پیشرو؛
    نام بیستمین روز ماه بهرام یا وهرام استبهمعنای پیروزی.
    بیست و یکمین روز هر ماه رام استبهمعنای رامش و شادمانی؛
    نام بیست و دوم هر ماه باد است.چنانچه ذکر شد زرتشتیانبهپدیده ها و مظاهر طبیعی مانند خورشید ,ماه,آسمان,باد و ...احترام زیادی می نهند؛
    بیست و سومین روز هر ماه دیبهدین استبهمعنای آفریدگار
    بیست و چهارمین روز هر ماه دین استبهمعنای وجدان که امروزه معنی آیین و مسلک هم می دهد؛
    روز بیست و پنجمین, ارد استبهمعنای ثروت و نعمت.
    نام بیست و ششمین روز ماه اشتاد استبهمعنای راستی.
    نام بیست و هفتمین روز آسمان است که باز جلوه ایازارزش مظاهر طبیعی نزد ایرانیان است؛
    نام روز بیست و هشتم, زامیاد استبهمعنی زمین که بازبهعنوان یکیازمظاهر طبیعی و آفریده خداوند نزد ایرانیان مقدس است و آن را بر روی روز بیست و هشتم ماه نهادند؛
    نام روز بیست و نهم ,مهر اسپند استبهمعنای کلام ایزدی یا گفتار آسمانی؛
    و اما نام روز سی ام ماه انارام است که یعنی روشنایی محض و فروغ جاویدان؛

    بنابراین 30 روز ماهبهاین گونه است که گفته شد و برتری آن این است که مثلا اگر بشنویم امروز روز دیبهمهر است خودبهخود می فهمیم که روز پانزدهم ماه نیز است.در ضمن اگر دقت کرده باشید متوجه می شوید نام برخیازروزها با نام ماه های سال یکی است.هرگاه نام روز و نام ماه یکی شود در آن روز جشنی برگزار می شود که معروف استبهجشن های ماهانه.مثلا روز سوم هر ماه اردیبهشت نام دارد بنابر این سوم اردیبهشت چون نام روز و ماه یکی میشود جشن اردیبهشتگان برگزار می شود.ویا روز شانزدهم هرماه مهر نام دارد بنابراین هر سال شانزدهم مهر ماه جشن مهرگان برگزار می شود؛

    منبع مطلب : asrekorosh.mihanblog.com

    مدیر محترم سایت asrekorosh.mihanblog.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    پانا 1 ماه قبل
    -1

    پانا بیگی

    ناشناس 8 ماه قبل
    1

    پندار کردار گفتار نیک

    هادی 12 ماه قبل
    0

    اسم من به خط میخی

    مهدی 2 سال قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید