معنی
واژه مقتضی در زبان فارسی به دو صورت به کار میرود؛ در مکاتبات اداری و عرف عامه به معنای شایسته، مناسب، لازم و ضروری است (مانند اقدام مقتضی). در اصطلاحات حقوقی، فقهی و فلسفی به معنای سبب، موجب، علت و عاملی است که اقتضای بروز یک حکم یا اثر را دارد.
یعنی چه
عبارت مقتضی یعنی آنچه که شرایط را ایجاب میکند. وقتی میگویند «در صورت وجود مقتضی»، یعنی اگر علت و مقتضیات کاری فراهم باشد و مانعی در میان نباشد، آن امر محقق خواهد شد.
مترادف
این کلمه بسته به متن معادلهای متنوعی دارد؛ در متون اداری با کلماتی مثل مناسب و شایسته، و در متون فلسفی با سبب و علت ترادف دارد.
ریشه
این واژه اسم فاعل از باب افتعال (اقتضاء) در زبان عربی است. اصل آن از ریشه «قضا» به معنی حکم کردن، رساندن به انجام و لازم کردن میآید.
تلفظ
در تلفظ فصیح عربی و اصطلاح مفعولی آن «مُقتَضا» (به فتح ضاد) به معنی تقاضاشده است، اما در زبان فارسی امروز به کسر ضاد یعنی «مُقتَضی» جا افتاده و تلفظ میشود.
در جدول
کلمه مقتضی پنج حرف دارد و در جدولهای کلمات متقاطع معمولاً به عنوان طراح سوال برای راهنماییهایی نظیر «شایسته»، «لازم» یا «سزاوار» به کار میرود.
به انگلیسی
در ترجمه انگلیسی متون اداری و حقوقی، با توجه به بار معنایی جمله از واژههای فوق استفاده میشود.
به فارسی
نزدیکترین و دقیقترین برگردانهای فارسی اصیل برای این واژه عربی، کلمات «بایسته» (برای معنای لازم) و «شایسته» یا «درخور» (برای معنای مناسب) هستند.
جمعبندی و توضیح کامل مقتضی
واژه مقتضی یکی از کلمات پرکاربرد در زبان فارسی، بهویژه در مکاتبات اداری، متون حقوقی و مباحث فلسفی است. این کلمه در اصل ریشهای عربی دارد و از دایره واژگان مربوط به «قضا و اقتضا» وارد فارسی شده است. اگرچه در کاربرد روزمره و اداری، ما این کلمه را بیشتر به معنای «شایسته، مناسب و لازم» (مانند صدور دستور مقتضی) به کار میبریم، اما در اصطلاح فقهی و حقوقی، معنای دومی هم دارد که به عامل ایجابکننده یا همان «علت و سبب» اشاره میکند.
در ساختار حقوقی و فلسفی، تقابل مشهوری میان «مقتضی و مانع» وجود دارد؛ به این معنا که برای رخ دادن هر پدیدهای، ابتدا باید عامل به وجود آورنده (مقتضی) موجود باشد و در کنار آن، هیچ سد و مانعی هم در مسیر نباشد تا کار به سرانجام برسد. شناخت دقیق این کلمه به درک بهتر متون رسمی و قضایی کمک فراوانی میکند.