توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    یکی از فرزندان امام حسن که در روز عاشورا به شهادت رسید

    1 بازدید

    یکی از فرزندان امام حسن که در روز عاشورا به شهادت رسید را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

    ایرنا

    ایرنا

    امام حسین علیه‌السلام با خانواده خود در سال ۶۰ هجری از مدینه به سمت مکه و از آنجا به سمت عراق حرکت کرد؛ البته بین راه خانواده ها و مردان دیگری به آن حضرت ملحق شدند و واقعه عاشورا با تاثیری شگرف و عمیق بر فرهنگ اسلامی در محرم ۶۱ هجری رقم خورد. در این واقعه‌ دلاوری مردانی که در برابر ظلم ایستادند مطرح شد؛ در حالی که از شیر زنان عرصه‌ عشق و شهادت کمتر نام برده شده است.

    گذری کوتاه داریم بر نام و صفات زنانی که در این حادثه عظیم همراه امام حسین (ع) بودند. یکی از زنانی که نقش بسیار پررنگی در این حادثه عظیم داشته و بعد از واقعه عاشورا هم نقش بسیار زیادی داشته است زینب کبری (س)، دختر امام علی (ع) و خواهر امامان حسن و حسین (ع) است. یکی دیگر از زنانی در این حادثه عظیم نقش داشته، حضرت أم کلثوم (س) دختر دیگر امام علی (ع) و خواهر پدری امام حسین (ع) است که در یک شماره از این مجموعه به رشادت های ایشان در کربلا پرداختیم و این نوبت به دیگر زنان حاضر در این واقعه اختصاص دارد. 

    یکی دیگر از زنانی که در این حادثه عظیم حضور داشت، حضرت فاطمه دختر امام علی (ع) و خواهر پدری امام حسین (ع) است. این بانو با محمد ابن حنفیه از یک مادر هستند. ایشان از زنان فاضلی بود که با عمر طولانی که داشت دوران امامت امام جعفر صادق (ع) را نیز درک کرد.
    وقتی کاروان اسرا از شام برگشتند و وارد مدینه شدند. فاطمه دختر امام علی علیه السلام  به خواهرش حضرت زینب (س) گفت: این مرد (نعمان بن بشیر که مأمور یزید بود تا کاروان اسراء را به مدینه برساند) به ما نیکی کرد، (در راه برگشت نعمان زنان و کودکان را اذیت نکرد و با آنان خوش‌رفتار بود) آیا نزد تو چیزی هست تا به عنوان هدیه به وی بدهیم؟ حضرت زینب (سلام الله علیها) فرمودند: به خدا سوگند نزد ما چیزی نیست که به عنوان صله دهیم، مگر بخشی از زیورهایی که برای مان مانده است.

    فاطمه و زینب (س) دو دستبند و دو بازوبند به وی هدیه دادند. آن مرد از این بخشش متأثر شد؛ زیرا می دانست آنان در تنگنا هستند. لذا با احترام هدایا را رد کرد و گفت: اگر من این کار را برای دنیا کرده بودم، همین ها من را کفایت می کرد، ولی به خدا سوگند من این را تنها برای رضای خدا و قرابت شما با رسول خدا صلی الله علیه و اله انجام دادم. (نقش زنان در حماسه عاشورا، مزینانی، ص۲۱۷).
    زن دیگر حاضر در واقعه عاشورا خدیجه دختر امام علی (ع) است. ایشان با پسر عموی خود عبد الرحمان بن عقیل ازدواج کرد. همسر و دو پسر ایشان در روز عاشورا به شهادت رسیدند و خودشان همراه کاروان اسراء بودند. (همان، ۲۱۸).
    بر اساس اسناد رسیده ۹ نفر از فرزندان و اهل بیت امام حسن (ع) در روز عاشورا حضور داشتند. اُم عبدالله، نام ایشان فاطمه و فرزند امام حسن (ع) و همسر امام سجاد (ع) هستند. ایشان در صداقت و راستگویی بی نظیر بوده است. امام صادق (ع) در شأن ایشان می فرمایند: کانا صدیقة لم تدرک فی ال الحسن امراة مثلها. در میان فرزندان امام حسن (ع) زنی با فضیلت‌تر از ایشان نبود. ایشان مادر امام محمد باقر (ع) است. ایشان به همراه شوهرش امام سجاد (ع) و فرزندش امام محمد باقر (ع) در حادثه عاشورا حضور داشتند. (همان، ص ۲۲۰). 
    این بانوی بزرگوار از یک سو شوهر بیمار خود را در دوران اسارت در غل و زنجیر بالای شتر دیده و از سوی دیگر طفل چهار ساله خود را گرسنه و تشنه در روز عاشورا مشاهد کرد و خودشان هم در میان کاروان اسراء شاهد اذیت و آزار دشمنان دین بود. (زنان عاشورایی، یزدان پناه، ص ۴۴).  
    رمله، همسر امام حسن مجتبی (ع) و مادر سه پسر به نام های ابی بکر، قاسم و عبدالله است. امام حسین (ع) دخترشان سکینه را به عقد عبدالله دراوردند. عبدالله و قاسم در واقعه کربلا به شهادت رسیدند. رمله هم با بقیه زنان هاشمی در کاروان اسراء حضور داشت. ( نقش زنان در حماسه عاشورا، مزینانی، ۲۲۱). قاسم صاحب همان سخن مشهور است که در جواب امام حسین (ع) که فرمود مرگ را چگونه می‌بینی؟ فرمود: أحلی من العسل. مرگ را شیرین تر از عسل می‌دانم. ایشان در روز عاشورا هنوز به سن بلوغ نرسیده بود که به شهادت رسید. (زنان عاشورایی، یزدان پناه، ص ۵۰).
    دختر سلیل ابن عبدالله، ایشان همسر امام حسن مجتبی (ع) و مادر عبدالله حسن هستند. در روز عاشورا وقتی عبدالله نوجوان، عمویش حسین بن علی (ع) را در محاصره دشمن دید با شتاب از خیمه بیرون دوید تا به یاری امام خود بشتابد که زنان به جهت کوچکی اش مانع از رفتنش به جبهه شدند. وی گفت: به خدا سوگند از عمویم حسین (ع) جدا نمی شوم. در این حال بحر بن کعب با شمشیری کشیده به امام حمله کرد و عبدالله دست خود را سپر امام کرد و دستش قطع شد. امام حسین (ع) ایشان را به خود چسباند و برایش دعا کرد و در آن حال هدف تیر های حرمله قرار گرفت و به شهادت رسید. مادر عبدالله حسن هم در کاروان اسراء حضور داشت. (نقش زنان در حماسه عاشورا، مزینانی، ۲۲۴).

    منبع مطلب : www.irna.ir

    مدیر محترم سایت www.irna.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    مشرق نیوز

    به گزارش مشرق، فارس نوشت: قیام حسینی با همه رمز و رازهای آشکار و نهانش، شاهدی برای از جان گذشتگی و ایثار افلاکیانی است که بدون توجه به ظواهر دنیایی، زیباترین و خوش‌ترین عاقبت‌ها را برای خود خریداری کردند.
    شهدای کربلا را باید جزو برترین انسان‌های تاریخ و همنشین انبیا‌ء و اولیاء در بهشت جاویدان خدا نامید.
    این سلسله مطالب، نوشتاری کوتاه از شرح حال تعدادی از اولیای دشت نینوا با استناد به دانشنامه امام حسین (ع) است که در این بخش دو تن از فرزندان امام حسن (ع) که در روز عاشورا، صحرای کربلا را با خون خود گلگون کردند، معرفی می‌شوند.

    * قاسم بن حسن(ع)

    قاسم، فرزند امام حسن (ع) است. مادرش کنیز بود و نرجس نام داشت. چهره او چون پاره ماه بود. به گزارش خوارزمی، وی هنگام شهادت، به سن بلوغ نرسیده بود؛ ولی مؤلف «لباب‌الأنساب» او را شانزده ساله می‌داند.
    چگونگی اجازه گرفتن این نوجوان از امام حسین (ع)‌ برای رفتن به میدان، حاکی از قوت معرفت و کمال درایت و شهامت و ایمان اوست. شاید به دلیل کمی سن، ابتدا امام حسین (ع) به او اجازه میدان رفتن نداد؛ اما قاسم، آن قدر دست و پای امام (ع) را بوسید و پافشاری و التماس کرد تا اجازه گرفت و در حالی که اشک‌هایش بر گونه‌‌اش می‌غلتید، با خواندن این رجز به صف دشمن، حمله برد:
    اگر مرا نمی‌شناسید، من شاخه حسن
    نواده پیامبر برگزیده و امین هستم.
    این حسین،‌ همانند اسیر به گروگان گرفته شده
    در میان مردم است که از آب باران هم دریغ داشته شده است.
    او پس از هلاک نمودن تعدادی از سپاه ابن سعد، به خیل شهیدان پیوست.
    در «زیارت رجبیه»، نام وی آمده و در «زیارت ناحیه مقدسه» نیز درباره وی آمده است: «سلام بر قاسم، فرزند حسن بن علی؛ ضربت خورده بر سرش، و زرهش کنده شده، هنگامی که عمویش حسین را صدا زد! پس عمویش، خود را مانند بازی شکاری، بر بالای سرش رساند و او، پاهایش را به خاک می‌سایید؛ و حسین (ع)‌ می‌فرمود: «[از رحمت خدا] دور باشند قاتلان تو؛ کسانی که روز قیامت،‌ دشمنشان، جد تو و پدر تو هستند!»
    سپس فرمود: «به خدا سوگند، بر عمویت گران است که او را بخوانی و پاسخت را ندهد، یا پاسخت را بدهد، ولی تو کشته شده، بر خاک افتاده باشی و سودی برایت نداشته باشد. به خدا سوگند، امروز، روزی است که کشندگان او [عمویت] ‌فراوان و یاورانش، اندک‌اند!»
    خداوند، مرا در روز قیامت، با شما دو نفر (قاسم و امام حسین (ع))، قرار دهد و در جایگاه شما، جای دهد. خداوند، قاتلت عمر بن سعدبن عروة بن نفیل ازدی را لعنت کند و او را به دوزخ برساند و عذابی دردناک، برایش آماده سازد!

    دو نکته درباره قاسم بن امام حسن (ع)

    1- در کتاب «الهدایة‌الکبری» نوشته حسین بن حمدان خصیبی، از امام زین العابدین (ع)، در شرح وقایع شب عاشورا،‌ گزارش شده است: «قاسم گفت: عمو جان! آیا من کشته می‌شوم؟ حسین (ع) با او مهربانی کرد و فرمود: ‌«ای برادرزاده! مرگ در نظر چگونه است؟». گفت: «عموجان! شیرین‌تر از عسل.» فرمود: «آری، به خدا سوگند، شیرین‌تر است ...»
    گفتنی است که مشابه این مطلب، در کتاب «مدینة‌المعاجز» نیز آمده که ما به دلیل معتبر نبودن منبع گزارش، آن را در متن نیاوردیم. همچنین، درباره عروسی قاسم (!) و مصائب او، مطالبی در «روضة‌الشهدا» و «المنتخب» طریحی و برخی کتاب‌های دیگر آمده است که صحیح و قابل استناد نیستند.

    2- آیا قاسم، زیر دست و پای اسب‌ها مانده است؟
    در چگونگی به شهادت رسیدن قاسم، آمده است: «قاسم، پس از ضربت خوردن و فرو افتادن [از اسب] عمویش را صدا زد و حسین (ع) به سرعت، خود را به او رساند و کشنده قاسم را با شمشیر، هدف قرار داد و دستش را قطع کرد. لشکر دشمن هم برای نجات آن فرد، هجوم آوردند.»
    بر اساس کتب مقاتل کهن و مشهور، در این هجوم، به شهادت رسانده قاسم، زیر دست و پای لشکر قرار گرفت و هلاک شد؛ اما در برخی کتب متأخر و به تبع آن، در افواه، مطرح شده که قاسم، زیر دست و پای لشکریان، کشته شد. به نظر می‌رسد منشأ این اشتباه، «بحار‌الانوار» باشد و پس از آن، به کتاب‌هایی چون: «ناسخ التواریخ»، «مخزن‌البکاء»، «مهیج‌الاحزان» و «أسرار الشهادات» راه یافته است. در متن «بحار الأنوار» آمده است: «سپاه کوفه، هجوم بردند تا عمرو (کشنده قاسم) را از دست حسین (ع) نجات دهند. پس اسب‌ها با سینه‌هایشان به سوی او تاختند و با سم‌هایشان، او را زخمی و پایمال کردند و آن نوجوان، کشته شد. هنگام که غبار جنگ، فرو نشست، ناگهان دیدند که حسین (ع) بر سر آن جوان، ایستاده و او در حال دست و پا زدن است.»
    اینک به پانوشتی که محقق محترم «بحار‌الأنوار» برای جمله‌ «حتی مات‌الغلام (تا آن که آن جوان، کشته شد)» آورده، بنگرید: «کلمه «غلام» در این عبارت، گذاشته (افزوده) شده است و ظاهراً از سر غفلت بوده است و این، مخالف با نسخه «مقاتل‌الطالبیین»، «الارشاد» و «المناقب» ابن شهر آشوب است و با کلمات خود کتاب (بحار‌الانوار) هم سازگار نیست؛ چون پس از آن می‌گوید: «و آن ‌جوان، دست و پا می‌زد»؛ یعنی در حال جان دادن بود و هنوز شهید نشده بود؛ به خصوص با خطاب امام حسین (ع) به او که فرمود: «به خدا سوگند، این، بر عمویت بسیار گران است...!» پس آن که زیر دست و پای اسب‌ها مرده، دشمن خدا، عمرو بن سعد بن نفیل ازدی بوده ـ که از رحمت خدا دور باشد ـ؛ ولی عبارت مصنف، این معنا را القا می‌کند که آن جوان، قاسم بن حسن بوده است؛ اما در نسخه «مقاتل‌الطالبین» آمده: «عمرو را با شمشیر زد و او، مچ دستش را در برابر آن گرفت، که آن را از مرفق برید و کند. لشکر عمر بن سعد، هجوم آوردند، سینه اسبان، او را هدف قرار دادند و زیر پا و سم اسب‌ها انداختند و نتوانست فرار کند تا مرد. لعنت و خواری خدا بر او باد! زمانی که غبار نبرد، فرو نشست، دیدند که حسین (ع) بر بالای سر نوجوان، ایستاده و او، در حال دست و پا زدن است و حسین (ع) می‌گوید: ...» تا پایان روایت.
    پس به دست می‌آید که کلمه «غلام» در نسخه مصنف (مرحوم مجلسی)، تصحیف کلمه «لعنة‌الله» است که «لع» نوشته می‌شود.

    آنچه در منابع قابل استناد درباره شهادت قاسم گزارش شده، در پی می‌آید:

    «تاریخ‌الطبری» به نقل از حمید بن مسلم: جوانی به سان پاره ماه، شمشیر به دست، به سوی ما آمد. او پیراهن و بالاپوش و کفش‌هایی داشت که بند یک لنگه‌اش پاره شده بود، و از یاد نبرده‌ام که لنگه چپ آن بود.
    عمرو بن سعد بن نفیل ازدی به من گفت: «به خدا سوگند، بر او حمله می‌برم.»
    به او گفتم: «سبحان‌الله! و از آن، چه می‌خواهی؟! کشتن همین کسانی که گرداگرد آنها را گرفته‌اند، برای تو بس است.»
    گفت: «به خدا سوگند، به او حمله خواهم برد! آن گاه، بر او حمله برد، و بازنگشت تا با شمشیر، بر سرش زد. آن جوان، به صورت (بر زمین) افتاد و فریاد برآورد: عمو جان!»
    حسین (ع)، مانند باز شکاری، نگاهی انداخت و مانند شیر شرزه، به عمرو،‌ یورش برد و او را با شمشیر زد. او ساعد دستش را جلوی آن گرفت اما از آرنج، قطع شد. فریادی کشید و از امام (ع) کناره گرفت. سواران کوفه، یورش آوردند تا عمرو را از دست حسین (ع) برهانند؛ اما عمرو در جلوی سینه مرکب‌ها قرار گرفت و سواران، با اسب بر روی او رفتند و وی را لگدمال کردند تا مرد.
    غبار (نبرد) که فرو نشست، حسین (ع) بر بالای سر جوان، ایستاده بود و او پاهایش را از درد، به زمین می‌کشید. حسین (ع) فرمود: «از رحمت خدا دور باد گروهی که تو را کشتند و کسانی که طرف دعوایشان در روز قیامت، جد توست!»
    سپس فرمود: «به خدا سوگند، بر عمویت گران می‌آید که او را بخوانی و پاسخت را ندهد یا پاسخت را بدهد و سودی نداشته باشد؛ صدایی که ـ به خدا سوگند ـ جنایتکاران و تجاوزگران بر آن، فراوان و یاورانش اندک‌اند.»
    سپس او را برد و گویی می‌بینم که پاهای آن جوان، بر زمین کشیده می‌شود و حسین (ع)،‌سینه‌اش را بر سینه خود، نهاده است. با خود گفتم: «با او چه می‌کند؟» او را آورد و کنار فرزند شهیدش علی اکبر و کشتگان گرد او ـ که از خاندانش بودند ـ گذاشت. نام آن جوان را پرسیدم. گفتند: «قاسم بن حسن بن علی بن ابی طالب است.»

    * عبدالله بن حسن(ع)

    سومین فرزند امام حسن (ع) که در کربلا به شهادت رسید، عبدالله نام داشت. ظاهراً وی پس از علی اصغر، خردسال‌ترین شهید کربلا بوده است. هنگامی که سپاه کوفه، امام حسین (ع) را در آخرین لحظات زندگی، محاصره کرده بودند، این کودک، تلاش کرد تا خود را به امام (ع) برساند. زینب (ع)،‌ خواست مانع وی شود؛ ‌ولی نتوانست. او شتابان آمد تا این که خود را به امام (ع) رساند و در کنار ایشان، به شهادت رسید.
    گفتنی است که برخی از منابع، ماجرای شهادت قاسم را درباره عبدالله آورده‌اند که نادرست به نظر می‌رسد.
    نام وی در «زیارت رجبیه» آمده است. در «زیارت ناحیه مقدسه» نیز می‌خوانیم: «سلام بر عبدالله بن حسن بن علی پاک! خدا قاتل او را و حرملة بن کاهل اسدی را ـ که به او تیر زد ـ لعنت کند!»

    در کتاب «تاریخ‌الطبری» به نقل از ابومخنف آمده است: شمر بن ذی‌الجوشن، با پیادگان سپاه، به سوی حسین (ع) آمد. حسین (ع)‌ به آنها حمله می‌برد و آنها را از هم می‌شکافت. سپس آنها،‌به طور کامل، گرد حسین (ع) را گرفتند. پسر بچه‌ای از خاندان حسین (ع)،‌به سوی او آمد. خواهرش زینب (ع)، دختر علی (ع)، او را گرفت تا نگاه دارد. حسین (ع) نیز به خواهرش فرمود: «او را نگاه دار!»؛ اما پسر بچه، تسلم نشد و به سوی حسین (ع) دوید و در کنارش ایستاد. بحر بن کعب بن عبیدالله، از قبیل بنی تیم الله بن ثعلبة بن عکابه، با شمشیر به سوی حسین (ع) حمله کرد. آن پسربچه‌ گفت: «ای مادرْ خبیث! آیا عمویم را می‌کشی؟»
    آن مرد، شمشیرش را بر او زد؛ اما پسربچه، دستش را سپر کرد و شمشیر، آن را از آرنج، قطع کرد و فقط به پوست، آویزان ماند. پسربچه، مادرش را صدا زد. حسین (ع)، او را گرفت و به سینه‌اش چسباند و گفت: «ای فرزند برادرم! بر آنچه به تو رسیده، شکیبایی کن و این (وقایع) را خیر ببین و به حساب خدا بگذار که خداوند، تو را به پدران شایسته‌ات، ملحق می‌کند؛ به پیامبر خدا، علی بن ابی طالب، حمزه، جعفر و حسن بن علی.»

    در کتاب «الأرشاد» نیز در این باره می‌خوانیم: عبدالله بن حسن بن علی ـ که جوانی نابالغ بود ـ از نزد زنان به سوی دشمن، بیرون دوید و خود را به کنار حسین (ع) رساند. زینب (ع)، ‌دختر علی (ع)، در پی‌اش رفت تا او را نگاه دارد. حسین (ع) هم به او فرمود: «خواهرم! او را نگاه دار»؛ اما او تسلیم نشد و به هیچ رو نپذیرفت و گفت: «به خدا سوگند، از عمویم جدا نمی‌شوم.»
    ابجر بن کعب، شمشیر را به سوی حسین (ع) فرود آورد. آن جوان، به او گفت: «ای مادرْ خبیث! آیا عموی مرا می‌کشی؟»
    ابجر، با شمشیر به او [حسین (ع)] زد. آن جوان، دستش را سپر کرد که قطع شد و به پوست، آویزان شد. فریاد برآورد: «مادر جان!»
    حسین (ع)، او را گرفت و به سینه‌اش چسباند و فرمود: «ای فرزند برادرم! بر آنچه به تو رسیده، شکیبایی کن و این را خیر ببین و به حساب خدا بگذار که خداوند، تو را به پدران شایسته‌ات،‌ ملحق می‌کند.»
    آن‌گاه حسین (ع)، دستش را به آسمان بلند کرد و گفت: «خدایا ! اگر هم تا مدتی [از زندگی] برخوردارشان ساختی، آنها را دچار تفرقه و گروه گروه کن و هر یک را به راهی ببر، و حاکمان را هیچ گاه از آنان، راضی مدار، که آنان ما را دعوت کردند تا یاری‌مان دهند؛ اما بر ما هجوم آوردند تا ما را بکشند.»

    در «الملهوف» هم می‌خوانیم: عبدالله بن حسن بن علی ـ که هنوز جوانی نابالغ بود ـ از نزد زنان بیرون دوید و خود را به کنار حسین (ع) رساند و زینب (ع)، دختر علی (ع)، در پی‌اش رفت تا او را نگاه دارد؛ اما او تسلیم نشد و به هیچ روی نپذیرفت و گفت: «به خدا سوگند، از عمویم جدا نمی‌شوم.»
    بحر بن کعب (و گفته شده که حرملة بن کاهل)، شمشیر را به سوی حسین (ع) فرود آورد. نوجوان به او گفت: «ای مادرْ خبیث! آیا عموی مرا می‌کشی؟»
    بحر، با شمشیر به او زد. جوان، دستش را سپر کرد که قطع شد و از پوست، آویزان شد. پس فریاد بر آورد: «ای مادر!»
    حسین (ع)، ‌او را گرفت و به سینه‌اش چسباند و فرمود: «ای فرزند برادرم! بر آنچه بر تو رسیده، شکیبایی کن و این را خیر ببین و به حساب خدا بگذار که خداوند، تو را به پدران شایسته‌ات، ملحق می‌کند.»
    حرملة بن کاهل ـ که خدا، لعنتش کند ـ او را با تیر زد و در همان دامان عمویش، ذبح کرد.

    در کتاب «مقاتل الطالبیین» نیز می‌خوانیم: مادر عبدالله بن حسن بن علی بن ابی‌ طالب، دختر سلیل بن عبدالله، برادر جریر بن عبدالله بجلی بوده است. نیز گفته شده که مادرش، ام ولد (کنیز) بوده است.
    همچنین، در روایتی که از محمد بن علی باقر (ع) ‌در دست داریم، کشنده او، حرملة بن کاهل اسدی دانسته شده است. مدائنی نیز در گزارش مستندش از جناب بن موسی، از حمزة بن بیض، از هانی بن ثبیت قایضی، آورده که: «مردی از آنان [لشکر ابن سعد] ‌او را کشت.»

    منبع مطلب : www.mashreghnews.ir

    مدیر محترم سایت www.mashreghnews.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 2 سال قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید