توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    یک بند روایتی درباره یک روز بارانی

    1 بازدید

    یک بند روایتی درباره یک روز بارانی را از سایت هاب گرام دریافت کنید.

    انشا در مورد روز بارانی | ۵ انشا درباره توصیف یک روز بارانی + صدای باران

    انشا در مورد روز بارانی | ۵ انشا درباره توصیف یک روز بارانی + صدای باران

    انشا در مورد روز بارانی | ۵انشا درباره توصیف یک روز بارانی + انشاء صدای باران

    صدای برخورد باران با شیشه ها ، بوی خاک پس از بارش باران و حال هوای عاشقانه یک روز بارانی خود به تنهایی انشایی بلند بالا از خلقت است اما ما اینجا ۴ انشا در مورد روز بارانی و توصیف آن گرد آوری و باز نشر کرده ایم که امیدواریم برای شما مفید باشد .

    انشا در مورد روز بارانی

    من خیلی باران را دوست دارم

    با این وقتی باران می آید آدم ها خیس میشوند و حتی پرنده ها و گربه ها هم خیس میشوند

    و بعضی وقت ها آدم سردش میشود اما من باز هم باران را دوست دارم

    وقتی باران می آید انگار همه چیز قشنگ تر میشود

    مثل وقتی است که ما دست و صورتمان را میشوریم و تمیز و زیبا میشویم

    باران هم دست و صورت همه چیز را میشود و همه چیز زیبا و تمیز و شاد میشود

    گل ها و درخت ها وقتی تشنه هستند دعا میکنند که خدا به آنها باران بدهد

    زمین هم وقتی گرمش است دعا میکند باران بیاید و خنک شود

    من هم دعا میکنم همیشه باران بیاید تا هیچ کس در زمین تشنه نباشد .

    دوست دارم مثل شعر  ” باز باران با ترانه ” وقتی باران میاید در کنار دریا و جنگل بدوم .

    وقتی باران می آید بوی خاک بلند میشود که من خیلی دوست دارم

    و وقتی باران به شیشه میخورد خیلی زیبا است .

    باران زیبا و عزیز من تو را خیلی دوست دارم .

    نتیجه گیری : ما خدا را به خاطر باران شکر میکنیم . 

    انشا در مورد روز بارانی+انشاء با موضع باران

    دیگر آسمان دارد تیره و خاکستری می شود و باران نم نم و کم کم شروع به بارش می کند . باران همچنان می بارد و ناگهان صداهای مهیبی به گوش می رسند ، صدای رعد و برق ها است و باران همچنان تندتروتندتر می شود .مردم در خیابان به دنبال پناهگاهی می گردند . چتر های مردم و بالکن های خیابان مانند یک پناهگاهی هستند که آغوش خود را برمردم بازکرده اند  تا مردم زیر ای رحمت الهی خیس نشوند .با گذر زمان خیابان ها خلوت شده و تعداد کمی از مردم در خیابان هستند ، باران سرد شده و به صورت تگرگ با شکل و شمایلی خاص مدتی کوتاه مانند سنگ های یخی و بسیار زیبا به زمین فرو می ریزند .

    باران باغبانی می شود که به گل ها و گیاهان ودرختان و سبزه ها آب می دهد ، کشاورزی می شود که به گیاهان کمک می کند ، رفتگری خواهد شد که خیابان ها را تمیز می کند و  سقایی می شود که به تشنگان آب می رساند .باران آهسته و آهسته تر می شود و کم کم رنگین کمان نمایان می شود ، رفته رفته پرنگ تر و پررنگ تر می شود و خیابان ها باز هم روبه شلوغی می گذارند . تا چندین ساعت دیگر رد پای باران  با گرما و نور آفتاب پاک   می شود .

    انشا در مورد روز بارانی+انشاء با موضع باران

    منبع مطلب : delbaraneh.com

    مدیر محترم سایت delbaraneh.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    بهترین انشا زیبا درباره یک روز بارانی + انشاء درباره باران

    بهترین انشا زیبا درباره یک روز بارانی + انشاء درباره باران

    بهترین انشا زیبا درباره یک روز بارانی

    اگر به‌ دنبال انشای زیبا درباره باران هستید این مطلب را از دست ندهید. بهترین توصیف باران و باریدن باران و آب و هوای بارانی و مقدمه و نتیجه گیری و …درباره انشای باران را در مجله تالاب بخوانید.

    باران وقتی میبارد حس و حال خوبی بـه آدم دست میدهد و آرامشی کـه می‌توان در نوشته های‌ انشا کمی توصیفش کرد. حال کـه در این جا قصد داریم بـه شـما بهترین انشا درباره باران را بدهیم.

    انشا درباره روز بارانی

    آسمان تیره و خاکستری می شود و باران نم نم و کم کم شروع بـه بارش می کند . باران همان‌ گونه می بارد و ناگهان صداهای مهیبی بـه گوش می‌رسند ؛ صدای رعد و برق ها اسـت و باران همان‌ گونه تندتر و تندتر می شود .

    مردم در خیابان بـه دنبال پناهگاهی می‌گردند . چتر های‌ مردم و تراس های‌ خیابان مانند یک پناهگاهی هستند کـه آغوش خودرا برمردم بازکرده اند تا مردم زیر ای رحمت الهی خیس نشوند .

    با گذر زمان خیابانها خلوت شده و تعداد کمی از مردم در خیابان هستند ؛ باران سرد شده و بـه صورت تگرگ با شکل و شمایلی خاص مدتی کوتاه مانند سنگ های‌ یخی و بسیار زیبا بـه زمین فرو می ریزند .

    باران باغبانی می شود کـه بـه گل ها و گیاهان ودرختان و سبزه ها آب می دهد ؛ کشاورزی می شود کـه بـه گیاهان کمک می کند ؛ رفتگری خواهد شد کـه خیابانها را تمیز می کند و سقایی می شود کـه بـه تشنگان آب میرساند .

    باران آهسته و آهسته تر می شود و کم کم رنگین کمان نمایان می شود ؛ رفته رفته پرنگ تر و پررنگ تر می شود و خیابانها بازهم روبه شلوغی می گذارند . تا چندین ساعت دیگر رد پای باران با گرما و نور آفتاب پاک می شود .

    صدای نم نم باران خواب را از چشمانم ربوده بود . هر کاری کردم نتوانستم چشمان منتظرم رابا شهر خواب آلود همراه سازم . از جایم بلند شدم .

    آرام آرام بـه سمت حیاط حرکت کردم . صدای چک چک باران نزدیک و نزدیکتر می شد . فضا مملو از بوی باران شده بود .

    توصیف یک روز بارانی

    آسمان بـه یک‌باره روشن و خاموش شد. صدای عجیبی بـه گوش رسید.گویا رعد و برق اسـت. آسمان سیاه و قرمز شد… و باران شروع بـه بارش کرد.
    آرام آرام بارید،آسمان بیخودی شلوغش کرده بود،من خودم شاهد بودم !

    بوی خاک هوا را برداشته بود،تند تند نفس های‌ عمیق میکشیدم تا بیشتر بوی خاک را استشمام کنم.

    اما هر چه میگذشت شدت بارش باران بیشتر می‌شد.روی لباس هایم علامت قطره های‌ باران افتاده بودو خیس شده بود. برگ های‌ درختان هم حسابی شسته و شفاف شده بودند،گویی حمام کرده اند!

    مادران چادرشان را بـه روی سر کودکشان میکشیدند تا مبادا خیس شوند و سرما بخورند،اما من بــــــی خیـــــــــال دنیـــــــا… دستانم را باز می‌کردم صورتم را بالا می گرفتم تا هر چه باران هست نصیبم شود…

    چندی نگذشت کـه خیابانها پر از آب شد،خودرو ها با برف پاک کن های‌ روشنشان کـه از خیابان می گذشتند آب کف خیابان را بـه اطراف می پاشیدند …
    گنجشک ها و یاکریم ها سراسیمه بـه دنبال پناه گاه میگشتند،گویا لانه شان را گم کرده بودند.

    بالاخره بـه کوچه مان رسیدم.

    خدای من ! چقدر آب در چاله چوله ها جمع شده اسـت ! قبل از بارندگی بـه نظر می رسید کـه کوچه ی بی عیب نقصی داریم!!!
    اما حالا می‌بینم کـه کوچه پر از چاله های‌ کوچک و بزرگ اسـت…

    بارش باران تقریباً قطع شده بود،فقط قطره هایی کوچک و با فاصله از آسمان می چکید و روی آب های‌ جمع شده در چاله می افتاد و حلقه های‌ زیبایی را بوجود می آورد…

    زنگ خانه را زدم. مادر درب را باز کرد و بـه من خیرمقدم گفت . لباس هایم را عوض کردم و کنار بخاری نشستم و مهمان یه فنجان چای گرم مادرم شدم…

    انشاء در مورد یک روز بارانی

    روز بارانی طبق معمول یکی از روزهای مورد علاقه اکثر افراد می باشد کـه هوای پاک را بـه ما هدیه می دهد و حس شادابی و طراوت موجود در ان باعث جلای روح انسان می شود و همچنین باعث پاک شدن و تمیز شدن محیط اطراف و شسته شدن آلودگی ها از درختان و گل ها شده و سرسبزی خاصی را بـه ارمغان می آورد.

    مقدمه :

    درکنار یک دریای پرتلاطم روی صخره ای نشسته بودم ؛ غرق در تفکرات خویش بودم ؛ البته بـه دنبال یک موضوعی می گشتم کـه انشاء خودرا با ان آغاز کنم کـه ناگهان صدای امواج خروشان دریا مرا بـه سمت خود کشاند ؛ در همین حین چشمم بـه صدفی خورد کـه موج دریا با خود آورده بود ؛ هنگامی کـه صدف را در دستانم گرفتم یک نور زیبایی از ان بـه چشم می خورد ؛ در لابه لای نور زیبای این صدف کلمه ای چون « باران » می درخشید ؛ آری آن گونه تلنگری بر من وارد شد کـه موضوع انشاء خودم را باران انتخاب کنم .

    کلمه کلی: توصیف کلمه باران

    «ب» باران یعنی بوی کاهگل خانه مادر بزرگ ؛ باران کـه می بارد بوی کاهگل بـه مشام می‌رسد و آدمی را مدهوش و افسونگر می کند این بوی خاک …

    «الف» باران یعنی آسمانی دلگیر ؛ باران کـه می بارد انگار آسمان دلش گرفته اسـت ؛ انگار آسمان بغض دارد و می خواهد اشک بریزد بر سر زمینیان ؛ چقدر بغض آسمان آبی دلنشین اسـت …

    «ر» باران یعنی رنگین کمان هفت رنگ ؛ باران کـه می بارد رنگ های قشنگ رنگین کمان صفای دیگری دارد ؛ وقتی کـه نور آفتاب وارد قطرات در حال بارش می خورد بـه رنگ های اصلی تجزیه می شود و رنگین کمان را تشکیل می‌دهند ؛ رنگهایی چون :

    قرمز ؛ نارنجی ؛ زرد ؛ سبز ؛ آبی ؛ نیلی و بنفش…

    «الف» باران یعنی آرامش ؛ باران کـه می بارد آرامش سرتاسر وجود آدمی را فرا می‌گیرد ؛ قدم زدن زیر نم نم باران آدمی را بـه وجد می آورد ؛ صدای چکیدن قطره قطره های‌ باران کودکیم را زنده می کند ؛ بـه روحم ! بـه احساسم ! طراوت می بشخد …

    «ن» باران یعنی ناودان های‌ خونه هامون ؛ نسترنهای باغچه هامون ؛ باران کـه می بارد ناودان ها یک خودی نشان میدهند ؛ نسترنها جان می گیرند …

    نتیجه:

    باران خوب اسـت ؛ زندگی زیباست ؛ باران مرا می برد بـه دوران کودکی ؛ بـه ان زمان کـه منازل کاهگلی بود ؛ دورهمی ها سادگی بود ؛ قصه رنگین کمان توأم با شادی کودکی بود …

    صدایی توی دنیا هست کـه لذت شنیدن ان خستگی و کسالت را رفع می کند و ان صدای منظم ریز ریز باریدن باران اسـت.

    دلگیرترین روز هفته بود. کلاس در سکوت فرورفته بود. از پنجره کـه بـه بیرون نگاه میکردی، رنگ خاکستری آسمان توی چشم می خورد. معلم داشت از یکی از دانش‌آموزان درس می‌پرسید. بقیه خسته و بی‌رمق نگاهش میکردند. ان دانش‌آموز بـه آهستگی و گاهی با اشتباه جواب می‌داد و بیشتر مواقع سکوت میکرد.

    در همین وقت ناگهان صدایی برخاست. صدایی کـه مثل نوازش گوش‌ها و یا دست کشیدن بر سر احساس بود. خستگی از تن همه ی در رفت. بر لب‌هایی کـه تا چند دقیقه پیش بـه طرف پایین کشیده بودند، لبخند نشست.

    صدای برخورد باران با پنجره کلاس بـه گوش میرسید و هر دانش‌آموزی چیزی میگفت. صدای باران یک نفر را یاد بچگی‌هایش می‌انداخت کـه با بچه‌ها توی کوچه زیر باران بازی می کردند. یکی از بچه‌ها گفت:«من صدای باران را کـه می شنوم، یاد صدای پای پدرم می‌افتم کـه بـه خانه نشاط می‌آورد. صدای پای باران واقعا زیبا و نشاط آور اسـت».

    یکیدیگر گفت:«من با صدای باران یاد موسیقی می‌افتم. من بـه موسیقی علاقه زیادی دارم و بـه نظرم سمفونی باران زیباترین موسیقی دنیا اسـت». دیگری بی‌مقدمه و با لحن شاعرانه گفت:«بیا تا شعر باران را بخوانیم…» بچه‌ها با صدای بلند خندیدند و بـه او گفتند کـه باران، شاعرش کرده اسـت.

    پس از دقایقی زنگ خورد و دانش‌آموزان با خوشحالی از کلاس بیرون رفتند تا همراه باران سرود زندگی بخوانند.

    صدای باران همیشه زیبایی‌های‌ زندگی را بـه خاطر می‌آورد. صدای باران زیباست و شعر باران زیباترین شعر هستی اسـت. من کـه عاشق صدای باران هستم.

    توصیف باران

    من انشایم رابا نام خدای توانایی شروع می کنم کـه پدیده های‌ شگفت انگیز مثل باران را آفرید باران مانند کبوتری در طبیعت اسـت کـه پرواز می کند.

    ومانند هدیه ای بـه طبیعت اسـت ودر روز های‌ بارانی گیاهان و آسمان و زمین احساس تازگی و شادابی می کنند.

    از پشت پنجره اتاقم بـه طبیعت خیره شده بودم کـه ناگهان صدای مهیبی مانند غرّش شیر بـه گوشم رسید.

    انگار ابر های‌ سیاه برای رساندن شادابی و تازگی بـه زمینیان با هم می جنگیدند.نمی دانم کدام یک از ان ها پیروز شد،چون قطره های‌ باران را دیدم کـه مانند الماس های‌ درخشان بـه پنجره اتاقم می‌خوردند.

    صدای نم نم باران مانند ترانه های‌ دلنشین گوشم را نوازش می داد و، پس از تمام شدن باران پرندگان خیس شده را در کنج پنجره دیدم و شب نم ها روی برگ گیاهان در حالسرسره بازی بودند و همچنین رنگین کمان زیبایی در آسمان نمودار شده بود.

    باران سرچشمه زندگی و پاکیزگی و زیبایی اسـت. پس همگی خداوند را را بـه خاطر این نعمت کـه بر ما ارزآنی داشته اسـت شکر کنیم.

    ببار کـه چتری بر روی دلم نخواهم گرفت

    ببار کـه شاید اندکی از داغ این دل سوخته بکاهی

    ببارکه ویرانه دل من سقفی ندارد کـه از قطرات سردت ایمن باشد

    ببار کـه خانه دلم بسی تشنه و ملتهب اسـت

    ببار شاید اندکی غبار غم را از دل تیره ام بزدایی

    ببار و سیلی بـه پا کن و دل مسکین و گوشه نشینی مرا با خود ببر …

    ببار ای باران …

    ببار از بارش تو من شادم

    ببار کـه عطر تو را می طلبم

    ببار کـه شاید پس از بارش تو بـه یادش رنگین کمان در دلم بر پا شود

    ببار و دل عاشق و تب دار مرا اندکی آرامش ببخش

    ببار کـه دلم دلتنگ اوست

    ببار شاید در صدای دلنشین تو طنین صدای وی را بشنوم

    ببار ای باران …

    یکی قطره باران ز ابری چکید

    خجل شد چو پهنای دریا بدید

    از ابری کـه تمام آسمان را فراگرفته اسـت دوباره باران می‌بارد. باران آن قدر شاعرانه اسـت کـه دل مرا با خود بـه دنیای شعر و ادبیات میبرد. بـه ان جایی کـه باران می‌بارد و قطره از دیدن دریا خجل می شود.

    بـه این فکر می کنم کـه چرا وقتی یکی قطره باران ز ابری چکید، خجل شد؟ شاعر میگوید از کوچکی خودش و پهناوری دریا شرمنده شد تا این کـه رفت در دل صدفی جای گرفت و بـه مروارید تبدیل شد.

    شاعر برای تواضع داشتن این شعر را سروده اما بـه نظر من این قطره‌ها خود مروارید هستند. حتی از مروارید هم ارزشمندتر هستند. چرا کـه ما برای ادامه حیات بـه مروارید نیاز نداریم اما بـه باران نیازمندیم.

    البته فقط نیاز نیست کـه باران را دوست داشتنی می کند. باران آن قدر لطیف اسـت کـه گویی دست طبیعت میـــخواهد بـه زمین مهربانی کند و وی را مثل مادری کـه کودکش را نوارش می کند، لوس کند. باران مثل دانه‌های‌ مرواریدی اسـت کـه آسمان بـه زمین هدیه میدهد. مثل دامادی کـه بر سر عروس مروارید می‌پاشد، آسمان هم رشته‌های‌ دراز مروارید را بـه زمین هدیه می کند.

    باران مثل دعایی اسـت کـه مستجاب میشود و نشانه‌های‌ استجابت را در گوش زمین زمزمه میکند. باران یک مهمان اسـت، مهمانی کـه دست خالی نمی آید و دوست داشتن را بـه خانه ما هدیه می‌آورد.

    و لطافت باران همان‌ گونه در ادبیات رسوخ می کند. خواجه عبدالله انصاری در مناجات‌نامه خود می گوید:«الهی… بر جان‌های‌ ما جز بارانِ رحمت خود مبار». این تشبیه رحمت خداوند بـه باران بسیار زیباست. همه ی می دانیم کـه رحمت خداوند چقدر بی‌کران اسـت. وقتی خواجه بـه باران تشبیه‌اش می کند، یکی از نشانه‌های‌ بی‌همتا بودن لطافت و مهربانی باران اسـت.

    و نه فقط در ادبیات کـه وقتی باران می‌بارد کشاورزان کـه رزق‌شان را از زمین می گیرند و برای جوانه زدن دانه‌ها بـه آب نیاز دارند، رو بـه سوی آسمان کرده و خدا را بـه خاطر باریدن باران شکر میکنند.

    باران از جمله نعمت‌های‌ خداست کـه در زندگی ما نقش بسیاری دارد و ما بـه خاطر ان باید از خدای مهربان سپاسگزاری کنیم.

    منبع مطلب : www.talab.org

    مدیر محترم سایت www.talab.org لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    انشاء درباره باران | توصیف یک روز بارانی

    انشاء درباره باران | توصیف یک روز بارانی

    انشاء درباره باران | توصیف یک روز بارانی

    انشاء چیست؟

    انشاء متنی است که برای پرورش خلاقیت بصری، هوشی و ذهنی فرد بکار می رود. انشاء در مقطع دبستان پررنگ تر است تا مقاطع دیگر تحصیلی.

    به این دلیل که انشاء بر اساس جمله بندی درست و بکار گیری خلاقیت روحی در کنار هم ذهن دانش آموز را پرورش می دهد.

    مربیان و والدین هر از گاهی تصاویر زیبا و مفهومی انتخاب کنید و از دانش‌آموزان بخواهید درباره آن تصاویر انشا بنویسند.

    وب سایت نازوب در این بخش به چند نمونه انشاء در خصوص روز بارانی، باران یا توصیف باران را برای شما کاربران و دانش آموختگان گردآوری کرده است با ما همراه باشید.

    1- توصیف یک روز بارانی

    آسمان به یک باره روشن و خاموش شد.
    صدای عجیبی به گوش رسید.گویا رعد و برق است.
    آسمان سیاه و قرمز شد… و باران شروع به بارش کرد.
    آرام آرام بارید،آسمان بیخودی شلوغش کرده بود،من خودم شاهد بودم !
    بوی خاک هوا را برداشته بود،تند تند نفس های عمیق میکشیدم تا بیشتر بوی خاک را استشمام کنم.

    انشاء درباره باران | توصیف یک روز بارانی

    اما هر چه میگذشت شدت بارش باران بیشتر میشد.روی لباس هایم علامت قطره های باران افتاده بود و خیس شده بود.
    برگ های درختان هم حسابی شسته و شفاف شده بودند،گویی حمام کرده اند!
    مادران چادرشان را به روی سر کودکشان میکشیدند تا مبادا خیس شوند و سرما بخورند،اما من بــــــی خیـــــــــال دنیـــــــا… دستانم را باز میکردم صورتم را بالا میگرفتم تا هر چه باران هست نصیبم شود…

    چندی نگذشت که خیابان ها پر از آب شد،ماشین ها با برف پاک کن های روشنشان که از خیابان می گذشتند آب کف خیابان را به اطراف می پاشیدند …
    گنجشک ها و یاکریم ها سراسیمه به دنبال پناه گاه میگشتند،گویا لانه شان را گم کرده بودند.
    بالاخره به کوچه مان رسیدم.

    خدای من ! چقدر آب در چاله چوله ها جمع شده است !
    قبل از بارندگی به نظر می رسید که کوچه ی بی عیب نقصی داریم!!!
    اما حالا میبینم که کوچه پر از چاله های کوچک و بزرگ است…
    بارش باران تقریبا قطع شده بود،فقط قطره هایی کوچک و با فاصله از آسمان می چکید و روی آب های جمع شده در چاله می افتاد و حلقه های زیبایی را بوجود می آورد…
    زنگ خانه را زدم. مادر درب را باز کرد و به من خوش آمد گفت . لباس هایم را عوض کردم و کنار بخاری نشستم و مهمان یه فنجان چای گرم مادرم شدم…

    ******

    2- انشاء در مورد یک روز بارانی

     روز بارانی معمولا یکی از روزهای مورد علاقه اکثر افراد می باشد که هوای پاک را به ما هدیه می دهد و حس شادابی و طراوت موجود در آن باعث جلای روح انسان می شود و همچنین باعث پاک شدن و تمیز شدن محیط اطراف و شسته شدن آلودگی ها از درختان و گل ها شده و سرسبزی خاصی را به ارمغان می آورد.

    انشاء درباره باران | توصیف یک روز بارانی

    مقدمه :

    در کنار یک دریای پرتلاطم روی صخره ای نشسته بودم ، غرق در تفکرات خویش بودم ، البته به دنبال یک موضوعی می گشتم که انشاء خود را با آن آغاز کنم که ناگهان صدای امواج خروشان دریا مرا به سمت خود کشاند ،

    در همین حین چشمم به صدفی خورد که موج دریا با خود آورده بود ، هنگامی که صدف را در دستانم گرفتم یک نور زیبایی از آن به چشم می خورد ،

    در لابه لای نور زیبای این صدف کلمه ای چون « باران » می درخشید ، آری اینگونه تلنگری بر من وارد شد که موضوع انشاء خودم را باران انتخاب کنم .

    کلمه کلی: توصیف کلمه باران

    «ب» باران یعنی بوی کاهگل خانه مادر بزرگ ، باران که می بارد بوی کاهگل به مشام می رسد و آدمی را مدهوش و افسونگر می کند این بوی خاک …

    «الف» باران یعنی آسمانی دلگیر ، باران که می بارد انگار آسمان دلش گرفته است ، انگار آسمان بغض دارد و می خواهد اشک بریزد بر سر زمینیان ، چقدر بغض آسمان آبی دلنشین است …

    «ر» باران یعنی رنگین کمان هفت رنگ ، باران که می بارد رنگهای قشنگ رنگین کمان صفای دیگری دارد ، وقتی که نور آفتاب وارد قطرات در حال بارش می خورد به رنگهای اصلی تجزیه می شود و رنگین کمان را تشکیل می دهند ، رنگهایی چون :

    قرمز ، نارنجی ، زرد ، سبز ، آبی ، نیلی و بنفش…

    «الف» باران یعنی آرامش ، باران که می بارد آرامش سرتاسر وجود آدمی را فرا می گیرد ، قدم زدن زیر نم نم باران آدمی را به وجد می آورد ، صدای چکیدن قطره قطره های باران کودکیم را زنده می کند ، به روحم ! به احساسم ! طراوت می بشخد …

    «ن» باران یعنی ناودان های خونه هامون ، نسترنهای باغچه هامون ، باران که می بارد ناودان ها یک خودی نشان می دهند ، نسترنها جان می گیرند …

    نتیجه:

    باران خوب است ، زندگی زیباست ، باران مرا می برد به دوران کودکی ، به آن زمان که خانه ها کاهگلی بود ، دورهمی ها سادگی بود ، قصه رنگین کمان توأم با شادی کودکی بود …

    .

    .

    .

    3- انشا درباره روز بارانی

    آسمان تیره و خاکستری می شود و باران نم نم و کم کم شروع به بارش می کند . باران همچنان می بارد و ناگهان صداهای مهیبی به گوش می رسند ، صدای رعد و برق ها است و باران همچنان تندتر و تندتر می شود .

    مردم در خیابان به دنبال پناهگاهی می گردند . چتر های مردم و بالکن های خیابان مانند یک پناهگاهی هستند که آغوش خود را برمردم بازکرده اند تا مردم زیر ای رحمت الهی خیس نشوند .

    انشاء درباره باران | توصیف یک روز بارانی

    با گذر زمان خیابان ها خلوت شده و تعداد کمی از مردم در خیابان هستند ، باران سرد شده و به صورت تگرگ با شکل و شمایلی خاص مدتی کوتاه مانند سنگ های یخی و بسیار زیبا به زمین فرو می ریزند .

    باران باغبانی می شود که به گل ها و گیاهان ودرختان و سبزه ها آب می دهد ، کشاورزی می شود که به گیاهان کمک می کند ، رفتگری خواهد شد که خیابان ها را تمیز می کند و سقایی می شود که به تشنگان آب می رساند .

    باران آهسته و آهسته تر می شود و کم کم رنگین کمان نمایان می شود ، رفته رفته پرنگ تر و پررنگ تر می شود و خیابان ها باز هم روبه شلوغی می گذارند . تا چندین ساعت دیگر رد پای باران با گرما و نور آفتاب پاک می شود .

    صدای نم نم باران خواب را از چشمانم ربوده بود . هر کاری کردم نتوانستم چشمان منتظرم را با شهر خواب آلود همراه سازم . از جایم بلند شدم .

    آرام آرام به سمت حیاط حرکت کردم . صدای چک چک باران نزدیک و نزدیکتر می شد . فضا مملو از بوی باران شده بود .

    *************

    4- توصیف باران

    من انشایم را با نام خدای توانایی شروع می کنم که پدیده های شگفت انگیز مثل باران را آفرید باران مانند کبوتری در طبیعت است که پرواز می کند.

    ومانند هدیه ای به طبیعت است و در روز های بارانی گیاهان و آسمان و زمین احساس تازگی و شادابی می کنند.

    از پشت پنجره اتاقم به طبیعت خیره شده بودم که ناگهان صدای مهیبی مانند غرّش شیر به گوشم رسید.

    انگار ابر های سیاه برای رساندن شادابی و تازگی به زمینیان باهم می جنگیدند.نمیدانم کدام یک از آن ها پیروز شد،چون قطره های باران را دیدم که مانند الماس های درخشان به پنجره اتاقم می خوردند.

    صدای نم نم باران مانند ترانه های دلنشین گوشم را نوازش می داد و، پس از تمام شدن باران پرندگان خیس شده را در کنج پنجره دیدم و شب نم ها روی برگ گیاهان در حالسرسره بازی بودند و همچنین رنگین کمان زیبایی در آسمان نمودار شده بود.

    باران سرچشمه زندگی و پاکیزگی و زیبایی است. پس همگی خداوند را را به خاطر این نعمت که بر ما ارزآنی داشته است شکر کنیم.

    ببار که چتری بر روی دلم نخواهم گرفت

    ببار که شاید اندکی از داغ این دل سوخته بکاهی

    ببارکه ویرانه دل من سقفی ندارد که از قطرات سردت ایمن باشد

    ببار که خانه دلم بسی تشنه و ملتهب است

    ببار شاید اندکی غبار غم را از دل تیره ام بزدایی

    ببار و سیلی به پا کن و دل مسکین و گوشه نشینی مرا با خود ببر …

    انشاء درباره باران | توصیف یک روز بارانی

    ببار ای باران …

    ببار از بارش تو من شادم

    ببار که عطر تو را می طلبم

    ببار که شاید پس از بارش تو به یادش رنگین کمان در دلم بر پا شود

    ببار و دل عاشق و تب دار مرا اندکی آرامش ببخش

    ببار که دلم دلتنگ اوست

    ببار شاید در صدای دلنشین تو طنین صدای او را بشنوم

    ببار ای باران …

    انشاء درباره باران | توصیف یک روز بارانی

    منبع مطلب : www.nazweb.ir

    مدیر محترم سایت www.nazweb.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    نگار 8 روز قبل
    0

    عالی

    نگار 8 روز قبل
    0

    عالی

    ناشناس 10 روز قبل
    0

    کیری

    آنیتا 1 ماه قبل
    1

    عالی بود

    ا 1 ماه قبل
    0

    عالی

    ا 1 ماه قبل
    0

    ت

    ا 1 ماه قبل
    0

    ت

    مزپپل 1 ماه قبل
    0

    .یپب

    پبپبمبجبکبم

    سما زینلی 1 سال قبل
    0

    یک بندروایتی درباره هرموضوعی که دوست دارید

    0
    مزپپل 1 ماه قبل

    جهاز که خوب نبود

    ناشناس 1 سال قبل
    0

    خیلی عاااااالی بود👏👏

    عالی 1 سال قبل
    -1

    عالی هس

    عالی 1 سال قبل
    0

    بدنیست عالی

    اسرا 1 سال قبل
    0

    خیلی خوب است عالی

    مهدی 1 سال قبل
    1

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید