توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    گنجشک کوچولو روی شاخه درخت نشسته بود

    1 بازدید

    گنجشک کوچولو روی شاخه درخت نشسته بود را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

    قصه «گنجشک کوچولو»

    قصه «گنجشک کوچولو»

    سلام.

    در کتاب فارسی آقا محمدحسین - کلاس دوم- بخش هایی هست که خود بچه ها باید ادامه ی یک داستان را بنویسند. بنابر تصمیم محمدحسین، امروز یکی از این داستان‌هایی را که نوشته برای شما می‌نویسیم:

    کتاب نوشته بود:

    گنجشک کوچولو روی شاخه درخت نشسته بود و از آن بالا رودخانه را تماشا می کرد. او از تنهایی خسته شده بود. ناگهان تصمیم گرفت...

    محمدحسین ادامه داد:

    ناگهان تصمیم گرفت که بازی کند. وقتی داشت بازی می کرد، دید که یک بچه خرگوش آنجا نشسته است. گنجشک به او گفت بیا با هم بازی کنیم. خرگوش هم آمد. همین‌جور که داشتند بازی می کردند یک جوجه‌ی کوچولو هم آمد. گنجشک به جوجه گفت: بیا بازی کنیم. جوجه هم آمد. چند دقیقه بعد آن‌ها خسته و گرسنه شدند و تصمیم گرفتند استراحت کنند و غذابخورند. بعد از اینکه غذا خوردند دوباره با هم بازی کردند.

    منبع مطلب : mohamad_hosein.niniweblog.com

    مدیر محترم سایت mohamad_hosein.niniweblog.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    ترنّم تلاش

     یک دوست خوب

    گُنجشک کوچولو روی شاخه ی درخت نشسته بود و از آن بالا رودخانه را تماشا می کرد.

    او از تنهایی خسته بود ناگهان تصمیم گرفت، برای خودش چند دوست پیدا کند. از درخت پایین آمد و رفت و رفت. گُنجشک به خرگوش رسید؛ سلام کرد و نظرش را درباره ی دوستی با خودش پرسید. خرگوش خوش حال شد. گُنجشک گفت: « آیا تو رازدار خوبی هستی؟ »

    خرگوش گفت : « بله! بله ! »  گنجشک به خرگوش یک راز اَلَکی گفت. خرگوش گفت : « خیالت جمع باشد، من به هیچ کس نمی گویم » و همین طور هم شد .

    خرگوش به کسی نگفت و آن ها با هم دوست های صمیمی شدند.

    نویسنده: عارفه غلامی کلاس دوم دبستان بعثت

    داستان های دیگر عارفه جان را در ادامه ی مطلب بخوانید

    منبع مطلب : www.moallem79.blogfa.com

    مدیر محترم سایت www.moallem79.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ناشناس 2 روز قبل
    2

    تشکر

    0
    ناشناس 2 روز قبل

    سلام عالیه

    الینا 6 روز قبل
    0

    سلام خوبه

    امیدرضا 21 روز قبل
    -2

    ناگهان تصمیم گرفت به مادرش کمک کند رفت داخل خانه اش و تصمیم گرفت اتاقش را تمیز کند او همه وسایل را سرجای خود گذاشت و اسباب بازی هایش را هم جمع کرد.وقتی کارش تمام شد خوابش برد.مادرش با دیدن کار او خیلی خوشحال شد.

    ناشناس 1 ماه قبل
    2

    اتتت

    حیدر حمدی 12 ماه قبل
    0

    سلام مطلب بزرگ بود حتی جا نداشتم به زور نوشتم ولی بازهم دست شما درد نکند🙄🙄

    ناشناس 12 ماه قبل
    0

    سلام مطلب خیلی بزرگ بود حتی جا نداشتم به زود نوشتم

    یاسین 1 سال قبل
    0

    نمیدونم کاش دوستان کمی کمک می کردند

    اسماعیل 1 سال قبل
    1

    مرسی از این پسر

    زهرا 1 سال قبل
    1

    خوبه 👍🏿

    مهدی 1 سال قبل
    1

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید